سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
[ جنایتکارى را نزد او آوردند و گروهى فرومایگان با وى بودند ، فرمود : ] خوش مباد چهره‏هایى که جز به هنگام زشتى و شر دیده نشود . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :339
بازدید دیروز :627
کل بازدید :711629
تعداد کل یاداشته ها : 1181
95/6/5
11:1 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[164]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد وبلاگ منتظران کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب سرباز ولایت فصل انتظار محقق دانشگاه جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرزمین رویا هم رنگــــ ِ خـــیـــآل پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! صراط مستقیم نگاهی نو به مشاوره هزار دستان اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها نگارستان خیال سارا احمدی آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت .:: مرکز بهترین ها ::. دهکده کوچک ما بوی سیب BOUYE SIB از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار رمز موفقیت تکنولوژی کامپیوتر آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید

خداوند در آیات 1 تا  سوره همزه به معرفی افرادی می پردازد که پول پرست و پول شمار هستند و تمام زندگی خود را وفق جمع مال و شمارش آن می کنند. خداوند می فرماید: وَیْلٌ? لِّکُلِّ هُمَزَةٍ? لُّمَزَةٍ ?لَّذِى جَمَعَ مَالً?ا وَعَدَّدَهُ? یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ?? أَخْلَدَهُ? ؛ وای بر همزه لمزه، کسی که مال را جمع می کند و به شمارش آن می پردازد و گمان می کند که مالش او را جاودانه می سازد.

برای شناخت دو واژه اصلی همّاز و لمّاز، باید به شناخت ریشه این کلمات توجه کرد. «همز» به معنای فشار آوردن، کوبیدن، راندن و دور کردن ، محکم زدن و بر زمین انداختن است. این واژه در اصل از فشار آوردن به شکم اسب و مهمیز زدن برای تازیدن و تاختن آن است. حرف اول در زبان عربی را «همزه» می گویند؛ زیرا بر خلاف الف این حرف از حروف با فشار ادا می شود. مهماز به معنای خار، سیخ ، سیخک و سیخونک زدن آمده است که خود بیانگر فشاری سخت و تیزی است که بر شخص از این راه وارد می شود.

در قرآن از «هَمْزُ الشیطان یا هَمَزَاتُ الشیطانِ» (مومنون، آیه 97) سخن به میان آمده که همان فشارها و وسوسه های شیطانی است که منجر به دیوانگی شخص می شود و انسان باید از آن ها به خداوند پناه برد.

اما «اللُّمَزَة» از لمز به معنای مشکل، پیچیده و مانند آن ها است. از این رو، به سخن پیچیده و معماگونه، لمز می گویند. هم چنین در فرهنگ عربی، به اشاره های لطیف و نازک چشم و گفتار آهسته به سبب همان پیچیدگی و مشکل در فهم نیز لمز می گویند. عیب گذاری و عیب جویی و عقب زدن و تندی کردن نیز بازتابی از همان لمزگویی و پیچیدگی گفتن و پیچیده و مشکل عمل کردن است که دیگران را ناتوان از درک محتوا و نیز واکنش در برابر کنش های لماز می کند؛ از همین روست که ظهور پیری نیز که نشانه ای از ناتوانی است به عنوان لمز در زبان و فرهنگ عربی یاد شده است.

خداوند در آیات سوره همزه با دو نام همز و لمز به معرفی کسی می پردازد که پول پرست است و آن را خدا خویش دانسته و جاودانگی را از آن می جوید. به نظر قرآن، هماز و لماز کسی است که در اندیشه جمع ثروت و شمارش آن است. بنابراین، نمی تواند هماز و لماز را کسی دانست که سخن چین و عیب جو است؛ بلکه چنان که قرآن خود تفسیر کرده ، کسی است که به ثروت اندوزی و شمارش آن اشتغال دارد. این فرد را هماز و لماز دانسته است ؛ زیرا به خودش سیخونک و مهمیز می زند و فشار سهمگین می آورد تا بیش تر ثروت اندوزی کند و در کسب و شمارش آن خسته نمی شود. پس هماز همان ثروت اندوزی است که به سیخونک و فشار سهمگین به تاخت و تاز در جست و جو و گردآوری ثروت است. هماز همان اسب تازی ثروت اندوز است. این فرد چنان به وسوسه های نفسانی و شیطانی می تازد که دیوانگی در تمام وجودش ظاهر می شود. پس هماز گرفتار جنون تاختن برای ثروت اندوزی است.

اما لماز آن کسی است که نمی توان سخن و رفتارش را فهم و درک کرد؛ زیرا چنان گرفتار جنون ثروت اندوزی و شمارش گری است که جز اعداد چیزی را نمی شناسد. وقتی سخن می گوید چون با اعداد سخن می گوید ، سخنش پیچیده و رمزگونه و معماگونه می شود. او با ریاضیات و حساب و عدد کار دارد و جز اعداد و ارقام نمی فهمد و نمی گوید. پس هماز ناظر به جنبه ثروت اندوزی و جمع مال و لماز ناظر به جنبه شمارش گری مال پرست اشاره دارد. به سخن دیگر، خداوند در آیات دوم و سوم همین سوره به تفسیر هماز و لماز نشسته و این دو اصطلاح را تفسیر و تبیین کرده است. هماز یعنی تازنده به فشاری سهگمین جهت ثروت اندوزی و لماز یعنی شمارشگر رازآلود مال و ثروت.


  
  

گاه در آیات قرآنی سخن از بهشتی است که انسان و جنیان در آن وارد می شوند. این بهشت به نزدیک بهشتیان آورده شده(تکویر، آیه 13) و ایشان با سلام و صلوات فرشتگان وارد آن می شوند.(واقعه، آیه 26)

اما گاه در قرآن سخن از انسان بهشت است؛ یعنی خود این انسان بهشت است نه این که بهشت را از جایی بیاورند یا او را داخل بهشت بکنند. این مرتبه از مقام انسانیت به کسانی اختصاص دارد که فراتر از اصحاب یمین در مقام سابقون و مقربون قرار گرفته اند. در این مرتبه دیگر ، بهشت بیرون از ذات ایشان نیست، بلکه خودشان بهشت هستند. خداوند درباره این افراد می فرماید: فَرَوْحٌ وَ رَیْحَانٌ وَ جَنَّتُ نَعِیمٍ؛ او روح و ریحان و بهشت نعیم است. نه آن که برای آنان روح و ریحان و بهشت نعیم باشد.(واقعه، آیه 89)

شخصی که روح شده خود دیگر آفریدگار روح در دیگران خواهد بود؛ کسی که ریحان شده خودش جان را به دیگران می بخشد و حرکت نرم پرورش را در موجودات فراهم می آورد. وقتی بهشت نعیم شد، خودش بهشت آفرین می شود. این همان مقام خلافت واقعی انسان است؛ زیرا انسان باید به جایی برسد که خلیفه خداوند شوند و مظاهر اسمایی الهی را در خود تحقق بخشد و در مقام مظهریت در مقام خلاقیت و ربوبیت قرار گیرد و بیافریند و بپروراند. این همان مقامی است که ابلیس خواهان آن بود و می خواست بدان دست یابد و چون نتوانست تلاش می کند تا انسان از آن محروم گردد؛ جایی که انسان روح و ریحان و جنت نعیم می شود و تا این جا در یک صیرورت و شدن های متوالی کمالی به جایی می رسد که یک انقلاب رخ می دهد انقلابی که در آیه 14 سوره زخرف این گونه بیان شده است: وَإِنَّا? إِلَى? رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ و به راستی که ما به سوی پروردگارمان هر آینه منقلب می شویم.


95/6/2::: 5:28 ع
نظر()
  
  

عذرخواهی زمانی انجام می گیرد که شخص اشتباه و خطا وگناهش را پذیرفته باشد و بخواهد برای جبران آن کاری را انجام دهد. پس در عذر خواهی اموری را می توان دریافت که شامل: 1. پذیرش اشتباه و خطا و گناه؛ 2. اقرار و اظهار آن؛ 3. تلاش و کوشش برای جبران آن می شود.

البته عذرخواهی زمانی پذیرفته است که کار از کار نگذشته باشد و بتوان آن اشتباه و خطا و گناه را جبران کرد. به عنوان نمونه اگر کسی پیش از مرگ گناهی کرد و به پیشگاه خداوند رفته و عذر و پوزش خواسته و توبه و انابه و استغفار کرده به طور طبیعی چون در دنیا می توان جبران مافات کرد، عذرش پذیرفته است؛ اما اگر در شرایط احتضار و مرگ باشد و همانند فرعون در حال غرق شدن، دیگر عذرش پذیرفته نیست. خداوند درباره فرعون می فرماید: وَجَاوَزْنَا بِبَنِى إِسْرَاءِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْیا وَعَدْوًا  حَتَّى إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِى ءَامَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرَاءِیلَ وَأَنَا مِنَ لْمُسْلِمِینَ؛ ءَالْـانَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ؛ و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و سپاهیانش از روى ستم و تجاوز، آنان را دنبال کردند، تا وقتى که در شُرف غرق شدن قرار گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویده‌اند، نیست، و من از تسلیم‌شدگانم.» اکنون؟ در حالى که پیش از این نافرمانى مى‌کردى و از تباهکاران بودى؟(یونس، آیات 90 و 91)

 خداوند در قرآن به یک قاعده کلی درباره عذرخواهی و زمان آن اشاره داشته و  می فرماید: وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّـَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّى تُبْتُ الْـانَ وَلَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ  أُولَئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ فَأُولَئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا؛ توبه، نزد خداوند، تنها براى کسانى است که از روى نادانى مرتکب گناه مى‌شوند، سپس به زودى توبه مى‌کنند؛ اینانند که خدا توبه‌شان را مى‌پذیرد، و خداوند داناى حکیم است.و توبه کسانى که گناه مى‌کنند، تا وقتى که مرگ یکى از ایشان دررسد، مى‌گوید: «اکنون توبه کردم»، پذیرفته نیست؛ و [نیز توبه‌] کسانى که در حال کفر مى‌میرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند که برایشان عذابى دردناک آماده کرده‌ایم.(نساء، آیات 17 و 18)

بر همین اساس در جایی دیگر با اشاره به روز قیامت که دیگر جایی برای بازگشت و بازسازی و جبران مافات نیست، به عذرخواهی برخی اشاره کرده و می فرماید: فَیَوْمَئِذٍ لَّا یَنفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ؛ و در چنین روزى، [دیگر] پوزش آنان که ستم کرده‌اند سود نمى‌بخشد، و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى‌شود.(روم، آیه 57)

واژه « یُسْتَعْتَبُونَ» از ریشه «عتب» گرفته شده است. عتبه به درگاهی خانه و هر یک از پله های خانه گفته می شود. در سابق چون عذرخواهان به درگاهی خانه آمده و روی سکو و پله درگاهی خانه می نشستند تا رضایت و خشنودی شخص صاحب خانه را بگیرند و این گونه عذر خواهی کنند، به این عمل استعتاب می گفتند. البته عتاب و سرزنش نیز از همین ریشه است؛ زیرا راه سخت و پله پله ای را عتبه می گفتند و کسی که سرزنش می شد گویی از پله ها و راهی سخت رفته است. به هر حال استعتاب و عذرخواهی و پوزش خواهی تا زمانی که بتوان جبران کرد شدنی است و گرنه شخص نمی تواند با عذرخواهی کاری پیش برد؛ چنان که در هنگام احتضار و در قیامت چنین چیزی شدنی نیست.


95/5/31::: 4:59 ع
نظر()
  
  

به نظر می رسد که علم و دانش باید به عنوان یک امر مفید و سازنده تنها عامل صعود باشد، ولی از نظر قرآن، علم به عنوان نردبانی هم انسان را به بالا می کشد و هم می تواند به پایین بکشاند.

از نظر قرآن ، وقتی به کسی علمی داده شده و او عالم به چیزی شد می تواند با استفاده از آن علم هم خودش را بالا بکشد و هم پایین. کسانی که بخواهند از علم خویش به درستی بهره برند، با اندیشه ورزی و تعقل در آیات الهی، خداوند را در پیش و پس و همراه هر چیزی می بینند و این گونه است هر چیزی برای آنان آیت الله و نشانه خدا می شود و ارزش هر چیزی نیز به میزان همین نشانه بودن است. این افراد علم را نردبانی قرار می دهند تا به قله و چکاد عقل برسند: تِلْکَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ؛ آن امثال را برای مردم زدیم و تنها عالمان در آن تعقل کردند.(عنکبوت، آیه 43)

وقتی این دسته از افراد عالم در امور هستی که همه نشانه های الهی و آیات الله است، تعقل درست می کنند، در مسیر درست شدن و صیرورت قرار می گیرند؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی اسلام: العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‌؛ عقل آن چیزی است که بدان خدای رحمان عبادت و پرستش شده و بهشت بدان کسب می شود.

اما گروهی از مردم به جای آن که علم ایشان موجب تعقل و صعود ایشان شود، موجب سقوط آنان می شود و از نردبان علم به سمت خلود در زمین پایین می روند، چنان که سامری و بلعم باعورا رفتند.(اعراف، آیه 167) این گونه است که خداوند درباره این علم می فرماید: أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ؛ خداوند آنان را بر پایه علم گمراهشان کرد.(جاثیه، آیه 23) چنین اشخاصی عالمانه و عامدانه گناه می کنند و با آن که یقین دارند جحد می ورزند و انکار می کنند.(نمل، آیه 14)


95/5/30::: 3:32 ع
نظر()
  
  

انسان دو قوه اصلی دارد که از آن به عقل نظری و عقل عملی تعبیر می کنند. در حقیقت انسان برای رسیدن و انجام هر کاری دو چیز نیاز دارد: جزم و عزم. جزم در حوزه اندیشه و پندار است و عزم در حوزه عمل و کردار.

انسان خردمند و عاقل در مرتبه اندیشه باید تلاش کند تا رهزنان پندار ره بر او نبندند و او را به گمراهی نکشانند؛ زیرا وهم و خیال دشمن برهان عقلانی هستند و با ورود در اندیشه و پندار اجازه نمی دهند تا یک قیاس عقلی و علمی شکل بگیرد و انسان به یک نتیجه یقینی و جزمی برسد به طوری که دیگر شک و گمانی در آن راه نیابد.

پس از این که انسان توانست از وهم و خیال برهد و با برهان یک قضیه جزمی را برای خود حل و فصل کند به مرحله عمل و کردار می رسد که باید این جا نیز مواظب باشد تا رهزنان مقام عزم وارد کار نشوند؛ زیرا در این مرتبه دو رهزن مهم و اساسی به نام های شهوت و غضب مانع جدی عمل هستند و نمی گذارند تا شخصی که به جزم در مقام پندار رسیده آن را اجرایی و عملیاتی کند؛ چنان که حضرت آدم(ع) با آن که در مقام پندار جزم داشت که میوه این درخت ممنوع است؛ ولی در مقام عمل، رهزن شهوت مانع آن شد تا به جزم خود عمل کند و عزم شکل گیرد. این گونه است که خداوند درباره ایشان می فرماید: وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِىَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا؛ پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم؛ امّا او فراموش کرد؛ و عزم استواری برای او نیافتیم!(طه، آیه 156)

پس در مرتبه اندیشه و پندار و ذهن و عقل هماره انسان درگیر دو دشمن به نام ها خیال و وهم است و در مرتبه عمل و قلب و کردار با دو دشمن به نام های شهوت و غضب درگیر است. اگر بتواند بر این چهار دشمن غلبه کند می تواند در حوزه جزم و عزم موفق باشد.


95/5/30::: 12:21 ع
نظر()
  
  

پارادایم یا الگو واره گفتمان انقلاب اسلامی، بیانگر سرمشق سلطه آمیز معرفتی و ساختارمندی است که نه تنها چارچوب های فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی را تبیین می کند ، بلکه تبیین گر الگوی رفتاری آن نیز است. به سخن دیگر با نگاهی به الگوواره گفتمان انقلاب اسلامی می توان درک درستی از رفتارهای مدافعان و پیروان این گفتمان بر اساس الگوهای معرفتی ساختارمند و حاکم بر آن، ارایه داد.

گفتمان انقلاب اسلامی بر اساس فلسفه ملاصدرایی شکل گرفته که نهایت آن فلسفه وجودی است. در این فلسفه اصالت وجودی که ماهیت را کنار می زند، جهان تفسیری می یابد که در آن حکیم و فیلسوف به عنوان خلیفه الله و جهان اصغر باید با خدا و نیز جهان اکبر یگانه شوند اگر نتوانند یکتا شوند؛ یعنی اگر نتوانستند به مقام جمع الجمع احدیت برسند باید در مقام جمع واحدیت به جایی برسند که عبد در معبود فانی و مظهر معبود شود و در مقام قرب الفرایض و قرب النوافل، اتحادی چون «ما رمیت اذ رمیت» را تحقق بخشند.(انفال، آیه 17) پس اگر نتوانستند عین الله و ید الله شوند باید دست کم خداوند گوش و چشم بنده شود:فکنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها. به سخن دیگر، یا انسان باید فانی مطلق شود تا دیگر حجاب خودی نداشته باشد یا آن که با حفظ خودیت خدا را گوش و چشم و دست خویش قرار دهد.

در چنین فلسفه ای است که مساله ولایت عرفانی انسان کامل معنا و مفهوم می یابد و ولایت الهی که خاص خود اوست، به تبع به عنوان مظهریت به انسان کاملی می رسد که در نهایت ولایت فقیه بر اساس مواصفات و مشخصات بر اساس توصیف امام حسن عسکری(ع): «فامّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أن یقلّدوه؛ هر فقیهى که نگهدارنده نفس ـ از انحرافات و لغزشها ـ و حفظ کننده دین و مخالف با هواهاى نفسانى و مطیع امر مولاى خویش باشد، بر عامّه مردم است که تقلید کننده ـ و تابع ـ او باشند»، عهده دار ولایت مطلقه ای می شود که سخن او سخن خدا و کارش کار خدا خواهد بود؛ زیرا چون تیر می اندازد خدا تیر می اندازد و چون می کشد خدا می کشد.(انفال، آیه 17) یا آن که این مظهر کل، خدا را وکیل و ولی خود کرده و خود را به او واگذار کرده و قیمومیت را به خدا می سپارد تا در مقام تفویض و ولایت هم چون مادری کودک خردسال را ولایت کند یا چون مرده شوری این تن متولی را به اختیار خود بگرداند.

در این فلسفه هر چند که ولایت خلافت الهی انسان کامل تا این حد بالا رفته است، اما چون تعبد در آن عقلانی است و به سخنی دیگر، عقلانیت در تعبد و تعبد در عقلانیت آمیخته است، اصالت برائتی در زندگی مسلمان حاکم می شود که بر مدار عقلانیت عرفی است. از این عقلانیت عرفی به حکم عقلایی و عرفی در اصول فقه تعبیر می شود و این گونه است که اصالت اشتغال ذمه مکلفان از اصول و فقه اسلامی رخت بر می بندد و دست مکلفان در زندگی باز گذاشته می شود. این گونه است که عقل عرفی در مدار و محور احکام حضور می یابد و اصول فقه بر جریان متشدد و سخت گیر اخباری گری حاکم می شود و نظام تکلیفی مکلفان را در ساختار توضیح المسایل به گونه ای دیگر رقم می زند و آزادی در محور عرفی را برای مکلفان به ارمغان می آورد.

برآمد و پیامد این جریان فلسفی و اصولی در حوزه فلسفه کلان و فلسفه زندگی، سبک زندگی است که استبداد ستیز است ولی نظام ولایی را با در ساختار عقلانیت تعبدی می پذیرد. برآیند چنین فلسفه هایی چیزی جز گفتمان انقلاب اسلامی نیست که مردم سالاری را در نظام ولایی تعریف می کند و استبداد اشرافی را به زیر می کشد.

در برابر این گفتمان انقلاب اسلامی، فلسفه مشایی با اخبارگری قرار می گیرد که یا اصلا مردمسالاری را بر نمی تابد و اگر بر می تابد در سایه دمکراسی لیبرالی می پذیرد که به ظاهر حاکمیت مردم را می خواهد در باطن جز اشرافی گری و حاکمیت قدرت و ثروت نیست. اگر جمهوریت نخبگانی است همان نخبگان با عقل اشرافی است که حاکمیت را برای عده ای رقم می زند و مردم اگر نقشی دارند در رای سازی آزاد نیستند بلکه در رای دادنی آزاد هستند که نخبگان اشرافی با زر و زور و تزویر رسانه های متکی به زر و زور آن را به خورد مغزها و قلب ها می دهند.

امروز دشمن آگاهانه به الگوواره انقلاب اسلامی حمله می کند؛ زیرا می داند که فلسفه ملاصدرایی که با عرفان و فلسفه اسلامی بنیاد گذاشته شده و ولایت انسان کامل را اثبات می کند، بنیاد گفتمانی انقلاب اسلامی است. هم چنین دشمن می داند که اصول گرایی با عقلانیت عرفی و عقل عرفی در برابر عقل استعلایی مشایی و ارسطویی قرار گرفته و اجازه سلطه عقل اشرافی را نمی دهد و مردم را با اصالت اشتغال ذمه محدود نمی سازد بلکه با اصالت برائت اجازه می دهد تا آزادانه قیام کنند و عدالت قسطی خویش را بخواهند. اگر بخواهیم گفتمان انقلاب اسلامی را از شر درونی حفظ  کنیم باید مدافع فلسفه ملاصدرایی و اصول گرایی عقل گرای عرفی باشیم که در برابر عقل استعلایی ارسطویی و مشایی اشرافی گرا و نیز اشتغال ذمه می ایستد و مردم سالاری ولایی را به ارمغان می آورد.


95/5/20::: 5:55 ع
نظر()
  
  

خداوند روزی هر کسی را مشخص کرده و می دهد و در این میان اگر کسی بیش تر بخواهد باید تلاش کند و به تعبیر قرآن : ابتغوا من فضله؛ اگر بیش تر می خواهید و بغی و تجاوز از قسمت را می طلبید با خودتان آن زیادی را بجویید. این مطلب در آیات قرآنی به انواع گوناگونی بیان شده است مثلا در آیه 66 سوره اسراء می فرماید در دریا با کشتی برای فضل و زیادی روزی و رحمت حرکت کنید. واژه ابتغاء به معنای جستن در حقیقت از واژه بغی به معنای تجاوز از حدود برای کسب و دست آوری چیزی است که حق شما نیست؛ اما اگر فراتر از قسمت شما چیزی می خواهید که همان فضل و زیادی است، باید نوعی تلاش در قالب تجاوز و جستجوی بیش تر داشته باشید البته نه به معنای آن که این زیادخواهی شما به ظلم و تجاوز نسبت به حقوق دیگران باشد.

با آن که خداوند اصل را برای فضل خواهی بر تلاش و ابتغاء گذاشته است؛ اما مومنانی در درجات بالا راهی دیگر برای کسب فضل الهی در پیش می گیرند. اینان چون اهل تفویض و توکل هستند، دنبال تقوای الهی بوده و هماره با عبادت و اعمال صالح عبادی و انفاقی و مانند آن می کوشند تا متقی شوند.(بقره، آیه 21) این ها هماره به جای آن که خود را تحت نصرت الهی قرار دهند تحت ولایت الهی قرار می دهند و این گونه است که هماره به ذکر الله مشغول بوده و به نماز و قرآن و اعمال عبادی اشتغال دارند و مانند عالمان علم الهی بر آن هستند تا چیزی از دنیا ایشان را به خود مشغول نکند و از یاد خدا دور نسازد حتی اگر فضل الهی از رزق و روزی باشد. اینان به درجه ای می رسند که تنها بر زبان ایشان «یا الله» است. از این رو، بر اساس یک برنامه ریزی مشخص خداوند به آنان روزی نمی رساند و این طوری نیست که کارمند باشند و هماره در زمان مشخص حجم مشخصی درآمد داشته باشند، بلکه روزی آنان از مسیر ناگمانی ها می آید نه گمانه زنی ها. خداوند می فرماید: وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً  وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ؛ و هر کسی تقوای الهی را پیشه می گیرد خداوند برایش راه برونرفت قرار می دهد و از جایی که گمان نمی برد روزی می رساند.(طلاق، آیات 2 و 3)

این که برای آنان روزی از جایی می رسد که گمان نمی برند، برای آن است که هماره چشم به سوی خدا و دست خدا داشته باشند و هماره یا الله گفته و بگویند: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر؛ پروردگارم به راستی که فقیر خیر توام.(قصص، آیه 24)


95/5/19::: 6:31 ع
نظر()
  
  

بسیاری از مردم می خواهند بدانند چگونه آدمی هستند. البته هر کسی خودش را بهتر از دیگری می شناسد و به تعبیر قرآن: الانسان علی نفسه بصیره؛ انسان به نفس خود بصیرت دارد.(قیامت، آیه 14) با این همه دوست دارد درباره ژرفای شخصیتی خود آگاه شود و بداند آدمی خیری است یا شری و به یک معنا عاقبت به خیر می شود، یا نمی شود؟

در روایات اسلامی درباره خودشناسی از راه نشانه شناسی روایاتی است که می تواند به انسان در باره خودشناسی و معرفت نفس و شخصیت خویش و حتی عاقبت به خیری و یا عاقبت به شری او اطلاعاتی دهد. جابر الجعفی می گوید: أبی جعفر (علیه السلام) قال: إذا أردت أن تعلم أن فیک خیرا فانظرإلى قلبک، فإن کان یحب أهل طاعة الله ویبغض أهل معصیته ففیک خیر والله یحبک وإن کان یبغض أهل طاعة الله ویحب أهل معصیته فلیس فیک خیر والله یبغضک، والمرء مع من أحب؛ امام باقر(ع) فرمود: هرگاه خواستی بدانی در تو خیر هست یا نه، پس به قلب خود بنگر! اگر دیدی اهل طاعت و دوستان خدا را دوست داری و اهل معصیت و دشمنان خدا را دشمن می داری بدان که در تو خیری هست و خدا تو را دوست دارد.» (وافیَ، ص90)

پس انسان با نگاهی به محبوب و مبغوض خودش می تواند عاقبت به خیری خودش را نیز به دست آورد؛ زیرا در روایات است که ایمان چیزی جز حب و بغض نیست؛ یعنی محبت به اطاعت و دوستان خدا و دشمنی نسبت به معصیت و دشمنان معصیت کار خدا: هل الایمان الا الحب و البغض.

اما درباره دیگرشناسی از راه نشانه ها روایاتی چندی است. از جمله مهم ترین روش شناخت محبت و دشمنی دیگران درباره خود، مراجعه به قلب خودت است. امام باقر(ع) می فرماید: اِعرِفِ المَوَدَّةَ فی قَلبِ أخیکَ بِما لَهُ فی قَلبِکَ؛ مودت خود در قلب بردارت را از آن چه در خودت نسبت به او داری بشناس.(تحف العقول : ص 295) امیرالمومنین امام علی (ع) می فرماید: سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ ؛ فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا؛ درباره دوستی و محبت دیگران از دلها بپرسدید؛ زیرا قلوب شاهدانی هستند که رشوه نمی پذیرند.(غرر الحکم : 5641 ؛ شرح نهج البلاغة : ج 20، ص 332 ، حدیث 805.)

الحسن بن الجهم می گوید: سَأَلتُ الرِّضا علیه السّلام فَقُلتُ لَهُ :. .. جُعِلتُ فِداکَ ، أشتَهی أن أعلَمَ کَیفَ أنَا عِندَکَ ؟ قالَ : اُنظُر کَیفَ أنَا عِندَکَ؛ از امام رضا(ع) پرسیدم و به ایشان گفتم: فدایت شوم. دوست می دارم بدانم که من در نزد شما چگونه ام؟ حضرت فرمود: ببین من نزد تو چگونه ام.(عیون أخبار الرضا علیه السّلام : ج 2 ، ص 50 ، حدیث 192)


95/5/19::: 6:5 ع
نظر()
  
  

در قرآن از طیّ السماء سخن به میان آمده است. خداوند می فرماید: یَوْمَ نَطْوِى ?لسَّمَا?ءَ کَطَىِّ ?لسِّجِلِّ لِلْکُتُبِ  کَمَا بَدَأْنَا? أَوَّلَ خَلْقٍ? نُّعِیدُهُ?؛ در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می‌پیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمی‌گردانیم.(انبیاء، آیه 104)

واژه سجل فارسی و همان سنگ گل است و آن خشتی است که بر آن می نوشتند. در قدیم بر روی سنگ یا خشت می نوشتند تا محفوظ بماند. بعدها این واژه بر هر طوماری اطلاق شد که چیزی برای نگه داشت بر آن می نوشتند و می بستند تا این گونه محفوظ بماند.بنابراین، دیگر اختصاص به نوشته روی سنگ یا خشت نبود.(نگاه کنید: مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی ذیل واژه سجل)

اما طیّ به معنای پیچیدن است و این از پیچیدن مار به دور خود گرفته شده است. نقیض طیّ واژه نشر است. بنابراین گاه سخن از طیّ الکتب و گاه نشرالکتب است که در تضاد و تقابل یک دیگر هستند. خداوند در این آیه می فرماید که خداوند در آغاز جهان را در حالت طیّ داشته و سپس آن را نشر داده و قیامت نیز طی و نشر می کند؛ از این رو، می فرماید که همان طوری که اول آغاز کردیم دوباره همان گونه آن عمل را اعاده می کنیم. پس جهان نخست طی بود و سپس نشر شده و در آینده طی و نشر خواهد شد.

از این اصطلاح قرآنی، طی الارض به عنوان یک عمل انسانی خارق العاده ساخته شده است. طیّ الارض یعنی پیچیدن زمین، یعنی اگر خداوند آسمان را می پیچد، انسانی است که توانایی پیچیدن زمین را دارد؛ با این تفاوت که این عمل شخصی است و شخصی که طی الارض می کند، زمین را در زیر پایش جمع می کند و از نقطه ای به نقطه ای خودش را منتقل می کند یا چیزی را از جایی به جایی دیگر می آورد. این همان کاری است که آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان نبی(ع) انجام داده است: قَالَ ?لَّذِى عِندَهُ? عِلْمٌ? مِّنَ ?لْکِتَ?ابِ أَنَا? ءَاتِیکَ بِهِ? قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ? قَالَ هَ?ذَا مِن فَضْلِ رَبِّى ؛ امّا کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: «پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد!» و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید گفت: «این از فضل پروردگار من است.(نمل، آیه 40) البته از آیه قبل به دست می آید که چنین توانایی با کمی تفاوت برای عفریتی از جنیان نیز بوده است.

در آموزه های وحیانی اسلام آمده است که انسان به عنوان خلیفه الهی می تواند چهار عمل : 1. طی مکان؛ 2. طی زمان؛ 3. نشر مکان؛ 4. نشر زمان را داشته باشد. به این معنا که می تواند زمان را چون طوماری جمع کرده در روز عاشورا یا هر زمانی دیگر باشد؛ و یا زمان را نشر دهد و پنج دقیقه را به سال یا سالیان تبدیل کند و یا مکانی را نشر دهد و با آن که در یک اتاق تنگ و تاریک است، آن را به جهانی وسیع برای خود تبدیل کند.

نزدیک به این مساله برای کسانی است که خوشحال هستند و زمان برایشان زود می گذرد و یا ناراحت هستند که زمان دیگر می گذرد؛ البته این امر در طی و نشر زمان و مکان، احساس و تخیل نیست، بلکه واقعی است و همانند مرده یک روزه که به حقیقت صدسال عذاب دیده و یا مرده صدساله که تنها از بهشت یک بوس و کنار چشیده است؛ چنان که در روایتی از امیرمومنان(ع) در قبرستان نقل شده است.


  
  

در گفتمان غربی همانند گفتمان جاهلی سفیهانه، خدا به عنوان خالق و آفریدگار پذیرفته شده است؛ اما نقش ربوبیت و رب العالمین بودن از وی سلب شده است. از این روست که خداوند آفریدگار نقش پروردگاری ندارد و وقتی هستی را آفرید خود را کنار کشیده و گذاشته تا خودش مسئولیت پرورش خود را به دست گیرد. این در حقیقت به معنای تفویض مقام پروردگاری و ربوبیت به هستی از سوی خدا است که از نظر آموزه های عقلانی و عقلایی قرآن خطا و باطل است؛ زیرا از نظر قرآن، خداوند آفریدگار پروردگار است و این گونه نیست که مسئولیت ربوبیت و پروردگاری را به غیر خود مثلا به همه هستی یا بنا بر آموزه های انسان محوری و اومانیستی به انسان سپرده باشد؛ بلکه خداوند نه تنها تفویض امر نکرده بلکه خود مستقیم عهده دار ربوبیت عالم است و اسباب در طول نیز مانع از دخالت مستقیم الهی نیست.

از این روست که خداوند در سوره فاتحه الکتاب به صراحت بر رب العالمین بودن خداوند تاکید دارد تا ربوبیت و پروردگاری خویش را بر همه هستی بیان دارد. نتیجه ربوبیت و پروردگاری خداوند آن است که خداوند به حکمت و هدفی در خلق و مخلوق هستی را آفریده و آن را چنان پرورش می دهد تا مخلوق به آن هدف غایی برسند. به سخن دیگر، خالق هدفی ندارد ولی برای مخلوق هدف و غایتی را تعیین کرده و خود مسئولیت رساندن و ایصال او را به آن غایت به عهده گرفته است.

بازتاب این تفکر و نگره نسبت به خدا در خالقیت و ربوبیت، نقش بنیادین خدا در حوزه ارزش های اخلاقی و قوانین و تشریع است. به این معنا که تنها و فقط خداوند است که می تواند ارزش گذاری کرده و خوب و بد را بیان کند و تنها اوست که شایسته آن است بگوید حلال و حرام چیست؟ پس دیگری حق تشریع در حوزه های اخلاقی و قانونی را ندارد. بر همین اساس می فرماید: إِنِ ?لْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ؛ حکم جز برای خدا نیست.(یوسف، آیه 40)

از نظر عقلانی و عقلایی اثبات شده که جهان باید در مدار و محور عدل سامان یابد و عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جایگاه شایسته و بایسته خودش است؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: وَضعُ کُلَّ شیءٍ فِی مُوضِعِه.

از آن جایی که تنها خالق و آفریدگار هر چیزی می داند که موضع و جایگاه شایسته و بایسته هر چیزی کجاست، تنها اوست که می تواند ارزش گذاری خوب و بد داشته باشد و بگوید جایگاه و موضع شایسته و بایسته هر چیزی کجاست؛ زیرا اگر انسان مسئولیت این کار را به عهده گیرد به سبب جهالت نسبت به حقیقت هر چیزی و نیازها و نیز جایگاه شایسته و بایسته هر چیزی ممکن است در جایی قرار دهد که شایسته و بایسته آن چیز نیست و این گونه بر خلاف عدالت رفتار کند. خداوند در این باره هشدار می دهد و می فرماید: لاَ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً؛ شما نمی دانید که کدام یک برای شما سودمند تر است.(نساء، آیه 11) و در جایی دیگر می فرماید: کُتِبَ عَلَیْکُمُ ?لْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ? لَّکُمْ وَعَسَى?? أَن تَکْرَهُوا? شَیْـ?ًئ?ا وَهُوَ خَیْرٌ? لَّکُمْ  وَعَسَى?? أَن تُحِبُّوا? شَیْئـ?ً?ا وَهُوَ شَرٌّ? لَّکُمْ وَ?للَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ؛ جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.(بقره، آیه 216)


95/5/17::: 3:57 ع
نظر()
  
  
   1   2      >