سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
هر کس دانش خود را به رخ مردم کشد، خداوند او را روز قیامت انگشت نما کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :477
بازدید دیروز :525
کل بازدید :1324618
تعداد کل یاداشته ها : 1700
98/11/9
9:23 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. سرباز ولایت نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره هزار دستان پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

از پیامبر اکرم (ص) روایت شده که فرمودند: ای مردم بدانید که ماه رجب ماه «اصم‏» خداوند است و همانا ماهی است ‏بس عظیم ‏و بزرگ و علت نام‏گذاری این ماه به «اصم‏» این است که هیچ ماهی از ماه‏های سال‏ از نظر فضیلت و حرمت نزد خدای تبارک و تعالی، به آن نمی‏رسد.

مردمان این ماه را در جاهلیت بزرگ می داشتند و هنگامی که اسلام آمد بر بزرگی و عظمت آن افزود.

هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من‏اند و ماه رمضان ماه امتم.(هان بدانید که رجب ماه خدا و شعبان من و رمضان ماه امت من است)
هان! هر که یک روز از ماه رجب را با ایمان و برای رضای خدا روزه بدارد، به ‏نعمت رضوان بزرگ الهی نایل آید، و روزه‏اش در آن روز خشم خداوند را فرو می‏نشاند. و هنگامی که روزه اش را برای خداوند خالص گرداند ، پاداش آن را به چیزی جز حسنات دنیا نمی توان داد؛ و برای روزه دار هنگامی که شب می کند ده دعای مستجاب است. اگر چیزی از خواسته های دنیوی بخواهد، خداوند عز و جل به او بخشد؛ و گرنه برای او از پاداش، بهتر از آن چیزی که اولیاء و احباء و اصفیای الهی بخواهند، ذخیره آخرت قرار می دهد

و هر کسی دو روز ماه رجب را روزه بگیرد خداوند به کرم خویش چنان چیزی به وی می بخشد که باشندگان و اهل آسمان و زمین نتوانند آن را توصیف کنند و برای او از پاداشی برابر با عمر ده نفر از صادقین (به هر اندازه عمرشان برسد) می دهد؛ و به او مقام شفاعتی همانند شفاعت صادقین می دهد و او را در گروه ایشان وارد بهشت می سازد و صادقان را دوستان و رفیقان وی در بهشت قرار می دهد.

و هر کسی سه روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند عز و جل میان او و آتش دوزخ خندق یا پرده ای به طول هفتاد سال راه قرار می دهد و هنگام افطار بنده روزه دارش، به او می گوید: حقت بر گردنم واجب شد و محبت و دوستی ام برایت لازم شد. شما ای فرشتگانم را گواه می گیرم که گناهان گذشته و آینده اش را بخشیدم.

و هر کسی چهار روز از ماه رجب را روزه بدارد، از همه بلایا چون دیوانگی ، جذام و پیسی و آشوب دجال رهایی می یابد و از عذاب قبر در امان می ماند و برای او پاداشی برابر پاداش خردمندان بسیار توبه کننده و بازگشته به سوی خداست و به عنوان نخستین پرستندگان نامه اعمالش در دست راستش داده می شود.

و هر کسی پنج روز از ماه رجب را روزه دارد بر خدای عزوجل است که در روز رستاخیز او را خشنود دارد و او را از گورش هم چون ماه شب چهارده ( مهتابی) بر انگیزد و به اندازه ریگ های بیابان برایش پاداش و حسنات بنویسد و او را بی حساب و کتاب وارد بهشت گرداند و به او گفته شود: از پروردگارت هر چه خواهی بخواه.

و هر کسی شش روز از ماه رجب را روزه دارد، از گورش چنان برخیزد که درخشش بیش تر از نور خورشید باشد و افزون بر آن به وی نوری داده شود که همگان در روز قیامت از آن بهره گیرند و در حالتی از امنیت و آرامش بر انگیخته شود به گونه ای که از پل صراط بی حساب بگذرد و از عقوبت عقوق والدین و قطع رحم در امان ماند و بخشیده شود.

و هر کسی هفت روز از ماه رجب را روزه نگه دارد، خداوند به پاداش هر روزی از روزهایی که روزه گرفته دری از درهای دوزخ را بر او ببندد؛ زیرا که برای دوزخ هفت در است و خداوند عز و جل جسدش را بر آتش دوزخ حرام گرداند.

و هر کسی هشت روز از ماه رجب را روز دارد، خداوند عزو جل برای هر روز از روزها دری از درهای بهشت را به روی او بگشاید ؛ زیرا برای بهشت هشت در است و خداوند به او بگوید: از هر دری که خواستی به بهشت در آی!

و هر کسی نه روز از ماه رجب را روزه دارد، از گورش بیرون می آید در حالی که لا اله الا الله می گوید و چهره اش را به سوی بهشت بر می گردانند و از گورش در حالی بیرون می آید که روشنایی اش همگان را می گیرد به طوری که می گویند: این همان پیامبر برگزیده است؛ و کم ترین چیزی که به وی بخشیده می شود آن که بی حساب به بهشت در آید.

و هر کسی ده روز از ماه رجب را روزه دارد، خداوند عز و جل دو بال سبز آراسته به در و یاقوت می دهد که با آن دو بال سوی بهشت می رود از سر پل صراط همانند برق تند و تیزی می پرد؛ و خداوند بدیهایش را به خوبی ها و حسنات تبدیل می کند و نامش را در گروه مقربان به پا کننده قسط و عدل می نویسد ، گویی که او بنده خدای عزیز و بزرگی است که هزار سال شب زنده دار و شکیبا و محاسبه کننده نفس بوده است.

 و هر کسی یازده روز از ماه رجب را روزه دارد، در روز رستاخیز هیچ کسی به اندازه او برخوردار از فضل و پاداش نخواهد بود ، مگر کسانی که همانند یا بیش تر از وی روزه گرفته باشند.

و هر کسی دوازده روز از ماه رجب را روزه دارد، دو جامه سبز از سندس و استبرق ابریشمین به تنش پوشانده می شود و چنان بدان آراسته می شود که اگر جامه ای از آن در دنیا نمایانده شود روشنایی اش تمام خاور و باختر جهان را روشن می سازد و دنیا به بوی خوشش ، خوش بوتر از بوی مشک عنبرین می شود.

و هر کسی سیزده روز از ماه رجب را روزه دارد ، خداوند در روز رستاخیز سفره ای در زیر عرش از یاقوت سبز برای او می افکند و از نظر وسعت پایه های دُرّنشان آن هفتاد برابر جهان است که بر روی آن ورق ها و صحیفه هایی از دُرّ و یاقوت قرار دارد و در هر ورق و صفحه آن هفتاد هزار نوع خوراکی است که رنگ و بوی آن ها با هم فرق دارد و هیچ بو و رنگی همانند هم نیستند. پس او از این خوراکی های رنگارنگ با بوهای گوناگون می خورد در حالی که مردمان در گرفتاری سخت و بلاهای بزرگ هستند.

و هر کسی چهارده روز از ماه رجب را روزه دارد، خداوند عز و جل برای او از پاداش، کاخ های بهشتی ساخته شده با دُرّ و یاقوت می بخشد که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ بشری نگذشته باشد.

و هر کسی پانزده روز از ماه رجب را روزه دارد، در روز رستاخیز در موقف امنیت و آرامش است به طوری که فرشته مقربی یا پیامبر مرسلی و یا رسولی بر او نمی گذرد، مگر آن که به او می گوید: خوشا به حالت ، تو کسی هستی که  در امنیتی و مقرب و اهل شرافتی به طوری که دیگران درباره تو غبطه می خورند و تو آراسته و بهره مند و از باشندگان بهشتی.

و هر کسی شانزده روز از ماه رجب را روزه دارد، از نخستین کسانی است که بر جانوری از نور سوار می شود و تمام بهشت را با آنان تا خانه خدای رحمان پرواز می کند.

و هر کسی هفده روز از ماه رجب را روزه دارد، در روز رستاخیز بر پل صراط هفتاد هزار چراغ از نور برای او قرار می دهند تا به نور آن چراغ ها در حالی که فرشتگان با درود و سلام وی را همراهی و بدرقه می کنند، عبور کند.

و هر کسی هژده روز از ماه رجب را روزه دارد، در کنار حضرت ابراهیم (ع) در جایگاه و قبه آن حضرت(ع) در بهشت بر تخت هایی از دُرّ و یاقوت می نشیند.

و هر کسی نوزده روز از ماه رجب را روزه دارد، خداوند برایش در بهشت عدن از لولوی تازه کاخی را می سازد که کنار کاخ حضرت آدم (ع) و ابراهیم(ع) است. پس این شخص بر آن دو بزرگوار سلام می کند و آن دو نیز به احترام بزرگی و کرامت و حقش پاسخ سلام وی را می دهند. برای چنین شخصی به ازای هر روز روزه، روزه هزار سال نوشته می شود.

هر کسی بیست روز از ماه رجب را روزه دارد، مانند کسی است که خداوند عز و جل را بیست هزار سال عبادت کرده باشد.

و هر کسی بیست و یک روز از ماه رجب را روزه دارد، خداوند به او مقام شفاعت مردمانی به شمار قبیله ربیعه و مضرّ را می بخشد که همه آن ها اهل گناه و خطا بودند.

و هر کسی بیست و دو روز از ماه رجب را روزه دارد، منادی از آسمان ندا کند : ای ولی الله از خداوند به تو از کرامت و عظمت مژده و بشارت باد و این که خداوند تو را در جرگه و همراه کسانی چون پیامبران، صدیقین، شهیدان ، صالحین قرار داده که خداوند به ایشان نعمت خاص ارزانی داشته و آنان بهترین رفیقان هستند.

و هر کسی بیست و سه روز از ماه رجب را روزه دارد، از آسمان ندا شود : خوشا به حالت ای بنده خدا که رنج اندک بردی و نعمت بسیار. خوشا به حالت که پرده ها از تو برداشته شده و به بزرگ ترین پاداش و ثواب پروردگارت رسیدی و مجاور خلیل در بهشت سلام و سلامت گشتی.

و هر کسی بیست و چهار روز از ماه رجب را روزه دارد، فرشته مرگ بر او چنان فرود آید در حالی که وی را جوانی می بیند که بر او جامه ای از دیباج سبز بر تن دارد و بر اسبی از اسبان بهشتی سوار است و در دستش ابریشمی سیر معطر به بوی مشک ناب و در دستش جامی از زر سرشار از نوشیدنی های بهشتی است. پس او را هنگام مرگ و خروج نفس از تن بدان نوشیدنی سیراب می گرداند و سختی ها و سکرات مرگ را بر وی آسان می کند سپس جانش را در آن جامه ابریشمین می گیرد و از آن رایحه و عطری بر می خیزد که هفت آسمان از آن بوی خوش استنشاق می کنند پس در قبرش سیراب می شود تا بر سر حوض پیامبر(ص) در آید.

و هر کسی بیست و پنج روز از ماه رجب را روزه دارد، هنگامی که از گورش بیرون می آید هفتاد هزار فرشته او را دیدار می کنند که در دست هر یک از ایشان پرچمی از دُرّ و یاقوت است و با آنان جامه هایی بسیار لطیف و نرم و جواهرات است پس می گویند: ای ولی الله رستگاری و نجات به سوی پروردگارت است. پس این شخص از نخستین مردمانی است که به بهشت عدن به همراه مقربانی در می آیند که خداوند از ایشان خشنود و ایشان نیز از خدا خشنود هستند. آن همان رستگاری و پیروزی بزرگ است.

و هر کسی بیست و شش روز از ماه رجب را روزه دارد، خداوند برای او در سایه و زیر عرش صد قصر و کاخ از دُرّ و یاقوت بسازد که بر سر هر کاخی چادری سرخ رنگ از ابریشم بهشت است که او در آن به استراحت مشغول و مردمان در حال حسابرسی هستند.

و هر کسی بیست و هفت روز از ماه رجب را روزه دارد، خداوند گورش را به عنوان چهارصد سال راه ، گسترده و وسیع گرداند و تمام این مسیر طولانی را با مشک و عنبر خوشبو می سازد.

و هر کسی بیست و هشت روز از ماه رجب را روزه دارد، خداوند عز و جل میان او و آتش دوزخ هفت خندق قرار می دهد که فاصله هر خندقی میان آسمان و زمین به اندازه پانصد سال راه می باشد.

و هر کسی بیست و نه روز از ماه رجب را روزه دارد، خداوند عز و جل همه گناهانش را می بخشد هر چند که بسیار سنگین مانند شتر ده ماهه آبستن باشد و اگر زنی باشد که هفتاد بار نیز فجور کرده باشد پس از آن که به روزه خویش قصد قربت و وجه الله و رهایی از دوزخ را داشته باشد خداوند گناهانش را می بخشد..

و هر کسی سی روز از ماه رجب را روزه دارد، منادی از آسمان ندا کند: ای بنده خدا ! اما همه گذشته ات بخشیده شد و در آینده کارت را از سر گیر گویی گناهی نکرده ای، و خداوند عز و جل به او بهشت هایی می بخشد که هر بهشت آن دارای چهل هزار شهر از زر و در هر شهری چهل میلیون(هزار هزار) کاخ و در هر کاخی از آن چهل میلیون اتاق و در هر اتاقی یک میلیون سفره از زر و بر هر سفره ای از آن چهل میلیون سینی و تشت و در هر تشتی چهل میلیون از انواع و اقسام خوراکی و نوشیدنی است و برای هر خوراکی و نوشیدنی از آن، رنگی جداگانه می باشد. و در هر اتاقی چهل میلیون تخت از زر است که طول هر تخت آن هزار ذراع در دو هزار ذراع و بر هر تختی کنیزی از حوریان می باشد که بر وی سیصد گیس بافته از نور می باشد که هر گیس بافته شده از آن حوری را، خدمتکاری حمل می کند و به آن گیس ها ، مشک و عنبر آویزان ( آغشته) شده است. این گونه روزه دار ماه رجب را پاداش کامل می دهند. این نعمت ها و پاداش ها از آن کسی است که تمام ماه رجب را روزه دارد.

عرض شد: ای پیامبر خدا! کسی که خودش نتواند به سبب ناتوانی یا بیماری روزه ماه رجب را بگیرد و یا زنی است که به سبب ناپاکی نتواند روزه بگیرد، چگونه می تواند به این چیزهایی که توصیف کردی برسد؟

حضرت فرمود: هر روز یک نان به مساکین صدقه دهد؛ سوگند به کسی که جانم در دست اوست هر کسی هر روز این چنین در راه خدا صدقه دهد به آنچه گفته شد و بیشتر از آن می­رسد. اگر همه بندگان خدا از اهل زمین و آسمان بخواهند ارزش پاداش عمل او را محاسبه کنند نمی توانند یکدهم آن چیزی را که از فضایل و درجات بهشت گفته شد محاسبه کنند.

عرض شد:  ای رسول خدا! کسی که ناتوان از دادن صدقه باشد چگونه می تواند به این چیزها دست یابد؟ حضرت فرمود: هر روز از ماه رجب را تا سی روز این تسبیحات را صد مرتبه بگوید: «سبحان الاله الجلیل، سبحان من لا ینبغی التسبیح إلّا له، سبحان الأعز الأکرم، سبحان من لبس العزّ و هو له اهل» (امالی صدوق صفحات 319 الی 323). 


  
  

در روایت شیعی برای شهر مقدس قم برکات و آثاری را بیان کرده اند که گاه اختصاصی آن می باشد. اگر شماری چند از شهرها و حتی کشورها در آیات و روایات ، مقدس وپاک شمرده شده اند که از آن جمله می توان به کشور فلسطین و یا شهر بیت المقدس و مکه و مدینه و کوفه و قم ، اشاره کرد ولی شهر قم دارای اختصاصاتی چون عش آل محمد (ص) و آشیانه ایشان می باشد. اگر مکه شهر خدا و مدینه شهر پیامبر خدا (ص) و کوفه شهر امیر مومنان علی (ع) و ولی عصر (عج) می باشد، شهر قم شهر همه امامان معصوم (ع) است.

از دیگراختصاصاتی که برای این شهر بر شمرده اند می توان به پاداش مضاعف برای نمازگزاران و عبادت کنندگان در این شهر سخن گفت. در روایتی از امام علی بن موسی الرضا(ع) آمده است که خوابیدن در شهر قم عبادت است. بنابراین کسی که در این شهر عبادت می کند و از خواب خویش می زند و به نماز شب می پردازد، پاداشی دو برابر خواهد داشت. از این رو می توان وضعیت آن را همانند ماه رمضان دانست که پاداش و گناه در آن دو برابر می باشد و یا همانند ماه های حرام است که گناه در آن نیز دو برابر است.

از دیگر اختصاصاتی که برای شهر قم گفته اند این که  فشار قبر ندارد. این سرزمین به گونه ای است که به برکت نام اهل بیت (ع) و این که شهر آنان است مردگانش در امنیت از فشار قبر هستند. از رسول خداوند (ص) روایت است که هر کسی که بمیرد گرفتار فشار قبر است. داستان فشار قبر بن معاذ معروف و مشهور است که به سبب اذیت و آزار زن خود در خانه با همه مقام و عظمتی که داشت گرفتار فشار قبر شد.

با این همه برخی از مردمان مخلص و پاک و انسان های کامل گرفتار فشار قبر نمی شوند، چنان که برخی از سرزمین ها به گونه ای است که در آن جا فشار قبری برای حتی کافران و گناهکاران نیست و آنان به برکت دیگران در امنیت و آرامش هستند؛ چنان که مردمان برخی از شهرها به سبب انسان های مومن و کاملی از بسیاری از بلایا در امان می باشند که حکایت شیخ بهایی و اهل اصفهان در افواه مردمان مشهور و معروف است.

کسانی که در شهر قم دفن می شوند به اعتبار نام اهل بیت (ع) از فشار قبر در امان هستند. می گویند دو نفر در بیابان با هم بودند. یکی از ایشان که مقدس و زاهد بود به دیگری که جوانی بود گفت : بیا دعا کنیم تا ابری بر سر ما قرار گیرد واز تابش آفتاب در امان مانیم. جوان گفت : من که در پیشگاه خداوند آبرویی ندارم پس تو خود دعا کن و من آمین می گویم. زاهد دعا کرد و جوان آمین گفت و کم کم ابری پدیدار شد و بر سر ایشان سایه افکند. با هم مدتی رفتند تا به دو راهی رسیدند. از هم خداحافظی کردند و جدا شدند. هنوز چند گامی نرفته بودند دیدندکه ابر بر سر جوان سایه افکنده و با او می رود. زاهد پیش دوید وگفت: تو که گفتی پیش خداوند آبرو و ارج و قربی نداری پس چگونه ابر به دعا و آمین تو پدیدار شد. جوان حکایت خود را بگفت که از گناهی بسیار زشت خود را نگه داشت و توبه کرد.

این داستان نشان می دهد که چگونه اشخاصی به اعتبار دیگران از نعمت و برکت استفاده می کنند و از سایه ابر دیگری سود می برند. مردمان کافر و فاسقی که در شهر قم دفن می شوند به اعتبار نام اهل بیت (ع) و قداست آن برای مومنان بهره می برد و از این یک قلم عذاب الهی در امان می مانند و فشار قبری نخواهند داشت. هر چند که عذاب های دیگری خواهند داشت. در حقیقت به شفاعت خاک اهل بیت (ع) است که فشار قبر از همگان از کافر و مومن فاسق و گناهکار برداشته می شود.


  
  

نعمت  های  الهی در زندگی بشر آن چنان بسیار است که غیر قابل شمارش می باشد. این مطلبی است که خداوند نیز در آیاتی با تاکید بر" لاتحصی و لا تعد" بودن نعمت هایش بر آن مهر تایید زده است. با این همه برخی از نعمت ها از برجستگی و امتیاز ویژه ای برخوردار می باشند که شکر و سپاس گزاری آن، به حکم" لئن شکرتم لازیدنکم"(ابراهیم آ‌یه 7) موجب افزایش نعمت و بقا و دوام آن ها می شود.

بهترین شیوه شکرگزاری، بهره مندی درست و به جا از نعمت هاست. اگر از این نعمت ها همانند دیگر نعمت های الهی به درستی و به جا استفاده نشود، خداوند آن ها را از آدمی می گیرد و انسان در آینده  ای نه چندان دور در مقام  افسوس و حسرت انگشت ندامت خواهد گزید و نسبت به از دست دادن آن خود را سرزنش می کند.

از رسول گرامی (ص) روایت شده که به ابوذر فرمودند: یا اباذر اغتنم خمسا قبل خمس: شبابک قبل هرمک  و صحتک قبل سقمک و غناک قبل  فقرک و فراغک قبل شغلک و حیاتک قبل موتک؛ ای ابوذر! پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار: جوانیت را پیش  از پیری و سلامتی و صحت را پیش  از بیماری و بی نیازی را پیش  از فقر و نداری و فراغت و آسودگی را پیش از گرفتاری و اشتغال و زندگی ات را پیش از مرگ.(بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 77، ص 75)

انسان تا جوان است می  تواند بسیاری از کارها را انجام دهد که در هنگام پیری شدنی نیست. از این روست که پیران هماره پشیمان هستند که بسیاری از فرصت ها را از میان برده اند و کارهایی را که به نیرو و توان جوانی می  توانستند انجام دهند،‌ فرو گذاری کرده و انجام نداده اند. پیران هر چند که طرح های بلندپروازانه در ذهن دارند ولی به سبب ناتوانی قادر به  انجام آن ها نمی باشند. از این روست که گفته اند که اگر فکر پیران در کنار توان جوان قرار گیرد ، کارهای سترگ و بزرگی به انجام خواهد رسید؛ ولی هماره جوان به اندیشه پیران توجهی نمی کند و می کوشد تا  آزموده را خود بیازماید و پیران را نیز توان آن نیست که با شور و هیجان جوانان کنار آیند و نسبت به آنان نرم و آسان گیرند. این گونه است که هر دو گروه از هم می گریزند و نمی توانند به آن چه مطلوب و مقصود است دست یابند.

بنابراین انسان می بایست قدر جوانی خویش را بداند و از نعمت های که در باطن جوانی وجود دارد، به بهترین شکل بهره گیرد؛ زیرا هنگامی که استخوان نرم شود ، موها سپید گردد و تن رنجور شود، دیگر امکان آن نیست که کارهای سخت و سنگین را به سامان رساند.

جوانانی که در جوانی راه دین و اعتدال را پیموده اند، هر چند که جوانانی انگشت شمار بوده اند وبی به موفقیت های بسیاری دست یافته اند که قرآن برخی  از آن ها را در سوره کهف و یا زندگی مردانی چون ابراهیم (ع) گزارش می کند. بندگی در جوانی، هنری  است که کار هر کسی نیست؛ زیرا آتش شهوت درون و وسوس بیرون نمی گذارد که بندگی کند و هنگامی که پیر شد آن گاه می خواهد تا خداشناس و  خداپرست شود که نه ذهن توان درک بالایی را دارد و نه تن شرایط بندگی چندانی را فراهم می آورد. این گونه است که هماره در حسرت و اندوه دانشی درست و بلند و عبودیت وبندگی کامل و تمام است که آرزویی دست نیافتنی می باشد.

سعدی در گلستان خویش حکایت مردی را می نویسد که از دریا به هراس افتاده و بی تابی می کند. هنگامی که به شور عاقل مردی وی را به دریا فکندند و با چند بار غوطه خوردن از دریا بازگرفتنند،‌ آن گاه به کنجی خزید و آرام گرفت؛ زیرا قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

بسیاری از مردمان قدر عافیت تن و سلامت آن را ندانند و به درستی از نعمت های  الهی بهره نمی گیرند. چنان مشغول دنیا می شوند که خدا و آ‌خرت از یادشان می رود. به هیچ شیوه و روشی شکر و سپاس خداوندی نمی گویند و از نعمت ها به درستی و به جا بهره نمی برند. این گونه است که خداوند به سبب آن که به این شکل و روش از خداوند اعراض کرده اند آنان را گرفتار زندگی سخت می کند و آن نعمت را از ایشان سلب می کند.

به سخن  دیگر سلب توفیق ها به سبب آن  است که شکر گزار نعمت نبوده ایم و نخواسته ایم تا از هر آفریده ای به آفریدگار واز هر نشانه ای به سرچشمه حیات و نعمت رهنمون شویم. این گونه است که به حکم" و من اعرض عن ذکر فان له معیشعه ضنکا؛ هر آن که از یاد من  اعراض کند در زندگی به سختی در می  افتد(طه آیه 125)  از نعمت محروم شده و سلب توفیق از وی می گردد.

بنابر این لازم است تا هماره نسبت به نعمت های  الهی چون سلامتی و دارایی و آسودگی و آسایش، قدردانی باشیم و با بهره گیری درست و به جا از آن ها در مسیر کمالی و خلافت الهی گام برداریم.

در قرآن آمده است که بسیاری از مردم هنگامی که مرگ ایشان را می گیرد و پرده ها از چشمان ایشان فرو می ا فتد و حقیقت هستی و ماهیت  خودساخته خویش را می بینند (ق آیه 22) تازه یادشان می آید که زندگی خویش را هدر داده اند و آرزوی محال بازگشت را دارند و می گویند که خدایا ما را به زندگی دنیا بازگردان تا کارهای نیک و پسندیده ای را انجام دهیم که پیش از این ترک کرده بودیم : حتى اذا جاء احدهم‏الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون؛ «تا آن دم که به یکى از آنان مرگ مى‏رسد مى‏گوید: خدایا! مرا به دنیا برگردانید شاید کار نیکى که ترک کردم ، انجام دهم، نه! هرگزبازگشتی در کار نیست. این سخنى است که او مى‏گوید و به سخنش گوش داده نمى‏شود و در پیش‏شان برزخى است که تا روز رستاخیز ادامه دارد» .

انسان در دنیا پنج غنمیت بزرگ جوانی،‌ سلامتی ، دارایی ، آسودگی‌ و زندگی دارد که می بایست از آن به درستی بهره گیرد و اجازه ندهد که به هدر رود. انسان مومن و خردمند کسی است که دم غنمیت شمرد. دم غنیمت شمردن به این  است که از هر چیز در جا خودش و زمان خودش بهره برد و  اجازه ندهد که فرصت ها از دست برود.

 


  
  

انسان کودکش را بی هیچ توقع و انتظاری دوست می دارد و عشق و علاقه وی به کودکش چنان زیاد است که لقمه از دهان خویش بر می گیرد و به دهان کودک می نهد. در تمام زندگی خویش می کوشد تا از جان و مال و همه وجودش بگذرد و به کودک خویش دهد. کودک هر شخص تا زمانی که زنده است از نظر او کودک است و هرگز به یک معنا بزرگ نمی شود. پدر ومادر بی دریغ از جان و دل به کودک خویش تا دم مرگ کمک می کنند، بی آن که توقع و انتظار یک لیوان اب از وی داشته باشند. این محبت بی منت است که از سوی والدین در اختیار کودک قرار داده می شود.

مردم ما نسبت به امام زمان (ع) علاقه بسیاری دارند. برای ایشان هر روز صدقه ای می دهند تا به سلامت باشد و در دعاهای خویش او را دعا می کنند و فرج و گشایش و ظهورش را از خداوند می خواهند. اما پرسش این است که چرا ما نسبت به امام زمان خویش چنان که به کودکان و فرزندان خویش عشق ومحبت بی دریغ می ورزیم ، عشق و محبت نمی ورزیم؟ چرا هماره وقتی صدقه ای به نیابت از ایشان یا برای سلامت ایشان می دهیم و یا دعایی برای ایشان می کنیم، انتظار آن داریم که آن حضرت به برخی از نیازهای مادی و دنیوی ما پاسخ دهد و حاجتی از نیازها و حوائج ما را برآورده سازد.

البته اگر انسان برای تعالی و تکامل روحی ومعنوی خویش بخواهد تا بدین محبت مورد محبت قرار گیرد، امری خوب و شایسته است ولی بی گمان می بایست بدانیم عشق بی دریغ به آن حضرت ، موجب تقرب به وی می شود و تقرب به وی چیزی جز بهره گیری از محبت وی نخواهد بود. بنابراین بهتر است که بی دریغ به امام زمان (عج) عشق ورزیم و انتظار و توقع ای نداشته باشیم. این همان محبت بی منت است.


  
  

خسوف و کسوف دو پدیده طبیعی از پدیده های آشنای آسمان است که در فارسی از آن به ماه گرفتگی و خورشیدگرفتگی یاد می شود. مسیر گردش ماه و زمین به گونه ای است که هر از گاهی یکی در برابر دیگر قرار می گیرد و اجازه نمی دهد که نور خورشید به دیگری برسد این گونه است که فاجعه غمناک خسوف و کسوف رخ می نماید که برای برخی ها نیز بسیار جالب و جذاب و دیدنی است و با دوربین ها و تلسکوپ هایشان این پدیده طبیعی را رصد می کنند.

با این همه ، هیچ کس نمی تواند منکر تاثیرات شگرف این پدیده های آسمانی در زندگی زمین و زمینی ها باشد. از این روست که تاثیرات آن بر هر چیزی به روشنی دیده می شود و بر عالمان آن مخفی نمی ماند.

اگر ما هستی را یک کلی طبیعی همانند یک فرد انسانی بدانیم ، می بایست گفت که هر چیزی اگر در جایی از این شخص از موی سرش تا ناخن انگشتش اتفاق بیافتد، تاثیری در کلیت این تن خواهد داشت. این گونه است که می توان رابطه معنا داری از افتادن پر کاهی در ته چاهی و حرکت آن تا آسمان ها و کهکشان ها یافت. با این تفاوت که هر چه ، آن چیز از نظرجایگاه و ولایت قوی تر باشد، تاثیرش نیز قوی تر و کلان تر خواهد بود.

علامه طباطبایی بر این باور است که حرکت چیزی در طبیعت حتی حرکت پری در چاهی را نمی بایست بی تاثیر در دیگری و امور کائنات دید. و ی با توجه به کلام خداوند در آیه 96 سوره اعراف می فرماید: و اگر مردم آبادی ها ایمان آورده و به تقوا گرایند به یقین برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان می گشاییم؛ این معنا را اثبات می کند.

به نظر ایشان، از این آیه شریفه استفاده می شود که تقوا در جلب خیرات و نزول برکات اثر دارد ؛ چنان که گناهان نیز در رفع و منع آن تاثیرگذار می باشد.

بنابراین، کار نیک و تقوای آدمیان و ایمانشان جلب خیرات خورشید و ماه تاثیر می گذارد ؛ چنان که گناه ایشان نیز در کسوف خورشید و خسوف ماه، اثر دارد.

علمای نجوم نوشته اند که خسوف و ماه گرفتگی تا سه ماه در موجوداتی از قبیل گیاهان و جانوران اثر بد و نامطلوب به جا می گذارد و به حال آن ها ضرر دارد؛ چه رسد به گرفتگی خورشید با آن همه فوایدی که نور خورشید برای موجودات دارد.

در برخی از روایات وارده شده است که یکی از علل خشکسالی و بلای طبیعی چون زلزله را می بایست در ترک زکات جست و جو کرد.

هر یک از گناهان آثار ویژه و پیامدهای خاصی را به جا می گذارد. همان گونه که گناهان با هم تفاوت دارند آثار هر یک نیز متفاوت است. از این روست که حضرت امیرمومنان علی (ع) در دعای کمیل می فرماید: خداوندا گناهانی را که پرده ها را می درد برمن ببخش ؛ خدایا گناهانی را که عذاب ها را نازل می کند بر من بیامرز.


  
  

یکی از علل و عواملی که جامعه را به سمت و سوی فساد و تباهی سوق می دهد، شیوه نادرست تعامل میان زن و مرد است. از  این روست که بخش عمده ای از آموزه های اخلاقی و حقوقی قرآن به مناسبات زن و مرد اختصاص یافته است.

یکی از این مسایل در حوزه روابط میان زن و مرد مطرح است، دوری از نامحرم و نگاه نکردن به آنان است. از این رو، چشم فروهشتن از نامحرمان به عنوان یک وظیفه حقوقی و اخلاقی در آیات مطرح شده است. غض البصر از نامحرم عبارت آشنای در میان مسلمانان و مومنان است که در ادبیات فارسی از آن به چشم فروهشتن یاد می شود.

در روایات اسلامی وارد شده که فاطمه زهرا(س) حتی خود را از کور می پوشانید و خود نیز از پس از پرده با وی سخن می گفت تا بدین وسیله حکم عدم نگاه به نامحرم را مراعات کند.

پدر آیت الله مطهری نیز این گونه بود. در کتاب پاره ای از خورشید در صفحه 71‌ آن آمده است: در اواخر عمر، روزی به مادرم گفت: من بالاخره نفهمیدم تو زشت بودی یا زیبا؟ از بس نامحرم ندیده بود.

درباره سید هاشم حداد شاگرد به نام سیدعلی قاضی عارف مشهور شرق نقل شده که فرمود: من در تمام مدتی که در خدمت آقا(ی سید علی قاضی) به سلوک مشغول بودم، نامحرم نمی دیدم و چشمم به نامحرم نمی افتاد.

روزی مادرم به من گفت که عیال من ، از خواهرش زیباتر است.

اما من تا آن روز خواهر زنم را ندیده بودم و این برای مادرم مایه تعجب بود که چگونه در طول دو سالی که ما با هم زندگی می کنیم و بر یک سفره غذا می خوریم ، چشمم به وی نیفتاده است.(عارف شرق ، کریم فیضی ، ص 99)


  
  

پیامبران و اولیای الهی پزشکان دوره گردی هستند که برای درمان مردمان به همه جا سفرمی کنند و با پزشکی و طبابت خود ایشان را درمان می کنند. این همان معنایی است که در روایت از آن به " طبیب دوار بطبه" یاد می شود.

این پزشک می بایست به جای آن که در خانه بنشیند و بیماران نزد او بروند، در کوی و برزن می گردد تا بیماردلان اعتقادی و معنوی را درمان کند؛ زیرا مردمان به بیماری های جسمی خود آگاه هستند و برای درمان آن به سوی پزشک می شتابند ولی نسبت به بیماری های معنوی و اعتقادی خویش آگاهی ندارند و از این رو نسبت به درمان آن اقدام نمی کنند. تنها زمانی خود را نیازمند درمان می یابند که فشارهای سنگین و جانکاهی بر آنان وارد شود. آن گاه به سراغ پزشکان روحی و معنوی می روند تا ایشان را درمان کند. بسیاری نیز تا دم مرگ از بیماری خویش آگاه نمی شوند و به شکل های مختلف خود را توجیه می کنند.

انسان ها در طول زندگی خویش دچار مشکلات و مصیبت های عدیده ای می شوند و سراغ اسباب و علل می روند. گاه به زمین و زمان ناسزا می گویند و گاه دیگر به افسردگی دچار می شوند. بسیاری در آتش حسادت می سوزند و گروهی دیگر بر گذشته خویش غبطه می خورند و به آینده ای امید ندارند.

پزشک دوره گرد به سراغ این مردمان می رود و آنان را با توجه به وضعیت و احوالشان درمان می کند. به هریک داروی خاص وی را می دهد.

بسیاری از مردم که در پیرامون ما زندگی می کنند، دچاربیماری شگفتی هستند که می توان گفت که این بیماری است که زندگی را بر ایشان تلخ می کند؛ زیرا شخص به خود و پیرامون خویش می نگرد و می بیند که برادرش از وضعیت بهتری برخوردار می باشد و یا باجناق وی در زندگی خویش موفق تر است. این مسایل افزون بر ایجاد حسادت در شخص، موجب می شود تا نسبت به عدالت خداوند نیز شک و تردید روا دارد.

اما اگر کسی بداند خداوند به ربوبیت و حکمت خویش، زندگی همگی را مدیریت می کند و به فراخور هر شخصی به او می رسد، آن گاه است که نسبت به تفاوت های موجود ، ناخشنود نمی شود و آن را می پذیرد؛ زیرا می داند که خداوند همانند پزشک به بیمار عمل می کند. هنگامی که پزشکی به یکی از بیماران غذای چربی را تجویز و به دیگری ، آش را و به سومی گرسنگی را تجویز می کند، هیچ یک اعتراضی نمی کند، زیرا می داند که همه این تجویزها بر اساس نیازها و مقتضیات بیمار و بیماری است. حال اگر کسی اعتراض کند، او را روانی می شمارند و می گویند که او عقل و هوش ندارد تا بر اساس مقتضی و شرایط عمل کند.

خداوند نیز این گونه عمل می کند و به هرکسی با توجه به مقتضیات و شرایط وی روزی می دهد و تنگی و فراخی روزی بر اساس حکمت بیمار و بیماری است.


  
  

سحر از جمله توانمندی های بشری است که از نظر معتقدین به روش تجربی و آزمایشگاهی ، از امور خرافی و باطل می باشد؛ زیرا آنان بر این باورند که روش تجربی به معنای دست یابی به حقیقت است و هر گونه روشی دیگر غیر علمی می باشد. براین اساس، سحر چون غیر قابل تجربه به روش علمی و آزمایشگاهی و هم چنین تکرار است، نمی تواند به عنوان امری علمی تلقی شود؛ پس می بایست سحر به عنوان امر غیر علمی و خرافی قلمداد شود. این مساله بر اساس دو رویکرد ابطال پذیری و اثبات پذیری مورد تایید می باشد، هر چند که بر پایه رویکرد ابطال پذیری کمی دشوار می نماید.

با این همه ، در سال های اخیر اشکالات جدی به گزاره " روش تجربی برابر با حقیقت و هر روش دیگری برابر با باطل است" شده است؛ زیرا موارد نقض بسیاری هست که این روش را به چالش جدی می کشاند ؛ چنان که مواردی چندی نیز وجود دارد که گزاره ناتوان از تحلیل و تبیین آن است.

سحر از نظر قرآن در بسیاری از موارد واقعیتی است که از نظر ارزشی، باطل و از دایره حق و حقیقت بیرون می باشد، هر چند که مواردی نیز وجود دارد که می توان آن را در دایره ارزشی حق قرار داد و به نظر مثبت بدان نگریست؛ زیرا سحر هر چند که از نظر معنایی ، مفهومی گسترده است و بسیاری از مراتب حق و باطل را در بر می گیرد چنان که بسیاری از موارد و مراتب واقعیت و خرافه را شامل می شود. با این همه ، آن چه حق است می بایست به عنوان واقعیت ارزشی و حق پذیرفت و آن را در مسیر تعالی و تکامل بشر به کار گرفت ؛ چنان که می بایست بخش خرافی و هم چنین دور از واقعیت را به کنار نهاد؛ چنان لازم و ضروری است که بخش باطل و ضد ارزشی آن سحر واقعی را به هر شکلی شده از میدان به در کرد.

از این روست که در آیات قرانی تعلیم و آموزش سحر و تعلم و یادگیری آن به شرط بهره گیری برای کمال و دست یابی به مراتب ربوبیت عبودی مجاز دانسته شده  ؛ چنان تعلیم و تعلم ان برای مبارزه و مقابله با سحرهای باطل و یا خرافی نیز مجاز شمرده شده است.

سحر چنان که گفته شد دارای مراتب متعدد است که بستگی به درجه استعداد نفوس آدمی و ظرفیت های وجودی شخص دارد. از جمله می توان به سحر تردستی و شعبده اشاره کرد که در مراتب پایین است. در مرتبه بالاتر سحر اعین است که در چشم ها تاثیر می گذارد و سحر در جان ها و قلوب در مرتبه عالی تر آن قرار می گیرد. سحر در اشیاء خارجی و جا به جایی اشیا و مانند آن نیز در مراتب دیگر است. قرآن از سحر در گره ها در آیه 4 سوره علق سخن می گوید که زنان ساحر انجام می دهند.

خداوند در آیه 116 سوره اعراف می فرماید: سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاءوا بسحر عظیم؛ چشمان مردم را افسون و سحر کردند و آنان را ترساندند و واقعا سحر بزرگی را نمودند و آوردند.

از این ایه شریفه بر می آید که سحر یک نوع چشم بندی است که تاثیر در مردمان گذاشته و آنان را ترسانده است.

در آیه 102 سوره بقره که گزارشی از سحر هاروت و ماروت از فرشتگان خداوند مامور در بابل است ، سخن از سحر به معنای تصرف روحی در آدمی است که موجب می شود تا میان زن و شوهر اختلاف پدید آید و محبت و مهر از میان ایشان رخت بر بندد و به جای آن دشمنی و کینه پدید آید.

به نظر می رسد که شعبده و تردستی را که کاری است که شخص با نهان کاری از چشم دیگران انجام می دهد نمی توان سحر نامید؛ زیرا سحر به کارها و اعمالی شگفت گفته می شود که به اسباب باطنی و ناشناخته انجام می شود.

بر این اساس می توان گفت که ساحران در هر مرتبه ای که باشند از توانمندی های روحی و روانی خاص برخوردار می باشند که قابل تعلیم و تعلم است.این بدان معنا خواهد بود که همه انسان ها ظرفیت و توانایی این کار را دارند و می بایست با تعلیم و تعلم آن ظرفیت درونی را آشکار و فعال ساخت.

تنویم و خواب مغناطیسی که برخی از مردمان انجام می دهند هر چند که نوعی تصرف در روح دیگری است ولی نمی توان آن را از جمله سحر و جادو شمرد. بر این اساس می توان که دایره سحر بسیار محدودتراز آن چه است که دیگران گفته اند.

برخی انسان ها با بهره گیری از کلمات توحیدی چون لا اله الاالله و دیگر اذکار می تواند تصرفات شگفتی انجام دهند و تاثیرات برخی از چیزها را از میان بردارند. این گونه است که زهر در ایشان اثر نمی گذارد و یا می توانند کارهای خارق العاده ای انجام دهند و شمشیر و یا شیشه و فلزات را بخورند بی آن که آسیبی ببینند و یا چیزی تیز در بدن خود فرو برند. این ها نیز می تواند در دایره سحر کلمات باشد.

بهره گیری از برخی از امور دیگر نیز شدنی است مانند بهره گیری از سرمه خفا که در داستان شیخ بهایی و شاه عباس مطرح شده است.

از جمله سحر کلمات می توان به دعای بند آمدن باران و بستن دهان گرگ اشاره کرد؛ چنان که سحر درباره سحر نفوس می توان به چشم زخم و مانند آن نیز توجه داد.

برای رهایی از بسیاری از این ها راه هایی وجود دارد و می توان چنین سحرهایی را ابطال نمود. از جمله می توان با بهره گیری از ادعیه و ایات قرانی جلوی بسیاری از سحرها را گرفت. خواندن سوره معوذتین در این امور بسیار موثر است.

  


87/11/21::: 11:3 ص
نظر()
  
  

عاشوراء در  تفسیر آسمان، روز دهم دیدار و فناء است. اکنون پس از سی و نه روز دیدار خدا در خانه اش و اجازه برای دیدار خاص و دیدنی خاص از نوع " ارنی انظر الیک " می بایست خداوند پاسخ دهد و چنان که فرموده است" ادعونی استجب لکم" جلوه نماید.

اگر خداوند ظرفیتی برای دیدار فنایی موسی (ع) نیافت و چنان که آدم (ع) در مقام " لم نجد له عزما " توصیف کرده است و موسی را به سبب محدودیت های شناختی و وجود به حکم آزمون های بسیار " هذا فراق بینی و بینک" در مقام فنای ذاتی ، به ندای " لن ترانی " از دیدار همیشگی و فنای ذاتی راند؛ اما اکنون کسی از انوار خمسه عرش است که دوباره به حکم رجعت می خواهد ندای " انا لله وانا الیه راجعون" را پاسخ دهد.

اگر این انوار عرشی ، به حکم " نحن فعلنا و نحن صنعنا" در دایره وجود منبع فیض شدند و همه هستی از انوار ایشان پدید آمده و آفریده شده است ، و به حکم " الی ربک الرجعی و الی ربک المنتهی " می بایست در دایره صعود وبازگشت از ایشان باز گردد ، پس ایشان اولی به رجوع الی ذات هستند.

خداوند در آیات بسیاری بیان داشته است که نور محمدی (ص) با نور علوی (ع) یگانه است و نفس و جان ایشان یکی است و به حکم یگانگی وجودی است که انوار ایشان یگانه است. همه هستی به شمس و نور محمدی و به حکم "کلنا نور واحد " به انوار چهارده معصوم آفریده شده است و هیچ موجودی حتی روح اعظم از دایره وجودی ایشان بیرون نیست. از این روست که گفته : نحن سبحنا و سبحت الملائکه" پس همان گونه که وجود همه فرشتگان و هستی را ایشان آفریده و صنعت و خلق نموده اند، همه شاگردان مکتب ایشان هستند. این گونه است که می فرمایند هر جا در قرآن صیغه جمع آمده است ماییم. پس خودشان در شب قدر قرآن را نازل کرده اند و جبرئیل تنها ایشان را همراهی کرده است .

چنین وجوداتی که در دایره " انا لله و انا الیه راجعون " نخستین صادر هستند و همه از ایشان صادر و خلق شده اند می بایست در دایره صعود همانند هنگام نزول همه چیز به ایشان باز گردد.

بر این اساس است که امام حسین (ع) به حکم صدور نخست می تواند فنای ذاتی را در معاشقه " ارنی انظر الیک " بگوید و خداوند او را جواب " لن ترانی " ندهد، بلکه چنان کند که او خواسته است.

عاشورا روزی است که امام حسین (ع) در دایره رجعت به فنای ذات رسید و از آن جایی که دین به ولایت معصوم کامل است، روز دهم برای حسین (ع) زمانی دیدار فنای ذاتی است که " وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره" است تا در مقام جنت ذات (جنتی ) در آید در حالی که " راضیه مرضیة " است و برای دین فجر دوباره است.( آیه 30 سوره فجر)

حضرت موسی (ع) در میقات چهل روزه خویش به مکتوب خدایی تورات دست یافت ولی امام حسین (ع) پس از عشق بازی از ماه ذی الحجه در خانه خدا تا دشت نینوا به مقام دیدار ذاتی رسید  و  اسلام و قرآن را دوباره با خون نوشت و ثار الله شد و بر جریده عالم نگاشت که دین اسلام به خون خدا مصون و محفوظ است و دیگر آسیبی نمی بیند.

روز عاشورا روز نگارش قرانی جدید است که بر اساس تاویل نگاشته می شود چنان که روز دهم ذی الحجه حضرت ابراهیم (ع) با قربان کردن اسلام خواب خویش را تاویل و تصدیق کرد؛ امروز حضرت محمدی (ص) در نمایش دیگر در شکل حسینی خود را به مسلخ می برد و با خون خویش نه فدای دیگر اسلام و ولایت را تفسیری دیگر می کند. این گونه است که فجر هماره سرخ گون است تا نمایش باشد برای روزی که حجت کامل خداوند ظهور می کند و در جامه و شکل دیگری به نام مهدی (عج) یوم اسلام را بروز و ظهورمی دهد.

درآیات قرآنی آمده است که در الوقت المعلوم( حجر آیه 38) ابلیس سربریده می شود و آن زمانی است که ظهور قائم آل محمد (ص) انجام شده و رجعت کامل انوار انجام می شود و پیامبر (ص) در رجعت خویش ابلیس را بر صخره بیت المقدس سر می برد و ...

اکنون تا زمان عصر بسیار برای کفار و اندک زمانی برای مومنان مانده است؛ زیرا آنان یروون بعیدا و نراه قریبا؛ آنان زمانش را دور و ما نزدیک می بینیم.

این فجر به عصری پیوند خورده است چنان که دایره وجودی آغاز و انجام یکی است و از مسیر انسان کاملی چون نور محمدی (انوار معصومان ) می گذرد.

بی گمان عاشورا روز دهم دیدار امام حسین (ع) به وعده عشقی بود که موسی (ع) به صعقی دچار می شود و امامی به فنای ذاتی می رسد؛ زیرا ایشان را بر همه پیامبران(ع) و کائنات برتری است به حکم" فضلنا بعضهم علی بعض " ؛ زیرا ایشان در کعبه و خانه خدا متولد می شوند تا زمین بداند که شرافت انوار معصوم همانند شرافت جسم ایشان می بایست از خانه خدا و ذات او باشد. اگر خداوند مریمی (س) را  با همه ارزش و شرافت از خانه اش می راند، به سبب فقدان رابطه صادر نخستین است و اگر فاطمه بنت اسد را می خواند به حکم باری است که در درون دارد که همان علی (ع) است که صادر نخست است: اول ما خلق الله نوری .(به آیه مباهله که از یگانگی نور و نفسی پیامبر و علی خبر می دهد)

اکنون خون خدا که در خانه خدا(کعبه ) و در بیوت خدا ( فی بیوت ) رشد کرده است در فجر روز دهم عاشقان پس از ماهی میقات حج به درون ذات بازمی گردد.

 


87/10/16::: 5:23 ع
نظر()
  
  
<      1   2   3