سفارش تبلیغ
صبا
از روی دوستی نگریستن به چهره دانشمندعبادت است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :87
بازدید دیروز :335
کل بازدید :1120810
تعداد کل یاداشته ها : 1567
97/5/1
4:34 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[174]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
فصل انتظار رایحه ی انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرباز ولایت حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران .:: مرکز بهترین ها ::. نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی


از نظر آموزه‌های قرآنی، آخرت فاقد هرگونه چیزی است؛ زیرا هر چه در آخرت از خیر و شر یا نیک و بد است مربوط به عمل انسان است.
در آیات قرآن بارها در باره سرزمین آخرت سخن از قاع و ساهره است. خدا می فرماید : فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ‌؛ که ناگاه همه بر یک زمین صاف و هموار حاضر شوند .(النازعات، آیه 14)
در جایی دیگر می فرماید : فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا لَّا تَرَی? فِیهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا؛ پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامى گذارد که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمى بینی .(طه، آیات 106 و 107)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید : وأن الجنة قیعان، وأن غراسها: سبحان الله، والحمد لله، ولا إله إلا الله، والله أکبر؛ بهشت دشت صافی است که با تسبیحات اربعه درختکاری می شود.


  
  

از نظر قرآن، انسان دارای دو جنبه امری و خلقی است(اعراف، آیه 54) که یکی از جنبه های انسان رو به بالا دارد و جنبه دیگرش گرایش رو به پایین دارد. آن جنبه امری انسان، یعنی «یلی الربی» همان جنبه ای روح است که به دمیدن و نفخ الهی در شکل و قالب «نفس» در کالبد انسانی قرار گرفته است.(سجده، آیه 9؛ زمر، آیه 42؛ شمس، آیه 7) همین نفس انسانی است که به شکل کامل گرفته و به سرای دیگر برده می شود.(زمر، آیه 42) این جنبه که باید گفت جنبه «امری» است، رو به ساحت قدس الهی و «احسن تقویم» دارد.(تین، آیه 4)

اما آن جنبه «یلی الخلقی» همان جنبه ای است که رو به طبیعت دنیا و اسفل السافلین دارد.(تین، آیه 5)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جهنم و جنت ، ظهور اتم و اکمل همین دو جنبه امری و خلقی انسان است. انسانی که در اسفل السافلین دنیا قرار گرفته است، اگر سرش را همانند چارپایان به سمت زیر بگیرد و رو به آسمان احسن تقویم امری و روحی نباشد، این نفس انسانی دچار سقوط می شود تا جایی که همانند گیاه به زمین می چسبد بلکه بدتر چون جمادات بی هیچ حرکت و رشد و نموی می شود.(اعراف، آیه 179؛ بقره، آیه 74؛ جن، آیه 15؛ انبیاء، آیه 98) نتیجه این آن است که قلب چنین کسی گرفتار وارونگی می شود. در این صورت در آخرت که زمان ظهور تمام و کمال هر چیزی است، این قلب خود دوزخ می شود که نماد اسفل السافلین حقیقی است. بر همین اساس، چنین شخصی که جهنم است را می آورند: وَ جی‌ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ.(فجر، آیه 23)

اما اگر در دنیا و طبیعت آن، انسان رو به آسمان و ساحت قدس داشته باشد، به احسن تقویم خویش باز می گردد و این نفس انسانی خودش «روح» می شود و روحانیت می گیرد که می تواند به چیزهای دیگر جان و روح بخشد. از این روست که بهشت این ساهره و قیعان یعنی دشت صاف و خالی، به روحانیت این فرد که خودش بهشت است، روح می یابد و جان می گیرد و بهشت آفرین می شود. چنان که خدا می فرماید: فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ؛ پس خودش روح و ریحان و بهشت نعمت است.(واقعه، آیه 89) در این حالت است که این روح انسانی در بهشت خودش، «سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ » (یونس، آیه 10) به «کن فیکون» می کند و هر چیزی را می آفریند؛ چنان که خدا می فرماید: عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا؛ چشمه ای که می نوشند از آن بندگان خدا خودشان آن را منفجر و جاری می سازند.(انسان، آیه 6)

پس نفس انسانی به جایی می تواند عروج کند که «روح » شود و نماد روح الهی باشد به طوری که نیازش به کالبد در حد و سطحی باشد که می تواند که نیازی به جسم ندارد هر چند که دارد. در حقیقت شماری از انسان ها تا جایی رجعت و بازگشت دارند که از آن جا بازگشته اند؛ یعنی نفس ایشان به مقام روح رجعت می کند.(واقعه، آیه 89)


  
  

بیمه (به انگلیسی: Insurance) سازوکاری است که طی آن یک بیمه‌گر، بنا به ملاحظاتی تعهد می‌کند که زیان احتمالی یک بیمه‌گذار را در صورت وقوع یک حادثه در یک دوره زمانی خاص، جبران نماید یا خدمات مشخصی را به وی ارائه دهد؛ بنابراین، بیمه یکی از روش‌های مقابله با خطر و ریسک است.

طی یک قرارداد بیمه، خطر مشخصی از یک طرف قرارداد (بیمه‌گذار ) به طرف دیگر ( بیمه‌گر ) منتقل می‌گردد. بنا به تعریف، بیمه‌گر شخصی حقوقی است که در مقابل دریافت حق بیمه از بیمه‌گذار، جبران خسارت یا پرداخت مبلغ مشخصی را در صورت بروز حادثه تعهد می‌کند. در مقابل، بیمه‌گذار شخصی حقیقی یا حقوقی است که با پرداخت حق بیمه، جان، مال یا مسوولیت خود یا دیگری را تحت پوشش بیمه قرار می‌دهد.

به موجب قانون بیمه ایران، بیمه عبارت است از قراردادی که به موجب آن یک طرف (بیمه گر) تعهد می‌کند در ازای پرداخت وجه یا وجوهی از طرف دیگر (بیمه گذار) در صورت وقوع یا بروز حادثه خسارت وارده بر او را جبران نموده یا وجه معینی را بپردازد. متعهد را بیمه گر، طرف تعهد را بیمه‌گذار و وجهی را که بیمه‌گذار به بیمه‌گر می‌پردازد حق بیمه و آنچه را که بیمه می‌شود موضوع بیمه نامند.

کتاب عقد التامین فی الفقه الاسلامی از منظر فقه اسلام به عقد بیمه توجه و احکام آن را بیان کرده است. این کتاب با مقایسه نظریات و قوانین و مقررات در مساله عقد بیمه نگره اسلام را در این حوزه تبیین می کند. کتاب «عقد التامین » در پنج باب سامان یافته و در مقدمه، تقسیمات مختلف آن از زاویه های گوناگون یاد شده است. کتاب عقد التامین فی الفقه الاسلامی، می تواند منبع درخور توجهی برای کسانی باشد که می خواهند بیمه را از زاویه های گوناگون به بوته بررسی فقهی بنهند.

دانلود رایگان کتاب عقد التامین فی الفقه الاسلامی

http://www.samamos.com/?p=11178


  
  

در نگره اسلامی به دنیا و نسبت آن به آخرت، فلسفه ای بیان می شود که دنیا را مزرعه و کشتزار آخرت می داند. در این نگرش فلسفی، دنیا دارای ارزشی است که نمی توان آن را نادیده گرفت و این گونه نیست که اصالت آخرت، اصالتی را برای دنیا به جا نگذاشته باشد، به گونه ای که انسان ناچار شود در تقابل تناقضی قرار گیرد و مجبور به انتخاب یکی از دو باشد؛ بلکه به نوعی برای هر دو اصالتی است که باید به جای تقابل تناقضی، دنبال وجه دیگر از وجوهی باشیم که بتوان میان هر دو جمع کرد چنان که نگره قرآنی آن را جمع کرده است.

باید گفت از منظر اسلام، هستی از جمله دنیا، در کمال لایق و بایسته و شایسته خود آفریده شده و هیچ گونه «فطور» و نقصان و خللی در آن نیست.(ملک، آیه 3)

البته انسانی که در «احسن التقویم» آفریده شده و برترین و بهترین ارزش ها و استواری ها در آن نهادینه شده است، وقتی در دنیا قرار می گیرد، برایش «اسفل السافلین» خواهد بود.(تین، آیات 4 و 5)

اما این هرگز به این معنا نیست که دنیا در ذات خویش پست باشد؛ بلکه در نظام احسن در بهترین حالت اقتضایی خودش قرار دارد.

نکته دیگر آن که آن چه در اسلام مذموم است، محبت دنیا و علاقه انسان به آن است، نه بهره گیری انسان از آن؛ زیرا اصولا کالبد انسان بلکه نفس وی در همین دنیا شکل می گیرد و اگر فرآیند شکل گیری کالبد انسانی به شکل صحیح و تمام در دنیا اتفاق نیافتد، و در حرکت جوهری این فرآیند ناتمام ماند، هرگز نفسی پدیدار نمی شود؛ زیرا دمیدن روح و نفخ آن(سجده، آیه 9) زمانی است که این امر اتفاق افتاده باشد، آن گاه است که انشاء جدیدی رخ می دهد و با دمیدن روح الهی در کالبد آماده، نفس انسانی ایجاد می شود.(مومنون، آیه 14؛ حج، آیه 5؛ شمس، آیه 7)

در نگره قرآنی، انسان باید به این اصالت دنیا توجه داشته باشد؛ زیرا که دنیا تنها بستر سازه اخروی انسان است؛ یعنی اگر دنیا نباشد، انسانی برای آخرتی نیست؛ زیرا جعل خلافت برای انسانی است که در قرارگاه زمین رشد می کند و اسمای الهی را در خود ظهور و بروز می دهد.(بقره، آیات 30 و 31) و این گونه است که استاد فرشتگان و مسجود آنان می شود.(بقره، آیات 30 تا 34)

انسان هر آن چه در دنیا می کارد در آخرت درو می کند؛ بنابراین، بی بهره گیری از حسنات و طیبات دنیا هرگز نمی تواند حسنات آخرتی و طیبات اخروی را در اختیار داشته باشد. بنابراین باید از خدا بخواهد حسنات دنیا و آخرت را برایش فراهم کند.(بقره، آیه 200)

به هر حال، امروز روز کار و عمل و کشت و زراعت است، و آخرت روز حساب و برداشت و درو و بهره گیری از کشت دنیا است. از همین روست آخرت را روز «حصاد» و جمع آوری محصول گفته اند و امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الیوم عمل بلاحساب و غدا حساب بلاعمل.(نهج البلاغه) و پیامبر(ص) می فرماید: می‌فرماید: الدنیا مزرعه الاخره؛ دنیا کشتزار آخرت است. (ارشاد القلوب دیلمی ج 1 ص 89؛ عوالی اللئالی، ابن‌ابی‌جمهور احسائی: ج 1 ص 267 ح 66؛ بحارالانوار، ج 107 ص 109)


  
  

از نظر قرآن، خداوند غفار و غفور است و همه گناهان را می بخشد. البته از نظر قرآن، این بخش در دو شکل با توبه و بی توبه شدنی است.

  1. بخشش همه گناهان با توبه: از نظر قرآن هر گناهی هر چند بزرگ باشد، با توبه کردن از سوی خدا بخشیده می شود. بنابراین، شرک و کفر که ظلم عظیم و گناهی بزرگ است، با توبه بخشیده می شود. خدا می فرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ بگو اى بندگان من که بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته‏ اید از رحمت‏ خدا نومید مشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.(زمر، آیه 53) از این رو، کسانی که کافر و مشرک هستند با ایمان آوری به توحید، همه گناهان آنان بخشیده می شود و حتی برخی از بدی های به خوبی ها تبدیل می شود. خدا می فرماید: إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا؛ مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مى ‏کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است.(فرقان، آیه 70)

  2. بخشش همه گناهان بی توبه: از نظر قرآن، همه گناهان اهل توحید ممکن است بی توبه بخشیده شود. خدا به صراحت می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا؛ مسلما خدا این را که به او شرک ورزیده شود نمى ‏بخشاید و غیر از آن را براى هر که بخواهد مى ‏بخشاید و هر کس به خدا شرک ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است(نساء، آیه 48) این که خدا می فرماید شرک نمی بخشد به معنای آن است که شرک را بی توبه نمی بخشد، وگرنه با توبه و اسلام آوری می بخشد. البته امید بی خودی نباید به خدا بست ؛ زیرا بخشش خدا بر اساس مشیت است و انسان عاقل بی توبه نمی ماند حتی اگر وعده خدا در میان باشد؛ زیرا این وعده با قید مشیت همراه است که به معنای خواست خدا است و ممکن است که این خواست به برخی تعلق نگیرد. از آن جایی هر گناهی با توبه بخشیده می شود، عاقل توبه می کند تا یقین کند بخشیده شده است. (بقره، آیه 284؛ آل عمران، آیه 129؛ نساء، آیات 48 و 116؛ مائده، آیه 18)

پس از نظر قرآن، ممکن است به خواست و مشیت الهی، گناهان همه اهل توحید که شرک و کفر نمی ورزند، بی توبه بخشیده شود؛ زیرا با توبه همه گناهان حتی شرک بخشیده می شود و این که خدا در این آیات بخشش گناهان را مقید به مشیت الهی کرده و در آیه 48 سوره نساء شرک را استنثنا نموده است؛ معلوم می شود که مراد از بخشش مشیتی همان بخشش بی توبه اهل توحید است؛ و گرنه همه گناهان با توبه بخشیده می شود و این از اصول قطعی است. بنابراین همه مردمان باید به آمرزش خدا امیدوار باشند و نگذارند نومیدی به سراغ آنان بیاید؛ زیرا خدا همه گناهان از جمله کفر و شرک را با توبه می بخشد؛ و همه گناهان اهل توحید را حتی ممکن است بی توبه ببخشد.


97/4/23::: 2:22 ع
نظر()
  
  

معرفت نفس مقتضی معرفت رب است؛ انسان زمانی که توانایی ها و ناتوانی های نفس خویش را بشناسد ، این را با توانایی هایی خدا مقایسه می کند. از آن جایی که نفس انسانی، مظهر همه اسمای الهی است، از این ظرفیت بی پایان اسمایی برخوردار است که آنها را ظهور دهد. البته برای ظهور این اسمای الهی در وجودش نیازمند ربوبیت الهی است؛ زیرا بی ربوبیت الهی انسان نمی تواند بذر وجودش را بارور کند؛ از این جاست که در می یابد هماره نیازمند خدایی است تا در مقام ربوبیت، بذر وجود اسمایی اش را پرورش دهد و او را به کمال برساند.

انسان وقتی از این منظر به خود و خدا می نگرد، می بیند با همه توانایی اسمایی اش، در برابر خدای غنی حمید، فقیر است و ستون فقراتی ندارد تا بیایستد و اسماء الهی را در خود ظهور دهد.(فاطر، آیه 15)

شناخت نسبت به فقر ذاتی و هویتی خودش به این معنا است که انسان می داند برای قیام نیازمند خدا است و بی خدا نمی تواند همان طوری که وجود داشته باشد، از اسمایی وجودی الهی در خود بروز و ظهوری داشته باشد. این جاست که به سمت و سوی پروردگارش توجه می یابد. البته هر نفسی از نفوس چه از انسان و چه جنیان یا دیگر آفریده ها، میزان معرفتش نسبت به پروردگارش به میزان اسمایی الهی است که در ذات او به ودیعت گذاشته شده است. از آن جایی که انسان دارنده تمام اسمای الهی است، به طور طبیعی معرفت انسان نسبت به پروردگارش بیش تر از جنیان یا دیگر آفریده ها است. البته باید توجه داشت که هر شخص انسانی با آن که همه اسمای الهی را دارا است، ولی میزان شناخت و توجه اش به این اسماء الهی میزان و سطح شناختش را نسبت به پروردگارش را تعیین می کند. از این روست که امیرمومنان امام علی(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) می فرماید: من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ هر کسی نفس خویش را شناخت به همان میزان پروردگار خودش را شناخت.

این شناخت گام اول بیداری و حرکت به سوی خدا است. انسان تا به این شناخت نرسد، گامی برای رسیدن به مقامات بر نمی دارد. انسان باید بداند که بی اقامه الهی نمی تواند قیامی داشته باشد؛ زیرا فقیر است.

البته از نظر قرآن، همین شناخت و توجه یابی نیازمند یک تعلیم و تحریک بیرونی در مقام عمل و عمل است؛ زیرا هیچ نفسی بدون تعلیم و تحریک بیرونی نمی تواند به شناخت و حرکت دست یابد. از این روست که نیازمند تعلیم معلم اول و تزکیه مزکی اول یعنی خدا است(نور، آیه 21) که مظهر معلم و مزکی اول نیز رسول الله و اهل بیت عصمت و طهارت هستند.(بقره، آیات 129 و 151؛ آل عمران، آیه 164، جمعه، آیه 2 و آیات دیگر)

تعلیم شناخت را به انسان می دهد و تزکیه رشد حرکتی را در مقام عمل به وی می بخشد و این گونه است که ذهن و قلب و جوانح و جوارح او درگیر می شود. بنابراین هماره یک القای ذکر و یادآوری بیرونی لازم است تا نفس بیدار شود و شناخت یابد و حرکت عملی را آغاز کند.(مرسلات، آیه5)

خدا می فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ؛ ای پیامبر بگو: جز این نیست که من شما را به تنهایی یا .. موعظه می کنم که «قیام لله» داشته باشید.(سبا، آیه 46) پس تا از سوی بیرونی موعظه بیدار باشی نباشد، انسان بیدار نمی شود. وقتی بیدار می شود که همه چیزش برای خدا باشد. پس تا کارهایش برای غیر خدا باشد نه برای خدا، بیدار نشده است.


  
  

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، وجوب حکومت اسلامی الزام آور است تا بتواند احکام الهی را هم چون اقامه نماز، گرفتن زکات، اجرای قوانین قضایی و مانند آن ها را اجرایی کند؛ زیرا هر گونه تحاکم و قضاوت خواهی از طاغوت حرام بوده و ولایت طاغوت باطل است و لازم است به جای طاغوت به ولایت غیر طاغوت تن داد که ولایت الهی است.(بقره، آیه 257؛ نساء، آیه 76)

خدا در قرآن می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا ؛ آیا ندیده‏ اى کسانى را که مى ‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان آورده‏ اند ، با این همه مى‏ خواهند داورى و حکومت قضایی میان خود را به سوى طاغوت ببرند، با آنکه قطعا فرمان یافته‏ اند که بدان کفر ورزند، ولى شیطان مى‏ خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد. (نساء، آیه 60)

پس کفر نسبت به طاغوت برای مومنان لازم است و هرگز نمی توانند در امور قضایی به طاغوت مراجعه کنند؛ و از آن جایی که قضاوت به حوزه امور اجرایی مرتبط است، به طور طبیعی این قضاوت نیازمند اقتدار و زور مشروعی است که تنها برای ولایت الله خواهد بود.

از نظر قرآن، ولایت الله در مظاهر آن جاری است که شامل پیامبر(ص) و نیز مومنانی است که در طول پیامبر(ص) به عنوان مظاهر الهی از ولایت برخوردار هستند. این مومنان بر اساس آیه 55 سوره مائده همان هایی هستند که به عنوان مصداقی از دادن زکات در هنگام یاد کرده و روایت تفسیری از شیعه و سنی آن فرد را امیرمومنان امام علی(ع) معرفی کرده است. از این افراد به عنوان اولی الامر یاد شده است که به نصب الهی و حکم پیامبر(ص) ولایت یافته اند.

خدا در قرآن قبل از نفی حکومت طاغوت و مراجعه به سوی آنها در آیه قبل از آن  می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را نیز اطاعت کنید پس هر گاه در امرى اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به خدا و پیامبرش عرضه بدارید این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است. (نساء، آیه 59)

 از آن جایی که ولایت مظاهر الهی در برابر ولایت طاغوت قرار می گیرد، لازم است که این ولایت حتی پس از معصومان و در زمان غیبت نیز وجود داشته باشد؛ زیرا مرگ یا هر امر دیگر نمی بایست مانع از مراجعه به حکومت اولیای الهی و انکار ولایت طاغوت شود؛ خدا در این باره می فرماید: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ ؛ و محمد جز فرستاده‏ اى نیست که پیش از او هم پیامبرانى آمده و گذشتند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، به گذشته خودتان باز می گردید؟ و هر کس به گذشته خود بازگردد، هرگز هیچ زیانى به خدا نمى ‏رساند؛ و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏ دهد. (آل عمران، آیه 144)

از این آیه به دست می آید که آنان از دین بر می گشتند نه که از جنگ فرار می کردند؛ در حالی که باقی بودن بر دین اسلام در هر حالی حتی مرگ و شهادت پیامبر(ص) لازم است. هم چنین از آیه به دست می آید که اهداف اصلی چون دین، عقیده، ایمان و نظام سیاسی اجتماع و مانند آن ها قایم به شخص یا اشخاص نیست، بلکه بر اساس اصولی اساسی و تشکیلاتی است که هماره باقی و برقرار است و مرگ یا شهادت رهبری موجب نمی شود تا انسان از آن اصول دست بردارد.

بی گمان بازگشت به جاهلیت قبل از اسلام، دارای مصادیقی است یکی از آن ها ولایت طاغوت به جای ولایت الهی است. از این روست که در روایت عدم پذیرش ولایت الهی ، به عنوان مرگ جاهلیت مطرح شده است. پیامبر(ص) می فرماید: معروف پیامبر اکرم است: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیة؛ هر فردی که بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است».(سید بن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنه، 1415ق، ج2، ص252؛ شیخ صدوق، کمال الدین، 1395ق، ج2، ص410)

ابن ابی یعفور نقل می‌کند: از امام صادق(ع) درباره گفتار پیامبر اسلام: «مَنْ مَاتَ وَ لَیسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةٌ جَاهِلِیةٌ؛ هر فردی که بمیرد در حالی که امامی نداشته باشد، مرگش، مرگ جاهلی است» پرسیدم که آیا مقصود مردن در حالت کفر است؟ امام صادق(ع) فرمود: مردن در حالت گمراهی است. عرض کردم: هر که در این زمان هم بمیرد و او را پیشوایی نباشد، مرگش، مرگ جاهلیت است؟ فرمود: آری.(کلینی، الکافی، 1407ق، ج1، ص376)

علامه مجلسی روایت «من مات» را متواتر در منابع شیعه و اهل سنت دانسته‌اند.(علامه مجلسی، بحارالانوار، 1403ق، ج8، ص368؛ نگاه کنید: ابن حنبل، مسند احمد، 1421ق، ج28، ص88؛ ابو داوود، مسند، 1419ق، ج3، ص425.)


97/4/16::: 4:24 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسمای الهی دارای مظاهری است به طوری که همه هستی مظاهر اسمای الهی هستند.

البته تفاوت ها و فرق هایی میان مظاهر یک اسم الهی با یک دیگر از نظر شدت و ضعف است؛ زیرا مراتب بسیاری است که از آن به مراتب تشکیکی یاد می شود. به عنوان نمونه اسم نور از اسمای الهی دارای مظاهر متنوع و متعددی است که میان هر یک از این مظاهر با دیگری چنان فرق است که گویی تنها در اسم نور با هم مشترک هستند و اشتراک میان آنها لفظی است نه اشتراک معنویی؛ در حالی که حقیقتا میان مظاهر یک اسم اشتراک معنویی است؛ ولی به سبب تفاوت در ضعف و شدت چنین به نظر می رسد که این ها تنها در اسم مشترک هستند چنان که مثلا میان شیر جنگل با شیر خوراکی تنها در اسم اشتراک است نه در معنا؛ اما در مظاهر اسم نور این اشتراک در معنا است نه در لفظ ولی به سبب همان اختلاف و تفاوت در شدت و ضعف انسان را به شک می اندازد که در اصطلاح از آن به مراتب تشکیکی یاد می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان مظهر تمامی اسمای الهی است و هر اسمی تحت اسم جامع الله است، در انسان ظهور یافته است.(بقره، آیه 31) البته در میان انسان ها، به سبب تفاوت مراتب فضلی نوعی شدت و ضعف است، به طوری که یکی چون حقیقت محمدی(ص) مظهر اتم و اکمل همه اسمای الهی است و دیگری چنین نیست.

هم چنین از نظر آموزه های وحیانی اسلام، هر یک از اسمای الهی دارای مظهری اتم و اکمل است. به عنوان نمونه چهار فرشته مقرب الهی، مظهر اتم و اکمل نام ها و اسماء رب العالمین، الرحمن، الرحیم و مالک هستند. به این معنا که :

  1. حضرت مکائیل علیه السلام، مظهر اتم و اکمل اسم رب العالمین است؛ زیرا مسئولیت ایشان پرورش و پروراندن است؛

  2. حضرت اسرافیل علیه السلام، مظهر اتم و اکمل اسم الرحمن است؛ زیرا مسئولیت ایشان دمیدن روح در موجودات و رساندن رحمت عام الهی به همه هستی است که نام وجود دارند؛

  3. حضرت جبرائیل علیه السلام، مظهر اتم و اکمل اسم الرحیم است؛ زیرا مسئولیت ایشان رساندن رحمت خاص الهی به موجودات و تکمیل آنان است؛

  4. حضرت عزرائیل علیه السلام، مظهر اتم و اکمل اسم مالک است؛ زیرا مسئولیت ایشان بازگرداندن هر چیزی به ملکوت آن و از کثرت به وحدت است تا ملکیت تنها برای خدا باشد که البته این مالکیت مطلق و بازگشت کثرت به وحدت در آخرت نمود بیش تری دارد.

به نظر می رسد که سالک و سائر الی الله باید در مسیر سیر و سلوک نیز اجازه دهد تا مرحله به مرحله و مرتبه به مرتبه قلب او تجلیات این مظاهر اسمای الهی باشد و هر یک از فرشتگان در قلب او تجلی کند. نهایت این سیر چنان که گفته شد باید رسیدن از کثرت به وحدت باشد. در این زمان است که قلب سالک ملکوت همه چیز را می بیند و در مقام یقین قرار می گیرد(انعام، آیه 75) و در حالت است که چون امیرمومنان امام علی(ع) می گوید: ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فیهِ؛ هیچ چیزی را ندیدم، مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن رویت کرده و دیدم.(فیض کاشانی ، عین الیقین ، ج 1 ، ص 49 )

در حقیقت پس از این که سالک در کثرات وجودی و خلقی خدا را در همه آن ها رویت کرد، و در مقام قرار گیرد که حضرت مولی الموحدین امیرمومنین علیه السلام فرمود: اَلحَمدُللهِ المُتِجَلّی لِخَلقِهِ بِخَلقِهِ؛ حمد خدایی را که در صورت و قالب خلق، بر خلایق خویش تجلّی نمود.(نهج البلاغه ، خطبه 108 )

اما در مرحله بالاتر چشم بر این کثرت بسته و به وحدتی می رسد که در باطن همه این مظاهر است. البته برای این که حضرت عزرائیل در قلب سالک طریقت الی الله تجلی کند و مالک بودن الهی را ظهور دهد، باید انسان به موت اختیاری بمیرد پیش از آن که مرگ اجل مسما برسد؛ چنان که پیامبر(ص) می فرماید:  مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا.(بحارالانوار ج 72، ص 59.)


97/4/16::: 12:4 ع
نظر()
  
  

از آن جایی که بخشی از نیازهای روانی و روحی و نیز جسمی انسان از طریق زناشویی برطرف می شود، دانستن آداب آن می تواند در التذاذ کامل تر جسم و نفس انسانی تاثیر به سزایی داشته باشد تا هم به نیازهای طبیعی انسان و قوه شهوت جنسی اش پاسخ درخور و شایسته ای داده شود و هم از هر گونه زیاده رویی و نیز سرکوب غرایز طبیعی که کامل آفرین است جلوگیری به عمل آید. در آموزه های اسلامی به طور کامل آداب زناشویی با جزئیات بسیار بیان شده است؛ اما طرح همه آن یا شدنی نیست یا شرایط عمومی اقتضای طرح آن را ندارد و می بایست در جلسات خصوصی بیان شود.

ادامه مطلب را در این جا مطالعه کنید:

http://www.samamos.com/?p=7041


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا دارای تجلیاتی است که اگر به صورت تعین باشد، اسم است و اگر به صورت غیر تعین باشد، آیت است. اسم به معنای نشانه و عالی مرتبه است؛ بر این اساس، اسمای حسنای الهی نشانه عالی رتبه ای از حقیقت خدایی است که تنها در مظاهر فعلی قابل رویت است و نفس و ذات او بیرون از دایره معرفتی است؛ بنابراین هرگز ذات الهی معبود واقع نمی شود؛ زیرا بیرون از معرفت و شناخت است؛ چنان که خدا می فرماید: وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ؛ خدا شما را از ذات خویش بر حذر می دارد.(آل عمران، آیات 28 و 30) و چیزی که بیرون از معرفت است نمی تواند معبود باشد؛ پس آن چه معبود واقع می شود، مظاهر اسمایی است است که اسم اعظم جامع همه اسمای حسنای الهی همان الله است. بنابراین، آن که معبود واقع می شود اسم جامع اعظم است که تجلیات حقیقت وجودی ذات خدا است. همین الله است که به عنوان نور همه هستی را روشن کرده است.(نور، آیه 35)

آیات الهی که همه هستی را پر کرده همان نشانه ها و علامت هایی است که ظاهر آن کثرت مظاهر و باطن آن وحدت الهی است؛ یعنی همه آن ها در باطن و ملکوت خویش اسمی از اسمای الهی را نشان می دهند و در ظاهر غیر از آن را. از این رو، می توان گفت که آیات الهی نشانه های عمومی و غیر متعین الهی و اسم نشانه های متعین و متشخص الهی است.

بر این اساس، وقتی خدا می فرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، به این معنا است که انسان از نظر شناختی و هر چیز دیگری تنها با اسم آغاز می کند که این اسم همان تجلیات متعین و متشخص الهی است. از آن جایی که الله اسم جامع است، بهتر است که انسان با تجلیات این اسم جامع همه شناخت و اعمال خویش را آغاز و شروع کند.

از آن جایی که همه هستی، مظهر تجلیات این اسم الله است که در برگیرنده همه اسمای دیگر الهی است، به طور طبیعی شناخت همه هستی به معنای شناخت تجلیات فعلی خدا است نه ذاتی خدا.

هم چنین از آن جایی که انسان کامل به ویژه حقیقت محمدی(ص) مظهر نخست و کامل و اتم تجلیات اسم الله است، بنابراین، به یک معنا کسی که با این اسم الله و تجلیات آن آغاز می کند، با حقیقت محمدی آغاز می کند؛ از این رو، می توان گفت که اسم الله و تجلیات الله در یک معنا همان حقیقت محمدی(ص) است و کسی که آن حضرت(ص) را شناخت به همه تجلیات الله معرفت و شناخت پیدا کرده است. از این روست که در آیات قرآنی نهایت معرفت علمی و نهایت رجعت عملی را پروردگاری محمد مصطفی(ص) معرفی می کند و خطاب به آن حضرت می فرماید: إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى؛ به راستی رجعت در انا لله و انا الیه راجعون به سوی پروردگار تو است.(علق، آیه 8) و نیز می فرماید: وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى؛ به سوی پروردگار تو منتهای هر سیری است.(نجم، آیه 42)


97/4/12::: 2:11 ع
نظر()
  
  
   1   2   3      >