سفارش تبلیغ
صبا
فرمان خدا را بر پا ندارد جز کسى که در حق مدارا نکند و خود را خوار نسازد و پى طمعها نتازد . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :164
بازدید دیروز :256
کل بازدید :1153213
تعداد کل یاداشته ها : 1596
97/7/29
6:42 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[173]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
فصل انتظار سرباز ولایت پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. رایحه ی انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم


آمایش از نظر مادی‌گرایانه، بهترین نوع توزیع جغرافیایی فعالیت های اقتصادی با توجه به منابع طبیعی و انسانی است.
از نظر آموزه‌های توحیدی، آمایش، رابطه خلیفه الهی با محیط زیست در راستای عمران و آبادانی به منظور بهره برداری در خور و پایدار از همه امکانات برای بهبود وضعیت امنیت آسایش و آرامشی و مادی و معنوی است.
از نظر آموزه‌های قرآنی، زمانی آمایش درست و راستین تحقق می‌یابد که انسان از جایگاه و نقش خود در دنیا و فلسفه آفرینش آگاهی یافته و به عنوانِ مظهر ربوبیت در جهان عمل کند.
از نظر قرآن، چنین رفتاری به معنای شکر عملی نعمت هم است، چنان که بیانگر فهم درست فلسفه آفرینش و رهایی از عبث انگاری خلقت است که در قرآن بر آن بارها تاکید شده است. (مؤمنون، آیه 115)
از نظر آموزه‌های قرآنی، هر گونه فعالیتی بر خلاف آمایش توحیدی سرزمین به معنای ظهور فساد در محیط زیست است، خدا می فرماید : ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ در خشکی و دریا به سبب اعمال زشتی که مردم به دست خود مرتکب شدند ، فساد و تباهی نمودار شده است تا خدا کیفر برخی از آنچه را انجام داده اند به آنان بچشاند ، باشد که از گناه و طغیان برگردند .(روم، آیه 41)
از نظر قرآن، هر گونه رفتاری بر خلاف آمایش توحیدی سرزمین چیزی جز تباهی محیط زیست نیست. بنابراین کسانی که بر خلاف آمایش عمل می کنند جز مفسدین فی الارض نیستند. امروز بسیاری از مشکلات روزمره چون کمبود آب و فقدان امنیت غذایی و ریزگردها برخاسته از دستاوردهای مفسدین فی الارض است که به آمایش توحیدی سرزمین بی توجه یا کم توجهی داشتند و باید پاسخگو باشند.


  
  

آیات قرآنی به حرکت جوهری نفس انسانی بسیار پرداخته است. از نظر قرآن، یکی از مهم ترین مسایل در معرفت نفس، همان حرکت جوهری نفس است؛ زیرا این حرکت جوهری نفس ابدیت انسان را می سازد؛ نفس افزون بر حرکت ظاهری و عرضی، دارای یک حرکت جوهری است به طوری که انسان را به ماهیات متنوع و متعدد تبدیل می کند. هر نفس انسانی یعنی هر نفس شخصی، یک ظرفیت بی مانندی دارد؛ زیرا همانند دیگر آفریده ها از جمله جانوران نیست که حد محدود داشته باشد. اگر در منطق از تعریفی حدی سخن به میان می آید و مثلا در تعریف اسب می گویند: حیوان شاهق؛ درباره انسان نمی توان یک تعریف بر اساس حدودی از این قبیل را ارایه داد؛ زیرا انسان همانند جنس الاجناس است. مثلا اگر در تعریف اسب گفته می شود: جسم نامی حساس شاهق؛ این جسم که جنس الاجناس است، درباره انسان نیز باید گفت که انسان موجود متاله است؛ موجود متاله یعنی موجودی که همه صفات و اسمای الهی را در خود دارد؛ پس از آن جایی که «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(نور، آیه 35) است و همه هستی تجلی مظاهر اسمای الهی است، به طور طبیعی انسان از چنین سعه وجودی برخوردار است و به یک معنای تجلی همه مظاهر اسمای خارجی در یک چیز کوچک است. از این روست که گفته می شود: وَ تَحْسَبُ [تزعم] أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ وَ فِیکَ انْطَوَى العَالم الأکبرُ؛ گمان می کنی که یک جرم صغیر هستی در حالی که در جهان بزرگ در تو پیچیده شده است.

با این تفاصیل هر شخص انسانی از چنین ظرفیتی برخوردار است که همه هستی را به عنوان مظهر به نمایش بگذارد؛ زیرا انسان از «احسن تقویم» تا «اسفل السافلین» (تین، آیات 4 و 5) را در بر گرفته است و در خود این دارایی را دارد. از همین روست که نفس انسانی می تواند در یک حرکت از اسفل سافلین تا احسن تقویم در یک دایره دوری «انا لله و انا الیه راجعون» خود را چنان بسازد که همه یا بخشی از هستی را مظهریت کند.

انسان با هر کاری که می کند بر نفس خویش نقش ماندگار می زند که در اصطلاح قرآنی «کِتَابٌ مَرْقُومٌ» است(مطففین، آیات 9 و 20) بر اساس آیات سوره های مطففین، تکویر، انشقاق و مانند آن ها، هر انسانی بر نفس خویش نقشی ماندگار همانند حک کردن بر سنگ بلکه استوارتر از آن می زند، نقشی که جزو ملکه ذات بلکه مقوم ذات او می شود. این گونه است که نفس انسانی در صیرورت و شدن های پیاپی با اعمال و افکار خویش چنان نقشی بر جان می زند که هرگز تغییر و تبدلی در آن راه نمی یابد. این گونه است که از پست ترین عناصر هستی یعنی خاک و سنگ تا گیاه و جانور تا فرشته تا برتر از فرشتگان از علیین و عالیین و کروبین تا برتر از آنها را برای خود می تواند بسازد و ماهیت و هویتی ابدی با تعریف حدی منطقی برای خود بیافریند که ابدیت او با همین سازه همراه خواهد بود.

دایره شدن هر انسانی از «اسفل سافلین تا احسن تقویم» متاله و خدایی شدن در تمامیت مظهریت اسمایی الهی است. (اعراف، آیه 179؛ فرقان، آیه 44؛ جن، آیه 15؛ مطففین، آیات 21 و 28؛ انسان، آیه 7)

از نظر قرآن، هر انسانی در نهایت صیرورت و شدن که کدح و تلاشی در جوهر ذات اوست(انشقاق، آیه 6) به یک انقلاب نهایی می رسد و دگرگونی اساسی را تجربه می کند که انقلاب نهایی شخص به سوی خدای جلال یا جمال است.(زخرف، آیه 14) در آن زمان است که ماهیت حقیقی و واقعی هر نفسی شکل می گیرد و تعریف حد منطقی بر او صادق است؛ که آیا «انسان حطب»(جن، آیه 15) ، «انسان حصب»(انبیاء، آیه 98)، «انسان بقر»(اعراف، آیه 179) ، «انسان ملک»(مَلَکٌ کَرِیمٌ یوسف، آیه 31) یا «انسان متاله ربانی»(آل عمران، آیه 79) است.

نفس انسانی «وعاء» و ظرفی است که پذیرای همه حالات و ماهیات موجود الهی از خاک تا افلاک و فرا افلاک است. انسان اندک اندک و مداوم هر چیزی را در طول عمر کوتاه خویش با فکر و رفتار خویش در این ظرف و وعاء می ریزد.(انشقاق، آیه 23)

پس هر کاری که انسان می کند، نقشی ماندگار است. از این روست که خدا به انسان هشدار می دهد که با کارهای زشت و بد خویش «رین و زنگار»(مطففین، آیه 14) نزنند و «رقم» و کندکاری زشت نکنند، بلکه نقش استوار از خیر و نیکی بزنند (مطففین، آیات 21 و 28) ؛ زیرا ابدیت ماهیت و هویت وجودی هر نفسی همین چیزی است که انسان بر خود می زند.

خدا هشدار می دهد که انسان در مسیر سقوط همانند هنگام «شفق»( ممکن است نخست تاریکی اندکی همانند «عسعس»(تکویر، آیه 17) داشته باشد، ولی به مرور گناهان و افکار و عقاید باطل، آن را تاریک و تاریک تر می کند تا جایی که همه وجودش را می گیرد و دیگر مظهری از مظاهر کمالی و نوری خدا نخواهد بود، بلکه آن نور درون متاله ذاتی را خاموش و دسیسه و دفن کرده است(شمس، آیات 7 تا 10)

از نظر قرآن، هر نفس انسانی در حالت تسویه و اعتدال از نورانیت همه اسمای الهی که هستی از آسمان و زمین را روشن کرده ، برخوردار است. پس نباید با کارهای زشت و بد و فجور خویش این اختران فروزان اسمایی و نورانی را در تاریکی برد و نهان را مخفی تر سازد و دفن و دفینیه کند؛ بلکه باید آن را با اعمال نیک خویش روشن تر و روشن تر کند و مظهر اسمای الهی نورانی شود. از این روست که خدا به چنین اختران موجود در نفس انسانی سوگند می خورد: فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْکُنَّسِ؛ یعنی آن مظاهر اسمایی نورانی که در نفس انسانی سرشته و به ودیعت نهان شده است، همان هایی که در حال جریان یک حرکت جوهری نهانی و مخفی به سمت خدا می رود.(تکویر، آیات 15 و 16)

پس اگر این حرکت برای آشکار سازی باشد، همانند قمر ماه خواهد بود که روز به روز آن نورهای نهان آشکار شده و در شب چهارده به درخشش تمام همه اسمای الهی می رسد:وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ.(انشقاق، آیه 18) وگرنه در ظلمتی فرو می رود که جز دوزخ فراق اسمایی چیزی برای او نیست: وَاللَّیْلِ وَمَا وَسَقَ؛ شبی که هر چه تاریکی بود جمع و گردآورده است و چیزی از نور به جا نگذاشته است و تمام مظهریت خویش نسبت به اسمای نورانی الهی را از میان برده است.(انشقاق، آیه 17)

از نظر قرآن، این ظرف و وعاء نفس انسانی طبقات بر طبقات می گذارد(انشقاق، آیه 19)، پس در عوالم هستی نیز این گونه امثالی از حقیقت خویش را به نمایش می گذارد که در این عالم ساخته است.(واقعه، آیه 61)


97/5/24::: 6:17 ع
نظر()
  
  

حرکت جوهری 
از نظر آموزه‌های قرآنی نفس انسانی در حالت شدن و صیرورت به سوی خدای جلال یا جمال اکرامی است. این صیرورت ذاتی است و ماهیت و هویت نفس را تحت تاثیر قرار می دهد.
این صیرورت در دنیا بسیار سریع و با قابلیت انعطاف‌پذیری بسیار است.
با آن که نفس انسانی دارای همه اسمای الهی است و به یک معنا انسان مخلوق متأله است، ولی ظهور تحققی این اسماء به اراده اختیاری خود انسان است.
از نظر قرآن، تحقق ظهوری از سوی خدا ماذون به مشیت الهی است و انسان می تواند با عبادت شرعی مبتنی بر کشف عقلی یا نقلی به این تحقق دست یابد.
بر اساس آیات سوره انشقاق، آسمان و زمین به عنوان نمادی از هستی به اذن جبری هر چه را خدا خواهد با تمام ظهور آشکار اعلان و اذان گویان اجرایی و برملا کرده و تحقق ثبوتی می دهند به طوری که ثابت بی بطلان می شود.
اما انسان در مشیت الهی ماذون است تا به اراده اختیاری یکی از دو هویت از اسمای الهی را در صیرورت و شدن خویش تحقق بخشد.
کدح و تلاش کبد و سخت انسان همانند نقش بر جان زدن سخت و دشوار است؛ زیرا باید در کوره سوزان و فروزان فتنه آزمونهای الهی هر اسم الهی را نقش جان زده و آن را ظهور تحققی دهد به طوری که ملکه و مقوم ذات شود.
کسی که از ظرفیت های مختلف خویش بهره می برد، نگارش و کتابتی بر جان می زند که او را در آخرت مسرور می کند، زیرا در دنیا محدودیت ها را پذیرفته و برای خود خطوط قرمز گذاشته و تکلیف کرده و فجور و دریدگی نسبت به آن ها ندارد؛ چرا که قیامت و بازگشت را باور دارد.
از نظر قرآن، او قائل به حیرت و بازگشت است. حور جایی است که انسان به آن زیاد بازگشت می کند تا آرام گیرد و نیازهای خود را بر طرف کند مانند حائر حسینی. هور در اشتقاق کبیر نیز نزدیک به این معنا است. حیرت را حیرت می گویند، چرا که شخص برای حل مساله ناچار به بازگشت مکرر به آن است. پس سرگردانی او را مجبور به بازگشت مکرر می کند.
از نظر آموزه‌های قرآنی هر انسانی در طول عمر کوتاه مدت خود در دنیا با تکرار اعمال خوب و بد، جوهر ذات خود را می سازد و این گونه طبقه طبقه شکل نهایی هویت اخروی خود را می سازد و با رب و پروردگار خودش ملاقات می کند که با او مناسبت و مناسبت دارد.
انسان در مسیر صیرورت های خوب و بد خویش همانند شب که تاریکی را در چارچوب ماذون مشیت افزایش می دهد یا مانند ماه که نورش را افزایش می‌دهد چنین نقشی بر نفس و روان خویش می زند.


97/5/22::: 7:10 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، رفتارهای انسان های پولدار و سرمایه دار بر اساس بدمستی در روز قیامت برایشان حسرت آور خواهد شد.

به نظر قرآن، برخی از افراد سرمایه دار جامعه «ملأ» هستند. این عنوان و اصطلاح برای کسانی به کار می رود که دارای امتیازات اجتماعی خاصی هستند به طوری که چشم پرکن های جامعه را تشکیل می دهند. اینان از نظر سرمایه و ثروت به چنان اندازه رسیده اند که برای نمایش و تفاخر زندگی خویش به ریخت و پاش و تبذیر رو می آورند. نه تنها اسراف و زیاده روی در امور می کنند، بلکه به هدر داد سرمایه و ثروت می آورند. تبذیر حالتی است که شخص چیزی را به کار می برد که هیچ بهره ای از آن نمی برد. مثلا غذای زیادی را سفارش می دهد و بی آن که جز چند لقمه از آن را بخورد بقیه را در سطل اشغال می ریزد؛ چنین روشی بدتر از اسراف است که به معنای زیاده روی در امری است؛ مانند زیاده روی در مسایل جنسی که دیگر به جنس مخالف بسنده نمی کند، بلکه به جنس موافق برای ارضای شهوات خویش رو می آورد.

اصولا «ملأ» این افراد ممتاز جامعه برای این که در جامعه دیده و شنیده شوند، به کارهای نابهنجار رو می آورند تا این گونه تمام نگاه ها را متوجه خود سازند. از این روست که اهل تفاخر و فخرفروشی به هر شکل و گونه ای هستند؛ چنان که قارون یکی از ملأ های درباره فرعون، به نمایش تفاخری و چشم پرکنی در شهر می پرداخت و نگاه مردم را متوجه خود می ساخت تا این گونه دیده شده و برتری خویش را به رخ دیگران بکشد.(قصص، آیات 76 تا 85)

از نظر قرآن، قارون یکی از کسانی بود که دچار بدمستی بود؛ از همین روست که اصطلاح «فرح» یعنی شادی شدید هیجانی برای او به کار برده است؛ زیرا فرح انسان را از حالت اعتدال و تعادل خارج می کند و مثلا موجب رقص و مسخرگی در رفتار می شود. از همین روست، که فرحناکی در دنیا خوب نیست و خدا چنین افراد بدمست را دوست نمی دارد.(قصص، آیه 76)

بدمستان جامعه با ثروت و قدرت و دیگر امتیازات اجتماعی دنیوی در اجتماع پز می دهند و قیافه می گیرند، گویی از دماغ فیل افتادند. اینان در تبذیر که کار شیطانی است، استاد و پیشتاز هستند.(اسراء، آیه 27) از همین روست که وقتی خرید می کنند، بیش از نیاز می خرند و ریخت و پاش می کنند و دور ریز زیاد دارند. بسیاری از اموال را بی آن که از آن استفاده ای کرده باشند در ظرف اشغال می ریزند و هیچ اهمیتی هم نمی دهند؛ زیرا چنان از دارایی و ثروت برخوردار هستند که این ریخت و پاش ها و تبذیرها برایشان چیزی نیست. وقتی سخن می گویند از این اصطلاح بهره می برند که :یَقُولُ أَهْلَکْتُ مَالًا لُبَدًا؛ می گوید: چقدر ریخت و پاش داشتم که به حساب نمی آید.(بلد، آیه 6)

عربی های دور جاهلیت وقتی کاری می کردند یا مجلسی را بر پا می داشتند؛ چنان ریخت و پاش و تبذیر داشتند که نگو و نپرس. وقتی از آنان سوال می کردند مجلس عروسی چطور بود: می گفتند: أَهْلَکْتُ مَالًا لُبَدًا؛ چنان ریخت و پاش کردم که نگو و نپرس!

در حقیقت این جمله یک اصطلاح در میان مرفهان بی درد جامعه جاهلی عربی است؛ زیرا شخص مرفه بی دردی که خوشی مستش کرده و آن قدر ولخرجی می‌کند که حساب ندارد و به این ولخرجی کردنش افتخار هم می‌کند! این جمله را بیان می کرد.

اما قرآن به اینان هشدار می دهد که این ریخت و پاش ها و بدمستی ها در قیامت موجب حسرت و ندامت آنان می شود و ممکن است خدا در همین دنیا نیز مانند قارون خودش را با ثروتش به قعر زمین فرو برد.(قصص، آیه 81؛ عنکبوت، آیه 40)

امروز جامعه ایران اسلامی گرفتار همین بدمستان از «ملأ» است که با سوء استفاده از موقعیت های شغلی با پول های بادآورده و اختلاسی و نجومی و مانند آن ها عروسی ها و مجالس آن چنانی برپا می کنند که نشانه از تفاخر و چشم پرکنی و تحقیر مردم با ثروت خویش هستند. خدا اینان را به زودی زود مجازات می کند و در قیامت گرفتار حسرت دوچندان می شوند. آمین یا رب العالمین.


97/5/22::: 2:13 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، حکومت یک حکم عقلی یا عقلایی است. حکم عقل به معنای کاشفیت از حکم شارع است؛ یعنی عقل و نقل به عنوان دو حجت خدا(اصول کافی، ج 1، ص 3) کاشف از احکام الهی می کند. پس وقتی از حکم عقل و حکم نقل سخن می گوییم به معنای کاشفیت از حکم الهی است نه آن که آنها مستقلا حکم می کنند.

اگر حکومت از مصادیق حکم عقل نباشد، دست کم از مصادیق حکم عقلایی است که امامان معصوم(ع) آن را امضا کرده اند؛ از این روست که امیرمومنان علی(ع) در برابر استدلال خوارج برای حذف حکومت و حاکم و بسنده کردن به «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (یوسف، آیه 40؛ انعام، آیه 57) می فرماید: قَالَ علیه السلام: کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَاحُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْ‏ءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ؛ سخن حقّى است که از آن باطلى اراده شده. آرى، حکم جز از آن خدا نیست، ولى اینان مى‌گویند که امارت و حکومت ویژه خداوند است و بس، و حال آنکه، چاره‌ای برای مردم از وجود فرمانروا و امیر نیست، خواه (این امیر) نیکوکار و خواه بدکار باشد. (فرمانروایی)که در حکومت آن فرمانروا، شخص با ایمان، اعمال(صالح) خود را انجام می‌دهد و شخص کافر از دنیایش بهره‌‌مند می گردد و خداوند (به وسیل? برقراری امینت اجتماعی)، عمرها را طولانی می گرداند، غنائم جمع گردیده، با دشمنان جهاد می‌شود، راهها امن گردیده و حق ضعیف از قوی گرفته می‌ شود، تا اینکه حاکم نیکوکار از ناخوشی‌ های دنیا آسوده گردد و اهل دنیا از فاجر آسوده گردند».».( نهج البلاغة، نسخه صبحى صالح‏، ص 83 .)

در روایت دیگر آمده است که آن حضرت(ع) فرمود: فَإِنَّ النَّاسَ لَایُصْلِحُهُمْ إِلَّا إِمَامٌ بَرُّ أَوْ فَاجِرٌ؛ زیرا امور مردم اصلاح نمی شود، مگر به واسط? یک امام و رهبر، اعم از اینکه عادل باشد و یا فاجر.( محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج34، ص 19، باب سی ویکم.)

به هر حال، حکومت یا حکم عقل است که کاشف از حکم الهی است، یا حکم عقلاء است که به امضای معصوم از جمله امام امیرمومنان (ع) رسیده است.

البته از نظر قرآن، حکومت اسلامی آن حکومتی است که به احکام شریعت عمل کرده و آن را اقامه می کند.(حج، آیات 39 تا 41) اگر چنین نکند، در حقیقت گرفتار سه گانه کفر عملی، ظلم و فسق است. چنان که خدا به صراحت فرماید: وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ؛ و آنهایی که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمی‏کنند، کافرند. (مائده، آیه 44 )

و در جایی دیگر می فرماید: وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛ و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‏ اند آنان خود ستمگرانند. (مائده، آیه 45)

و در جایی دیگر نیز دارد: وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ . و اهل انجیل باید به آنچه خدا در آن نازل کرده داورى کنند و کسانى که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند آنان خود نافرمانند. (مائده ، آیه 47)

پس خدا در سه آیه پشت سر هم یک مطلب را می گوید و می افزاید کسی که به احکام الهی عمل نمی کند کافر، ظالم و فاسق است. البته کافر در این آیه به معنای ارتدادی و مرتد از « لا اله الا الله » نیست، بلکه کفر و کافر عملی است که یک مرحله ای بالاتر از مراحل فسق است.

اگر حکومتی به اقامه احکام الهی نپرداخت باید امر به معروف و نهی از منکر کرد و با قیام حتی مسلحانه او را وادار به اقامه احکام الهی و از همه مهم تر عدالت قسطی کرد تا به عنوان قوامین بالقسط حقوق و سهم مردم را از بیت المال بدهد نه آن که اختلاس کند و غارت نماید. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ، فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِىءَ; وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ، وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ؛ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللّهِ هِىَ الْعَلْیَا وَ کَلِمَةُالظَّالِمینَ هِیَ السُّفْلَى، فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَى، وَ قَامَ عَلَى الطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ؛ اى مومنان! هرکس ظلم و ستمى را مشاهده کند که در حال انجام گرفتن است یا کار زشت و منکرى را ببیند که مردم را به‌سوى آن فرامى‌ خوانند اگر تنها با قلبش آن را انکار کند راه سلامت را برگزیده و گناهى بر او نیست (به شرط این‌که بیشتر از آن در توان نداشته باشد) و آن‌کس که با زبان و بیان به مبارزه برخیزد و آن را انکار کند پاداش الهى خواهد داشت و مقامش از گروه نخست، برتر است. اما آن‌کس که با شمشیر (در آنجا که راهى جز آن نیست) براى اعلاى نام خدا و سرنگونى ظالمان، به انکار برخیزد او کسى است که به راه هدایت راه یافته و بر جاده حقیقى گام نهاده ونور یقین در قلبش تابیده است.(نهج البلاغه، حکمت 273)

پس از نظر امیرمومنان امام علی(ع) اصل اولی در امر به معروف و نهی از منکر ، به شکل زبانی و انکار قلبی نیست، بلکه قیام مسلحانه است؛ زیرا «مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ» چیزی جز قیام مسلحانه نیست؛ چنان که امام حسین(ع) علیه حکومت طاغوتی جائر یزید قیام مسلحانه کرد.

البته این بدان معنا نیست که در حکومت اسلامی الان قیام مسلحانه شود؛ زیرا مقام ولایت امر مسلمین خود قیام کرده است؛ بلکه لازم است تا از ایشان حمایت و پشتیبانی شود و از راه های قانونی و مطالبه گری عمومی که عالمان اسلامی پیشگام و پیشوای مردم در صحنه باشند(حدید، آیه 25) مطالبه عدالت قسطی کنند و خواهان عدالت قسطی شوند و از کسانی که اموال مردم را برای خویشان خود قرار می دهند بازخواست و مجازات کنند.(نساء، آیه 135؛ مائده، آیه 8)


97/5/18::: 5:31 ع
نظر()
  
  

برخی از مردم بیش تر از آن که به خدا توکل و اعتماد داشته باشند، به خود اعتماد دارند و از آن به اعتماد به نفس نیز یاد می کنند و آن را نیز به عنوان یک صفت برجسته و ممتاز قلمداد کرده و حتی برای آن قلم فرسایی و سخنرانی می کنند؛ بدتر این که برخی حتی از این هم پایین تر می آیند و به جای توکل به خدا، توکل به خلق و بدتر توکل به اسباب دارند و آن چنان اسبابی چون پول و مانند آن مهم و اساسی است که با توکل بر آن کارهایشان را انجام می دهند و بر این باورند که اگر چنین اسبابی فراهم نیاید اصلا در کاری ورود نمی کنند.

اما اهل ایمان و اهل توحید فعل بر این باورند که تنها باید بر خدا توکل و اعتماد کرد و اگر اسباب از جمله اسباب نفسانی تاثیرگذار است، زمانی است که خدا آن تاثیر را بخواهد و مشیت کند. از همین روست که اسباب سحر و جادو و طلسم و مانند آن ها که بسیار قوی است، تا زمانی که خدا نخواهد هیچ تاثیری نخواهد داشت.(بقره، آیه 102)

با آن که خدا در آیات قرآنی فرمان می دهد که انسان اسباب لازم و مناسب را برای هر کاری فراهم آورد ؛ چرا که دنیا دارالاسباب است و حتی حضرت ذوالقرنین(ع) برای هر کاری از اسباب مناسب خودش استفاده کرد(کهف، آیات 82 تا 95)؛ اما شاید مهم تر از اسباب مادی، همان سببیت و علیتی است که خدا با توکل شخص فراهم می آورد. از این روست که خدا به پیامبرش(ص) می فرماید: فاذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ چون عزم فعلی و ارادی به کاری گرفتى بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند توکل‏کنندگان را دوست مى دارد و اهداف آنان را تحقق می بخشد.(آل عمران، آیه 159)

آقای حمید رضا رضایی از فرماندهان جنگ برایم تعریف می کرد: نوجوانی چهارده ساله درخواست اعزام به مناطق جنگی و انجام عملیات را داشت؛ بارها او را به سبب صغر سن و نوجوانی رد کردند و پس زدند؛ اما روزی با تعجب هنگام انجام عملیات در خط مقدم دیدند. او آمده بود و درخواست اسلحه داشت. فرماندهان اجازه نمی دادند و حتی اعتراض داشتند که چرا در خط مقدم برای عملیات حضور یافته و یا چگونه خودش را به آن جا رسانیده است.

یکی از فرماندهان به شوخی یا جدی به او گفت: اسلحه نداریم به تو بدهیم، اگر اسحله می خواهی خودت برو یک طوری تهیه کن! زمانی نگذشت که عملیات شروع می شود. در میدان جنگ او را با اسلحه می بینند؛ از او سوال می کنند: اسلحه را از کجا آورده ای؟ گفت: شما خودتان گفتید برو برای خودت اسلحه پیدا کن! من هم رفتم کوله پشتی خود را پر سنگ کردم و هنگام عملیات جلو آمدم و در یک زمان عراقی را غافل کرده سنگی به او زدم. وقتی افتاد اسلحه اش را برداشتم.

پس وقتی کسی بخواهد کاری کند با توکل بر خدا می تواند کارش را انجام دهد. پس این که منتظر اسباب مادی و ظاهری بماند و دست روی دست بگذارد، کاری بس غلط و نادرست است. امروز در حوزه اقتصاد مقاومتی با توجه به این همه اسباب و امکانات داخلی اگر کسی دست روی دست بگذارد باید او را سرزنش کرد که حتی به اندازه یک نوجوان دوره دفاع مقدس امروز در جنگ اقتصادی تلاش نکرده است.


97/5/18::: 1:59 ع
نظر()
  
  

زمین به سبب کروی بودن، در هر شبانه روز یک بار به دور محور خودش و در طول یک سال به دور خورشید می گردد. پس زمین در مدت 24 ساعت یک بار به دور خود می‌چرخد. جغرافیای دان ها کل زمین را به 360 درجه طول جغرافیایی تقسیم کرده اند. هر درجه جغرافیایی برابر با 4 دقیقه ساعتی است. در نتیجه هر 15 درجه تغییر طول جغرافیایی یک «ساعت» محسوب می‌شود. این امر مبنای تعیین مناطق زمانی است.

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، هنگام فجر که از فجر کاذب تا فجر صادق و طلوع خورشید طلوع می کشد، زمانی بسیار مهم و ارزشمند است. در این زمان فرشتگان شب بالا می روند و فرشتگان روز پایین می آیند و یک انرژی بسیار شدیدی در جریان است.

خدا در قرآن می فرماید: إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُودا؛ به راستی قرآن فجر مشهود است.(اسراء، آیه 78)

امام معصوم(ع) در تفسیر آیه می فرماید: نماز صبح مشهود ملائکه شب و روز است، زیرا در آغاز صبح فرشتگان شب که مراقب بندگان خدایند جاى خود را به فرشتگان روز مى‌‏دهند و چون نماز صبح در همان آغاز طلوع انجام مى‌‏گیرد هر دو گروه آن را مشاهده کرده و بر آن گواهى مى‏‌دهند.(الکافی ط - الاسلامیة، ج‏8، ص: 341.)

در روایت دیگر، امام صادق(ع) در پاسخ اسحاق‌بن عمار می‌فرمایند: وقتی بنده‌ای نماز صبح را هنگام طلوع فجر بخواند دو بار برای او نوشته می‌شود، هم ملائکه شب آن را ثبت می‌کنند و هم ملائکه روز.(الکافی ط - الاسلامیة، ج‏3، ص: 283.)

فرشتگان از نور هستند چنان که جنیان از آتش و انسان از خاک. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «ملائکه (که از مجردات هستند) نمی‌خورند و نمی‌آشامند و ازدواج نمی‌کنند و نوع زندگی آنان به نسیم عرش (تجلیات و انوار فیض) بستگی دارد» (تفسیر معین ص 40-تفسیر علی بن ابراهیم، ج 2، ص 206)

فرشتگان با توجه به انواع گوناگون صافات ، مدبرات، نازعات، ناشطات ، سابحات ، سابقات، ذاریات ، حاملات ، جاریات و مانند آن ها برای انجام ماموریت ها و امور بسیاری به زمین می آیند و سپس بالا می روند؛ مثلا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «در هر روز یا در هر شب هفتاد هزار فرشته به زمین نازل می‌شوند و پیرامون کعبه طواف می‌کنند و آنگاه نزد من، سپس نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفته سلام می‌کنند. آنگاه نزد حسین علیه‌السلام می‌روند و شب را نزد او می‌مانند تا سحر شود. پس معراجی برای آنان نصب می‌کنند تا به آسمان عروج کنند و دیگر به زمین نمی‌آیند.» (تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 34)

بر اساس آموزه های اسلامی، هنگام طلوع فجر که بیست و چهار ساعت ادامه می یابد؛ زیرا زمین دور محور خویش می گردد و یک دقیقه و درجه جغرافیایی که برابر با چهار دقیقه ساعت است، این حرکت در طول زمین ادامه می یابد. این گونه است که در این زمان ، یک انرژی قوی نوری و مغناطیسی زمین را چون کمربندی در می گیرد. وقتی از آسمان به زمین در هنگام طلوع فجر هر نقطه نگاه می شود، به شکل طیف این انرژی دیده می شود که نقطه مرکزی آن همان چهار دقیقه ای است زمان اذان همان منطقه جغرافیایی زمین است. در هنگام اذان صبح بیش ترین انرژی و مغناطیس از این نقطه زمین در طول جغرافیایی به آسمان می رود. در حقیقت با گردش زمین به دور محور خودش، این کمربند انرژی هم چنان می گردد و از نقطه جغرافیایی به نقطه ای منتقل می شود. این گونه است که این کمربند انرژی در طول بیست و چهار ساعت در حال گردش دور زمین است. یعنی همان طوری که زمین دارای یک کمربند مغناطیسی از قطب شمال به جنوب است، دارای یک کمربند مغناطیسی و نوری بسیار شدیدی در هنگام فجر است که نقطه اوج آن همان دقیقه اذان همان منطقه جغرافیایی است که دقیقا چهار دقیقه ساعتی طول می کشد. هر کسی این چهار دقیقه را درک کند، بهترین زمان گرفتن انرژی و نور را درک کرده است. از همین روست که نماز در اول وقت حقیقی به این معنا بسیار مستحب دانسته شده است.

در این چهار دقیقه ساعتی در هر درجه جغرافیایی ، در زمین به سمت عرش الهی باز است و در حقیقت این مسیری است که از زمین به عرش می رسد و این انوار از عرش به زمین می تابد و بالا و پایین می رود. این همان اقطار و محل های گذر و رخنه و نفوذی است که خدا در قرآن از آن یاد کرده است.(الرحمن ، آیه 33) و به یک معنا ابواب آسمان و ابواب السماء (نباء، آیه 19؛ قمر، آیه 11) است که البته برای مستکبران که عبادت خدا نمی کنند و به نماز نمی ایستند(غافر، آیه 60)، باز نمی شود؛ چنان که خدا می فرماید: الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ ؛ در حقیقت کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و از پذیرفتن آنها تکبر و استکبار ورزیدند، درهاى آسمان را برایشان نمى‏ گشایند و در بهشت درنمى ‏آیند مگر آنکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدینسان بزهکاران را کیفر مى‏ دهیم .( اعراف، آیه40)

خدا در قرآن به این زمان ویژه سوگند می خورد و می فرماید: والفجر؛ سوگند به فجر.(فجر، آیه 1) از همین روست که شهود این زمان برای هر انسانی بهترین مشهد است؛ زیرا می تواند بیش ترین بهره را از همه انرژی و قدرتی ببرد که اسباب زمینی برای او توسط فرشتگان الهی فراهم آورده است.

گفتنی این است که  وجود این کمربند انرژی از قطب شمال تا قطب جنوب در زمان فجر برای دانشمندان علم نجوم اثبات شده و آنان با وسایل و ابزارهای پیشرفته نجومی این حقیقت را دریافتند. مطالعات علمی آنان نشان می دهد که این کمربند که دور زمین با گردش زمین می گردد حقیقتی انکار ناپذیر است، و حتی آن را به عنوان یک مستند از حقایق زمین و انرژی های آن تحلیل و آن را بیان کرده اند؛ اما هرگز آن را به حقیقتی که در قرآن بیان شده ربط نداده اند. این مستند از سوی صدا و سیمای جمهور اسلامی نیز پخش شده است.

 

 


97/5/17::: 4:15 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، انسان به عنوان خلیفه الله جانشین خدا است. هر چند که انسان کامل به سبب مظهریت در تمامیت اسماء بهره ای بیش تر می برد و از همین روست که کتاب مبین و لوح محفوظ(حدید، آیه 23؛ نباء، آیه 29؛ یس، آیه 12)  الهی که نرم افزار تولیدات هستی است، در اختیار انسان کامل و خلیفه الله کامل قرار می گیرد و اوست که احکام تولید فعلی و ظهوری را در شب قدر امضاء می کند (قدر، آیات 1 تا 5؛ دخان، آیات 1 تا 4) و در طول سال از سوی فرشتگان از آن کتاب استنساخ شده(جاثیه، آیه 29) و آن برنامه نرم افزاری به شکل حقایق خلقی و امری در هستی ایجاد و انشاء می شود؛ ولی با این همه هر فرد انسانی به میزان ظهور اسمایی، از خلافت الهی در محدود همان اسمای ظهوری برخوردار است. از این مساله به عنوان خلافت عمومی انسان در تفاسیر یاد شده است.

هم چنین از نظر قرآن، انسان در یک دوره فشرده کوتاه مدت در عصر هستی پدید آمده و در یک مدت کوتاه لازم است تا در دوره فشرده پودمانی از دو جهت نظری و عملی مظهریت خود را بیاموزد و نشان دهد. این دوره کوتاه مدت در زمین است.(عصر، آیات 1 تا 3؛ بقره، آیه 30) البته دراین دوره همه وسایل برای ظهور و مظهریت اسمایی فراهم است و انسان خود به اختیار می تواند مظهریت هر یک از اسمای جلالی و جمالی(اکرامی) را بیاموزد و فعلیت و ظهور بخشد تا این گونه به عنوان مظهر هر اسمی به ربوبیت و پروردگاری بپردازد.(آل عمران، آیه 79؛ بقره، آیه 138)

پس از این دوره کوتاه مدت که سخت ترین و بدترین دوران بشریت است؛ زیرا به اراده و انتخاب در چارچوب مشیت دوگانه الهی می تواند سعادت و شقاوت را انتخاب کند و خود را مظهر جلال یا جمال البته در حد کمال قرار دهد.(انسان، آیه 3؛ بلد، آیه 10) از آن جایی که هر فرد انسانی از نظر قرآن، خود نوع بلکه جنس منحصر بفرد است که مصداق دیگری ندارد، هر انسانی مظهر خدایی می شود که در قیامت ملکوت آن به نمایش گذاشته می شود. بنابراین، هر کسی در قیامت در سرزمینی قرار می گیرد که خود همه چیزش را خلق می کند و می آفریند؛ از این روست هر کسی خدایی تنها در سرزمین خویش است.(مریم، آیه 80 و 95)

بنابراین در این ساهره قیامت که هر کسی وحشت زده و تنها در بیابانی قیعان و سرزمینی عریان قرار دارد که وسیع و هموار بی هیچ پستی و بلندی است(طه، آیات 106 تا 18؛ نازعات، آیه 14)، بر سر سفره اعمال خویش می نشیند. پس به عنوان مظاهر اسمای اکرامی یا همان جمالی، به خلقت و آفرینش بهشت خویش اقدام می کند و همه چیز را می آفریند که بدان نیاز دارد. چیزهایی که می آفریند بر اساس توانمندی هایی است که در عصر زمین به دست آورده است. پس به هر میزانی که اسمای الهی در خود ظهور بخشیده هم از نظر کمی و هم کیفی، توانایی دارد که عوالم هشت گانه، بهشتی را برای خویش می سازد و خدا و مالک آن بهشت می شود. البته خدا سبحان او را یاری می رساند و به فضل خویش زیادتی می بخشد تا از نظر کمیت و کیفیت بهشت بهتری را برای خویش بسازد.(ق، آیه 35)

اما کسی که مظهر اسمای جلالی خدا شده است، در آن سرزمین عریان و بیابان هموار، برای خویش دوزخی می سازد که در قالب و چارچوب یکی از عوالم هفتگانه دوزخی است. از آن جایی که در مجازات تنها «جزاء وفاق»(نباء، آیه 26) است، خدا در حق این بدبخت، چیزی را نمی افزاید همان طوری که تخفیفی را هم نمی دهد.(بقره، آیه 162)

از همین روست که خدا بارها در قرآن به انسان هشدار می دهد که زندگی کوتاه خویش در عصر زمین را کم اهمیت و بی ارزش ندانند؛ زیرا دراین دوره کوتاه ، ابدیت خویش را می سازند و نمادی از بهشت یا دوزخ می شوند.

به سخن دیگر، هر کسی بر اساس توانایی هایی که به عنوان مظاهر اسمای الهی کسب می کند، در قیامت بروز و ظهور می کند. در قرآن در تبیین این که هر کسی سر سفره اعمال دنیوی خویش نشسته است می فرماید:

  1. احضار اعمال: هر کسی اعمال خویش را آن جا احضار می کند و می بیند: عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ؛ هر نفس بداند چه احضار و فراهم کرده است.(تکویر، آیه 14) این علم همانند علم الهی علم حضوری و شهودی است نه حصولی؛ پس علم به معنای دیدن است نه دانستن. پس انسان هر چیزی را که کاشته این جا می بیند و بر سر سفره عمل خودش است.

  2. حضور اعمال: به این معنا که هر عملی که انسان انجام داده در قیامت آن را حاضر می یابد و ملکوت آن را می بیند. این حضور به معنای داشتن است؛ یعنی همه هستی او را در بر می گیرد و حقیقت شخص و محیط زیست او را شکل می بخشد. خدا می فرماید:وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا ؛ و کارنامه [عمل شما در میان] نهاده مى ‏شود آنگاه بزهکاران را از آنچه در آن است بیمناک مى ‏بینى و مى‏ گویند اى واى بر ما این چه نامه‏ اى است که هیچ کار کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته جز اینکه همه را به حساب آورده است و آنچه را انجام داده‏ اند حاضر یابند و پروردگار تو به هیچ کس ستم روا نمى دارد.(کهف، آیه 49)

  3. اعمال حاضر شده : از نظر قرآن این گونه نیست که کسی نخواهد اعمالش را نبیند و ملکوت آن را در قیامت مخفی کند، چون قانون قیامت این است که هر چیزی که در دنیا انجام شده با خود صاحب عمل حاضر می شود ؛ چرا که جزو ذات و ذاتیات اوست و بیرون از او نیست که بتوان جدایی و تفکیک انداخت؛ کسی که شاکله وجودی اش را اعمالش شکل داده، نمی تواند هرگز از ذاتی و ذاتیات خویش جدا شود. از همین روست که خدا می فرماید:یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ؛ روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده حاضر شده مى یابد و آرزو مى ‏کند کاش میان او و آن کارهاى بد فاصله‏ اى دور بود و خداوند شما را از کیفر خود مى‏ ترساند و در عین حال خدا به بندگان خود مهربان است. (آل عمران، آیه 30)

  4. احضار آثار عمل: از نظر قرآن، هر عملی در دنیا آثاری دارد که می تواند خوب و بد باشد؛ بنابراین، نه تنها انسان نتیجه مستقیم عمل خویش را حاضر می بیند، بلکه آثار اعمال خویش که به شکل سنت و یا باقیات صالحات یا باقیات طالحات در آمده را نیز می بیند. خدا می فرماید: إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَ نَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ ؛ آرى ماییم که مردگان را زنده مى‏ سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‏ اند با آثار و اعمال شان درج مى ‏کنیم و هر چیزى را در کارنامه‏ اى روشن برشمرده‏ ایم. (یس، آیه 12) و نیز در جایی دیگر می فرماید:عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ؛ هر نفسى آنچه را پیش فرستاده و بازپس گذاشته بداند. (انفطار، آیه 5) از نظر قرآن این علم همان علم حضوری و شهودی در ذات و بیرون خودش است که می بیند و از آن جدایی ندارد و همراه و لازم او خواهد بود.

بنابراین، هر کسی خودش است که سرنوشت و «طائره» خویش را می سازد و رقم می زند. بنابراین، باید گفت: قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ؛ طائره خوب و بد شما با خودتان است اگر تذکر می یافتید.(یس، آیه 19)


97/5/17::: 8:53 ص
نظر()
  
  

خدا در آیات بسیاری به سالکان الی الله امیدواری می دهد تا در مسیر کمالی خویش استقامت ورزند و به مقصد و مقصود برسند. از جمله این آیات امیدبخش می توان به این آیه اشاره کرد: وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنینَ؛ و کسانی که در ما مجاهدت کردند هر آینه ما به تحقیق راه های خودمان را به او نشان می دهیم و به راستی که خدا همراه نیکوکاران است.(عنکبوت، آیه 69)

شکی نیست که انسان در راه رسیدن به مقصودی در مقصد نیازمند شناخت راه از سویی و هم چنین یاری و همراهی در مسیر از سویی دیگر است؛ زیرا ممکن است که انسان مسیر دست یابی به مقصود را نشناسد و بیراهه رود؛ یا آن که در مسیر باشد ولی به سبب علل درونی و بیرونی از ادامه حرکت بماند و این گونه به مقصد نرسد.

خدا در این آیه می فرماید که اولا خدا نه تنها راه رسیدن به هدف و مقصود در مقصد را نشان می دهد و راهنمایی می کند؛ بلکه راه های متعدد برای وی باز می گشاید تا در مرتبه ای راه مناسبی را در پیش گیرد که آسان ترین و سالم ترین راه رسیدن است؛ ثانیا خدا با همراهی با این بنده او را یاری می رساند و به عنوان معیت قیومیت او را استوار و سرپا نگه می دارد و استقامت می بخشد تا به هدف و مقصود برسد. بنابراین، خدا به هر سالک الی الله این امیدواری را می بخشد که راهنما و همراه اوست و این همراهی به گونه ای است که سالک خسته نشود و نترسد و هرگاه لازم بود نیرو و توانی به حکم معیت قیومی می بخشد تا استوار تا مقصود برود و همه کمالات را اظهار نماید و مظهر اسم اعظم الهی شود.


97/5/15::: 4:16 ع
نظر()
  
  

یکی از شبهات معروف که از دیرباز مطرح بوده است، شبهه مشیت الهی درباره ضلالت و فقر برخی از افراد است. بسیاری با توجه به آیاتی که ضلالت و هدایت را به مشیت خدا نسبت می دهد، بر این باورند که اگر خدا می خواست همه هدایت می شدند یا همه برخوردار از نعمت می بودند؛ پس چون خدا نخواست، اینان کافر و مشرک شدند یا فقیر و ندار.

خدا در قرآن به این گونه شبهات پاسخ داده است. از نظر آموزه های قرآنی می بایست میان امور تکوینی و تشریعی فرق گذاشت.

از نظر قرآن، انسان ها از نظر تکوینی دارای اراده و حق انتخاب آزاد هستند که میان کفر و ایمان یا شکر و کفران(انسان، آیه 3) یکی را انتخاب کنند، اما از نظر تشریعی موظف هستند تا شکر و ایمان را برگزینند؛ زیرا در غیر این صورت به دوزخ می روند و مجازات و کیفر می شوند. در حقیقت از وعده الهی به عذاب دوزخ برای کافران این معنا دانسته می شود که حکم تکلیفی آنان ایمان است نه کفر و کفران.

در ضمن باید میان هدایت تکوینی و هدایت پاداشی فرق گذاشت. از نظر قرآن، هر آفریده ای از هدایت تکوینی برخوردار است(طه، آیه 50؛ شمس، آیات 7 تا 10)؛ پس اگر مطابق هدایت تکوینی رفتار کند، برخوردار از هدایت پاداشی تشریعی می شود(بقره، آیات 2 و 3)؛ و گرنه گرفتار ضلالت تشریعی و کیفری می شود.

به سخن دیگر، در قرآن هیچ گاه سخن از ضلالت تکوینی نیست، بلکه در برابر هدایت تکوینی چیزی به نام ضلالت تکوینی قرار نمی گیرد؛ اما در برابر هدایت تشریعی، ضلالت تشریعی قرار می گیرد؛ یعنی وقتی کسی به هدایت های تکوینی و تشریعی توجهی نمی کند، گرفتار ضلالت کیفری تشریعی می شود.

از همین روست که خدا در قرآن، به نقد نگرش کافران و مشرکان می پردازد که می گویند: «لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکْنا؛ اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم.» (زخرف، آیه 20) یا می گویند: «لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ؛ اگر خدای رحمان می خواست ما بتان را عبادت نمی کردیم.» (سباء، آیه 31)؛ زیرا از نظر قرآن، همه موجودات و آفریده ها از هدایت تکوینی برخوردارند، اما دو موجود انسان و جن به اختیار خودشان از هدایت تشریعی می گریزند و شرک و کفر اختیار می کنند؛ و گرفتاری آنان در ضلالت تشریعی چیزی جز عدم برخورداری آنان از هدایت های تکوینی و تشریعی نیست؛ در حقیقت «الاضطرار بالاختیار لاینافی الاختیار؛ کسی که خود را با اختیار به اضطرار انداخته نمی تواند مدعی آن باشد که اختیار نداشته است» بلکه او اختیار داشته ولی به اختیار خود را در ضرورتی انداخته که از آن رهایی ندارد.

از سوی دیگر، مراد از مشیت الهی این است که انسان ها هر کاری بکنند و اراده و مشیت داشته باشند، هرگز بیرون از دایره مشیت الهی نیست؛ زیرا انسان ها تنها دو راه هدایت و ضلالت دارند که هر دو در چارچوب حکومت الهی است که قبلا بیان شده است.

یکی از شبهاتی که با این بیان بدان پاسخ داده شده است، شبهه ای است که کافران مطرح کرده اند؛ خدا می فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ؛ چون به آنها گویند که از آنچه خدا روزی شما قرار داده چیزی برای خدا به فقیران انفاق کنید، کافران به اهل ایمان جواب دهند: آیا ما به کسی که اگر خدا می‌خواست به او هم روزی می‌داد اطعام و دستگیری کنیم؟ شما پیداست که سخت در غلط و گمراهی هستید و راه راست آن است که چنان که خدا به فقیران احسان نکرده ما هم نکنیم.(یس، آیه 47)

معلوم است که اولا مالک همه چیز خدا است، پس چیزی که انفاق می کنید از خدا است؛ از سوی دیگر،خداوند تکوینا اراده نکرده تا خود، فقرا را اطعام کند؛ اما تشریعا اراده نموده تا اغنیاء مسئول اطعام و انفاق بر فقرا باشند؛ از همین رو، هر مالی سهمی برای نیازمندان به عنوان «حق» قرار داده است.(ذاریات، آیه 19؛ معارج، آیات 23 و 24) فلسفه و اساس اراده تشریعی خدا،  امتحان وهدایت بندگان است بسوی آن چیزی است که صلاح حال ایشان در دنیا و آخرت وابسته به آن است؛ ومسلما چنین اراده ای ممکن است با عصیان بندگان از مرادش تخلف کند؛ ولی اراده تکوینی خدا هرگز از مراد خود تخلف نمی کند؛ و معلوم است که اراده خدا که به اطعام فقرا تعلق گرفته اراده تشریعی است ، نه تکوینی. پس این که کافران می گویند: اگر لازم بود خدا خودش به فقرا روزى مى‌داد، سخنی نادرست است؛ زیرا خدا در بر اساس حکم تکلیفی تشریعی،مسئولیّت سیر کردن فقرا را به دوش اغنیا گذاشته و در هر مالی که در دست آنان است، حقی برای فقیران قرار داده است.


97/5/15::: 2:24 ع
نظر()
  
  
<      1   2   3      >