سفارش تبلیغ
سرور اختصاصی
سرور اختصاصی
[ و او را دیدند با جامه‏اى کهنه و پینه زده . سبب پرسیدند فرمود : ] دل را خاشع کن و نفس را خوار ، و مؤمنان بدان اقتدا کنند در کردار . همانا دنیا و آخرت دو دشمنند نافراهم ، و دو راهند مخالف هم . آن که دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل کاشت ، آخرت را نه پسندید و دشمن انگاشت ، و دنیا و آخرت چون خاور و باختر است و آن که میان آن دو رود چون به یکى نزدیک گردد از دیگرى دور شود . و چون دو زنند در نکاح یکى شوى که ناسازگارند و در گفتگوى . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :426
بازدید دیروز :526
کل بازدید :1235676
تعداد کل یاداشته ها : 1664
98/4/29
4:40 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی رایحه ی انتظار فصل انتظار نگاهی نو به مشاوره هزار دستان سرباز ولایت پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

نفس انسانی یک حقیقت است که دارای قوای متعدد و متنوعی است. از جمله قوای نفس انسانی، قوه عاقله است که مسئولیت فهم و ادراک را به عهده دارد؛ اما با نگاهی به آموزه های اسلامی، مسئولیت قوه عاقله فراتر از فهم و ادراک است که به حوزه نظری محدود می شود، بلکه قوه عاقله به حوزه گرایش ها و انگیزه ها نیز کشیده می شود و نمی توان محدوده قوه عاقله را به «فهم» محدود کرد، بلکه در تعریف قوه عاقله باید گفت که ابزار «فهم و اراده» است؛ یعنی دو حوزه نظری و عملی نفس به این قوه عاقله بستگی دارد. بر همین اساس، با توجه به فعالیتی که قوه عاقله انجام می دهد آن را به دو عنوان عقل نظری و عقل عملی تقسیم می کنند؛ البته این به معنای آن نیست که نفس انسانی دو نوع عقل دارد؛ بلکه به این معنا است که قوه عاقله در نفس انسانی دو کارکرد نظری و عملی دارد که همان «فهم و اراده» است.

همان طوری نفس در حوزه نظری، از عقل نظری استفاده می کند، ممکن است برای مسایلی از ابزارهای دیگری استفاده کند که در سطح و مرتبه پایین تری از عقل نظری است. مثلا در مراتبی از قوه واهمه یا قوه متخیله استفاده کند. قوه واهمه کلیات را به شکل تصاویر ذهنی کلی به نمایش می گذارد؛ چنان که قوه متخیله تصاویر جزیی را در شکل خیالات می سازد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان عاقل کسی است که قوه نظری وهم و خیال را تحت مدیریت عقل قرار دهد تا این گونه بتواند با تصویر سازی وهمانی یا خیالی نوعی تجسم ذهنی به مسایل کلی یا جزیی بدهد. نتیجه این مدیریت هنرها و ابتکارات و اختراعات عقلی و مفید و سازنده است.

در حوزه عملی نیز قوه جاذبه شهوت و قوه دافعه غضب است که به جای آن که تحت حاکمیت وهم و خیال باشد، می بایست تحت حاکمیت عقل قرار گیرد تا شهوت و غضب مفید و سازنده تحقق یابد.

به هر حال، حوزه اندیشه و انگیزه یعنی علم و عمل انسان می بایست زیر نظر عقل نظری و عقل عملی باشد تا انسان خود و جامعه را در مسیر کمالی قرار دهد و نقش خلافت الهی را به درستی به انجام رساند؛ اما بسیاری از مردم به جای آن تحت تاثیر قوه عقلانی باشند، تحت تاثیر خیال عمل می کنند و خیال ایشان متاثر از عقلانیت نیست. این گونه است که خیال زده و خیال باف می شوند(لقمان، آیه 18) و نه تنها فهم دقیقی از حقایق ندارند، بلکه گرایش های عملی آنان نیز خیال زده می شود و شهوت و غضب از حالت تعادل و سازندگی خارج می شود.

به سخن دیگر، همه قوای نفس انسانی اگر به درستی تحت مدیریت قوه عاقله قرار گیرند، وهم و خیال در حوزه اندیشه و شهوت و غضب در حوزه انگیزه و عمل می تواند بهترین کارکردها را برای فرد و جامعه داشته باشد.


  
  

از نظر قرآن، هر چیزی که در دنیا آفریده شده مسخر انسان است و انسان برآن مسلط است؛ یعنی به گونه ای خدا دنیا را آفریده که مسخر انسان باشد و انسان بر آن مسلط است؛ این نه به معنای آن است که انسان می تواند آن را تسخیر کند، بلکه به معنای آن است که خدا این گونه قرار داده که انسان بر دنیا مسلط باشد و این سلطه تسخیری برای انسان طبیعی است. بنابراین، نه تنها زمین، بلکه همه آسمان ها مسخر انسان قرار داده شده است و انسان می تواند از آن ها بهره برداری کند: سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّماوَاتِ.(لقمان، آیه 20)

هم چنین خدا نعمت هایی که دنیا است را به گونه ای قرار داده که هر نیازمندی بتواند از آن بهره مورد نیاز را ببرد. خدا می فرماید: وَ قَدَّرَ فِیهَا اقْوَاتَهَا فِی اَرْبَعَةِ اَیَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِینَ؛ خدا در زمین اقواتش را در چهار دوره زمانی یا چهار فصل برای همه نیازمندان به طور مساوی مقدر کرده است.(فصلت، آیه 10)

این «سَوَاءً لِلسَّائِلِینَ» به این معنا است که همگان از سوال کنندگان در این امر مساوی هستند و حق مساوی دارند تا از نعمت های دنیوی بهره گیرند.

بهره گیری مساوی همگان از نعمت های الهی به این معنا خواهد بود که اگر کسی نتواند سهم خویش را از این نعمت های بگیرد، در حقش ظلم روا داشته شده است و انسان ها دیگر می بایست کمک کنند تا هر مظلوم بتواند «قسط» و سهم خویش را از نعمت های الهی برگیرد. این همان چیزی است که در قرآن از آن به «قیام بالقسط»(حدید، آیه 24) یا «قوامین بالقسط»(مائده، آیه 8) تعبیر شده است. پس در صورتی که حق قسطی و سهمیه الهی را شخصی نتواند بگیرد، باید دیگران حتی با شمشیر شده بگیرند و به مظلوم بدهند.(حدید، آیه 25؛ نساء، آیه 75)


  
  

برداشتن آب از چاه نیازمند دلو است؛ زیرا امکان دسترسی به آب بدون دلو نیست؛ این رویه طبیعی در زندگی اجتماعی است.

اما برخی از مردم «دلو»های دیگری دارند که همانند اصحاب زر و زور و تزویر برای برداشتن حقوق مردم به کار می برند. برخی از صاحبان قدرت و ثروت و دیانت ممکن است ، از امکانات و جایگاه های اجتماعی خویش برای سوء استفاده از چنین «دلو»هایی استفاده کنند و افزون بر «توبره» از «آخور» بیت المال استفاده می کنند.

در خبرها آمده است که دادستانی تهران «دلو» دیگران شده است. احمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام پیرامون روند بررسی پرونده یکی از نمایندگان مجلس نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشت که آقای محمد عزیزی، نماینده ابهر در مجلس متهم به سوءاستفاده مالی، با دستور دادستانی تهران، قرار وثیقه 5 میلیاردی تبدیل به «قول شرف» می شود و دادستان تهران در اوین برای راضی‌کردن متهم می رود. آیا دادستان محترم یک نمونه از چنین اقدامی برای یک متهم مستضعف از گذشته خویش می‌تواند ارائه کند؟

خدا در قرآن به مردم و مسئولان در نظام اسلامی ولایی هشدار می دهد و می فرماید: وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ و اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید و به عنوان رشوه قسمتى از آن را به قضات مدهید تا بخشى از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالى که خودتان هم خوب می دانید (بقره، آیه 188)

در فرهنگ عربی، دلو همین ابزار کشیدن آب از چاه است، و وقتی به شکل فعل به می رود به معنای مشارکت است: أَدْلَى بدَلْوه فی الموضوع : ساهَمَ برأیه ، شارک فی الأمر.

به نظر می رسد که دادستانی و دادسرای تهران دوباره دلو را در اختیار خاوری ها گذاشته است تا راه فرار قانونی برای چنین افرادی باز شود. البته آن چه بیان شده طبق اظهار نظر آقای توکلی است که ان شاء الله واقعیت نداشته باشد، ولی اگر داشته باشد، باید ترسید که همان بلایی که بر بنی اسرائیل برای تقدیم ثروتمندان و قدرتمندان بر توده های مردم نازل شده بود، بر سر مردم ایران نازل شود؛ زیرا در روایت است که «طابق النعل بالنعل» همان وقایع به حکم سنت الهی تکرار می شود.

اصل نامه آقای توکلی را این جا بخوانید:

https://www.mashreghnews.ir/news/974573 /تبدیل-قرار-وثیقه-5-میلیاردی-یک-نماینده-مجلس-به-قول-شرف-حضور

 


  
  

از نظر قرآن، «تبدیل» خلقت و خلق امکان پذیر نیست: لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ(روم، آیه 30)؛ اما «تغییر» خلق الله امکان پذیر است؛ چنان که انسان با گناه و فجور ، نفس خویش را دفن و دسیسه کرده و تغییراتی را در حالت «استواء» نفس ایجاد می کند(شمس، آیات 7 تا 10) که آثار آن در بیرون از نفس بلکه در اجتماع و محیط زیست انسانی نیز بروز و ظهور می کند(رعد، آیه 11؛ انفال، آیه 53؛ روم، آیه 41)، یعنی تغییرات آب و هوایی و محیط زیستی به سبب تغییراتی است که در خلقت و خلق الله به دست انسان به عنوان «خلیفه الله» ایجاد می شود.

بی گمان ظهور فساد در محیط زیست و جانوران و گیاهان و آب و هوا و مانند آن ها، تغییراتی است که در خلق الله و مخلوقات الهی به دست انسان ایجاد می شود: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ.(روم، آیه 41)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن معلوم می شود که حتی ابلیس از جنیان با همه امکانات و قوایی که دارا است، نمی تواند تغییراتی را در خلق الله و مخلوقات الهی ایجاد کند؛ زیرا دارای همه اسمای الهی نیست که انسان دارای آن است(بقره، آیه 31)؛ بنابراین به سبب ناتوانی و عدم دارای مقام خلافت اسمای الهی و ظهور در مقام ربوبیت که انسان دارای آن است(بقره، آیه 30؛ آل عمران، آیه 79) ابلیس به روشی دیگر رو آورده است تا بتواند به دست انسان این خلیفه الهی دارای مظهریت در ربوبیت و تصرفات تکوینی کاری کند که تغییرات در مخلوقات الهی ایجاد شده و آنها به جای حالت صلاح به فساد تغییر حالت دهند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، این خلیفه الله است که می تواند تصرفاتی در حد تغییرات در خلق الله داشته باشد؛ چنان که استعمار زمین و تصرفات دیگر به عنوان خلیفه الله و دارنده اسمای الهی برای انسان امکان پذیر است.(هود، آیه 61)

ابلیس این دشمن سوگند خورده برای این که خلافت الهی انسان بر خلاف حکمت الهی پیش رود، با وسوسه و بهره گیری از قوای داخلی نفس انسان، یعنی شهوت و غضب، طغیانی را علیه عقل فطری این مدیر و حاکم الهی انجام می دهد تا بستری برای کنار زدن عقل منفصل یعنی اولیای الهی از جامعه فراهم آید و این گونه است که انسان با گناه و شهوات ها ، نفس را حالت استوا خارج کرده و دفن و دسیسه کرده و تغییر حالتی را در او ایجاد می کند که سلطه طاغوتی شهوت بر عقل فراهم آید و آن گاه در بیرون نیز با ایجاد سلطه طاغوتی های شهوت پرست ، عقل منفصل یعنی اولیای الهی را کنار می زند و این گونه تغییرات را اجتماع و محیط زیست ایجاد می کند و تغییرات فسادآمیز را به دست انسان رقم می زند ؛ چنان که ابلیس به صراحت در این باره می گوید: وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا ؛ و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد و وادارشان مى ‏کنم تا گوشهاى دامها را شکاف دهند و وادارشان مى ‏کنم تا خلق خدا را تغییر دهند؛ ولى هر کس به جاى خدا شیطان را دوست [خدا] گیرد، قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است. (نساء، آیه 119)  


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی در حالت «احسن» آفریده شده است و از نظر درون و برون در اوج زیباشناختی و هماهنگی است: الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ؛ همان کسى که هر چیزى را که آفریده است نیکو آفریده.(سجده، آیه 7)

این حالت احسن بر اساس مقدرات الهی و اندازه های مشخص هر مخلوقی است: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ و هر چیزى را آفریده و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه‏ گیرى کرده است.(فرقان، آیه 2)

از نظر قرآن، خلقت هر چیزی غیر قابل تبدیل است: لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ(روم، آیه 30) به این معنا که نمی توان بدل و جایگزین در آن خلقت آورد؛

اما می توان «تغییر» در خلقت الهی ایجاد کرد؛ چنان که انسان می تواند نعمت را به نقمت یا نقمت را به نعمت تبدیل کند.(رعد، آیه 11؛ انفال، آیه 13) این تغییرات در بیرون از انسان به دنبال تغییراتی است که در درون انسان یعنی «انفس» رخ می دهد؛ زیرا خدا می فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ آن عذاب و این کیفر بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏ دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند و خدا شنواى داناست. (انفال، آیه 53)

یا می فرماید: لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ ؛ براى او فرشتگانى است که پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت‏ سرش پاسدارى مى کنند در حقیقت ‏خدا حال قومى را تغییر نمى‏ دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند و چون خدا براى قومى آسیبى بخواهد هیچ برگشتى براى آن نیست و غیر از او حمایتگرى براى آنان نخواهد بود. (رعد، آیه 11)

آن چیزی که در درون انسان یعنی «نفس» اتفاق می افتد، تغییراتی است که به دنبال گناه انجام می شود. این تغییرات در حد «تبدیل» خلقت نیست، بلکه «دسیسه» نفس با فجور است؛ به طوری که حالت استواء و اعتدال نفس از دست می رود و به جای آن که عقل متصل فطری سلیم از درون و عقل منفصل برون یعنی اولیای الهی، حاکمیت بر امورات اجتماع درونی و اجتماع بیرونی داشته باشد، هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی حاکمیت می یابد. این گونه است که به جای عقل فطری، طاغوت هواهای نفسانی حاکمیت نفس را از درون به دست می گیرد و به جای عقل منفصل ولی الله، طاغوت وسوسه های شیطانی حاکمیت اجتماع بیرونی را به دست می گیرد و انسان از درون و برون و به شکل فردی و جمعی آسیب می بیند؛ زیرا نفس خویش را تغییر داده و دفن و دسیسه کرده یا مختوم و مطبوع کرده است.(شمس، آیات 7 تا 10؛ بقره، آیه 7 و آیات دیگر)

این گونه است که شیطان به هدف خویش می رسد که سوگند خورده است: وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا ؛ و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد و وادارشان مى ‏کنم تا گوشهاى دامها را شکاف دهند و وادارشان مى ‏کنم تا خلق خدا را تغییر دهند؛ ولى هر کس به جاى خدا شیطان را دوست [خدا] گیرد، قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است. (نساء، آیه 119)  

به هر حال، هر چند که خلقت خدا غیر قابل تبدیل است، اما قابلیت این را دارد که تغییر کند و این گونه با تغییر خلقت الهی، تاثیرات منفی در انسان و اجتماع رخ دهد و سعادت از دست برود و انسان به شکل فردی و جمعی گرفتار شقاوت شود.


  
  

خدا در قرآن، خلقت هر چیزی را در چارچوب «احسن» و بهترین ها و برترین ها می داند؛ زیرا از نظر قرآن، هم چیز چنان در تمامیت کمالی آن آفریده شده است که چیزی در آن «کم» گذاشته نشده است.

خدا به عنوان «اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ» (زمر، آیه 62؛ رعد، آیه 16) هر چیزی را خلق کرده است. اما این خلقت در تمامیت کمالی آن مخلوق است به طوری که بهتر و برتر از آن قابل تصور نیست؛ زیرا هر چیزی «قدر» و اندازه ای دارد که تمامیت کمال آن چیز است؛ و اگر بخواهد خارج از این «قدر» باشد، دیگر آن چیز، آن چیز نخواهد بود. خدا درباره «قدر» و اندازه داشتن هر چیزی می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ و هر چیزى را آفریده و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه‏ گیرى کرده است.(فرقان، آیه 2) هم چنین درباره «قدر» انسان نیز می فرماید: مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ؛ از نطفه‏ اى خلقش کرد و اندازه مقررش بخشید. (عبس ، آیه 19)

این مقدرات هر چیزی با توجه به مساله تجلیات ظهوری اسماء الهی است؛ که هر چیزی ظهور اسم یا اسمای الهی است؛ چنان که مقدر شده تا انسان به عنوان خلیفه الهی، مظهر همه اسمای الهی باشد.(بقره، آیات 30 و 31) این گونه است که کثرات مخلوقات عالم همان تجلیات الله است که چون نوری از هر چیزی به عنوان آیت الله ظهور می کند.(نور، آیه 35)

به سخن دیگر، اگر بخواهیم «کثرات» را در موجودات داشته باشیم که در عین تنوع و تکثر، در تمامیت کمالیت خودش باشد، باید بپذیریم که برای هر چیزی «قدر» و اندازه ای است که اگر آن ملاحظه و مراعات نشود، آن چیز دیگر خودش نخواهد بود، بلکه چیز دیگری خواهد بود. «قدر» سنگ یا حیوان یا گیاه یا انسان یا ملک چیزی است که اگر آن ها مراعات نشود، سنگ می بایست حیوان یا حیوان می بایست سنگ می شد.

از نظر قرآن همان طوری که خدا به انسان فرمان می دهد در چیزی «بخس» و کم نگذارید(اعراف، آیه 85)، خودش نیز این گونه عمل می کند. از همین روست که می فرماید: الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ؛ همان کسى که هر چیزى را که آفریده است نیکو آفریده.(سجده، آیه 7)

در همین آیه توضیح می دهد که مثلا در خلقت انسان این گونه عمل کرده است: وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ؛ و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. سپس [تداوم] نسل او را از چکیده آبى پست مقرر فرمود آنگاه او را درست‏اندام کرد و از روح خویش در او دمید و براى شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد چه اندک سپاس مى‏ گزارید.(سجده، آیات 7 تا 9)

در حقیقت «قدر» انسان به عنوان یک مخلوق نیکو می بایست این گونه باشد؛ ترکیبی از «احسن تقویم» و «اسفل السافلین».(تین، آیات 4 و 5) چنین ترکیبی به طور طبیعی با ترکیب «قدر» جنیان فرق دارد که مثلا ابلیس از جنیان می گوید: «خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛ من از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی.»(اعراف، آیه 12)

حال هر چیزی را بر اساس یک «مقدر و قدری» آفریده است، به این حالت احسن هر چیزی بسنده نکرده است، بلکه برای این که خدای علیم و غنی ، حکیم است، به حکمت و هدفی که دارد در مقام ربوبیت افزون بر خالقیت ، مسیر حفظ کمالات و تجلی در مظاهر مقدر خودش را به او ارزانی کرده است که همان هدایت باطنی و تکوینی و فطری هر چیزی است؛ خدا می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ؛ گفت: پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است. (ط، آیه 50)


  
  

برای فهم و درک فرق میان علم و فقه می بایست نکاتی روشن شود:

  1. همه هستی عنوان عمومی «شی» و چیز بر آن اطلاق می شود؛
  2. خدا نیز «شی» است، نه مانند چیزهای دیگر: لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ؛ مانند او چیزی نیست(شوری، آیه 11)، بلکه خدا در «شی» بودن در مثل اعلی است: وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى(نحل، آیه 60) یا : وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى(روم، آیه 2730)
  3. مخلوقات الهی به دو دسته : امری و خلقی دسته بندی می شوند: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ(اعراف، آیه 54)؛
  4. روح از مصادیق امر الهی است(اسراء، آیه 85)؛
  5. قضای امر الهی یا چیزهای امری به «کن و فیکون» است(بقره، آیه 117؛ یس، آیه 82؛ انعام، آیه 73؛ غافر، آیه 68) ؛
  6. روح این امر الهی در کالبد طین آدم و نطفه بر آمده از طین در فرزندانش دمیده می شود.(اعراف، آیه 12؛ ص ، آیه 72؛ سجده، آیه 9)
  7. نفس آدمی در کالبد طینی با انشاء جدید، همان روح دمیده شده الهی است.(مومنون، آیه 14؛ شمس، آیه 7 و آیات دیگر)
  8. نفس انسانی به تشرف روح الهی در بردارنده و متضمن همه صفات و اسمای الهی است.(بقره، آیه 31)
  9. نفس انسانی دارای مراتب و درجات متعدد و متنوع در کنار قوای متضاد و متقابلی است که بیانگر جمال و جلال الهی است که همین به عنوان وجه الله باقی و برقرار است: وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ ؛ و وجه باشکوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند.(الرحمن، آیه 27)
  10. نفس انسانی برای معرفت و شناخت جزیی نیازمند ابزارهایی است که از آن به حواس یاد می شود؛ مهم ترین ابزارهای شناختی و معرفتی بشر در میان حواس شنوایی و بینایی است که با گوش و چشم به دست می آید.
  11. بهره گیری نفس از حواس برای معرفت در مرتبه «فواد» است.
  12. فواد داده های بیرونی حواس را با داشته های باطنی و الهامی فطری تطبیق می کند که از آن در گام اول «معرفت» و در گام دوم «علم» به دست می آید. معرفت همان شناخت جزیی و داده ها و نخ هایی است که با کمک نفس در مرتبه فواد ، کلاف شده و دسته بندی می شود به طوری که در نهایت از آن حکم کلی به نام «علم» به دست می آید که قابل تطبیق بر مصادیق بسیاری است: وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان در حالى که چیزى نمى‏ دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد که سپاسگزارى کنید. (نحل، آیه 78)
  13. علم تولید شده از طریق ابزارهای حسی و مرتبه فواد نفس ، به قلب داده می شود تا در فرآیند تعقلی به کلیات ثانوی تبدیل شود که از آن به «فقه یا فقاهت» یاد می شود؛ پس اگر در مرتبه فواد ، نفس توانست با شناخت از محمد و علی و تقی و نقی، به کلی «انسان» برسد و این نوع را از انواع دیگر بازشناسد؛ در مرتبه قلب با تفقه عقلانی، به کلی ثانوی و معقولات ثانوی می رسد و می فهمد که مثلا «انسان» ممکن الوجود است نه ممتنع الوجود یا واجب الوجود. این کار را نفس در مرتبه قلب انجام می دهد که فرآیندی بس پیچیده است؛ زیرا در این جا داده های بیرونی حسی با داشته های الهامی و فطری پیوندی محکم تر و استوارتر می خورد. خدا می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم چرا که قلوبی دارند که با آن حقایق را تفقه نمی کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند، آرى آنها همان غافل‏ماندگانند. (اعراف، آیه 179) پس همان طور که گوش به عنوان ابزار شنوایی و چشم به عنوان ابزار دیداری است؛ هم چنین قلب ابزار فقاهت است.
  14. مرتبه قلب از نفس برای تعقل به کار گرفته می شود، بنابراین به کلیات فراتر از حس می رسد که علم باشد، این علوم تعقلی که گاه از آن فلسفه یاد می شود، اموری امری را به سادگی درک می کند: أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ آیا در زمین گردش نکرده‏ اند تا قلوبی داشته باشند که با آن  تعقل کنند یا گوشهایى که با آن بشنوند. در حقیقت بصرها کور نیست لیکن قلوبی که در سینه‏ هاست کور است. (حج، آیه 46) باید توجه داشت که «بصر» همان «عین» یا چشم نیست؛ چنان که «فواد» همان «قلب» نیست. بصر ویژگی است که برای دیدگان سالم برای دیدن و رویت و نظر است. بنابراین، رویت بصری غیر از رویت با «عین» و چشم است.
  15. البته نفس انسانی همان طوری که در مرتبه فواد ، عالم و در مرتبه قلب، فقیه از طریق بهره گیری از داده های حسی طبیعی است؛ هم چنین می تواند از داده های متافیزیکی غیر حسی شهودی بهره گیرد؛ چنان که قلب پیامبر(ص) این گونه بود و به بصیرت شهودی دست یابد: مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى؛ فواد آن چه دید را تکذیب نکرد.(نجم، آیه 11) این گونه است که «بصر» این چشم باطنی نفس باز می شود:  لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ ؛ به او مى‏ گویند: واقعا که از این حال سخت احتضار در غفلت بودى، ولى ما پرده‏ ات را برداشتیم و بصر تو  امروز تیز است.(ق، آیه 22)

  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خلقت انسان، مقتضی جمع میان اضداد بلکه متقابلات است، به گونه ای که می توان «احسن تقویم» را در «اسفل السافلین»(تین، آیات 4 و 5) در انسان جمع یافت. از همین روست که با همه کرامت ذاتی و فضلیت و برتری طبیعی انسان(اسراء، آیه 70) به سبب بهره مندی از روح این امر الهی(اسراء، آیه 85)، انسان گرفتار اخلاق طبیعی هم چون ضعف، عجول، هلوع، منوع، جهول، ظلوم و مانند آن ها است(انبیاء، آیه 37؛ معارج، آیات 19 تا 21؛ احزاب، آیه 72 و آیات دیگر)؛ زیرا مقتضی نفخ روح در کالبدی از «گل و طین»(اعراف، آیه 12؛ ص، آیه 72؛ سجده، آیه 9) چیزی جز «نفس انسانی» نیست که دارنده مجموع قوای متقابل عقلانی و شهوانی و غضبانی می شود که اگر مدیریت عقل فطری سلیم نباشد، این تقابل قوای انسانی ، انسان را از درون نابود می کند؛ چنان که گفته شده است: اَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ؛ دشمن ترین دشمنانت همان نفسی است که میان دو جنب تو است.(مجموعه ورام، ج 1، ص59)

البته نفس انسانی در حالت اعتدال و استوای کامل است و نه تنها این حالت موجب می شود که شناختی کامل از حق و باطل و خوب و بد داشته باشد، بلکه گرایش فطری و الهامی به سوی حق و خیر و خوبی و گریزش از باطل و شر و بدی است؛ زیرا فطرت عقلانی به عنوان شاخص فکری و عملی به گونه است که نمی گذارد تا صفات تحمیلی خلقی چون ضعف و هلوع و جهول و ظلوم ، بخش روحی نفس را تحت تاثیر بگذارد و غلبه طبیعی با این بخش است؛ اما به هر حال، جنبه خلقی بیکار نیست و لازم است تا انسان دست به جهاد اکبر درونی و جهاد نفس بزند و اجازه ندهد تا جنبه خلقی بر جنبه امری غلبه کند.(کافی، ج 5، ص 12)

هم چنین خدا افزون بر این این الهامات تکوینی و فطری(شمس، آیات 7 تا 10؛ روم، آیه 30) هدایت های تشریعی به نام اسلام و شرایع و منهاج آن (آل عمران، آیات 19 و 85؛ مائده، آیه 48؛ شوری، آیه 13) دارد تا انسان بتواند با عمل به این آموزه های وحیانی، جهاد اکبر را به درستی انجام دهد.

از جمله برای مدیریت اقتضای خلقی هلوع بودن انسان، قوانینی چون نماز و صدقه را قرار داده است؛ زیرا افرادی که به نماز می ایستند و صدقه می دهند؛ دیگر گرفتار «جزوع» در هنگام شر و «منوع در برابر خیر» نیستند، بلکه در برابر شرور ، صبر می ورزند و در برابر خیر، به جای انحصاری طلبی و مانع شدن، آن را به دیگران نیز گسترش می دهند و اهل بخشش می شوند.(معارج، آیات 19 تا 26)

از نظر قرآن، صدقه عاملی مهم در طهارت و پاک کردن نفس انسانی از ویژگی های زشت از جمله هلوع بودن دارد؛ چنان که خدا می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن ، ایشان را طهارت کنی و تزکیه نمایی و برایشان صلات و دعا کن؛ زیرا صلات و دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه 103)

باید توجه داشت که «تُطَهِّرُهُمْ » جواب امر «خُذْ » نیست، بلکه در محل نصب است تا صفت برای صدقه باشد؛ یعنی تا آن مال صدقه ای باشد که تطهیر کننده آنان است. از آن جایی که تزکیه تصرفاتی در چارچوب ربوبیت و پروردگاری است، ویژگی مظهر ربوبیت یعنی پیامبر(ص) است؛ زیرا این تزکیه یعنی نمو و رشد باطنی و درونی چیزی جز از خدا و مظاهر او تحقق نمی یابد(نور، آیه 21؛ بقره، آیات 129 و 151؛ آل عمران، آیه 164؛ جمعه، آیه 2)؛ بنابراین، تزکیه کننده ، خدا و مظهرش پیامبر و امامان معصوم(ع) به حکم نفس پیامبر (ص) هستند.(آل عمران، آیه 61)

به هر حال، صدقاتی که به دست پیامبر(ص) و اولیای امور از معصومان(ع) و نیز ولی فقیه دارای شرایط می رسد، موجب تطهیر و تزکیه نفس انسانی از هر گونه اموری از جمله صفات و خصلت های بد نفسانی از جمله هلوع و منوع و جزوع و مانند آن ها می شود. این همان راه جهاد اکبر و جهاد نفسی است که انسان می بایست بپیماید و صفات خلقی را مهار و مدیریت کرده و به عنوان نواقص بر طرف نموده و کمالات را در خود بپروراند و تزکیه نماید و رشد و نمو تعالی بخش را آشکار کند. این گونه است که در گام نخست به سکونت و در نهایت به اطمینان نفس می رسد.(توبه، آیه 103؛ فجر، آیات 27 تا 30)


98/4/18::: 5:16 ع
نظر()
  
  

انسانیت انسان، تنها روح الهی نیست؛ بلکه روحی است که در کالبد جسمانی دمیده می شود. نخستین بستر برای روح همان جسم خاکی است که با آب ترکیب و به تعبیر قرآنی «طین» و گِل شده است. پس نمی توان از انسانیت انسان بی توجه به جسم گلی انسان سخن گفت؛ زیرا وضعیت انسان، مثل ترکیب هیدروژن و اکسیژن برای آب است. خدا می فرماید روح، این امر الهی(اسراء، 85) هر چند نیازی به ابزاری چون جسم در کارش ندارد، اما وقتی در کالبد جسمانی دمیده می شود، حقیقتی دیگر می شود که نیاز به ابزاری چون جسم دارد. این بدان معناست که امر الهی در خلقت نفسی، هماره نیاز به جسم دارد، حال چه جسم گلی یا جسم برزخی یا جسم اخروی باشد.

بر این اساس، انسان تنها روح و امر الهی نیست تا گفته شود هیچ صفت پست و رذلی ندارد؛ بلکه انسان، همان روحی امری است که در کالبد گلی قرار گرفته است که به طور طبیعی، نواقص «طین» را با خود همراه دارد.(الرحمن، آیه 14) بنابراین، اگر در آیات قرآنی صفاتی چون ضعف، عجول، هلوع، منوع، جهول، ظلوم و مانند آن ها(انبیاء، آیه 37؛ معارج، آیات 19 تا 21؛ احزاب، آیه 72 و آیات دیگر) به عنوان خلقت انسان مطرح است، به این معنا است که مقتضی خلقت انسان با چنین ترکیبی از امر و خلق، داشتن صفاتی پست در کنار فضایل است. پس رذایل جزوی از خلقت انسان است نه آن که یک امر عارضی باشد که بر انسان به سبب اعمال و رفتارهایش بار شده باشد؛ یعنی گفته شود که تغییر خلقتی در انسان رخ داده و این ها به عنوان طبیعت ثانوی بر انسان عارض شده باشد؛ بلکه باید گفت که این صفات پست مقتضی همان طبیعت اولی و خلقت ابتدایی انسان است.

البته این سخن هیچ تضادی با این مطلب ندارد که خدا انسان را همانند دیگر موجودات در «احسن تقویم» (تین، آیه 4) یا نیکوترین خلقت : « الَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلَقَهُ»(سجده، آیه 7) یا از نظر فاعلی و مادی و غایی در چارچوب اهداف و فلسفه آفرینش به عنوان رب العالمین در برترین ساختار «رَبُّنَا الَّذِی اَعْطَی کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی»(طه، آیه 50) آفریده باشد؛ زیرا دست یابی به مقام خلافت الهی نیازمند آن است تا انسان با بهره گیری از «امر الهی» در کنار «خلقت طین» و اسفل السافلین(تین، آیه 5) بتواند خود و همه هستی را به عنوان متاله و مظهر ربوبیت، پروردگاری کرده و به کمال برساند.

کسی که بتواند میان امر و خلق چنان جمع کند که هر چیزی در جای حق قرار گیرد و عدالت حقیقی بدان تحقق یابد، چنین کسی سزاوار خلافت الهی است. این شدنی نیست، مگر برای کسی که بتواند از همه امکانات مادی و معنوی و امری و خلقی خود بهره گیرد و توانایی خویش را مدیریت و ساماندهی کند.

به سخن دیگر، اقتضای جنبه «طین» خلقت انسان، داشتن این صفات پست است. بنابراین، این ها از مصادیق تغییر خلقت انسان و صفات شیطانی نیست که بر انسان به سبب اعمالش بار شده باشد؛ بلکه از مقتضیات جنبه خلقی انسان است که در کنار جنبه امری انسان لازم است باشد. البته این ضرورت «باشد» به معنای این نیست که جنبه مثبتی است که حفظ شود، بلکه جنبه خلقی است که می بایست مهار و مدیریت شود؛ زیرا اگر چیزی مقتضی خلقت است به معنای سودمندی آن نیست، بلکه همان جنبه شری است؛ چرا که آن چه مهم است، غلبه خیر بر شر در وجود انسان است؛ و انسان می بایست این جنبه شری خلقت خویش را مهار و مدیریت کند تا به کمال برسد.


98/4/18::: 2:32 ع
نظر()
  
  

واژه آرزو به معنای چیزی است که انسان تمنا دارد بدان برسد. در آموزه های وحیانی قرآن، آرزو یا همان تمنا امری مثبت و ارزشی دانسته نشده است؛ زیرا انسان هنگام آرزو و تمنا کاری انجام نمی دهد و اسباب تحقق هدف را دنبال نمی کند تا به وسیله اسباب و توسل به آن ها به هدف خویش برسد. وقتی آرزو یا همان تمنا به معنای توقع و انتظار تحقق هدفی بدون وسیله و فراهم اسباب آن باشد، می توان گفت که آرزو و تمنا امری لغو است. این که انسان چیزی را بخواهد ولی کار برای تحقق آن انجام ندهد. پس باید انسان آرزوها و امانی و تمنیات خودش را کنار بگذارد؛ زیرا امری بازدارنده از حرکت و سعی است. این که انسان هم چون روباه شل بنشیند تا لقمه ای بیاید، کاری نادرست ، ضد ارزشی و لغو است؛ چرا که انسان هر چه در دنیا و آخرت از آن بهره می برد چیزی جز نتیجه سعی او نیست. خدا می فرماید : وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى؛ و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست؛ و [نتیجه] کوشش او به زودى دیده خواهد شد سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند (نجم، آیات 39 تا 41(

امیرمومنان درباره آرزو و امانی و تمنیات می فرماید: اِیَّاکَ وَ الِاتِّکَالَ عَلَی الْمُنَی فَاِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْکَی؛ از اعتماد و توکل بر تمنیات و آرزوها بپرهیزید؛ چرا که آرزو کالای پیرزنان کهنسال و سالمند است.(نهج البلاغه دشتی، ج 1، ص 273)

آموزه های وحیانی قرآن از انسان ها می خواهد به جای آرزو و تمنا ، رجا و امید خویش را افزایش دهند؛ زیرا رجا یا همان امید چیزی چون موتور محرکه ای است که انسان را به پیش می برد و آن انگیزه ای می شود تا انسان به کارهای بزرگ اقدام کند. رجا یا همان امید در حقیقت، آرزویی است که انسان برای تحقق آن از اسباب و علت تحقق آن سود می برد و با اسباب و وسایل بر آن است تا آن چه را هدف گذاری کرده است، تحقق یابد.(احزاب، آیه 21) به سخن دیگر رجا و امید هماره با عمل صالح همراه است که تحقق بخش آن امید نیک و خوب است: خدا می فرماید: من کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا؛ هر کسی امید به ملاقات پروردگارش دارد پس باید عمل صالح را به کار گیرد.(کهف، آیه 110) 



  
  
   1   2   3   4   5   >>   >