قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
از ویژگیهای مؤمن آن است که از حرامها پاک باشد و در شبهه ها توقف کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ـ به علی علیه السلام ـ]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :188
بازدید دیروز :697
کل بازدید :850805
تعداد کل یاداشته ها : 1322
96/2/11
6:49 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[163]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب وبلاگ منتظران فصل انتظار حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد .:: مرکز بهترین ها ::. بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرباز ولایت هم رنگــــ ِ خـــیـــآل رمز موفقیت سارا احمدی محقق دانشگاه نگارستان خیال سرزمین رویا پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... صراط مستقیم نگاهی نو به مشاوره اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار تکنولوژی کامپیوتر آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی

از نظر قرآن مهم ترین اموری که انسان در فلسفه و سبک زندگی خود در دنیا باید به آن توجه داشته و اهتمام ورزد، سه چیز است که عبارتند از :

  1. پذیرش روز جزا و معاد: پذیرش معاد مهم ترین اصل در اصول اسلام و بنیادی ترین و تاثیرگذارترین آن ها است؛ زیرا کسی که روز جزا را باور داشته و به یوم الدین ایمان آورده باشد، همه اصول دیگر توحیدی را نیز پذیرفته است؛ زیرا پذیرش و ایمان به روز جزا و معاد یعنی ایمان به خدا، توحید، ربوبیت و پروردگاری خدا، عالم غیب، فرشتگان، عدالت خدا، ایمان به رسالت و نبوت پیامبران، ایمان به امامت و رهبری از سوی خدا و مانند آن ها؛ در حقیقت چون که صد آمد نود هم پیش ما است. از این روست که پذیرش روز جزا به عنوان فلسفه زندگی تعیین کننده ترین اصل در سلوک آدمی و سبک زندگی اوست. کسی که به روز جزا باور دارد بر آن است تا کاری کند که در روز جزا بتواند پاسخگوی اعمالش باشد و کاری نکند که خشم خداوند را موجب شود؛

  2. نماز: آن چه بیان شده در حوزه نظری و جزم اندیشه ای و فلسفه زندگی است که بر اساس هستی شناسی توحیدی و معادباور شکل گرفته است؛ اما در حوزه عمل و عزم عملی و ارادی و سلوک رفتاری مهم ترین کار از نظر قرآن که ستون اسلام است، همان نمازگزاری است که کامل ترین شکل پرستش و نیایش و سپاس و ستایش از خداوند است. از همین روست که برترین عبادت و فاصل میان کفر و ایمان و قربان کل تقی یعنی برترین عامل تقرب به خدا دانسته شده است؛ زیرا با این کار عبادی که ارتباط کامل با خدا است انسان صفات خداوندی را در خود به تقوای الهی تحقق می بخشد؛

  3. انفاق و صدقه: برترین عمل اجرایی و کار صالح در ارتباط با دیگران، پس از نماز انفاق و صدقات مالی است. کسی که انفاق می کند به حوزه عمل اجتماعی توجه دارد و برایش دیگران مهم هستند. از همین روست که در آیات قرآنی پس از عمل عبادی محض نماز بر انفاق به عنوان برترین سلوک و رفتار آدمی تاکید شده است.(بقره، آیه 3)

  4. قانون مداری: از دیگر اعمال برتری که در آیات قرآنی به آن توجه داده شده، قانون مداری است. این که حدود و قوانین الهی را شناخته و آن را مراعات کنند؛ زیرا کسی که باوری به روز جزا نداشته باشد، هر کاری خوب و بد وارد می شود و هیچ خط قرمزی را نمی شناسد و حدود را می شکافد و می درد و به تعبیر قرآن اهل فجور می شود؛ چنان که اهل شبهه سازی و شبهه افکنی در باره قیامت دنبال این کار هستند.(قیامت، آیات 1 تا 5)

خداوند در آیات قرآنی به این چهار گانه توجه می دهد و از دوزخیان نقل می کند که اگر به این چهار گانه از نظر اعتقادی و سلوکی یعنی فلسفه و سبک زندگی توجه داشتند، هرگز دوزخ نمی رفتند. قرآن می فرماید: مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ؛ قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ؛ وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ ؛ وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ؛ وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ؛ چه رفتار و سلوکی  شما را در آتش سقر دوزخ درآورد ؟ گویند: از نمازگزاران نبودیم.و بینوایان را غذا نمى‏ دادیم ؛ با هرزه‏ درایان هرزه‏ درایى می کردیم؛ و روز جزا را دروغ مى ‏شمردیم.(مدثر، آیات 42 تا 46)

جالب این که مسلمانان معتقد به روز جزا و اهل نماز که حدود الهی را مراعات می کردند، برترین عمل را انجام انفاق و صدقه دانسته و از خداوند تاخیر کوتاهی در اجل مسمی برای انجام این تنها عمل برتر داشتند: وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَکُنْ مِنَ الصَّالِحِینَ ؛ و از آنچه روزى شما گردانیده‏ ایم انفاق کنید پیش از آنکه یکى از شما را مرگ فرا رسد و بگوید پروردگارا چرا تا مدتى بیشتر [اجل] مرا به تاخیر نینداختى تا صدقه دهم و از نیکوکاران باشم. (منافقون، آیه 10) چون این آیه خطاب به مومنان است که به آنان می گوید انفاق کنید همان طوری که نماز می خوانید تا هنگام احتضار و مرگ خواهان تاخیر مرگ برای انجام صدقه و انفاق نشوید.


  
  

جنیان همانند انسان ها دارای اراده و اختیار بوده و مکلف به احکام شریعت هستند. هم چنین جنیان همانند انسان ها دارای قدرت و توانایی خاص جهت تغییر محیط خویش بوده و می توانند سازه هایی داشته باشند که البته سازه های خاکی آنان مرتبط و مربوط به مدیریت انسانی است؛ زیرا آنان سازه هایی از جنس انرژی دارند نه خاکی؛ مگر آن که انسان ها آنان را به ساخت سازه های خاکی وادار کرده باشند.

هم چنین جنیان همانند انسان ها دارای دو گروه اصلی مسلمان و کافر هستند. بر اساس تعبیر قرآنی مسلمانان از ایشان صالح و کافران ایشان قاسط و عدالت خور هستند:وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِکَ کُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا... وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ؛و از میان ما برخى صالح هستندو برخى غیر آن؛ و ما فرقه ‏هایى گوناگونی هستیم .. و از ما برخی مسلمان و برخی عدالت خور است.(جن، آیات 11 و 14)

از نظر اسلام، نباید مسلمانان ایشان را تسخیر کرد؛ زیرا نباید مسلمانی را بردگی کشید و شکی نیست که تسخیر نوعی بردگی است.

اما جنیان کافر را می توان به بردگی کشید و تسخیر نمود. تنها را تسخیر آنان کسب تقوایی است که انسان را به یقین شهودی و قدرت تصرف در کائنات می رساند. خداوند شیاطین جنی را تحت تسخیر حضرت سلیمان نبی قرار داده است تا برای ایشان سازه های خاکی از فلزی و غیر فلزی بسازند. خداوند می فرماید: فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَ وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ ؛ پس باد را در اختیار او قرار دادیم که هر جا تصمیم مى‏ گرفت به فرمان او نرم روان مى ‏شد  ؛ و شیطانها را از بنا و غواص.(ص، آیات ، 36 و 37)

در این آیات سخن بنایی جنیان شده است که تحت تسخیر حضرت سلیمان(ع) بودند.

 ممکن است گفته شده که در این جا سخن از شیاطین است نه جنیان؛ در پاسخ باید گفت هر چند شیاطین بر اساس آیات قرآنی می تواند جنی یا انسی باشد : شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ (انعام، آیه 112) ولی مراد از شیاطینی که در خدمت حضرت سلیمان و تسخیر ایشان بودند، همان کافران از جنیان است؛ چنان که خداوند در جایی دیگر می فرماید: وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَ قُدُورٍ رَاسِیَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُکْرًا وَقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ ؛ و باد را براى سلیمان [رام کردیم] که رفتن آن بامداد یک ماه و آمدنش شبانگاه یک ماه [راه] بود و معدن مس را براى او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخى از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار میکردند و هر کس از آنها از دستور ما سر برمى‏ تافت از عذاب سوزان به او مى‏چشانیدیم .  آن متخصصان براى او هر چه مى‏ خواست از نمازخانه ‏ها و مجسمه ‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه ‏ها و دیگهاى چسبیده به زمین مى‏ ساختند. اى خاندان داوود شکرگزار باشید و از بندگان من اندکى سپاسگزارند.(سباء، آیات 12 و 13)

این شیاطین جنی که تحت تسخیر بودند مهار و تحت کنترل بودند و نمی توانستند عملی خلاف خواسته حضرت سلیمان انجام دهند؛ چنان که خداوند می فرماید: وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ ... وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ ؛ و برای سلیمان باد توفانی را مسخر کردیم که به امرش حرکت می کرد.. و برخى از شیاطین بودند که براى او غواصى و کارهایى غیر از آن می کردند و ما مراقب [حال] آنها بودیم. ( انبیاء، آیات 81 و 82)

البته برخی از مردم به جنیان پناه و استعاذه می برند تا از شر ایشان در امان باشند که این استعاذه به جای خدا به جنیان موجب می شود تا سلطه جنیان بر ایشان بیش تر شود و بر سرکشی و عصیان جنیان و انسان ها افزوده شود: وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا ؛ و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه مى ‏بردند و بر سرکشى آنها مى‏ افزودند. (جن، آیه 6)

بنابراین ، به جای آن که به جنیان پناه برد باید به خدا پناه برد و سوره های فلق و ناس را خواند و به پناهگاه الهی وارد شد تا از شر جنیان شیطانی در امان ماند.

جنیان شیطانی تا زمانی که آن حضرت (ع) زنده بود در خدمت ایشان بودند؛ و از آن جایی که از علم غیب بی بهره هستند، حتی پس از مرگ مدتی به همان بردگی خود ادامه دادند تا این که افتادن آن حضرت (ع) موجب می شود تا از مرگش آگاه و از بردگی رهایی یابند: فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ ؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏ اى خاکى [=موریانه] که عصاى او را [به تدریج] مى ‏خورد از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید که اگر غیب مى‏ دانستند در آن عذاب خفت ‏آور [باقى] نمى‏ ماندند. (سباء، آیه 14)


  
  

احکام به سبب مصالح و مفاسدی که در متعلق آن وجود دارد، از سوی شارع صادر شده است؛ البته ممکن است گاه در خود حکم و انجام آن مصلحت باشد نه در متعلق حکم؛ مثلا شارع می خواهد شخصی را بیازماید که مطیع است یا نه؟ پس وقتی دستوری می دهد که یک «لیوان آب بیاور !» در حقیقت، ممکن است مقصود واقعی شارع آب نباشد، بلکه بررسی واکنش مامور است که شخصی مطیع است یا عاصی؟

البته ممکن است برخی از احکام شرعی این گونه باشد، ولی بسیاری یا اغلب احکام شرعی، احکامی است که مصلحت یا مفسده ای در متعلق آن وجود دارد. پس وقتی می گوید : نماز بخوان! مصلحتی در خود نماز است که برای آمر و امر کننده مهم و برای مامور مفید است. هم چنین وقتی می گوید: دروغ مگو و غیبت مکن! مفسده ای در دروغ و غیبت است که باید ترک شود. پس آن چه مهم است مصلحت و مفسده ای است که در متعلق احکام است.

هر یک از واجبات الهی نقش اساسی در زندگی شخصی و جمعی بشر دارد. مثلا نماز ستون دین اسلام است؛ پس کاری که می کند نقش استخوان بندی سازه است. مهم ترین احکام شرعی مانند روزه و حج و جهاد و خمس و زکات و امر به معروف و نهی از منکر که ده شاخصه اصلی اسلام را تشکیل می دهد، اسکلت و استخوان بندی انسان و جامعه انسانی را می سازد؛ هم چنین محرمات مفاسدی را به دنبال دارد که اجازه نمی دهد این اسکلت و استخوان بندی اصلی شکل گیرد و از همین رو حرام دانسته شده است.

مستحبات نقش تثبیت این اسکلت یا تزیین آن را به عهده دارد؛ چنان که مکروهات مانعی در سر راه تثبیت یا تزیین می شود. مباحات نیز می تواند نقش خنثی داشته باشد؛ هر چند که در برخی از موارد خود عاملی می شود که باید ترک شود؛ زیرا موجب تضعیف اصل اسکلت یا عدم تزیین سازه می شود.

نفس انسانی سازه ای است که با این اعمال و افعال که در قالب احکام پنج گانه سامان یافته ، ساخته می شود. پس مراعات شریعت به معنای ساخت بهترین و کامل سازه در نهایت استحکام و زیبایی.


96/2/4::: 11:23 ص
نظر()
  
  

یکی از مهم ترین مباحث در موضوع قیامت شناسی، مساله زمان قیامت است. بسیاری از مردم در گذشته تاریخ تا کنون این پرسش را مطرح کرده و می کنند که قیامت چه زمانی اتفاق می افتد؟

خدا پاسخ های چندی به این پرسش داده است که از جمله آن ها این است که پرسش از زمان قیامت به یک معنا پرسشی نادرست و از بنیاد غلط است؛ زیرا زمانی که انسان تصور می کند، زمانی است که مربوط و مرتبط با گردش ستارگان و از جمله زمین است. زمانی که از حرکت زمین به دور خود پدید می آید، در مدت 24 ساعت است که یک شبانه روز نامیده می شود؛ زمانی که از حرکت زمین به دور خورشید پدید می آید در مدت 365 روز است که یک سال نامیده می شود. البته در کرات و ستارگان دیگر، این مدت شبانه روز و سال به شدت کوتاه و بلند تر از آن چیزی است که در زمین اتفاق می افتد. پس حتی اگر بخواهیم بر اساس معیارهای زمینی به مساله زمان نگاه کنیم باید توجه داشته باشیم که قیامتی هنگامی رخ می دهد که زمین و ستارگان دیگر نابود می شود و این آسمان ها و زمین و ستارگانش جمع می شود: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ؛ روزى که زمین به غیر این زمین و آسمانها به غیر این آسمانها مبدل گردد و مردم در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند.(ابراهیم، آیه 48 و آیات دیگر)

پس وقتی زمین و ستارگان و آسمان کنونی نیست، زمانی به این معنا و مفهوم زمینی آن نیست، تا پرسش شود کی و چه وقت این اتفاق رخ می دهد؟

البته در قرآن پاسخ دیگری نیز داده شده که بر اساس نگاه دیگر به مساله هستی است. از نظر قرآن، عالم آخرت و قیامت هم اینک نیز موجود است و این طور نیست که بعدا ایجاد شود؛ زیرا زمان مربوط به حرکتی است که در راستای حرکت ستارگان برای ما معنا و مفهوم می یابد و در عوالم دیگر شاید مفهوم زمان چیزی دیگری باشد. از سوی دیگر، اصولا چیزهایی که دارای جسم و حرکت هستند در دایره زمان و مکان قرار می گیرند، ولی مجردات این گونه نیستند؛ همان طوری که خداوند خالق زمان و مکان است نه داخل در زمان و مکان.

از سوی دیگر، از نظر قرآن، قیامت هم اکنون ایجاد شده و وجود دارد؛ تنها امری که باید اتفاق بیافتد، رسیدن به نقطه ای است که قیامت باید لنگر بیاندازد. خدا می فرماید: یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا؛ در باره رستاخیز از تو مى ‏پرسند که فرارسیدنش چه وقت است.(اعراف، آیه 187؛ نازعات ، آیه 42) سپس در پاسخ به این پرسش فرموده است:قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ؛ بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است. جز او هیچ کس آن را به موقع خود آشکار نمى‏ گرداند. این حادثه بر آسمانها و زمین گران است، جز ناگهان به شما نمى ‏رسد. باز از تو مى ‏پرسند، گویا تو از زمان وقوع آن آگاهى. بگو : علم آن تنها نزد خداست، ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند .(اعراف، آیه 187)

ارساء به معنای لنگرافکندن است؛ چنان که درباره کشتی حضرت نوح(ع) این تعبیر به کار رفته است:وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا.(هود، آیه 41) به کوه ها که زمین را از حرکت های تند حفظ می کند «جبال راسیات» می گویند. خداوند می گوید:وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا ؛ و کوهها را لنگر آن گردانید.(نازعات، آیه 32)

از نظر قرآن، قیامت هم اکنون وجود دارد، ولی در حرکتی است که در نهایت نه در زمانی از زمان های دنیا _ زیرا زمین و آسمان نابود می شود و زمان به این معنا مفهوم ندارد و پرسش بیهوده و لغو است- از حرکت باز می ماند و لنگر می افکند.

امام رضا(ع) می گوید از اعتقادات ما این است که آخرت و قیامت اینک وجود دارد و کسی که به این اعتقاد نداشته باشد از ما نیست:قَالَ قُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ أَ هُمَا الْیَوْمَ مَخْلُوقَتَانِ فَقَالَ نَعَمْ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص)قَدْ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ رَأَى النَّارَ لَمَّا عُرِجَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ قَوْماً یَقُولُونَ إِنَّهُمَا الْیَوْمَ مُقَدَّرَتَانِ غَیْرُ مَخْلُوقَتَیْنِ فَقَالَ(ع)لَا هُمْ مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُمْ مَنْ أَنْکَرَ خَلْقَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَقَدْ کَذَّبَ النَّبِیَّ(ص)وَ کَذَّبَنَا وَ لَیْسَ مِنْ وَلَایَتِنَا عَلَى شَیْ‌ءٍ وَ یُخَلَّدُ فِی نَارِ جَهَنَّمَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‌ هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ‌ وَ قَالَ النَّبِیُّ(ص)لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَى السَّمَاءِ أَخَذَ بِیَدِی جَبْرَئِیلُ(ع)فَأَدْخَلَنِی الْجَنَّةَ فَنَاوَلَنِی مِنْ رُطَبِهَا فَأَکَلْتُهُ فَتَحَوَّلَ ذَلِکَ نُطْفَةً فِی صُلْبِی فَلَمَّا هَبَطْتُ إِلَى الْأَرْضِ وَاقَعْتُ خَدِیجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ(ع)فَفَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِیَّةٌ فَکُلَّمَا اشْتَقْتُ إِلَى رَائِحَةِ الْجَنَّةِ شَمِمْتُ رَائِحَةَ ابْنَتِی فَاطِمَةَ ع‌ (نگاه کنید: عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 1، ص 116)

خداوند می فرماید:وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ؛ به راستی که هم اینک دوزخ محیط به کافرین است و آنان را احاطه کرده است.(عنکبوت، آیه 54)

امیرمومنان نیز می فرماید: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُون‌؛آنان با بهشت چنانند که گویى آن را دیده و در فضایش غرق نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گویى آن را مشاهده نموده و در آن معذبند.(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 10، ص 134)


96/2/2::: 11:51 ص
نظر()
  
  

یکی از واقعیت هایی که در جهان وجود دارد، توانایی هایی است که انسان های مختلف دارند. از جمله واقعیت های انکارناپذیر، تاثیراتی کلامی یا رفتاری است که برخی از انسان می توانند در دیگران به شکل تصرفات مثبت و منفی داشته باشند. بر همین اساس باید اقرار کرد که قدرت انرژی امری نهان یا خرافی نیست، بلکه واقعیتی انکار ناپذیر است.

علوم غریبه از جمله سحر و جادو و مانند آن ها نیز امری واقعی است که گاه مطابق حقیقت و گاه بر خلاف حقیقت است. البته باید توجه داشت که هر واقعیتی حقیقت نیست چنان که هر حقی به شکل واقعی در جهان تحقق نافته است. برخی از واقعیت ها باطل و برخی حق هستند.

سحر و جادو واقعیتی است که می تواند حق باشد و می تواند باطل باشد. به نظر می رسد که جنبه باطلی سحر و جادو بیش تر از جنبه حق آن باشد ؛ زیرا گرایش بیش تر مردم به سحر و جادوی باطلی است که موجب به هم خوردن تعادل و ایجاد اختلاف و دشمنی میان مردم و به ویژه همسران می شود.

خداوند در آیه 102 سوره بقره از واقعیت سحر سخن به میان آورده و آن را امری خرافی بر نمی شمارد؛‌ اما هشدار می دهد که بیش تر مردم از سحر و جادو به عنوان ابزار باطل و مقاصد شوم بهره می برند.

تاکید بر ماذون بودن در آیه به آن دلیل است که سحر و جادو در چارچوب قوانین الهی انجام می شود حتی اگر باطل باشد و این گونه نیست که ساحر بیرون از حکومت و مملکت خدا عمل می کند. به این معنا که تصرفات ساحر همانند شیطان در دایره مشیت الهی و اذن کلی اوست .

در باره ابطال سحر و جادو می توان از سوره های معوذتین یعنی فلق و ناس و هم چنین آیه 102 سوره بقره بهره گرفت و سحر ساحران و جادوی جادوگران را باطل کرد.


96/1/30::: 12:1 ع
نظر()
  
  

جنیان از عصاره عنصر آتش هستند.(رحمن، آیه 15) پس آنان از نظر جسمی دارای جسمی بسیار لطیف تر از انسانی هستند که از خاک آفریده شده اند.

بر همین اساس، سازه های جنیان از سازه های انسانی متفاوت تر است؛ زیرا با عناصر لطیف تری در ارتباط هستند؛ پس انسان ها در حالت طبیعی همان طوری که خود ایشان را نمی بینند(اعراف، آیه 27) نمی توانند سازه های آنان را ببینند که از عناصر لطیف تری چون انرژی است.

هم چنین سازه های آنان در سطح عالی تر از سطح سازه های انسانی نیست؛ زیرا از نظر سطح عقلانی و علمی در سطح عقل و علم انسان نیستند و هم چنین از نظر صفات و قدرت ها به سطح قدرت انسان نمی رسند که در سطح برخورداری از همه صفات و اسمای الهی قرار دارند.(بقره، آیه 31) از همین روست که انسان ظرفیت خلافت الهی را یافته است؛ در حالی که جنیان به چنین مرتبه ای دست نیافته اند.

از نظر قرآن، جنیان تحت تسخیر انسان قرار می گیرند ؛ زیرا که انسان بر همه هستی از جمله جنیان سلطه دارد، مگر آن که خود انسان ها شرایط را به گونه ای سازند که جنیان بر ایشان مسلط شوند و آنان را تحت اختیار خود گیرند.(اسراء، آیه 62 و آیات دیگر)

ما در جهان با آثار انسان ها به عنوان آثار تاریخی از سازه های آهنی و سنگی و خشتی و مانند آن ها چون دیوار چین، شهر پارسه ، خانه کعبه و مانند آن ها آشنا هستیم. امروز هر آن چه عجیب و شگفت انگیز است چون هواپیما، قطار ،اتومبیل، تلویزیون، ماهواره و مانند آن ها، سازه ای انسانی است. خانه ها و مزارع و سدها همه سازه های انسانی هستند؛ اما ما چیزی از سازه های جنیان نمی بینیم؛ زیرا آنان سازه های مادی از جنس خاک ندارند، مگر آن که سازه هایی باشد که تحت سلطه و سیطره انسان ها ساخته اند؛ چنان معبد حضرت سلیمان (ع) را جنیان ساخته اند و یا آنان برای آن حضرت(ع) کارهایی از قبیله بنایی و غواصی داشته اند. خداوند می فرماید: وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ؛ و شیطانها را از بنا و غواص.(ص، آیه 37) در جایی دیگر می فرماید: وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ؛ یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ کَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِیَاتٍ؛ و باد را براى سلیمان رام کردیم که رفتن آن بامداد یک ماه و آمدنش شبانگاه یک ماه راه بود و معدن مس را براى او ذوب و روان گردانیدیم و برخى از جن به فرمان پروردگارشان پیش او کار میکردند و هر کس از آنها از دستور ما سر برمى‏ تافت از عذاب سوزان به او مى‏چشانیدیم ؛ براى او هر چه مى‏ خواست از نمازخانه ‏ها و مجسمه ‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه ‏ها و دیگهاى چسبیده به زمین مى‏ ساختند.(سباء، آیات 12 و 13)

هم چنین در جایی دیگر می فرماید: وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ ؛ و برخى از شیاطین بودند که براى او غواصى و کارهایى غیر از آن میکردند و ما مراقب حال آنها بودیم.(انبیاء، آیه 82)

پس سازه های جنی از جنس زمخت و مادی خاک تنها زیر نظر انسان ها ایجاد شده و می شود و این گونه نیست که آنان سازه های از جنس انسانی داشته باشند و تمدن به معنای تمدن انسانی ایجاد کرده باشند. در حقیقت همان طوری که آدمی از اسب و چارپایان و حتی دیگر عناصر هستی از باد و آتش بهره گرفته و تمدنی را ایجاد کرده است، از جنیان برای ایجاد سازه های تمدنی خویش بهره برده است. از این رو، بعید نیست که سازه هایی چون اهرام مصر نیز مانند معبد حضرت سلیمان(ع) زیر نظر انسان ها توسط جنیان ساخته شده باشد.

 


  
  

ظاهراً بسیاری از این نام‌های سوره های قرآنی از باب «عَلَم بالغَلَبَة» است و «عَلَم» رسمی نیست که از سوی خدا یا معصوم(ع) نامگذاری شده باشد.

البته نام بعضی از سُوَر «عَلَم» رسمی است و از سوی معصوم(ع) نامگذاری شده است؛ نظیر «فاتحة الکتاب»، «یس» یا سُورَی که نام‌های آنها در روایات اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان تَسمیه آمده است؛ اما چنان که گفته شد بسیاری از این سُوَر «عَلَم بالغَلَبَة» ‌هستند، مثل سوره «انعام»، سوره «فیل» و سوره «عنکبوت»؛ این نامگذاری های از سوی عالمان و مفسران اسلامی انجام شده است؛ پس وقتی می گویند سوره فیل یعنی سوره‌ای که جریان فیل در آن مطرح شده است.

در تفسیرهای شیعه یا سنّی که متعلق به قبل از هزار سال است، نامگذاری به گونه ای است که خود گواه بر عدم توقیفی بودن این نام ها دارد؛ زیرا آنان وقتی می‌خواهند سوره مبارکه? «عنکبوت» یا «بقره» را تفسیر کنند، می‌گویند: «فی تفسیرة السورة التی یذکر فیها البقرة».

مرحوم سید رضی و دیگرانی که در این دوره می زیستند معمولاً نمی‌گویند تفسیر سوره «بقره»، بلکه می‌گویند «و من السورة التی یذکر فیها البقرة»( الوافی، الفیض الکاشانی، ج15، ص38.) یا «و من السورة التی یذکر فیها الأنعام».( فتح القدیر للشوکانی، الشوکانی، ج6، ص15.)

باید توجه داشت که این نامگذاری ها چنان که باید و شاید محتوا و مفهوم سوره ها و معارف آن را بیان نمی کنند؛ زیرا مثلا سوره «بقره» با این همه معارف بلندی که دارد، به نام «بقره» نام‌گذاری شده، که خیلی وجهی ندارد؛ هم چنین سوره «فیل» یا سوره «عنکبوت» و مانند اینها که نام ها بازتاب دهنده معارف آن سوره ها نیست.

بنابراین نام‌گذاری بسیاری از این سُوَر چون حجرات و ذاریات و مانند آن ها به عنوان «عَلَم بالغَلَبَة» است. اما حالا این «عَلَم بالغَلَبَة» است یا تَسمیه در زبان خود معصوم(سلام الله علیه) است، این مطلب دیگری است و بعید است که اسم رسمی این سوره باشد.


96/1/27::: 4:34 ع
نظر()
  
  

میر ظهیرالدین مرعشی (زاده? 815 ق. در آمل، درگذشته? 892 ق.) نویسنده و مورخ و سیاستمدار ایرانی بود. او نویسنده کتاب‌های تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و تاریخ گیلان و دیلمستان است. وی همچنین از سیاست‌مداران فرمانروایی آل‌کیا در گیلان بوده است.
وی پسر نصیرالدین، پسر کمال‌الدین، پسر قوام‌الدین حسینی مرعشی است. پدران وی و خاندانش در آمل و ساری و دیگر نواحی مازندران حکومت داشته‌اند، از جمله نیای وی میربزرگ که مؤسس سلسله مرعشیان بوده‌است. خود وی نیز از طرف کارکیا سلطان محمد، پادشاه گیلان، عهده‌دار سرداری سپاه و امارت سیاکله‌رود بود و لشکرکشی‌هایی را به مناطق مختلفی همچون آمل و اردبیل برعهده داشته است.
مهم‌ترین اثر ظهیرالدین تاریخ طبرستان و رویان و مازندران است که در سال 881 به نام کارکیا میرزاعلی، پایان رسیده‌است. نثر این کتاب روان و ساده و حتی می‌توان گفت عامیانه و همراه با غلط‌های املایی و انشایی است. مؤلف گاه اصطلاحات و مثل‌های تبری به کار برده‌است . او از آیات و احادیث نیز برای بیان رویدادهای تاریخی بهره جُسته است.

از دیگر آثار ظهیرالدین نیز «تاریخ گیلان و دیلمستان» است. وی حاکم گرجیان و هوسم و املش یعنی رامسر و رودسر و املش بوده است. تخت گاه وی در «کهنه گوراب» املش  شمالی قرار داشت. در منابع تاریخی آمده است: وی در سال 877 هجری قمری از جانب کارکیا میرزا علی جانشین کارکیا سلطان محمد به سپهسالاری ولایت گرجیان منصوب گردید و تا آخر عمر در همان رتبه و منصب باقی بوده است . گزارش تاریخی وی نشان می دهد که ایشان مدتی در گرجیان بزیست و در تخت گاه خود بود. در تاریخ آمده است: سید ظهیر الدین روز چهارشنبه بیست و هفتم ذوالقعده سال 893 به گرجیان بازگشت. پس این که گفته شده شده ایشان در سنه 892 وفات یافته نادرست است؛ بلکه در سال 93 یا 94 باید وفات یافته باشد. برخی نوشته اند: گویا این مورخ برجسته سرانجام به سال 892 ه . ق دیده از جهان فروبسته است. این تاریخ نادرست است.

اما درباره مرگ یا شهادت وی دو قول است. برخی می گویند که او به شهادت رسیده است؛ اما به نظر می رسد شهادتی که بیان شده درباره سید احمد فرزندش است که از سوی دشمنان مذهبی و یا رقیبان به شهادت رسیده  است. در ادامه این بحث می آید.

سید ظهیرالدین مرعشی و برادرش در تنکابن سکونت می یابند و سپس خود به شرق گیلان می رود. وی درباره برادرش تصریح دارد که مزار برادرش سید عبدالحی بن سید نصر الدین بن سید کمال بن میر قوام الدین مرعشی در «واچک» گرجیان(رامسر) است. بقعه دارای ساختمان قدیمی است که چندین درخت تنومند آن را احاطه کرده است. نزدیکی به دریا ، وجود درختان بسیار قطور در محوطه بقعه از جاذبه های گردشگری این بقعه محسوب می شود.
ظهیرالدین در اواخر عمر در تنکابنات می زیست. این مناطق از گلیجان در تنکابن تا لنگرود را شامل می شده است. بنابراین مناطق رامسر و رودسر و رانکوه و املش جزو قلمروی حکمرانی وی بوده است.

امامزاده میر مازندران
براساس گزارش رضا محمدی کورنده به نقل از استاد قاسم غلامی کفته رودی، مقبره سید ظهیرالدین در روستای استاد کلایه قرار دارد؛ زیرا تخت گاه وی در تمیجان در نزدیکی این روستا بوده است.

روستای استاد کلایه در استان گیلان ودر قسمت شمالی شهرستان املش واقع شده است .این روستا بر اساس سرشماری سال 1385 حدود 521 نفر و 158 خانوار دارد.

استاد کلایه به دو بخش بالا محله و پایین محله تقسیم شده است. استاد کلایه دو مسجد دارد که یکی در بالا محله ودیگری در پایین محله واقع شده است . بقعه میرمازندران در نزدیکی جاده املش قرار دارد.

این روستا یک امام زاده نیز دارد که در پایین محله است. به نظر می رسد سیدی که در این مقبره قرار دارد همان سید ظهیرالدین است. البته نام صاحب آن، سید احمد میرمازندران گفته شده است که شاید نام وی باشد و ظهیرالدین لقب رسمی ایشان. البته از آن جایی که سید ظهیرالدین دو فرزند داشت که یکی به نام سید احمد است ، محتمل آن است که وی پس از پدر به حکومت رسیده باشد و در همان بقعه در استاد کلایه دفن شده باشد.
در مقدمه کتاب گیلان و دیلمستان از ظهیرالدین آمده است: سید ظهیر الدین خود دو پسر داشته است: سید احمد و سید نصیر الدین. سید احمد را سید ظهیر الدین به عنوان گروگان به مردم ناتل داد .
سید نصیرالدین در تمیجان مرد و مقبره او در همان جا است. از مردم پرسیدم تنها از سیدی به نام معین و مبین یاد می کنند و نامی از نصیرالدین نبود.

از بنو اعمام و همشیره زاده سید ظهیر الدین، کسی را به نام سید نصیر الدین می شناسیم که در جنگ اهلم تیر خورد و کشته شد و در گورستان سادات اهلم به خاک سپرده شد.

تاکید بر نام استاد در نام آبادی خود گواهی بر این است که استاد ظهیرالدین این آبادی را بنا گذاشته که در کنار روستای کهنه گوراب و تمیجان یعنی تخت گاه وی بوده است. البته ایشان مدتی نیز در چاخانی سر سکونت داشته است که در کلاچای است.
بر اساس نقل شفاهی پیران منطقه دو روستای کهنه گوراب و تیمیجان در این منطقه قبلاً شاه نشین و تخت گاه بوده است.
کهنه گوراب در نزدیکی استاد کلایه قرار دارد. کسی که از شلمان به املش می رود پس از عبور از روستای سورکوی یا سورکوه به استاد کلایه(سر پیچ کهنه گوراب) می رسد.
البته برخی مقبره استاد را در آمل دانسته اند که نادرست است؛ زیرا آن مزار شریف جد اعلای ظهیر الدین است.
ناگفته نماند روستاهای تمیجان و کهنه گوراب استاد کلایه در یک مسیر و کنار هم قرار دارد.  پل خشتی تیمجان از رودسر به املش که از دوران قدیم است و نیز مسجدی که دوره کیایی ها با تاریخ قبل از 1070 ساخته شده خود گواه دیگر بر اهمیت روستاها و تخت گاه بودن است.

بازدید از روستاهای کهنه گوراب و استاد کلایه

روستای استاد کلایه در املش شمالی آرامستان سید ظهیر الدین مرعشی است که امروزه دارای بقعه ای نوساز است که در دهه هفتاد توسط اهالی بازسازی و نوسازی شده است.
روستای استاد کلایه به نام سید نامگذاری شده است. سید که دانشمندی عالم و فقیه و سپهسالار و امیری توانا بود. پس از شکست دشمن خویش از سوی مرعشیان مازندران و کیائیان گیلان به عنوان حاکم شرق گیلان و غرب مازندران انتخاب می شود. تخت گاه وی کهنه گوراب در مقابل تازه گوراب است. گوراب به معنای آب زیاد است که هم اکنون نیز آب زیادی در نهر آن جاری است.
قصر شاهی در روی تپه ای در سمت شرقی قرار داشت و در سمت غربی کاروانسرای با چاه آب و حوزه علمیه ای بود که استاد ظهیر الدین و دیگران به تدریس در آن اشتغال داشتند.
ایرج محیطی سورکوهی متولد 1316 می گوید: آثاری از قصر شاهی در روی تپه که اکنون باغ چای است وجود داشته و نصر الله خان صوفی خان املش در سال 1323 به رعایای خویش دستور می دهد تا برای ساخت جاده املش به رودسر آجرها و خلات های قصر فرو ریخته به عنوان زیرسازی جاده به کار گیرند.
عشرت جعفری صحنه سرایی متولد 1304 بر این باور است که تیمجان و کهنه گوراب در گذشته شاه نشین بوده است.
اهالی تمیجان نیز بر این باورند البته باید توجه داشت که فاصله یک کیلو متری دو روستا می تواند این مطلب را تایید کند.
به نظر می رسد کاخ و قصر شاهی در کهنه گوراب بوده است.
البته راه اصلی به هوسم (رودسر کنونی) و رانکوه و سخته سره و تنکابن از تیمجان بوده که مسجد تاریخی عصر پیش از صفویه و پل خشتی مقابل مسجد خود گواه این مطلب است.
آقای ایرج محیطی درباره آستانه مقدس میر مازندران می گوید: این بنا در روستای استاد کلایه است. مردم برای گرفتن حاجت به این آستانه متوسل می شدند. در کنار امامزاده، چشمه آبی بوده که آب آن با نی به داخل چاه و گودالی ریخته می شد. مردم با سوزاندن چوب، سنگ هایی را داغ کرده و داخل گودال آب می ریختند و سپس از آب داغ و گرم برای درمان دردها به ویژه در پا استفاده می کردند.
در سمت غربی جاده و در مقابل کهنه گوراب روستای استاد کلایه با فاصله اندکی از جاده بقعه مبارک میر مازندران قرار دارد.
البته برخی نام سید را سید احمد می گویند که شاید نام اصلی ظهیر الدین مرعشی باشد و یا این شخص از کسان سید میر مازندران و یا نوه ای از فرزندان ایشان است که در کنارش دفن شده باشد. اما با توجه به اینکه تنها یک نفر در این بقعه دفن است باید احمد نام کوچک سید ظهیر الدین مرعشی میر مازندران باشد.
هنگام ورود با آقای اسماعیل شعبانی استاد کلایه ای مواجه شدم. ایشان خود در نوسازی بقعه نقش داشته است. وی می‌گوید: پیش از ساخت بقعه میر مازندران بنای قابل توجهی وجود نداشت. هنگام ساخت بنا متوجه کاشی به اندازه کف دست شدیم که رنگ آن آبی فیروزه ای بود. در آن زمان به اندازه دو گونی از این کاشی جمع شده بود که از مسؤولان به رشت انتقال داده شده و از سرنوشت آن اطلاعی در دست نیست.
آقای فیض الله نظری ثابت (صداقت) که در بنایی آن نقش داشته می گوید: در هنگام کشف این آثار مسؤولان ما را گرفته و بازداشت کردند. پس از تحویل اشیاء آزاد و به بازسازی ادامه دادیم.
چگونگی شهادت میر مازندران
درباره شهادت میر مازندران دو داستان بیان شده است. (البته شاید مراد از میرمازندران در این حکایات همان سید احمد فرزند سید ظهیرالدین باشد که پس از پدر بر تخت نشسته بود.
بر اساس داستان مشهورتر سید را شخصی که از نظر مذهبی با او در تضاد بود به شهادت رساند. وی در شب برفی چند متری آن سوتر مهمان بود که دشمن وی را با دست خاله (داره) و داس مخصوص دروی شالی و برنج کشته و سر از تن وی جدا می‌شود. بر این اساس بقعه ای بی سر برای ایشان می سازند. خانواده قاتل هنوز در این روستا به مشهور است.
داستان دیگر که به می رسد دشمنان مذهبی یا حکومتی وی ساخته اند قتل به دلیل فساد جنسی و تعرض به بانوان و دختران و زنان روستاهای اطراف بوده است.
آقای روح الله توبه کار استاد کلایه ای فرهنگی بازنشسته و آموزگار زبان می گوید: این دو داستان مطرح است ولی همه خانواده قاتل را می شناسند. امامزاده میر مازندران در گذشته بارگاهی نداشت و ظاهرا به زلزله‌ای مسجد و بقعه ویران شده بود.
وی می‌گوید: مردم اعتقاد راسخ به میر مازندران داشتند. زنان گهواره ای را که در گیلکی هَلانه می گویند با طناب میان دو درخت آزاد که عمرشان بیش پانصد سال بوده می بستند و برای بچه دار شدن به انتظار ریزش برگ درخت می نشستند. اگر برگ یا برگ های به داخل هلانه می ریخت به همان تعداد امید بچه داشته و گرنه بی فرزند خواهد بود.
ایشان می‌گوید : در کهنه گوراب که شاه نشین بود غیر از قصرشاهی، مدرسه علمیه و کاروانسرایی مشهور به چاه سر بود.

نان تمیجان
نانی است که برای شاه ظهیرالدین مرعشی تهیه و ویژه دربار بود. این نان از آرد برنج تهیه می شود و بسیار نازک هم چون پوست پیاز است. با کمی نم دادن به نان آن را نرم می کنند. شیرینی اندکی دارد که آن را به نوعی نان شیرین تبدیل کرده است.


  
  

مردم هماره از مشکلاتی می گویند که به معضل و پدیده ای تبدیل شده است. هر کسی از وضعیت ادارات می نالد و از بی عدالتی حتی در قوه قضاییه شکایت دارد. در بهداشت و  درمان، بیمارستان ها و پزشکان نگرش مادیگرایانه داشته و حوزه انسانی کنار گذاشته شده است. حوزه های علمیه به وظیفه اصلی خود عمل نکرده و مردم را به آخرت دعوت نمی کنند، بلکه برخی از روحانیون با سبک زندگی فرعونی و قارونی خویش سرمشق عملی برای دنیاگرایی شده و مردم را به جای آخرت به دنیا دعوت می کنند و به جای تنافس و مسابقه در آخرت گرایی به مسابقه در تکاثرگرایی پرداخته اند. خانه های قارونی می سازند و با اتومبیل و حشم و خدم در خیابان ها می تازند و آقازادگانشان مردم را به نابهنجاری می خوانند و هنجارشکنی می کنند. 

رشوه و زیرمیز گیری در ادارات هر روز از نظر تعدد و تنوع پیشرفت می کند. شرکت های ساخت و ساز باید برای پیشبرد کاری در طرح های عمرانی و ساختمانی، از کت و شلوار و مانتو و کیف و دست بند گرفته تا کفش و ماشین و سکه به کارمندان مشغول در آن حوزه رشوه بدهند. بخش اعظم فاکتورها بیرون از ردیف و برای ظاهر سازی است. نوشابه های پرتقالی و سیاه به عنوان دوغ فاکتور می شود و ریخت و پاش ها برای فلان چیز به عنوان کالای مصرفی چون مسواک و خمیر دندان فاکتور زده می شود.

پرسش این است که مردم همه این ها را می بینند و گلایه و شکایت دارند، ولی این مردم مگر از خارج آمده اند؟ بی گمان هر یک از ما در کاری که داریم رویه ای را در پیش گرفته ایم که به این مشکل دامن می زند. خودمان در کارها کم می گذاریم و یقه دیگری را می گیریم. اگر دولتمردان تغییر کنند و به جای این گروه گروهی دیگر سر کار بیاید چه اندازه اوضاع تغییر می کند؟ به نظرم هیچ؛ زیرا این مردم که جایگزین آن مردم شده اند، همان مردمی هستند که دیروز مسئول – ببخشید رییس – بودند. اگر بخواهیم مشکل حل شود باید از خودمان شروع کنیم. تغییر باید از درون خودمان باشد تا پیرامون ما تغییر کند و سپس شهر و کشور و جهان تغییرات مثبت را تجربه کند.(رعد، آیه 11)

خداوند می فرماید هر کسی اگر خودش را تغییر دهد جهان را می تواند تغییر دهد. اولین گام آن است که در کارهای خویش کم نگذاریم. خداوند می فرماید: لاتبخسوا النّاس اشیائهم؛ در چیزهای مردم کم نگذارید.(اعراف، آیه 85)

اگر هر کسی در کاری که به عهده اش است کم نگذارد، مشکل حل می شود. پس مشکل این است که ما خودمان در کارهای دیگران کم می گذاریم ولی دوست داریم دیگران این گونه نباشند. باید پذیرفت که : «از هر دست که بدهی، از همان دست پس می‌گیری»


96/1/20::: 2:40 ع
نظر()
  
  

کسی که در هر چیزی، غنی و بی نیاز است، یا احساس بی نیاز می کند، در همان چیز، قانون مند نیست و احتیاطی هم ندارد و  و بی پروا عمل می کند؛ چون باکی از چیزی یا کسی ندارد. احساس غرور دارد و فرمانبر و بله گو هم نیست.

اما وقتی در چیزی خود را فقیر و نیازمند می بیند، رفتاری در پیش می گیرد که بیانگر نیاز و فقر اوست. قانون مند و محتاط است و فرمانبر و مطیع می شود.

از نظر قرآن، کسانی که اهل عصیان علیه خدا و طغیان در زندگی هستند، کسانی هستند که گرفتار غنا و یا احساس غنا هستند. خداوند می فرماید: إِنَّ اْلإِنْسانَ لَیَطْغَی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَی؛ به راستی که انسان هر آینه طغیان می کند این که ببیند که مستغنی است.(علق، آیات 6 و 7)

واژه « اسْتَغْنَی » می تواند به معنای غنی شدن باشد؛ یعنی پیش از آن در زمینه ای فقیر بوده و اینک در آن چیز غنی و بی نیاز شده است؛ یا این که مراد این باشد که طلب غنا می کند و یا با توجه به واژه « رَآهُ » مراد این باشد که احساس غنا به او دست داده باشد.

به نظر می رسد که مراد و منظور همین حالت اخیر است؛ زیرا اصولا این امور ریشه روان شناسی دارد و حالات و رفتار آدمی متاثر از ریشه های روان شناسی است. کسی که از نظر روان شناسی، احساس می کند غنی است حتی اگر غنی نباشد، رفتاری را دارد که بیانگر و بازتاب غنای اوست. همان طوری که اعتماد به نفس کاذب شخص را به اموری تحریک می کند، احساس غنا نیز این گونه است.

از نظر قرآن ، انسان موجودی فقیر است و این فقر مقوم ذات اوست.(فاطر، آیه 15) اما بسیاری از مردم این فقر خود را نمی بینند. وقتی کودکی به جوانی می رسد و از نظر توانایی و دانایی به قدرت و علمی می رسد، احساسی به وی دست می دهد که احساس غنای از والدین می کند و این گونه است که والدین را بنده نیست و حرف شنوی ندارد. جوامع و دولت ها نیز این گونه است.

خداوند در آیه 11 سوره مزمل می فرماید: وَ ذَرْنی وَ الْمُکَذِّبینَ أُولِی النَّعْمَةِ؛ مرا با مکذبین صاحبان نعمت تنها بگذار! از نظر قرآن صاحبان نعمت گرفتار تکذیب حق می شوند و خدا را بنده نیستند؛ زیرا دارندگی یا احساس دارندگی موجب می شود که خود را گم کنند و حقیقت فقری خود را نبینند. این گونه است که به جای دیدن فقر هویتی خود، احساس کاذب استغنا و غنا در ایشان پدیدار می شود و به جای تصدیق اسلام و شریعت به تکذیب وحی و اسلامی می پردازند و به جای اطاعت به طغیان رو می آورند. این بیماری را باید با تاکید و تذکر فقر هویتی درمان کرد و اجازه نداد تا انسان گمان کنند با دارایی دروغین به غنا و استغنا رسیده است؛ بلکه غنای او به اتصال به غنای الهی حاصل شده است. به سخن دیگر، هر چه دارید از خدا دارید: وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ و هر آن از نعمت دارید پس از خدا است.(نحل، آیه 53) این گونه است که شخص هم بنده خواهد بود و هم مطیع و هم اهل احتیاط و تقوای الهی. پس هرگز در برابر خدا احساس غنا و استغنا نکنیم و داشته های خود را فضل الهی بدانیم و مانند قارون و فرعون نگوییم: انّما اوتیته علی علم عندی؛ جز این نیست که هر چه دارم از علم من است.(قصص، آیه 77؛ زمر، آیه 49)


96/1/20::: 2:39 ع
نظر()
  
  
   1   2   3   4   5   >>   >