قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
با درد خود بساز چندانکه با تو بسازد . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :121
بازدید دیروز :298
کل بازدید :837434
تعداد کل یاداشته ها : 1310
96/1/8
8:47 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[163]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
بوی سیب BOUYE SIB حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد جبهه مقاومت وبیداری اسلامی هزار دستان جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب فصل انتظار سرباز ولایت کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! هم رنگــــ ِ خـــیـــآل رمز موفقیت سارا احمدی محقق دانشگاه نگارستان خیال وبلاگ منتظران سرزمین رویا پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... صراط مستقیم نگاهی نو به مشاوره اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت .:: مرکز بهترین ها ::. دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار تکنولوژی کامپیوتر آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی

از دیگر آداب میزبانی آن است که انسان مهمان را اکرام کند. از آیات سوره 24 تا 28 سوره صافات و نیز آیات دیگر به دست می آید. اکرام نهایت ایثارگری و از خود گذشتگی است که فراتر از عدل و احسان قرار می گیرد. تکریم مهمان از سوی میزبان به اشکال گوناگون انجام می شود:

  1. غذا را نزدش می برند؛

  2. با سلام و صلوات به استقبالش می شتابند.

  3. او را در جای خوب قرار می دهند؛

  4. بی آن که مهمان متوجه شود به سرعت اسباب پذیرایی فراهم می آورند؛

  5. اطعام نمی کنند که سیر شود و به میزان نیاز مهمان نزدش غذا نمی برند که بخورد و سیر شود چنان که در باره اطعام فقیر به عنوان کفاره گفته شده است؛ بلکه باید به اندازه غذا و میوه برد که بیش تر از حد نیاز باشد و این از مصادیق اسراف و تبذیر نیست؛ بلکه تکریم است. پس به عنوان نمون، برای یک نفر یک دانه میوه نمی برند؛ بلکه یک ظرف پر از انواع میوه ها را به خدمتش می برند و اگر از یک نوع میوه است به تعداد زیاد می برند که نشان از اکرام و تکریم مهمان دارد.

  6. تعارف می کنند تا بخورد؛ چون ممکن است خودش دست به سفره دراز نکند به او عرضه می دارد و در ظرفش یا دستش قرار می دهند تا بخورد.

  7. غریب نوازی کند؛ و نسبت به مهمانانی که ناشناس است مانند شناس چیزی کم نگذارد؛

  8. ترس از مهمان غریب را به رویش آشکار نکند، بلکه میزبان در مهمان نوازی محبت خود تمام کند و تکریم و اکرام نماید. البته مهمان غریب نیز کاری نکند که موجب خوف و ترسی شود، بلکه برای ایجاد آشنایی سخنان بشارت آمیز و محبت آمیز داشته باشد.


  
  

در آیات قرآنی آدابی را برای میزبانی و مهمانی بیان شده که برخی از آن ها همانند بردن غذا پیش مهمان ، آوردن بهترین ها برای پذیرایی و مانند آن قبل از این مطرح شده است.

یکی دیگر از آداب میزبانی آن است که میزبان برای آماده کردن وسایل پذیرایی مخفی و نهان اقدام کند تا مهمان متوجه نشده و جلوی میزبان را نگیرد.

خداوند در آیات 26 و 27 سوره صافات می فرماید: فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ؛ فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ؛ پس بی صدا سریع به سوى زنش رفت و گوساله‏ اى فربه و بریان آورد. آن را به نزدیکشان برد و گفت: مگر نمى ‏خورید!

در این آیات چند نکته بسیار زیبا درباره مهمانی بیان شده که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.آماده سازی نهایی و سریع اسباب پذیرایی از مهمان؛ زیرا واژه «راغ» از «روغ و روغان» به معنای حرکت بی سر و صدا و نهانی و مکارانه ولی سریع روباه برای شکار گفته می شود. پس میزبان باید این گونه برای مهمانی کردن اقدام کند؛


2.پذیرایی از گوشت نرم و تازه: گوساله را عجل می گویند چون عجله دارد و پرشتاب است. این گوشت تازه و لذیذ وقتی پرواربندی شده باشد که خیلی خوب است. باید از بهترین ها برای مهمان آورد و پذیرایی کرد؛


3.پیش کشیدن اسباب پذیرایی: باید اسباب پذیرایی را به نزد مهمان برد و از ایشان پذیرایی کرد نه آن که مهمان را برای پذیرایی جابه جا به نزد سفره آورد. سفره و غذا و اسباب پذیرایی را باید پیش مهمان برد نه مهمان را پیش آن؛


4.تعارف: باید تعارف کرد و از مهمان خواست تا از وسایل پذیرایی تناول کرده و بخورد.

5. یاری به همسر: میزبان باید به همسرش در پخت و پز خوراکی و اسباب پذیرایی کمک کند.

 

 


  
  

اگر بخواهیم عناصر 110 یا کم تر یا بیش تر جهان را در قالب حالت چهارگانه به سبب تاثیر سامان دهیم، به چهار حالت «باد و آب و آتش و خاک» می رسیم.

از نظر قرآن، جن و انسان دو موجود کاملی هستند که برتر از آن ها در هستی کنونی وجود ندارد؛ زیرا این ها دارنده همه اسماء و صفات الهی هستند که ظهور کرده و در قالب الله ما آن را می شناسیم؛ زیرا الله همان نور آسمان و زمین است؛ یعنی همه هستی کنونی مظاهر همان اسم است که جمع کننده همه صفات و اسمای ظاهری است.

البته در این میان، انسان در بردارنده همه اسماء و صفات الهی است و جن در مرتبه ای پایین تر؛ ولی هر دو چهار عنصر را دارا هستند با شدت و ضعفی.

1 . آب: چون انسان و جن هر دو دارای حیات هستند و خداوند می فرماید: وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ؛ و هر چیز زنده‏ اى را از آب پدید آوردیم.(انبیاء، آیه 30)

2. باد: هر موجودی دارای نفس باشد ، از روح برخوردار است که نماد دینوی آن باد است. جن و انسان دارای روح هستند که در قالب نفس خودش را در کالبد خاکی یا آتشی نشان می دهد، با این تفاوت که روح و بادی که در انسان دمیده شده از مقام«روحی» برخوردار بوده و شرافت برتری دارد؛ زیرا دارنده همه صفات است: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی.(ص، آیه 72، سجده، آیه 9)

3. خاک: همه موجود زمینی در بردارنده عناصری از خاک هستند. با این تفاوت که عنصر اصلی انسان را خاکی با غلظت و جرم سنگین تشکیل می دهد و همین موجب می شود تا مانند حیوان مادی دیده شود؛ در حالی که جن از عناصر سبک تری از همین عناصر خاک تشکیل شده است.

4. آتش: جن از عنصر اصلی آتش آفریده شده است: وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ؛ و جن را از خالص و تشعشعى از آتش خلق کرد.(الرحمن، آیه 15) البته انسان نیز از عنصر آتش بی بهره نیست؛ زیرا وقتی آب و خاک را با هم آمیخته و طین و گل شد، سپس آن را با آتش پخت به طوری که مثل سفال شد: خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ ؛ انسان را از گل خشکیده‏ اى سفال مانند آفرید. (الرحمن، آیه 14)

پس در جن و انسان این چهار حالت اصلی وجود دارد که از آن به مزاج یاد می شود. اما دلیل و علت آن که انسان خلیفه الله شد نه جن ، از آن روست انسان از پست ترین عنصر از عناصر مادی خلق شده است؛ هر چند که روح و نفس او برترین است:لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ . ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ؛ به راستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم؛ سپس او را به پست‏ ترین مراتب پستى بازگردانیدیم.(تین، آیات 4 و 5)   

انسان به عنوان خلیفه باید مظهر کامل همه صفات باشد، پس لازم است تا از پست ترین عناصر تا برترین را دارا باشد که دارا است. این خلیفه باید هم خودش را بالا بکشد و هم به عنوان مظهر خلافت الهی همه هستی را با خود بالا بکشد. اگر انسان از پست ترین تا برترین را دارا نبود، نمی توانست خلیفه خدا باشد. از این روست که ابلیس از جنیان ، عنصر پست و خاکی انسان را دید، ولی روح الهی کامل او را ندید.


95/12/11::: 3:52 ع
نظر()
  
  

شایسته سالاری در نظام سیاسی و اجتماعی از اصول تفکیک ناپذیر در آموزه های وحیانی قرآن است. از نظر قرآن هر کسی مسئولیتی را می تواند به عهده گیرد که شایسته و اهل آن باشد. از این روست که در شرط اهلیت هماره در مدیریت هر کاری به ویژه مسئولیت و امور مهم اجتماعی و سیاسی و نظامی و اقتصادی مورد تاکید قرار گرفته است.(یوسف، آیه 55؛ دخان، آیه 18؛ بقره، آیات 264 و 265؛ و آیات دیگر)

در حقیقت، شایسته سالاری در مدیریت امور اجتماعی و سیاسی از جمله مهم ترین شرایطی است که در آیات قرآنی بر آن تاکید شده است.(نساء، آیه 58) از نظر قرآن، مردم و امت امانات الهی در دست رهبران است و کسی که مظهر ولایت الهی نیست، رهبری و مدیریت او طاغوتی است و باید امت و مدیریت را به اهل ولایت بسپارند که شایستگی یافته اند؛ چنان که حضرت موسی(ع) به فرعون رهبر طاغوتی می فرماید: أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ؛ بندگان خدا را به من ادا کن و بازگردان! به راستی من برای شما رسولی امین هستم.(دخان، آیه 18)؛ زیرا رهبری و مدیریت فرعون طاغوتی است ؛ و او باید امانت را به صاحب آن و اهلش بازگرداند که همان ولایت الهی موسی (ع) است.

پس نباید کار را به نااهل سپرد و کسانی را که شایستگی مسئولیتی را ندارند، به کار گمارد؛ زیرا این امر خیانتی در حق خود آن شخص و مردم است؛ چرا که اگر کارهای به نااهل سپرده شود، تباه می شود و امور ملک و مملکت و شیرازه آن از هم می پاشد.

از بزرگمهر حکیم پرسیدند: علت انقراض دولت ساسانی چه بود؟ بزرگمهر پاسخ گفت: کارهای بزرگ را به خردان سپردند و کارهای خرد را به بزرگان. خردان از کار بزرگ بر نیامدند و بزرگان به کار خرد دل نسپردند.

هم چنین آورده اند که : از سلطان سنجر سوال کردند: چرا حکومت تو زوال یافت؟ پاسخ داد: کارهای بزرگ را به افراد کوچک و کارهای کوچک را به افراد بزرگ واگذار کردم. پس خردان از کارهای بزرگ بر نیامدند و بزرگان از کارهای خرد روگرداندند. در حقیقت، اولی ها کارایی نداشتند و دومی انگیزه. (نگاه کنید: قابوسنامه)


  
  

دو نفر در بیابانی با گرگی مواجه شدند. هر دو به سرعت گریختند تا شکار گرگ نشوند؛ یکی از آن ها برای شتاب بیش تر و پیشتازی و سبقت گرفتن از دیگر کوله بارش را دور انداخت؛‌دومی به او گفت: هیچ فایده ای ندارد؛‌گرگ به ما می رسد. دومی گفت: من باید چنان بگریزم که دست کم از تو پیشی گیرم؛ زیرا این گونه است که نجات یافته ام.

خداوند در قرآن از مردم می خواهد تا از همه چیز در دنیا بگریزند و فرار کنند: ففروا الی الله(ذاریات آیه 5)

برای این که این فرار دست دهد باید هر نوع تعلقی را که مانع سرعت و سبقت است کنار انداخت و به کارهای خیر هم سرعت گرفت و هم سبقت جست. یعنی هم شتاب و هم پیشتازی : سارعوا و استبقوا الی الخیرات.(آل عمران آیه 133؛ بقره آیه 148)

البته برای این که نجات یابید سرعت و سبقت کفایت می کند ولی اگر می خواهید در بهشت برین باشید و برتر باید تنافس کنید:وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ ؛ در آن باید پیشتازان نفس گیر شوند؛ یعنی آن قدر شتاب کنند که صدای نفس هایشان شنیده و نفس شان گرفته شود.(مطففین؛‌ آیه 26)


  
  

خداوند در قرآن از دو نوع آیات محکم و متشابه سخن به میان آورده است؛ در آیه 7 سوره آل عمران بیان شده محکمات همان امهات هستند که متشابهات را باید به آن ارجاع داد و با تاویل و بازگرداندن به آن ها معنای محکم و حقیقی آن را به دست آورد. ممکن است این اشکال مطرح شود که چه نیازی است تا متشابهاتی باشد که لازم باشد تا راسخونی علم آنها را به تاویل ببرند و محکم سازی کنند.

در پاسخ باید گفت: متشابهات ظرفیتی بی نهایت از معانی را فراهم می آورند که اگر این متشابهات نبود، امکان این وجود نداشت که همه حقایق هستی در قالب کتاب تدوین قرآن ارایه شود؛ زیرا حقایق بی نهایت است و اگر همه آب های زمین، جوهر و دوات شود این امکان فراهم نمی شود تا همه حقایق بیان شود؛ اما متشابهات این امکان را فراهم آورده است.

متشابهات به سبب آن که دربردارنده وجوه و احتمالات متعددی است، می تواند به هر کلمه و ترکیب و جملات معانی چندی ببخشد و احتمالات و وجوه را به صورت تصاعدی و تضاعفی بالا برد. به عنوان نمونه حرفی چون «من» ممکن است به معنای بیانیه یا تبعیضیه یا ابتدائیه و مانند آن ها باشد که هر یک از این وجوه معنای ترکیب کلمات یا جمله را تغییر می دهد و ظرفیتی را ایجاد می کند که معانی جدیدی استنباط شود.

از پیامبر(ص) روایت است که فرمود: لِلقُرآنِ ظَهرٌ وَ بَطنٌ إلی سَبعَةِ أبطُنٍ» وَ فِی رِوایةٍ «إلی سَبعینَ بَطناً»؛ قرآن، ظاهری دارد و باطنی، و باطن آن هم باطنی دارد، تا هفت باطن» یا «تا هفتاد باطن».(المیزان فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 7. گفتنى است که این روایت، تا کلمه «هفت باطن (سبعة أبطن)» در عوالى اللآلى (ج 4، ص 107، ح 159) آمده است؛ إعجاز البیان فى تفسیر اُمّ القرآن، ص 128.)

هم چنین رسول الله (ص) می فرماید: ما أنزل الله عزّوجلّ آیه الاّ و لها ظهر و بطن و کلّ حرف حدّ و کلّ حدّ مطلع؛  خداوند هیچ آیه‌ای نازل نکرد، مگر این که برای آن «ظهر و بطنی» هست، هر حرفی حدّی است و هر حدّی، مطلعی است.(متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ج 1، ص550، حدیث 2661؛ همان، ج 1، ص 622، حدیث 2879.)

امام صادق(ع) می فرماید: یا جابر انّ للقرآن بطناً، و للبطن بطن، و له ظهر و للظّهر ظهر، یا جاب لیس شیء ابعد من عقول الرّجال من تفسیر القرآن، انّ الآیه یکون اوّلها فی شیء و آخرها فی شیء و هو کلام متّصل منصرف علی وجوه؛ ای جابر! قرآن بطن دارد و بطن آن نیز بطنی دارد، ظهر دارد و ظهر آن نیز ظهری ادرد. ای جابر! هیچ چیز به اندازه عقل مردمان از تفسیر قرآن دور نیست. اوّل آیه درباره چیزی است و آخر آن درباره چیزی دیگر و آن کلام به هم پیوسته‌ای است که به چند گونه قابل معناست.»(مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، 92؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص12 و با اندک تفاوتی تفسیر البرهان، ج 1، ص20.)

هم چنین امام صادق(ع) می فرماید: کتاب الله علی اربعه اشیاء: العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقائق؛ فالعبارة للعوام و الاشارة للخلواص و اللطائف للاولیاء و الحقائق للانبیاء؛ کتاب خدای عزوجل بر چهار چیز مشتمل است: برعبارت و اشارت و لطایف و حقایق. عبارت برای عموم (مردم) و اشارت برای خاصان و لطایف برای اولیا و حقایق برای پیامبران. ».(تاج الدین، شعیری، جامع الاخبار، ص42، انتشارات رضی، قم، 1363 ش؛ دیلمی، اعلام الدین، ص303، موسسه آل البیت، قم، 1408؛ احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج4،ص 105، انتشارات سید الشداء، قم، 1405؛ مجلسی، بحار الانوار، ج75، ص 278، موسسه الوفاء، بیروت، 1404.)

این متشابهات ظرفیتی بی نهایتی را به قرآن بخشیده تا هر روز همانند باکره و دوشیزه ای باشد که از هرگز به آن دستی برده نشده است؛ این گونه است که در قیامت این گونه وارد صحنه قیامت می شود؛ زیرا این متشابهات موجب شده تا همانند خورشیدی با جلوه گری تازه ای بر صحنه دنیای ما ظهور و بروز کند: إنَّ هذا القُرآن یَجری مَجری الشَّمسِ وَ القمر(البرهان، سید هاشم بحرانی، جلد مقدمه، ص5، نشر اسماعیلیان)


95/12/9::: 12:11 ع
نظر()
  
  

علامه حسن زاده آملی(مدظله العالی) در سر درس می فرمودند: انسان باید به چاه در دلش برسد و باید آن قدر تلاش کند تا در دلش چشمه ای جوشان پدید آید. اگر چاله ای بکنید و به چاه نرسید، به جایی نرسیده اید و فایده ای ندارد؛ زیرا این که بروید یک سطل از آن جا ، یک سطل از این جا آب بردارید و بریزد و بگویید من چاه دارم، این فایده ای ندارد؛ زیرا یا خشک می شود یا می گندد؛ زیرا چشمه جوشان است که نه تمام می شود و نه گنداب می شود.

البته از نظر قرآن، اگر نتوانستید چاهی داشته باشید و چشمه ای جوشان در دل و قلب؛ لا اقل از جایی آب بردارید که پاک و پاکیزه باشد و آلوده نباشد. از نظر قرآن انسان های موفق دو دسته اند: 1. یا مستنبط هستند و خودشان چشمه ای دارند و از «منبع» خودشان آب را بر می دارند؛ زیرا «نبع» و چشمه جوشان دارند؛ 2. یا آن که مستمع خوبی هستند و خوب گوش می کنند و از میان اقوال برترین اعتقاد و اقوال اعتقادی را بر می دارند و بدان ایمان می آورند: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ؛ به سخن گوش فرامى‏ دهند و بهترین آن را پیروى مى کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده؛ و اینانند همان خردمندان. (زمر، آیه 18)

اگر انسان دارای قلبی جوشان باشد و چشمه ای جوشان داشت باشد، در آسودگی و آسایش و آرامش است؛ ولی اگر نتوانست دست کم مستمع خوبی باشد. خداوند در قرآن درباره این دو دسته از انسان ها می فرماید: لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ؛ کسی که برای او قلبی است یا آن که خوب گوش می گیرد.(ق، آیه 37)

در جایی دیگر با اشاره به وضعیت دوزخیان از زبان آنان نقل می کند که اگر بهره ای از یکی از آن دو داشتند دوزخی نمی شدند:لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِل؛ اگر گوش می دادیم یا تعقل می ورزیدیم دوزخی نمی شدیم.(ملک، آیه 10)

هم چنین از این آیات به دست می آید که قلب و عقل دو مرتبه از مراتب نفس هستند که مسئولیت آن ها همان درک و فهم امور است؛ البته با تفاوت هایی جزیی که در مطالب دیگر بیان شده است.


95/12/7::: 4:59 ع
نظر()
  
  

در قرآن احسان به دو دسته احسان علمی و عملی تقسیم شده است. احسان علمی همان پژوهش جامع و فراگیری است که انسان را به کمال می رساند و بهترین اعتقاد و ایمان را به بار می آورد. برآیند این احسان باید عملی باشد که انسان ساز است و دنیا و آخرت آدمی را آباد کند.

خداوند می فرماید: الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ؛ همان کسانی که به سخن و نظریات گوش فرا مى‏ دهند و از بهترین آن پیروى مى کنند اینان هستند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان. (زمر، آیه 18)

در مقام عمل نیز این گونه هستند که خدا فرموده است: وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ؛ و کیست‏ نیک گفتارتر و نیک اعتقادتر از آن کس که به سوى خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید من در برابر خدا از تسلیم‏شدگانم. (فصلت ، آیه 33)

پس شنیدن اقوال و نظریات دیگران و شناخت برترین ها همان راه هدایت است. اما خداوند بیان می کند که احسان و نیک ترین اعتقادات و باورها همان اعتقادی است که تامین کننده دعوت به سوی خدا و کارهای صالح و تسلیم پذیری باشد که برآیند معادباوری است.

پس از نظر قرآن، احسان حقیقی شناخت علمی حق و دعوت مردم به خدا و کارهای صالح نه فاسد است که بر مدار رستاخیز باوری شکل می گیرد. پس این گونه نیست که هر اعتقادی احسن و احسان باشد. البته این احسان حقیقی و کامل انسان را به سعادت دنیا و آخرت می رساند.(ذاریات، آیات 15 و 16)


95/12/4::: 4:43 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، ایمان حیات و زندگی واقعی است. از این روست که می فرماید:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! چون خدا و پیامبر شما را به چیزى فرا خواندند که به شما حیات مى ‏بخشد، آنان را اجابت کنید.(انفال، آیه 24)

بر همین اساس قرآن میان زنده و کافر تقابل قرار می دهد و انسان ها را به دو دسته زنده و کافر تقسیم می کند و می فرماید: لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرین؛ تا هر که را زنده است بیم دهد؛ و گفتار و حکم در باره کافران محقق گردد.(یس، آیه 70)

در این آیه میان کافر و زنده تقابل انداخته شده تا معلوم شود که کافر همان مرده و مومن همان زنده است.


  
  

بر اساس آموزه های قرآنی، به معنای «توفی انفس» و گرفتن تمام و کمال روان آدمی است.(زمر، آیه 42) پس مرگ فوت و نابودی نیست، بلکه وفات و گرفتن از سوی خداوند و فرشتگان مامور به توفی است؛ انسان با مرگ از دنیا به عالم برزخ و سپس قیامت می رود.(مومنون، آیه 100) پس گویی شخص با چشیدن مرگ (آل عمران، آیه 183) از خانه به خانه ای دیگر منتقل می شود: تنتقلون من دار الی دار.

از نظر قرآن، انسان ها پرده ای بر قلب خویش می کشند که نمی توانند حقایق هستی را ببیند حتی اگر از حقایق جهان مادی و محسوس باشد؛ چه رسد که از حقایق جهان غیر مادی و نیمه مادی چون برزخ آگاه شوند؛ زیرا جهان های دیگر با چشم دل دیده می شود نه با چشم سر. وقتی قلب زنگار گرفته و یا پرده بر آن باشد، جهان های دیگر برای او جهان شهادت نیست، بلکه جهان غیب می شود. اما این پرده برای همگان هنگام احتضار و سکرات مرگ کنار می رود.(ق، آیات 18 تا 20) و انسان با حقایق هستی از جمله عوالم غیب آشنا می شود و آن را رویت می کند و با چشم دل و قلب در می یابد.

پس از مرگ این آگاهی بیش تر و بیش تر خواهد شد. از این رو، علمی که مردگان دارند، علم شهودی نسبت به همه عوالم است. آنان حتی از زندگان نسبت به دنیا و عالم شهادت و محسوس مادی دنیا نیز آگاه تر هستند. در روایت است: هنگامی که مسلمانان در جنگ بدر، بر مشرکان پیروز شدند و جمعی از بزرگان قریش به هلاکت رسیدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد جنازه دشمنان را در میان چاه بدر انداختند، سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر دهانه چاه ایستاد و به کشته شدگان خطاب کرد و فرمود: و شما همسایگان و معاصران بدی برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، او را از خانه اش مکه، بیرون نمودند.سپس همه با هم اجتماع نموده و به جنگ با او پرداختند، اکنون آنچه را که به من وعده داده است. دیدم که حق است. عمر بن خطاب گفت: ای رسول خدا! سخن با پیکرهائی که روح از آنها جدا شده، چه فایده ای دارد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای پسر خطاب! ساکت باش، سوگند به خدا که تو از آنها شنواتر نیستی، و بین آنها و فرشتگان که با گرزهای آهنین آنها را بگیرند هیچ فاصله ای نیست مگر آنکه من صورت خود را این گونه از آنها برگردانم.(بحارالانوار، ج 6، ص 254.)

و در بعضی از روایات آمده: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کنار دهانه چاه بدر، سران مشترک را کشته بودند، یک یک نام برد، و فرمود: من آنچه را خداوند به من وعده داده بود دیدیم و به حق یافتم، آیا شما هم به آنچه وعده داده شده بودید به حق نیافتید؟ یکی از حاضران گفت : ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آیا با مردگان سخن می گوئی؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست او است، آنها سخن مرا بهتر از شما می شنوند، ولی قدرت بر جواب دادن را ندارند.(احیاء العلوم، غزالی، ج 4، ص 423، کنزالعمال، هندی، ج 10، ص 377)

اما امامان معصوم(ع) که در دنیا و آخرت نه تنها اعمال ما را می بینند، بلکه به نیات باطنی ما آگاه هستند و بر اساس آن در قیامت شهادت می دهند که عملی را به اخلاص انجام داده ایم یا با شرک و ریا و مانند آن ها. خداوند می فرماید: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ و بگو هر کارى مى‏ خواهید بکنید که به تحقیق  خدا و پیامبر او و مؤمنان (یعنی همان امامان معصوم) در کردار شما می نگرند؛ و به تحقیق به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید. پس ما را به آنچه انجام مى‏ دادید، آگاه خواهد کرد. (توبه 105؛ روایات تفسیری)

آنان در جهان دیگر نیز نه تنها اعمال ما را می بییند و سخن ما را می شنوند بلکه توانایی پاسخ گفتن را دارند هر چند که کسانی که دل مرده و دل زنگار گرفته اند نمی شنوند. در زیارت نامه امام رضا(ع) آمده است: إِنَّکَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ تَرُدُّ سَلَامِی‌؛ به راستی سخنم را می شنوی و سلام را پاسخ می دهی.(بحار الأنوار-ط موسسه الوفاء، العلامه المجلسی، ج‌100، ص295.)


95/12/3::: 4:43 ع
نظر()
  
  
   1   2   3   4   5   >>   >