سفارش تبلیغ
صبا ویژن
صبح و شام جامهای حکمت نوشند . [امام علی علیه السلام ـ در توصیف مؤمنان عصر قائم علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :180
بازدید دیروز :400
کل بازدید :1302024
تعداد کل یاداشته ها : 1693
98/9/20
9:47 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. سرباز ولایت نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی رایحه ی انتظار نگاهی نو به مشاوره هزار دستان پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان باید به خدا نزدیک شود و به او تقرب جوید. البته این بدان معنا نیست که خدا از انسان دور است؛ زیرا در قرب و بعد معنوی بر خلاف قرب و بعد مادی، ممکن است یک طرف بسیار نزدیک و طرف دیگر بسیار دور باشد؛ یعنی اگر در قرب و بعد مادی، اگر یک طرف دو متر از طرف دیگر دور است، طرف دیگر نیز دو متر دور است؛ اما در قرب و بعد معنوی این گونه نیست؛ از همین روست که خدا به انسان از شاهرگش نزدیک تر: نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ(ق، آیه 16)، اما انسان از خدا بسیار دور باشد.

به هر حال، انسان باید تلاش کند به خدا تقرب بجوید. قرب معنوی به خدا، با اعمالی انجام می شود که انسان را متاله و خدایی می سازد. این اعمال که از مجموعه فکری و عملی آن به دین اسلام یاد می شود، همان صراط مستقیم عبودیت است که تقواساز نیز است.(ذاریات، آیه 56؛ حمد، آیات 6 و 7؛ بقره، آیات 21 و 138؛ آل عمران، آیات 19 و 85)

انسانی که متاله و خدایی می شود، صفات و رنگ خدایی را به خود می گیرد(بقره، آیه 138) و این گونه محبوب خدا می شود: یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ.(مائده، آیه 54)

از نظر قرآن، همه اعمالی که بر اساس آموزه های وحیانی اسلام در شرایع گوناگون بیان شده(مائده، آیه 48)، اعمال تقرب ساز است و انسان می بایست در این صراط مستقیم عبودیت کسب تقوای الهی و تقرب کند.( حمد، آیات 6 و 7؛ بقره، آیات 21 و 138؛ آل عمران، آیات 19 و 85)

از همین روست که اعمال عبادی مالی و غیر مالی از روزه و زکات و خمس و حج و مانند آن ها همگی در تقرب انسان به خدا نقش دارد و هر یک همانند مصعده(ابزار صعود) و معرجه(ابزار عروج) می تواند انسان را بالا برده و از دور به خدا نزدیک سازد و انسان از برکات قرب معنوی برخوردار باشد. از همین روست که همه اعمال عبادی همانند نماز و الصَّلَاةُ: « مِعْرَاجُ‌ المُؤْمِن»(سفینه البحار، ج 2، ص 268) و همه اعمال عبادی همانند نماز و الصَلَاةُ «قُرْبَانُ کُلِّ تَقِیٍّ» (کافی، ج 3، ص 265) می شود؛ چنان که به عنوان نمونه در روایت نسبت به زکات و انفاقات مالی آمده است: اِنَّ الزَّکَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لِاَهْلِ الْاِسْلَامِ؛ زکات همراه نماز ابزار تقرب برای اسلام قرار داده شده است.(نهج البلاغه، دشتی، 1، ص 213)

پس انسان برای تقرب به خدا می بایست همه اعمال خویش را در چارچوب اسلام برای عروج و تقرب به کار گیرد تا از دوری معنوی به نزدیکی رسد و فرصت را از دست ندهد؛ چرا که خدا دور و دست یابی به او هرگز دیر نیست.


  
  

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، از زمانی که قیامت بر پا می شود تا زمانی که شخص وارد بهشت یا دوزخ می شود، پنجاه هزار سال طول می کشد که هر هزار سال آن به عنوان یک میقات مطرح است. در هر میقاتی به پرونده ای رسیدگی می شود.

اگر این پنجاه هزار سال را بر اساس سال های اخروی در نظر بگیریم، به نظر می رسد حدود 18 میلیارد سال طول بکشد؛ زیرا از نظر قرآن، هر روز قیامتی، معادل هزار سال زمینی است؛ خدا می فرماید: وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ یَوْمًا عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ؛ و از تو با شتاب تقاضاى عذاب مى کنند با آنکه هرگز خدا وعده‏ اش را خلاف نمى کند و در حقیقت‏ یک روز [از قیامت] نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه مى ‏شمرید. (حج، آیه 47)

البته باید توجه داشت که از نظر قرآن، عروج هر امری از زمین به آسمان نیز همین میزان سال دنیوی و زمینی است(سجده، آیه 5)، هر چند که عروج روح و ملائکه از زمین تا آسمان هفتم که امر از آن جا می آید، هر روزش برابر با پنجاه هزار سال زمینی و دنیوی است: تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ ؛ فرشتگان و روح در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى ‏روند. (معارج، آیه 4)

به هر حال، انسان در قیامت در مواقیت پنجاه گانه باید به یک معنا پنجاه هزار سال و به یک معنا حدود 18 میلیارد سال صبر کند؛ اما همین میزان برای مومن با طی الارض چنان برداشته می شود که از سرعت نور بیش تر است به گونه ای که اصلا به حساب نمی آید؛ زیرا در روایت است که پس از نزول آیه مسلمانان به پیامبر(ص) عرض کردند: « قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا اَطْوَلَ هَذَا الْیَوْمَ؛ چه روز طولانی است؟»، که یک روزش برابر با پنجاه هزار سال اخروی است! حضرت(ص) فرمود: فَقَالَ وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ اِنَّهُ لَیُخَفَّفُ عَلَی الْمُؤْمِنِ حَتَّی یَکُونَ اَخَفَّ عَلَیْهِ مِنْ صَلَاةٍ مَکْتُوبَةٍ یُصَلِّیهَا فِی الدُّنْیَا؛ سوگند به خدایی که نفس محمد به دست اوست، خدا آن را بر مومنان سبک می سازد تا جایی که سبک تر از یک نماز واجب واجب که انسان در دنیا به جا می آورد.(بحارالانوار، ج 7، ص 123)

در آن روزهای قیامتی خدا سازه اخروی هر کسی را به خودش نشان می دهد و هر کسی می بیند که در دنیا با خود چه کرده و به آخرت چه آورده است. در حقیقت ملکوت اعمال خودش را در خودش می یابد و خدا آن را به وی نشان می دهد؛ قرآن می فرماید:یُبَصَّرُونَهُمْ؛ ما آنان را به خودشان نشان می دهند.(معارج، آیه 11) این گونه است که همه اعضا و جوارح آنان حقیقت ماهیت وجودی خودشان و اعمالشان را به نمایش می گذارند و ایشان به چشم سازه اخروی خودشان را می بینند که متاله و ملک یا حیوان یا نبات یا جماد هستند.


  
  

تهدیدهای الهی علیه کافران و منافقان بارها در قرآن مطرح شده است؛ اما مواردی است که خدا پیامبرش را تهدید می کند که حبیب خود می داند.

تحلیل چرایی تهدید خدا می تواند هشداری به عالمان اسلامی باشد که خود را منسوب به دین می کنند؛ زیرا هر که مقرب تر است، امکان مجازات سخت و شدید خدا نسبت به او نیز به همان میزان افزایش می یابد.

خدا در قرآن بیان می کند که پیامبر(ص) مامور به رسالت و بیان آن چیزی است که خدا به او وحی کرده است؛ زیرا اگر برخلاف آن چه وحی شده ، چیزی به ما نسبت می داد، به سختی مجازات می کردیم. از همین روست که خدا به صراحت می فرماید: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ  لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ فَمَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ؛ و اگر او پاره‏ اى گفته ‏ها بر ما بسته بود دست راستش را مانند اسیر جنگی در میدان نبرد سخت مى‏ گرفتیم، سپس رگ قلبش را پاره می کردیم؛ و هیچ یک از شما مانع از عذاب او نمى ‏شد. (حاقه، آیات 44 تا 47)

از نظر قرآن، کسی که به سبب ارتباط با خدا و نسبت یابی به خدا و دین در اجتماع اعتباری کسب کرده است، اگر بخواهد از این اعتبار خویش سوء استفاده کند، به شدت مجازات می شود و به او مهلت نمی دهد. پس همان طوری که به پیامبرش مهلتی نمی دهد، به عالمان اسلامی که اعتباری به نام عالم اسلامی کسب کرده اند، مهلتی نمی دهد و آنان را مجازات می کند؛ این در حالی است که اگر کسی اعتبارش را از دین به دست نیاورده باشد، حتی اگر ادعای پیامبری کند، کاری با او نداشته و به او مهلت می دهد؛ چنان که اگر کسی با خدا و خانه خدا کاری نداشته و ظلم را به مردمان انجام دهد، به او مهلت می دهد، اما اگر بخواهد حتی به کفر و ظلم متعرض خانه خدا شود، به او مهلتی نمی دهد؛ چنان که به ابرهه مهلت نداد. خدا می فرماید: انَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ...وَمَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ؛ بى‏ گمان کسانى که کافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام جلوگیری می کنند ... و نیز هر که بخواهد در آنجا به ستم از حق منحرف شود او را از عذابى دردناک مى‏چشانیم. (حج، آیه 25)

البته ظالم باید از آه مظلومی که جز خدا کس ندارد نیز بترسد که آه مظلوم سریع می گیرد؛ چنان که امام حسین(ع) در آخرین وصیت خویش به امام سجاد(ع) در کربلا می فرماید: اِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً اِلَّا اللَّه؛ پرهیز کن از ظلم به کسی که جز خدا ناصر و یاوری ندارد.(کافی، ج 2 ، ص 331) زیرا فاصله آه مظلوم و پاسخ خدا بسیار اندک است؛ چنان که امام حسن مجتبی(ع) در پاسخ شخصی که می گوید: کَمْ بَیْنَ الْاَرْضِ وَ السَّمَاء؛ چقدر فاصله میان زمین و آسمان است؟ می فرماید:دَعْوَةُ الْمَظْلُومِ وَ مَدُّ الْبَصَر؛ نسبت به آسمان غیر مادی یعنی خدا فاصله همین دعا مظلوم است، و فاصله میان زمین و آسمان، تا چشم مسلح و غیر مسلح کار می کند.(خصال، ج 1، ص 441)

به هر حال، عالمان اسلامی می بایست از هر گونه نسبتی به خدا و دین خدا برحذر باشند؛ چرا که خدا به شدت و سرعت بر آنان خشم می گیرد و آنان را به هلاکت می رساند.


  
  

در آموزه های وحیانی قرآن، تصویر و ترسیمی از قیامت و بهشت به دست می دهد که توجه به آن ها بسیار می تواند مفید و سازنده و آموزنده باشد. از جمله این آموزه های وحیانی که در معرفت هستی شناسی بهشت و قیامت قرار می گیرد می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.      در هم پیچیدن آسمان ها : در آیات قرآنی به این نکته توجه داده می شود که در هنگامه قیامت زمین و آسمان ها در هم تنیده می شود: یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ ؛ روزى که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه ‏ها در مى ‏پیچیم همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم دوباره آن را بازمى‏ گردانیم وعده‏ اى است بر عهده ما که ما انجام‏دهنده آنیم. (انبیاء، آیه 104) از این آیه به دست می آید که این حالت پیش از این نیز وجود داشته است؛ در آیات دیگر نیز در تبیین همین حالت پیشین می گوید: أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ ؛ یا کسانى که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند؛ و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده‏ اى را از آب پدید آوردیم آیا باز هم ایمان نمى ‏آورند. (انبیاء، آیه 30) پس آسمان پیش از این جمع و به هم پیوسته بود ، سپس جدا شدند به طوری که زمین از آسمان نیز جدا می شود. بر این اساس، این جمع شدن به شکل امر واحد و پیوسته به هم، در آخرت نیز تحقق یافته که از آن به «طی» و پیچیدن تعبیر می شود، چنان که در این آیه اخیر به «رتق» تعبیر شده است؛ سپس همان طوری که در آغاز «فتق» و جدا شدن صورت گرفته است، در قیامت نیز «فتق» نیز صورت می گیرد و دوباره آن چه پیچیده و پوسته بود، باز و فتق می شود.

2.      کوبیده شدن شدید: در هنگام قیامت همه چیز از آسمان و زمین در هم کوبیده می شود به طوری که با کوبیدن در هاون هستی، چون پودر و غبار در می آید: کَلَّا إِذَا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا ؛ نه چنان است آنگاه که زمین سخت در هم کوبیده شود. (فجر، آیه 21) باید توجه داشت که واژه «دکّ» از واژه «دقّ» و «دقیق» مانند آرد کردن گندم، بیانگر شدت بیش تری است به طوری که با دک کردن چیزی از آرد نیز نرم تر می شود؛ این همان حالتی است که در آیات دیگر به «نسف» تعبیر می شود، چنان که می فرماید:  وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ یَنْسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا ؛ و از تو در باره کوهها مى ‏پرسند: بگو پروردگارم آنها را در قیامت ریز ریز خواهد ساخت. (طه، آیه 105) این «نسف» همان کاری است که حضرت موسی(ع) با گوساله سامری کرد: لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا؛ آن را قطعا مى‏ سوزانیم و پودر و خاکسترش مى ‏کنیم و در دریا فرو مى ‏پاشیم. (طه، آیه 97)

3.      تبدیل شدن: پس از این که آسمان و زمین با این شرایط کوبیده شد و رتق کاملی نیز انجام شد، دوباره فتق انجام می شود، اما دیگر آن آسمان و زمین این آسمان و زمین کنونی نخواهد بود؛ زیرا تبدیل و جایگزین نوعی دیگر می شود که دیگر نمی توان از آن به آسمان و زمین یاد کرد: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ؛ روزى که زمین به غیر این زمین و آسمانها به غیر این آسمانها مبدل گردد و مردم در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند. (ابراهیم، آیه 48) در این آیه بیان شده که تبدیل زمین به غیر زمین انجام می شود؛ البته مشخص نمی شود که آسمان ها وقتی تبدیل می شوند، یک آسمانی دیگر است یا نه ؟ به هر حال تبدیل انجام می شود و اختصاص به این زمین و آسمان ندارد، بلکه همه آسمان ها را در بر می گیرد.

4.      آسمان بی خورشید بهشت: از محتوای آیات قرآنی به دست می آید که آسمان اخروی دیگر آسمانی هم چون این آسمان نیست تا خورشید داشته باشد، پس شکی نیست که آسمان نیز تغییر می کند. این ویژگی شاید برای بهشت باشد ، ولی خود گواهی روشن بر این است که آسمان های تبدیلی اخروی غیر از این آسمان خواهد بود، چنان که خدا می فرماید: مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا ؛ در آن بهشت بر تختهاى خویش تکیه زنند در آنجا نه آفتابى بینند و نه سوز سرمایى. (انسان، آیه 13)

5.      بهشت فاقد شب و روز: از نظر قرآن، حرکت به مفهومی که در دنیا است و بر اساس آن ساعت و شب و روز تحقق می یابد، در بهشت اخروی نیست؛ چنان که خواب و چرتی نیست و انسان را خستگی و خواب نخواهد بود؛ چنان که در بهشت اصلا مرگی نیست و در دوزخ نیز اگر مرگ است، مرگ کامل نیست، بلکه میانه مرگ و زندگی است.(اعلی، آیه 14) البته در عالم برزخ شب و روز است؛ چنان که در باره فرعون در دوزخ می فرماید: النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ ؛ اینک در برزخ هر صبح و شام بر آتش عرضه مى ‏شوند و روزى که رستاخیز بر پا شود، فریاد مى ‏رسد که فرعونیان را در سخت‏ ترین انواع عذاب درآورید. (غافر، آیه 46) البته در آیه 62 سوره مریم از بهشتی سخن به میان می آید که روزی بهشتیان در دو وعده صبح و شام است: لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَعَشِیًّا ؛ تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ کَانَ تَقِیًّا؛ در آنجا سخن بیهوده‏ اى نمى ‏شنوند جز درود و روزی‏شان صبح و شام در آنجا آماده است ؛ این همان بهشتى است که به هر یک از بندگان ما که پرهیزگار باشند به میراث مى‏ دهیم. (مریم، آیات 62 و 63) البته وجود صبح و شام دلیل بر این نیست که این زمان بندی بر اساس وجود ستارگان و خورشید و حرکت آن باشد؛ دیگر این که باید توجه داشت که بهشت های قیامتی هشت بهشت است که تفاوت های ماهوی بسیاری با هم دارند و بهشتی که در آیه مطرح است بهشت های پایین است و می تواند دارای زمان بندی بر اساس حرکتی غیر از حرکت ستارگان باشد که بر ما معلوم نیست.


98/3/30::: 4:59 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، همه پیامبران به اسلام دعوت می کردند، هر چند دارای شرایع مختلف و مناهج و روش های گوناگونی بودند. پس دینی جز اسلام از کسی پذیرفتنی نیست.(آل عمران، آیه 19 و 85؛ مائده، آیه 48)

هم چنین از نظر آموزه های وحیانی، کافران مکلف هستند اسلام را به عنوان دین بپذیرند و این گونه در مسیر صراط مستقیم عبودیتی قرار گیرند که برای آن آفریده شده اند.(همان آیات؛ ذاریات، آیه 56)

سومین اصل قرآنی این است که همان طوری که هر انسانی مکلف است تا به اصول دین اسلام یعنی توحید عدالتی و نبوت امامتی و معاد باور داشته باشند، هم چنین می بایست هر انسانی پای بند شرایع باشد تا به تقوای الهی دست یافته و از دوزخ رهایی یابد و به بهشت در آید.(بقره، آیات 1 تا 5؛ 21 و آیات دیگر)

بر این اساس، هر انسانی مکلف به اصول و فروع دین اسلام است و اگر بر خلاف آن عمل کرد مجازات می شود که دوزخ نماد اساسی آن است. از همین روست که خدا در قرآن به نقل از کافران آورده است که آنان افزون بر ترک اصول دین از ترک فروع دین سخن به میان می آورند و می گویند: مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ؛ چه چیز شما را در آتش سقر درآورد؟ گویند: از نمازگزاران نبودیم و بینوایان را غذا نمى‏ دادیم با هرزه‏ درایان هرزه‏ درایى می کردیم و روز جزا را دروغ مى ‏شمردیم تا مرگ ما در رسید (مدثر، آیات 42 تا  47)

 

 


98/3/30::: 4:19 ع
نظر()
  
  

فیلم سینمایی آخرین سامورایی فراتر از جنگ سنت و مدرنتیه، نمادی برای وضعیت کنونی ژاپن به عنوان یک کشور بی ارتش و بی عزت در جامعه بین المللی است. ملتی که ارتش ندارد، و تنها بر اساس قوه شهوت اقتصادی حرکت می کند، بی تردید از قوه عاقله نیز بهره ای نبرده است؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، قوای سه گانه دافعه و جاذبه و عاقله است که انسان را کامل می کند و همین سه گانه است که در امت ها و ملت ها در ساختار قوای «اقتصادی» و «نظامی» و «مدیریت فکری و فرهنگی» تامین کننده سعادت و مولفه های اساسی آن، یعنی آرامش و آسایش هستند.

کسانی که دیروز مانند هاشمی رفسنجانی نسخه آخرین سامورایی را برای ما می پیچیدند و خواهان ملتی بی ارتش بر ایران هم چون آلمان و ژاپن بودند، همانند کسی است که بخواهد استقلال و عزت خویش را بی حکمت و بر اساس مصلحت شکم و اقتصاد بفروشد و وامدار کدخدایی باشد که جز ظلم و استکبار از شیطنت بزرگی که دارد، چیزی در آستین ندارد و هم چون «ضحاک ماردوش» تنها از مغزهای جوانان و نابودی ملت ها می تواند زنده باشد.

ذلت نه شایسته انسانی عاقل و نه ملت فرهمندی چون ایران است که بخواهد قوت دفاعی و توان دفاعی خود از موشکی و غیر موشکی را به میز مذاکراتی برد که تحت فشار قرار دارد. ایران عزت خویش را در سایه ایمان به خدا و توانمندی و اقتدار خود به دست آورده است و بر آن است تا با سه گانه عقلانیت رهبری وغضب دفاع اقتداری مجاهدان فرامرزی و توان تولید داخلی و اقتصاد مقاومتی جهانی دیگر بسازد و طرحی نو در اندازد و در جهان معاصر تمدن اسلامی را در سایه نظام سیاسی ولایی و دولت اسلامی و جامعه اسلامی جهانی سازی کرده و گفتمانی علیه گفتمان حاکم استکباری و ظالمانه برقرار کرده و گفتتمان اسلامی را با محوریت عدالت قسطی به حکم آموزه های وحیانی و کتاب الله جهانی سازد.


98/3/29::: 4:25 ع
نظر()
  
  

در دنیا انسان اموری را ارزشی می داند که در قیامت روشن می شود که این ها امور بی ارزشی هستند که نمی توانند او را به بی نیازی برسانند؛ در حالی که در دنیا با وجود آن چیزها احساس بی نیازی می کرد و زمینه طغیانش را فراهم می آورد.

خدا در قرآن می فرماید: کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛ حقا که انسان سرکشى مى ‏کند همین که خود را بى ‏نیاز پندارد و احساس بی نیازی کند. (علق، آیات 6 و 7)

این اموری که موجب می شود تا شخص احساس فقر هویتی و ذاتی خویش را فراموش کند(فاطر، آیه 15) و احساس غنا و بی نیازی کند، اموری چون ثروت و قدرت است. این گونه است که قارون و فرعون با چنین احساس بی نیازی دست به طغیان می زنند.

البته حتی برخی از مسلمانان مانند اهل کتاب بر این باورند که ثروت نقش ارزشی و تعیین کننده ای دارد، از این روست که با توجه به تفکر ابلیسی برتری و خیر بودن خودشان را با توجه به ثروت انبوه خویش دانسته و می گویند: وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ؛ و ما از او به شاهی بر حق تریم و به او وسعتی از مال داده نشده است.(بقره، آیه 247)

از نظر این گروه از مردم، آن که ملاک «احقیت» را تشکیل می دهد، اموری چون علم و ایمان و تقوا نیست(همان)، بلکه ملاک حقانیت همان مال و ثروت و وسعت در آن است. بر همین اساس، کرامت خویش را در مال و ثروت می دانند(فجر، آیه 15)، نه در تقوای الهی.(حجرات، آیه 13)

اما از نظر قرآن، اموری چون تقوای الهی ملاک و معیار سنجش است و این ها ارزش های واقعی انسان را تشکیل می دهد؛ این مطلب شاید در دنیا برای خیلی ها آشکار نشود، اما در قیامت این گونه است؛ چنان که وقتی نامه اعمال کافران به دست آنان داده می شود می گویند: مَا أَغْنَى عَنِّی مَالِیَهْ ؛ آن چه برای من است؛ مرا سودى نبخشید و بی نیازم نمی سازد.(الحاقه، آیه 28)

باید توجه داشت که واژه «ما لیه» ترکیبی از «ما» موصوله با «لی» است که «هاء» در آخر «لیه» به همانند سلطانیه «هاء» سکته نامیده می شود و معنایی ندارد.

در این عبارت آمده است که هر چیزی برای من است به عنوان دستاوردهای دنیوی، در آخرت مرا بی نیاز نمی سازد؛ زیرا آن چه را که ارزشی می دانستم که از جمله آن ها قدرت و ثروت و مال و منال بوده است، در آخرت امری بی ارزشی است که نمی تواند موجب غنا و بی نیازی من شود.

پس واژه «مالیه» به معنای به شکل «مالی» یعنی «مال من» نیست، بلکه «ما» موصوله است که مال و ثروت یکی از چیزهایی است که انسان گمان می کند که ارزشی بود و او را غنی می سازد در حالی که چنین نیست.

به سخن دیگر، «ما لِی» هم مال را شامل می‌شود و هم سایر شئون از قدرت و جلال و شکوه و امثال آن ها را شامل می‌شود، که در قیامت معلوم می شود اموری بی ارزشی بودند که انسان را بی نیاز نمی سازد؛ یعنی آن کسی که گمان کرده بود با داشتن ملک مصر(زخرف، آیه 53) از خدا و ایمان و تقوای الهی بی نیاز است، معلوم می شود که فقیر و نیازمند است و آن کس که گمان می کرد مال و ثروتش او را جاودان می کند : یَحْسَبُ اَنَّ مالَهُ اَخْلَدَهُ(همزه، آیه 3?، معلوم می شود که مالش موجب هلاکت اوست.


98/2/12::: 4:1 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در صحت عمل نیت نیک و کار نیک شرط لازم و اساسی است؛ اما شرط کافی نیست؛ زیرا آن چه مهم است تنها صحت عمل نیست، بلکه قبولی عمل است که نیازمند صیانت از نیت نیک و کار نیک تا آخر عمر است.

به سخن دیگر، دو شرط نیت نیک و کار نیک، شرط لازم برای قبولی عمل است نه شرط کافی؛ زیرا افزون بر آن باید شخص تا آخر عمرش نیت نیک و کار نیک خویش را محافظت و صیانت کند تا مقبول شود و در مقام نفس مطمئن در جایگاه «راضیه مرضیه » قرار بگیرد(فحر، آیات 27 تا 30) به طوری که از مصادیق «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ؛ خدا از آنان راضی و آنان نیز از خدا راضی هستند»(مائده، آیه 119؛ توبه، آیه 100؛ مجادله، آیه 22) قرار گیرند. در این صورت میان عبد و معبود رابطه ای ایجاد می شود که می توان گفت بنده راضی به قضا و قدر الهی است و معبود از بنده اش راضی و خشنود می باشد. این گونه است که قبول حقیقی اتفاق می افتد.

در آیات قرآنی، گاه از قبولی با شرط تحقق مقام «متقین » سخن به میان آمده است و خدا می فرماید: إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ جز از متقین خدا نمی پذیرد.(مائده، آیه 27)

این مقام متقین یعنی ثبوت تقوا به شکل ملکه و مقوم برای شخص است که نیت نیک و کار نیک شخص را در مقام قبول قرار می دهد.

در جایی دیگر نیز این گونه تعبیر می کند: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها؛ هر کسی حسنه ای را با خود تا قیامت بیاورد، پس برایش ده برابرش است.(انعام، آیه 160)

پس اگر کسی فعل نیک و عمل صالح را حتی با نیت نیک انجام دهد، این زمانی برایش سودمند خواهد بود که با خود تا قیامت بیاورد؛ زیرا جاء بالحسنه به معنای آوردن است نه فعل و انجام دادن.


  
  

از نظر قرآن، کفر و ایمان دارای مراتب متعددی است؛ از همین روست که در آیات قرآنی از ازدیاد ایمان سخن به میان آمده است: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ؛ اوست آن کس که در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند.(فتح، آیه 4) یا می فرماید: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند گناهى در آنچه [قبلا] خورده‏ اند نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد. (مائده، آیه 93)

دست یابی به مراحل بالای ایمان نیازمند موفقیت در آزمون های متعدد الهی در راستای اطاعت از خدا و رسول الله(ص) است؛ چنان که می فرماید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ برخى از بادیه‏ نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏ اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم؛ زیرا و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است؛ و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از ارزش کرده ‏هایتان چیزى کم نمى ‏کند. خدا آمرزنده مهربان است. (حجرات، آیه 14)

خدا هم چنین درباره ازیاد کفر و مراتب آن با افزایش گناه از سوی کافران می فرماید: یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ؛ و البته نباید کسانى که کافر شده‏ اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت مى‏ دهیم براى آنان نیکوست؛ ما فقط به ایشان مهلت مى‏ دهیم تا بر گناه خود بیفزایند و آنگاه عذابى خفت ‏آور خواهند داشت. (آل عمران، آیه 178)

با آن که همه افراد انسانی را از نظر اعتقادی می توان به دو دسته اصلی : مومن و کافر تقسیم بندی کرد؛ اما چنان که گفته شد، مومنان و کافران مراتبی دارند که برخی از آن مراتب عبارتند از:

  1. مقربان سابقون: اینان از برترین سطح ایمانی برخوردار هستند، به طوری که نامه اعمال آنان را با دو دست تقدیم ایشان می کنند؛ زیرا همان طوری که خدا دو دستش به عطیه باز است: «بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّة»(جنة الأمان الواقیة، المصباح للکفعمی ، ص647) است؛ یا این که هر دو دست خدا یمین و راست و میمنت است: «کِلْتَا یَدَیْهِ یَمِین‏»(الکافی، الإسلامیة، ج2، ص126) هم چنین مقربان نیز این گونه هستند؛ چنان که در روایت است: «...صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ کِلْتَا یَدَیْهِ‏ یَمِین». (قرب الإسناد ، الحدیثة، ص309) پس مقربان که همان سابقون هستند(واقعه، آیات 10 و 11) با دو دستی که هر دو یمین است می دهند و می گیرند؛ پس دو دستی چیزی را به کسی می دهند و با دو دست ادب نیز از خدای تبارک و تعالی چیزی را می گیرند؛ زیرا در دنیا هر فرمان الهی را با دو دست قوت گرفتند و انجام دادند و چیزی از احسان کم نگذاشتند. اینان البته چیزی به نام نامه اعمال ندارند؛ چون خودشان ترازوی حق تعالی هستند؛ چنان که امام صادق(ع) می فرماید: نحن الموازین القسط (بحارالانوار، ج 7، ص 243؛ تفسیر صافی، ج 2، ص 182؛ علم الیقین، فیض ، ج 2، ص944.) همین مقربان هستند که به عنوان میزان و شاهدان اعمال در قیامت مطرح هستند و دیگران به ایشان سنجیده می شوند.(مطففین، آیه مقربان خودشان بهشت و بهشت آفرین هستند و هر چیزی که بخواهند را ایجاد و خلق می کنند و ابرار و نیکان از آفریده های آنان بهره می برند.(انسان، آیات 5 تا 11؛ مطففین، آیات 18 تا 28)

  2. ابرار و محسنان: این گروه در درجه دوم ایمان قرار دارند، از این روست که نامه اعمالشان را با دست راست به ایشان می دهند و ایشان نیز از دست راست می گیرند. اینان را اصحاب یمین می گویند که با میمنت دست یافتند و میمون و مبارک زندگی می کنند.(واقعه، آیه 8) این ابرار نامه اعمالشان که «علیین» است از دست مقربان دریافت می کنند که موازین قسط و شاهدان قیامت هستند.(مطففین، آیات 18 تا 28؛ توبه، آیه 105) ابرار از بهشتی که مقربان می آفریند بهره مند می شوند؛ چنان که انواع شربت ها از انهاری است که مقربان می آفرینند.(انسان، آیه 8؛ مطففین، آیات 18 تا 28) از ابرار می توان به عنوان اهل احسان نیز یاد کرد؛ زیرا اینان تابع همان اسوه های الهی هستند یعنی مقربان هستند؛ خدا درباره ایشان می فرماید: وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسانٍ؛ و کسانی که از سابقون به احسان پیروی کردند و آنان را اسوه خویش قرار دادند.(توبه، آیه 100)

  3. اهل رجا و مرجون: این گروه به نام اهل رجا در قرآن مطرح است. خدا درباره آنان می فرماید: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِاَمْرِ اللَّهِ اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ اِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ؛ و عده‏ اى دیگر کارشان موقوف به فرمان خداست‏ یا آنان را عذاب مى ‏کند و یا توبه آنها را مى ‏پذیرد و خدا داناى سنجیده‏ کار است.(توبه، آیه 106) اینان با آن که اهل خطا و گناه هستند، هرگز از رحمت الهی مایوس نشده اند و اهل رجا و امید به توبه و عنایت و رحمت الهی بودند. شاید بتوان گفت که این گروه و گروه چهارم در انتظار شفاعت هستند که بیان می شود.

  4. معترفان : از نظر قرآن، گروه دیگری از مردم هستند که در یک حالتی قرار دارند که خوب و بد را با هم مخلوط کرده اند و به این امر اعتراف دارند: وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ و دیگرانى هستند که به گناهان خود اعتراف کرده و کار شایسته را با کارى دیگر که بد است درآمیخته‏ اند امید است‏ خدا توبه آنان را بپذیرد که خدا آمرزنده مهربان است.(توبه، آیه 102) این گروه در ایمان و عمل سست و فاقد عزم و اراده قوی هستند. بنابراین، از مصادیق مقربان و ابرار نیستند؛ بلکه می توان از آنان به عنوان اصحاب اعراف یاد کرد که در انتظار شفاعت پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) هستند؛ زیرا عرف به معنای جای بلند و شناخته شده برای همگان است که مقربان در آن جایگاه قرار دارند؛ از این جهت گاه به خود مقربان از این جهت اصحاب اعراف می گویند که هر یک بر درجه بلندی ایستاده که همگان از اهل قیامت آنان را می بینند و می شناسند. در این جاست که گروه اختلاطی منتظر هستند که مورد شفاعت قرار گیرند تا به شفاعت وارد بهشت شوند. خدا درباره وضعیت اختلاطی ها که به یک معنا می خواهند خودشان را جزو اصحاب و یاران «اعرافیون» قرار دهند، می فرماید: وَبَیْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهَا وَهُمْ یَطْمَعُونَ  وَإِذَا صُرِفَتْ أَبْصَارُهُمْ تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ قَالُوا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَنَادَى أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالًا یَعْرِفُونَهُمْ بِسِیمَاهُمْ قَالُوا مَا أَغْنَى عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَمَا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ أَهَؤُلَاءِ الَّذِینَ أَقْسَمْتُمْ لَا یَنَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَلَا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ؛ و میان آن دو گروه حایلى است؛ و بر اعراف مردانى هستند که هر یک از آن دو دسته را از سیمایشان مى ‏شناسند؛ و بهشتیان را که هنوز وارد آن نشده، ولى بدان امید دارند، آواز مى‏ دهند که سلام بر شما ؛ و چون چشمانشان به سوى دوزخیان گردانیده شود مى‏ گویند: پروردگارا ما را در زمره گروه ستمکاران قرار مده! و اهل ا عراف مردانى را که آنان را از سیمایشان مى ‏شناسند ندا مى دهند و مى‏ گویند جمعیت‏ شما و آن همه گردنکشى که میکردید به حال شما سودى نداشت.  آیا اینان همان کسان نبودند که سوگند یاد می کردید که خدا آنان را به رحمتى نخواهد رسانید؛ اینک به بهشت درآیید، نه بیمى بر شماست و نه اندوهگین مى ‏شوید. (اعراف، آیات 47 تا 49) اینانی که هنوز وارد بهشت نشده، ولی امید به آن دارند همین افراد مومن سست ایمان و سست عزم هستند که در دنیا اختلاطی عمل کرده اند. این گوه است که ایشان از شفاعت ماذونان یعنی مقربان الهی برخوردار خواهند شد: مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ(بقره، آیه 255) و نیز می فرماید: وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى؛ و شفاعت نمی کنند، مگر برای کسی که مورد رضایت خدا است.(انبیاء، آیه 28) از نظر قرآن این گروه دوم با توبه و دادن صدقه و دعای پیامبر(ص) می توانند از مشکلات خویش در همین دنیا نیز عبور کنند.(توبه، آیات 102 تا 104)

  5. منافقان: خدا درباره این گروه می فرماید: إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا؛ آرى منافقان در فروترین درجات دوزخند و هرگز براى آنان یاورى نخواهى یافت. (نساء، آیه 145) اینان جزو اصحاب مشئمه و اصحاب شمال هستند؛ زیرا کفر ایشان بدتر و خطرناک تر از کافرانی است که علنی کفر می ورزند؛ اینان در اجتماع مومنان فتنه گری می کنند و خطر ایشان برای اسلام وایمان امت خطرناک تر است و در پست ترین جایگاه قرار می گیرند.

  6. کافران: از نظر قرآن، گروه دیگری از مردم همان کافران هستند که معروف و مشهور بوده و نامه اعمال ایشان نیز به دست چپ داده شده و به دوزخ رانده می شوند.(واقعه، آیات 41 تا 50)

    در آیات 100 تا 106 از پنج دسته مقربان و محسنان و مرجون و منافقون و معترفون سخن به میان آمده است.


  
  

از نظر آموزه های قرآنی جامعه قرآنی و امت اسلام باید یک جامعه عقلی باشد که ساختار آن حق فاقد باطل است؛ بنابراین، لازم است تا چنین جامعه ای برای دوری از باطل ، حق را بشناسد و بر اساس آن قیام کند. شناخت حق نیز می بایست علمی باشد نه ظنی و گمانی؛ زیرا اگر به جای علم، ظن قرار بگیرد در رفتار نیز به جای آن که پیروی علم باشد، پیرو هواهای نفسانی می شود؛ چنان که قرآن درباره اجتماع جاهلی غیر عقلانی می فرماید: إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ؛ جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروى نمى کنند.(نجم، آیه 23)

اما امت قرآنی برای این که اجتماع عقلانی باشد نه مبتنی بر ظن و هوس، باید دنبال علم باشد؛ از همین روست که بر اساس فرمان خدا و پیامبر(ص) «طَلَبُ‌ الْعِلْمِ‌ فَرِیضَةٌ» است.(کافی، ج 1، ص 30) به این معنا که نه تنها واجب و به تعبیر روایی «فرض» است، بلکه « فَرِیضَةٌ» است؛ یعنی واجب واجب واجب است؛ زیرا «تاء» در « فَرِیضَةٌ» علامت تانیث نیست، بلکه علامت مبالغه است؛ چنان که در عقلیةٌ و نیز علاّمَةٌ علامت و نشانه مبالغه است.

البته از نظر قرآن و آموزه های اسلامی، امت قرآنی باید دنبال علوم سه گانه ای باشند و آن را در اجتماع بنیاد هر فکر و عملی قرار دهند. این علوم سه گانه اصلی که ناظر به فکر و عمل انسان است و روان انسان را می سازد و شخصیت آدمی رابه کمال می رساند، چنان که در روایت پیامبر(ص) آمده است، عبارتند از: اِنَّمَا الْعِلْمُ‌ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ اَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ اَوْ سُنَّةٌ قَائِمَة؛ علم جز این سه نیست: اصول دین، فروع دین و سنت های اخلاقی(کافی، ج 1، ص 30)؛ زیرا آیت محکم همان معارف توحیدی اصول دین است که باید با تعقل تحقیق و به شکل ایمان در آید؛ و فریضه عادله نیز همان قوانین و احکامی است که در قالب فروع دین ارایه شده است؛ و سنت قائمه نیز همان اصول اخلاقی است که در اجتماع به عنوان هنجارهای اجتماعی حاکمیت یافته است.

از نظر آموزه های وحیانی نادیده گرفتن هر یک از این سه گانه و پرداختن به یکی از آن ها یا هیچ یک از آن ها یک اجتماع را از اجتماعی عقلانی به اجتماع جاهلی سوق می دهد و اجتماع سامان نمی یابد.

در حقیقت خدا از انسان خواسته است تا به سه گانه «الْحِکْمَةَ »؛ یعنی همان حکمت الهی و معارف اسلامی، «الکتاب» ؛ یعنی قوانین و احکام الهی مانند نماز و روزه و قصاص، و نیز «التزکیةَ» یعنی سنت های اخلاقی عالم شده و بر اساس آن عمل و رفتار کنیم؛ این سه گانه ای که پیامبران از جمله پیامبر گرامی مامور به ابلاغ و تعلیم آن بوده است.(بقره، آیات 129 و 151؛ آل عمران، آیه 164؛ جمعه، آیه 2)


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >