سفارش تبلیغ
صبا
این قرآن، ریسمان خدا و نور روشن گر ودرمانی سودبخش است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :8
بازدید دیروز :345
کل بازدید :930584
تعداد کل یاداشته ها : 1399
96/6/30
12:20 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[165]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی فصل انتظار جبهه مقاومت وبیداری اسلامی وبلاگ منتظران حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... .:: مرکز بهترین ها ::. نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی هم رنگــــ ِ خـــیـــآل سرباز ولایت کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه نگارستان خیال سرزمین رویا صراط مستقیم اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار تکنولوژی کامپیوتر آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی

یکی از اسمای حسنای الهی عادل است که این گونه صفت عدل و عدالت را به خدا نسبت می دهیم. البته در فهم عدالت خدا باید پیش از هر چیز به این نکته توجه شود که خدا حق است و او خاستگاه هر حقی است. از این روست که خدا درباره این که حق مطلق و حقیقی خود اوست، می گوید: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ؛ به تحقیق نشانه‏ هاى خود را در افقهاى گوناگون و در نفوس ایشان نموده تا برایشان روشن گردد که او خود حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد و مشهود هر چیزى است.(فصلت، آیه 53)

در جایی دیگر نیز می فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ؛ این قدرت نماییها بدان سبب است که خدا خود حق است؛ و اوست که مردگان را زنده مى ‏کند و هم اوست که بر هر چیزى تواناست. (حج، آیه 6)

هم چنین خدا درباره این که خود منشا و خاستگاه هر حقی است می فرماید: الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ؛ همه حق از پروردگار توست.(بقره، آیه 147؛ هود، آیه 17؛ یونس، آیه 94؛ سجده، آیه 3)

بنابراین، همین خدا است که خاستگاه قوانین تکوینی و تشریعی است. پس اگر از حقوق و قوانین طبیعی و تکوینی چون عدل سخن به میان می آید مراد همان قوانین الهی است که حاکم بر جان و جامعه و جهان است؛ زیرا عدالت به معنای اعطای حق هر صاحب حق، یا قرار دادن و وضع هر چیزی در جایگاه حق و مناسب خودش، همان حق و جایگاهی است که خداوند بر هر چیزی قرار داده است.

به سخن دیگر، خدا وقتی چیزی را خلق می کند، جایگاه و مقدری برای او قرار می دهد که همان مقام حق و جایگاه عدل اوست. خداوند می فرماید: إِنَّا کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ؛ همانا هر چیزی را به قدر و اندازه ای آفریده ایم.(قمر، آیه 46)

این مقدرات هر چیزی همان مقام عدل و حق هر چیزی است. در حقیقت اگر در صنایع انسانی، صنعت قانون تابع است و انسان اول قوانین حاکم بر چیزها را می شناسد، سپس بر اساس آن قانون مانند قانون بادها صنعت چون هواپیما را می سازد؛ در صنایع الهی این قانون است که تابع خلقت است؛ به این معنا که خداوند خلقتی را می سازد که از درون آن قانون بیرون می آید؛ قوانین بادها از خلقت بادها گرفته می شود. پس در خلقت، قانون تابع و خلقت الهی متبوع است؛ در حالی که در صنعت انسانی، قانون متبوع و صنعت تابع قانون الهی است.

بر این اساس، وقتی ما از عدل الهی سخن می گوییم، قوانین حاکمی است که از خلقت و مقدرات الهی نسبت به آن چیز به دست می آید. پس هر چیزی اگر در جای حق و مقدر الهی قرار گیرد، عدل است و اگر خارج از آن بود، ظلم می شود. از همین روست که صفت ظلم را نمی توان به خدا نسبت داد؛ زیرا عدل همانند هر قانون تکوینی و طبیعی و تشریعی دیگر نتیجه فعل الهی است که همان مقدرات آن چیز است؛ زیرا اگر بر عکس بود و یک قانون نانوشته یا نوشته ای قبل از خلقت باشد، پس این خدا است که تابع قانونی است که یکی دیگر نوشته و این دیگر خدا نیست، بلکه خود مخلوق چیز دیگری است؛ و از آن جایی که پیش از خدا چیزی یا کسی معنا ندارد، پس این قانون است که متبوع خلقت الهی و خود خدا است، نه آن که خدا تابع قوانین باشد و قوانین حاکم بر خدا باشند. از این روست که می گوییم درباره خدا باید گفت: «یجب عنه، از او چیزی به عنوان واجب بر می آید»؛ نه «یجب علیه» که به معنای آن است که بر خدا واجب است. پس واجب به عنوان یک حکم تکوینی و یا تشریعی از او یا فعل او که خاستگاه حق است بیرون می آید و این قانون است که تابع خدا و خلقت اوست نه این که خدا تابع قانونی باشد. عدل نیز این گونه است که تابع خدا و خلقت اوست نه آن که خدا و خلقت او تابع قانونی به نام عدل و عدالت باشد.

پس وقتی می گوییم: فلان چیز عدل است یا فلان چیز ظلم، یعنی ذات اقدس الهی که مثلاً «الف» را آفرید، «الف» این مخلوق الهی آثاری دارد که حفظ آن آثار می‌شود عدل، و گرفتن آن آثار و حقوق از «الف» می‌شود ظلم. پس ما عدل و ظلم را از فعل و کار خدا می‌گیریم؛ و کار خدا متبوع عدل است؛ زیرا خدا اشیا را می‌آفریند، و برای هر شیئی آثار ، لوازم و منافع قرار می‌دهد. این امور حقِ آن اشیاء است که باید ادا شود تا عدالت نسبت به آن چیز جاری شود. بر همین اساس از ذات اقدس الهی سوال نمی شود؛ زیرا سوال به این معنا یعنی بازخواست معنا ندارد و محال است. خدا در این باره می فرماید: لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ؛ در آنچه خدا انجام مى‏ دهد چون و چرا راه ندارد؛ ولى انسانها سؤال می شوند.(انبیاء، آیه 23)


  
  

از نظر قرآن، رزق و روزی دست خدا است و فضل الهی موجب افزایش آن است. البته در فضل الهی تلاش لازم است، در حالی که در رزق و روزی مقدر نیازی به تلاش نیست. خدا می فرماید: اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ؛ خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد روزى را گشاده مى‏ گرداند و یا بر او تنگ مى‏ سازد؛ زیرا خدا به هر چیزى داناست. (عنکبوت، آیه 62)

هم چنین از نظر قرآن، خداوند قبل از آن که خلقی آفریده شود همه چیز را در کتاب مکنون آورده و بر اساس آن جهان مدیریت می شود؛ پس نباید نسبت به داده ها فرحناک و نسبت به گرفته ها اندوهگین شد.(حدید، آیات 22 و 23)

با این تفاصیل نباید سنت های الهی جاری بر طبیعت از جمله جان و جهان و جامعه را نادیده گرفت. از نظر قرآن، کسانی که شعار «فرزند کم تر، زندگی بهتر» می دهند بر خلاف سنت و قانون الهی عمل می کنند؛ زیرا خدا می فرماید: وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ؛ و فرزندان خود را از جهت املاق نکشید چون ما شما و آنان را روزی می دهیم.(انعام، آیه 151)

در جایی دیگر به این نکته توجه می دهد که برخی نه به سبب املاق بلکه ترس از املاق اقدام به سقط جنین می کنند و یا کودکان را گور می کنند. خدا می فرماید: وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا؛ و از بیم املاق فرزندان خود را مکشید. ماییم که به آنها و شما روزى مى ‏بخشیم؛ آرى کشتن آنان همواره خطایى بزرگ است. (اسراء، آیه 31)

خداوند در قرآن با تعابیری چون «املاق و خشیه الاملاق» به این نکته توجه می دهد که به جهت بهبود وضعیت اقتصادی خانوار نباید فرزند کشی و سقط جنین داشت؛ زیرا «املاق» از ریشه «ملق» به معنای نرم کردن با خورشت و چرب کردن نان است؛ یعنی شخص نان دارد، ولی می خواهد خورشتی را اضافه کند. «تملق» به معنای نرم و چرب کردن یا چرب زبانی از همین واژه «ملق» است. این که املاق را به معنای تنگدستی گرفته اند، معنای مجازی آن است؛ زیرا شخص احساس می کند که نمی تواند خورشتی در کنار نان و غذایی اصلی داشته باشد و از نظر وضعیت اقتصادی در تنگنا قرار گرفته و آسایش و رفاه را از دست می دهد یا از دست داده است. پس از نظر قرآن نباید به جهت ترس از دست دادن خورشت و وضعیت اقتصادی خوب و رفاه و آسایش اقتصادی، فرزندکشی کرد و سقط جنین کرد.

به هر حال، کسانی که شعار فرزند کم تر زندگی بهتر یعنی دنبال رفاه اقتصادی هستند و گمان می کنند از این راه به آن می رسند، در حالی که از نظر قرآن نه تنها این راه درستی نیست، بلکه خطایی آشکار است؛ زیرا رزق و روزی هر کسی معین و مقدر بوده و گشایش و تنگی در دست خدا است.

 

 

 

 


  
  

آیا معیت برخی در غار شرافت و فضلیتی برای آنان است؟ این معیت چه با رسول الله باشد؛ چه معیت خدا باشد هیچ فضیلتی ندارد؛ زیرا معیت خدا با انسان ها در قرآن به اشکال چهار گانه مطرح است:

1.معیت عمومی خدا با همه چیز: از نظر قرآن هر چیزی با معیت خداوند است که وجود و بقا دارد؛ بنابراین، فقدان معیت خداوند به معنای نیست و نابودی آن چیز است؛ زیرا خدا مقوم ذاتی هر چیزی است و هر چیزی از وجود خدا و افاضات اوست که هستی می برد و بقایش تضمین می شود. پس این معیت مقومی برای هر چیزی از جمله انسان یک معیت فضلیتی نیست، مگر همان فضلیت وجود و موجود بودن، در مقابل عدم و نیست بودن. البته معیت خداوند نسبت به مقام فعل خدا و افاضات است نه از مقام ذات یا صفات عین ذات. خداوند درباره معیت عمومی می فرماید: هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ؛ هر جا باشید خدا با شما است.(حدید، آیه 4)


2.معیت خاص با اولیای الهی: گاه خدا درباره معیت خود با مومنان ، پیامبران و اولیای الهی سخن به میان آورده و فرموده است: أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ(بقره، آیه 194?، إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ(عنکبوت، آیه 69)، مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا(نحل، آیه 128) و قالَ لا تَخافا إِنَّنی‌ مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَری‌؛ و خدا به موسی و هارون گفت: شما دو نفر مترسید؛ چرا که من با شما هستم می شنوم و می بینم.(طه، آیه 46)


3.معیت خاص با کافران: این معیت با کافران برای تهدید آنان است؛ این که می گوید من با شما هستم و همه احوال شما را زیر نظر دارم و این گونه نیست که از حکومت و حکم من بیرون باشید. خدا درباره معیت با کافران می گوید: یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ إِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی‌ مِنَ الْقَوْلِ وَکَانَ اللَّهُ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطًا؛ کارهاى نارواى خود را از مردم پنهان مى دارند ولى نمى‏ توانند از خدا پنهان دارند و چون شبانگاه به چاره‏ اندیشى مى ‏پردازند و سخنانى مى‏ گویند که وى بدان خشنود نیست، او با آنان است؛ و خدا به آنچه انجام مى‏ دهند، همواره احاطه دارد.(نساء، آیه 108)


4.معیت خدا با مومن و کافر: گاه خدا در یک جمله از معیت خود با کافر و مومن سخن به میان آورده و فرموده است: قَالَ کَلَّا فَاذْهَبَا بِآیَاتِنَا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ ؛ خدا به موسی و هارون فرمود: نه چنین نیست! نشانه‏ هاى ما را براى آنان ببرید که ما با شما شنونده‏ ایم. (شعراء، آیه 15) پس در این جا خدا از معیت خود پیامبران با فرعونیان سخن گفته است.  


خدا در قرآن درباره پیامبر(ص) و نفر دومی که در غار با ایشان بود فرموده است: لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا؛ اندوهگین مباش به راستی خدا با ما است.(توبه، آیه 40)

با توجه با این چهار طائفه باید گفت که معیت خدا در غار از مصادیق معیت تشریفی الهی برای نفر دوم نیست، بلکه می تواند مانند طایفه چهارم باشد که مومن و کافر را با هم آورده است.  هم چنین نهی از حزن به نفر دوم خود دلیل بر آن است که از ایمان استقامتی برخوردار نبوده است که حزن را می زداید. خداوند می فرماید: خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ؛ محققا کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست،‏ سپس ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نخواهند شد. (احقاف، آیه 13)  در جایی دیگر نیز فرموده است: إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ؛ در حقیقت کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست‏، سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند و مى‏ گویند: هان بیم مدارید و اندوهگین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید. (فصلت، آیه 30) پس وجود حزن و اندوه در نفر دوم خود دلیلی بر آن است که وی در چنین مرتبتی ایمان استقامتی نبوده است تا خوف و اندوه از او زایل شود.

به هر حال، معیت در غار چه با رسول الله و چه خدا با آنان دلیل بر فضلیتی برای دومی نیست که مدعی اولویت شد و غضب خلافت کرد و بر جایگاه ولی الله تکیه زد و  با نص صریح رسول الله (ص) به صراحت مخالفت کرد در حالی که فرموده بود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه ؛ هر کسی من او را مولی و سرپرست هستم پس این علی مولا و سرپرست اوست.


  
  

یکی از فرق های میان جامعه اسلامی با جامعه غیر اسلامی در منابع حقوقی آن است؛ چرا که منابع حقوق در جامعه اسلامی، حکم الله است که از راه عقل و نقل معتبر به دست می آید؛ اما منابع حقوق در جوامع غیر اسلامی، حکم انسان است که گاه جمعی و به شکل دمکراسی و گاه دیگر فردی و استبدادی است.

آن چه جامعه اسلامی را از جامعه غیر اسلامی جدا می کند همین منابع حقوقی آن است؛ زیرا مبانی حقوق در اسلام از منابع الهی گرفته می شود و بر اساس آن مواد حقوقی وضع و اجرا می شود؛ در حالی که در جامعه غیر اسلامی منابع حقوق، انسان است و مبانی بر اساس خواسته های انسانی خواهد بود و به طور طبیعی مواد قانونی از آن مبانی استخراج می شود.

ممکن است گفته شود که مواد قانونی در همه جوامع انسانی بر اساس مبنای اصلی عدالت است. از آن جایی که عدالت نیز به معنای وضع و قرار دادن هر چیزی در جای حق و مناسب خودش است(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 85)، به طور طبیعی، قوانین و مواد قانونی و حقوقی بر آن است تا هر چیزی را در جای حق و مناسب خودش قرار دهد؛ اما مشکل این جا است که در جوامع غیر اسلامی این جای حق و مناسب هر چیزی را خواسته های نفسانی جمعی یا فردی مشخص می کند و عدل هر چیزی آن چیزی است که انسانی به استبداد یا انسان هایی به اجماع آن را حق و مناسب تشخیص می دهند. بی گمان از آن جایی که انسان نسبت به حق و جای مناسب هر چیزی آگاهی و شناخت ندارند، نمی توانند موضع عدل و حق هر چیزی را مشخص کنند و این گونه است که مواد قانونی و حقوقی که می نویسند در بیش تر موارد ظالمانه است و چیزی را از جای حق خود بیرون می برد.

اما وقتی حق را خداوند می نویسد و از طریق عقل فطری یا نقل معتبر به دست می آید، دیگر بر اساس هوا و هوس های فردی و یا جمعی نخواهد بود. این تفاوتی است که میان جامعه قرانی و جامعه جاهلی وجود دارد.

یاد آور می شود که عقل فطری به عنوان حجت باطنی در کنار نقل و حجت ظاهری ، غیر از خواسته های نفسانی است که در جوامع جاهلی منبع قرار می گیرد؛ در حالی که جوامع جاهلی در اندیشه ظن گرا و در انگیزه شهوت گرا هستند. خدا می فرماید: إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُسُ؛ جز از ظن پیروی نمی کنند و آن چه هواهای نفس می خواهد.(نجم، آیه 23)

اما در جامعه قرآنی عقل و نقل با هم سازگاری و موافقت دارد؛ خداوند می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان فطرتی سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى جایگزین پذیر نیست. این است همان دین پایدار ، ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند .(روم، آیه 30)

پس عقل و نقل دو کاشف از حکم الله و شریعت اوست و هر دو به عنوان منبع شناختی در خدمت مردم است تا مردم ، حق هر چیزی را بدانند و هر چیزی در جایی خود قرار دهند.


96/6/14::: 1:37 ع
نظر()
  
  

برخی از افراد در هر چیزی وارد می شوند به دیگران به بحث می پردازند، در حالی که هیچ گونه اطلاعاتی ندارند. اینان ممکن است تا جایی زیاد روی کنند که حرف حقی را از گلوی دیگری بیرون بکشند و به جای آن باطلی را قرار دهند و او را تحت فشار روانی مجبور سازند تا قولی را بر زبان راند که مخالف علم و دانش اوست و در حقیقت از حرف حق خود کوتاه بیاید. چنین رفتاری را «مراء»  در کلام می گویند.

به سخن دیگر، یکی از انواع جدال های باطل، «مراء»  است. واژه «مراء» از «مری» به معنای حلقوم و مسیر آن است. کسی که اهل مراء است، در حقیقت می خواهد سخنی را از حلقوم دیگری بیرون کشد و سخن خود را جایگزین کند.

این که در قرآن از مراء بر حذر می دارد به سبب همین رویه غلط و نادرستی است که در گفت و گو و تبیین حقایق مطرح است. کسانی که می‌خواهند حرف را از مری و از حلقوم دیگری بیرون بیاورند. این که می‌گویند من این چیز را از مِرئ و حلقومش بیرون کشیدم ؛ چنین رویه ممنوع و حرام است. انسان وقتی علم ندارد نباید درباره آن مساله سخن بگوید؛ از این رو، به پیامبر(ص) فرمان می دهد با کسانی علم ندارند و به مراء و جدال می آیند گفت و گو و جدلی نداشته باشد:  فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا ؛ پس درباره ایشان جز مراء و جدال ظاهر مکن!(کهف، آیه 22)

به هر حال، مراء ، به معنای اعتراض بر سخن فرد دیگر و اظهار نقص کلام او به قصد پست کردن آن شخص و اظهار زیرکی خود، بدون فایده اخروی، از اخلاق مذموم است؛ خواه در مسائل علمی باشد، و خواه در غیر آن؛ اعتراض به حق باشد یا به باطل. مگر آنکه این اعتراض در مسائل دینی و به قصد فهمانیدن یا فهمیدن حق باشد.


  
  

برخی از کارها شراکت بردار نیست؛ زیرا مثلا رهبری امت نمی تواند در یک زمان در دست دور نفر باشد. با آن که مثلا امام حسن (ع) و امام حسین(ع) هر دو در یک سطح بودند، اما به طور طبیعی باید یکی امام و دیگری ماموم باشد؛ از این روست که امام حسین(ع) تابع امام حسن(ع) می شود و از او اطاعت می کند و بدین اطاعت افتخار.

دو هم مباحثه روزی به اجتهاد می رسند، اما به هر دلیلی یکی مرجعیت می یابد و آن دیگری به کاری دیگر مشغول می شود؛ حال می شود که این شخص در تمام ثواب کارهای مرجع شریک باشد؟ از نظر آیات و روایات این شدنی است؛ زیرا همان طوری که خدا رضایت دهندگان به کشتن ناقه صالح را به عنوان کشندگان عقاب کرد با آن که تنها یک نفر آن ناقه را کشته است؛ چنان که در سوره شمس و هم چنین آیه 29 سوره قمر آمده است؛ هم چنین در ثواب کارهای نیکی که دیگر می کنند، اگر انسان راضی به آن کار باشد، شریک می شود.

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: اَلرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ کَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ وَ عَلَى کُلِّ دَاخِلٍ فِی بَاطِلٍ إِثْمَانِ إِثْمُ اَلْعَمَلِ بِهِ وَ إِثْمُ اَلرِّضَا اَلرِّضَى بِهِ؛ راضی به کار مردمی همانند آنان در کار شریک است و برای هر کسی که در کار باطل داخل شده باشد دو گناه نوشته می شود یکی گناه عمل باطل و دیگری رضایت به آن کار.(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 18، ص 362)

هم چنین در روایت است: وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ : وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلاَناً کَانَ شَاهِدَنَا لِیَرَى مَا نَصَرَکَ اَللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِکَ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ (ع): أَ هَوَى أَخِیکَ مَعَنَا؟ فَقَالَ : نَعَمْ ! قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا قَوْمٌ أَقْوَامٌ [قَوْمٌ‌] فِی أَصْلاَبِ اَلرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ اَلنِّسَاءِ سَیَرْعَفُ بِهِمُ اَلزَّمَانُ وَ یَقْوَى بِهِمُ اَلْإِیمَانُ؛ یکی از اصحاب امیرمومنان امام علی (ع) به آن حضرت گفت: دوست داشتم برادرم فلانی این جا حاضر بود و پیروزی بر دشمنانت را می دید که خدا ارزانی کرده است. امیرمومنان امام علی(ع) به او فرمود: آیا بردارت هواخواه ماست؟ گفت: آری! امام فرمود: پس او این جا حاضر بود و بلکه در لشکر ما این قوام و اقوام دیگری حاضر بودند که در پشت مردان و زهدان زنانی قرار دارند که  زمانه آنان را به صحنه آورَد و ایمان بدانان نیرو گیرد.(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 247؛ خطبه، 12)

به هر حال، بر اساس قاعده «إِنَّمَا یَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السَّخَطُ؛ مردمان را رضا و سخط جمع می کند»، باید گفت کسی که به دور از هواهای نفسانی و حسادت رضایت می دهد تا دیگری مسئولیتی را بپذیرد و انجام دهد و خود به حمایت از او بپردازد، به طور طبیعی در ثواب اعمال او شریک خواهد شد؛ چرا که امام صادق(ع) فرموده است: «هل الایمان الا الحب و البغض؛ ایمان جز حب و بغض نیست.»(الکافی ،ثقة الاسلام کلینی ج 2 ص 125 ؛ المحاسن ،احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ج 1،ص262 ؛ تفسیرفرات‏الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفى‏،ص 428 ؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی ج 65 ص 63 )


  
  

یکی از شبهاتی که نسبت به عدل الهی مطرح می شود، تفاوت اقتصادی و فقر و غنای افراد جامعه و نیز صحت و سقم ایشان است. در یک محله افرادی را می توان دید که یکی کاخ دارد و دیگری کوخ دارد؛ حتی این تفاوت میان دو برادر نیز یافت می شود که یکی صد تا گوسفند دارد و آن دیگری جز  یکی ندارد.(ص، آیه 27 ) در همین محله کودکی را می بینی که کور و نابینا و ناتوان از ایستادن و آن دیگری از همه لحاظ به سلامت است.

خداوند در پاسخ به این مطلب به چند اصل مهم توجه می دهد:

 1. این تفاوت به سبب استعداد ذاتی افراد و انتخاب در عوالم دیگر است که امروز از آن غافل هستیم.(اعراف، آیه 172) بنابراین، بسیاری از چیزهایی که انسان در دنیا با آن مواجه است، به عوالم دیگر و انتخاب او در آن عوالم باز می گردد، هر چند مانند خوابیده ای که پس از بیداری آن را از یاد برده و یا غافل می شود؛

 2. این تفاوت ها بر اساس حکمت هایی است که خدا برای تحقق آن برنامه ریزی داشته است. پس حکم وقوع آن ها پیش از خلقت در عوالم هستی داده شده است.(حدید، آیات 22 و 23) پس نباید کمبودها و نقص ها و حتی دارایی ها را به حساب تلاش یا عدم تلاش اشخاص گذاشت؛ در باره حکمت الهی می توان به این داستان توجه داشت. می گویند روزی حضرت موسی(ع) در کنار دریا کودکی نابینا را دید که در گوشه ای نشسته است در حالی دیگر کودکان در دریا مشغول شنا بودند. حضرت موسی(ع) از خدا خواست تا بینا شود. کودک بینا می شود و همین که راه می افتد با کودکان دیگر درگیر می شود و کودکی را می کشد و خود به قصاص باید کشته شود. در حقیقت اگر به گربه بال پرواز نداده است، حکمتی دارد؛ چون گربه مسکین اگر پر داشتی / تخم گنجشک از زمین برداشتی.

 3. بسیاری از تفاوت ها به نوع عملکرد خودمان و دیگران بستگی دارد؛ مانند وراثت؛ پس ممکن است به دعای والدین یا اجداد یا تلاش نیک آنان خیری به آدم برسد مانند آن کودک در داستان خضر و موسی؛ یا دعای حضرت ابراهیم(ع) برای فرزندان و نوادگان خویش؛ البته اگر این تفاوت های ایجاد شد این طور نیست که خداوند از بیمار به اندازه سالم بخواهد یا از ندار به اندازه دارا؛ پس ارزش بخشش به کیفیت است نه کمیت ؛ چنان ارزش اطعام یک خرمای با اخلاص بیش تر از میلیاردهای بی اخلاص است؛

 4.  عدل اقتضا می کند تا به کسی که کار نیک کرده و آخرتی را قبول ندارد در همین دنیا پاداش نیک داده شود. از همین روست که وضعیت اقتصادی کافران یا دنیا طلبان بهتر از وضعیت مسلمانان است.(زخرف، آیات 33 تا 35)


  
  

امروز شرایط پس از انقلاب اسلامی به گونه ای شد تا عالمان دین از مردم جدا شوند و به سبب مشاغلی که دارند کم تر در میان مردم کوچه و بازار هم چون گذشته وقت بگذارند و با آنان رفت و آمد داشته باشند. پیش از انقلاب اسلامی به سبب فقدان مشاغل دولتی و رسمی، عالمان جز درس خواندن و درس دادن و تحقیق و نگارش کاری نداشتند و بیش تر وقت خود را با توده های مردم می گذراندند؛ اما امروز بسیاری از آنان دارای مشاغل مهم هستند و همین آنان را مشغول کرده و از مردم تا اندازه ای غافل. این گونه است که کم تر عالمی را می بینید که در کوچه و محله پرسه بزند و در مغازه و دکانی بنشیند و یا وقتش را در تکایا و مساجد به یک معنا تلف کند.

شاید داستان ایشان همانند داستان عبدالملک بن مروان، پنجمین خلیفه اموی باشد. وی بعد از اینکه پدرش از دنیا رفت، در سال 65 قمری در سن 40 سالگی خلیفه امویان در دمشق شد. قبل از اینکه خلیفه شود، پیوسته در مسجد بود و قرآن می خواند و خودش را با زهد و عبادت در نظر مردم موجه جلوه می داد بطوریکه او را "حمامة المسجد" یعنی کبوتر مسجد می گفتند ولی به محض رسیدن به خلافت، با همه ارزش های اسلامی و اخلاقی، خداحافظی کرد و چون قرآن تلاوت کرد، آن را برهم نهاد و گفت:«هذا فراق بینی و بینک و هذا آخر العهد بک؛ این آغاز جدایی میان من و توست و این آخرین دیدار با توست».

در حالی که عالمان عامل اسلامی باید هماره با نور ایمان و قرآنی باشند که در قلوب ایشان خدا افروخته و روشن داشته است. اینان باید با این نور ایمانی و قرآنی در میان مردم باشند و با ایشان نشست و برخاسته داشته و هادیان مردم به سوی نور و روشنایی باشند و با عمل خویش مردم را انذار دهند و از خشم و غضب الهی بترسانند؛ پس اگر عالمی این چنین از نور تقوای الهی بهره ای نبرده است، نمی تواند نوری را به مردم برساند، از این روست که از مردم فاصله گرفته است؛ وگرنه در میان مردم می ماند و شغل او را غافل نمی کرد؛ چرا که انسان یا ذاکر است یا حاضر است یا غافل. ذاکر و حاضر دارای نوری الهی است که او را در میان مردم می برد و مردم از نورانیت او بهره می برند : جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‌ بِهِ فِی النَّاسِ؛ برای او نوری قرار دادیم که بدان نور در میان مردم می رود.(انعام، آیه 122) چنین عالمی است که دست کم مردم با نگاه به چهره اش ذاکر خدا می شوند:مَنْ تُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُه؛ با کسانی نشست و برخاست داشته باشید که رویت او شما را به یاد خدا اندازد.

از نظر قرآن، عالم دین باید از دنیا فاصله بگیرد و محبت دنیا در دلش نباشد، اما هرگز از خلق خدا فاصله نگیرد، بلکه حتی اگر اعراض می کند و به هیچ وجه تحت تاثیر سخنان باطل برخی قرار نمی گیرد، اما باز در میان آنان مانند نوری در حرکت است و آنان را انذار می دهد.(قمر، آیات 6 تا 8) پس نباید مانند حضرت یونس(ع) باشد و نباید او را سرمشق قرار دهد: وَ لاَ تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ.(قلم، آیه 48) زیرا وی از مردم اعراض فیزیکی کرد؛ در حالی که باید تنها از عقاید آنان تبری جوید و به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر عمل کرده و در میان آنان چون نوری رفت و آمد داشته باشد تا شاید کسانی به این نور هدایت یابند.

 

 

 


  
  

قرآن، کتابی شگفت و اعجازی است که هیچ را توان آن نرسد که مثل آن را بیاورد حتی اگر جنیان و انسان ها با هم گردآیند و یک دیگر را در این امر پشتیبانی کنند و یاری رسانند.(اسراء، آیه 88)

این کتاب با آن که قول ثقیل و سنگین و با وزانت است: در همان حال، بسیار آسان فهم است و سخت فهم نیست و به سادگی می توان هر کسی در هر سطحی از ادراک باشد مطالب آن را بفهمد هر چند که به اعماق و بطون آن راه نیابد، ولی همان مطالبی که درک می کند به همان میزان راهنمای او در مسیر هدایت است.

این کتاب هم چنین سدید و محکم و استوار است و سخن بی پایه و اساس نمی گوید و از سخافت در امان است. پس با آن که آسان یاب است استوار است و با آن که با وزانت و ثقیل است از آسان یاب است.

به سخن دیگر، «ثقیل» است(روم، آیه 60) و به دور از «عسر» بوده و برخوردار از یسر است(قمر، آیه 17)؛ سدید و استوار است، ولی نه سخیف؛ هم چنین ثقیل نه عسیر بلکه ثقالت و وزانت قرآن همراه با آسانی و یسر است؛

به عبارتی دیگر؛ قرآن سدید و متینی به دور از هر گونه سبکی ، سخافت و سستی است. با آن که وزین و ثقیل و سنگین است ولی سخت و عسیر نیست؛ بلکه آسان و یسیر است. پس قرآن دارای چهار ویژگی است: وزین است و سست بنیاد نیست؛ آسان است و سخت فهم نیست.


  
  

از نظر روایات اسلامی، ایران اسلامی شاخه شمالی ارتشی را شکل می دهد که تحت ولایت امام زمان(عج) به سمت بصره حرکت می کند تا نیروهای متجاوز سفیانی مرکب از همه شیاطین جن و انسی را در عراق عرب سرکوب کند؛

این در حالی است که شاخه جنوبی این ارتش آخرزمانی را یمنی هایی تشکیل می دهند که حکومت آنان به طور مستقیم تحت ولایت امام زمان(عج) شکل گرفته و بدنه اصلی ارتش آن حضرت(عج) را تشکیل می دهد.

به سخن دیگر، هماره از نظر آموزه های اسلامی شرایع گوناگون از آیین ابراهیمی(ع)، غرب آسیا و خاورمیانه مرکز جهان است و پیروزی حق و شکست باطل در این جا رقم می خورد. بنابراین، همه مناطق دیگر جهان به عنوان پیرامون این مرکز عمل کرده و متاثر از آن است. پس جنگ سرنوشت آخر زمانی در این نقطه از جهان خواهد بود.

بر اساس روایات، طرف باطل و شیطانی در شامات متمرکز شده و به سوی شرق حرکت کرده و عراق عجم را به اشغال در می آورد. این در حالی است که پیش از آن در ایران اسلامی، با مرکزیت قم، حرکت جهانی سازی اسلام شروع شده و افاضات معرفتی در سرتاسر جهان انجام می شود. این حرکت معرفتی نیازمند حرکت نظامی و عملیاتی است که به دست نیروهای یمنی انجام می شود.

نیروهای یمنی بدنه اصلی حرکت نظامی امام زمان(عج) را تشکیل می دهد و به سمت شمال یعنی عربستان و سپس عراق می آید و با تلاقی ارتش امام زمانی (عج) شاخه شمالی پیشروی به سوی شام و فلسطین اشغالی شروع و در نهایت نه تنها پیروان سفیانی از شاخه سقیفه شکست می خورد بلکه به دنبال آن پیروان دو شریعت موسوی و مسیحی نیز تسلیم شده و جهان تسلیم مرکزیت حکومت امام زمان(ع) در کوفه عراق می شود.

بنابراین، راهبرد اصلی نظام اسلامی باید حمایت از یمن و انقلاب یمانی باشد تا ریشه شجره خبیثه تکفیری سقیفه را از عربستان برکند و شاخه های آن را در شام و عراق بچیند. آن چه امروز در عربستان است، همان شجره خبیثه سفیانی سقیفه است که به دست ابلیس غرس شده و با «صهیونیزم عبری عربی غربی» آبیاری شده است. زدن و هرس کردن شاخه های شامی و عراقی تکفیر جز با قلع و قمع شجره خبیثه در عربستان شدنی نیست؛ پس راهبرد اساسی همکاری با یمانی ها در بر کندن این شجره خبیثه است تا بستر برای ظهور امام زمان(ع) فراهم آید.


  
  
   1   2      >