سفارش تبلیغ
صبا ویژن
نزدیک ترین خویشاوندی ها، دوستی دل هاست . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :212
بازدید دیروز :399
کل بازدید :1423265
تعداد کل یاداشته ها : 1753
99/7/2
7:48 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
سرباز ولایت هزار دستان رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

هنگامی که ابلیس خلافت الهی را از آن خود دانست و به گستاخی اصالت نژادی خود را به رخ خدا کشید، نادانی خویش را آشکار ساخت و سر به سجده آدم و فرمانبرداری وی فرود نیاورد. این گونه شد که خیر و شر در نماد آدم و ابلیس در برابر هم ایستادند و نا اهلان ، مدعی خلافت شدند و فرعونیان در پناه شمشیر بر تخت نشستند و ابلیس کرداریان در جشن خلافت سقیفه با آتش خانه فاطمه (س) و ریسمان بر گردن علی (ع) شادی و پایکوبی کردند.

من از آن همه بخ بخ گویان روز غدیر و همهمه های شب ترور پیامبر(ص) با رماندن ناقه اش دانستم که خانه سوزی و فرزند در زهدان کشی و ریسمان بر گردن کشی، میوه درخت شجره ملعونه ای است که در نفاق ابلیسی خلافت خواهی پنهان بود. ابلیس که تا دیروز به رسوا شدن در ملای اعلی دانسته بود خلافت را نمی تواند به ولایت الهی و رضایت خداوندی، مالک و صاحب شود، سوگند خورد تا شریک فرزندان آدم شود و همزاد خون و جان و مال آنان گردد، تا به فرزندان مشترکش که همان شیاطین انس و جنی اش است، بتواند به مقصد نایل شود. این گونه شد که جگرگوشه هایش در سقیفه رفتند و شجره خبثه را بر منبر نشاندند تا به نام خلافت النبی (ص) خلافت اللهی را تصاحب کنند و شجره طیبه الهی را از حق آسمانی محروم سازند.

من آن روز دانستم که عدالت را می توان در محراب نماز و نیاز، به نام خدا و خشنودی او می توان سر برید و جگر گوشه ای مصطفی (ص) را به زهر جفا کشت و به نام مادر مومنان ، تنش را تیرباران کرد و خانه و کاشانه اش راند و در گوشه ای بقیع به غربتی چون مادرش از یادها برد.

من آن روز دیدم که ابلیس ، چگونه پیروزمندانه بر تخت خلافت پیامبر(ص) و منبر رسالت، چون بوزینگان مسخ شده یهودی ، بالا و پایین می پرد و خود را خلیفه الله می نامد تا آن چه را در عرش اعلی صاحب نشده بود در عرش خلافت سقیفه تصاحب کند و غصب نماید.

اینک روز دیگری است که ابلیس می کوشد تا آخرین تیر خلاص را به بشریت و خلافت انسان بزند و به همگان اثبات کند که آدم و آدمیزادگان را نشاید که مدعی خلافت الهی شوند. از این روست که تمامی شیاطین انس و جن را بسیج کرد تا به کربلا آورد و میخ آخرین را بر تابوت بشریت و عدالت و خلافت الهی انسان بزند.

این جا طف است و امروز نیز ایام الله دیگری است. حسین (ع) می کوشد بر خلاف همه آن چه ابلیس و شیاطین در طول تاریخ از قابیل تا فرعون تا معاویه تا یزید ساخته و پرداخته است ، به آذرخشی از واژگان سرخ گلوی های خونین ، این تیرگی شب اهریمنیان را بشکافد و حقیقت خلافت آدم را بنمایاند.

اینک این حسین است که بر کنار فرات ، آب حیات ایستاده است تا با خون خود ، تصویر شب را به عشق سرخ و خونین ، دگرگونه سازد. هر قطره ای که از ثارالله از جان یاران و خویشان بر زمین می ریزد ، ابلیس را ترس جانکاهی در بر می گیرد. ابلیس اکنون دریافت که مکرش را خداوند به مکری دیگر گرفته است و حسین یوسف وار، همه آن چه از آغاز بافته بود به خونی که به مسلخ عشق آورده ، پنبه کرده است. خلافت ابلیسی دیگر ، رنگ می بازد و امید پیروزی از دست می رود و در پایان شبی بلند سیاه ، سپیدی از درون واژه واژه شعاع خونین خورشید کربلا بیرون می جهد و رنگ های اغیار را به رنگ خدایی محو و نابود می کند.

ابلیس شیون کنان گریزان است و آتش خشم الهی است که او را از درون می سوزاند. درخت نفرین شده ابلیسی با همه بار و بر کفر و شرک و نفاق فرو می افتد و از میان دوزخ ابلیسیان ، بهشت پاکان چون ققنوسی سر برون می آورد.

همه سیاست های سقیفه در مکر الهی گرفتار آمد و چون کاهی بر هوا رفت و ساقط شد آن گاه که حسین خود را قربان خدا کرد و با خون خویش در ذات خدا فانی شد. ابلیس نمی دانست که عشق بر هر چیزی چیره است وگرنه به خود اجازه نمی داد تا با عشق حسینی در کربلا با شمشیر یزیدی بازی کند. اگر ابلیس می دانست که عشق سرخ حسینی، ذبیح الله است که هستی را دگرگون می کند، به ذبح حسین نمی شتافت و تمام لشکر کفر و نفاق و شرک را به میدان عشق بازی نمی فرستاد تا این گونه شکستی را تحمل کند که دیگر هرگز نمی تواند از آن جان به سلامت برد و یا خلافت خویش را بر کائنات به حکومت اهریمنی خویش تثیبت کند.

در عاشورای خونین بود که ابلیس شکست خود را برای خلافت الهی دید و نومید و سرخورده شد و در اندیشه منتقم خواب و آسایش از چشمانش بیرون رفته است.

و اینک این حسین است که در نام مهدی جلوه گر شده تا گردن ابلیس را در بیت المقدس بزند و مهلت الوقت المعلوم را به پایان برد. و اینک این ماییم که به انتظار نشسته ایم و با عشق حسینی چهره هایمان را سرخ می داریم و دل هایمان را سبز تا عصر سبز پیروزی نهایی برسد و خون سرخ حسین ، سرزمین سبز عدالت مهدوی را آبیاری کند و خلافت الهی انسان را به همه هستی بشناساند و کفر ابلیس را رسواتر از پیش کند.


  
  

همه ما دوست داریم تا در کوتاه ترین و آسان ترین راه به موفقیت های بزرگی در زندگی برسیم و هر آن چه دیگران دارند بلکه فزون تر از ایشان را در امور دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی به دست آوریم و خوشبختی را در دنیا و آخرت به آغوش کشیم. از این روست که نخستین و اصلی ترین پرسش ما از خود و بزرگان بیان این راه کوتاه و آسان است.

انسان ها در هر مقام و منزلتی باشند، گرفتار دنیا و خطرات آن هستند؛ زیرا گذر هر انسانی به دنیاست و می بایست از دروازه چنین دوزخی با هزاران فتنه و آتش کوره ای که سره را از ناسره جدا می سازد، بگذرد و خود را به عافیت آخرت برساند. بسیاری در همین دوزخ دنیا گرفتار می شوند و در آتش فتنه ها می سوزند و آهن و زر ایشان از سنگ سیاه بدبختی جدا نمی شود و قابلیت رشد و بالندگی را نمی یابند. چه بسیارند کسانی که در فتنه های شش گانه دنیا گرفتار محبت دنیا، ریاست، خوراک ، زن ، خواب و آسایش شدند (وسایل الشیعه، حر عاملی ، ج 11، ص 269) و از بندگی خداوند سرباز زده و بنده این شش شدند.

تنها شماری اندک را می توان یافت که از این شیشه فریب شش گانه گذشتند و با هم بهره مندی و بهره گیری از آن ها در دامش گرفتار نشدند و بهره بردند و گریختند. پس در دارایی و نداری از خدا پروا نمودند؛ در خشنودی و خشم ، سخن راست گفتند؛ و در گشایش و تنگدستی میانه رو بودند؛ و با دوست و دشمن ، برابری و عدالت نمودند؛ و در حال شادابی و ناخوشی ، از کار دست نشستند؛ و درحال سختی و آسایش از خدا خشنود بودند (بحار الانوار ، ج 77 ، ص 236)؛ زیرا جز خدا ندیدند و جز خدا نخواستند. از این روست که در برابر خداوند دل هایشان می لرزید و در پی دانش سودمند بوده و تنها برای خدا گریستند و تنها از خدا خواستند و دست هایشان را به نیایش بلند کردند و بر او نماز گذاشتند.(تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 1 ، ص 11)

ایشان کسانی بودند که آسایش راستین را در بهشت ، دانش را در گرسنگی ، عزت و سربلندی را در بیداری شبانه و راز با یکتا و یگانه ، بزرگی را در فروتنی ، پذیرش خداوندی را در خوراک پاک و بی نیازی را در قناعت جستند.(الاثناعشریه ، 337)

اما همه این راه ها هر چند که موفقیت آمیز است و ایشان را به بسیاری از چیزها رسانید، ولی راه های کوتاه تر و آسان تری برای موفقیت نیز می باشد که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود که هم محبوبیت در نزد خدا را به همراه دارد و هم محبوبیت در نزد مردم را با خود می آورد. هم دنیا را تامین می کند و هم آخرت را تضمین می نماید.

امیرمومنان علی (ع) روایت می کند: جاء رجل الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال: علمنی عملا یحبنی الله تعالی و یحبنی المخلوقون و یثری الله مالی و یصبح بدنی و یطیل عمری و یحشرنی معک.

فقال صلی الله علیه و آله: ست خصال محتاج الی ست خصال. اذا اردت ان یحبک الله فخفه و اتقه ؛ و اذا اردت ان یحبک المخلوقون فاحسن الیهم و ارفض ما فی ایدیهم؛ و اذا اردت ان یثری الله مالک فزکه ؛ و اذا اردت ان یصح الله بدنک فاکثر من الصدقه ؛ و اذا اردت ان یطیل الله عمرک فصل ذوی ارحامک ؛ و اذا اردت ان یحشرک الله معی فاطل السجود بین یدی الله الواحد القهار.

مردی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: کاری به من بیاموز که خدا و مردم مرا دوست داشته باشند و خدا سرمایه ام را افزون و تنم را تندرست و عمرم را دراز و مرا با تو بر انگیزد.

پیامبر(ص) فرمود: این ها شش خصلت است که نیاز به شش خصلت دارد: هر گاه خواستی خدا تو را دوست داشته باشد، از او بترس و پروا کن؛ و هر گاه خواستی مردم تو را دوست داشته باشند، به آنان نیکی کن و از آن چه در دستشان است بگذر؛ و هر گاه خواستی خدا سرمایه دارت کند، زکات آن را بپرداز؛ و هر گاه خواستی خدا تنت را تندرست دارد، بسیار صدقه ده؛ و هر گاه خواستی خدا عمرت را دراز کند با خویشاوندت پیوند کن و صله رحم به جا آر؛ و هر گاه خواستی خدا تو را با من بر انگیزد، در برابر خداوند یگانه و قهار سجده های طولانی به جا آر.(امالی ، شیخ طوسی ، ج 1 ، ص 82)


  
  

شاید همه کسانی که وصف بهشت را شنیده باشند، همواره در آرزوی آن باشند و تمامی زندگی خویش را برای تلاش جهت رسیدن به بهشت صرف کنند؛ زیرا بهشتی که خداوند توصیف می کند،‏ همان جایی که انسان می تواند مفهوم کامل سعادت و خوشبختی را بچشد و به هیچ ترس و هراسی از مرگ ، زندگی جاودانه ای را در آسایش و آرامش کامل به سر برد.

هر چند که برخی از محبان الهی خواستار خود خداوند هستند و بر این باورند که :

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهى

دوست ما را و همه جنت و فردوس شما را .

ولی همان بهشت رضوان و بهشت لقای که مراتب عالی بهشت است، بیرون از دایره مفهوم بهشتی نیست و در حقیقت آنان مرتبه فراتری را تمنا و آرزو می کنند که خود بهشت ذات و رضوان و لقای الهی است.

بنابراین همگان چه بازرگانان چه بندگان و چه دوستداران خداوندی خواهان بهشت هستند که خود دارای مراتب و درجاتی است. تمامی تلاش ها و مجاهدت های انسانی و مومنان برای رسیدن به بهشت می باشد. بنابراین اگر کسی به این بهشت در آید هرگز میل و گرایش به بیرون رفتن از آن ندارد و جای دیگر را نمی خواهد.

در این میان تنها شهیدان هستند که آرزوی بیرون آمدن از بهشت را دارند. در روایتی از پیامبر گرامی (ص) که در کتاب مستدرک الوسایل نقل شده است، این معنا مورد توجه و تاکید است که شهیدان آرزو و تمنا خروج از بهشت را دارند: قال رسول الله (ص) : ما من احد یدخل الجنه فیتمنی ان یخرج منها الا الشهداء فانه یتمنی ان یرجع فیقتل عشر مرات مما یری من کرامه الله ؛‏کسی نیست که وارد بهشت شود و آرزو کند از آن بیرون آید مگر شهید که به خاطر کرامتی که از جانب خداوند دیده است آرزو می کند به دنیا برگردد و ده ها بار شهید و کشته شود.( مستدرک وسایل الشیعه ، محدث نوری ، ج 2 ، ص 243)

همین روایت از امام رضا (ع) از پدرانش نیز نقل شده است که در مجلد 71 کتاب بحار الانوار در صفحه 172 آمده است.

علت این اشتیاق را می توان در مقام و ارج و قربی دانست که برای شهید در نزد خداوند است. شهید با در کف گرفتن جان خویش در دست می کوشد تا همه چیزش را در راه خدا و اهداف متعالی آن ببخشد. از این روست که هیچ قطره ای نزد خداوند محبوب تر از از دو قطره نیست ، یکی قطره خونی که در راه خداوند ریخته می شود و دیگر قطره اشکی که در تاریکی شب از چشم بنده ای برای خاطر خداوند روان می گردد.(بحارالانوار ، مجلسی ، ج 100 ص 10)

همین محبوبیت است که خداوند برای شهید هفت خصلت بیان می کند و می فرماید: 1. هنگامی که نخستین قطره خونش بر زمین می ریزد همه گناهانش آمرزیده می شود؛ ‏2 . سرش در دامان دو همسرش از حوریان قرار می گیرد و آن دو گرد و خاک را از صورتش پاک می کنند و به او خوش آمد می گویند و او نیز به خوشامدگویی ایشان پاسخ می دهد؛ 3. از جامه های بهشتی به او می پوشانند؛ 4. خازنان بهشت با هر بوی خوشی به سوی او پیش دستی می کنند که او را با خود ببرند؛ 5. شهید جایگاه خود را می بیند؛ 6. به روح او خطاب می شود که هر کحای بهشت که می خواهی گردش کن؛ 7. شهید به خدا نظر می کند و این نگاه مایه آرامش هر پیامبر و شهیدی خواهد بود.(وسایل الشیعه ،‏حر عاملی ، ج 11 ، ص 10)

در روایتی دیگر در منزلت شهید آمده است: هر که در راه خدا شهید شود خداوند او را از هیچ یک از گناهانش آگاه نمی گرداند(همان ص 11)

این بدان معناست که چیزی از گناهان بر او باقی نمی ماند تا از آن یاد شود؛ زیرا او خود را فدای خدا ساخته است و با این کار با کوتاه ترین راه به کمال مطلق رسیده و به خدا تقرب و تاله جسته و خدایی شده و در لقای الهی در آمده و به فنای او رسیده است.

با توجه به فنای ذاتی شهید در خداوند سخن گفتن از مرگ او امری باطل و نادرست است، زیرا اگر دیگران را مرگی است که به آن به عالم برزخ می روند و در عالم دیگری زندگی می کنند تا این که دوباره مرگ به سراغ ایشان آمده و آنان را به جهان آخرت قیامتی منتقل کند و دوباره در آن جا زنده شوند،‏شهیدان از کسانی هستند که هرگز مرگ به این مفهوم را درک نمی کنند و مرگ ایشان مساوی با حیات جاودانه است. از این روست که خداوند می فرماید: و لاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء‏ و لکن لا تشعرون ؛‏به کسانی که در راه خداوند کشته شده اند مرده مگوئید بلکه زنده اند ولی شما احساس نمی کنید و نمی دانید.(سوره بقره آیه 2)

و هم چنین می فرماید: ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون ؛‏مپندارید آنان که در راه خداوند شهید و کشته می شوند ،‏مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.(سوره آل عمران آیه 169) بنابراین آنان در فنای الهی و بقای الهی می باشند و مستقیم از خداوند رزق و روزی می خورند.


  
  

با نگاهی به آموزه های قرآنی می توان این معنا را به دست آورد که راه راست خداوند، راهی بس عریض و پهن است به گونه ای که می توان گفت که همه هستی را شامل می شود و هر جایی از هستی قرار گیرد در راه راست قرار گرفته اید؛ زیرا عرض و پهنای آن همه آسمان ها و زمین را در بر می گیرد.

از این رو می توان گفت که آن چه شگفت تر است بیرون رفتن از چنین راه با پهنای باند هستی است. بنابراین تنها کسانی بیرون از راه راست قرار می گیرند که خود خواسته اند بیرون آن باشند و چشم را بر حقیقت بسته و نخواسته اند آن را بپذیرند.

از جمله کسانی که راه را بر خود بسته اند، کافران و مشرکان هستند که با آن که در راه قرار گرفته اند آن را با بینش نادرست و باطل و نگرش غلط خویش محدود کرده و به خود اجازه حرکت نمی دهند. به این معنا که با بینش ونگرش خویش خود را بسته اند و حرکت را از خود سلب کرده اند.

همان گونه که صراط الهی این گونه وسیع و گسترده است و راه های منتهی به وی نیز به شمار نفوس آدمی یا نفس های آدمیان و دمیدن ها و بازدم هایشان می باشد، با این همه پیله بر دور خود بستن و چون سامری شدن بسیار آسان و ساده است.

این گونه است که برخی حتی تا مقامات عالی پیش می روند و به سبب پیروی از هواهای نفسانی ، راه را بر خویش می بندند. بسیار دیده شده است کسانی که به مقام بصیرت رسیده و از علم لدنی و مستقیم الهی بهره مند شده اند ولی به سبب هواپرستی و گناه همه آن چه را به دست آورده بودند از دست داده و سقوط کرده اند. خداوند در آیات 37 و 38 و نیز 22 و 23 سوره یوسف و هم چنین 175 و 176 سوره اعراف شرک و کفر در کنار گناه و هواپرستی را عامل اصلی سقوط اهل اخلاصی می داند که به سبب احسان الهی به علم لدنی دست یافته بودند. بنابراین همان اندازه که راه وسیع و پهنای باند آن به گستره هستی است ولی راه سقوط و هبوط نیز این اندازه کوتاه است؛ زیرا هر گناهی خرد و کوچک ، دانش و توانایی را از آدمی سلب می کند ؛ چنان که هر نیکی و عمل خیری ، دست های آدمی را همانند روح و روان آدمی باز می کند و اجازه پرواز به وی می بخشد.


88/7/18::: 1:32 ع
نظر()
  
  

موفق بن احمد خوارزمى در کتاب مقتل الحسین (ع) روایت کرده که امام حسن (ع) گوسفندى داشت که بدان علاقه داشت، روزى مشاهده کرد که پاى آن گوسفند شکسته شده، به غلامش فرمود : چه کسى پاى این گوسفند را شکسته؟
پاسخ داد: من!
فرمود: چرا؟
گفت: مى خواستم شما را غمگین کنم!
امام (ع) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم کرد، و تو در راه خدا آزادى! و در روایت دیگرى است که فرمود: «لا غمن من امرک بغمى.»
"من نیزغمگین مى کنم آن کسى را که به تو دستور داده تا مرا غمگین کنى،- یعنى شیطان- سپس او را آزاد کرد. (ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 117/ حیاة الامام الحسن (ع)، ج 1، ص 314.)


  
  

در روایات اسلامی معتبر این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که علی(ع) معیار تشخیص حق و باطل است. به این معنا که " علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار، علی با حق و حق با علی است و هر جا هر یک باشد دیگری نیز است، زیرا حق و علی دایر مدار یک دیگرند.

بر این اساس ، هر کسی می تواند به سادگی می تواند با شناخت حق ، علی را به عنوان مظهر و مصداق اکمل و اتم آن بنگرد ، چنان که هر کسی اگر علی (ع) را شناخت به سادگی حقیقت را دریافته است. بنابراین ، علی (ع) شاخص شناخت از حق و باطل است بی آن که برای کسی تردید و شکی ایجاد شود؛ ریشه این امر را می بایست در عصمت مطلق آن حضرت (ع) و فنای ذاتی وی در خداوند جست که از آن به قرب نوافل و فرایض یاد می شود. بنابراین امیرمومنان علی (ع) عین الله و ید الله و اسدالله و مانند آن است و خداوند امور هستی را از طریق و مجرای علی (ع) افاضه و ربوبیت می کند، چنان که محو و فنای آن حضرت (ع) موجب می شود که خدا و علی (ع) یکی باشد و اگر به کفر نمی کشید و سخنانی که در حق عیسی بن مریم (ع) گفته می شد ، بیان نمی شد، در حق علی (ع) چنان می گفتیم که در وهم نگنجد. بنابراین ایشان را نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت ، متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را . پس در حق وی همان را می گوییم که فرمان داده شده: نزلونا عن الالوهیه و قولوا فینا ما شئتم ؛ ما را از مقام الوهیت پایین آورید پس هر آن چه در حق ما خواهید بگویید.

این مقام علوی و دیگر امامان (ع) به حکم وحدانیت نوری ایشان است. هر کسی اگر بخواهد به هر چیزی دست یابد می بایست از این خاندان بخواهد و در مسیر ایشان گام بردارد که شجره مبارکه الهی در هستی هستند.

اهل بیت (ع) نور هستند چنان که خداوند در قرآن آورده است که ما به سوی شما نور و کتاب را فرستادیم. از این روست که اگر شب قدر حذف شود ، قرآن و کتاب حذف می شود و نور آن نیز می رود ، زیرا کتاب و عترت (ع) همواره در کنار هم بوده و هستند تا در حوض کوثر بر پیامبر(ص) وارد شوند.

بر این اساس اگر کسی بخواهد حق و باطل را بشناسد و مسیر خویش را تشخیص دهد می بایست به اهل بیت (ع) توجه داشته باشد و آنان را ملاک و معیار سیر و سلوک خویش در دنیا قرار دهد. این گونه است که آنان به عنوان تقسیم کننده بهشت و دوزخ مطرح می شوند؛ زیرا بازتاب حق همان بهشت و بازتاب باطل دوزخ است.

از این روست که خداوند در آیه 47 سوره اعراف از اهل بیت (ع) به کسانی یاد می کند که در روز قیامت بهشتیان و دوزخیان را جدا می کنند: بر بلندای های آن مردانی بلند مرتبه قرار دارند که هر یک از آنان دو گروه را به نشانه های حق و باطل و ایمان و کفر می شناسند .

در شب های قدر از خداوند بخواهیم تا از نور ایشان و مهر و محبت آنان بهره مند شده و در مسیری گام برداریم که رضا و خشنودی آنان در آن است تا بتوانیم به شفاعت آن بزرگواران به بهشت رضوان الهی در آییم.


  
  

ماه رمضان را به جهات گوناگونی ماه قرآن نامیده اند که از جمله آن ها می توان به نزول قرآن در این ماه به شکل کلی و جامع بر قلب حضرت محمد مصطفی (ص) پیامبر خاتم اشاره کرد. از این روست که خواندن قرآن در این ماه به شکل یک ختم کامل قرآن در سی روز به عنوان امری مقبول مورد توجه بوده است و همگان می کوشند تا به هر شکلی شده است دست کم یک ختم کامل از قرآن در ماه قرآن داشته باشند.

در ماهی که بهار قرآن است ، می بایست به امری مهم و اساسی توجه داشت. قرآن چنان خود در سوره قدر بیان می کند هرگز به شکل جدا از اهل بیت (ع) نبوده است. به این معنا که همواره قرآن را کسی می بایست حامل باشد که وی در حقیقت قرآن ناطق است. خداوند می فرماید که قرآن همراه با پیامبر(ص) نازل شده است و اگر جان پیامبر(ص) نبود هرگز قرآنی نمی توانست نازل شود؛ زیرا ظرف وجودی حمل قرآن می بایست تا آن جا کامل و از سعه وجودی برخوردار باشد که همه معانی و بطون آن را بتواند با خود همراه آورد.

از آن جایی که امیرمومنان علی (ع) جان و نفس پیامبر (ص) به حکم آیه مباهله است، آن حضرت نیز از چنین ظرفیتی برخوردار بوده است و از آن جایی که همه انوار وجودی اهل بیت و امامان معصوم (ع) از نور محمدی و علوی می باشند، آنان نیز از چنین سعه وجودی و ظرفیت کامل و تمامی برخوردار می باشند. این گونه است که هماره قرآن صامت همراه یک نفر از اهل بیت نبوت (ع) می باشد.

این شخص از اهل بیت (ع) نه تنها قرآن را همراهی می کند و تا زمانی که در سر حوض کوثر در قیامت و رستاخیز به حضرت ختمی مرتبت (ص) تحویل می دهد ، نمی تواند دمی از قرآن جدا باشد. این گونه است که آن حضرت (ص) خود به صراحت اعلان می کند که " لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛ قرآن و عترت از هم جدایی ندارند تا زمانی که بر سر حوض کوثر بر من در آیند."

نیاز قرآن به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از آن روست که ایشان نه تنها مفسر و مبین آیات الهی می باشند و حافظ و نگه دارنده آن از همه حوادث و رخدادها به حکم الهی هستند، بلکه شیوه و روش عمل و بهره مندی کامل از آن را نیز در طول زمان به آدمی می آموزند.

دعاهایی که از سوی امامان معصوم (ع) صادر شده است ، در حقیقت تفسیر باطنی آیات قرآنی است تا آن چه همراه ایشان به شکل آیات نزول یافته است به شکل دعا و نیایش به آسمان بالا رود تا دایره " انا لله و انا الیه راجعون " از مسیر اهل بیت (ع) چنان که آغاز شده بود به سوی حق بازگردد و " الی ربک الرجعی " و " الی ربک المنتهی" معنا یابد.

اهل بیت عصمت و طهارت(ع) همان گونه که قرآن را آوردند و به مردمان دادند به ایشان کمک می کنند تا در مسیر هدایت ایصالی دستگیر ایشان به قرآنی دیگر شوند که از آن به قرآن صاعد یاد می کنند. این گونه است که نقش دعا و نیایش ماثور در زندگی بشر به خوبی نمایان می شود.

به سخن دیگر همان گونه که انسان ها به قرآن نازل در زندگی خویش نیاز دارند تا به کمک آن به سوی کمال حرکت کنند به قرآن صاعد نیز نیازمند می باشند تا در این مسیر کمالی حق را چنان که هست ادا کند و از باب اکمال دین عمل نماید.

این گونه است که هر انسانی هم چنان که به قرآن نیاز دارد به دعا و نیایش ماثور که برخی از آن ها در مفاتیح الجنان شیخ عباس از مجموعه دعاهای ماثور گردد آمده نیازمند است. البته اگر کسانی بتواند در طول شبانه روز از همه دعاهای ماثور به شکلی بهره برند بسیار می توانند زندگی خویش را متحول سازند به ویژه اگر در این مسیر از زبور آل محمد یعنی صحیفه سجادیه بهره گیرند.

ماه رمضان همان گونه که ماه قرآن نازل است هم چنین بهار قرآن صاعد و دعاها و نیایش می باشد. از این رو می بایست این فصل عبادت را فصل نیایش و دعا نیز نامید.

نیایش ها و دعاهای ماثور به گونه ای است که هر کسی در هر شبانه روزش بتواند از آن بهره گیرد. این دعاها و نیایش به گونه ای وارد شده است که هر کسی را در هر حال و زمانی و مکانی به سوی کمال سوق می دهد. هر کسی در هر زمان و مکانی که اراده اتصال کرده است می تواند به نیایش خاص آن زمان و مکان دست یابد. در حقیقت وسیله و ابزار پرواز انسان در هر زمان و مکانی فراهم است. اگر کسی سحرگاهان برخاست می تواند از دعاهای خاص سحرگاهان بهره برد و اگر حال دعا و نیایش به وی در هنگام طلوع خورشید دست داد د ر آن زمان نیز ابزار خاص پروازی به شکل دعای ماثور آن زمان وارد شده است که می تواند از آن استفاده کند وبهره برد.

این گونه است که دعاها و نیایش وارد شده از امامان معصوم (ع) به شکل نیایش های ساعت های روز نیز آمده چنان که به اشکال دیگر چون هفته و ماه نیز آمده است. هر کسی هر گاه حال پرواز با قرآن صاعد داشت می تواند در همان زمان و مکان این نیایش های خاص را مورد استفاده قرار دهد. چنان که برای هر گرفتاری و دردی دعا و نیایش خاصی وارد شده است تا شخص به اسانی و شتاب بیش تری به مقصد برسد و مشکل و گرفتاری خاص خویش را برطرف کند ؛ چنان که می تواند همراه از دعاها و نیایش های مطلق بهره برد ؛ زیرا این نیایش ها همانند پل های برقی هستند که هماره میان آسمان و زمین کشیده شده است و هر کسی می تواند سوار آن شده و به سوی مقصد و مقصود حرکت کند. بنابراین هرگز نیازی نیست تا در انتظار پرواز ویژه ای باشد. هر چند که این انتظار می تواند از جهاتی مفید تر باشد، چنان که پروازهای ویژه سحرگاهان یا ماه رمضان و یا در مساجد و اماکن مقدس می تواند بسیار مفیدتر برای شخص باشد. از این روست که حضرت یعقوب (ع) برای استجابت دعا و دست یابی به پروازی مطمئن و بی خطر و سالم سحرگاه روز جمعه ای در مکان مقدسی چون بیت المقدس را در نظر می گیرد که در برخی از روایات آمده است.

اکنون که فصل بهار قرآن نازل و عبادت و بندگی است بهتر است که از قرآن صاعد و نیایش های ماثور به خوبی بهره گیریم و شرایط پروازی مساعد و مناسبی را برای خود فراهم آوریم.

 


88/6/4::: 5:58 ع
نظر()
  
  

یکی از مسایلی که در میان مومنان مطرح می شود، مسایلی چون تقدم ایمان بر عمل و یا عمل بر ایمان و هم چنین تقدم نیت بر عمل است. مراد از تقدم ، ارزش و جایگاه و اهمیت آن است. به این معنا که اگر بخواهیم برای عمل و یا نیت، اولویت درجه یک و درجه قرار دهیم ، آیا نیت اولویت درجه یک است یا آن که عمل در درجه نخست اولویت قرار می گیرد؟ ارزش کدام یک بیش تر از دیگری است.

هر چند که آموزه های قرآنی ، ایمان و عمل صالح و نیز نیت و عمل را همتراز گرفته و بی ایمان بی عمل و عمل بی ایمان را بی ارزش دانسته و به هر دو اصالت بخشیده است، ولی اگر بخواهیم یکی را مقدم بر دیگری قرار دهیم ، کدام یک بر دیگری تقدم می یابد؟

به نظر می رسد که در مجموعه اگر بخواهیم ارزش گذاری داشته باشیم، ایمان و نیز نیت نقش کلیدی تر دارد. بر این اساس عمل نیک بی نیت و یا بی ایمان، شاید ارزش و اعتباری در میان مردمان داشته باشد، ولی در حقیقت پشیزی نمی ارزد؛ زیرا آن چه به عمل معنا و مفهوم می بخشد قصد و نیت شخص است که بازتابی از ایمان و عقاید اوست. بسیاری از مردم کارهایی انجام می دهند که نمی فهمند برای چه انجام می دهند؟ بنابراین شناخت و احساسی که از آن به ایمان تعبیر می شود است که به این اعمال معنا و مفهوم واقعی می بخشد و اعتبار و ارزش می دهد. پس آن چه مهم و ارزشی است ، نیت وایمان است.

بهره مندی در ثواب

در برخی از آموزه های اسلامی و قرآنی این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که اشخاص به سبب همگروی به موضوع و یا امری ، در ثواب و عقاب آن شریک می شوند. از این رو، گفته اند اگر کسی آرزو داشته تا در کاری با دیگری شریک باشد، ثواب آن عمل برای او نوشته می شود.

این مساله همانند مساله " تشابهت قلوبهم " است که به سبب مشابهتی که در نیت و قلب میان افراد است همگروی پدید می آید و شخص را در جرگه آنان قرار می دهد. نمونه این در اعمال زشت، درباره پی کردن ناقه حضرت صالح (ع) آمده است. با آن که پی کننده آن یک نفر بوده است و همان یک نفر شتر را می کشد ولی همه در این جرم شریک دانسته و عقاب می شوند و خداوند می فرماید: فعقروها ، همه آنان شتر را پی کردند و کشتند.

تشابهت قلوبهم ، موجب می شود تا انسان اگر نیت خیری داشته باشد در ثواب آن شریک شود و ثواب آن اعمال برای وی نوشته شود. با این همه می بایست توجه داشت، که این تشابهت و همانندی در تمامی جزئیات نیست. به این معنا که نمی توان تمامی پیامدها و آثار و برکات را برای دارنده نیت خیر و یا شر بار کرد، بلکه دربرخی از امور از این همانندی بهره و یا زیان می برند.

آیت الله فاضل لنکرانی (ره) در جلسه درس خارج فقه واصول خویش می فرمودند این که گفته می شود اگر کسی مثلا به تصادفی چون زلزله بمیرد در حکم شهید است ، منظور این نیست که در همه چیزها در حکم شهید می باشد و بنابراین نیازی به کفن نداشته باشد چنان که شهید نیازی ندارد، بلکه مراد آن است که چنین شخصی در ثواب شهید مشارکت دارد و همان ثواب شهیدان را می برد.

بنابراین نمی توان گفت که نیت خیر و همراهی با گروهی ، به معنای بهره مندی از همه آثار و ثواب ها و کارکردهای آن عمل باشد، به گونه ای که هیچ تمایز و فرقی میان عمل کننده ای که نیت خیر داشته با تنها نیت خیر کننده نداشته باشد؛ بلکه بی گمان کسی که کار خوبی را با نیت خوب انجام می دهد، در یک فرازی بلندتر و بهره های بیش تری از کسی قرار می گیرد که تنها نیت خیر داشته و عملی را انجام نداده و یا ناتوان از انجام آن به سبب شرایط و مقتضیات آن است.

برتری و کمالیت نیت بر عمل شخص

البته برخی با توجه به حدیث معتبر" نیه المومن خیر من عمله " گمان کرده اند که اصولا نیت برتر از عمل است. این مطلب بسیار غلط و نادرست است؛ زیرا اگر چه گفته شد نیت و ایمان مقدم و ارزشی تر از عمل صالح است، ولی این بدان معنا نیست که تنها نیت وایمان کفایت می کند و ارزش و اعتبار آن از عمل کردن بهتر می باشد.

به سخن دیگر، گاه انسان کاری نیک انجام می دهد بی آن که نیتی  و یا نیت نیک و قصد خیری داشته باشد ولی گاه کاری نیک را با نیت و قصد خیر انجام می دهد. بی گمان نوع دوم ارزشی تر و برتر است. اما گاهی شخص نیت و قصد خیری دارد ولی به عللی نمی تواند آن را انجام دهد و گاه دیگر تنها نیت خیر دارد و اصولا قصد عمل و انجام آن را ندارد؛ بی گمان این دومی اصلا ارزش و اعتباری ندارد و آن کسی ثواب می برد که نیت خیر داشته ولی نتوانسته آن را به جا آورد.

نکته دیگر آن که هر کسی می کوشد بهترین و کمال ترین کارهای نیک را انجام دهد و اصولا انسان سالم می کوشند تا برترین ها و کمال ترین را داشته باشند ولی جهان مادی مقتضیات و شرایطی را تحمیل می کند که نمی توان آن را چنان که هست به جا آورد. بسیاری از طراحان و نقاشان و نویسندگان ، بر این نکته تاکید دارند که آن چه در ذهنشان وجود داشت بسیار کامل تر و برتر از آن چه بود که به تصویر کشیده و انجام داده اند. این ها خود بیانگر آن است که همواره شرایط  بیرونی انجام عمل در خارج سخت تر است و اصولا  عالم ماده از ظرفیت بسیار کم تر و محدودتری نسبت به عالم معنا برخوردار می باشد.

بنابراین انسان هماره در ذهن خویش عمل کامل و تمامی را در نظر دارد تا انجام دهد ولی شرایط بیرونی اجازه تحقق کمالی آن را نمی دهد. از این روست که گفته شده است: نیه المومن خیر من عمله ؛ نیت مومن بهتر از خود عملش است. در این جا سخن از نسبت سنجی میان نیت شخص با عمل همان شخص است نه با عمل شخص دیگر. یعنی گفته نشده است" نیه المومن خیر من العمل؛ نیت مومن برتر از عمل می باشد. بلکه گفته شده است که هماره نیت مومن خیلی بهتر و برتر از عملی است که انجام می دهد، زیرا نیت در ذهن به قصد کمالی است ولی در خارج یا ناقص و همراه خطا واشتباه است و یا اصولا به کمالی که در ذهن داشته تحقق نمی یابد. بنابراین هماره قصد و نیت درونی و ذهنی شخص مومن بهتر و کمالی تر از عمل خود همان مومن می باشد.

بر این اساس ثواب و پیامدهای هر عمل نیک و صالح مومنی بر اساس نیت وقصد باطنی و ذهنی او داده می شود نه بر اساس خروجی و عمل بیرونی.

این در حقیقت همان معنای ارزش گذاری اسلام و آموزه های اسلامی بر شناخت و ایمان و نیت است؛ زیرا هر چه شناخت و ایمان و نیت شخص کامل تر باشد، تصویری که از عمل دارد کمالی تر می باشد و بر اساس آن عمل وی نیز هر چند که از چنان کمالی برخوردار نمی باشد با این همه بر اساس آن نیت و شناخت و ایمان کمالی داوری و ارزشگذاری می شود.

در داستان های روایی به این نکته توجه داده شده است که شخصی زاهد و ترسا در جزیره ای سالیان به عبادت و اعمال نیک و صالح مشغول بود ولی به سبب آن که شناخت و در نتیجه از نیت کمالی برخوردار نبوده است ، ثواب و آثار آن نیز بسیار اندک و کم تر بوده است. بر این اساس باید گفت هر چه شناخت فرد کامل تر باشد نیت او کامل تر است و اعمال نیک هر چند به سبب عوامل بیرونی ناقص می باشد، با این همه پاداش و آثار کمالی خود را می گیرد.


88/4/22::: 4:3 ع
نظر()
  
  

امیرمومنان علی بن ابی طالب(ع) به سبب شخصیت و نورانیت وجودی اش در عالم الوهیت، بر همگان ولایت دارد. البته ولایت آن بزرگوار به دو شکل تکوینی و تشریعی است؛ به این معنا که حتی اگر برخی همانند ابلیس از پذیرش ولایت علوی سرباز زنند و مدعی برتری و بهتری خود شوند و ندای "انا خیر منه " سر دهند ، با این همه ولایت تکوینی وی بر ایشان برقرار و باقی است و چه بخواهند و چه نخواهند فرمانروایی و ملک و حکم از آن اوست. چنان که این مطلب در حق آدم (ع) نسبت به دیگر موجودات هستی ثابت است و انکار ولایت و خلافت آدم (ع) به معنا ومفهوم عدم خلافت و ولایت وی نمی باشد.

البته ناگفته نماند که ولایت علوی از آن جایی که باطن ولایت و رسالت محمدی است، در حقیقیت بیان گر یکتایی و یگانه ای آن دو است؛ زیرا حضرت پیامبر(ص) در مقام نوری ،‌ صادر نخست است که همه هستی به واسطه وی آفریده شده است.

از سوی دیگر ،‌ شرافت آدم به سبب نورانیتی است که از محمد مصطفی و علی مرتضی به شکل روحی در او دمیده شده و همه هستی به او سجده برده اند . این که در آیات قرآنی فرشتگان تنها سجده کنندگان معرفی می شوند از آن روست که فرشتگان مقرب به نمایندگی از همه هستی بر آدم به ذات نورانی محمدی و علوی سجده برده اند و در حقیقت مسجود فرشتگان و به تعبیر درست تر همه آفریده های هستی،‌ ذات محمدی و علوی بوده است.

بر این اساس هر کسی که بر ذات محمدی و علوی سجده برد و ولایت و خلافت ایشان را بپذیرید در حقیقت سجده به خداوند برده است؛ زیرا این ذوات و کلمات تامات و انوار وجودی ، مظهر و آیینه تمام نمای ذات الهی می باشند. پس هر که بر این ذوات سجده برده و ولایت ایشان را پذیرفته در حقیقت ولایت الهی را پذیرا شده است.

ازاین رو کسانی که خود به طوع و رغبت ولایت علوی را پذیرفتند، از ربوبیت خاص آن حضرت (ع) بهره مند می شوند.

بنابراین منصب ولایت علوی همانند مناصب اعتباری دنیا نیست، بلکه از مناصب و مقاماتی وجودی است. پس هر کس به فرمان الهی گردن نهاد و به ندای : ایتیا طوعا او کرها، پاسخ داد که آتینا طائعین ، می تواند امیدوار باشد تا از ربوبیت عبودی الهی از مسیر ولایت علوی بهره مند باشد.

حرمت و احترام مولی امیرمومنان(ع) حرمت واقعی است. هر کسی مطیع ایشان و شیعه او شود، می تواند امیدوار باشد که اطاعت خداوند را به جا آورده است. از این روست که میزان الاعمال و ترازوی سنجش انسانیت است.

اگر به حکم رسالت نبوی ، مسلمان از کافر بازشناخته می شود، به حکم ولایت علوی است که مومن از منافقان بازشناخته می شود. مقام شامخ فاروقیت و قاسمیت از این رو به آن حضرت داده شده و از آن جایی که علی(ع) فرزند نوری و روحی ونفسی پیامبر(ص) و باطن وی است، به زبانی پیامبر ابوالقاسم است و پدر قاسم است که مراد همان قاسم کفر و اسلام و نفاق و ایمان است. به این دلیل پیامبر(ص) و امیر(ع) در پل صراط هستند تا به معیار حب علی (ع) هر که ایشان خواهد به بهشت در آورد و هر که را خواهد به دوزخ فرستد

اعتبار کعبه به علی (ع) است؛ زیرا در روایت است که المومن اعظم حرمه من الکعبه ؛ احترام و مقام و منزلت مومن از احترام کعبه بیش تر است. (خصال ، صدوق ، ج 1 ، ص 27) بی گمان مصداق کامل و مظهر اتم المومن جز امیر مومنان (ع) نیست. پس هر که به زیارت خانه خدا رود و خواهد حج و قصد خدا کند می بایست زیارت امیرمومنان (ع) را قصد کند که در هر عصر و زمانی به نامی آن نور تجلی می کند. گاه به حسن وگاه دیگر به حسین خود نمایی کند. از این روست که زیارت امام (ع) در حج از تمام و کمال آن دانسته شده است.

البته از آن جایی که ولایت پس از ولایت خداوند و رسول الله (ص) به عنوان صادر نخست می باشد، ایشان را در هر عالمی جلوه ای است. پس تفاوتی میان مرده و زنده ایشان نیست؛ زیرا ایشان جاودان هستند و هر آفریده ای از مسیر ایشان مزه حیات را خواهند چشید و در  مسیر ایشان است که به مقام فنا خواهد رسید و لقای الهی را تجربت می کند. از این روست که امام صادق(ع) میان مرده و زنده ایشان فرق و تمایز نمی گذارد و فرمان می دهد که هر که خواهد به مقام تقربی برسد می بایست به حکم وابتغوا الیه الوسیله به ایشان توسل جوید. پس فرمان می آید: من زارنا بعد مماتنا فکانما زار فی حیاتنا؛ هر که ما را پس از مرگمان زیارت کند همانند کسی است که در حیاتمان به زیارت و دیدار ما شتافته باشد.(وسایل الشیعه ، ج 10، ص 260)

پس هر که بر کشتی طریقت نجات ایشان سوار شد در حقیقت رستگاری رسید: کلهم سفن النجاه لکن سفینه الحسین مجراها علی اللجج العامره اسرع و مرساها علی السواحل المنجیه ایسر؛ همگی آنان کشتی نجات بشریت از دوزخ هستند ولی کشتی نجات حسین حرکتش بر امواج توفنده و گسترده دریا سریع تر است و پهلو گرفتن آن بر ساحل های نجات و رستگاری بهشت آسان تر می باشد.

پس هر که رستگاری می خواهد می بایست از مسیر ولایت علوی بگذرد که مظاهر آن در اسمای اهل بیت (ع) جلوه گری می کند: لکل شی اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت(ع)؛ برای هر چیزی اساسی است و اساس اسلام محبت ما خاندان اهل بیت پیامبر(ص) است.(بحار الانوار ؛ج  ،  27 ص 91)

از این روست که پیامبر اکرم(ص) می فرماید: اثبتکم قدما علی الصراط اشدکم حبا لاهل بیتی، ثابت قدم ترین شما بر روی پل صراط ، دوست دارترین شماست.(همان ، ج 8 ،ص 69)

آن حضرت (ص) هم چنین می فرماید: حبی و حب اهل بیتی نافع فی سبعه مواطن ، اهوالهن عظیمه عند الوفاه و فی القبر و عند النشور و عند الکتاب و عند المیزان و عندالصراط؛ محبت من و خاندانم در هفت مورد که بسیار وحشتناک است سود می دهد: هنگام مرگ و در قبر و هنگام زنده شدن و گرفتن نامه اعمال و در زمان حساب و نزد میزان و نزد صراط.

بنابر این حرمت مولی (ع) به اعتبار دنیایی و ارزش هایی پوچ و بیهوده نیست بلکه به مقام شامخ نوری آن حضرت و یکتایی و یگانگی جان آن حضرت با پیامبر(ص) است که در آیه مباهله از سوی خداوند بر این معنا مهر تایید زده شده است.

 


  
  

بی گمان نماز ستون دین است و از این روست که آن را مرز میان کفر و ایمان شمرده اند. برخی از مردم اصولا نماز به جا نمی آورند و از اسلام تنها همان نام اسلامی را دارند. اما برخی دیگر هر چند که نماز می خوانند ولی آن را سبک می شمارند و حق آن را به تمام و کمال ادا نمی کنند. از پیامبر (ص) روایت شده که فرمود: لیس منی من استخف بصلاته ؛ هر کس نماز را سبک شمارد از من نیست.( فروع کافی، کلینی ، ج 2 ، ص 269)

بسیاری از گرفتاری های دنیا و آخرت ما به سبب همین سبک شماری نسبت به نماز است.

عن سیدة النساء فاطمة ( سلام الله علیها) ابنة سید الانبیاء صلى الله علیه وآله: «انها سالت اباها محمدا ( صلى الله علیه وآله) فقالت : یا ابتاه !ما لمن تهاون بصلاته من الرجال و النساء؟ قال : یا فاطمة ! من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمسة عشر، خصلة ست منها فى دار الدنیا و ثلاث عند موته و ثلاث فى قبره و ثلاث فى القیامة اذا خرج من قبره و اما اللواتى تصیبه فى دار الدنیا: یرفع الله البرکة من عمره ، و یرفع الله البرکة من رزقه یمحوا الله ( عز و جل) سیماء الصالحین من وجهه ، و کل عمل یعمله لایوجر علیه، و لایرفع دعاوه الى السماء و السادسة لیس له حظ فى دعاء الصالحین. و اما اللواتى تصیبه عند موته: فاولهن انه یموت ذلیلا و الثانیة جائعا و الثالثة یموت عطشا فلو سقى من النار الدنیا لم یرو عطشه و اما اللواتى تصیبه فى قبره: فاولهن یوکل الله به ملکا یزعجه فى قبره و الثانیة یضیق علیه قبره و الثالثة تکون الظلمة فى قبره و اما اللواتى تصیبه یوم القیامة اذا خرج من قبره: فاولهن ان یوکل الله به ملکا یسحبه على وجهه و الخلائق ینظرون الیه و الثانیة یحاسب حسابا شدیدا و الثالثة لاینظر الله الیه و لا یزکیه و له عذاب الیم؛»

فاطمه زهرا (علیهاسلام ) از پدر بزرگوارش پرسید: پدر جان! سزای مردان و زنانی که نماز خود را سبک شمارند چیست؟

رسول خدا (ص ) فرمود: اى فاطمه! هر مرد و زنی که نماز خود را سبک شمارد خداوند او را به پانزده خصلت دچار می کند. شش خصلت از این گرفتاری ها در دنیا و سه مورد در هنگام مرگ ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قیامت زمانى که از قبر خارج شود:

اما آن شش خصلت و بلایى که دردنیا دامن گیرش مى شود:

1.  خداوند عمرش را بی برکت کند.

2. برکت از روزی اش برمی دارد.

3. سیماى صالحین شایستگان را از چهره اش محو مى کند.

4. در برابر کارهایش پاداشی به او نمی دهد.

5.  دعایش به آسمان بالا نمى رو و اجابت نمی شود.

6.  از دعای شایستگان و صالحان بهره مند نمی شود

اما آن سه بلا و خصلت هایی که هنگام مرگ گرفتارش خواهد شد:

1.  خوار و ذلیل می میرد.

2.  گرسنه جان می دهد.

3 . تشنه از دنیا خواهد رفت اگرچه آب همه نهرهاى دنیا را به او بدهند ولی سیراب نشود.

اما آن سه بلایى که در قبر دامنگیرش مى شود:

1.  خداوند فرشته ای بر او می گمارد که همیشه او را در قبر زجر و آزار دهد.

2 . قبر را بر او تنگ می کند

3. ظلمت و تاریکى قبرش را فرا می گیرد.

اما آن سه بلایى که درروز قیامت گرفتار خواهد شد:

1. خداوند فرشته ای بر او می گمارد که او را در برابر چشمان مردم به صورت روی زمین می کشد.

2.  حساب او را سخت می گیرند.

3. خدا به نظر لطف به او نمى نگرد و او را پاک نمی سازد و عذابی دردناک خواهد داشت.(سفینة البحار، ج 2، ص 44)

 


88/4/9::: 4:52 ع
نظر()
  
  
<      1   2   3      >