سفارش تبلیغ
صبا
خردها، پیشوایان اندیشه ها و اندیشه ها، پیشوایان دلها و دلها، پیشوایان حواس و حواس، پیشوایان اندام اند [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :119
بازدید دیروز :148
کل بازدید :1191320
تعداد کل یاداشته ها : 1634
97/12/29
6:21 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
هزار دستان اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی رایحه ی انتظار سرباز ولایت فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... .:: مرکز بهترین ها ::. حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

از نظر قرآن، برخی از امور است که عقل انسانی خوب و بد آن را تشخیص می دهد و نیازی به عاملی دیگر برای شناخت آن نیست؛ بلکه نه تنها عقل انسانی خوب و بد امور را تشخیص می دهد ، بلکه در شکل عقل عملی به خوب گرایش و از بد گریزش دارد. از اموری که عقل در مقام اندیشه و انگیزه یعنی علم و عمل به عنوان حق و امری ارزشی آن را می پذیرد و بدان گرایش دارد، اموری چون عدالت، صداقت، امانت و وفا است؛ در برابر اموری مانند ظلم ، خیانت، دروغ ، پیمان شکنی و مانند آن ها را ضد ارزشی تلقی کرده و آن را بر نمی تابد.

به سخن دیگر، عقل انسانی کاشف از حسن و قبح چیزها است به طوری که حتی اگر نقل وحیانی معتبر هم نبود، عقل به تنهایی این امور را کشف کرده و عاقل بر اساس آن رفتار می کند.

به نظر می رسد که اگر این اصول اساسی که عقل کشف می کند، مورد اعتبار از سوی شخص یا افراد اجتماعی نباشد، نمی توان به افراد آن اجتماع زندگی کرد؛ زیرا بنیاد اجتماع بر اساس همین اصولی است که در قالب مصادیق حسن و قبح عقلی مطرح است.

اگر انسان با افرادی یا مردمی مواجه است که هیچ گونه پای بندی به اصول عقلی و حسن و قبح عقلی نشان نمی دهد، می بایست با چنین افرادی مبارزه کرد به طوری که گاه لازم است این مبارزه در راستای حذف آنان از روی زمین باشد؛ زیرا اینان نه تنها خود فاسد هستند بلکه به عنوان مفسدان در زمین، بنیادهای اجتماع انسانی را در معرض خطر قرار می دهند. از این روست که خدا می فرماید: فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْکُفْرِ اِنَّهُمْ لا اَیْمانَ لَهُمْ؛ پیشوایان کفر را بکشید؛ چرا که آنان پای بند سوگند و پیمان خودشان نیستند.(توبه، آیه 12) بنابراین با ترامپ به عنوان پیشوای کفری که به هیچ اصول عقلانی پای بند نیست و ابتدایی ترین اصول انسانی را زیر پا می گذارد جز از راه مقاتله و نابودی سازی نمی توان کنار آمد. پس باید به قصد کشتن چنین پیشوایان و امامانی بسیج شد و اجازه نداد چنین افرادی نبض اجتماع را به دست گیرند.


97/11/24::: 2:13 ع
نظر()
  
  

 

از نظر قرآن، انسان می بایست از هر گونه عمل صالح در قالب ریا و منت و اذیت پرهیز کند و هماره اخلاص را مراعات نماید.

از اموری که از نظر قرآن، امری ناپسند و در برخی از موارد حرام بلکه گناه بزرگی است که آثار آن در دنیا بروز می کند، تفاخر و ریاورزی به شکلی است که مردم را از راه راست بیرون می برد و موجبات گمراهی دیگران را فراهم می آورد؛ زیرا کسانی که تفاخر می ورزند، با تفاخر خویش مردم را به سوی مادیات و تجملات سوق داده و از آخرت باز می دارند که خشم الهی را موجب می شود؛ چنان که تفاخر و خودنمایی و پزدادن قارون موجب هلاکت او شد؛ زیرا بسیاری را به جای قناعت و پرهیز از اسراف و تکاثر به سمت آن سوق داد و مردمان خواهان تکاثر اموال هم چون قارون شده بودند.(قصص، آیات 76 تا 82)

از نظر قرآن، هر گونه رفتاری که برای پزدادن و ریاکاری باشد، حتی اگر یک عمل عبادی هم چون انفاقات مالی باشد، کاری ناپسند و حرام است و تاثیر عمل صالح را از میان می برد. خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَی کَالَّذِی یُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لَا یَقْدِرُونَ عَلَی شَیْءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏ اید، صدقه ‏های خود را با منّت و آزار، باطل مکنید، مانند کسی که مالش را برای خودنمایی به مردم‏، انفاق می ‏کند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایی است که بر روی آن‏، خاکی نشسته‏ است‏، و رگباری به آن رسیده و آن سنگ‏ را سخت و صاف بر جای نهاده است‏. آن ریاکاران‏ نیز از آنچه به دست آورده‏ اند، بهره‏ ای نمی ‏برند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمی ‏کند. (بقره، آیه 264)

از این نظر به مردم هشدار داده و می فرماید: وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بَطَرًا وَرِئَاءَ النَّاسِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَاللَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ ؛ و مانند کسانی مباشید که از خانه ‏هایشان با حالت‏ سرمستی و به صرف ریاکاری و نمایش به مردم خارج شدند و مردم را از راه خدا باز می‏ داشتند و خدا به آنچه می کنند، احاطه دارد. (انفال، آیه 47)

از نظر همان طوری که اسراف و تبذیر رفتاری شیطانی و تحت تاثیر آن است(اسراء، آیات 26 و 27)، هم چنین ریاکاری و پزدادن و تفاخر ریشه در افکار و رفتار شیطانی دارد: وَالَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ یَکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاءَ قَرِینًا ؛ و کسانی که اموالشان را برای نشان‏دادن به مردم انفاق می کنند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و هر کس شیطان یار او باشد چه بد همدمی است. (نساء، آیه 38)

از نظر قرآن، برخی از مردم وسایل و اسباب زندگی را برای تجملات فراهم می آورند و دنبال پز دادن و چشم هم چشم هستند. از این روست که خدا چنین کسانی را در همین دنیا به هلاکت می اندازد تا عبرت دیگران شوند؛ خدا می فرماید: وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا ؛ و چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم که اثاث و وسایلی بهتر و ظاهری فریباتر داشتند. (مریم، آیه 74)


  
  

کسانی که در دنیا به عقل و نقل گوش نداند که مطابق هم است؛ زیرا بر اساس آیه 30 سوره روم، «کل ما کشف بالعقل کشف بالنقل و کل ما کشف بالنقل یوید العقل ؛ هر چه با عقل فطری کشف شود با نقل وحی نیز کشف می شود؛ و هر چه با نقل کشف شود، عقل تایید می کند؛ زیرا برخی چیزها با عقل کشف شدنی نیست و نیازمند حجت نقلی است و با این همه عقل فطری آن را تایید می کند، چنان که قرآن بیان می کند.(نساء، آیه 165)

به هر حال، کسی در دنیا به کشفیات عقل فطری و نقل وحیانی گوش ندهد و به معرفت نرسد، پس از مرگ هنگام احتضار یا در عالم برزخ یا در قیامت شرایط به گونه ای می شود که کشف انجام می شود و پرده ها کنار رفته و معرفت یقینی و شهودی به دست می آید: چنان که خدا می فرماید: لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ ؛ به او می‏ گویند: واقعا که از این حال جان کندن و احتضار و عقبات برزخ و قیامت سخت در غفلت بودی، ولی ما پرده‏ ات را برداشتیم و دیده‏ ات امروز تیزبین است. (ق، آیه 22)

پس وقتی این پرده کنار رفت و پشت پرده غفلت برای شخص آشکار می شود، دوزخیان به معرفتی دست می یابند که در دنیا می توانستند با عقل فطری و نقل وحیانی به دست آورند، ولی چون قلب و عقل فطری خویش را به زنگار گناه آلوده کرده (مطففین، آیه 14) یا در کینونه و حجاب چاله برده (انعام، آیه 25؛ فصلت، آیه 5؛ اسراء، آیه 46؛ کهف، آیه 57) یا طبیعت آن را تغییر داده(اعراف، آیه 101؛ یونس، آیه 74)، یا مختوم و مهر کرده اند(بقره، آیه 7) به طور طبیعی قلوب و عقل فطری ایشان در دنیا نتوانسته بودند به فقاهت و درک درست و ژرفی از دیده یا شنیده ها دست یابند و این گونه از معرفت حقیقی باز مانده بودند، پس زمانی که این پرده ها و کنان، حجاب و ختم و طبع برداشته می شود، آن گاه به معرفتی دست می یابد که دیگر فایده ای ندارد؛ زیرا دیگر زمان عمل نیست و دنیای عمل جمع شده است و روز حساب و کتاب فرارسیده است.(نهج البلاغه، نامه 30)

در این حالت است که دوزخیان این گونه وقتی به معرفت می رسند، اعتراف می کنند و می گویند: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ و گویند: اگر شنیده و پذیرفته بودیم یا تعقل کرده بودیم، در میان دوزخیان نبودیم پس به گناه خود معرفت یافته و بدان اقرار می کنند؛ و مرگ باد بر اهل جهنم. (ملک، آیات 10 و 11)

واژه اعتراف، از عرف به معنای چیز بلند و برجسته ای است که از هم جا قابل رویت و شناخت است و معروف به چیزی گفته می شود که از چنین ویژگی اجتماعی برخوردار باشد و همه آن را می شناسند و ناشناخته و منکر نیست؛ وقتی شخص به چنین چیزی روشن و برجسته و بلند شناخت می یابد، به اعتراف می رسد که بیانگر اقرار بر اساس معرفت کامل است. بنابراین، اینان چون در دنیا چشم خویش را بر حقایق برجسته و معروفی چون خدا و قیامت و معاد و مانند آن بسته بودند، امروز این حقایق برجسته را می بیند و بدان اعتراف یعنی معرفت یافته و اقرار می کنند که البته دیگر اعترافی دیر هنگام است.


  
  

از نظر آموزه های قرآنی، کرامت انسانی به زرق و برق مال و اموال، خانه و ثروت نیست؛ تنها آن را مبنایی برای کشور اسلامی و دولت اسلامی قرار داده و بگوییم دولت جمهوری اسلامی زمانی دولت است که بتواند به زخارف دنیوی مردم بیافزاید؛ زیرا از نظر قرآن، رفاه زدگی جوامع و زرق و برق دنیوی، نشانه ای از کرامت نیست، بلکه نشانه اهانت خدا به این افراد است که به آنان مهلت داده تا حیواناتی خویش را به تمام کمال به نمایش گذارند؛ چنان که خدا در آیات 32 تا 35 سوره زخرف به آن اشاره دارد که اگر نبود مومنان از دین اسلام و حق خارج می شدند، ما می بایست به این حیواناتی که تنها فکر تن و خورد و خوراک و خواب هستند، چنان از دنیا و زخارف و زینت های دنیوی می دادیم که حتی خانه ها و کاخ هایشان زر اندوز می شد.

البته از نظر قرآن، این مال و ثروت و حتی فرزند تنها تا در گور با آدمی است و از این روست که از آن به زینت زندگی دنیوی و آرایه های آن تعبیر می کند: زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا .(حدید، آیه 20؛ کهف، آیه 46)

از نظر قرآن کریم، کرامت انسانی این نیست که کشوری به توسعه ای مادی برسد در حالی که از پیشرفت و رشد انسانی و اخلاقی به دور شده و فکری برای آخرت خودش ندارد، البته زینت های دنیوی برای دولت اسلامی و مسلمان است و باید از آن برای آخرت خویش بهره گیرند و خداوند اصولا برای مسلمانی آفریده تا با آن به رشد و بالندگی کمالی در ابعاد دیگر برسند؛ چنان که به صراحت می فرماید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ؛ ای پیامبر بگو: زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و نیز  روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده ،بگو این نعمتها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‏ اند؛ و روز قیامت نیز خاص آنان می‏ باشد. این گونه آیات خود را برای گروهی که می‏ دانند به روشنی بیان می ‏کنیم. (اعراف، آیه 32)

اما اگر این امور موجب شود تا جهت گیری دولت و امت اسلامی تغییر یابد و به جای آخرت تنها در اندیشه ثروت و رفاه و آسایش دنیوی باشند، در حقیقت از کرامت انسانی به رذالت حیوانی سقوط کرده و جز چارپایانی بیش نیستند.(اعراف، آیه 179)

خدا در آیات قرآنی به مومنان هشدار می دهد که تفکر مادیگرانه و رفاه طلبانه که موجب بدمستی می شود و انسان را از خدا و آخرت دور می کند، اجتناب کنند؛ زیرا اقوامی بزرگ را با دارایی بسیار و رفاه زیاد نابود کرده است؛ خدا می فرماید: وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَ رِئْیًا ؛ و چه بسیار نسلها را پیش از آنان نابود کردیم که اثاث و وسایل بهتر و ظاهری فریباتر داشتند. (مریم، آیه 74)

پس کسی که می خواهد اتریش و کویت و  دبی و مانند آن کشور اسلامی درست کند و زرق و برق مادیات و ساختمان ها و عیاشی ها پر کرده باید مواظب باشد هم چون قارون گرفتار بلای آسمانی نشود که زلزله او را در زمین فرو برد و همه دارایی ها و اثاث و اسباب رفاه زندگی اش را با خودش نابود کند.(قصص، آیات 76 تا 79)


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شب برای استراحت و خواب و هم چنین تهجد شبانه و نماز شب و ذکر و قرآن است؛ و روز برای کار و تلاش است. از این روست که می فرماید: وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا ؛ و اوست کسی که شب را برای شما پوششی قرار داد و خواب را مایه تعطیلی بدن و آرامشی و روز را زمان برخاستن شما گردانید. (فرقان، آیه 47)

و نیز می فرماید: وَجَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتًا وَجَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبَاسًا؛ وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا ؛ و خواب شما را تعطیلی بدن و مایه  آسایش گردانیدیم و شب را برای شما لباس و پوششی قرار دادیم و روز را برای معاش و کسب و کار معیشت شما نهادیم. (نباء، آیات 9 تا 11)

و هم چنین می فرماید: قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا  أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا إِنَّ لَکَ فِی النَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا؛ به پا خیز شب را مگر اندکی نیمی از شب یا اندکی از آن را بکاه یا بر آن نصف بیفزای و قرآن را شمرده شمرده بخوان. در حقیقت ما به زودی بر تو گفتاری گرانبار القا می ‏کنیم. قطعا برخاستن شب رنجش بیشتر و گفتار در آن هنگام راستین‏تر است و تو را در روز  سباحت و شنا و آمد و شدی دراز است نام پروردگار خود را یاد کن و تنها به او بپرداز.(مزمل، آیات 2 تا 9 ؛ و نیز نگاه کنید: آیه 20)

آیات بسیاری در قرآن براین تاکید دارند که مردم روز دنبال روزی و فضل الهی بروند و شب را دنبال این معاش نروند، بلکه به استراحت و عبادت بپردازند.

بنابراین ، تغییر این رویه چیزی به معنای تغییر سبک زندگی نیست که به طور طبیعی به سبب تغییر فلسفه زندگی است؛ زیرا کسی که فلسفه زندگی را از دریچه غیر از نقل معتبر و عقل سلیم می بیند و بر خلاف طبیعت انسان حرکت می کند، سبک زندگی اش نیز دچار دگرگونی می شود که جز ضرر و زیان به خود و اجتماع نیست؛ زیرا کسانی که پس از غروب هم چنان تا بعد از نیمه شب به کار مشغول هستند ، از دین و آخرت نه تنها دست شسته اند، بلکه حتی به جسم و جان خویش رحم نمی کنند. از این روست که در برخی از روایات از حرمت کار شبانه به سبب ظلم به بدن و جسم سخن به میان آمده که موجب حرمت آن کار و به طور طبیعی حرمت کسب خواهد بود. دست کم باید گفت که چنین کاری اگر کسب محرم فقهی نباشد، موجب کراهت و در زندگی موجب بی برکتی می شود؛ البته امام صادق(ع) می فرماید: مَنْ بَاتَ سَاهِراً فِی کَسْبٍ وَ لَمْ یُعْطِ الْعَیْنَ حَظَّهَا مِنَ النَّوْمِ فَکَسْبُهُ ذَلِکَ حَرَام‌؛ هر کسی شب را در کسب باشد و بهره چشم از خواب را ندهد، کسبش حرام است.(کافی، ج 5، ص 127)

دست کم شخصی که به کار شبانه می پردازد باید حق چشم را بپردازد و به استراحت بپردازد و با خوابی موجبات رنجش بدن و به ویژه چشم را فراهم نیاورد که فرسودگی تن و روان را به دنبال دارد.


  
  


در آیات قرآن، متشابهاتی است که باید به محکمات که ام الکتاب نسبت به قرآن کریم است ارجاع داده شود.(آل عمران، آیه 7) البته برای هر چیزی ام الکتاب است که از آن به کتاب مبین یا لوح محفوظ یا کتاب مکنون یاد می شود، ولی باید توجه داشت که محکمات در قرآن هر چند رقیقه آن حقیقت لوح محفوظ است ولی مراد آن حقیقت به شکل مستقیم و مباشری نیست، زیرا آن حقیقت را تنها معصومان دسترسی دارند. (واقعه، آیات 78 تا 80)
از نظر آموزه‌های قرآنی، ارجاع محکمات به متشابهات نیز کار همان معصومان سلام الله علیهم است، ولی از آن جایی که قرآن خود بیان و مبین و تبیان هر چیزی شاگردان معصوم علیهم السلام نیز می توانند بر اساس تقوا و تعلیم و تزکیه الهی و معصومان علیهم السلام و اصول مبانی ایشان به ارجاع متشابهات به محکمات اقدام کنند.
یکی از متشابهات، سبع المثانی است. خدا می فرماید : وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی? مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ للمومنین؛ و به راستی که هفت آیه از مثانی و قرآن بزرگ را به تو عطا کردیم . بنابراین به امکانات مادی و ثروت و اولادی که برخی از گروه های آنان را از آن برخوردار کردیم ، چشم مدوز ، و بر آنان به سبب اینکه پذیرای حق نیستند اندوه مخور ، وپر و بال لطف و مهربانیِ خود را برای مؤمنان فرو گیر .(الحجر، آیات 77 و 88)
سبع به معنای هفت، و المثانی جمع مثنی یعنی دوتایی. اصطلاح مثنی در جایی به کار می رود که دو چیز متناظر و مثل هم باشند، در حالی که عین هم نیستند. دو طرف طاقدیس در بنایی که متناظر و مثل هم هستند و یک دیگر تکیه می کنند و یک طاقدیس را پدید می آورد، مثنی می گویند.
از آن جایی که آیات سوره حجر از دو نعمت بزرگ سخن می‌گوید که ارزش آنها بیشتر از همه دارایی مشرکان و کافران است، می توان گفت که خدا به پیامبر (ص) می فرماید که من به شما چیزهایی دادم که هیچ چیز ارزش برابری با آنها را نداده است.
از آن جایی آنان به ثروت و دارایی مادی و دنیوی خود می بالند، خدا می فرماید در این امر من به همه هستی را دادم که هفت آسمان و هفت زمین است که مثل و متناظر به هستند، زیرا خدا در جایی در توصیف هستی می فرماید ‌: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَی? کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌؛ خداست که هفت آسمان و نیز مثل آنها هفت زمین را آفرید. همواره فرمان او در میان آنها نازل مى شود تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و اینکه یقیناً علم خدا به همه چیز احاطه دارد .(الطلاق، آیه 12)
پس احتمال قوی مراد از سبع المثانی اشاره به این حقیقت مالکیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به هستی از هفت آسمان و هفت زمین است که مثل و متناظر به هم است.
از نظر معنوی نیز دارنده قرآن عظیم است(قلم، آیه 4) که خلق عظیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را موجب‌ می شود و خلق پیامبر اکرم با خلق قرآن یکسان و متناظر هستند؛ زیرا هر دو به عظیم توصیف شده اند.
البته این تمام حقیقت سبع المثانی نیست، زیرا همان طور که آسمان و زمین و هستی، نور الله است و منبع نور یعنی ضوء چیز دیگری است، و این از مثل و تناظر رقیقه و حقیقت است، پس می توان گفت، در مرتبه مراد از این سبع المثانی، سوره حمد است، زیرا قرآن کریم نظیر همه هستی و تکوین و تنزل رقیق آن در ماده تدوین است، و از آن جایی که حمد خلاصه قرآن کریم است، پس سبع المثانی حمد در یک مرتبه از حقیقت است. البته قرآن و حمد هر دو، دو تنزل انزالی بر آسمان قلب و تنزیل بر زمین تدوین داشته است. با این همه تأکید بر سبع می شود؛ زیرا قرآن و حمد، با آن که دو مرتبه داشتند، ولی حمد به سبب خصوصیت جمعی جامع الکلم همه قرآن در هفت حقیقت و هفت یک از اسمای ذات است که در آن بیان شده است.
در مرتبه دیگر مراد از سبع المثانی، چهارده معصوم علیهم السلام هستند که دو هفت مثل و متناظر هستند و در حقیقت همان طور که در سوره کوثر به تعریض کافران ثروتمند و پسر دار پاسخ داده شده است که پیامبر اکرم با فاطمه زهرا سلام الله علیها ابتر نیست، در این جا با اشاره به همان حقیقت بیان کرده است که ایشان دارایی بزرگ چهارده معصوم را دارا هستند. پس قرآن ناطق معصومان و قرآن صامت دو نعمت بزرگ الهی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.


  
  

دوزخیان در قیامت درباره علت و چرایی دوزخی شدن خویش می گویند: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِیرِ ؛ و گویند اگر شنیده و پذیرفته بودیم یا تعقل کرده بودیم در میان دوزخیان نبودیم ؛ پس به گناه خود اقرار و اعتراف مى کنند و مرگ باد بر اهل جهنم. (ملک آیات 10 و 11)

در حقیقت آنان به این نکته توجه می کنند که برای رهایی از خسران و عذاب دوزخ می توانستند از دو راه به حقایق دست یابند و آن را کشف کنند و بر اساس آن فلسفه و سبک زندگی خویش را به گونه ای تنظیم کنند تا بتوانند به جای دوزخ در بهشت باشند؛ اما این کار را نکردند. به اعتراف و اقرار خود دوزخیان دو راه کشف حقیقت و رهایی از دوزخ عبارتند از : نقل و عقل.

مراد از عقل در این جا همان فطرتی است که در همه انسان ها قرار دارد و هرگز از آنان جدا نمی شود؛ گویی هم چون سیستم عامل رایانه است که چون روان در تن جاری است؛ زیرا خدا روان آدمی را دارای یک برنامه کامل قرار داده که همه اسما و صفات الهی را دارا است.(بقره، آیه 31) از همین روست که عقل که مرتبه ای روح و نفس آدمی است، می تواند آدمی را به حقایق هستی آشنا کند که یکی از مهم ترین آن ها حقیقت وجودی خود آدم است؛ زیرا انسان با شناخت خویشتن خویش خدا را در خود می یابد که با همه اسماء و صفات در وی ظهور کرده است.

از نظر قرآن، این حقیقت الهی یعنی نفس در مرتبه عقل می تواند ، مهم ترین و اصلی ترین حجت علیه انسان باشد تا در قیامت نتواند بهانه جویی کند و علت گمراهی خویش را بر گردن دیگران اندازد؛ زیرا در ذات هر کسی این حقیقت وجود دارد و انسان به علم شهودی و حضوری آن را درک می کند همان گونه که خود بدنی خود را درک می کند؛ یعنی روان آدمی بازتابی از روح الهی است که دارنده همه اسماء و صفات الهی است. بنابراین ، با تعقل در خویش می تواند انسان، ربوبیت و پروردگاری خدا را در خود ببیند و شهود کند؛ پس نمی تواند مدعی غفلت از چیزی باشد که در درون و باطنش است یا مدعی تاثیر محیط و والدین یا دیگران در گمراهی خود باشد. خدا می فرماید: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ ؛ ؛ أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ ؛ و هنگامى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان شاهد و گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم گفتند چرا گواهى دادیم تا مبادا روز قیامت بگویید: ما از این امر غافل بودیم؛ یا بگویید : پدران ما پیش از این مشرک بوده‏ اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم. آیا ما را به خاطر آنچه باطل‏ اندیشان انجام داده‏ اند هلاک مى ‏کنى؟ (اعراف، آیات 172 و 173)

از این آیات و هم چنین از آیات دیگر به دست می آید که برای خدا علیه انسان یک حجت باطنی است که نمی تواند آن را منکر شود، زیرا وقتی با این نظام فکری به خود می نگرد، پیش از این که تن خویش را ببیند، روانی را می بیند که خدای رب العالمین در آن مشهود است و از همین رو، انسان شاهد چنین امری است. پس وقتی چیز در برابر و مشهود شاهدی باشد، غفلت معنا ندارد. هم چنین نمی تواند مدعی شود که تحت تاثیر دیگران، به این رب العالمین که رب انسان نیز است، شرک ورزیدم و گمان کردم شریکی برای آن است؛ زیرا در ذات خود می یابد که شریکی برای خدا نیست.

بنابراین، نخستین حجت برای خدا علیه انسان همان روان خودش است که روح دمیده الهی است و عقل انسانی به عنوان مرتبه ای از نفس و روان آن را درک می کند.

دومین حجت الهی، نقل وحیانی است که از طریق پیامبران به انسان رسیده و انسان با گوش دادن و استماع آن نقل وحیانی می تواند نسبت به عالم غیب و راه های نجات خویش آگاهی یابد.(حدید، آیه 25؛ بقره، آیات 2 تا 5 و 38 و 129 و 151 و آیات بسیار دیگر)

از نظر قرآن، مطابقتی میان این عقل باطنی و نقل وحیانی است؛ چنان که می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تغییرپذیر نیست. این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند. (روم، آیه 30)

بر اساس این آیات و آیات دیگر از قرآن، سنت های تدوینی و تکوینی تبدیل و تحویل نمی یابند؛ از این روست که اسلام از آدم تا خاتم یکی است هر چند که در جزئیات به عنوان شریعت و روش (منهاج) تغییراتی داشته است.(آل عمران، آیات 19 و 85؛ شوری، آیه 13) برهمین اساس، فطرت انسان نیز که ملهم به حقایق و توانایی کشف دارد، تحویل و تبدیل نمی یابد، هر چند که با فجور دفن  ودسیسه می شود و همانند آتش زیر خاکستراست.(شمس، آیات 7 تا 10)

پس خدا علیه انسان دو حجت باطنی و ظاهری دارد که هر گونه بهانه جویی را از انسان می گیرد؛ بر همین اساس امام کاظم (ع) می فرماید: إنَّ للّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَینِ : حُجَّةً ظاهِرَةً ، و حُجَّةً باطِنَةً ، فأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ و الأنبِیاءُ و الأئمَّةُ علیهم السلام ، و أمّا الباطِنَةُ فَالعُقولُ ؛ خداوند را بر مردمان دو حجت است: حجتى بیرونى و حجتى درونى. حجت بیرونى همان فرستادگان و پیامبران و امامان علیهم السلام هستند و حجت درونى همان خردها.(کافی، ج 1، ص 16)


97/11/9::: 4:15 ع
نظر()
  
  

در آیات قرآنی از نامه اعمال اصحاب یمین و اصحاب شمال سخن به میان آمده است؛ خدا اصحاب یمین را اهل بهشت معرفی می کند که کتاب و نامه اعمال ایشان به دست راست ایشان داده می شود؛ چنان که می فرماید: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ ؛ اما کسى که کارنامه‏ اش به دست راستش داده شود. (انشقاق، آیه 7)

و نیز می فرماید: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا کِتَابِیَهْ ؛ اما کسى که کارنامه‏ اش به دست راستش داده شود گوید بیایید و کتابم را بخوانید. (حاقه، آیه 19)

و نیز می فرماید: یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا ؛ یاد کن روزى را که هر گروهى را با پیشوایشان فرا مى‏ خوانیم پس هر کس کارنامه‏ اش را به دست راستش دهند آنان کارنامه خود را مى‏ خوانند و به قدر نخک هسته خرمایى به آنها ستم نمى ‏شود. (انبیاء، آیه 71)

اما درباره اصحاب شمال که اهل دوزخ هستند، می فرماید: وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیَهْ ؛ و اما کسى که کارنامه‏ اش به دست چپش داده شود گوید: اى کاش کتابم را دریافت نکرده بودم. (حاقه، آیه 25)

البته گاهی کتاب ایشان برای حقارت بیش تر از پشت به آنان می دهند؛ چنان که می فرماید: وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ ؛ و اما کسى که کارنامه‏ اش از پشت‏ سرش به او داده شود.(انشقاق، آیه 10)

با آن که خدا در آیات قرآنی، گروه های انسانی را به سه دسته اصلی سابقون و اصحاب یمین و اصحاب شمال دسته بندی کرده است(واقعه، آیات 7 تا 11 )؛ اما در هیچ سوره ای درباره چگونگی و کیفیت دسترسی سابقون مقربون به نامه و کارنامه و کتاب اعمال ایشان هیچ اشاره ای نشده است.

به نظر می رسد که مقربان(مطففین، آیات 21 و 28؛ واقعه ، آیه 88) که همان سابقون هستند(واقعه، آیات 10 و 11)، خود میزان الاعمال هستند و نیازی نیست که از چگونگی ارایه نامه اعمال آنان سخن به میان آید؛ چنان که اهل بیت(ع) که برترین این سابقون مقربون هستند، خود میزان الاعمال هستند و اصولا حق دایر مدار ایشان است؛ چنان که درباره امیرمومنان امام علی(ع) آمده است: عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَارَ. علی با حقّ است و حق با علی. هر کجا علی باشد، حق هم آن جاست. حق به دور علی می‌گردد، نه این که علی به دنبال حق باشد.

خدا می فرماید: وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا؛ ما ترازوهای عدل را به روز قیامت خواهیم نهاد و هیچ ستمی به هیچ نفسی نخواهد شد.(انبیاء، آیه 47)

امام صادق (علیه‏السلام) درباره این آیه که خدا فرموده است: و أنّ هذا صراطی مستقیماً فاتّبعوه؛ فرمود: «هو و الله علىّ، هو و الله الصّراط و المیزان؛ این صراط مستقیم من است پس از آن پیروی کنید، فرموده است: به خدا سوگند آن علی است به خدا قسم او صراط و میزان است». و در حدیث دیگر فرموده است: «نحن الموازین القسط؛ ما همان موازین قسط هستیم». (کافى، ج‏1، ص 469 ؛ معانى الاخبار، ص 31؛ کتاب معاد در قرآن، جوادی آملی، ج 2) هم چنین در زیارتنامه‏ امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام نیز مى‏خوانیم: «السلام على میزان الاعمال»

البته اگر برای سابقون مقربون که مقام ایشان برتر از همه موجودات هستی است، نامه اعمالی داده شود، با دو دست ادب داده می شود و آنان نیز با دو دست می گیرند؛ زیرا خدا دو دستش یمین است ، چنان که در روایت است: کِلْتَا یَدَیْهِ یَمِین.(التفسیر ، للعیاشی، ج 2 ، ص 240؛ الکافی ، الإسلامیة، ج2، ص126.) هم چنین در ادعیه درباره خدا آمده است: بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالْعَطِیَّة، ای خدایی که دو دست به عطا مبسوط و گشاده است.(المصباح للکفعمی؛ جنة الأمان الواقیة، ص647.)

خدا در قرآن نیز می فرماید: بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ؛ بلکه دستهای خدا گشاده و مبسوط است و مغلوله و بسته نیست.(مائده، آیه 64)

در روایت درباره معصوم(ع) آمده است: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ کِلْتَا یَدَیْهِ‏ یَمِین؛ صاحب این امر دو دستش دست راست است.»(قرب الإسناد ، چاپ جدید، ص309)

بنابراین، اگر برای مقربان سابقون نامه اعمالی ارایه شود، با دو دست داده می شود؛ هر چند که چنین نیازی نیست و آنان خود میزان و شاهد اعمال بشریت هستند.(توبه، آیه 105)


97/11/6::: 6:43 ع
نظر()
  
  

در اصطلاحات قرآنی گاه سخن از طعام است و گاه دیگر از اطعام. تفاوت معناداری در این امر است که به ویژه در کفارات خودنمایی می کند و موجب بطلان عملی می شود که انسان گمان می کند به درستی انجام داده است.

واژه طعام به معنای خوراکی است. در آیات قرآنی بیان شده است که انسان باید مسکین که ناتوان از حرکت است و توانایی اقتصادی ندارد، مورد حمایت قرار داده و به او طعام بدهد و یا دیگران را بدان تشویق و تحریض کند؛ چنان که خدا می فرماید اگر کسی به این امر اقدام نکند، خودش را گرفتار اهانت و خواری و نیز عذاب دوزخ کرده است: وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ؛ و بر خوراکی بینوا همدیگر را بر نمى‏ انگیزید. (فجر، آیه 18) یا می فرماید: وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ؛ و به طعام و خوراکی مسکین تشویق نمی کرد. (حاقه، آیه 34؛ ماعون، آیه 3)

از مواردی دیگری که به طعام اشاره می شود، درباره کفاره ناتوان از روزه گرفتن است که خدا درباره اش می فرماید: أَیَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعَامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ روزه در روزهاى معدودى بر شما مقرر شده است؛ ولى هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد به همان شماره،  تعدادى از روزهاى دیگر را روزه بدارد؛ و بر کسانى که روزه طاقت‏ فرساست، کفاره‏ اى است که خوراکی به مسکین و بینوا است ؛ و هر کس به میل خود بیشتر نیکى کند. پس آن براى او بهتر است؛ و اگر بدانید روزه گرفتن براى شما بهتر است. (بقره، آیه 184)

اما واژه اطعام از باب افعال به معنای خوراکی دادن به دیگران است. خدا در چند آیه به اطعام دادن اشاره می کند.

از جمله می فرماید: لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَکِنْ یُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَیْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ ذَلِکَ کَفَّارَةُ أَیْمَانِکُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَیْمَانَکُمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ؛ خدا شما را به سوگندهاى بیهوده‏ تان مؤاخذه نمى ‏کند ولى به سوگندهایى که از روى اراده مى ‏خورید و مى ‏شکنید شما را مؤاخذه مى ‏کند و کفاره‏ اش خوراک دادن به ده بینواست از غذاهاى متوسطى که به کسان خود مى ‏خورانید یا پوشانیدن آنان یا آزاد کردن بنده‏ اى و کسى که هیچ یک از اینها را نیابد باید سه روز روزه بدارد این است کفاره سوگندهاى شما وقتى که سوگند خوردید و سوگندهاى خود را پاس دارید این گونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى ‏کند باشد که سپاسگزارى کنید. (مائده، آیه 89)

و یا می فرماید: فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیَامُ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْکِینًا ذَلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ و آن کس از اهل ظهار که بر آزادکردن بنده دسترسى ندارد، باید پیش از تماس با زن خود، دو ماه پیاپى روزه بدارد ؛ و هر که نتواند باید شصت بینوا را خوراک بدهد. این حکم براى آن است که به خدا و فرستاده او ایمان بیاورید و این است‏ حدود خدا و کافران را عذابى پردرد خواهد بود. (مجادله، آیه 4)

یا می فرماید: أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ ؛ یا در روز گرسنگى طعام‏ دادن. (بلد، آیه 14)

فرق بین دو حکم شرعی طعام و اطعام در این است : اگر حکم به طعام تعلق گرفت، شخص می تواند به جای غذا ، پول غذا را بدهد ؛ اما در مواردی که اطعام واجب شده است، نمی تواند به جای غذا دادن، پول آن را پرداخت کند، مگر آن که یقین کند که مسکین و بینوا ، آن پول را برای خوراکی صرف می کند نه لباس یا کرایه خانه و مانند آن ها.

پس در مواردی که حکم اطعام است نه طعام، اگر پول بدهد یا لباس بدهد یا هزینه‌های دیگر مسکین و بینوا را بدهد، کافی نیست و مثلا کفاره خود را نپرداخته است، مگر بداند که مسکین آن پول را برای خوراک استفاده می کند.


97/11/4::: 1:37 ع
نظر()
  
  

یکی از مسایل مطرح در علوم و فقه سیاسی، محدوده جغرافیایی نظام سیاسی ولایی است؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی مسلمان شد تحت ولایت الهی قرار می گیرد که به طور طبیعی تحت ولایت نظام سیاسی نیز خواهد بود؛ بنابراین دایره نظام سیاسی همه جغرافیایی نه تنها انسانی بلکه جنیان را نیز در بر می گیرد که به آسمان نیز راه دارند و در آن جا آمد و شد می کنند(جن، آیات 1 تا 27)؛ زیرا ملاک دراین نوع از ولایت همان اسلام و ایمان است.

اما آیا می توان گفت که محدوده جغرافیایی برای نظام سیاسی در اعمال قدرت و حمایت و اجرای قوانین وجود دارد؟ یعنی چیزی شبیه تابعیت یا محدوده جغرافیایی سیاسی کشورها؟

به نظر می رسد که چنین امری در فقه سیاسی قرآن پذیرفته شده است، با این تفاوت که با نظام های سیاسی کنونی که برگرفته از نظام غربی است ، تفاوت ها و فرق هایی در ماهیت و روش و ارزش دارد که می بایست مورد توجه و اهتمام قرار گیرد.

خدا در آیاتی از قرآن به این مساله پرداخته است. به عنوان نمونه می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یُهَاجِرُوا مَا لَکُمْ مِنْ وَلَایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتَّى یُهَاجِرُوا وَإِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَى قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده‏ اند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نموده‏ اند و کسانى که مهاجران را پناه داده‏ اند و یارى کرده‏ اند، آنان از ولایت متقابل برخوردارند؛ و کسانى که ایمان آورده‏ اند ولى مهاجرت نکرده‏ اند هیچ گونه ولایتی برای آنان نیست، مگر آنکه در راه خدا هجرت کنند؛ و اگر در کار دین از شما یارى جویند، یارى آنان بر شما واجب است، مگر این عملیات علیه گروهى باشد که میان شما و میان آنان پیمانى منعقد شده است و خدا به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست. (انفال ، آیه 72)

در این آیه خدا بیان می کند که ولایت سیاسی نظام ولایی در محدوده جغرافیایی است که حاکمیت اسلام در آن محیط جغرافیایی اعمال می شود، بنابراین، همان طوری که ولایت متقابل میان مومنان در این محیط است، هم چنین ولایت امام بر امت در این محیط جغرافیایی خواهد بود؛ و قوانین و مقررات از جمله دفاع و صیانت نیز در این محدوده خواهد بود؛ بنابراین، کسانی که در محیط جغرافیایی سیاسی نظام ولایی هستند از ولایت مطلق و متقابل سود و بهره می برند؛ اما کسانی که به این محیط جغرافیایی سیاسی نظام ولایی مهاجرت نکرده و در ولایت کفر و بیرون از محدوده جغرافیای سیاسی زندگی می کنند از چنین ولایت سود نمی برند.

البته تنها در شرایطی از برخی از حمایت های نظام سیاسی ولایی سود خواهد برد که مربوط به حفظ دین و دیانت آنان است؛ بنابراین قوانین کشورها در بارها آنان اجرایی خواهد شد و آنان نمی توانند در مواردی که مربوط به آن نظام طاغوت است، از نظام سیاسی ولایی یاری بجویند.

اما درباره یاری جویی نسبت به دین، آنان می تواند درخواست هایی را داشته و بر مومنان و نظام سیاسی ولایی است تا آنان را یاری رسانند.

ممکن است گفته شود که از نظر قرآن، دفاع از مظلوم و مستضعف در برابر ظالم و مستکبر  لازم است(نساء، آیه 75) که سخنی درست است؛ اما این حمایت و دفاع از کسانی است که مصداق مظلوم و مستضعف باشند، بی آن که فرقی میان مسلمان و کافر باشد؛ پس دراین صورت نظام سیاسی ولایی از مسلمان نه به عنوان مسلمان بلکه به عنوان مظلوم و مستضعف یاری می کند، اما اگر شرایط به گونه ای است که می تواند هجرت کند و از ظلم و استضعفاف بیرون آید، چنین شخصی دارای این عناوین نیست تا حکم حمایت و دفاع برای او نیز باشد؛ زیرا توان هجرت دارد و می تواند به اختیار از آن خارج شود؛ و کسی که به اختیار گرفتار اضطراری چون ظلم و ضعف شده است، خود مقصر است و حمایتی نخواهد شد.

در باره مسلمانی که در جغرافیایی سیاسی طاغوت به سر می برد و توان مهاجرت دارد ولی نمی کند، اگر در دین نسبت به او ظلم شود، در آن مورد ، چتر حمایتی افراخته خواهد شد مگر آن که میان نظام سیاسی ولایی با آن کشور دیگر پیمان نامه ای باشد که باید آن پیمان نامه رعایت شود.


97/10/30::: 1:49 ع
نظر()
  
  
<      1   2   3      >