سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سه چیز است که نشانه اصابت رأی است :خوب برخورد کردن و نیک گوش کردن و پاسخ نیکو دادن . [امام صادق علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :180
بازدید دیروز :400
کل بازدید :1302024
تعداد کل یاداشته ها : 1693
98/9/20
9:48 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. سرباز ولایت نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی رایحه ی انتظار نگاهی نو به مشاوره هزار دستان پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عقل انسانی به سبب الهامات فطری می تواند علومی را در ذات خویش داشته باشد که از آن به علوم ذاتی یاد می شود(شمس، آیات 7 تا 10؛ روم، آیه 30)؛ البته همین ظرفیت به او کمک می کند تا علوم اکتسابی را نیز به دست آورد که از طریق حواس و فواد تامین می شود.(نحل، آیه 78)

اما برای این که انسان بتواند سعادت دنیا و آخرت خویش را تامین کند، لازم است تا پیامبرانی باشند که افزون بر هدایت فطری و تکوینی(طه، آیه 50)، هدایت های بیرونی را انجام دهند و به عنوان عقل منفصل برای انسان عمل کنند.(بقره، آیه 38)

البته از نظر قرآن، اگر پیامبران و هدایت های تشریعی و بیرونی از طریق پیامبران نباشد، انسان به عقل خویش می تواند در برابر خدا احتجاج کند که ما به حکم عقل و فطرت و هدایت باطنی تکوینی می دانیم که عدل خوب و نیک است، اما معنای عدل آن است که ما هر چیزی را در جای حق خودش قرار دهیم و از آن جایی که نمی دانیم که جای حق هر چیزی کجاست ممکن است به توهم یا خیال، چیزی را در جایی قرار دهیم که جای حق آن نیست و این گونه ناخواسته ظلم روا داریم، پس لازم است تا خدا، جای حق هر چیزی را به ما بیاموزد. پس افزون بر علوم ذاتی و اکتسابی، لازم است تا علومی را بیاموزیم که از راه های طبیعی و عادی دست یافتنی نیست و نمی توان آن را به دست آورد. این علوم دست نیافتنی، می بایست تامین کننده این باشد که چه چیزی حق است تا بتوانیم به عنوان انسان عادل هر چیزی را در جای حق خودش قرار دهیم.

پس یکی از اهداف پیامبری و نبوت همان، حجت زدایی از عقل انسانی در برابر خدا است؛ چنان که خدا می فرماید: لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ تا برای مردم علیه خدا پس از رسولان حجتی نباشد.(نساء، آیه 165)

البته پیامبر(ص) برای تحقق این هدف می بایست چهار وظیفه و ماموریت اصلی را انجام دهد که شامل موارد زیر است:

1.      تعلیم قوانین و احکام : انسان نیازمند قوانین و احکامی است که بر اساس اصول عدالت هر چیزی در جایی حق خودش قرار می گیرد. از این قوانین به عنوان کتاب یعنی قوانین مکتوب و نوشته شده یاد می شود که بر خلاف قوانین شفاهی قابل استناد از سوی هر دو طرف خدا و خلق است؛

2.       تعلیم حکمت: انسان همان طوری که نیازمند قوانین مکتوب برای فعالیت های اجتماعی است، هم چنین نیازمند قوانین عملی اخلاقی برای مدیریت فکر و عمل است تا بتواند فضایلی را کسب کند. به عنوان نمونه حکمت هایی که در آیات سوره لقمان یا سوره اسراء بیان شده است.

3.      تزکیه : از نظر قرآن، تزکیه نفس از مصادیق تصرفات تکوینی است که خدا به عنوان رب العالمین آن را انجام می دهد ؛ زیرا کسی نمی تواند آن را انجام دهد و تنها کاری که انسان انجام می دهد مانع زدایی از تزکیه الهی در نفس انسان است.(نور، آیه 21) البته پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به سبب ولایت الهی و ظهور در مقام مظهریت ربوبیت از این توانایی برخوردار هستند.(توبه، آیه 103؛ بقره، ایات 129 و 151؛ آل عمران، آیه 164؛ نساء، آیه 59؛ مائده، آیه 55)

4.      تعلیم علوم غیر عادی: از نظر قرآن، برخی از علوم هم چون علوم وحیانی حتی غیر قابل دسترس به طور عادی نسبت به پیامبران است. این علوم را خدا به پیامبر(ص) به وحی می آموزد و تعلیم می دهد(نساء، آیه 113) و پیامبر(ص) می تواند آن ها را به انسان تعلیم داده و می آموزد.

خدا درباره این چهار هدف اصلی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را تزکیه مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ توانستید بدانید، به شما یاد مى‏ دهد. (بقره، آیه 151)


98/5/14::: 12:27 ع
نظر()
  
  

 

دین اسلام زمانی که در دست صالحان و عترت طاهره(ع) باشد، دینی آزاد است و می تواند راهنمایی مردم به سوی سعادت دنیا و آخرت باشد؛ اما همین دین اسلام با همه عظمتش وقتی در دست اشرار و انسان های شرور افتاد که اهل نفاق و دورویی هستند، ابزاری برای هوسرانی های حاکمانی می شود که به نام دین، به غارت آخرت مردم مشغول می شوند.

به سخن دیگر، برخی در انقلاب ها دنبال غارت مال و ملک مردم می روند و مغازه و خانه های مردم را غارت می کنند، ولی برخی دیگر رفتاری خطرناک تر در پیش می گیرند، آنان انقلاب را مصادره می کنند.

در انقلاب اسلامی آغازین، گروهی منافق مکی که شمّ سیاسی داشتند خود را به رهبری چسباندند و در نهایت در سقیفه بنی ساعده انقلاب اسلامی را مصادره کردند؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) در نامه خویش به مالک اشتر می نویسد: فَاِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ اَسِیراً فِی‌ اَیْدِی‌ الْاَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا ؛ پس این دین اسیر دست اشراری شد که به هواهای نفسانی عمل می کردند و با دین دنیا می جستند.(نهج البلاغه، دشتی، ج 1، ص 296)

علامه طباطبایی بر این باور است که نفاق تنها به سبب سلطه حاکمیت نیست که برخی را به سوی دورویی سوق می دهد، بلکه گاه به سبب اهدافی است که افراد را به سوی رهبر می کشاند، چنان که شم سیاسی منافقان مکه و اقتدار آینده دین اسلام موجب شده بود بی آن که ایمانی به اسلام داشته باشند، جزو مسلمانان در آیند.(ترجمه المیزان، ج 19، ص 486)

وقتی دین اسیر سقیفه شد، همه بلایای بر سر اسلام و مسلمین آمد، چنان که عاشورا تنها یکی از آثار شوم اسارت دین است. ملا صدرا می نویسد: قتل حسین بن علی بن ابی‌طالب (علیه‌السّلام) یوم السقیفة؛ امام حسین (ع) روز سقیفه به شهادت و قتل رسید.(رساله سه اصل، ص 122)

اصولا از نظر امامان معصوم(ع) مردم دنبال دنیا می روند و دین لقلقه زبان ایشان است؛ چنان که امام حسین(ع) می فرماید: إنَّ الناسَ عَبیدُ الدُّنیا و الدِّینُ لَعقٌ على ألسِنَتِهِم یَحوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائشُهُم ، فإذا مُحِّصُوا بالبلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ ؛ همانا مردمان بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست و هر جا منافعشان به وسیله دین بیشتر تأمین شود زبان مى چرخانند و چون به بلا آزموده شوند آنگاه دین داران اندکند.(تحف العقول، ص 245)

وقتی با سقیفه روح دین از دین خارج شد: خرجت روح الدین من الدین، به طور طبیعی مردم دنبال اهل اشرار سقیفه رفتند و مطیع شاهان و دنیا شدند؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) نیز می فرماید: اِنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوکِ وَ الدُّنْیَا؛ مردم با شاهان و دنیا هستند.(نهج البلاغه ، دشتی، ج 1، ص 220)


  
  

درباره علم دو نظریه مشهور و معروف است: 1. انسان خالی الذهن به دنیا می آید و هیچ چیز نمی داند؛ بنابراین، باید برای کسب علم تلاش کند و همه علوم بشر اکتسابی هستند؛ 2. انسان همه چیز را می داند و تنها کاری که انجام می دهد، یادآوری و تذکر است. سقراط بر اساس همین دیدگاه عمل می کرد و با مجادله بر آن بود تا علم نهفته را آشکار کند. در حقیقت علم ذاتی است و کاری که انسان انجام می دهد تنها یادآوری و تذکر است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، علوم به دو دسته ذاتی و اکتسابی تقسیم می شود:

1.      خدا درباره علم ذاتی می فرماید: وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها  فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها؛ نفس انسانی را خدا در حالت استوا آفریده است؛ یعنی فجور و تقوا را به او الهام کرده است.(شمس، آیات 7 و 8) این که انسان فجور و تقوا را در ذات خویش دارا است، یعنی نسبت به حق و گرایش به آن و نیز باطل و گریزش از آن دارای یک برنامه نرم افزاری الهامی و ذاتی است. از همین روست که هر انسانی در پاسخ به این که پروردگارش کیست، شهادت می دهد که الله رب العالمین پروردگار اوست؛ یعنی بی آن که تعلیم بیرونی دیده باشد، در درون ذات خود آگاه و شاهد است که خدا پروردگارش است.(اعراف، آیه 172) از آیات قرآنی به دست می آید که معارف الهی، فضایل اخلاقی و مانند آن ها که همه بشریت در آن یکسان هستند از علوم ذاتی است. گاه از همین علوم به علوم معقول نیز یاد می شود که فطری است و از آن جایی که به علل درونی یا بیرونی «دسیسه و دفن» می شود(شمس، آیات 7 تا 10) نیاز است تا با تغییراتی که از سوی پیامبران انجام می شود، این خاک شخم زده و آلودگی ها و زنگارها کنار زده و دفینه ها بیرون آورده شود؛ زیرا وقتی گرفتار غفلت است(اعراف، آیه 172) باید این خاک غفلت کنار گذاشته شود؛ از همین روست که از وظایف پیامبران، بازسازی تغییرات فطرت و آشکار کردن گنجینه ها و دفینه ها است: وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ.(نهج البلاغه، خطبه 1) البته امیرمومنان و هم چنین اهل بیت عصمت (ع) هم میدان «ثوره» هستند که با کارهای خویش این انقلاب را پدید می آورند و با کشف این دفینه ها زمینه بهره مندی را برای آدمی فراهم می آورند: عَنْ مُسْتَثَارِ الْعِلْم.(همان) به سخن دیگر، اولیای الهی، کمک می کنند تا آن گنجینه های عقول به شکل درست مورد استفاده قرار گیرند. این گونه است که عقل و نقل با کمک معصوم است که کارایی خود را نشان می دهد. البته باید توجه داشت که انسان ها در علوم ذاتی در یک سطح نیستند، هر چند که همه «کف» علم را دارا هستند، اما نسبت به سقف علم الهامی و فطری، تفاوت های معناداری است که در عبارت دیگری این گونه آمده است: النَّاسُ مَعَادِنُ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة؛ مردم همانند معادن هستند که برخی معان زر و برخی معادن سیم هستند.(کافی، ج 4، ص 177)

2.      خدا درباره علم اکتسابی می فرماید: وَ اللَّهُ اَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ اُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الابْصَارَ وَ الافْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و خدا شما را از شکم مادرتان در حالی خارج کرد که چیزی نمی دانستید و برای شما شنوایی و بینایی و فواد قرار داد تا شاید شکرگزار باشید.(نحل، آیه 78) از این آیه به دست می آید که برخی از علوم که از آن به علوم حسی و تجربی یاد می شود، علومی است که انسان آن را اکتساب می کند. این علوم از طریق ابزار به دست می آید در حالی که علوم ذاتی، به سبب آن که فطری و الهامی است، نیاز به یادگیری ندارد و انسان در ذات خویش آن ها دارا است و همین علوم الهامی و ذاتی است که گرایش های او را مشخص می کند. در علم اکتسابی باید از خدا هماره زیادتی را خواست که پیامبر(ص) می خواست: قُلْ رَبِّ زِدْنی‌ عِلْماً.(طه، آیه 114)


  
  

 

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دین باید اقامه شود و هر کسی که تمکن یافت و دولتی و قدرتی را خدا نصیب او کرد، باید برای اقامه دین و برپاداشتن آن تلاش کند.(حج، آیه 41)

اقامه دین مبتنی بر اقامه دو ستون استوار دین یعنی «قرآن و عترت» است؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: اَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ وَ اَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْن‌؛ این دو ستون را اقامه و برپا دارید و این دو چراغ را روشن کنید و سوخت برسانید.(نهج البلاغة، الدشتی، محمد، ج1، ص137)

خدا به پیامبرش فرمان می دهد تا برای انداز مبتنی بر قرآن، قیام کند: قُمْ فَاَنْذِرْ.(مدثر، آیه 2) و درباره ولایت عترت فرمان می دهد که اگر اقامه نشود، اتمام دین و اکمال نعمت نشده است.(مائده، آیه 3) از این روست که عدم تمسک و اعتصام به حبل الله المتین قرآن و عترت(ع) به معنای گمراهی و ضلالت ابدی است که در حدیث «ثقلین» مورد تاکید قرار گرفته  است.

البته از آن جایی که اقامه دین به اقامه قرآن و ولایت عترت(ع) سخت است و هر لحظه ممکن است از سوی دشمنان آسیبی برسد، لازم است تا انسان در مقام «نصرت» هوشیاری خویش را حفظ کند تا در مقام «ولایت» از امدادهای غیبی الهی برخوردار باشد و از کمین دشمنان برهد(مائده، آیه 67)؛ زیرا هیچ امداد الهی بی حرکت بنده تحقق نخواهد یافت.(مریم، آیه 25)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اقتصاد و هویت فرهنگی هر اجتماعی مانند کعبه برای امت اسلام، دو ستون اساسی هر اجتماعی است(نساء، آیه 5؛ مائده، آیه 97) که می بایست «اقامه» شود تا بتواند به عنوان ستون «قوام و قیام» برای مردم و اجتماع باشد؛ بنابراین نمی توان با سخن گفتن اقتصاد و فرهنگ را اقامه کرد، بلکه با مجاهدت واقعی چنین امری شدنی است.

به نظر قرآن، همان طوری که قرائت نماز هیچ فایده ای ندارد، بلکه باید نماز را اقامه کرد(بقره، آیه 110؛ نساء، آیه 103؛ انعام، آیه 72)، و چنان که باید عدالت قسطی در همه عرصه ها اقامه شود(حدید، آیه 25، نساء، آیه 135؛ مائده، آیه 8)، هم چنین اصل دین را نیز می بایست اقامه کرد؛ زیرا اگر نماز ، عدالت قسطی و اقتصاد و هویت فرهنگی امت اسلام به عنوان اجزای دین بدون اقامه هیچ سودی برای امت ندارد، کلیت دین نیز نیاز به اقامه دارد و باید برپا شود تا انسان به سعادت دنیوی و اخروی دست یابد. این اقامه دین همان اقامه و برپا داشتن قرآن و عترت(ع) در اجتماع اسلامی است.

کسانی که بخواهند دین را اقامه کنند، می بایست همانند سربازان مرزی و مرزبانان شبانه روز چنان هوشیار و بیدار باشند که گویی هیچ آرامش و خوابی ندارند؛ چنان که امیرمومنان امام علی (ع) درباره مرزبانان می فرماید: لَا تَذُوقُوا النَّوْمَ‌ اِلَّا غِرَارا اَوْ مَضْمَضَةً؛ خواب را جز به غَرغَره و مَضمَضه کردن نچشید.(نهج البلاغة، الدشتی، محمد، ج1، ص250)

البته واژه «غرارا» از «غرّ» به معنای سپیدی آغازین مانند سپیدی فجر یا سپیدی هر ماه یا سپیدی دندان نیش است که گاه موجب فریب می شود. از این روست که ارتباطی میان غرار و غرور به معنای فریب است. بنابراین، منظور آن است که اندکی بخوابید به طوری که خواب را فریب بدهید.


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در روابط داخلی و میان امت اصالت با احسان و اکرام است؛ یعنی دولت با ملت می بایست بر اساس احسان و اکرام عمل کند؛ هر چند که ممکن است روابط میان امت با یک دیگر بر اساس سه گانه عدالت، احسان و اکرام باشد؛ چرا که گاه لازم است تا آنان با یک دیگر مقابله به مثل بر اساس حقوق و تکالیف متقابل عمل کنند، هر چند که احسان و اکرام در میان آنان می بایست اصالت یابد؛ اما معیار در روابط میان امام و امت و دولت و ملت می بایست، احسان و اکرام باشد؛ چنان که در دعای «توفیق الطاعه» امام زمان(عج) به عنوان یک دستور العمل اجرایی بیان شده است.

اما در روابط خارجی یعنی امت و دولت اسلامی با بیگانگان، اصالت بر عدالت و عدالت قسطی است(مائده، آیه 8؛ نساء، آیه 135) که در قالب «مقابله به مثل» انجام می شود، به طوری که در برابر نیکی، نیکی و در برابر بدی، بدی می شود. خدا در این باره می فرماید: فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ؛ پس همان طوری که به شما تعدی کردند، تعدی کنید.(بقره، آیه 194)

بر همین اساس، اگر با کسانی معاهده ای بسته شد، در همان میزانی که آنان پای بند هستند، پای بند عهدنامه ها باشید، و اگر به هر میزان از عهدنامه عدول کردند، شما نیز عدول کنید. در حقیقت چشم در برابر چشم در قالب قصاص و رفتار متقابل(بقره، آیه 194) و استقامت در برابر استقامت. خدا درباره این معیار اساسی در تعاملات بین المللی با دیگران از غیر امت اسلام می فرماید: فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ؛ پس تا با شما بر سر عهد پایدارند با آنان پایدار باشید.(توبه، آیه 7)

البته خدا در قرآن به دولت و امت اسلامی هشدار می دهد که استقامت و وفای آنان نسبت به معاهدات تا زمانی است که شما غلبه و سلطه داشته باشید؛ و گرنه اگر آنان سلطه یابند و توان شما را ضعیف ببیند، هیچ گونه پای بندی نسبت به عهدنامه نخواهند داشت. آنان همانند اروپایی وعده های توخالی می دهند و در زبان شما را راضی نگه می دارند، ولی در باطن همان کار خودشان را انجام می دهند: کَیْفَ وَإِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ ؛ چگونه براى آنان عهدى است با اینکه اگر بر شما دست‏ یابند در باره شما نه خویشاوندى را مراعات مى کنند و نه تعهدى را. شما را با زبانشان راضى مى کنند و حال آنکه دلهایشان امتناع مى ‏ورزد و بیشترشان منحرفند. (توبه، آیه 8)

 


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای کشف حقایق از جمله حقایق تکوین و تشریع یعنی حوزه های آیات طبیعی و آیات تدوینی، و نیز عالم شهادت و عالم غیب، دو ابزار قوی و استوار وجود دارد که عبارتند از : عقل و نقل.

از نظر قرآن، همان طوری که می توان هستی را با نقل وحیانی شناخت و کشف کرد، می توان با عقل فطری این کار را کرد. از همین روست که در روایات عقل و نقل به عنوان دو حجت الهی مطرح می شود که می توان بر اساس آن استدلال کرد و حکم الهی را کشف کرد و بدان عمل نمود.(کافی، ج 1، ص 11)

خدا درباره حجت عقل و نقل می فرماید: رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا ؛ پیامبرانى که بشارتگر و هشداردهنده بودند تا براى مردم پس از فرستادن پیامبران در مقابل خدا حجتى نباشد و خدا توانا و حکیم است. (نساء، آیه 165)

خد درباره علت ارسال رسولان به عنوان حجت الهی به این نکته توجه می دهد که اگر ما حجت نقلی را نمی فرستادیم، مردم می توانستند علیه ما حجت اقامه کنند که چرا حجت نقلی فرستاده نشده است؟!

مراد از این حجت مردم همان عقل است؛ زیرا خدا در درون هر کسی یک ابزار کشف و شناختی و گرایشی قرار داده است که از آن به عنوان قوه عاقله یا فطری یاد می شود. این قوه شناخت و گرایش این امکان را به هر کسی می دهد تا حقایق را بشناسد و بدان گرایش پیدا کند.

البته از همین آیه می توان دریافت که عقل فطری هر انسانی کشف می کند که نسبت به اموری که لازم است بداند و گرایش داشته باشد، نادان و جاهل است و ممکن است گرفتار فتنه شناختی و گرایشی شود؛ از این روست به دلیل عقل فطری خود را نیازمند نقل وحیانی می داند:

1.      پاکسازی و بازسازی عقل فطری: از نظر عقل اگر نقل وحیانی نباشد، ممکن است که فطرت دفن و دسیسه شده به گناه نتواند حقیقت را کشف و بدان گرایش پیدا کند و گنجینه هایی است که نیازمند شخم نقل و پاکسازی و بازسازی است؛ این همان چیزی است که امیرمومنان امام علی(ع) از آن به «اثاره العقول» تعبیر و به عنوان ماموریت پیامبران و نقل وحیانی مطرح کرده است.(نهج البلاغه، خطبه 1)

2.      آموزش غیر قابل دسترسی ها: از نظر عقل برخی از مناطق شناختی بیرون از دایره شناخت قطعی و یقینی اوست؛ زیرا عوالم غیبی را به علم کلی می داند ولی نسبت به جزئیات آن آگاه نیست؛ چنان که از آخرت و معاد و هدفمندی هستی آگاهی دارد، ولی کیفیت خدا تا معاد را نمی شناسد. این جا است که عقل فطری خود را نیازمند عقل وحیانی می داند. همان علوم غیبی که بالذات برای خدا است و به اظهار الهی پیامبر(ص) بدان عالم می شود.(جن، آیات 26 و 27)

علوم غیبی که از طریق نقل وحیانی در اختیار پیامبر(ص) قرار گرفته است(هود، آیه 49) به وسیله پیامبر(ص) به انسان ها آموزش داده شده است. خدا درباره این دسته از علوم غیر قابل دسترسی با عقل که با نقل وحیانی در دسترس قرار گرفته است، می فرماید: وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا؛ و خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى‏ توانستی بدانی به تو آموخت و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود .(نساء، آیه 113)

و نیز درباره بهره مندی مردم از علوم غیر دسترسی با عقل از طریق نقل وحیانی می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را تزکیه مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى توانستید بدانید به شما یاد مى‏ دهد.(بقره، آیه 151)


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عبادت به معنای ابزار دسترسی به تقوای الهی لازم و ضروری است؛ پس اگر عبادت فلسفه آفرینش انسان دانسته شده است(ذاریات، آیه 56)، به عنوان یک هدف ابتدایی یا میانی است؛ زیرا هدف از عبادت کسب تقوای الهی است(بقره، آیه 21) که البته خود هدف میانی برای تحقق تزکیه و علم الهی است که انسان را در مقام خلافت الهی قرار می دهد(بقره، آیات 129 و 151 و 282) و انسان می تواند با چنین حالتی که از آن به متاله و خدایی شدن است(بقره، آیه 138)، به عنوان مظهر الهی در مقام خلافت و مظهریت ربوبیت تصرفاتی در موجودات و آفریده ها داشته باشد(آل عمران، آیه 79) و به عنوان ید الله و عین الله عمل کند؛ چنان که خدا گوش و چشم و دست مومن است(انفال، آیه 17 و روایات تفسیری قرب نوافل و قرب فرائض)؛ این یعنی همان مقام «راضیه مرضیه »(فجر، آیات 27 تا 30)

از نظر قرآن، انسان ها برای این که از خسران ابدی رهایی یابند، می بایست افزون بر فعالیت های شخصی و سعی و کدح تمام(انشقاق، آیه 6)، با یک دیگر تعاون و همکاری داشته و در یک عمل اجتماعی به کمال دست یابند.(عصر، آیات 1 تا 3؛ مائده، آیه 2)

از همین روست که خدا می فرماید: وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ؛ با یک دیگر در برّ و تقوا معاونت داشته و از هر گونه تعاون در گناه و تجاوزگری اجتناب کنید.(مائده، آیه 2)

این تقوا که در چارچوب عمل به اسلام و شرایع آن به دست می آید(بقره، آیه 21) به معنای عمل مطابق عقل و نقل وحیانی است. از همین روست که اطاعت خدا در قالب آموزه های وحیانی عقل و نقل مطابق هم(روم، آیه 30) لازم وضروری دانسته شده است؛ البته از آن جایی که رسول الله هیچ کاری خارج از وحی نمی گوید و نمی کند(نجم، آیات 3 و 4؛ انفال، آیه 17) لازم است تا سخن رسول الله و فعل او را همان وحی بدانیم و اطاعت کنیم(آل عمران، آیات 32 و 132؛ حشر، آیه 17) و هر گونه فعل و قول پیامبران را قول و فعل خدا بدانیم و عصیان نورزیم.

در آیات قرآنی اطاعت از پیامبر (ص) به عنوان معصوم اول، همان اطاعت از خدا معرفی شده است و خدا می فرماید: قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُول(آل عمران، آیه 32؛ انفال، آیه 46) البته گاه واژه اطیعوا تکرار می شود و خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ.(نساء، آیه 59)

هدف از تکرار واژه از آن جهت است که قول و فعل رسول الله(ص) گاه به امور اجتماعی و سیاسی و نظامی و مانند آن ها بر می گردد نه بیان احکام در قالب سنت ها. بنابراین، نباید گفت که این سخن چون درباره تصمیمات کشوری و از منظر رهبری است، هیچ ارتباطی به خدا ندارد و می تواند شک کرد و تردید نمود، بلکه هر چه پیامبر می گوید و می کند، به حکم الهی است.

پس همان طوری که تکرار، روایت را حجت می کند، اطاعت از منصب رهبری در مسایل جزیی و کلی کشوری را نیز حجت می کند و می بایست اطاعت کرد. پس هر گونه عصیان نسبت به حکم الله قرآنی و روایت معتبر رسول الله و نیز فرمان مقطعی آن حضرت در مسایل و امور کشوری و رهبری، مخالفت و عصیان خدا است؛ چنان که خدا از این امر نهی می کند و می فرماید: وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَاِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها اَبَداً؛ و هر کسی خدا و رسولش را عصیان کند پس برایش آتش دوزخ ابدی است.(جن، آیه 23)

البته همین حکم وجوب اطاعت و اجتناب از عصیان نسبت به چهارده معصوم(ع) جاری و ساری است؛ از همین روست که خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به خدا و پیامبرش عرضه بدارید این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است .(نساء، آیه 59)

این عرضه کردن به کتاب الله و سنت و سیره به معنای حجیت کتاب الله و عترت (ع) است که می بایست مد نظر قرار گیرد.

از نظر آموزه های وحیانی هر چیزی سر و راسی دارد که می بایست به آن توجه شود. پس اگر برای اخلاق انسانی رییس یعنی راس و سری فرض کنیم،  که تقوای الهی است؛ یعنی این تقوای الهی است که اعضا و جوارح اخلاق را مدیریت می کند و تدبیر و اداره آن را در دست دارد؛ چنان امیرمومنان امام علی (ع) می فرماید: التُّقَی رَئِیسُ الْاَخْلَاق؛ (نهج البلاغه، ج 1، ص 378)؛ هم چنین راس اطاعت همان اطاعت از خدا است که در اطاعت پیامبر(ص) و اولوا الامر خودنمایی می کند. عصیان از ایشان نیز عصیان از خدا خواهد بود.


98/5/5::: 5:34 ع
نظر()
  
  

اهل تقوای الهی چون اهل تعهد هستند، هماره دنبال شایسته سالاری هستند؛ از این رو، اگر تخصصی در زمینه ای نداشته باشند در آن ورود نکرده و اجازه می دهند تا دیگران از اهل تخصص در آن زمینه ورود کنند؛ البته ممکن است که خود تخصصی ها و شایستگی های دیگری داشته باشند که مسئولیت اصلی را متوجه آنان می کنند، از همین رو، وقتی بخواهند از متخصص به امری استفاده کنند، خودشان تمام مسئولیت را واگذار نمی کنند، بلکه متخصصین را تحت نظارت خویش به کار می گیرند و آنان را «وزیر» قرار می دهند تا «ورز» و مسئولیت سنگین آن کار بر عهده متخصص باشد و خودشان بر کار وزیر نظارت داشته باشند.

به عنوان نمونه، حضرت موسی(ع) با آن که خود مسئولیت پیامبری و رسالت را به عهده داشت، پیشنهاد می کند تا برادرش که در حوزه تبلیغ «افصح» و «رساتر» است به عنوان وزیر متخصص تحت نظارت وی عمل کند، چرا که خود دارای «عقد» و گره در زبان است(طه، آیه 27) و نمی تواند «افصح» باشد، هر چند که «فصیح» است. ایشان می فرماید:هُوَ اَفْصَحُ مِنِّی لِساناً؛ او از من در زبان رساتر است.(قصص، آیه 34)؛ بنابراین آن را وزیر خویش معرفی می کند: وَ اجْعَلْ لی‌ وَزیراً مِنْ اَهْلی‌ ‌هارُونَ اَخی؛ از اهل خودم هارون برادرم را وزیر من قرار بده!(طه، آیات 29 و 30) و خداوند این امر را می پذیرد و با آن موافقت می کند.(طه، آیه 36)

باید توجه داشت که از نظر قرآن، در امر رسالت و پیامبری افزون بر «افصح» و رساتر بودن در شکل، رسول می بایست «احسن قولا» در محتوا نیز باشد، یعنی «خوب حرف بزند و حرف خوب بزند.»

به هر حال، شایسته سالاری در هر کاری پسندیده است و اگر در جایی متخصص غیر متعهد است، متعهد غیر متخصص می بایست، متخصص را زیر نظارت خویش به کار گیرد نه این که مسئولیت را به تمام به متخصص غیر متعهد واگذارد؛ هم چنان که اگر متخصص متعهد در امری وارد است، متخصص متعهد در امور گوناگون می بایست متخصص متعهد را به کار گیرد و تحت نظارت خویش داشته باشد.


  
  

یکی از مهم ترین شیوه های سلطه یا بقای سلطه از سوی دشمنان بهره گیری از جنگ روانی است. در این جنگ از همه ابزارهای رسانه ای و غیر رسانه ای برای رساندن پیام تزلزل و ترس و ایجاد اضطراب روانی بهره گرفته می شود تا این گونه بتوانند به مقاصد شوم خویش دست یابند.

خدا در آیاتی قرآنی درباره سیاست استکباری فرعون این دشمن سوگند اسلام علیه حضرت موسی (ع) می فرماید که وی در جنگ نرم از سه حربه سیاسی، اجتماعی و مذهبی استفاده کرده است.

در اتهام زنی سیاسی به حضرت موسی(ع) می گوید: یُریدُ اَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ اَرْضِکُمْ؛ می خواهد شما را از سرزمین خودتان بیرون راند(اعراف، آیه 110؛ شعراء، آیه 35)؛

در اتهام زنی اجتماعی نیز می گوید: اَنْ یُظْهِرَ فِی الْاَرْضِ الْفَسادَ؛ می خواهد در زمین فساد را ظاهر کند.(غافر، آیه 26) اظهار کردن فساد به معنای ایجاد فساد به عنوان ظاهره و پدیده اجتماعی است به گونه ای ضد ارزش ها و نابهنجارها به جای ارزش ها و هنجارها در جامعه مطرح شود؛

در اتهام مذهبی نیز می گوید: إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ؛ من می ترسم که دینی دیگر را جایگزین دین شما کند.(غافر، آیه 26)

بنابراین، باید مواظب باشیم تا مستکبران با رسانه ها و ابزارهای پر کارآمد شایعه سازی و شایعه پراکنی مردم را از نظام سیاسی ولایی دور نکند و ما در مسیر اهداف استکباری و سلطه گرایانه خویش به کار نگیرند. هوشیاری و بصیرت در این هیاهوی رسانه ای و بازار شایعات از طریق رسانه های همگانی و اجتماعی لازم و ضروری ملتی است که می خواهد مستقل و آزاد و آزاده در جهان فریبکار امروز باقی بماند.


  
  

نفس انسانی یک حقیقت است که دارای قوای متعدد و متنوعی است. از جمله قوای نفس انسانی، قوه عاقله است که مسئولیت فهم و ادراک را به عهده دارد؛ اما با نگاهی به آموزه های اسلامی، مسئولیت قوه عاقله فراتر از فهم و ادراک است که به حوزه نظری محدود می شود، بلکه قوه عاقله به حوزه گرایش ها و انگیزه ها نیز کشیده می شود و نمی توان محدوده قوه عاقله را به «فهم» محدود کرد، بلکه در تعریف قوه عاقله باید گفت که ابزار «فهم و اراده» است؛ یعنی دو حوزه نظری و عملی نفس به این قوه عاقله بستگی دارد. بر همین اساس، با توجه به فعالیتی که قوه عاقله انجام می دهد آن را به دو عنوان عقل نظری و عقل عملی تقسیم می کنند؛ البته این به معنای آن نیست که نفس انسانی دو نوع عقل دارد؛ بلکه به این معنا است که قوه عاقله در نفس انسانی دو کارکرد نظری و عملی دارد که همان «فهم و اراده» است.

همان طوری نفس در حوزه نظری، از عقل نظری استفاده می کند، ممکن است برای مسایلی از ابزارهای دیگری استفاده کند که در سطح و مرتبه پایین تری از عقل نظری است. مثلا در مراتبی از قوه واهمه یا قوه متخیله استفاده کند. قوه واهمه کلیات را به شکل تصاویر ذهنی کلی به نمایش می گذارد؛ چنان که قوه متخیله تصاویر جزیی را در شکل خیالات می سازد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان عاقل کسی است که قوه نظری وهم و خیال را تحت مدیریت عقل قرار دهد تا این گونه بتواند با تصویر سازی وهمانی یا خیالی نوعی تجسم ذهنی به مسایل کلی یا جزیی بدهد. نتیجه این مدیریت هنرها و ابتکارات و اختراعات عقلی و مفید و سازنده است.

در حوزه عملی نیز قوه جاذبه شهوت و قوه دافعه غضب است که به جای آن که تحت حاکمیت وهم و خیال باشد، می بایست تحت حاکمیت عقل قرار گیرد تا شهوت و غضب مفید و سازنده تحقق یابد.

به هر حال، حوزه اندیشه و انگیزه یعنی علم و عمل انسان می بایست زیر نظر عقل نظری و عقل عملی باشد تا انسان خود و جامعه را در مسیر کمالی قرار دهد و نقش خلافت الهی را به درستی به انجام رساند؛ اما بسیاری از مردم به جای آن تحت تاثیر قوه عقلانی باشند، تحت تاثیر خیال عمل می کنند و خیال ایشان متاثر از عقلانیت نیست. این گونه است که خیال زده و خیال باف می شوند(لقمان، آیه 18) و نه تنها فهم دقیقی از حقایق ندارند، بلکه گرایش های عملی آنان نیز خیال زده می شود و شهوت و غضب از حالت تعادل و سازندگی خارج می شود.

به سخن دیگر، همه قوای نفس انسانی اگر به درستی تحت مدیریت قوه عاقله قرار گیرند، وهم و خیال در حوزه اندیشه و شهوت و غضب در حوزه انگیزه و عمل می تواند بهترین کارکردها را برای فرد و جامعه داشته باشد.


  
  
<      1   2   3   4   5   >>   >