سفارش تبلیغ
صبا
آنکه به هرچه از او پرسیده می شود پاسخمی دهد، بی گمان دیوانه است . [امام صادق علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :104
بازدید دیروز :148
کل بازدید :1191305
تعداد کل یاداشته ها : 1634
97/12/29
5:34 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
هزار دستان اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی رایحه ی انتظار سرباز ولایت فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... .:: مرکز بهترین ها ::. حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

از نظر قرآن، عدالت به معنای مقابله به مثل یک اصل مبتنی بر فطرت است که تعقل نیز آن را کشف می کند. این عدالت می بایست حتی نسبت به دشمنان اعمال شود؛ اما عدالت قسطی و سهم خواهی برای خود و دیگران می بایست جزو مقوم ذات مومن باشد به گونه ای که هیچ چیز او را از این امر دور نسازد. همین عدالت قسطی موجب می شود که تا مومنان بر اساس حکم الهی که حاکم بر هر حکم و قانون موضوعه دیگری است، برای دفاع از مظلوم و سهم خواهی برای او دست به شمشیر برده و به مقاتله بپردازند(نساء، آیه 75) که البته زیر نظر اولیای الهی است؛ زیرا همان طوری که بر اولیای الهی است که رهبری امت را برای مطالبات اجتماعی و قسط خواهی به عهده گیرند و گرنه به عنوان دفاع از ظالم و ظهیر و پشتیبانی از او از جرگه عدالت خارج می شود(قصص، آیات 17 و 68)؛ چرا که حتی سکوت نیز گناهی بزرگ است ؛ چنان که عذاب برخی از اصحاب سبت و تبدیل به میمون شدن آنان برای سکوت در برابر ظلم و ترک نهی از منکر بوده است.(اعراف، آیات 164 تا 167)

بنابراین، اگر ولی فقیه یا نمایندگان وی به جای دفاع از مظلوم سکوت ورزند یا ظهیر و پشتبان مجرمان و ظالمان قانون شکنی باشند که عدالت قسطی را رعایت نمی کنند، از ولایت الهی ساقط و منعزل می شوند چنان که امام خمینی (ره) نیز بر این نکته بر اساس آیات و روایات اسلامی تاکید دارد.

به هر حال، قیام برای احقاق حقوق و مطالبه گری اجتماعی برای قسط و سهم خواهی و دفاع از مظلوم علیه ظالم جزو قوانین مکتوب الهی است. این قیام براساس همراهی رهبری و همکاری جمعی برای اهداف شخصی یا اجتماعی خواهد بود و سکوت نمایندگان ولی فقیه آنان را از عدالت خارج می کند.

اصل مقاله را اینجا بخوانید

http://www.samamos.com/%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%85-%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/


97/12/21::: 1:53 ع
نظر()
  
  

دیده بگشا که در این خانه یکی عیّار نیست

در میان مدعیان یک نفر عمّار نیست

شه تنها می رود میدان جنگ با دشمنان

در میان شهسواران هیچ کس بر دار نیست

هم به میدان جهاد تنها باشد چون علی

هم به شبها این ولیّ را هیچ کس دیّار نیست

مدعیان تشیه بر اصل نبوت چون زنند

ترک مولی را نگر در اصل خود پندار نیست

بازیگر دارد به میدان دشمن مکار با اصل نفوذ

اقتصادش را نگر گویی که یک پیش دار نیست

شه که تنها می شود در جنگ با مستکبران

شبپرانِ شب نشین با شه دین بیدار نیست

سالها خون جگر خوردش ز یاران دغل

هر کسی در منصبش از دشمنش بیزار نیست

همره و همراه با دشمن شوند در وقت جنگ

آتش با اختیار در کار این بازار نیست

حکم دادش آن ولیّ الله به نام حق و داد

آتش بی اختیار را یک نفر عمّار نیست

نفرت و بیزاری از فرهنگ شیطان بایدش

در میان امتش، هیچ کس در این پیکار نیست

ناصرا کم گو و برخیز و به میدان پا گذار

که در این فصل خزان یک گل در این گلزار نیست


  
  

از نظر قرآن، برخی از انسان ها عملیات تفکر و اندیشیدن را بر اساس معیارها و شاخص هایی انجام می دهند که نتیجه آن، مرگ و قتل خودشان است؛ گویی نه تنها دست و پای خودشان را بسته اند، بلکه چنان گرفتار تقدیر نادرست هستند که خودشان را نابود می کنند.

خدا در سوره مدثر به کافری اشاره می کند که دارای ویژگی هایی است که پیامبر(ص) می بایست او را به خدا واگذار کند، تا خدا او را نابود کند: ذَرْنِی(مدثر، آیه 11)؛ زیرا این شخصی است که: خدا او را یگانه و تنها آفرید، سپس به او دارایی بسیار و پسرانی شاهد و نمونه بخشید؛ و همه وسایل عیش را برایش فراهم ساخت تا جایی که طمع افزایش بر داشته ها، داشت؛ اما به جای این که از آن ها به ایمان و عمل صالح برسد، به کفر و کفران رسید، پس خدا او را به صعود وادار کرد. (مدثر، آیات 11 تا 17)

سپس قرآن، به تحلیل و تبیین چرایی نابودی چنین فردی به دست خود اشاره می کند و می فرماید: إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ»

یعنی این کافر کسی است که تفکیر و تقدیر داشت؛ پس مرگ باد بر این تقدیرش، سپس مرگ باد بر این تقدیرش. سپس نظر و نگاه کرد؛ سپس چون شیر عبوس و ترش کرد و چهره در هم کشید؛ سپس پشت کرد و استکبار ورزید. پس گفت: این قرآن جز سحر برگزیده و آموخته از دیگری نیست؛ به راستی که این جز سخن بشر نیست.(مدثر، آیات 18 تا 25)

از نظر قرآن، چگونگی فرآیند فکر و سنجش او موجب شد تا به نتیجه ای برسد که موجب هلاکت او و نیز رسیدن به دوزخ سقر شده است.(مدثر، آیه 26)

واژه «فکر» به تشدید کاف، از فکر ثلاثی مجرد گرفته شده است. ریشه این کلمه به معنای «گلوله کردن نخ برای رسیدن» است. در حقیقت کسی که فکر می کند، کسی است که داشته هایش را در ساختار سازماندهی می کند تا بتواند از آن به طور مطلوب بهره برد.

از نظر قرآن، برخی از افراد در عرضه داده های بیرونی که از طریق نظر و نگاه کردن به دست می آید، به دارایی های فطری خود که در ذات آنان نهادینه شده، به درستی بر اساس تعقل عمل نمی کنند؛ زیرا تعقل فرآیندی است که در آن داده های بیرونی بر داشته های فطری عرضه می شود تا اگر داده ها با داشته ها مطابق شد، تصدیق کرده و در صورت عدم تطابق ، آن را تکذیب کند؛ اما این افراد این فرآیند را به درستی طی نمی کنند. این گونه است که تقدیر یعنی سنجش آنان نیز در ساختاری درست قرار نمی گیرد تا بتوانند مثلا از آن نخ گلوله شده، جامه ای زیبا ببافند.

از نظر قرآن، شخص کافر با ویژگی های پیش گفته «تفکیر» و «تقدیر» داشت؛ ولی چون به درستی این تفکیر و تقدیر انجام نمی شود، بستری برای نابودی و هلاکت او از همان جایی می شود که باید بتواند او را نجات دهد؛ زیرا اصولا انسان با تفکیر و تقدیر می تواند حقایق را بشناسد و در مقادیر درست عمل و رفتار سنجیده ای داشته باشد؛ اما چنین شخصی از همان جایی که موجب نجات است، بستر نابودی و قتل خویش را فراهم ساخته است؛ زیرا پس از تفکیر، سنجش و تقدیری درست انجام نداد. این تقدیر در دو ساحت نادرست بود؛ هم در ساحت عقل نظری و هم در ساحت عقل عملی؛ زیرا وقتی به مطالب قرآن نگاه کرد و نظر کرد، به جای آن که بر اساس موازینی که خود می شناخت، آن را به عنوان کلام غیر بشری دسته بندی کند، بر خلاف آن موازین سنجید و تقدیر و داوری کرد و از روی خشم حیوانی نه انسانی، دانسته و داشته هایش را نادیده گرفت و نخواست تن به آن تقدیر و موازین سنجش بدهد. پس خشمگینانه با قرآن این کلام الهی مواجه شد و با ترش کردن که نشانه خشم درونی است، آن را اظهار کرد و به جای تدبر در آیات و بهره مندی از پیامدهای این کلام الهی، به آن پشت کرد و با استکبار ورزی در میدان عمل واکنش منفی نشان داد و آن را کلام بشری دانست که تحت تاثیر سحر دیگران این سخنان را می گوید.

پس از نظر قرآن، انسان می بایست بر اساس قاعده «تفکیر» که ساماندهی نخ های پراکنده در یک ساختار منظم و منطقی چون گلوله برای بهره گیری عملی در قالب «تقدیر» است ، به نتایج عملی مفید و سازنده برسد؛ اما انسان پس از تفکیر درست ممکن است به عواملی تقدیر درستی نداشته باشد؛ چنان که خدا در آیه 14 سوره نمل می فرماید کسانی هستند که پس از تعقل و تفکیر به «یقین» قطعی و کامل می رسند، ولی به سبب «علو و برتری» یا «ظلم» آن را در مقام عمل انکار کرده و نسبت به آن «جحد» می ورزند. پس این گونه نیست که هر تفکیری به معنای پذیرش آن در مقام تقدیر باشد؛ بلکه به سبب آن که ساحت تفکر به یک معنا از ساحت تقدر و عمل جدا است، ممکن است کسی همانند حضرت آدم(ع) یا فرعون با آن که علم و یقین دارد، بر خلاف آن عمل کند؛ زیرا حوزه حزم از حوزه عزم جدا است و کسی که مثلا آدم عزم ندارد(طه، آیه 115) یا حتی عزم بر خلاف دارد(نمل، آیه 14)، ممکن است تقدیری دیگر برای زندگی خویش داشته باشد که این تقدیر او را هلاک می کند، چنان که حضرت آدم(ع) و فرعون را هلاک کرد، هر چند که فرصت توبه آدم(ع) را در حالت اصلاح قرار داد و فرعون را در حالت هلاکت ابدی.


97/12/12::: 4:9 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مقام حضرت فاطمه(ص) فراتر از نسبت های خویشاوندی معمولی با پیامبر(ص) است؛ زیرا اهمیت و نقش آن حضرت (س) بقا و استمرار ولایت الهی تا قیامت از طریق فرزندانی است که در مقام اولیای الهی قرار می گیرند.

قرآن بیان می کند که حضرت ابراهیم(ع) به فضل الهی به مقام امامت رسید. از آن جایی که مقام امامت و ولایت امری فراتر از مقام نبوت و رسالت است؛ زیرا محدوده رسالت و نبوت در همین دنیا است ؛ اما محدوده امامت و ولایت الهی گسترده تر و حتی آخرت را نیز در بر می گیرد، خواهان بقای امامت و ولایت در میان فرزندان خویش بود تا آنان بتواند استمرار بخش مقام ولایت و امامتی باشد که خدا از در فضل خویش به ایشان عطا کرده است. از این روست که می فرماید: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ؛ و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید، خدا به او فرمود: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم پرسید: از دودمانم [چطور] فرمود پیمان من به بیدادگران نمى ‏رسد.(بقره،  آیه 124)

خدا شرط بقا و استمرار امامت را در فرزندانی می داند که هیچ ظلم نداشته باشند. از آن جایی که شرک ظلم عظیم است(لقمان، آیه 13) به طور طبیعی کسانی که شرک ورزیدند در این مقام قرار نمی گیرند، به ویژه که از نظر قرآن، اکثریت مومنان به دلایلی گرفتار انواع شرک به ویژه شرک خفی هستند؛ زیرا بسیاری گرفتار شرک فعلی بوده و از توحید فعل دور هستند؛ چنان که خدا می فرماید: وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ ؛ و بیشترشان به خدا ایمان نمى ‏آورند، جز اینکه با او چیزى را شریک مى‏ گیرند. (یوسف، آیه 106)

قرآن در ادامه آیه 124 سوره بقره بیان می کند که از افرادی که به مقام امامت پس از حضرت ابراهیم(ع) دست یافتند، حضرت اسماعیل ذبیح الله است که حضرت پیامبر(ص) نیز ادامه همین نسل ابراهیمی است.

حضرت زکریا با صراحت بیش تری خواهان، فرزندی می شود که بتواند تداوم و استمرار بخش امامت و ولایت الهی باشد. قرآن می فرماید: وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِنْ وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا ؛ و من پس از خویشتن از بستگانم بیمناکم و زنم نازاست پس از جانب خود ولى و جانشینى به من ببخش که از من ارث برد و از خاندان یعقوب نیز ارث برد و او را اى پروردگار من پسندیده گردان. (مریم، آیات 5 و 6)

البته خدا به ایشان فرزندی می دهد که در همین راستا است، اما چون ایشان حصور هستند، نسلی از ایشان ادامه نیافته است. اما حضرت فاطمه(ص) کوثری است که ادامه دهنده ولایت و امامت الهی تا پایان دنیا است. این گونه است که بر خلاف توقع دشمنان که پیامبر(ص) دم بریده و ابتر می دانستند و این گونه با فقدان نسل، استمرار ولایت و امامت معنایی ندارد، خدا می فرماید که ایشان کوثری است که امامت و ولایت با ایشان ادامه می یابد.

باید توجه داشت که در فرهنگ جاهلی و عربی، بقای نسل و فکر و سنت های یک شخص به فرزندان اوست و دشمنان به دلیل آن که پیامبر(ص) را ابتر می دانستند بر این باور بودند با رحلت یا شهادت پیامبر(ص) کسی نیست که ادامه دهنده نهضت باشد و این گونه اسلام به زودی از میان می رود. خدا با بیان این که کوثری از طریق ولادت حضرت فاطمه(ص) فراهم آمده است، طرح دشمنان را ابتر می داند و آنان را نه تنها در اهداف شوم ایشان ناکام می گذارد، بلکه حتی فرزندان دشمنانی که طعن می زنند، از میان می برد و نسلی از آنان باقی نمی گذارد تا ادامه دهنده توطئه باشند. در روایات آمده است که یکی از طعن زنندگان عاص بن وائل بود که همه فرزندان و نسل ایشان از بین رفت.(طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج10، ص459) هم چنین اشخاصی که به پیامبر نسبت ابتر دادند، عقبة بن ابی‌معیط، ابوجهل، ابولهب و عمرو بن عاص بود.

 


97/12/7::: 8:48 ص
نظر()
  
  

در آیات قرآنی، هرگز معلوم در برابر مجهول قرار نمی گیرد، چنان که اصطلاح معقول و مجهول نیز غلط است؛ زیرا قلب و فواد در هنگام سلامت خویش، فعالیتی را انجام می دهند که از آن به «تعقل» یاد می کنند و خروجی آن «تفکری» است که نتیجه آن معرفت حقایق هستی و گرایش به حق و گریزش از باطل است در مقام اندیشه و انگیزه است.

البته «تفکر» قالب و چارچوبی است که فواد و قلب در هنگام فعالیت تعقلی آن را مراعات می کند و نتیجه آن علم و معرفت نسبت به حقایق است.

پس اگر نفس در مرتبه فواد و قلب، به هر دلیلی چون فقدان سلامت مانند دسیسه و ختم، نتواند تعقل ورزد و تفکری را داشته باشد، گرفتار حالتی است که از آن به جهالت و غفلت و مانند آن ها یاد می شود. پس وقتی از «جاهل» سخن به میان می آید، شخصی است که از نفس در مرتبه قلب به درستی بهره نگرفته است.

نتیجه آن که از نظر قرآن، علم برآیند فعالیت های فرآیندی «فواد» در مرتبه و «قلب» در مرتبه ای دیگر، در چارچوب تعقل مبتنی بر منطق عرضه «داده ها»ی حسی و غیر حسی، شهودی و غیبی، بر «داشته» های فطری الهامی و «مطابقت یابی داده ها با داشته ها است». در غیر این صورت، برآیند آن چیزی جز «لا علم» نیست؛ زیرا وقتی نفس در مرتبه فواد یا قلب نتواند به این فعالیت فرآیندی بپردازد، گرفتار جهالت است؛ زیرا جهالت به معنای فقدان فعالیت بر اساس عقلانیت فواد و قلب است.

توضیح این که انسان دارای دست کم سه ابزار اصلی به نام های گوش، چشم و فواد است(نمل، آیه 87)؛ که فعالیت صحیح و درست چشم با عنوان بینایی و گوش به عنوان شنوایی و فواد به عنوان تعقل است. به این معنا که فواد با داشته های فطری الهامی - به سبب مرتبه نفس انسانی بودن و دارای همه صفات و اسمای الهی بودن-، داده های شنیداری و دیداری حواس را به داشته ها عرضه کرده و اگر داده ها را با داشته ها مطابق یافته است، به عنوان خروجی علم از آن بهره می گیرد.

آن چه در فرآیند عرضه داده ها بر داشته ها و تطابق و عدم تطابق انجام می شود به عنوان «تعقل» یاد می شود که در صورت مراعات چارچوب های درست منطق عقلی از آن به عنوان تفکر یاد شده است. بنابراین، «تعقل» فعالیت فواد و «تفکر» چارچوب های منطقی این تعقل است. بنابراین، علم خروجی تعقل، فواد بر اساس منطق خاص است که از آن به عنوان تفکر یاد می شود.

نکته آن که ، مرتبه فواد ابتدایی ترین حالت نفس که نفس اقدام به فعالیت می پردازد تا در فرآیند تعقل  در چارچوب منطق تفکری به علم دست یابد. مرتبه بالاتر نفس را در ارتباط با کسب علم را حالت قلب می گویند که خروجی آن فقاهت است.

اما جهل از نظر قرآن، زمانی اطلاق می شود که فواد و قلب به دلیل هر یکی از بیماری ها همانند غلبه هواهای نفسانی، رین و کنون، طبع و ختم یا بیماری های ابزارهای شناختی و معرفتی چون گوش و چشم نتواند مسئولیت خود را به درستی انجام دهد. پس به اصطلاح اهل منطق، عدم فعالیت درست ابزارها ، همان جهل است. بنابراین می بایست نسبت میان عقل و جهل را همانند نسبت بینایی و نابینایی دانست که همان «عدم و ملکه» است.

پس عاقل کسی است که از همه ابزارهای شناختی و معرفتی برای کسب علم به درستی بهره گیرد و آن معلوم را در زندگی خود به کار گیرد، در حالی که جاهل کسی است که از این ابزارها برای کسب علم و حرکت درست در زندگی استفاده نمی کند. در فرهنگ فارسی «دانا و نادان» در برابر هم و «خردمند و بی خرد» در تقابل هم قرار داده می شود که بسیار درست است.


97/12/6::: 4:29 ع
نظر()
  
  

از نظر فقه اصغر یعنی وقتی به توضیح المسایل مراجعه می کنید، می گویند که نیت گناه، گناه نیست و خداوند کسی را به سبب نیت گناه، مجازات نمی کند؛ پس زمانی شخص را به عنوان گناهکار مجازات و کیفر می کنند که آن نیت گناه در عمل به شکل گناه در آید. پس اگر کسی قصد و نیت دزدی یا زنا داشت، ولی به هر دلیل از درون یا بیرون مرتکب آن نشد، مجازات دزد و زناکار بر وی بار نمی شود.

اما در فقه اکبر که شامل علم کلام است، نیت گناه، گناه حساب می شود؛ و نه تنها در قیامت آثار دارد، بلکه در همین دنیا نیز آثار خودش را نشان می دهد. از همین روست که خدا به انسان هشدار می دهد و می فرماید: اِنْ تُبْدُوا ما فی‌ اَنْفُسِکُمْ اَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ؛ اگر آن چه را در نفس های خودتان است، آشکار یا مخفی و نهان کنید، خدا آن را برای شما حساب می کند.(بقره، آیه 282) حال آن چه نهان کردید، نیت خیر باشد یا نیت شر، همان را محاسبه می کند.

از آن جایی که خدا از خودمان به خودمان نزدیک تر است(ق، آیه 16) به طور طبیعی نه تنها از آشکار ما بلکه سرّ و خفیات و اخفی نیز خبر دارد که جزو ضمیرناخودآگاه ما است و خودمان نیز از آن خبر نداریم.(طه، آیه 7) از همین روست که به انسان هشدار می دهد که از خدا برحذر باشند و هرکاری را فکر یا عمل نکنند: وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَعْلَمُ مَا فِی اَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ؛ بدانید که خدا آن چه در نفس های شما است می داند، پس از خدا حذر کنید.(بقره، آیه 235)

کسی که نیت گناه دارد، نشان می دهد که دارای خباثت سریره و باطن است. به طور طبیعی بخشی از شخصیت انسان همان سرایر اوست، چنان که بخشی از آن ها در عمل نیز خودش را نشان می دهد. البته عمل تنها فعل خارجی و بدنی نیست، بلکه نیت و ایمان و امور باطنی نیز عمل است. بر همین اساس است که این خباثت سرایر در قیامت و دنیا خودش را نشان می دهد و خدا نیز شخص را بدان محاسبه می کند؛ چنان که اگر سرایر طیب باشد محاسبه نیز مثبت خواهد شد. خدا می فرماید: وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا ؛ و کارنامه عمل شما در میان نهاده مى ‏شود آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است بیمناک مى ‏بینى و مى‏ گویند اى واى بر ما این چه نامه‏ اى است که هیچ کار کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته جز اینکه همه را به حساب آورده است و آنچه را انجام داده‏ اند حاضر یابند و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمى دارد.(کهف، آیه 49)

 

البته باید توجه داشت که گاهی شخص، نیت دارد، ولی نیت وی عملی نمی شود، مانند دو نفری که به جنگ هم رفته اند و می خواستند یک دیگر را بکشند، هر دو دوزخی هستند، چنان که پیامبر(ص) می فرماید: الْقَاتِلُ وَ الْمَقْتُولُ فِی النَّار؛ قاتل و مقتول هر دو در آتش هستند؛ چون مقتول هم می خواست، قاتل را بکشد، ولی نتوانست بکشد و خودش کشته شده است.(تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 174)

 


97/12/5::: 4:3 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، انسان با بهره گیری از حواس و داده های آن، می تواند آن داده ها  را به معارف فطری عرضه کند و با این عرضه کردن به معلوماتی دست یابد. به سخن دیگر، در ذات انسانی یک شاخص معرفتی و گرایشی است که می تواند هم بستری برای شناخت حق و باطل، مصلحت و منعفت، ارزش و ضد ارزش، زیبا و زشت باشد و هم می تواند گرایش ها و گریزش هایش را بر اساس آن شاخص ساماندهی کند.

اما با آن که امکان کشف حقایق و نیز جهت گیری به سوی آنها برای انسان در ذاتش فراهم شده است که از ان به فطریات یاد می شود(روم، آیه 30)؛ اما بخش اعظمی از علوم به دور از دسترس انسان از طریق کشفیات مبتنی بر حواس و معارف فطری قلب است؛ زیرا از نظر قرآن، اگر وحی نباشد، هرگز انسان ها به این بخش از علوم دسترسی نداشتند. از این روست که می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛ همان چنان که در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که بر شما آیات ما را تلاوت می کند و شما را تزکیه می کند و به شما کتاب و حکمت می آموزد و چیزهایی که نمی توانستید بدانید را به شما تعلیم می دهد.(بقره، آیه 151)

خدا در این آیه نفرموده است: و یعلمکم ما لا تعلمون؛ و چیزی که نمی دانستید را تعلیم داد؛ چنان که در سوره علق فرموده است: عَلَّمَ الْاِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ؛ به انسان آن چه نمی دانست، تعلیم داد(علق، آیه 4)؛ بلکه می فرماید: وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ. به این معنا که این دسته از علوم بیرون از توانا شما بود که به آن دسترسی پیدا کنید و اگر تعلیم خاص از طریق وحی هم چون وحی قرآنی نبود، هرگز نسبت به این علوم دسترسی نداشتید.

در جایی دیگر نیز می فرماید: فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَمَا عَلَّمَکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛ پس ذکر خدا داشته باشید هم چنان که به شما آموخت چیزهایی را نمی توانستید بیاموزید و نسبت به آن علم داشته باشید.(بقره، آیه 239)

در جایی دیگر نیز خطاب به پیامبر(ص) تو نیز با وحی به علومی دست یافتی که از طریق دیگر نمی توانستی بدان دسترسی پیدا کنی. ازاین رو  می فرماید: وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا؛ و خدا بر تو کتاب و حکمت را نازل کرد و آن چه را که نمی توانستی بیاموزی را آموخت و فضل الهی بر تو عظیم است.(نساء، آیه 113)

به سخن دیگر، از نظر قرآن، اسرار غیب و عوالم غیب بیرون از عالم شهادتی است که با حواس بشری بتوان آن را کشف کرد؛ هر چند که معارف فطری این امکان را برای انسان فراهم می آورد که افزون بر عالم شهادت به کلیت عالم غیب باور داشته باشد، اما در شناخت معرفتی و علمی نسبت به عالم غیب نمی توانست به تفصیل وارد شود و می بایست به همان اجمال بسنده کند. پس آن چه قرآن برای انسان از طریق وحی فراهم آورده است، دسترسی به عالم غیب و بهره مندی انسان از علومی است که هرگز از طریقی دیگری جز وحی قرآنی نمی توانست بدان دسترسی پیدا کند.


97/11/28::: 4:22 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، مومنان دارای مراتبی در ایمان هستند. درجه کمالی ایمان را کسانی دارا هستند که دارای ویژگی «خشیت عالمانه بالغیب» باشند. خدا می فرماید: انَّ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ کَبیرٌ؛ به راستی کسانی که از پروردگارشان به غیب خشیت می ورزند، برای آنان مغفرت و اجر بزرگی است.(ملک، آیه 12)

از نظر قرآن، خشیت عالمانه نسبت به غیب از جمله خدا و قیامت، برای کسانی است که اهل علم واقعی باشند؛ زیرا خدا می فرماید: یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ؛ از خدا بندگانش که عالم هستند، خشیت می ورزند.(فاطر، آیه 28)

به سخن دیگر، هر کسی اهل خشیت نسبت به خدا نیست، بلکه بندگان خاص خدا که از عالمان هستند، به چنین مقام و منزلتی دست می یابند.

البته از نظر قرآن، هر چند که علم موجب خشیت نسبت به خدا می شود، اما مراد از این علم، تنها علم به عالم شهادت و محسوس نیست، بلکه علم به غیب نیز است؛ زیرا خدا از مواردی نیست که بتوان او را در عالم شهادت دسته بندی کرد؛ از این روست که برخی حاضر نیستند تا به خدای ندیدنی ایمان بیاورند، چنان که یهودیان می گفتند: لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً؛ هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا این که خدا را به شکل آشکار ببینیم.(بقره، آیه 55)

بنابراین، اهل ایمان واقعی، کسانی هستند که با علم عقلی و نه تجربی، به عالم غیب از جمله خدا ایمان می آورند و بر اساس همین ایمان به غیب عمل و رفتار می کنند.

به سخن دیگر، مومنان واقعی از کمال علم برخوردارند که شامل علم عقلی نیز می شود و تنها محدود به علم حسی نیست؛ هم چنین آنان با چنین علمی حتی به ندیدنی ها نیز ایمان می آورند و بر اساس آن رفتار می کنند و این گونه است که از نظر تقوای الهی نیز در مرتبه برتر قرار می گیرند؛ زیرا اگر خدا را با چشم سر نمی بینند، ولی به چشم دل می بینند و به آن ایمان دارند و بر این باورند که اگر حتی خدا را نبیند خدا آنان را می بیند: أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى.(علق، آیه 14)

پس کمال علم آنان همان خشیتی است که اهل ایمان از بندگان خاص الهی دارند، و کمال تقوای الهی نیز همان ایمان ایشان به غیب از جمله خدا است که بدون علم حسی و تجربی به آن باور دارند.

به سخن دیگر، خدا می فرماید: وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‌؛ هر کسی از مقام پروردگارش خائف باشد و نفس را از هوی باز دارد، اهل بهشت است.(نازعات، آیات 40 تا 42) پس کمال ایمان برای کسانی است خشیت عالمانه و تقوای الهی حتی نسبت به غیب را با خود دارند.


97/11/25::: 1:37 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های قرآنی، برخی از مردم ظاهرگرا هستند و مسایل را بر اساس همان شعور ابتدایی برخاسته از حواس جانوری می سنجند و داوری می کنند. اینان در هر موضوعی که وارد می شوند این گونه عمل کنند؛ زیرا یا اعتقادی به عالم غیب و آخرت ندارند، یا اگر دارند به شک علمی و تردید عملی گرفتار هستند.

اینان وقتی در موضوع ایمان به خدا و پیامبران و آخرت وارد می شوند، خواهان معجزات حسی هستند و مثلا می گویند: وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آیَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ؛ چون آیتى برایشان بیاید مى‏ گویند هرگز ایمان نمى ‏آوریم تا اینکه نظیر آنچه به فرستادگان خدا داده شده است به ما نیز داده شود.(انعام، آیه 124)

البته مقصودشان از مثل را در جایی دیگر بهتر و روشن تر بیان می کنند و می گویند: فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِیَ مِثْلَ مَا أُوتِیَ مُوسَى أَوَلَمْ یَکْفُرُوا بِمَا أُوتِیَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کَافِرُونَ ؛ پس چون حق از جانب ما برایشان آمد، گفتند: چرا مثل و نظیر آنچه به موسى داده شد، به او داده نشده است؟! آیا به آنچه قبلا به موسى داده شد، کفر نورزیدند گفتند: دو ساحر با هم ساخته‏ اند؛ و گفتند: ما همه را منکریم. (قصص، آیه 48)

پس اینان دنبال همین ظواهر هستند تا بتوانند به انکار آن بپردازند؛ زیرا اصولا عالم غیب از جنس عالم حس و شهادت جدا است و مثلا اگر فرشته که از غیب است، بخواهد تمثل یا تجسم یابد، باید شکل و صورتی داشته باشد که مثلا می شود یک انسان متعادل از همه جهت که در آن صورت باز مورد انکار قرار می گیرد که این فرشته نیست، بلکه آدم است: وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَکًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَیْهِمْ مَا یَلْبِسُونَ ؛ و اگر او را فرشته‏ اى قرار مى‏ دادیم حتما وى را به صورت مردى در مى ‏آوردیم ؛ و امر را همچنان بر آنان مشتبه مى‏ ساختیم. (انعام، آیه 9)

به هر حال، از نظر قرآن، برخی ظاهربین و حس گرا هستند و هیچ اعتقادی به آخرت و غیب ندارند. همین افراد حتی اگر به ظاهر مسلمان باشند، دنبال چیزهایی هستند که چشم پرکن باشد که در حقیقت همین مادیات محسوس دنیوی هستند.

خدا می فرماید که این افراد مادیگرا و دنیا گرا، به ظاهر زندگی دیگران اهتمام دارند و دنبال همانند سازی خود با آنان هستند. این گونه است که آنان را سرمشق خویش قرار می دهند تا مثل آنان شوند. بنابراین، با این که در میان مسلمانان هستند، ولی قلب و روان ایشان با کافران است(مائده، آیه 52) و دوست دارند که روزی برسد که به میان آنان در آیند و مانند آن ها زندگی کنند؛ زیرا فلسفه و سبک زندگی کافران را دوست دارند و می خواهند مثل آنان شوند. اینان دنبال ثروت قارونی و تفاخر و پزدادن هستند. امروز هم برخی از مسلمانان دنبال بهشت گم شده خودشان در غرب هستند و آرمان آنان آمریکا و اروپا است و می خواهند مثل ترامپ زندگی کنند و به کاباره و قمار خانه بروند و با ثروت به عیاشی بپردازند و شهوت های جنسی و غیر جنسی خویش را ارضا کنند. این گونه است که با تمام وجود مثل مسلمان دوره موسی(ع) می گویند: فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ؛ پس قارون با کوکبه خود بر قومش نمایان شد. کسانى که خواستار زندگى دنیا بودند گفتند: اى کاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما هم داده مى ‏شد. واقعا او بهره بزرگى از ثروت دارد. (قصص، آیه 79)

اما اهل ایمان و آخرت گرایان هرگز نمی خواهند ثروت کشورهای اروپایی را داشته باشند، در حالی که از آخرت محروم هستند و ثروت ایشان راهی برای آخرت باز نمی کند؛ مسلمانان واقعی امروز همانند مسلمانان واقعی دوره موسی(ع) می گویند: وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ؛ و کسانى که دانش واقعى یافته بودند، گفتند: واى بر شما براى کسى که ایمان آورده و کار شایسته کرده، پاداش خدا بهتر است و جز شکیبایان آن را نیابند. (قصص، آیه 80)


97/11/24::: 4:15 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های وحیانی برخی از فعالیت های انسانی نیازمند نیت خیر و خلوص نیت است تا نتیجه بدهد. بر همین اساس، نه تنها حسن فعلی لازم است، بلکه حسن فاعلی نیز لازم است تا چیزی نتیجه بدهد. از همین روست که خدا سعادت اخروی و بهشت را در گرو ایمان و عمل صالح دانسته است، به طوری که اگر یکی باشد و دیگری نباشد، آثاری برای آن نخواهد بود؛ زیرا عمل صالح بدون ایمان فایده ای ندارد؛ چنان که ایمان بدون عمل صالح نیز سودی نخواهد داشت.

اما برخی از امور است که نیازی به حسن فاعلی ندارد بلکه همان حسن فعلی یعنی عمل صالح کفایت می کند و می تواند نتیجه بخش باشد؛ چنان که بهره مندی از ریاضت ها موجب می شود تا شخص به کمالاتی دست یابد که آثار آن در زندگی دنیوی نمودار می شود؛ یعنی همان طوری که مرتاضان هندی با حسن فعلی خویش به توانایی هایی دست می یابند، هر کسی دیگر نیز می تواند در زندگی دنیوی به آن برسد.

بر اساس این سنت الهی که حاکم بر هستی است، اگر کافر نیز به آن پای بند باشد، از آن در دنیا بهره مند می شود. خدا درباره یکی از سنت های الهی خویش می فرماید: وَ اَ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَاَسْقَیْنَاهُم مَاءً غَدَقاً؛ و اگر استقامت بر طریق داشته باشند، هر آینه ما آنان را از آب بسیار و گوارا سیراب می کنیم.(جن، آیه 16)

بر اساس این سنت هر کسی راه و روش درست را در زندگی پیش گیرد حتی اگر ایمان نداشته باشد، از برکات الهی در زندگی اش بهره مند خواهد شد.

اگر در کشورهای غربی حتی مسلمانی بر اساس شریعت مسیحی نباشد – البته که هست و بر اساس آن شریعت عمل می کنند و به طور طبیعی بهره مند از آثار ایمان و عمل صالح خود خواهند بود- حتی اگر چنین اشخاصی نباشند، اما با توجه به این که اکثریت آنان به اصول عقلانی عمل می کنند، به طور طبیعی بهره مند از آثار این عمل صالح خویش هستند؛ زیرا ملاک در سنت های الهی، تنها ایمان ظاهری و اسمی نیست، بلکه ایمان واقعی و عمل صالح است؛ به نظر می رسد که در این میان عمل صالح نقش اساسی دارد، از همین روست که در کشورهای غربی می توان بهره مندی از فضل الهی را دید؛ زیرا آنان اگر مسلمان اسمی نیستند، ولی مسلمان عملی هستند و به آن چه عقل و نقل معتبر به آن فرمان می دهد، عمل می کنند و بر همین اساس از آثار آن نیز بهره مند می شوند.(بقره، آیات 200 و 201 و آیات دیگر)


97/11/24::: 2:13 ع
نظر()
  
  
   1   2   3   4   5   >>   >