سفارش تبلیغ
صبا
دل، دفتر اندیشه است . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :318
بازدید دیروز :279
کل بازدید :1169534
تعداد کل یاداشته ها : 1604
97/9/27
9:26 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[173]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
فصل انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی رایحه ی انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرباز ولایت پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... .:: مرکز بهترین ها ::. حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

از نظر آموزه‌های قرآنی، دنیا دار الاسباب است و برای رسیدن به اهداف باید از وسائل و اسباب مناسب آن بهره برد، چنان که ذوالقرنین این گونه عمل کرد. (کهف، آیات 82 تا 92)
خدا به صراحت در جایی دیگر می فرماید : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ؛ ای اهل ایمان ! از خدا پروا کنید و دست آویز و وسیله ای از ایمان ، عمل صالح و آبروی مقرّبان درگاهش برای تقرّب به سوی او بجویید. (مائده، آیه 35 و نیز اسراء، آیه 57)
اما باید توجه داشت که اسباب و وسایل هر چند به حکم سنت های الهی تأثیر می‌گذارد، ولی حاکم بر خدا نخواهد بود، زیرا خدا حاکم مطلق است نه قوانین حتی قوانینی که به عنوان سنت الهی در جهان و جان و جامعه حاکم است. از این رو اگر آتش می سوزاند به مشیت اوست، ولی ممکن است به حکمت الهی نسوزاند چنان که بر ابراهیم علیه السلام گلستان شد: قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَی? إِبْرَاهِیمَ؛ پس او را در آتش افکندند گفتیم : ای آتش ! برابر ابراهیم سرد و بی آسیب باش !(انبیاء ،آیه 69)
از همین روست که امام سجاد علیه السلام در توصیف خدا می فرماید : یا من لاتبدل حکمته الوسائل؛ ای خدایی که وسایل جایگزین حکمت نمی شود و آن را تغییر نمی دهد.
به عنوان نمونه، از سنت های الهی چشم زخم است که تاثیر سوء به جا می گذارد. از همین رو برای دفع آن لازم است که ما شاء الله گفته شود: وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنکَ مَالًا وَوَلَدًا؛
و چرا وقتی به باغ خود ، وارد شدی ، نگفتی : آنچه خدا بخواهد صورت مى پذیرد و هیچ نیرویی جز به وسیله خدا نیست؛ اگر مرا از جهت ثروت و فرزند کمتر از خودت مى بینی .(کهف، آیه 39)
در این آیه بیان شده برای چشم زخم و حفظ برکات، ایمان و گفتن ما شاء الله تأثیر دارد.
حضرت یعقوب (ع) نیز برای دفع چشم زخم از فرزندان می خواهد در موقعیتی قرار نگیرند که چشم شوند. برای همین از آنان می خواهد تا جدا از هم و درهای مختلف وارد شهر شوند. خدا می فرماید: وَقَالَ یَا بَنِیَّ لَا تَدْخُلُوا مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِی عَنکُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ؛
و گفت : ای پسرانم ! در این سفر از یک در وارد نشوید بلکه از درهای متعدد وارد شوید ، و البته من با این تدبیر نمى توانم هیچ حادثه ای را که از سوی خدا برای شما رقم خورده از شما برطرف کنم ، حکم فقط ویژه خداست ، تنها بر او توکل کرده ام ، و همه توکل کنندگان باید به خدا توکل کنند .(یوسف، آیه 67)
و می فرماید : وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا کَانَ یُغْنِی عَنْهُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَیْءٍ إِلَّا حَاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَ?کِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ؛ هنگامى که فرزندان یعقوب از آنجایی که پدرشان دستور داده بود ، وارد شدند ، تدبیر یعقوب نمى توانست هیچ حادثه ای را که از سوی خدا رقم خورده بود ، از آنان برطرف کند جز خواسته ای که در دل یعقوب بود که فرزندانش به سلامت و دور از چشم زخم وارد شوند که خدا آن را به انجام رساند ، یعقوب به سبب آنکه تعلیمش داده بودیم از دانشی ویژه برخوردار بود ولی بیشتر مردم که فقط چشمى ظاهربین دارند ، این حقایق را نمى دانند .(یوسف، آیه 68)
از این آیات دانسته می شود :
1. سنت های الهی حاکم بر هستی است؛
2. سنت های الهی حاکم بر خدا نیست ‌؛
3. سنت های الهی به مصلحت الهی در جزئیات تغییر می‌کند؛
4. سنت های الهی علیه حکمت الهی نیست.
هم چنین معلوم می‌شود که برای دفع چشم زخم می توان افزون بر عمل پنهان‌کاری و عدم نمایش آشکار نعمت، علیه توکلت را گفت.
هم چنین این قاعده کلی است و دیگران غیر از یعقوب علیه السلام می توانند به آن عمل کنند.
هم چنین آیات نشان می‌دهد که با آن که حضرت بر اساس دانش و تعلیم الهی عمل کرد تا به حاجت خویش دست یابد و مشکلاتی برای فرزندان پیش نیاید ولی حکمت الهی چیز دیگری بود. از این رو بنیامین نیز گرفتار می شود.
پس با این که وظیفه به کارگیری اسباب است ولی این به معنای این نیست که حتما اسباب تأثیر مطلق داشته باشد. پس اگر توسلی به اسباب شود تا مثلا بیماری شفا یابد ممکن است حکمت الهی عدم درمان یا حتی مرگ بیمار باشد. بنابراین وظیفه ما عمل به اسباب است؛ زیرا نمی دانیم که حکمت الهی چیست.


  
  

امام حسین علیه السلام بارها در موارد گوناگون به بیان مواضع خود نسبت به دولت غیر مشروع یزید می پردازد. بنیاد همه این تحلیل به تعلیل قرآنی می رسد. به این معنا که آن حضرت علیه السلام در تحلیل خویش به اسباب و عللی ارجاع می دهد که قرآن آن را مجوز بلکه علت وجوب قیام می داند. بنابراین خروج ایشان علیه دولت یزیدی، با استناد به حکم خدا در قرآن است. البته این خروج مستند به سیره قرآنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز است. بنابراین نه تنها برخوردار از حکم الهی بلکه سیره عملی قابل استناد است. از این روست که امام حسین علیه السلام سیره عملی خویش در قیام را مستند به سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دانسته و فرموده است که بر سیره جدش علیه یزید خروج کرده است.
آن حضرت علیه السلام با اشاره به سنت و نیز سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به مردمان علت قیام را بر اساس تحلیلی از اوضاع اجتماع و دولت غاصب حاکم یزیدی چنین بیان می کند :  أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِی حَیَاتِهِ مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ؛  اما بعد؛ براستی می دانید که پیامبر اسلام صلّی اللَّه علیه و آله در زمان زندگی خود فرمود: کسی که حاکم ستمکاری را که حرام خدا را حلال بداند، عهد و پیمان خدا را بشکند، مخالف سنت رسول خدا باشد، در میان مردم با گناه و عدوان رفتار نماید، ببیند اما گفتار و رفتار خود را تغییر ندهد خدا حق دارد که وی را هم در جایگاهی نظیر جایگاه او داخل کند. شما می دانید این گروه پیوسته در اطاعت شیطان هستند و از طاعت خدای رحمان روگردان شده‏ اند، فتنه و فساد را ظاهر حدود و احکام خدا را تعطیل نموده‏ اند و بهره جنگی را از برای خود بر می گزینند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده‏ اند. (بحارالأنوار ،علامه مجلسی ج 44 ص 381؛ تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ج 4ص 304؛ الکامل فی التاریخ ،ابن اثیر ج 4 ص 48؛ مقتل ابی‌مخنف، ص 85؛)
بنابراین از نظر امام حسین علیه السلام دولت یزید بر اساس امور و شرایطی است که خلاف نص صریح قرآن و سنت و سیره معتبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمل می کند و قیام علیه آن واجب و خروج فریضه است.
مهم ترین علل مخالفت و لزوم قیام و خروج عبارتند از :
1. سلطان جائر : مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً
2. تحلیل و حلال سازی حرمت های الهی : مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ
3. عهد شکنی نسبت به عهد و پیمان الهی: نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ
4. مخالفت با سنت رسول خدا : مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ
5. عمل گناه آمیز و عدوانی نسبت به مردم و امت : یَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ
6. اطاعت دائمی از شیطان :وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّیْطَانِ
7. عدم پذیرش اطاعت خدای رحمان : وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ
8. اظهار فساد و هنجار شکنی : وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ
9. تعطیل کردن حدود و قوانین به ویژه جزائی و کیفری اسلام : وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ
10. رانت خواری و انحصاری کردن اموال عمومی و بیت المال : وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَیْ‏ءِ
11. حلال سازی حرام الهی : وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ
12. حرام سازی حلال الهی : وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ.
از امام حسین علیه السلام هر کسی علیه چنین سلطه و سلطانی قیام و خروج نکند آن شخص و امت نیز به حکم مشابهت گرفتار خشم الهی می شود. پس قیام و خروج علیه چنین دولت مدعی خلافت الهی لازم و واجب شرعی و سکوت گناه بوده و مجازات ساکتین از نهی از منکر بر آنان بار می شود، چنان که در باره ساکتین اصحاب سبت آمده است.(اعراف، آیات 163 تا 166)
امام حسین علیه السلام می فرماید : ثُمَّ لَمْ یُغَیِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ کَانَ حَقِیقاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ
از نظر آموزه‌های قرآنی هر کسی با کسی همدلی و همراهی کند از آن گروه است، چنان که پی کننده ناقه صالح یک نفر بود ولی به دلیل همدلی همه قوم عذاب شدند. از نظر آموزه‌های قرآنی سکوت نیز نوعی همدلی و همکاری است و مجازات عامل و ساکت یکسان است. 


  
  

بی گمان یکی از مهم‌ترین نهادهای اجتماعی، قوه قضائیه است که جان و مال و ناموس مردم در دست اینان است؛ زیرا می تواند حکم اعدام، ضبط و انتقال اموال و جواز عقد و حکم طلاق حتی غیابی را بدهد.
از نظر آموزه‌های قرآنی، قضاوت از مصادیق ولایت است و تنها زمانی مشروعیت می یابد که ولایت از خاستگاه و منشأی الهی باشد. از همین رو از شئون ولی اللَّهِ است، چنان که پیامبران از جمله رسول اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم از آن برخوردار بوده است. پس از آن نیز امامان معصوم علیهم السلام و نایبان ایشان در قالب ولایت فقیه از آن برخوردار هستند.
از نظر آموزه‌های قرآنی، حکومت از جمله حکم قضایی اختصاص به اولیای الهی دارد و این خلیفه اللَّهِ باید بر اساس آموزه‌های قرآنی و قوانین آن عمل کند که مهم ترین آنها عدالت قسطی است. این بدان معنی است که قاضی باید به حکم نعمت الهی حکومت، مدافع حقوق بشر و اقامه کننده عدالت قسطی باشد. (حدید، آیه 25)
خدا از زبان حضرت موسی علیه السلام می فرماید : قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیرًا لِّلْمُجْرِمِینَ؛ گفت : پروردگارا ! به خاطر قدرت و نیرویی که به من عطا کردی ، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم شد .(قصص، آیه 17)
پس قاضی نباید به حمایت از مجرمان اقدام کند، اما از نظر آموزه‌های قرآنی برخی از قضات نه تنها به حمایت آنان بر می خیزند و ظهیر می شوند، بلکه برای دفاع از مجرمان و خیانت کنندگان به ستیزه با حق بر می خیزند. آنان مانند برخی از وکلای دادگستری تنها در اندیشه درآمد و اثبات حقانیت برای موکلان خودشان بوده و در مقام خصیم به ستیزه جویی بر می خیزند. خدا می فرماید : إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ وَلَا تَکُن لِّلْخَائِنِینَ خَصِیمًا؛ یقیناً این کتاب را به درستی و راستی بر تو نازل کردیم؛ تا میان مردم به آنچه خدا به تو آموخته داوری کنی ، و به حمایت از خائنان، ستیزه جو مباش .(نساء، آیه 105)
واژه خصم به معنای ستیزه جو و دشمنی است، چنان که در آیه 4 سوره نحل و آیه 77 سوره یس آمده است. در آیه 105 نیز مراد حمایت‌های از خائنان است که به شکل ستیزه جویی علیه حق و قوانین ارائه شده از سوی خدا است.
به هر حال، خدا به قضات هشدار می‌دهد که به قصد حمایت از خائنان به جنگ و ستیزه با حق و قوانین نروند و آن را دور نزنند.


  
  


از نظر آموزه‌های قرآنی، انسان دارای نقاط ضعف و قوت چندی است که از مهم‌ترین نقاط ضعف او، ضعف شهوت جنسی است. خدا می فرماید : یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُخَفِّفَ عَنکُمْ وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفًا؛ خدا مى خواهد با تشریع ازدواج با زنان مؤمن ، و ازدواج با کنیزان مؤمن ، و ازدواج موقت ، بار مشکلات زندگی و مشقت های روابط نامشروع جنسی را بر شما سبک کند؛ و انسان در برابر مشکلات و شهوات جنسی ناتوان آفریده شده است .(نساء، آیه 28)
این آیه به دنبال آیات نکاح آمده است ‌؛ از این رو با آن که آیه به ضعف طبیعی انسان از نظر خلقت اشاره دارد، اما با توجه به سیاق آیات می توان دریافت که مهم‌ترین ضعف در خلقت انسان ضعف شهوت جنسی است؛ چنان که خدا در آیات دیگر از جمله آیه 14 سوره آل عمران نخستین و مهم ترین محبوب شهوانی انسان را حب شهوت جنسی نسبت به زنان مطرح می کند.
در آیات قرآنی سرکوب غرایز طبیعی به عنوان راهکار مطرح نمی شود چنان که راهبان مسیحی این را به کار گرفته و به سرکوب حب الشهوات از جنسی و غیر جنسی پرداخته اند. (حدید، آیه 27) بلکه سنت الهی را نکاح دانسته که در اقوام و مردمان مطرح است. نکاح و ازدواج در چارچوب قوانین و خانواده بهترین راهکار است. (نساء، آیات 24 تا 26 و آیات دیگر)
البته از آن جایی که مردان به تعدد گرایش دارند، اجازه تعدد را به شرط رعایت عدالت داده است، اما معلوم است این شرط نسبت به گرایش قلبی شدنی نیست، زیرا بیرون از اختیار است. از این رو، این شرط عدالت قلبی مطرح نمی شود.
از سویی دیگر برخی از مردان در شرایط ازدواج دائم نیستند، از این رو ازدواج موقت تشریع می شود. البته به این مردان توصیه شده تا در حد امکان صبوری کرده و تن به ازدواج موقت ندهند. (همان) اما اگر توان مقاومت و صبر را نداشته در چارچوب سنت های الهی که در شرایع پیشین نیز مطرح بوده عمل کنند تا گرفتار گناه نشوند. (همان)
از نظر آموزه‌های قرآنی، اعتدال و میانه روی بهترین است. پس همان طور که سرکوب تجویز نشده است، زیرا از جایی دیگر سر می زند و بحران می آفریند چنان که راهبان مسیحی گرفتار هم جنس گرایی شده اند، هم چنین گرایش شدید جنسی خطرناک است. خدا می فرماید : وَاللَّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَیُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِیلُوا مَیْلًا عَظِیمًا؛ و خدا مى خواهد با رحمت و لطفش به شما توجه کند؛ و آنان که از شهوات پیروی مى کنند مى خواهند شما در روابط جنسی از حدود و مقرّرات حق به انحراف بزرگی دچار شوید .(نساء، آیه 27)
بنابراین ازدواج دائم یا موقت البته با شرایط بهترین راهکار در برابر ضعف طبیعی انسان در شهوت جنسی است.


  
  


لعن به معنای دور باد است که در فرهنگ ایرانی اسلامی است با واژه عربی نفرین به معنای نفرت و بیزاری بیان می‌شود.
خدا در قرآن خود از لعن افراد یاد کرده و حتی بیان کرده است که پیامبرانی چون موسی علیه السلام و داوود علیه السلام یهودیان را لعن و نفرین کرده اند، زیرا بر خلاف دستور کار می کردند. خدا می فرماید : لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی? لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذَ?لِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا یَعْتَدُونَ؛ کَانُوا لَا یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ؛ از بنی اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند . لعنت شدنشان برای این بود که نسبت به فرمان های خدا و انبیا سرپیچی داشتند و همواره از حدود الهی تجاوز مى کردند. آنان یکدیگر را ازکارهای زشتی که مرتکب مى شدند بازنمى داشتند . مسلماً بد بود آنچه را انجام مى دادند .(مائده، آیات 78 و 79)
اصولاً لعن و نفرین نسبت به زشتکاری و بدکاری است و اگر لعن و نفرین نسبت به انسان انجام می‌شود ناظر به زشتی و بدی است.
وقتی انسان ناتوان از حذف زشتی و بدی از بدکار باشد او را به خدا واگذار می کند و از خدا مجازات و در نهایت حذف زشتی و بدی را با حذف زشتکار و بدکار می خواهد.
بنابراین مرگ بر یزید یا مرگ بر آمریکا به معنای مرگ ظلم و مستکبر است. آتش‌ زدن پرچم آمریکا و اسرائیل نیز به معنای این دو رژیم ظالم و مستکبر است.


  
  

از نظر آموزه‌های قرآنی بخل تنها اقتصادی نیست، بلکه بخل معنوی و عاطفی بدتر از بخل محبتی است.
در آیات قرآن از چنین بخلی به عنوان شح با تشدید حاء یاد شده است. واژه «شحّ» در اصل لغت عربی به آب چاه و رودخانه زمانی گفته می شود که بسیار کم آب شده به طوری غیر قابل دسترسی و استفاده باشد. هم چنین به چشمه بسیار کم آب و نیز انسان بسیار حریص بخیل آزمند «شحیح» می گویند. چنان که به «آتش زنه» که نتوان بدان آتشی افروخت «شحاح» می گویند. از این روست که به آدم بسیار آزمند و حریص که اجازه نمی دهد تا دیگری بهره ای از خیر برد، شحاح و شحیح گفته می شود.
از نظر قرآن، نفس انسان در حالت سقوط و هبوط از مقام اعتدال فطری، دربانی را اجیر می کند تا هر کس و چیزی را اجازه ورود ندهد. البته به سبب هبوط، دربان کارهای خوب را اجازه ورود نمی دهد.
خدا می فرماید : وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛ و اگر زنی از ناسازگاری شوهرش ، یا روی گردانی اش از حقوق همسرداری بترسد ، بر آن دو گناهی نیست که با یکدیگر به طور شایسته و پسندیده آشتی کنند ، گرچه به چشم پوشی بخشی از حقوقشان باشد؛ و در حقیقت صلح و آشتی بهتر است . و بخل ، نزد نفوس آدمیان حاضر است به این خاطر هر یک از دو زوج در عفو و گذشت و سازش و ادای حقوق بخل مى ورزند . و اگر شما شوهران نیکی کنید و از سرکشی و ناسازگاری نسبت به زنان بپرهیزید از ثواب و پاداش حق بهره مند مى شوید؛ یقیناً خدا همواره به آنچه انجام مى دهید ، آگاه است .(نساء آیه 128)
این آیه در ارتباط با مسائل عاطفی است. از آیه به دست می‌آید بدترین نوع بخل همان بخل عاطفی و بهترین بخشش و عفو بلکه احسان، همان بخشش عاطفی و گذشت بلکه ایثار نسبت به حق حقوق خویش به ویژه در روابط زناشویی و خانوادگی است.
پس مؤمنان نباید اجازه دهند بخل عاطفی دربان نفس و قلب ما باشد، بلکه باید عفو و احسان را دربان قلب خود سازد.


  
  

یکی از روش های دشمن در جنگ نرم، تاریخ سازی با تواترسازی دروغین است. دشمن با تاریخ سازی دروغین بر آن است تا جهت گیری حال و آینده امتی را تغییر دهد و به اهداف شوم خویش دست یابد. تفرقه افکنی، تقدس سازی دروغین، سنت سازی و مانند آن ها اهدافی است که دشمن می خواهد از طریق تاریخ سازی دروغین به آن دست یابد.

به عنوان نمونه زمانی مسجد بابری در بخش فیض آباد ایالت اوتارپرادش هند به یک بحران در شبه قاره هند و جنگی تمام عیار میان مسلمانان و هندوهای افراطی تبدیل شد که دشمن اتحاد مردم هند، با تاریخ سازی دروغین، بنای این مسجد را بر روی خرابه های یک معبد قدیمی استناد دادند. این مسجد در قرن دهم هجری به دستور ظهیرالدین محمد بابُر بنا شده بود. «نویل»، افسر ارشد انگلیسی، بدون ارائه سند تاریخی، بر این ادعای هندوها صحه گذاشت که بابر معبدی را که به محل تولّد رام چَنْدَر مشهور بود را ویران کرده و بر ویرانه آن مسجدی ساخته که به نام بابر نامگذاری شده است.

امروز، رسانه ها مهم ترین ابزار جنگ نرم دشمن است. روزنامه ها و رسانه های زنجیره ای یک مطلب دروغ را چنان تکرار می کنند که به عنوان خبر متواتر مورد پذیرش مردم قرار گیرد؛ اگر مستنداتی علیه این خبر دروغ ارایه و رسانه ناچار به تکذیب خبر نخستین شود، به دلیل تواترسازی پیشین، هرگز خبر دروغین حذف نمی شود و پس از مدتی به عنوان یک روایت از حقیقت و واقعیت تکرار و به خورد مردم داده می شود. این گونه است که دشمن با تواتر سازی دروغین ، تاریخ سازی می کند.

در قرآن، از تاریخ سازی با تواترسازی دروغین سخن به میان آمده است که می توان به داستان حضرت مریم (س) و اصحاب کهف به عنوان نمونه قرآنی اشاره کرد. خدا در سوره کهف از تواترسازی برای تاریخ سازی دروغین دشمن سخن به میان آمده است. دشمنان چنان درباره تعداد اصحاب کهف تواتر سازی کردند که دست کم دو روایت دروغین در کنار روایت اصلی مطرح و در تاریخ تکرار می شود. (کهف، آیه 22) در این آیه با واژه «یقولون» به این نکته توجه می دهند که گروهی با تکرار مطلبی بر آن هستند تا آن را تواترسازی کنند و هر گونه شک و تردید را از محتوای خبر خویش دور سازند. از همین رو، خدا به مردمان هشدار می دهد تا مواظب تواترسازی در راستای تاریخ سازی دروغین برای رسیدن به اهداف خاص باشند.

امروز رسانه ها و روزنامه های زنجیره ای در راستای همان روش شیطانی دشمنان در جنگ نرم، به تواتر سازی اقدام می کنند و با تکرار چنان دروغی را به خورد مردم می دهند که در صورت حتی تکذیب، چند سال آینده همین خبر متواتر دروغین دست کم به عنوان روایتی از واقعیت تاریخی مطرح شود.

باید یادآور شد که همین روش در گزارش هایی تاریخی نسبت به عصر نخست اسلام و هم چنین حادثه خونبار کربلا از سوی دشمن به کار گرفته شد، به طوری که امروز گزارشهای متواتر دروغین دشمنان اهل بیت(ع) به عنوان یکی از روایت های تاریخی مطرح می شود و انسان را نسبت به حقایق تاریخی دچار شک و تردید می کند. بنابراین، لازم است تا نسبت به تواترسازی در راستای تاریخ سازی دروغین دشمنان هوشیار بود و در دام این روش مکارانه دشمن نیافتاد.


97/6/12::: 2:22 ع
نظر()
  
  

از مهم ترین شعارهای امام حسین(ع) «هیهات منا الذله» است؛ زیرا از نظر قرآن، خاستگاه عزت خدا است و این عزت که در تقابل با ذلت است، به طور طبیعی از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) و مومنان دور است. هر گونه درخواست و رفتاری که موجب ذلت باشد، شایسته مومن نیست. این شعار امروز نیز باید به عنوان معیار و ملاک رفتارهای اجتماعی – سیاسی امت اسلام به ویژه در سطح جهانی به کار گرفته شود.

هر گونه درخواست مذاکره با ابزار تحریم اقتصادی می تواند به معنای انتخاب «بین السله و الذله» مطرح باشد و حسینیان زمان نیز بر اساس فرهنگ و سنت و سیره حسینی باید به چنین درخواست مذاکره ای نه بگویند؛ زیرا اگر امت از گشنگی بمیرد که نمی میرد، بهتر است تا ننگ خواری و ذلت چنین مذاکراتی را به تن بمالد؛ به ویژه که طراحی دشمن، پیشروی گام به گام و سنگر به سنگر برای نابودی اسلام و حاکمیت اسلامی است(بقره، آیه 120) که حال شکل گیری در ایران اسلامی است.

پس باید خطاب به مستکبران غربی از آمریکا و اروپا فریاد و چون امام حسین(ع) گفت: الا و ان الدعی بن الدعی قد رکّز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات مناالذلة یأبی الله تعالی ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیمة من ان نؤثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام؛ آگاه باشید که زنازاده ی پسر زنازاده، مرا بین دو چیز قرار داده است؛ کشته شدن یا تسلیم شدن با ذلت و خواری، لیکن ذلت از ما دور است، خدا راضی نیست که ما ذلیلانه تسلیم شویم و پیغمبر خدا، مؤمنان و دامنهای پاک و پاکیزه ای که در آن پرورش یافته ایم و آن مردانی که از تن دادن به زیربار ستم منزه اند، راضی نیستند که ما اطاعت افراد پست را بر قتلگاه کریمان و بزرگواران برگزینیم.(لهوف سید بن طاووس، ص 86)

 


  
  


آمایش از نظر مادی‌گرایانه، بهترین نوع توزیع جغرافیایی فعالیت های اقتصادی با توجه به منابع طبیعی و انسانی است.
از نظر آموزه‌های توحیدی، آمایش، رابطه خلیفه الهی با محیط زیست در راستای عمران و آبادانی به منظور بهره برداری در خور و پایدار از همه امکانات برای بهبود وضعیت امنیت آسایش و آرامشی و مادی و معنوی است.
از نظر آموزه‌های قرآنی، زمانی آمایش درست و راستین تحقق می‌یابد که انسان از جایگاه و نقش خود در دنیا و فلسفه آفرینش آگاهی یافته و به عنوانِ مظهر ربوبیت در جهان عمل کند.
از نظر قرآن، چنین رفتاری به معنای شکر عملی نعمت هم است، چنان که بیانگر فهم درست فلسفه آفرینش و رهایی از عبث انگاری خلقت است که در قرآن بر آن بارها تاکید شده است. (مؤمنون، آیه 115)
از نظر آموزه‌های قرآنی، هر گونه فعالیتی بر خلاف آمایش توحیدی سرزمین به معنای ظهور فساد در محیط زیست است، خدا می فرماید : ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ در خشکی و دریا به سبب اعمال زشتی که مردم به دست خود مرتکب شدند ، فساد و تباهی نمودار شده است تا خدا کیفر برخی از آنچه را انجام داده اند به آنان بچشاند ، باشد که از گناه و طغیان برگردند .(روم، آیه 41)
از نظر قرآن، هر گونه رفتاری بر خلاف آمایش توحیدی سرزمین چیزی جز تباهی محیط زیست نیست. بنابراین کسانی که بر خلاف آمایش عمل می کنند جز مفسدین فی الارض نیستند. امروز بسیاری از مشکلات روزمره چون کمبود آب و فقدان امنیت غذایی و ریزگردها برخاسته از دستاوردهای مفسدین فی الارض است که به آمایش توحیدی سرزمین بی توجه یا کم توجهی داشتند و باید پاسخگو باشند.


  
  

آیات قرآنی به حرکت جوهری نفس انسانی بسیار پرداخته است. از نظر قرآن، یکی از مهم ترین مسایل در معرفت نفس، همان حرکت جوهری نفس است؛ زیرا این حرکت جوهری نفس ابدیت انسان را می سازد؛ نفس افزون بر حرکت ظاهری و عرضی، دارای یک حرکت جوهری است به طوری که انسان را به ماهیات متنوع و متعدد تبدیل می کند. هر نفس انسانی یعنی هر نفس شخصی، یک ظرفیت بی مانندی دارد؛ زیرا همانند دیگر آفریده ها از جمله جانوران نیست که حد محدود داشته باشد. اگر در منطق از تعریفی حدی سخن به میان می آید و مثلا در تعریف اسب می گویند: حیوان شاهق؛ درباره انسان نمی توان یک تعریف بر اساس حدودی از این قبیل را ارایه داد؛ زیرا انسان همانند جنس الاجناس است. مثلا اگر در تعریف اسب گفته می شود: جسم نامی حساس شاهق؛ این جسم که جنس الاجناس است، درباره انسان نیز باید گفت که انسان موجود متاله است؛ موجود متاله یعنی موجودی که همه صفات و اسمای الهی را در خود دارد؛ پس از آن جایی که «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(نور، آیه 35) است و همه هستی تجلی مظاهر اسمای الهی است، به طور طبیعی انسان از چنین سعه وجودی برخوردار است و به یک معنای تجلی همه مظاهر اسمای خارجی در یک چیز کوچک است. از این روست که گفته می شود: وَ تَحْسَبُ [تزعم] أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ وَ فِیکَ انْطَوَى العَالم الأکبرُ؛ گمان می کنی که یک جرم صغیر هستی در حالی که در جهان بزرگ در تو پیچیده شده است.

با این تفاصیل هر شخص انسانی از چنین ظرفیتی برخوردار است که همه هستی را به عنوان مظهر به نمایش بگذارد؛ زیرا انسان از «احسن تقویم» تا «اسفل السافلین» (تین، آیات 4 و 5) را در بر گرفته است و در خود این دارایی را دارد. از همین روست که نفس انسانی می تواند در یک حرکت از اسفل سافلین تا احسن تقویم در یک دایره دوری «انا لله و انا الیه راجعون» خود را چنان بسازد که همه یا بخشی از هستی را مظهریت کند.

انسان با هر کاری که می کند بر نفس خویش نقش ماندگار می زند که در اصطلاح قرآنی «کِتَابٌ مَرْقُومٌ» است(مطففین، آیات 9 و 20) بر اساس آیات سوره های مطففین، تکویر، انشقاق و مانند آن ها، هر انسانی بر نفس خویش نقشی ماندگار همانند حک کردن بر سنگ بلکه استوارتر از آن می زند، نقشی که جزو ملکه ذات بلکه مقوم ذات او می شود. این گونه است که نفس انسانی در صیرورت و شدن های پیاپی با اعمال و افکار خویش چنان نقشی بر جان می زند که هرگز تغییر و تبدلی در آن راه نمی یابد. این گونه است که از پست ترین عناصر هستی یعنی خاک و سنگ تا گیاه و جانور تا فرشته تا برتر از فرشتگان از علیین و عالیین و کروبین تا برتر از آنها را برای خود می تواند بسازد و ماهیت و هویتی ابدی با تعریف حدی منطقی برای خود بیافریند که ابدیت او با همین سازه همراه خواهد بود.

دایره شدن هر انسانی از «اسفل سافلین تا احسن تقویم» متاله و خدایی شدن در تمامیت مظهریت اسمایی الهی است. (اعراف، آیه 179؛ فرقان، آیه 44؛ جن، آیه 15؛ مطففین، آیات 21 و 28؛ انسان، آیه 7)

از نظر قرآن، هر انسانی در نهایت صیرورت و شدن که کدح و تلاشی در جوهر ذات اوست(انشقاق، آیه 6) به یک انقلاب نهایی می رسد و دگرگونی اساسی را تجربه می کند که انقلاب نهایی شخص به سوی خدای جلال یا جمال است.(زخرف، آیه 14) در آن زمان است که ماهیت حقیقی و واقعی هر نفسی شکل می گیرد و تعریف حد منطقی بر او صادق است؛ که آیا «انسان حطب»(جن، آیه 15) ، «انسان حصب»(انبیاء، آیه 98)، «انسان بقر»(اعراف، آیه 179) ، «انسان ملک»(مَلَکٌ کَرِیمٌ یوسف، آیه 31) یا «انسان متاله ربانی»(آل عمران، آیه 79) است.

نفس انسانی «وعاء» و ظرفی است که پذیرای همه حالات و ماهیات موجود الهی از خاک تا افلاک و فرا افلاک است. انسان اندک اندک و مداوم هر چیزی را در طول عمر کوتاه خویش با فکر و رفتار خویش در این ظرف و وعاء می ریزد.(انشقاق، آیه 23)

پس هر کاری که انسان می کند، نقشی ماندگار است. از این روست که خدا به انسان هشدار می دهد که با کارهای زشت و بد خویش «رین و زنگار»(مطففین، آیه 14) نزنند و «رقم» و کندکاری زشت نکنند، بلکه نقش استوار از خیر و نیکی بزنند (مطففین، آیات 21 و 28) ؛ زیرا ابدیت ماهیت و هویت وجودی هر نفسی همین چیزی است که انسان بر خود می زند.

خدا هشدار می دهد که انسان در مسیر سقوط همانند هنگام «شفق»( ممکن است نخست تاریکی اندکی همانند «عسعس»(تکویر، آیه 17) داشته باشد، ولی به مرور گناهان و افکار و عقاید باطل، آن را تاریک و تاریک تر می کند تا جایی که همه وجودش را می گیرد و دیگر مظهری از مظاهر کمالی و نوری خدا نخواهد بود، بلکه آن نور درون متاله ذاتی را خاموش و دسیسه و دفن کرده است(شمس، آیات 7 تا 10)

از نظر قرآن، هر نفس انسانی در حالت تسویه و اعتدال از نورانیت همه اسمای الهی که هستی از آسمان و زمین را روشن کرده ، برخوردار است. پس نباید با کارهای زشت و بد و فجور خویش این اختران فروزان اسمایی و نورانی را در تاریکی برد و نهان را مخفی تر سازد و دفن و دفینیه کند؛ بلکه باید آن را با اعمال نیک خویش روشن تر و روشن تر کند و مظهر اسمای الهی نورانی شود. از این روست که خدا به چنین اختران موجود در نفس انسانی سوگند می خورد: فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْکُنَّسِ؛ یعنی آن مظاهر اسمایی نورانی که در نفس انسانی سرشته و به ودیعت نهان شده است، همان هایی که در حال جریان یک حرکت جوهری نهانی و مخفی به سمت خدا می رود.(تکویر، آیات 15 و 16)

پس اگر این حرکت برای آشکار سازی باشد، همانند قمر ماه خواهد بود که روز به روز آن نورهای نهان آشکار شده و در شب چهارده به درخشش تمام همه اسمای الهی می رسد:وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ.(انشقاق، آیه 18) وگرنه در ظلمتی فرو می رود که جز دوزخ فراق اسمایی چیزی برای او نیست: وَاللَّیْلِ وَمَا وَسَقَ؛ شبی که هر چه تاریکی بود جمع و گردآورده است و چیزی از نور به جا نگذاشته است و تمام مظهریت خویش نسبت به اسمای نورانی الهی را از میان برده است.(انشقاق، آیه 17)

از نظر قرآن، این ظرف و وعاء نفس انسانی طبقات بر طبقات می گذارد(انشقاق، آیه 19)، پس در عوالم هستی نیز این گونه امثالی از حقیقت خویش را به نمایش می گذارد که در این عالم ساخته است.(واقعه، آیه 61)


97/5/24::: 6:17 ع
نظر()
  
  
<      1   2   3      >