سفارش تبلیغ
صبا
آن که کرده وى او را بجایى نرساند نسب او وى را پیش نراند . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :42
بازدید دیروز :199
کل بازدید :1177070
تعداد کل یاداشته ها : 1613
97/10/28
3:31 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[173]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی سرباز ولایت فصل انتظار رایحه ی انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... .:: مرکز بهترین ها ::. حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

منطق صوری ارسطویی و عقل بشری به این جا می رسد که انسان نوع اخیر است. از همین رو، در تعریف انسان می گویند: حیوان ناطق. بر این اساس، انسان نیز حیواناتی از حیوانات است با این تفاوت که حیوانی چون اسب مثلا وجه تمایزش ، شاهق بودن و شیهه زدن است و انسان دارای نطق است و کلامش به وضوح فهمیده و دانسته می شود؛ زیرا قوه ای بیان دارد و می تواند به طوری جداسازی کند که کلمات و الفاظ جداگانه شنیده و قابل ادراک باشد. بنابراین، انسان بر خلاف حیوانات دیگر که عجمه و گنگ هستند، گنگ نیست و نطق او دارای بیان است. چنان که خدا نیز می فرماید: عَلَّمَهُ الْبَیَانَ؛ خدا است که به انسان بیان را آموزش داد.(الرحمن، آیه 4)

به هر حال، نهایت درجه ای که عقل انسان درباره شناخت خودش می رسد، این که انسان نوع اخیر از جنس حیوان است.

اما از نظر قرآن، انسان نوع اخیر نیست، بلکه جنس سافل؛ بلکه حتی جنس عالی است. توضیح این که در تعریف کامل انسان می گویند: الانسان جوهر جسم نامی حساس حیوان ناطق؛ یعنی انسان عرض نیست، بلکه جوهر است، دارای جسم جمادی است که نامی نیز است؛ زیرا قابلیت رشد همانند گیاه را دارد، بلکه حساس نیز است و هم چون حیوان حواس دارد و نسبت به پیرامون حساس است و در میان حیوان ها نیز دارای عقل و قوه ناطقه است که می تواند حقایق را به گونه ای ادراک کند که برای هر یک اسم جداگانه ای بگذارد و بر اساس آن علوم و دانش را ایجاد کند.

از نظر اهل فلسفه و منطق که بر اساس عقل انسانی به شناخت چیزها و از جمله خود انسان می پردازند، انسان حیوان ناطق است که حیوان جنس سافل و ناطق فصل ممیز انسان است؛

اما از نظر قرآن، انسان در درجه ای است که باید او را به یک معنا نه تنها جنس سافل یعنی حیوان بلکه جنس عالی هم چون جوهری بدانیم که می تواند همه ماهیات های دیگر چیزها را به خود بگیرد؛ به سخن دیگر، اگر جماد یا نبات یا حیوان، برخی از اسمای الهی را دارا و برخی از صفات و اسمای الهی را ندارد، انسان به گونه ای است که همه اسمای الهی حتی اسمای جنیان و فرشتگان از زمینی و غیر زمینی را دارا است.(بقره، آیه 31)

بنابراین، انسان در حالی که انسان است، می تواند فرشته صفت، جن صفت، حیوان صفت، نبات صفت و جماد صفت باشد؛ یعنی اگر کریم ترین آفریده الهی فرشته سپس جن سپس حیوان باشد، تا جایی که به اسفل و پست ترین آفریده هستی یعنی جماد برسیم، دارای چنان انعطاف وجودی است که می تواند همه آن ها را در بر گیرد. پس انسان می تواند انسان فرشته یا انسان جن یا انسان حیوان، انسان نبات، انسان جماد بلکه از جهت عالی انسان متاله یعنی انسان خدایی شده باشد؛ یعنی با آن که هویت انسانی دارد، خدایی شده یا حیوان یا نبات یا جماد باشد. از این روست که خدا از انسان متاله (بقره، آیات 131 و 138؛ آل عمران، آیه 79)، انسان حیوان بلکه پست تر و گمراه تر یعنی انسان نبات و انسان جماد سخن گفته است.(اعراف، آیه 179؛ جن، آیه 15؛ انبیاء، آیه 98؛ تحریم، آیه 6)

به سخن دیگر، اگر قرآن نبود ما از چنین ظرفیت و سعه وجودی انسان با خبر نمی شدیم و گمان می کردیم که انسان نوع اخیر است؛ در حالی که چنین نیست؛ پس انسان با آن که انسان است فرشته یا حیوان می شود و می داند که انسان حیوان است مانند انسان چارپا است.

به قول آیت الله جوادی آملی وقتی انسان با هویت و ماهیتی چون بوزینه محشور می شود و می داند که انسان بوزینه است، این برایش خجالت آور است، نه وقتی که بوزینه است و نمی داند انسان است؛ زیرا بوزینه که از بوزینه بودن خود شرم نمی کند و خجالت نمی کشد؛ زیرا بوزینه برای بوزینه کمالی است و افتخاری؛ اما برای انسانی که بوزینه شده و می داند انسان بوزینه است خجالت آور و سخت است؛ زیرا از مقام کرامت انسانی سقوط کرده و به گمراهی و ضلالت رفته است.(اعراف، آیه 179)

هندوها بر این اعتقاد هستند که این تناسخ در دنیا اتفاق می افتد، و همین حیواناتی که در دنیا هستند، همان انسان هایی است که سقوط کرده اند؛ اما در اسلام گفته می شود که هر چند در دنیا برای برخی تناسخ اتفاق افتاده و بوزینه و خوک شدند، ولی آنان نابود شدند و نسلی از آنها نمانده است؛ چنان که برای اصحاب سبت اتفاق افتاده است.(اعراف، آیه 166؛ بقره، آیه 65)


97/10/17::: 4:29 ع
نظر()
  
  

هماره یک جدال و مجادله میان این که بین تعهد و تخصص کدام را باید مقدم داشت و اصالت بخشید، مطرح بوده است؛ البته اگر بتوان کسی را انتخاب کرد که هر دو را داشته باشد، چه خوب و «فبها المطلوب»؛ اما اگر در شرایطی قرار گیریم که بخواهیم میان متعهد و متخصص یکی را برای عملی انتخاب کنیم، برخی بر این باورند که آدم متخصص مقدم است؛ زیرا آن که کار را پیش می برد، متخصص با تخصصش است؛ چرا که تعهد نمی تواند کار تخصص را انجام دهد و کار خراب می شود.

اما باید توجه داشت که اگر شخص متخصص باشد، ولی تعهدی برای استفاده درست از تخصصش نداشته باشد، چه تضمینی است که کار به درستی پیش می رود و بر خلاف تخصص خودش رفتار یا عمل نمی کند؟

به نظر می رسد نمی توان از تقدم مطلق و بی چون و چرای متخصص سخن گفت؛ زیرا هیچ تعهدی به استفاده از تخصص خودش ندارد؛ اما متعهد وقتی عهده دار کاری می شود، چون تعهد دارد که کار را به درستی انجام دهد، وقتی در کاری خود را ناتوان دید، هرگز بر خلاف تعهدش، اقدام به آن نمی کند؛ پس احتمال این که متعهد کار را خراب کند، نیست، بلکه کار در همان حالت خودش می ماند، اما این که متخصص غیر متعهد ممکن است کار را خراب تر کند، قوی تر است.

به سخن دیگر، واسپاری کاری به متخصص غیر متعهد ممکن است موجب شود کاری خراب تر شود، اما به متعهد غیر متخصص به گونه ای است که کار خراب تر نمی شود.

از نظر قرآن، برای انجام کارهای خیر و نیک نمی توان از افرادی استفاده کرد که گمراه هستند هر چند که ممکن است متخصص باشند. این که خدا می فرماید: وَمَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا؛ من خدا آن کسی نیستم که گمراهگران را همکار خود بگیرم.(کهف، آیه 51)

به سخن دیگر، از نظر قرآن همان طوری که انسان مومن نباید قدرت و توان خود را در خدمت مجرمان و کافران قرار دهد(قصص، آیات 17 و 86) هم چنین نمی بایست از گمراهان برای انجام کارهای حق بهره گیرد.

در نظام اسلامی می بایست کسانی را به کار گرفت که متعهد متخصص باشند، و اگر متخصصی جز فتنه گران غیر متعهد نیست، نمی بایست از آنان بهره گرفت؛ چنان که بهره گیری از آنان موجب شده است که وضعیت اقتصادی کشور این گونه شود و امنیت روانی و غذایی مردم با خطر مواجه شود. متخصصان غیر متعهدی که به قول قرآن، نه تنها دوست دارند به غربیان و مستکبران بپیوندند و تابعیت کشورهای آنان را بگیرند و در آن جا زندگی کنند، بلکه همین الان نیز دل در گرو غربیان و مستکبران دارند. از این روست که خدا درباره آنان می فرماید: فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ؛ مى ‏بینى کسانى که در دلهایشان بیمارى است در دشمنان شتاب مى ‏ورزند.(مائده، آیه 52) زیرا خدا نفرموده است: یُسَارِعُونَ الیهِمْ؛ آنان به سوی دشمنان شتاب می ورزند؛ بلکه می فرماید در آنان شتاب می ورزند؛ یعنی دلهایشان به سمت دشمنان است و حالا می خواهند به میان دشمنان درآیند و با تابعیت کشور آنان با همین دشمنان زندگی کنند. نمونه این متخصصان غیر متعهد دو تابعیتی هایی چون خاوری است که اموال ملت را غارت کرد و برد و دیگرانی که خزانه را از ارز خالی کردند.


97/10/17::: 1:29 ع
نظر()
  
  

 شیخ محمد اوجی از قدیمی‌ترین فعّالان عرصه تبلیغ در آلمان و هلند و برخی دیگر از مناطق اروپا بودند که عمر خود را برای ترویج فرهنگ قرآن و اهل البیت علیهم السّلام وقف نموده و حتّی در چند سال اخیر که کمی کسالت داشتند، رنج‌های سفر طولانی برای تبلیغ فرهنگ ثقلین یعنی قرآن و عترت را متحمّل می شدند  شامگاه دیروز چهارشنبه 12 دی 1397، پس از اقامه نماز مغرب و عشاء در بارگاه ملکوتی مراد خویش، در مشهد دچار عارضه قلبی شد و در سن 71 سالگی دار فانی را وداع و به دعوت حق را لبیک گفت.

ایشان یکی از علمای شافعی مستبصر که اصالت وی کرد ترکیه ای است. او پس استبصار و اعلان تشیع به عنوان مذهب خویش هیچگاه در انجام رسالت و تلاش دینی، احساس خستگی نمی‌کردند و با شوق و انگیزه بسیار در همایش‌ها و محافل گوناگون دینی حضور پیدا می‌کردند تا رسالت تبلیغی خود را به بهترین شکل انجام دهند .

اقدام شجاعانه اوجی در دفاع از احکام اسلامی، بر دولتمردان لائیک آن زمان ترکیه گران آمد و بلافاصله شیخ محمد را به شهری در هلند تبعید کردند. اما مرحوم اوجی، در غربت و تبعید نیز دست از فعالیت‌های دینی خود نکشید. وی مدتی بعد به ایران آمد و توفیق یافت که با تحصیل در حوزه علمیه قم، به آموخته های دینی خود بیفزاید. ایشان پس از چند سال درس خواندن در قم، به اروپا برگشت و به فعالیت‌های دینی و تبلیغی خود ادامه داد

شیخ محمد اوجی پس از بازگشتن به اروپا، ضمن احترام گذاشتن به قوانین کشورها، با استفاده و تأسی به آموزه های اهل بیت(ع) اقدام به تاسیس مراکز دینی برای هدایت جوانان در مسیر اخلاق و صداقت نمودند. وی ابتدا “مرکز اسلامی قرآن و اهل بیت(ع)” را در کشور هلند تأسیس کرد. این مرکز علاوه بر فعالیت‌های دینی و قرآنی، به محل اجتماع مستبصران و نوشیعه گان هلند نیز تبدیل گردید.

موفقیت این مرکز در ترویج فرهنگ صلح آمیز اسلام و پیامبر اکرم(ص)، موجب شد تا شعبه های آن در شهرهای “بوخوم” و “فرانکفورت” آلمان نیز تأسیس گردد. شیخ محمد اوجی سپس در آلمان اقامت گزید و در مرکز اسلامی فرانکفورت، دروس اعتقادی برای مستبصرین برپا داشت. تاکنون صدها نفر در این سه مرکز اسلامی، به فراگیری احکام، عقاید و قرآن پرداخته‌اند.

مرحوم حجت‌الاسلام اوجی، همانند صدها تن دیگر از نخبگان شیعه جهان، به عضویت مجمع عمومی مجمع جهانی اهل بیت(ع) در آمد و از افراد فعال کنفرانس های مجمع محسوب می‌شد.

زندگی نامه و خاطرات و خطرات ایشان را می تواند در کتاب اوج در لاهوت ملاحظه کنید. برای دانلود رایگان این کتاب به این نشانی مراجعه کنید:

http://www.samamos.com/%d8%a7%d9%88%d8%ac-%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%aa/


97/10/17::: 8:24 ص
نظر()
  
  
از آغاز اسلام دو جریان اصلی در تقابل با یک دیگر شکل گرفته و تا کنون ادامه یافته است.

1. جریان دولت مسلمانان که نماد آن جریان سقیفه است. این جریان اعتقادی به نظام سیاسی اسلام نداشته و منکر ولایت سیاسی و نصب الهی است. خروج این جریان را می توان در همه حکومت هایی از یزید تا امویان تا عباسیان تا عثمانی و حتی صفوی دید. امروز در حوزه های علمیه قم و نجف این جریان به شکل رسمی ساختار و بنیان های فقهی و علمی آن تبیین می کند و توصیه می دهد. حزب الدعوه عراق و نهضت آزادی ایران برآیند این جریان است. این جریان به سادگی با گفتمان لیبرال دموکراسی غربی و هر جریان دیگری کنار می آید و دولت های هاشمی رفسنجانی و روحانی در ایران و دولت عبادی نمونه های رسمی و عینی و مصداقی آن است؛

2. جریان دولت اسلامی که نماد آن جریان غدیر خم است که معتقد به نظام سیاسی اسلام در قالب ولایت الهی و نصب الهی است. امام خمینی و امام خامنه‌ای رهبران این گفتمان هستند. در این گفتمان تلاش بر آن است تا به جای کدخداگرایی، خداگرایی بر اساس شریعت اسلام و قیام به عدالت قسطی بر جهان حاکم شود. پس با اخراج مستکبران آمریکایی از منطقه، در اندیشه این نیست که خود کدخدا شود، چنان که رقابت چین و روسیه در منطقه بلکه جهان بر این جایگزینی است. هدف گفتمان انقلاب اسلامی حذف کدخداگرایی است. در طول چهل ساله انقلاب اسلامی، اکثریت جریان های سیاسی به چپ در اندیشه دولت مسلمانی بوده است. از این رو هیچ اقدام عملی برای تثبیت نظام سیاسی اسلام، دولت سازی اسلامی و جامعه سازی اسلامی نبوده است، بلکه با نگاهی به موضع گیری جریان نخست چون مواضع هاشمی رفسنجانی، خاتمی، روحانی، و حتی جریان مشایی در دولت احمدی نژاد می توان گفت این گفتمان در کنار و هم‌تراز جریان دوم قدرت نمایی داشته و سد اصلی بر سر راه گفتمان اصیل انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و امام خامنه ای بوده و هست.

شناخت و تبیین این جریان ها می تواند روشن سازد چرا و چگونه انقلاب اسلامی هماره از درون گرفتار بحران های گوناگون فکری، رفتاری و امنیتی و غیره در سطح ملی و بین‌المللی بوده است.

امروز لازم است تا گفتمان انقلاب اسلامی اصیل که امام خمینی بنیانگذار آن بوده است، بازخوانی شود و مبانی و اصول و قواعد آن از جریان به ظاهر انقلابی بازشناخته شود.

تأثیر این دو جریان در طول تاریخ چنان عمیق و ژرف است که نمی توان آن را به عنوان تاریخ محض مورد مطالعه قرار داد؛ زیرا جریان سقیفه که ادامه تحریف معنوی یهودی است، هم چنان زنده و پویا علیه جریان قوانین بالقسط پیامبران عمل می کند که نمی توان امید به ظهور حق و غلبه آن داشت، مگر اینکه جریان اصیل گفتمان غدیری انقلاب اسلامی حاکمیت یابد. تمدن معاصر اسلامی تنها در سایه نظام سیاسی اسلامی، دولت اسلامی و اجتماع وسط و سرمشق قرآنی، تحقق یافتنی است. بنابراین مسوولیت حوزه های علمیه و نظریه پردازان آن در کنار روشنگری و تشویق به مطالبه گری عمومی برای عدالت قسطی در ساختار نظام سیاسی و دولت اسلامی و جامعه قرآنی، بسیار مهم و اساسی است تا بتوان جریان دولت مسلمانان را از جریان اصلی بیرون راند و جریان سقیفه را کنار گذاشته و جریان غدیری را حاکم کرد و انتظار واقعی را به نمایش گذاشت. 


  
  


قرآن کریم کتاب هدایت است. بر این اساس، مباحث علمی، هستی شناختی، نظری و عقلی آن، با امور عملی، اخلاقی، تزکیه ای و قلبی آمیخته است و گاه در یک گزاره به هر دو توجه داده شده است. پس این گونه نیست که هست و نیست ها از بایدها و نبایدها جدا باشد.
به عنوان نمونه در سوره حمد و فاتحه الکتاب، می توان مباحث ذهنی و قلبی، هستی شناسی و عملی را در کنار هم یافت.
قرآن با حمد و ستایش الله شروع می‌کند که به حوزه ارزشی و اخلاقی مربوط است. سپس به حوزه هستی شناسی و معرفی چهار حقیقت می پردازد که عرش و نظام کنونی را مدیریت می کند و ادامه دوباره به حوزه اخلاقی و ارزشی باز می گردد تا توصیه هایی در ارتباط با تزکیه داشته باشد. این گونه تعلیم و تزکیه به هم آمیخته می شود.
بر اساس آیات نخست سوره حمد، خدا چهار صفت اصلی دارد که ارکان عرش الهی را تشکیل می‌دهد و برای هر یک چهار نماد و مظهر کامل و تمام است که از آن به عنوان چهار فرشته بزرگ یاد می شود که عبارتند از :
1. اسرافیل : مظهر رب العالمین که مسئولیت آفریدگاری و پروردگاری را به عهده دارد؛ قبض و بسط کلی در همه امور به دست اوست؛
2. میکائیل : مظهر رحمن که مسئولیت روزی رسانی و رشد عمومی را به عهده دارد؛ او هم چنین مسؤل بسط جزئیات است؛
3. جبرائیل : مظهر رحیم که مسئولیت رشد و تعلیم و تزکیه خاص را به عهده دارد؛
4. عزرائیل : مظهر مالک یوم الدین که مسئولیت انتقال کلی و صیرورت و انقلاب را به عهده دارد. او مظهر قبض نیز است. این قبض در همه امور از جان ستانی کوتاه مدت در خواب و بلند مدت در خواب و نیز قبض رزق و روزی و حال و احوال و صفات و رذالت ها است.
پس از بیان این حقایق هستی خدا در قرآن به انسان یاد می دهد تا در حوزه عمل چگونه رفتار کند که مطابق این حقایق هستی باشد و رفتاری خلاف آن در پیش نگیرد؛ یعنی : اهدنا الصراط المستقیم تا آخر سوره حمد.


  
  

خدا در قرآن کریم می فرماید:خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ؛ عفو و گذشت را پیشه کن ، و به کار پسندیده فرمان ده ، و از نادانان روی بگردان .(اعراف، آیه 199)
عرف در لغت زمین بلندی است که برای همه شناخته شده است. ضد آن منکر است که غیر شناس برای مردم است.
معروف هر چیز شناخته از نظر عقل و نقل است که به یک معنا پسندیده های اجتماعی است.
منکر هر چیز ناشناخته ای است که عقل و نقل آن را ناپسند است.
از نظر آموزه‌های قرآنی امر به معروف و نهی از منکر یک امر ولایی است.
ولایی بودن آن مقتضی این معنا است که تنها کسی می تواند امر به معروف و نهی از منکر کند که دارای ولایت باشد.
از نظر آموزه‌های قرآنی تنها خدا دارای چنین ولایت ذاتی است.
البته کسانی به عنوان مظهر ولایت الهی در طول از چنین ولایتی برخوردار هستند که شامل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند.
از نظر آموزه‌های قرآنی، هر مؤمنی نسبت به دیگر از ولایت متقابل برخوردار است. خدا می فرماید
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَ?ئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند ; همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان مى دهند و از کارهای زشت و ناپسند بازمى دارند ، و نماز را برپا مى کنند ، و زکات مى پردازند ، و از خدا و پیامبرش اطاعت مى نمایند ; یقیناً خدا آنان را مورد رحمت قرار مى دهد ; زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است .(توبه، آیه 71)
البته باید توجه داشت که مقتضی امر که در آیه 199 سوره اعراف آمده، استعلا است که بیانگر علو ذاتی یا اکتسابی است که به حکم ولایت الهی برای مؤمنان اثبات می شود.
از نظر آموزه‌های قرآنی با آن که امر به معروف و نهی از منکر، تکلیف و وظیفه همگانی است، اما گروه و نهادی باید به شکل تخصصی و سازمان یافته باید به این کار اقدام کند. خدا می فرماید
وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُولَ?ئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و باید از شما گروهی باشند که [ همه مردم را ] به سوی خیر [ اتحاد ، اتفاق ، الفت ، برادری ، مواسات و درستی ] دعوت نمایند ، و به کار شایسته و پسندیده وادارند ، و از کار ناپسند و زشت بازدارند ; و اینانند که یقیناً رستگارند .(آل عمران، آیه 104)
بر اساس این آیه باید گروه یا نهادی به طور رسمی عهده دار مسوولیت امر به معروف و نهی از منکر شود.
مهم ترین هدف از این فریضه همراه سازی افراد با ارزش های اجتماعی و پیشگیری از هنجارشکنی است.
بنابراین، هدف مجازات نیست بلکه آگاهی سازی و نیز بازسازی رفتاری است. از همین رو اصل هدایت زبانی و عملی است نه تنبیه و مجازات بدنی.
از نظر آموزه‌های قرآنی با هنجار شکنی باید به شکلی برخورد شود که شخص احساس کند در صورت ادامه هنجار شکنی طرد اجتماعی می شود.
برای دستیابی به هدف باید نوعی هماهنگی و همسویی میان نهادها پدید آید.

  1. هر گونه نا هماهنگی و تضاد رفتاری میان نهادها و سازمان‌ها و نیز مردم موجب می شود هنجار شکن طرد اجتماعی را لمس نکند و امر به معروف و نهی از منکر نتیجه عکس بدهد، چنان که اگر یکی از والدین کودک را سرزنش کند‌؛ اما دیگری یا دیگران به حمایت از کودک بپردازند.

مسوولیت نیروی انتظامی تأمین امنیت اجتماعی از جمله مهم‌ترین آنها امنیت اخلاقی و دفاع از ارزش های اخلاقی و اسلامی و قوانین وضعی است. از این رو خود را موظف به اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر می داند.

استفاده از فریضه موجب کاهش پدیده های اجتماعی ناهنجار اجتماعی و بی نیازی از قوه قهریه و کاهش تنش‌ها و بروز بحران های امنیتی است. بنابراین همه نهادهای امنیتی و انتظامی می بایست با چنین رویکردی به این فریضه اهتمام ورزند و با همپوشانی در رسیدن به این مهم دست یاری به هم دهند. هماهنگی با مرکز و ستاد امر به معروف و نهی از منکر باید در راستای تامین آن با توجه به ماموریت ها و شرح وظایف هر نهاد باشد.

فریضه دو بخش دارد. تقدیم امر به معروف بر نهی از منکر دلالت بر تقدم ارزشی امر بر نهی دارد.
باید چنان که خدا و پیامبر اکرم (ص) بشارت را بر تنذیر مقدم می کرد، اهتمام به امر به معروف باشد، در حالی که در عمل تنها به نهی از منکر پرداخته شده و از امر به معروف غافل شده ایم.
به نظر می‌رسد مثلا برای مبارزه با پدیده بد حجابی و بی حجابی یا اختلاس یا رشوه باید بر فضیلت حجاب یا امانت داری و حفظ بیت المال یا کسب روزی حلال و برکات آنها در قالب امر به معروف تاکید شود.

برخی از امور باید در یک منظومه منسجم سامان یافته تا هدف محقق شود. این فریضه نیز این گونه است. باید فرهنگ سازی با اجرای مجازات قانونی همراه و مکمل باشد تا تأثیر مطلوب داشته باشد. نادیده گرفتن هر یک می تواند ناکامی را به دنبال داشته باشد. 


  
  


فرح هیجان مثبت شدیدی است که آثار آن در رفتار دیده می شود به طوری که فرد فرحناک از حالت عادی و تعادل رفتاری خارج می شود و کاری انجام می دهد که گویی مست شده است و عقل و خردی ندارد. از این رو برخی در ترجمه فارسی آن را به بد مستی تفسیر کرده اند.
ضد فرح، یأس است که انسان را از حرکت باز می دارد و به شکل افسردگی شدید بروز می کند. یاس مرحله نهایی و سوم است؛ زیرا مرحله اول آن حزن و اندوه است که ضد سرور است، مرحله دوم حالت غم است که در رفتار خودنمایی می‌کند و حالتی به وجود می‌آید که گویی فضایی از مه و ابر تمام وجودش را احاطه کرده و چون غمام و ابر او را در بر گرفته است، و مرحله سوم، یأس است که از حرکت باز می دارد و گرفتار افسردگی می سازد.
از نظر آموزه‌های قرآنی، فرح گاه در دنیا و گاه در آخرت مطرح می شود. از نظر قرآن، فرح در آخرت مطلقا برای اهل بهشت است و حالت طبیعی اهل بهشت است که فرحین باشند. (آل عمران، آیات 169 و 170)
اما فرح در دنیا به دو دسته ارزشی و ضد ارزشی تقسیم می شود.
از نظر آموزه‌های قرآنی، فرح نسبت به داشته های مادی در دنیا بسیار منفی و ضد ارزشی است و خدا چنین افرادی را دوست نمی‌دارد. (قصص، آیه 76 و آیات دیگر)
اما دو فرح ارزشی است : 1. فرح نسبت به امور معنوی مانند بهره مندی از اسلام و فضل و رحمت الهی به جای جمع مال و ثروت مادی. (یونس، آیات 57 و 58)
2. فرح نسبت به پیروزی نظامی اهل اسلام و توحید بر کفر که خود نوعی از امور معنوی است نه مادی. (روم، آیات 4 و 5) مسلمانان باید پیروزی را جشن بگیرند و به شادی و فرح بپردازند تا این غیظ دشمن را از شکست دو چندان کنند و جنگ روانی علیه آنان راه اندازی کنند.


  
  

از نظر آموزه‌های قرآنی، انسان دارای کرامت ذاتی است که او را برتر از دیگر آفریده های الهی می کند‌؛ (اسراء، آیه 70) زیرا خلیفه الهی است و همه اسماء الهی را به سبب روح و تعلیم الهی دارا است.(بقره، آیات 30 تا 33؛ سجده، آیه 9)
اما در میان خود انسان ها، هیچ چیزی نیست که سبب امتیاز شخصی نسبت به شخصی دیگر شود، مگر میزت تقوا که موجب می شود تا شخصی برتر از دیگری باشد و از کرامت اکتسابی سود برد. خدا می فرماید : یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى? وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ ای مردم ! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید . بی تردید گرامى ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست . یقیناً خدا دانا و آگاه است .(حجرات، آیه 13)
از نظر قرآن، تقوا از طریق عبادت شرعی به دست می‌آید که در شرایع اسلام بیان شده است. (بقره، آیه 21)
شریعت اسلامی در قرآن کریم بر این است که تقوا امر باطنی است و شناخت آن از طریق نشانه ها مانند نشانه های رفتاری ظاهر می شود.
از مهم‌ترین نشانه و هم چنین عامل ایجادی تقوا دو عامل اصلی در شریعت است که نزدیک ترین راه به تقوا و کسب کرامت اکتسابی است:
1. عدالت به معنای اعطای حق هر صاحب حق و قرار دادن هر چیز در جای آن است که خدا به عنوان حق و جای مناسب آن دانسته است. از این رو خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى? أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى? وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ ای اهل ایمان ! همواره [ در همه امور ] قیام کننده برای خدا و گواهان به عدل و داد باشید . و نباید دشمنی با گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نورزید ; عدالت کنید که آن به پرهیزکاری نزدیک تر است . و از خدا پروا کنید ; زیرا خدا به آنچه انجام مى دهید آگاه است .(مائده، آیه 8)
از این آیه فهمیده می شود که عدالت و آن یعنی عدالت قسطی و دادن سهم هر کسی بلکه گرفتن سهم هر کسی در قالب قوامین بالقسط و شهادت قولی و فعلی برای آن نزدیک ترین راه تحقق تقوا و کسب کرامت اکتسابی است. از همین رو از نظر آموزه‌های قرآنی، مسلمانی جز به قیام به عدالت قسطی نیست. خدا می فرماید : وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَ?ئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا؛ و اینکه گروهی از ما تسلیم [ فرمان ها و احکام ] خدایند ، و برخی قاسطین و سهم خور منحرف اند ، پس کسانی که تسلیم شدند در صدد یافتن حقیقت و راه مستقیم اند. (جن، آیه 14)
بر اساس صنعت احتباک انسان یا مسلمان مسقط و سهمیه دهنده یا کافر قاسط و سهم خور است. پس کسی که عدالت قسطی را مراعات نمی کند اصلا مسلمان نیست؛ زیرا هدف بعثت پیامبران و کتب آسمانی رساندن مردم به قیام برای عدالت قسطی است (حدید، آیه 25) که محبوب خدا است: وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى? فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى? تَفِیءَ إِلَى? أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید ، و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کند ، با آن گروهی که تجاوز مى کند ، بجنگید تا به حکم خدا باز گردد . پس اگر بازگشت ، میانشان به عدالت و انصاف ، صلح و آشتی برقرار کنید ; و همواره دادگری را پیشه سازید که خدا سهمیه دهندگان دادگر را دوست دارد .(حجرات، آیه 9)
نیز می فرماید : سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَاءُوکَ فَاحْکُم بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن یَضُرُّوکَ شَیْئًا وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ آنان فوق العاده شِنوای دروغ اند [ با آنکه مى دانند دروغ است و ] بسیار خورنده مال حرام ; پس اگر نزد تو آمدند میان آنان [ در آنچه تو را داور قرار دادند ] داوری کن ، یا [ اگر نخواستی داوری کنی ] از آنان روی برتاب . و اگر روی برتابی هرگز هیچ زیانی به تو نمى رسانند . و اگر میانشان داوری کردی به عدالت داوری کن ; زیرا خدا سهمیه دهندگان عدالت پیشه را دوست دارد .(مائده، آیه 42)
2. عفو و گذشت که شامل مرتبه احسان است که فراتر از عدالت است؛ زیرا نوعی ایثار از حق خود برای رضایت خدا است. خدا می فرماید: وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَ الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛
و اگر پیش از آنکه با آنان نزدیکى کنید طلاقشان گفتید در حالى که براى آنان مهرى معین کرده‏ اید پس نصف آنچه را تعیین نموده‏ اید [به آنان بدهید] مگر اینکه آنان خود ببخشند یا کسى که پیوند نکاح به دست اوست ببخشد و گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است و در میان یکدیگر بزرگوارى را فراموش مکنید زیرا خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست. (بقره آیه 237)


97/10/5::: 2:4 ع
نظر()
  
  

شناخت حقایق هستی به انسان کمک می کند تا بتواند وضعیت خود را نسبت به آنها سنجیده و موضع گیری درست و راستی داشته باشد. یکی از مهم‌ترین راه شناخت حقایق هستی، وحی قرآنی است.
از نظر آموزه‌های قرآنی، هستی به نوع اصلی الامر و الخلق تقسیم می شود. (اعراف، آیه 54)
بر اساس این تقسیم بندی، هر خلقی متکی بر امر الهی است که خاستگاه و ریشه و حقیقت آن است.
همه امور هستی از کلیات و جزئیات در کتابی به نام ام الکتاب یا همان لوح محفوظ نوشته شده است. خدا می فرماید: یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ؛ خدا هر چه را بخواهد محو مى کند و هر چه را بخواهد ثابت و پابرجا مى نماید ، و "امّ الکتاب "نزد اوست. (رعد، آیه 39)
از این آیه به صراحت و روشنی به دست می‌آید که ام الکتاب اصل کتاب دیگری به نام کتاب محو اثبات است.
بر اساس آموزه‌های قرآنی در ام الکتاب یا لوح محفوظ یا کتاب مبین همه چیز از ریز و درشت تقدیر شده است. خدا می فرماید : مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَ?لِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ، لِّکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَی? مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛ هیچ گزند و آسیبی در زمین [ چون زلزله ، سیل ، توفان و قحطی ] و در وجود خودتان [ چون بیماری ، رنج ، تعب و از دست رفتن مال و ثروت، ] روی نمى دهد مگر پیش از آنکه آن را به وجود آوردیم در کتابی [ چون لوح محفوظ ] ثبت است ، بی تردید این [ تقدیر حوادث و فرمان قطعی به پدید آمدنش ] بر خدا آسان است تا [ با یقین به اینکه هر گزند و آسیبی و هر عطا و منعی فقط به اراده خداست و شما را در آن اختیاری نیست ] بر آنچه از دست شما رفت ، تأسف نخورید ، و بر آنچه به شما عطا کرده است ، شادمان و دلخوش نشوید ، و خدا هیچ خیال باف گردنکش خودستا را [ که به نعمت ها مغرور شده است ] دوست ندارد .(حدید، آیات 22 و 23)
از نظر این آیات، شناخت به این که هر چیز در ام الکتاب قبل از خلق آن ثبت شده است به ما کمک می کند تا نسبت به دارایی ها و داشته ها گرفتار عجب و خودپسندی نشده یا بر از نداشته ها و نداریی ها نیز مایوس و نومید نشود.
البته انسان از این توان بر خوردار است که با اموری چون دعا و توسل تغییراتی ایجاد کند که در چارچوب بداء و این سنت الهی است. البته همین بداء که بر اساس کتاب محو و اثبات است، محتوای آن در ام الکتاب نوشته شده است.
بنابراین آیات سوره حدید و نیز آیه 11 سوره رعد و 53 سوره انفال ، شخص شناخت این حقایق کمک می کند تا رفتار درست داشته باشد.


  
  

انسان ها در دیدار با یک دیگر، با اهداف ارتباط اجتماعی و مانند آن ها، از سخنان و رفتارهایی بهره می برند که نشان دهنده نه تنها تکریم و احترام طرف مقابل است، بلکه بیانگر نوعی کنش و واکنش احساسی و عاطفی و رفتاری با دیگری نیز است. ارتباط اجتماعی با دیگری با مقاصد گوناگونی چون تعامل دو سویه، جنگ و ستیز، دفاع و مانند آن ها انجام می شود. بی گمان برخورد ابتدایی، بسیار تعیین کننده است؛ زیرا مشخص می کند چه مقاصدی مد نظر است؛ البته برخی در برخورد ابتدایی مقاصد غایی و نهایی خویش را نهان و مخفی می دارند که موجب ترس و وحشت طرف دیگر می شود؛ چنان که چنین احساسی را به حضرت ابراهیم(ع) زمان دیدار فرشتگانی که به شکل انسان بر او وارد شده بودند، دست می دهد؛ و با آن که ایشان آن را به قول باطنی نه زبانی در دل دارد، فرشتگان آگاه شده و ایشان را از نادرستی ترس نهان ایشان آگاه می سازند.(حجر، آیات 52 و 53؛ ذاریات، آیه 28)

از نظر قرآن، هر مسلمانی هر گاه با مسلمان دیگری دیداری داشت، باید به او تحیت بفرستد و زنده باد گفته و حیات او را از خدا بخواهد. در حقیقت تحیت به معنای زنده باد، بیانگر آرزوی بقا و عدم تعرض نسبت به او است. خدا می فرماید: وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا ؛ و چون به شما زنده باد و درود گفته شد شما به [صورتى] بهتر از آن درود و زنده باد گویید یا همان را در پاسخ برگردانید که خدا همواره به هر چیزى حسابرس است. (نساء، آیه 86)

این تحیت با خود لفظ زنده باد و تحیت بیان می شود و شخص مثلا می گوید: حیاک الله؛ اما بهتر است که تحیت و زنده باد، با لفظی دیگر انجام شود که در قرآن از آن به «سلام» یاد شده است. واژه سلام بیانگر سلامت است؛ به این معنا که هم سلامت تن و روان در آن بیان می شود و هم بیانگر صلح و هم چنین اسلام گرایی و اسلام خواهی فرد است. بنابراین، وقتی انسان سلام می فرستد، ابعاد چندی از حیات و زندگی را بیان می کند که برای مخاطب مسلمان بسیار مهم و اساسی است، به ویژه که این واژه به عنوان یکی از اسمای الهی مطرح است و خدا در قرآن به سلام معرفی شده است.(حشر، آیه 23)

خدا بارها به این نکته توجه می دهد که اهل بهشت با سلام به استقبال می آیند و تحیت ایشان همان سلام است. خدا می فرماید: دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ؛ نیایش آنان در آنجا سبحانک اللهم [=خدایا تو پاک و منزهى] و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان این است که الحمد لله رب العالمین [=ستایش ویژه پروردگار جهانیان است]. (یونس، آیه 10)

و نیز می فرماید: وَأُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ ؛ و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند به بهشتهایى درآورده مى ‏شوند که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است که به اذن پروردگارشان در آنجا جاودانه به سر مى ‏برند و درودشان در آنجا سلام است. (ابراهیم، آیه 23)

و نیز می فرماید: تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا کَرِیمًا ؛ درودشان روزى که دیدارش کنند سلام خواهد بود و براى آنان پاداشى نیکو آماده کرده است. (احزاب، آیه 44)

از نظر قرآن، اگر انسان در محیط غریب وارد شد و نمی داند که مخاطبان ایشان مسلمان هستند یا نه؟ وقتی با «سلام» استقبال کردند، اصل بر این بگذارید که ایشان مسلمان هستند و به عنوان یک مسلمانان با آنان تعامل کنید، نه این که جنگ کنید تا متاعی از این طریق به دست آورید.(نساء، آیه 94)

هم چنین در واکنش نسبت به بی خردانی که اهل لهو و لغو هستند، به جای هر گونه واکنش تند، باید با سلام و صلح با آن مواجه شد و از هر گونه درگیری کلامی و رفتاری اجتناب کرد.(فرقان، آیه 63)


97/9/21::: 1:49 ع
نظر()
  
  
   1   2   3   4      >