سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
حکمت را لباس زیرین و آرامش را بالاپوش خود قرار ده که این دو زیور نیکان اند . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :353
بازدید دیروز :647
کل بازدید :1011672
تعداد کل یاداشته ها : 1472
96/11/3
8:55 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[169]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
جبهه مقاومت وبیداری اسلامی رایحه ی انتظار پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... فصل انتظار هم رنگــــ ِ خـــیـــآل صراط مستقیم کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرباز ولایت تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد .:: مرکز بهترین ها ::. نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه نگارستان خیال سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی

خدا به مردمان دستور داده و از زبان پیامبران می فرماید: کُونُوا رَبَّانِیِّینَ؛ ربانی باشید.(آل عمران، آیه 79) و در جایی دیگر می فرماید: وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَکَانُوا عَلَیْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ؛ ربانی و احباری که به سبب آنچه از کتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن شاهد و گواه بودند. پس از مردم خشیت و ترس عقلی و علمی نداشته باشید و از من خشیت داشته باشید.(مائده، آیه 44)

«ربانى» از ریشه «رب» به معناى پروردگار است که به هنگام «یاء» نسبت، «الف و نون» براى تأکید و مبالغه به آن اضافه شده است. ربانیون کسی هستند که مظهر ربوبیت خدا شده اند؛ این زمانی تحقق می یابد که شخص رنگ و صبغه الهی یافته (بقره، آیه 138) و همه اسماء و صفات الهی در او تجلی و ظهور یافته است. در این زمان به حکم خلافت الهی، مظهر ربوبیت خدا شده و به پرورش دیگران می پردازد؛ پرورشی که فراتر از تربیت بیرونی است؛ بلکه همانند پروردگار از درون و برون هدایت تکوینی و تصرفی را در دست می گیرد و به عنوان مظهر خدا در ربوبیت آنها را به کمال می رساند.

پیامبر(ص) درباره علی (ع) فرمود: علی ربانی هذه الامه (مناقب، ج 2، ص 65) و خود آن حضرت فرموده است: «أنَا ربّانیّ هذه الاُمّة» ربّانی این امّت من هستم. (تفسیر مراغی.) امام صادق علیه السلام نیز فرمود: ربّانیّون، اهل بیت پیامبر علیهم السلام هستند. (تفسیر صافی.)

یَا کُمَیْلُ بْنَ زِیَادٍ: إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ، فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا، فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ: النَّاسُ ثَلَاثَهٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ، وَمُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ، وَهَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ، یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ، لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَلَمْ یَلْجَئُوا إِلَى‏ رُکْنٍ وَثِیقٍ؛اى کمیل بن زیاد! دل‏ها همانند ظرف‏هاست پس بهترین آنها ظرفى است که مقدار بیشترى را بتواند نگهدارى کند بنابراین آنچه را به تو مى‏گویم حفظ کن و در خاطر خود بسپار. مردم سه گروهند: علماى ربانى، دانش‏طلبان در طریق نجات و احمقانِ بى سر و پا و بى هدف که دنبال هر صدایى مى‏روند و با هر بادى حرکت مى‏کنند؛ آنهایى که با نور علم روشن نشده و به ستون محکمى پناه نبرده‏اند.(نهج البلاغه، حکمت 147)


  
  

از نظر قرآن، هر کسی در طول زندگی دنیوی خویش، سازه ای را به عنوان ماهیت اخروی خود می سازد. به سخن دیگر، انسان در دنیا مانند هیولای اولی و ماده خامی است که قابلیت دارد در هر قالبی ریخته و انواع گوناگون صنایع از آن بیرون آید. از نظر قرآن، خود انسان صنعت گر خود است. ماده اولیه نیز خودش است. پس هر کسی خودش را در قالبی می ریزد و شکلی به آن می بخشد که ماهیت اخروی او را تشکیل می دهد. البته این صنعت گری از زمانی حتی قبل از تولد با فعالیت های والدین شروع می شود، ولی پس از تولد کم کم اختیار کارخانه صنعت گری در دست خود او قرار می گیرد و خود اوست که شکل نهایی را به خودش می بخشد. این شکل گیری و قالب زنی تا زمان اجل مسمی و مرگ به طول می انجامد؛ البته برخی با اعمال خوب و بدی که به عنوان سنت به یادگار گذاشته در عالم برزخ نیز به صنعت گیری و قالب زنی ادامه می دهند؛ چنان که خدا می فرماید: وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ؛ ما هر آن چه را پیش فرستادند و آثار اعمالی که انجام دادند را می نویسم.(یس، آیه 12)

به هر حال، در یک فرآیندی طولانی از آغاز نطفه تا پایان مرگ و حتی عالم برزخ، انسان از خود قالبی می زند که همان شکل و ماهیت اخروی اوست. برخی خود را برتر از فرشته می سازند و برخی چارپا یا پست تر از آن از گیاه و سنگ می سازند که جایگاه ایشان دوزخ است.(اعراف، آیه 179؛ جن، آیه 15 و آیات دیگر)

البته از نظر قرآن، انسان در همین دنیا می تواند وضعیت ماهیت اخروی افراد را بداند؛ یعنی افراد پس از مدتی اموری را ملکه و مقوم ذات خود می سازند که می توان از راه آن تشخیص داد بهشتی است یا دوزخی. خدا درباره نشانه های اهل ایمان و بهشت می فرماید: سِیَماهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ؛ نشانه ایشان در چهره هایشان از آثار سجود است.(فتح، آیه 29)

این که در این دنیا مشخص است که چگونه آدمی است، به طور طبیعی در آخرت نیز همین چهره و قیاقه اش نشان می دهد که چگونه انسانی است؛ انسان فرشته یا انسان گاو یا انسان سگ یا انسان چوب یا انسان سنگ. در قیامت افرادی چون درندگان محشور می شوند که ماهیت ساخته شده و صنعت خود ایشان در دنیا است.(تکویر، آیه 5)

بنابراین، دیگر نیازی به پرسش درباره این افراد نیست؛ زیرا سیما و قیافه و اندام ایشان نشان می دهد که چه نوع انسانی هستند. از همین رو، در قیامت گاه دیگر سوال و جواب معنا ندارد؛ زیرا سیمای مومن و مجرم خودش شهادت، بلکه اعتراف می کند که در چه وضعیتی است. خدا می فرماید: فَیَوْمَئِذٍ لاَ یُسْئَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لاَ جَانٌّ ... یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیَماهُمْ؛ پس در آن روز از گناه انسان و جن پرسش نمی شود... چون مجرمان به چهره ها و نشانه های خودشان شناخته می شوند.(الرحمن، آیات 39 و 41)


96/10/10::: 11:1 ص
نظر()
  
  

حسابرسی در قیامت نسبت به اعمال انسانی دارای مراتب و درجاتی است:

1. در گام اول دیگرانی از فرشتگان و پیامبران و امامان معصوم(ع) شهادت و گواهی به اعمال آدمی می دهند(ق، آیات 18 و 20؛ نساء، آیه 41؛ توبه ، آیه 105)؛

2. در گام دوم، اعضای خود انسان نسبت به خودش گواهی می دهد. در این زمان پوست و اعضای بدن به زبان در می آیند و سخن می گویند و شهادت می دهد.(فصلت، آیات 20 تا 22)

3. در گام سوم نیز خود نفس انسانی گواهی و شهادت می دهد؛ زیرا چهره های نورانی یا ظلمانی می شود(آل عمران، آیه 106) و یا به شکل چارپایان و وحوش یا گیاه در می آید.(اعراف، آیه 179؛ بقره، آیه 24؛ جن، آیه 15) در حقیقت خود عمل حاضر است و با تغییر و تبدیل عامل شهادت خود را بیان می کند.

4. در این مرحله خود انسان به حسابرسی خودش می پردازد و وقتی به خودش مراجعه می کند دیگر نمی تواند توجیه و عذری داشته باشد. خدا می فرماید: اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا ؛ نامه‏ ات را بخوان کافى است که امروز خودت حسابرس خود باشى. (اسراء، آیه 14) در این زمان، انسان به جایی می رسد که خودش اقرار و اعتراف می کند. خدا می فرماید: فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِیرِ ؛ پس به گناه خود اقرار مى کنند و مرگ باد بر اهل جهنم.(ملک، آیه 11) معلوم است که اقرار و اعتراف انسان نسبت به خودش بالاتر از شهادت است. دیگر مساله شهادت نیست، بلکه اقرار و اعتراف است؛ از همین رو گفته می شود: اقرار العقلاء علی انفسهم جایز؛ یعنی اقرار خردمندان علیه خودشان پذیرفتنی و روا است و بر اساس آن عمل می شود؛ زیرا حجت قاطع است.


  
  

در دادگاه ها و محکمه های قضایی در جهان، هرگز حاکم و قاضی که حکم و قضاوت می کند، همان شاهد و گواهی نیست که چیزی را دیده و شنیده است؛ بلکه شاهدانی در باره موضوع شهادتی می دهند که آن جا حضور داشته و چیزی را دیده یا شنیده اند. قاضی و حاکم با توجه به اظهارات شهود قضاوت و حکم می کند؛ در حالی که نهایت علمی که برای قاضی با شهادت شهود و گواهان ایجاد می شود علم برهانی است نه علم شهودی و حضوری. از این روست که حاکم هر چند حکم قطعی کرده است، ولی وقتی با خودش خلوت می کند یا کسی از او می پرسد که آیا قطع و یقین داری که به حق حکم کرده و به عدالت داوری نموده ای، می گوید: قطع برهانی دارم ولی اما و اگر هایی هم است که نمی توان آن را از دل بیرون راند.  

اما در قیامت و محکم عدل الهی این گونه نیست، بلکه همان شاهدی که در همه صحنه ها حضور دارد، به عنوان حاکم به قضاوت می پردازد. این همانند قاضی است که در آن روز در کاری خودش حضور داشته و امروز همان پرونده به دستش داده اند تا قضاوت کند؛ این قضاوت چون بر اساس شهود حضوری است دیگر شک و تردیدی ندارد و حکم قطعی می دهد که حق است.

با آن که خدا در قرآن می فرماید: یَوم یَقوم الاشهاد؛ روزی که شاهدان به پا می خیزند.(مؤمن ، آیه 51) یعنی غیر از خدا کسانی دیگر و حتی خود انسان علیه خود شهادت می دهد، با این همه باید توجه داشت که خود خدا که مهم ترین شاهد اعمال عیان ، نهان و سر و خفی و اخفی ما است(طه، آیه 7)، به عنوان حاکم حاضر است.(حج، آیه 7؛ توبه، آیات 94 و  105)

امیرمومنان امام علی(ع) در این باره هشدار می دهد و می فرماید: اتَّقُوا مَعَاصِیَ اللَّهِ فِی الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاکِمُ؛ از معصیت در خلوت ها بپرهیزد؛ چرا که خدای شاهد اعمال همان حاکم و قاضی است.( نهج البلاغه، حکمت 316 ؛مجموعه ورام ، ج2 ، ص154)


  
  

از مهم ترین اهداف انقلاب اسلامی در ایران، بازگشت به اسلام عصر پیامبر(ص) و امت سازی مبتنی بر آموزه های وحیانی قرآن و معارف اهل بیت(ع) به عنوان ثقلین بدون طرد قسری اندیشه ها و افکار دیگران است. هدف از این بازگشت، گفتمان سازی در برابر گفتمان های دیگر درونی و بیرونی است که انسان را موجودی متاله نمی داند و برای اقامه عدالت قسطی و رهایی مستضعفان و مظلومان از سلطه مستکبران و ظالمان تلاشی نمی کند و برای خود مسئولیتی عقلی و نقلی در قبال آن بر نمی شمارد. با نگاهی به دغدغه های دو رهبر معظم انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) و امام خامنه ای (مدظله العالی) به روشنی دانسته می شود که امت سازی در چارچوب گفتمان انقلابی هماره تمام ظرفیت های پیدا و ناپیدای بالفعل و بالقوه آنان را مصروف خود داشته و راهبردها و سیاست ها و برنامه های ابلاغی و اعلامی آنان را به خود اختصاص داده است.

ادامه مطلب را این جا ببیند:

http://www.samamos.com/?p=10887


  
  

در دنیا این گونه است که وقتی شاهد به محکمه عدل می آید، آن چیزی را که با حواس دیده و شنیده را بیان می کند نه آن چیزی را که گمان کرده و حدس می زند.

در محکمه عدل الهی در قیامت، نیز مراتبی از شهادت مطرح است که شامل موارد زیر است:

  1. شهادت خدا : از جمله مهم ترین گواهان خود خدا سپس پیامبران و به ویژه پیامبر اکرم که شاهد بر شاهدان و امامان معصوم (ع) هستند. خدا در قرآن می فرماید: اِنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَىْ ءٍ شَهیدٌ؛ خدا بر هر چیزی شاهد و مشهود است. ( حج، آیه 17)

  2. شهادت پیامبران به ویژه پیامبر اکرم(ص): خدا در این باره می فرماید: فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِیدًا؛ پس چگونه است حالشان آنگاه که از هر امتى گواهى آوریم و تو را بر آنان گواه آوریم.(نساء، آیه 41). و نیز می فرماید: وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَى هَؤُلاء؛ روزی که از میان هر قوم و امتی شاهدی از خودشان بر می‌انگیزیم.(نحل، آیه 89)

  3. شهادت امامان معصوم(ع) : خدا درباره این گواهان در چند جای قرآن سخن گفته است. از جمله می فرماید: وَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و به تحقیق خدا و رسولش عمل شما را می بینند آنگاه به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید و از آنچه انجام مى‏ دادید به شما خبر مى‏ دهد.(توبه، آیه 94) در جایی دیگر با اضافه مومنان کامل یعنی معصومان به عنوان شاهدان اعمال می فرماید: اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو هر کارى مى‏ خواهید بکنید که به تحقیق خدا و پیامبر او و مؤمنان عمل شما را می بینند و به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید، پس ما را به آنچه انجام مى‏ دادید، آگاه خواهد کرد. (توبه، آیه 105) شاهد باید از روی حس به عمل دیگران توجه داشته باشد و هم نیت ها را بداند که ریایی است یا خالصانه؟ بنابراین کسی جز معصومان(ع) نمی توانند چنین باشند. بر اساس روایات مصداق کامل امت وسط همان امامان معصوم (ع) هستند که شاهدان الهی نیز هستند:: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا؛ و بدین گونه ما شما را یک امت معتدل و میانه قرار دادیم تا شاهد بر مردم باشید و رسول خدا(ص) هم بر شما شاهد باشد.( بقره آیه 143) هم چنین از آن جایی که مصداق اتم و کامل مقربان الهی همان معصومان هستند(انسان، آیه 8) به طور طبیعی آنان هستند که گواهان اعمال انسانی خواهند بود؛ چنان که خدا می فرماید: کِتابٌ مَرْقُومٌ، یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ، نامه و کتاب اعمال نوشته شده که آن را مقربان گواهی می دهند.(مطففین، آیه 21)

  4. شهادت فرشتگان رقیب عتید: خدا در این باره می فرماید: مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ...وَجَاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ؛ هیچ سخنى و کاری را به لفظ درنمى ‏آورد و انجام نمی دهد، مگر اینکه مراقبى آماده نزد او آن را ضبط مى ‏کند... و هر کسى مى ‏آید در حالى که با او سوق‏دهنده و گواهى ‏دهنده‏ اى است.(ق، آیات 18 و 20) این گواهی دهنده می تواند همان فرشته رقیب و عتیدی باشد که همراه انسان است.

  5. شهادت زمین: از نظر قرآن یکی از شاهدان الهی همین زمین است. از این روست که گفته است: یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا؛ زمین در قیامت خبرهایش را بازگو می‌کند.(زلزال، آیه 4) در روایت است که رسول خدا(ص) فرمودند: در هر منطقه‌ای دو رکعت نماز به جا می‌آورد ؛ چرا که این مکان بر نماز ما شهادت می‌دهد. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «آیا می‌دانید منظور از اخبار زمین در این‌جا چیست؟ گفتند: خدا و پیغمبرش آگاه‌تر هستند. حضرت فرمود: «منظور از خبر دادن زمین این است که اعمال هر مرد و زنى را که بر روى زمین انجام داده‌‏اند خبر می‌دهد، می‌گوید: فلان شخص در فلان روز، فلان کار را انجام داد، این است خبر دادن زمین».(بحار الانوار، ج7، ص 97.) امام صادق(علیه‌السلام) نیز در حدیثی فرمودند: «در قسمت‌هاى مختلف مسجد نماز بخوانید، زیرا هر قطعه از زمین در قیامت براى کسى که روى آن نماز خوانده گواهى می‌دهد».(وسائل الشیعه، ج5، ص188.)

  6. شهادت زبانی اعضا و جوارح: این شهادت می تواند به دو شکل زبانی و غیر زبانی باشد. به این معنا که همان طوری تکه گوشتی در دهان زبان شد و سخن می گوید، همه اعضای بدن انسانی این گونه زبان گویا می شوند و گواهی می دهند. خدا می فرماید: حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ وَمَا کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلَا أَبْصَارُکُمْ وَلَا جُلُودُکُمْ وَلَکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا یَعْلَمُ کَثِیرًا مِمَّا تَعْمَلُونَ؛ تا چون بدان دوزخ رسند گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه می کرده‏ اند بر ضدشان گواهى دهند. به پوست بدن خود مى‏ گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید. مى‏ گویند: همان خدایى که هر چیزى را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است و او نخستین بار شما را آفرید و به سوى او برگردانیده مى ‏شوید. و شما از اینکه مبادا گوش و دیدگان و پوستتان بر ضد شما گواهى دهند، گناهانتان را پوشیده نمى‏ داشتید، لیکن گمان داشتید که خدا بسیارى از آنچه را که مى ‏کنید نمى‏ داند.(فصلت، آیه 20 تا 22) پس اعضای آدمی علیه نفس آدمی گواهی می دهد؛ زیرا بدن و اعضا اسباب عملی هستند که در اختیار نفس انسانی است و آن کس که باید پاسخ گو باشد، همین نفس انسانی است. از این روست که اعضا علیه نفس شهادت می دهند که آن نفس این اعضا را در کاری ناشایسته به کار گرفته است.

  7. شهادت نفس یا شهادت غیر زبانی اعضا و بدن: شهادت دیگری که اعضای بدن در قیامت دارند، غیر زبانی است. به این معنا که اعضای انسانی تغییر حالت می دهند؛ چنان که خدا می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم؛ چرا که دلهایى دارند که با آن حقایق را دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند. آنان همانند چهارپایان، بلکه گمراه‏ تر در سطح گیاه یا سنگ هستند. آرى آنها همان غافل‏ماندگانند. (اعراف، آیه 179؛ فرقان، آیه 44) و نیز می فرماید:وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا؛ ولى منحرفان هیزم جهنم خواهند بود.(جن، آیه 15) این هایی که خدا درباره ایشان فرموده است: وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛ سوخت آن دوزخ مردم و سنگ است.(بقره، آیه 24؛ تحریم، آیه 6) پس این اعضا و بدن آنان چون به شکل چارپایان یا وحوش (تکویر، آیه 5) یا چوب و هیزم خشک یا سنگ آتش زنه در آمده است، این حالات و ماهیات خود به خود علیه آن نفس و انسان گواهی می دهد. در حقیقت این نفس انسانی چون ماهیت جدیدی یافته است و دیگر انسان نیست، بلکه «انسان گاو» یا «انسان سگ خوک» یا «انسان شتر گاو پلنگ» شده است، خود این نفس انسانی علیه خودش شهادت می دهد. از همین روست که خدا درباره این نوع شهادت می فرماید: قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا ؛ گفتند ما علیه خودمان شهادت دهیم.(انعام، آیه 130) یا درباره آن می فرماید: شَهِدُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ؛ بر ضد خود گواهى دادند که آنان کافر بوده‏ اند.(همان؛ اعراف، آیه 37) پس همه وجودشان علیه خودشان گواهی و شهادت می دهد؛ زیرا نفوس کافران بدنهایی مانند اعمالشان خواهند داشت. خدا درباره این نوع شهادت در جایی دیگر می فرماید:«وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا؛ روز قیامت انسان رفتار و کردار دنیای خود را در برابر خود حاضر می یابد.(کهف، آیه 49) پس این عمل است که شکل و صورت می گیرد و عمل انسانی با تمام وجودش علیه عامل شهادت و گواهی می دهد.


96/10/5::: 4:0 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، خدای تبارک و تعالی به کرامت خویش برای همه انسان ها بهشت ها را آفریده است. هر کسی لایق و شایسته باشد در آن جا می رود و کسانی که شایسته نیستند به دوزخ برده می شوند. اما کسانی که به دوزخ برده می شوند، پیش از آن که به دوزخ بروند یا آنان را ببرند، به آنان بهشت و جایگاه ایشان را در بهشت نشان می دهند.

این بخش از بهشت که خالی مانده است، وارثانی دارد که این وارثان همان اهل بهشت هستند. از این روست که خدا در سوره مومنون از وارثان فرودس سخن به میان آورده و می فرماید: أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ آنانند همان وارثان هستند؛ همانان که بهشت را به ارث مى ‏برند و در آنجا جاودان مى‏ مانند. (مومنون، آیات 10 و 11)

این وارثان بر اساس آیات نخست سوره مومنون دارای این صفات هستند: خشوع در نماز، رویگردان از بیهودگی و لغو، فاعل زکات، حافظ فروج جز برای همسران و کنیزکان خویش، امانت داران، مراعات کنندگان عهد و پیمان و محافظت بر نمازها.


  
  

اولین ها در قیامت بر اساس روایات بسیار است. به این معنا که گاه می گویند اولین پرسشی که می شود درباره ولایت یا درباره نماز یا مانند آن ها است. البته این بدان معناست که اولین ها امور مهم و با ارزشی است که ملاک و معیار سنجش اعمال دیگر قرار می گیرد؛ پس اگر ولایت اساس دین است، کسی که اساس دین را ندارد، اعمالش بر باد است؛ یا اگر نماز عمود و ستون دین و مرز میان ایمان و کفر است، کسی که نماز نمی خواند اصولا ستون دین را بر نیافراشته تا خود را از کافر جدا سازد؛ البته شاید بتوان گفت که اولین ها برای همگان یکسان نیست؛ زیرا کسی که ولایت را دارد، از این داشته او سوال نمی شود، بلکه سوال از چیزی می شود که آن را ندارد. البته تفاسیر و توجیهات دیگری را نیز گفته اند.

اما شاید بتوان گفت که مهم ترین پرسشی که به عنوان اولین پرسش قیامتی مطرح است، این پرسش بنیادین و اساسی باشد: عُمُرِکَ فِیمَا أَفْنَیْت‌؛ عمر خودت را در چه چیزی فانی کردی؟(تحف العقول، ابن ابی شعبه حرانی، ص 249)

با نگاهی به آیات قرآنی از جمله آیات سوره عصر می توان دریافت که سرمایه وجودی انسان همین عمر است که باید پاسخ دهد که آیا آن را در چهار عمل اصلی ایمان به حق، عمل صالح، توصیه به حق و توصیه به صبر صرف کرده تا از خسران و زیان ابدی سرمایه ای رهایی یابد یا نه؟


  
  

واژه سوال و اسم فاعل آن سائل تنها به معنای پرسش گری استفهامی برای فهم چیزی یا حتی پرسش های اعتراضی و یا انکاری و توبیخی و مانند آن ها نیست؛ زیرا یک معنای از سوال همان چیزی است که در ادبیات و فرهنگ عامه مردم وجود دارد و می گویند: سائل در خانه یا مغازه آمده است و چیزی می خواهد. این سائل همان گدایی است که به طلب انفاقی در خانه آدمی را می زند و بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، باید چیزی کم یا زیاد به این سائل داد؛ زیرا برای حقی در هر مالی هر چند اندک شما از سوی خدا قرار داده شده است: وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ؛ و در اموال آنان حقی برای سائل و محروم است.(ذاریات، آیه 19؛ معارج، آیات 23 و 24) این نوع سوال را در عربی سوال استعطایی یعنی درخواست عطا می گویند.

از نظر قرآن، همه مردم، بلکه همه هستی عیال الله هستند و کاسه گدایی ایشان به سبب همان فقر ذاتی به سمت خدا دراز است(فاطر، آیه 15)؛ از این رو خدا درباره همه هستی می فرماید: یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‌ شَأْنٍ؛ هر کسی که در آسمان ها و زمین است از او سوال می کند و درخواست دارد و خدا در هر ظهوری در شانی از شئون است.(الرحمن، آیه 29? به این معنا که خواسته های موجود و آفریده هر آن دگرگون می شود و خواسته ای نو و تازه ای مطرح است، خدا نیز با توجه به آن خواسته ها ظهور و بروزی دارد تا بر اساس یک شانی از شئون تجلی کند. پس گاهی درخواست شفا است و خدا به شافی ظهور می کند و گاه درخواست رزق است و خدا به رزاق ظهور می یابد و مانند آن ها.

البته این سوالات استعطایی موجودات از خدا به زبان ذات و حال است، و خدا بر اساس ظرفیت و استعداد هر کسی نیازهای ذات و حال او را بر آورده می کند و هرگز کسی از درخانه خدا بی عطایی باز نمی گردد. از همین روست که خدا می فرماید: وَ آتَاکُم مِن کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ؛ و هر آن چیزی که شما از خدا سوال کرده و در خواست کردید، به شما داد.(ابراهیم، آیه 34? پس هر کسی هر چه خواست گرفت و کسی از درخانه خدا دست خالی باز نگشت.

پس هر خواسته ای را خدا پاسخ می دهد و دست هیچ سائلی باز نمی گردد. البته در پرسش ذات و حال این چون به حکمت است فوری تحقق می یابد، اما در درخواست های غیر ذاتی و غیر حالی که گاه انسان بر زبان می راند، به سبب آن که به حکمت کلی یا مصحلت آن شخص نیست، به آن پرسش به همان شکل درخواستی پاسخ داده نمی شود، بلکه برای او به شکلی دیگر پاسخ داده می شود. این پاسخ شامل : 1. پذیرش درخواست و انجام خواسته؛ 2. کم شدن گناه و بدی از کارنامه اعمال؛ 3. افزایش حسنه ای به حسنات خواهد بود. از این رو، باید هر گاه دستی به سوی خدا دراز شد را بوسید و به صورت مالید؛ چون پاسخ احسان و اکرام الهی در آن دست دراز شده به خدا است.


96/10/2::: 3:51 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، جز وجه الهی که همان فیض و نور الهی است، هیچ چیز دیگری نیست؛ بلکه انسان گمان می کند که غیر از آن چیزی است. آن چه بروز و ظهور دارد همان فیض و منت الهی است که دایمی است و این نورانیت الهی است که هستی را روشن کرده است.(نور، آیه 35) پس اگر خدا می فرماید: کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَ یَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ؛ هر کسی که در روی زمین است همین الان فانی است و آن چه باقی می ماند همان وجه پروردگارت است که آن وجه دارای عظمت جلالی و اکرام جمالی است.(الرحمن، آیات 26 و 27?

و یا می فرماید: کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ؛ هر چیزی الان هالک و نابود است مگر وجه خدا(قصص، آیه 88) باید پذیرفت که مشتق نسبت به حال حقیقت و نسبت به گذشته و آینده مجاز است؛ زیرا گفته شده است که مشتق مثال اسم فاعل هالک و فان، در «متلبّس بالفعل» هست نه متلبّس آینده. پس اگر خوب دقت شود، آن چه هست وجه الله است و غیر از وجه الله هم اکنون فانی و هالک است.

البته باید توجه داشت که استعمال مجازی صحیح است؛ زیرا استعمال صحیح می تواند به دو شکل حقیقت و مجاز باشد. اگر چیزی نه به شکل حقیقی و نه مجازی به کار برود آن غلط است. پس استعمال مجازی می تواند صحیح باشد و مشتق را نسبت به آینده به طور مجاز نیز به کار ببریم.

با این تفاصیل، پس اگر منظور ذات چیزی باشد، این مشتق های فان و هالک در «متلبّس بالفعل» استعمال شده است؛ پس هم‌اکنون هر ذات هر چیزی جز آن وجه الله، هالک و فانی است؛ و اگر أعمّ از بالذّات و بالغیر باشد، هر چند آن چیز هم‌اکنون موجود است؛ ولی در آینده از بین می‌رود؛ زیرا تنها حق همان وجه الله است که باقی است.

از نظر قرآن اگر کسی دریابد که همین الان جز وجه الله فانی است، نوع ارتباط خود را با خود در مرتبه ای قرار می دهد که از آن به ولایت الله یاد می شود؛ زیرا از نظر قرآن، گاه انسان خودش را می بیند که در این صورت، خدا را به عنوان ناصر می یابد: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ؛ اگر خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری می کند.(محمد، آیه 7)

در این جا هر چند نوعی ارتباط تنگاتنگ میان خدا و بنده است، اما ارتباط قوی و غنی نیست. از مصادیق این ارتباط نصرتی که در مقام قرب نوافل انجام می شود، این آیه است: وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی؛ تو تیر نیانداختی وقتی تو تیر انداختی، بلکه خدا است که تیر انداخت.(انفال، آیه 17)

در این جا انسان نیز دیده می شود، یعنی خدا به دست بندگانش کارهایش را انجام می دهد که بر اساس روایات قرب نوافل از مصادیق نصرت دو سویه است. خدا درباره این ارتباط یعنی قرار گرفتن انسان به عنوان اسباب کار الهی می فرماید: قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ؛ با دشمنان مقاتله کنید خدا به دست شما آنان را عذاب می کند.(توبه، آیه 14) پس بنده در مقام نصرت، عین العبد و یدالعبد و سمع العبد است ؛

اما مرتبه بالاتر آن است که انسان دیده نشود و بگذارد همه کار خدا باشد. این همان مقام ولایت است که در اصطلاح از آن به قرب فرائض یاد می کنند. در این حالت خدا می شود، عین الله و یدالله و سمع الله. البته چون مقام فنا فی الله است، دیگر این بنده دیده نمی شود: خدا درباره قرب فرائض و مقام ولایت می فرماید: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ؛ پس شما آنان را نکشتید، بلکه خدا آنان را کشت.(انفال، آیه 17)

در حقیقت خدا در یک آیه 17 سوره انفال هم به مقام ولایت که قرب فرائض است اشاره می کند و هم به مقام نصرت که مقام قرب نوافل است. بخش نخست آیه به قرب فرائض و ولایت اشاره دارد و بخش دوم به قرب نوافل و نصرت. البته اگر در آیه « إِذْ رَمَیْتَ» حذف می شد، این بخش از آیه نیز اشاره به ولایت می داشت ولی حذف نشده است تا به حوزه نصرت اشاره داشته باشد. این که قرب فرائض مقدم داشته شده است، برای آن که مرتبه ولایت برتر از مرتبه نصرت است؛ ولی چون اکثریت به آن مرتبه نمی رسند، به مرتبه دوم بسنده کرده است.

البته از نظر قرآن، نصرت هم درجاتی دارد؛ زیرا ایمان افراد نیز درجاتی دارد. از همین رو، در آیات 65 و 66 همین سوره انفال می فرماید؛ چون ضعف ایمان را در شما دید، به جای 20 در برابر 200؛ و 100 در برابر 1000، از شما خواسته شده تا با نفراتی چون 100 در برابر 200 و 1000 در برابر 2000 به دشمنان حمله کنید و پیروز شوید. پس اگر مومنان اهل مقام ولایت و قرب فرائض باشند، هماره پیروز هستند؛ اما اگر در مقام نصرت و قرب نوافل باشند، این خود با توجه به مراتب ایمانی ، نصرت الهی نیز شدت و ضعف می یابد.


  
  
<      1   2   3   4   5      >