سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
جوانمردى مهرآورتر از خویشاوندى است . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :347
بازدید دیروز :647
کل بازدید :1011666
تعداد کل یاداشته ها : 1472
96/11/3
8:52 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[169]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
جبهه مقاومت وبیداری اسلامی رایحه ی انتظار پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... فصل انتظار هم رنگــــ ِ خـــیـــآل صراط مستقیم کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرباز ولایت تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد .:: مرکز بهترین ها ::. نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه نگارستان خیال سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی

از نظر قرآن، انسان مسلمان نه تنها عدالت پیشه است، بلکه عدالت خواه است و با انواع و اشکال گوناگون ظلم و بی عدالتی مبارزه می کند و جان و مالش را برای دفاع از مظلومان ایثار می کند(نساء، آیه 75)؛ زیرا از نظر قران، هر مسلمانی با توجه به ایمان به غیبی چون معاد و قیامت، بر آن است تا کاری کند تا آخرت وی آباد شود و از آن جایی که تنها راه رسیدن به این مطلوب، همان بندگی و عبودیت است که برای آن آفریده شده است(ذاریات، آیه 56)، پس تلاش می کند تا این بندگی و عبودیت را در چارچوب شریعت اسلام که تنها دین حق است(آل عمران، آیات 19 و 85) به جا آورد و از این طریقبه معیار تقوایی(بقره، آیه 21)  دست یابد که در آخرت انسان ها بدان سنجیده می شوند.(حجرات، آیه 13)

خدا در آیات قرآنی بیان می کند که کوتاه ترین و نزدیک ترین راه برای دست یابی به تقوای الهی همان عدالت ورزی و عدالت پیشگی است: اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛ عدالت پیشه کنید که آن به تقوا نزدیک تر است.(مائده، آیه 8)

از نظر قرآن، هر مسلمانی نه تنها باید عدالت پیشه و عدالت خواه باشد و با ظالمان در بیافتد(نساء، آیه 75) بلکه هم چنین سهم پیشه و سهم خواه است؛ یعنی سهم خویش را از همه نعمت هایی که خدا ارزانی داشته از هوا تا زر و سیم و نفت و کانی ها را درخواست می کند و مطالبه حقوق خویش به عنوان سهمیه است. مسلمان نه تنها سهم پیشه است و برای این امر قیام می کند؛ بلکه سهمیه خواه نیز است و این سهمیه را نه تنها برای خود بلکه برای دیگران نیز درخواست و طلب می کند. از این روست که بدون توجه به هیچ عنوانی دیگر جز همان عنوان انسان و مردم بودن، خواهان سهم خویش و دیگران می شود و برای آن قیام می کند و نهضت به پا می دارد؛ زیرا مهم ترین اصل در اصول اسلامی که همه پیامبران برای آن برانگیخته شده و کتب آسمانی و حتی آهن شمشیر برای آن نازل شده است، همین سهم خواهی و سهمیه خواهی مسلمان در کنار دیگر توده های مردم است.(حدید، آیه 25)

البته مسلمان نه تنها قیام می کند، بلکه چنان در این امر استقامت دارد که جزو مقوم ذات و ماهیت و هویت مسلمانی آن است که قیام به قسط و سهم خواهی داشته باشد و سهم خود و دیگران را مطالبه کند؛ خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ ؛ ای کسانی که ایمان آوردید، قوامین به سهم خواهی و قسط باشید و گواهانی برای خدا در این امر حتی بر علیه خودتان یا والدین یا خویشان خویش باشید.(نساء، آیه 135)

هم چنین خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا با استواری و استقامت تمام و کامل به قسط و سهم خواهی برخیزید؛ و به عدالت‏ شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید! که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید و تقوا پیشه کنید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است. (مائده، آیه 8)  

پس از نظر قرآن، مطالبه سهم خواهی از بنیادها و مقومات ذاتی اسلام ومسلمانی است و کسی که سهم خواه و سهم پیشه نباشد و به عدالت قسطی و سهم خواهی اقدام نکند اصلا مسلمان نیست. بی گمان سهم خواهی و سهمیه خواهی برای خود در کنار سهم پیشگی برای دیگران موجب می شود تا هر گونه اختلاس و غارت ثروت و مانند آن ها از جامعه اسلامی دور شود و مردم بتوانند از نعمت های الهی به ویژه اقتصادی بهره مند شوند؛ زیرا بازتاب مهم عدالت در قسط و سهم خواهی است و این مهم نیز در حوزه اقتصادی بیش ترین نمود و کارکرد را دارد.


96/10/19::: 2:29 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، مسلمان نمی تواند جز به عدالت قسطی عمل کند؛ یعنی مسلمان بی چون و چرا دارای عدالت قسطی است و در زندگی اش بر آن است تا حق هر کسی را بشناسد و سهم و قسط هر کسی را ادا کند. پس قیام به قسط ، بلکه قوامین بالقسط بودن (مائده، آیه 8) از عناصر و مولفه های اصلی مسلمان بودن است. از این رو، خدا در قالب صنعت احتباک به این عنصر اصلی مسلمانی اشاره می کند و می فرماید: وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا وَ أَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا؛ و از میان ما برخى مسلمان و برخى از ما قسط خور هستند. پس کسانى که  اسلام آوردند آنان در جستجوى راه درست هستند ولى قاسطین و قسط خوران هیزم جهنم خواهند بود و اگر مردم در راه درست مسلمانی قسط پیشه پایدارى و استقامت ورزند؛ قطعا آب گوارایى بدیشان نوشانیم. (جن، آیات 14 تا 16)

خدا در این آیه می فرماید جن و انس یا مسلمان هستند یا قاسط و عدالت خوار. این بدان معنا است که مسلمان مُقسط و سهمیه پیشه و کافر قاسط و سهمیه خوار است؛ از این رو، به جای مقابله قرار دادن کافر با مسلمان، قاسط را مقابل مسلمان قرار می دهد تا بیان کند که مسلمان همان مقسط و کافر همان قاسط است.

البته خدا در آیات دیگری از قرآن چنین تقابلی را در قالب صنعت ادبی احتباک به کار گرفته است؛ مثلا در جایی دیگر می فرماید: لِیُنذِرَ مَن کَانَ حَیّاً وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکَافِرِینَ؛ تا کسی که زنده است انذار کند و قول را بر کافران تحقق بخشد. (یس، آیه 70) تقدیر آیه این است: لینذر من کان حیا فیزداد حیاة بامتثال الذکر فیفوز، ومن کان میتا فلا ینتفع بالانذار فیحق علیه القول؛ تا هرکه را زنده باشد بیم دهد. درنتیجه، با پیروی از قرآن، بر حیات خویش بیفزاید و به رستگاری برسد، و کسی که مرده است از انذار قرآن نفعی نبرد و درنهایت، فرمان عذاب بر او قطعی گردد. (ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج 22، ص 271)

هم چنین خدا در جایی دیگر می فرماید: فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً وَمَن کَانَ فِی هذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلاً؛ یاد کن روزى را که هر گروهى را با پیشوایشان فرا مى‏ خوانیم پس هر کس کارنامه‏ اش را به دست راستش دهند آنان کارنامه خود را مى‏ خوانند و به قدر نخک هسته خرمایى به آنها ستم نمى ‏شود و هر که در این دنیا کوردل باشد در آخرت هم کوردل و گمراهتر خواهد بود.(اسراء، آیات 71 و 72)

از نظر قرآن، انسان یا کتابش در دست راست است یا در دست چپ و هم چنین یا بینا است یا کور. از نظر قران کسی که کتابش در دست راست است بینا و کسی که در دست چپ است کور است. پس به یک معنا مسلمان کتابش در دست راست و بینا خواهد بود؛ و کافر کتابش در دست چپ و کور خواهد بود؛ زیرا مسلمان در دنیا بینا و در آخرت بینا خواهد بود و کافر در دنیا نسبت به حقایق الهی کور و در آخرت نیز کور خواهد بود.

احتباک مصدر باب افتعال از ریشة حبک و در لغت، به معنای محکم سازی و اتقان در کار است.(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، ج 2، ص 160) صنعت «احتباک» در بدیع، بدین ‌معناست که در دو کلام پیاپی، از جملة اول، قسمتی که مشابه آن در جملة دوم بیان شده است حذف شود؛ و از جملة دوم نیز بخشی که در جملة اول بدان اشاره شده است حذف گردد. به سخن دیگر، صنعت احتباک این است که چهار امر که دو به دو مقابل هم‌ هستند برای این که تفصیل و درازگویی نشود، این چهار امر کنار هم ذکر نشود، بلکه یکی از آن دو امر اول ذکر می‌شود تا با قرینه آن دیگری معلوم بشود. هم چنین یکی از دو امر دوم ذکر می‌شود تا با قرینه آن دانسته شود. مثلاً انسان یا زنده است یا مُرده؛ هم چنین انسانِ زنده یا مؤمن است یا کافر. این تقسیم به حسب ظاهر چهار قِسم دارد: «الانسان إمّا حیٌّ أو میّت والحیّ إمّا مؤمنٌ أو کافر»

هم چنین خدا می فرماید: أَفَمَن یلْقَی فی النَّارِ خَیرٌ أَم مَّن یأْتی ءَامِنًا یوْمَ الْقِیامَةِ ؛ آیا کسی که در آتش افکنده میشود بهتر است یا کسی که در روز قیامت، با امنیت میآید؟!(فصلت، آیه 40) یعنی مردم یا در آتش هستند یا در بهشت و یا در امنیت هستند یا در ناامنی؛ پس اهل بهشت در امنیت و اهل دوزخ در نا امنی هستند. در حقیقت تقدیر آیه این است: أفمن یأتی خائفا ویلقی فی النار خیر أم من یأتی آمنا ویدخل الجنة ؛ آیا کسی که ترسان می آید و در آتش افکنده می شود بهتر است یا کسی که با امنیت می آید و وارد بهشت می شود؟(تفسیر آلوسی، ج 12، ص 378؛ ابن عاشور، ج 25، ص 68)

پس اگر گفته شود: الانسانُ امّا مسلم او کافر؛ و الامان اما قاسط أو مُقسِط؛ باید گفت که انسان مسلمان نمی تواند جز مقسط باشد؛ چنان که از نظر قرآن کافر جز قاسط نیست. پس هر مسلمانی در دعوی مسلمانی نمی تواند صادق باشد مگر آن که مقسط باشد نه قاسط؛ چنان که اصولا کافر جز قاسط نمی تواند باشد و به هر شکلی شده مقسط نخواهد بود؛ زیرا از نظر قرآن، مهم ترین ظلم شرک است: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ؛ به راستی که هر آینه شرک ظلم عظیم است.(لقمان، آیه 13) پس کافر و مشرک گرفتار ظلم عظیم هستند که خود بیرون از عدالت بوده و شخص را جزو قاسطین قرار می دهد که خود هیزم دوزخ و سوخت آن خواهد بود.


96/10/18::: 3:43 ع
نظر()
  
  

واژه الله در عربی اسمی جامع است به طوری که همه صفات و اسمای الهی را در بر می گیرد. پس نام هایی چون شافی، رازق، غفار، غفور، رحیم، کریم، مجید همانند شاخه های این درخت است. البته از نظر قرآن، الرحمن نیز همانند الله از این خصوصیت جامعیت برخوردار است و کسی نمی تواند خود را «الله یا الرحمن» بنامد، بلکه لازم است عبدالله یا عبدالرحمن باشد و کودکان به این دو نام و اسم نامگذاری کرد. خدا درباره جامعیت نام های الله و الرحمن می فرماید: قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى؛ بگو خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید هر کدام را بخوانید براى او نامهاى نیکوتر است.(اسراء، آیه 110)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای خدا دو دسته نام ها است که می توان همه نام های صدگانه یا هزارگانه را بر اساس آن دسته بندی کرد: نام های جلالی و نام های جمالی. مجموعه این دو نام ها را کمال می گویند. نام های جلالی ناظر به عظمت خدا و نام های جمالی ناظر به رحمت الهی است. البته این رحمت همانند اسم رحمان یکی از مصادیق اسم الرحمن کلی است؛ زیرا همان طوری که علم به دو دسته ذاتی و فعلی تقسیم می شود، نام الرحمن به دو دسته کلی و جزیی تقسیم می شود به طوری که یک بار الرحمن مقسم برای همه اسمای الهی قرار می گیرد و در باری دیگر قسیم نام های دیگر قرار می گیرد.

از نظر قرآن، همه هستی بازتابی از تجلیات نام های خدا است. از این روست که در آیات قرآنی، همه هستی وجه الله دانسته شده است. البته برخی از آفریده های الهی مانند اسامی و نام های جزیی الهی مانند شافی و رازق و کریم و مانند آن ها هستند؛ و برخی دیگر از آفریده های الهی مانند چهارده معصوم(ع) همانند الله و الرحمن، جامع همه اسماء و صفات الهی هستند. از این روست که دارای هر دو بخش جلالی و جمالی هستند.

خدا در سوره الرحمن درباره حقیقت پروردگار می فرماید: تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ؛ مبارک و خجسته باد نام پروردگارت که صاحب جلال و اکرام یعنی جمال است.(الرحمن، آیه 78)

از آن جایی که همه هستی بازتابی از این نام های خدا است، به طور طبیعی آن ها نیز صاحب جلال و جمال هستند؛ البته چنان که گفته شد برخی ممکن است تنها جمالی باشند یا جلالی چنان که برخی می توانند هر دو صفت جلال و جمال یعنی اکرام را دارا باشند. خدا می فرماید: وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ؛ و تنها وجه پروردگارت که آن وجه صاحب جلال و جمال است باقی می ماند.(الرحمن، آیه 27)

باید توجه داشت که در آیه نخست، به دلیل این که « ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» صفت برای «رب» قرار گرفته، به تبعیت از موصوف خود مجرور شده است که علامت مجرور «ذی» است؛ زیرا این اسم در حالات سه گانه رفع و نصب و جر ، به صورت «ذو، ذا، ذی» به کار می رود. در آیه دوم چون « ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» صفت برای «وجه» قرار گرفته است، به تبعیت از موصوف مرفوع شده و به صورت «ذو» به کار رفته است. پس از این آیات به دست می آید که آفریده های الهی بازتابی از اسمای الهی هستند و بر همین اساس، از همان جلال و جمال الهی برخوردارند.


  
  

نسبت میان مالکیت انسان و مالکیت خدا یکی از مهم ترین مسایلی است که می تواند فهم درست و راستینی به انسان درباره چیزهایی که در اختیار دارد، به دست دهد. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر چه داریم از خدا است؛ یعنی خاستگاه و منشای همه دارایی ها ما حتی وجود خودمان همان خدای سبحان است: ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر چه از نعمتی دارید پس از خدا است(نحل، آیه 53)؛

اما خداوندی نوعی ملکیت را برای آدم اعتبار کرده است که البته این اعتبار ملکیت تنها در محدود انسان معنا و مفهوم پیدا می کند نه در ارتباط میان خدا و انسان. به این معنا که انسان ها نسبت به دارایی های خودشان مالک هستند و دیگری جز از راه تراضی طرفین نمی تواند مالک مال دیگری شود: أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْکُمْ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید اموال همدیگر را به ناروا مخورید، مگر آنکه داد و ستدى با تراضى یکدیگر از شما انجام گرفته باشد.(نساء، آیه 29)

از همین رو گفته شده است: لَا یَحِلُّ مَالُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلَّا بِطِیب نَفْسهُ؛ مال مسلمانی مگر به طیب خاطر او برای کسی حلال نیست.(نهج الحق و کشف الصدق، الحلی، 493)

در آیات قرآنی واژگانی چند چون أَمْوَالَکُم و أَمْوالَهُمْ(توبه، آیه 111) خود دلالت بر این نوع ملکیت انسان نسبت به اموالش در برابر دیگران دارد، اما این گونه نیست که مالکیت انسان در برابر خدا نیز اثبات شده باشد؛ زیرا انسان نسبت به دیگری مالک چیزی است ولی در برابر خدا مالک هیچ چیز نیست؛ زیرا همه هستی انسان و دارایی هایش ملک خدا است؛ از همین رو، خدا می فرماید: وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ؛ و به آنان از مال الله بدهید که به شما داده است.(نور، آیه 33)

پس اگر خدا در جایی می فرماید: إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ؛ به راستی که خدا از مومنان ، روان و اموالشان را در ازای بهشت می خرد(توبه، آیه 111)، در حقیقت عوض و معوض هر دو ملک خدا است. پس خدا به انسان احسان می کند که هم مالی را می دهد و به گزاف و بهای بیش تر نیز می خرد.


  
  

اگر کسی به شما ده سیب احسان کرد، اگر شما ده سیب به او بدهید، این مصداق عدالت است، نه احسان. احسان آن است که شما به جای ده سیب ، چند تا دیگر بیش تر بدهید یا چیزی را که ارزشمندتر از داده اوست به او بدهید. از این روست که خدا می فرماید: هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلاّ الْإِحْسَانُ؛ پاداش نیکی جز نیکی نیست(الرحمن، آیه 60)؛ یعنی اگر او به شما چیزی داد شما بیش تر آن چیز به او بدهید.

کسی که بر اساس بده و بستان رفتار و عمل می کند، این در چارچوب عدالت عقلی و قوانین عدالتی عمل می کند؛ زیرا مقابله به مثل در خیر و شر، از مصادیق عدالت است؛ اما کسی که احسان کرد، در حقیقت چیزی را بخشید که مستحق آن نیستید و یا چیزی را به شما ایثار کرد که حق خودش بود؛ ولی از حق خویش گذشت و آن را به شما بخشید تا شما از آن بهره برید. این احسان و اکرام، فراتر از بده و بستان های عادلانه و مقابله به مثل ها در کارهای خیر و شر است.


  
  

گربه تا زمانی که گرسنه است، دور و بر صاحبش می گردد به چشم و دست او می نگرد و میومیوکنان خواهان لقمه ای است؛ اما وقتی لقمه ای به چنگ آورد، می خورد و چنان با غمزه و کرشمه بی خیال صاحبش بی هیچ شکر و تشکری می رود که گویی خدمتی ندیده و کاری برایش انجام نشده که شاکر و سپاسگزار باشد. بدتر این که وقتی دیگری به او لقمه می دهد و چند روزی نگه اش می دارد، اصلا صاحب اصلی اش را فراموش می کند. از این رو، گفته اند: گربه خیلی بی چشم و رو است؛ یعنی خیلی نمک نشناس و بی وفا است.

بسیاری از بندگان خدا مانند گربه بی چشم و رو هستند. تا زمانی که در مشکل هستند، همیشه خدا خدا می کنند و خسته نمی شوند، ولی همین که به حاجت خودشان رسیدند، دیگر خدا را فراموش می کنند. خدا در قرآن می فرماید: وَ إِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَ نَأَى بِجَانِبِهِ وَ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِیضٍ؛ و چون انسان را نعمت بخشیم روى برتابد و خود را کنار کشد و چون آسیبى بدو رسد دست به دعاى فراوان بردارد. (فصلت، آیه 51)

خدا می فرماید: فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ؛ و هنگامى که بر کشتى سوار مى ‏شوند خدا را پاکدلانه مى‏ خوانند، ولى چون به سوى خشکى رساند و نجاتشان داد، به ناگاه شرک مى ‏ورزند.(عنکبوت، آیه 65)

در جایی دیگر نیز می فرماید: وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ ؛ وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ ؛ و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم سپس آن را از وى سلب کنیم قطعا نومید و ناسپاس خواهد بود؛ و اگر پس از محنتى که به او رسیده نعمتى به او بچشانیم حتما خواهد گفت گرفتاریها از من دور شد بى‏ گمان او بدمست و شادمان و فخرفروش است.(هود، آیات 9 و 10)

از این که بسیاری از بندگان مانند گربه عمل می کنند، شکی نیست، چنان که خدا می فرماید: وَقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ؛ اندکی از بندگانم شکور و بسیار سپاسگزار هستند.(سباء، آیه 13) جالب این که وقتی به ایشان از باب احسان بلکه اکرام بی آن که درخواستی داشته باشند، خدا همه چیز را می دهد، به جای بندگی و شکر نعمت و اقامه نماز و زکات، کرشمه کنان از خدا دور شده و پشت می کنند و حتی به دامن ابلیس می روند و اگر مشکلی پیش آید به سوی خدا انابه می کنند و حتی طلبکار هستند گویی که آنان مالک خدا و خدا مملوک آنان است.


96/10/16::: 11:53 ص
نظر()
  
  

قرآن چنان از بهشت و بهشتی یا دوزخ و دوزخی ترسیم می کند که انسان گاه در فهم و درک آن حیران می ماند. از نظر قرآن، خود بهشتی، بهشت است؛ چنان که می فرماید: ?فَأَمَّا إِن کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحَانٌ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ؛ پس اما اگر شخص از مقربان باشد، پس خودش روح و ریحان و بهشت پر نعمت است.(واقعه، آیات 88 و 89) در این آیه گفته نشده است که برای او روح و ریحان و جنت نعیم است، بلکه خود مقربان این گونه هستند.

درباره دوزخیان نیز می گوید: وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛ اما ظالمان سهم خور، پس آنان خودشان برای دوزخ هیزم هستند.(جن، آیه 15) پس خودشان سوخت دوزخ هستند نه این که سوخت دوزخ از جایی دیگر تامین می شود. از همین رو، می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خودتان و کسانتان را از آتشى که سوخت آن مردم و نگهاست‏ حفظ کنید بر آن آتش فرشتگانى خشن و سختگیر گمارده شده اند از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى کنند و آنچه را که مامورند انجام مى‏ دهند. (تحریم، آیه 6) و نیز می فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ؛ پس اگر این کار را نکردید و هرگز نمى‏ توانید کرد، از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگها هستند و براى کافران آماده شده بپرهیزید. (بقره، آیه 24)  پس از نظر قرآن کریم، خود این انسان ها سوخت دوزخ را تامین می کنند و سوخت دوزخ از جایی دیگر آورده نمی شود. از همین رو خدا در در جایی دیگر نیز می فرماید: وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ ؛ و تو چه دانى که آن آتش خردکننده چیست؟ آتش افروخته خدایى است. آتشى مسلط بر دلها است؛ و آتشى که در ستونهایى دراز آنان را در میان فرامى‏ گیرد، در ستونهای کشیده و طولانی!. (همزه، آیات 5 تا 9)

از این آیات صریح تر و روشن تر آن که خدا همین جهمنی را جهنم دانسته و می فرماید: وَ جی‌ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ؛ در آن روز جهنم را می آورند. ممکن است مراد خود جهنم باشد که موجود و مخلوقی منقول است که قابل نقل و انتقال باشد؛ ولی به نظر می رسد که خود این انسان که خودش دوزخ است را می آورند؛ یعنی همان طوری که بهشتی بهشت است؛ دوزخی خودش دوزخ است. پس خودش همان درکات دوزخ است و شعله ها از درونش می جوشد و خودش سوخت آتش سوزان خودش است.


  
  

از نظر قرآن، هشت بهشت چنان است که نمی توان برای آن توصیفی کامل داشت؛ زیرا انسان نمی تواند به حقیقت آن برسد و درک کند؛ درک انسانی محدود است و چون در عالم دنیا و ماده است گرفتار محدودیت های آن است. از این روست که ضمن بیان مشابهاتی میان بهشت و زیبایی های دنیا به این نکته توجه می دهد که مومنان اهل بهشت، نه تنها آن چه را می شناسند و می خواهند به دست می آورند و خدا برای ایشان فراهم می آورد، بلکه فراتر از آن به ایشان می دهد که بیرون از دایره معرفتی و شناختی آنان است. خدا می فرماید: لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ وَ لَدَیْنَا مَزِیدٌ؛ برای آنان در آن بهشت هر چه بخواهند فراهم است و از نزد ما زیادتی است.(ق، آیه 35)

پس بهشتی هر چه بخواهد برایش حاضر است؛ یعنی هر چه در قلمروی شناختی و آرزوی آن قرار دارد برایش فراهم است؛ اما فراتر و بیش از قلمرو آرزوی او آن‌جا ما برایش فراهم می آوریم.

به سخن دیگر، آرزوی هر کسی به اندازه معرفت و شناخت اوست. از همین رو، هر چه بخواهند برایشان هست، اما فراتر از آن ها، چیزهایی هست که اصلاً آنان نمی‌خواهند. البته این نخواستن به سبب آن نیست که خوش ندارند، بلکه چون نمی دانند، آن ها را نمی‌خواهند؛ پس اگر می شناختند و می دانستند حتما آن ها را نیز می خواستند. ما فراتر از دانسته ها و خواسته ها و آرزوهای آنان عمل می کنیم و به آنان چیزهایی را می دهیم که بیرون از شناخت و آرزو و خواسته های آنان است. خدا در این باره می فرماید: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ؛ هیچ کس نمى‏ داند چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان کرده‏ ام.(سجده، آیه 17) پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی از چشم روشنی ها که نهان از دیدگان معرفتی آنان است، خدا برایشان در بهشت ها فراهم آورده است. پیامبر(ص) می فرماید: أَعْدَدْتُ لِعِبَادِی الصَّالِحِینَ، مَا لاَ عَیْنٌ رَأَتْ، وَلاَ أُذُنٌ سَمِعَتْ، وَلاَ خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ ؛ برای بندگان صالح خودم فراهم آورده ام چیزهایی را که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و بر قلب بشری خطور کرده است.(نهج الفصاحه ص 590 ، ح 2060؛ صحیح بخاری، باب نکاح)

 


  
  

انسان باید در برابر عظمت الهی و مظاهر آن عظمت خشوع و خضوع داشته باشد. تن و روان باید خاشع و خاضع باشند. بنابراین، همان طوری که انسان دارای علم از عظمت الهی خشیت و ترسی خاص دارد که برآیند آن خضوع تن و خشوع تن و روان است، هم چنین در برابر مظاهر آن اسم اعظم یعنی پیامبران و امامان معصوم(ع) خشیت و خشوع و خضوع داشته باشد. بازتاب آن در رفتار این است که انسان حریم نگه می دارد و با اداب و احترام نگاه می کند و سخن می گوید. از این روست که خدا می فرماید: لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ؛ صدا و آوای خود را برتر از آوای پیامبر بالا نبرید و بلند نکنید.(حجرات، آیه 2)

پس وقتی به حریم حرم اهل بیت(ع) و معصومان(ع) وارد شدید با صدای بلند زیارت نامه نخوانید و صلوات را با صدای بلند نفرستید، هر چند که در جای دیگر افشای سلام و صلوات لازم است؛ ولی به شکلی آرام و متین سلام کنید و صلوات بفرستید و زیارت نامه بخوانید. جیغ نزنید و فریاد بلند بر ندارید و های و هو نداشته باشید. باید مومنان حریم حرمت بزرگ را از باب خشیت عقلانی و علمی (فاطر، آیه 28) نه خوف نفسانی حفظ کنند. پس بلند صلوات نفرستیم و با داد و بیداد حاجت خود را نخواهیم. هر چند که آیه درباره زمان حیات پیامبر(ص) وارد شده است؛ ولی این در حیات و ممات معصوم (ع) یکسان است.


  
  

خدا از بهترین بازرگانانی است که وقتی وارد در معامله ای می شود، اصل را بر مزایده گذاشته و خود بالاترین قیمت را برای هر کالا می دهد.

هر چند از نظر فقهی ورود و دخول نفر سوم در معامله دو نفر و افزایش قیمت از سوی نفر سوم در اسلام نهی تحریمی و تنزیهی کراهت دارد؛ اما خدا از کسانی است که در معامله وارد می شود و قیمت گزافی را می دهد تا فروشنده رغبت یابد جنس و کالای خود را به او بفروشد.  امام سجاد(ع) در توصیف خدا این چنین می فرماید: وَ أَنْتَ الَّذِی زِدْتَ فِی السَّوْم‌ عَلی نَفسِکَ لِعِبادِکَ، تُریدُ رِبحَهُم فِی مَتاجرتهم لک، و فوزهم بالوفادة علیک، و الزیادة منک، فقلت تبارک اسمک و تعالیت:«من جآء بالحسنة فله عشر امثالها و من جآء بالسیئة فلا یجزی الا مثلها» و قلت:«مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن یشآء» و قلت:«من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیرة»، و ما انزلت من نظائرهن فی القرآن من تضاعیف الحسنات، و انت الذی دللتهم بقولک من غیبک و ترغیبک، الذی فیه حظهم علی ما لو سترته عنهم، لم تدرکه ابصارهم، و لم تعه اسماعهمم، و لم تلحقه اوهامهم، فقلت:«اذکرونی اذکرکم و اشکروا لی و لا تکفرون» و قلت:«لئن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید» و قلت:«ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین»؛ و تو آن خدایی که در معامله، بر بها و عطای خود به بندگان افزوده ای؛ تا در تجارتهاشان، با تو سود برند، و در کوچ کردن به سوی تو کامیاب گردند، و از تو بهره ای افزون یابند؛ و به همین سبب تو خود که مبارک نام و بلند مقامی - فرموده ای: «هر که کار نیکی به جا آورد، پس مزدش ده برابر آن است و هر که کار بدی را مرتکب شود پس جز بمانند کارش کیفر داده نمی شود» و نیز فرموده ای: «مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند؛ مانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صد دانه باشد، و خدا این شمار را برای هر که بخواهد مضاعف می سازد» و نیز فرموده ای: «کیست آنکه به خدا قرض الحسنه ای دهد تا خدا آن را برایش چندین برابر سازد؟» و همچنین نظائر این وعده ها از افزایشهای حسنات که در قرآن نازل فرموده ای. و توئی که بوسیله تشویقت که متضمن بهره بندگان است آنان را به اموری هدایت فرموده ای که اگر آن را از ایشان می پوشیدی چشمهاشان آن را درک نمی کرد، و گوشهاشان آن را فرا نمی گرفت، و دست اندیشه ایشان به آن نمی رسید از این رو فرموده ای: «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و مرا سپاس بگزارید و کفران مکنید» و نیز فرموده ای: «هر آینه اگر شکر کنید شما را فزونی دهم، و اگر کفران کنید همانا که عذاب من سخت است.» و نیز فرموده ای: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنانکه از خواندن من کبر می ورزند زود است که به خواری به دوزخ در آیند.»..(صحیفه سجادیه: دعای چهل و چهارم.)


  
  
<      1   2   3   4   5      >