سفارش تبلیغ
صبا ویژن
برادرانِ راستین به دست آر و بر شمارشان بیفزای که به هنگام آسایش، ساز و برگ اند و به هنگام سختی، سپر . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :224
بازدید دیروز :399
کل بازدید :1423277
تعداد کل یاداشته ها : 1753
99/7/2
8:8 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
سرباز ولایت هزار دستان رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

در قرآن و روایات از انواع بهشت ها سخن به میان آمده(الرحمن، آیات 46 و 62) که تا هشت بهشت گفته اند. تفاوت بهشت ها در درجات ظاهری نیست، بلکه تفاوت های ماهوی دارند تا جایی که بهشت نخست تنها برای حواس آدمی و بهشت هشتم برای قلب آدمی است. البته این بدان معنا نیست که بهشت فاقد عناصری باشد که التذاذ حواس باشد، بلکه جمع میان حسنات تن و روان آن هم در اوج اتمام و اکمال شده است؛ در بهشت هشتم، هر کمالی در تمامیت خودش است به طوری که فراتر از آن فرض ندارد؛ از همین روست که گفته می شود: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ هیچ کس نمى‏ داند، چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است، به پاداش آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان کرده‏ ام. (سجده، آیه 17)

از این بهشت هشتم به بهشت رضوان یاد می شود تا جایی که خدا می فرماید: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ؛ خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایى وعده داده است که از زیر درختان آن نهرها جارى است در آن جاودانه خواهند بود و نیز سراهایى پاکیزه در بهشتهاى جاودان به آنان وعده داده است و خشنودى و رضوان خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود. این است همان کامیابى بزرگ.(توبه، آیه 72)

پس این بهشت هشتم غیر قابل توصیف است؛ زیرا چیزهایی دارد که در جهان برای حسنات آن مشابه ای نیست؛ به طوری که چشمی ندیده و گوشی نشنیده و قلبی به آن نرسیده باشد.(بحارالانوار، ج 8، ص 92 و 548؛ کنزالاعمال، ج 15، ص 778، حدیث 43069؛ صحیح بخاری، حدیث شماره 4779؛ صحیح مسلم، شماره 2824)

به نظر می رسد که این بهشت هشتم برای مقربان(واقعه، آیه 88) و همانی است که باز از آن به بهشت ذات انسان تعبیر کرد؛ زیرا خود شخص «فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ»(واقعه، آیه 89) و در مرتبه «حَقُّ الْیَقِینِ» است(واقعه، آیه 95)؛ زیرا به «لقاء الله» رسیده و خطاب «فَادْخُلِی فِی عِبَادِی  وَادْخُلِی جَنَّتِی(فجر، آیات 29 و 30) به او شده است.

پس بهشت هشتم، خود شخص است؛ چنان که پیامبر(ص) درباره خودش می فرماید:أنا مدینة الحکمة و هی الجَنّة و أنت یا علیّ بابها؛ من شهر حکمت هستم که همان بهشت است؛ و تو یا علی در بهشت هستی.(امالی، صدوق، ص 388؛ امالی، طوسی، ص 431) از همین رو، ورود به بهشت پیامبر(ص) که حقیقت بهشت است، جز از طریق امام علی(ع) شدنی نیست؛ و کسی که بخواهد وارد بهشت بشود می بایست از طریق ایشان وارد شود؛ زیرا راهی دیگر نیست؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ و به خانه ‏ها از در ورودى آنها درآیید! و از خدا بترسید! باشد که رستگار گردید.(بقره، آیه 189)

بر خلاف آن بهشت هشتم، بهشت نخست که از آن به «فردوس» یاد می شود همه آن چیزهایی را دارد که حواس از آن لذت می برد. از همین رو، به آن بهشت حور و قصور و نَعَم تعبیر شده است.

در برابر نیز درکاتی برای دوزخ است که شامل دوزخ نخست که در آن بدن و جسم عذاب می بیند: نَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَزِیزًا حَکِیمًا ؛ به زودى کسانى را که به آیات ما کفر ورزیده‏ اند، در آتشى سوزان درآوریم که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آرى! خداوند تواناى حکیم است. (نساء، آیه 56)

پست ترین درکات دوزخ جایی است که در آن «ذات انسان» عذاب می بیند. این دوزخ هفتم نیز ناظر به قلب آدمی است؛ زیرا در آن جا دوزخی از خدا محجوب است که بزرگترین عذاب در تقابل «لقاء الله» اهل بهشت است؛ خدا می فرماید: کَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ؛ زهى پندار که آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند. (مطففین، آیه 15)

این گونه است که سرتاسر وجود آنان آتش است و درون و بیرون دوزخ می شود: نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ؛ آتش خدا که سوزاننده بر دلها طلوع می کند و می رسد.(همزه، آیات 6 و 7)

پس اگر مقربان سابقون خودشان بهشت هستند، این گروه از دوزخیان خودشان دوزخ هستند؛ از همین روست که خدا درباره آنان می فرماید: وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ؛ و در آن روز قیامت دوزخ را می آورند.(فجر، آیه 23) او عذابی را می بیند که هیچ سابقه و مشابه ای برای آن در دنیا نیست: وَبَدَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ؛ برای آنان از سوی خدا چیزهایی آشکار و هویدا شد که اصلا نمی توانستند به حساب و گمان آورند.(زمر، آیه 47)


  
  

از نظر آموزه های قرآنی، انسان ها از نظر فهم و ادراک در یک سطح نیستند؛ چنان که از نظر مالی در یک سطح نیستند. بنابراین، در معاشرت ها و ازدواج ها و امور دیگر اجتماعی لازم است تا انسان با «کفو» و هم سطح خویش ارتباط داشته باشد.

تفاوت های از جنس تفاوت های مالی می تواند عزت انسان مومن را مخدوش سازد. بنابراین، بهتر است تا در معاشرت ها و نیز سفرها کسانی را به عنوان همراه و همسفر انتخاب کنیم که هم سطح باشیم. این گونه انتخاب در دوستان و همسفران به ما کمک می کند تا هم حرف یک دیگر را فهمیده و تعاملات بهتری داشته باشیم و هم بتوانیم به دور از هر گونه خواری، با عزت تمام زندگی کرده و از مکارم اخلاقی یک دیگر سود بریم و کرامت خویش و دیگران را حفظ کنیم که بسیار مهم و اساسی در قرآن و اسلام است.

امام صادق(ع) می فرماید: همسفرانی برگزینید که دخل و خرجشان با شما همسانی داشته باشد تا خوار نشوید.(الکافی، ج4، ص287)

اگر کسانی از نظر مالی وضعیت بهتری دارند، می بایست به گونه ای عمل نکنند که موجب خواری همراهان و همسفران شود.

شخصی می گوید: ما یک گروه بیست نفری بودیم که به حج می رفتیم، هرچند فرسخی که برای استراحت توقف می کردیم، گوسفندی از پول خودم خریده ذبح می کردم و کباب تهیه نموده، به همه دوستان می دادم، ولی همین که امام علیه السلام از ماجرا خبردار شد، این عمل را تخطئه کرد و فرمود: چون دیگران از نظر مالی نمی توانند مانند تو این چنین پذیرایی کنند، قهراً در خود احساس ضعف و حقارت می کنند و این عمل پیش از آنکه روح سخاوت تو را شکوفا کند همراهانت را خوار می سازد.(بحارالانوار، ج 99، ص 122)

امام باقر علیه السلام می فرماید: «إذا صحبت فاصحب نحوک و لا تصحب من یکفیک فإنّ ذلک مذلّة للمؤمن؛ با شخصی همانند خود دوستی کن و با کسانی که مخارج تو را می دهند، همراه نباش؛ زیرا با این عمل، مؤمن خوار و اسیرگونه می شود. »(بحارالانوار، ج 76، ص 268)

و در روایت دیگر امام صادق علیه السلام فرمودند: «إصحب مثلک؛ با شخصی مثل خودت همراه باش.» (بحارالانوار، ج 76، ص 269)

بنابراین، در حضر و سفر اگر گروهی با هم هستند، بهتر است تا دانگی هم کیسه شوند و هر یک دانگ خود را بپردازد تا موجب خواری و ذلت نشود.


  
  

انقلاب اسلامی همانند بعثت پیامبر(ص)، انسان را از «جاهلیت شهوت سفاهتی»، به «جامعیت عقلانیت شهادت ایمانی» رسانید تا جایی که «عاقل عالم»، «عاشق عاقل عالم» شد و دنیا را با آخرت چنان پیوند زد که «شاهدان در محضر شهود»، گرچه خود «احدی الحسنین» را نصیب خود کرده و در پایان زندگی شخصی خود «پیروزی یا شهادت» را تجربه نمودند، اما آنان چنان در امت تاثیرگذار بودند که اکثریت حاضران در محفل ایشان، «حسنات دنیا و حسنات آخرت» را با هم تجربه کرده و اکثریت معاصران محضر شیرینشان، «هردوانه» را به جان و دل، همزمان چشیدند.

البته این «تغییر» آن چیزی است که پیامبر(ص) و معصومان(ع) به دنبال آن بودند. این گونه است که فرزندان امامان انقلاب اسلامی به جای پذیرش «هواهای نفسانی و وسواس شیطانی» و به دست گرفتن کاسه گدایی و پذیرش خواری جهانی در قالب مذاکره با شیطان آمریکایی، ندای کرامت «هیهات من الذله» سر دادند تا گرفتار «هر دوانه» اومابایی «الذله و السله» نشوند و حسین وار شعار راهبردی ابدی انسان کریم را سر دهند: أَلا إِنَّ الدَّعِی بْنَ الدَّعِی قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ؛ آگاه باشید که زنا زاده پسر زنا زاده مرا در بین دو راهی شمشیر و ذلّت قرار داده است! و هیهات که ما زیر بار ذلّت برویم!»

بی گمان این تغییرات مثبت در جامعه و جهان امروز به برکت تغییرات مثبتی است که در روان و جانهای فرزندان امام خمینی(قدس سره) و امام خامنه ای(مدظله العالی) پدیدار شده است؛ چنان که در هشت ساله طلایی دفاع مقدس در ایران اسلامی ظهور یافته بود.

البته عرفان اجتماعی که امام خمینی (قدس سره) منادی آن بوده است، نه تنها روحانیت گوشه نشین و عزلت نشین را به میدان آورد، بلکه آنان را پرچم دارانی کرد که در سایه سار «حکمت متعالی» در صحنه اجتماعی، جوانان سرمست از طغیان شهرت و عصیان شهوت را به منزلگاه فطرت کشاند و از آمیختگی عقل علیم و قلب سلیم ، از آنان، سالکانی عارف و عارفانی کامل بساخت؛ چنان که امام شهیدان انقلاب اسلامی خویش دراین باره می نویسد: «سلام بر حماسه‌سازان همیشه جاوید روحانیّت که رساله‌ علمیّه و عملیّه‌ خود را به دم شهادت و مرکّب خون نوشته‌اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه‌ ناس از شمع حیاتشان گوهر شب‌چراغ ساخته‌‌اند. افتخار و و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیّت که در هنگامه‌ نبرد، رشته‌ تعلّقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنّیات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان، شعرِ حضور سروده‌اند.» (امام خمینی، سوّم اسفند 1367)

امروز در گام دوم انقلاب اسلامی، همان عارفان حاضر در صحنه در چارچوب همان شریعت الهی گفتمان انقلاب اسلامی هم چنان حرکت جهانی توپنده خود را ادامه می دهند؛ زیرا هرگز از گفتمان امام شهیدان، سر سوزنی عقب نشینی نکرده اند بلکه چنان که خود می فرماید: «اصول و خطوط روشنی است که امام در این کشور، در این منطقه و در مقابل چشم همه‌ مردم جهان آنها را بنیاد کرد و در حقیقت هویّت و اصول انقلاب ما می‌باشد.» (امام خامنه ای، مورخ:  14، خرداد ماه 1381))

امروز نیز امام خامنه ای، بر اساس فرهنگ شهیدان که وصیت نامه های خویش به یادگادر گذاشته و نوشته اند: «من بی‌قرارم، بی‌قرارم، آتشی در دلِ من است که مرا بی‌تاب کرده است. به هیچ‌چیز دیگر آرامش پیدا نمی‌کنم؛ مگر به لقای تو ای خدای عزیز!»، هم چنان در سیر ملکوتی خویش سالکان را به «لقاء الله» در فرهنگ انقلاب اسلامی و گفتمان آن رهنمون هستند.

شهیدان دیروز و امروز مکتب انقلاب اسلامی، هماره جز خدا و وجه الله به چیزی نظر نداشتند، و در حرکت اجتماعی خویش شاهدان شهودی بودند و تنها به وجه الله نظر داشتند..

بی گمان شهیدان مکتب انقلاب اسلامی را می توان در دو دسته اصلی عارفان حقیقت دسته بندی کرد؛ زیرا شهیدان یا سالکان مجذوبی بودند که از کودکی در مسیر گفتمان انقلاب اسلامی بودند، اما به جرقه عشق بال و پر سوختند:  

«برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر     وه که با خرمن مجنون دل‌افگار چه کرد!»

یا مجذوبان سالکی بودند که از ابتدا نفحاتی بر جان ایشان وزید و جذبه شوق الهی بر دلهای آنان در آمد و رو به خموشی گذاشت، اما آنان به «انفاس الهی امام کامل مکمل» خویش به هر جان کندنی بود راه را یافتند و به محفل عشاق دل سوخته ره یافتند. همان کسانی که حافظ در باره ایشان می سراید: «که عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکل‌ها»؛ اما آنان چون «وجه الله» را در نظر داشتند، به نیل شهادت رسیدند و مشکلات را پشت سر نهادند و به خیل شاهدان شهود پیوستند.


  
  

از نظر قرآن، عالم آخرت چنان با عالم دنیا متفاوت است که وقتی انسان در آن عالم وارد می شود، هماره با شگفتی ها مواجه می شود.

خدا در قرآن می فرماید که نظام آخرت جایگزین نظام دنیوی می شود: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ؛ روزى که زمین به غیر این زمین و آسمانها به غیر این آسمانها مبدل گردد و مردم در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند. (ابراهیم، آیه 48)

با این همه این گونه نیست که هیچ گونه مشابهتی میان دنیا و آخرت نباشد؛ اما به نظر می رسد که تمایزات آخرت نسبت به مشابهات آن بیش تر است.

هم چنین از نظر قرآن، هر چند که نوعی مشابهت میان دنیا و آخرت است(بقره، آیه 25)، ولی تمایزات چنان است که انسان را تعجب و شگفتی می اندازد.

خدا درباره بهشت می فرماید: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ هیچ کس نمى‏ داند، چه چیز از آنچه روشنى‏ بخش دیدگان است، به پاداش آنچه انجام مى‏ دادند براى آنان پنهان کرده‏ ام. (سجده، آیه 17)

قره اعین، همان آب خنکی است که به سبب دیدن چیزی شادیآور از چشمان بیرون می آید و موجب روشنایی چشم می شود. در حقیقت لازمه خروج آب خنک چشم، روشنایی چشم است، نه این که دیدن چیزی، چشم روشنی باشد، بلکه وقتی انسان چیزی شادی آوری را می بیند اشک شوق از چشمانش خارج می شود که خنک است و موجب روشنایی دیدگان می شود.

در احادیث قدسی آمده است که خدا می فرماید: یقول اللهُ تعالى : أعددتُ لعبادی الصالحینَ ما لا عینٌ رأت ولا أذنٌ سمعت ولا خطرَ على قلبِ بشرٍ؛ برای بندگان صالح خودم چیزهایی را آماده کرده ام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است.(بحارالانوار، ج 8، ص 92 و 548؛ کنزالاعمال، ج 15، ص 778، حدیث 43069؛ صحیح بخاری، حدیث شماره 4779؛ صحیح مسلم، شماره 2824)

البته دوزخیان نیز با چیزهای شگفت انگیزی مواجه می شوند که موجب کوری چشم آنان می شود، چون غصه و غم آنان را زیاد کرده و اشک شوری از چشمان خارج می شود که موجب کوری است. از نظر قرآن، همان طوری که اهل بهشت با چیزهای ندیده ای مواجه می شوند که چشم روشنی آنان است، دوزخیان نیز با انواع عذاب های ناشناخته ای مواجه می شوند که آنان را شگفتناک می سازد؛ از همین رو در قرآن از چنین عذاب های به عنوان عذاب «نکر» و ناشناخته تعبیر کرده است: فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُکْرًا.(کهف، آیه 87)


  
  

از نظر قرآن، برخی از عالمان و رهبران دینی، دین را برای دنیا خویش می خواهند. خدا در این باره به صراحت به مردم هشدار می دهد که مواظب و مراقب این دسته از عالمان و رهبران باشند تا به دنبال آنان تابع دین فروشان نشوند و دنیا و آخرت خویش را به اینان نفروشند.

خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ؛ یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان اموال مردم را به ناروا مى ‏خورند؛ و آنان را از راه خدا باز مى دارند؛ و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى کنند، و آن را در راه خدا هزینه نمى کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده! روزى که آن گنجینه های از زر و سیم را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند و گویند: این است آنچه براى خود اندوختید! پس کیفر آنچه را مى‏ اندوختید، بچشید!(توبه، آیات 34 و 35)

البته این خصوصیت تنها ویژه عالمان و رهبران یهودی و مسیحی نبود و نیست، بلکه همان طوری که امیرمومنان امام علی(ع) به مالک اشتر نامه ای می نویسد و در آن به تشریح وضعیت دوران خویش می پردازد، معلوم می شود که در میان امت اسلام نیز گروهی این گونه رویه ای را در پیش گرفته اند و دین مردم را تباه کرده اند. ایشان می نویسد: الدِّیْنَ قَدْ کَانَ أَسِیْراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیْهِ بِالْهَوی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا؛ دین به تحقیق و راستی اسیر در دستان اشراری است که به هواهای نفس خویش عمل می کنند و با دین دنیا خویش را طلب می نمایند.(نهج البلاغه، نامه 53)

امروز نیز برخی از عالمان و رهبران امت اسلام حتی در ایران اسلامی پس از انقلاب عدالت محور امام خمینی(ره) با نام امام و امت، در حال غارت بیت المال هستند و دین را برای امیال و هواهای نفسانی خویش به بازی گرفته اند. باید مردم از این دسته از عالمان و رهبران تبری جویند و علیه آنان به قیام کنند و اجازه ندهند تا نفس راحتی بکشند. پس امر به معروف و نهی از منکری که امام حسین(ع) و بنی هاشم به علت عمل به این فریضه شهید شده و خانواده به اسارت رفته کجا است؟


  
  

خداوند در توصیف پیامبر(ص) او را به «خَاتَمَ النَّبِیِّینَ» معرفی کرده و فرموده است: مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا ؛ محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا همواره بر هر چیزى داناست. (احزاب، آیه 40)

واژه «خَاتَمَ» از ریشه «ختم»؛ یعنی «مَا یُختَم بِه؛ هر چیزی که بدان ختم می شود.» به انگشتری ها که دارای نقش خاصی بودند، «خَاتَمَ» می گفتند؛ زیرا بدان زیر نامه یا عهدنامه مهر می کردند. برای مهر و موم کردن از این انگشترهای نقش دار استفاده می کردند تا هر کسی جز مخاطب آن نتواند این نامه و عهدنامه را باز نکند.

از نظر قرآن، پیامبر اکرم(ص) آخرین پیامبر از پیامبران الهی است که پس از ایشان نبی و پیامبری نیست؛ از این روست که خودش در حدیث منزلت می فرماید: أنتَ مِنّی بِمَنزلةِ هارونَ مِنْ مُوسی، اِلّا أنـّه لانَبیّ بَعدی ؛تو نسبت به من به‌منزله هارون نسبت به موسى هستی جز این که پس از من پیامبری نیست(حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، دارالمعرفة، ج3، ص133-134؛ مفید، الارشاد، ص81-84)؛ یا آمده است: «لانبی بعده؛ پیامبری پس از او نیست.(کافی، ج 8، ص 107) بر همین اساس است که احکام شریعت ایشان تا روز قیامت باقی است و کسی نمی تواند تغییر دهد؛ زیرا دیگر پیامبری پس از ایشان نیست؛ زراره ابن اعین می گوید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ ع عَنِ اَلْحَلاَلِ وَ اَلْحَرَامِ فَقَالَ حَلاَلُ مُحَمَّدٍ حَلاَلٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ لاَ یَکُونُ غَیْرُهُ وَ لاَ یَجِی ءُ غَیْرُهُ. قَالَ قَالَ عَلِیٌّ ع مَا أَحَدٌ اِبْتَدَعَ بِدْعَةً إِلاَّ تَرَکَ بِهَا سُنَّةً ؛ از امام صادق(ع) درباره حلال و حرام پرسیدم، ایشان فرمود: حلال محمد حلال ابدی تا روز قیامت است؛ و حرامش نیز حرام ابدی تا روز قیامت است؛ غیر از حکم او حکمی نیست و غیر او کسی به پیامبری نمی آید، و علی(ع) فرمود: هیچ کس بدعتی ننهاد جز آنکه بسبب آن سنتی را ترک کرد.(کافی، ج 1، ص 58)

بر این اساس حتی کسانی که در سابق پیامبر بودند، هم چون خضر نبی(ع) یا الیاس نبی، یا عیسی بن مریم(ع) که از پیامبران اولو العزم است، با این که امروز ممکن است زنده باشند یا در روز ظهور حضرت حجت(ع) با ایشان همراه شوند، به عنوان «نبی» نیستند، بلکه به عنوان یکی از اولیای الهی هستند که در خدمت حضرت حجت(ع) هستند یا خواهند بود؛ زیرا در آن زمان هر کسی در عالم منصب و مقامی دارد، به عنوان تابع و زیر مجموع حضرت حجت(عج) است.


  
  

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان هر کار خوب و بدی را انجام دهد، آثارش در دنیا و آخرت گریبانش را خواهد گرفت.

البته برخی از کارها دارای پیامدهایی است که تا نسل ها باقی و برقرار است. از این روست که خدا هشدار می دهد که مواظب کارهایی باشند که پیامدهای ماندگار در نسل ها دارد؛ زیرا اگر کسی کار بدی از این قبیل کند، ممکن است نسل های پس از وی نیز از آن متاثر شوند؛ چنان که متاثر از کارهای خیر اجداد خود نیز هستند.

خدا در این باره می فرماید:وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَلْیَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا ؛ و آنان که اگر فرزندان ناتوانى از خود بر جاى بگذارند بر آینده آنان بیم دارند، باید از ستم بر یتیمان مردم نیز بترسند. پس باید از خدا پروا دارند و سخنى بجا و درست گویند. (نساء، آیه 9)

در این آیه بیان شده اگر کسی به یتیمان دیگران ظلم و ستم کند، باید بداند که دیگران نیز با فرزندان ضعیف او چنین رفتاری را خواهند کرد؛ زیرا هر کنشی واکنشی دارد؛ اگر کنش خوب باشد، واکنش خوب و اگر بد باشد، واکنش نیز بد خواهد بود.

از همین روست که حضرت خضر(ع) به حضرت موسی(ع) می فرماید که برای حفظ مال یتیمانی دیوار را نوسازی کرده است؛ زیرا این دیوار در روستا برای دو یتیم شهری است که پدرانشان آدمی صالح و خوب بود. خدا این گونه مال این پدر را برای فرزندانشان حفظ می کند تا به دست آنان برسد.(کهف، آیه 82)

پس باید توجه داشته باشیم که هر کاری انجام دهیم به خودمان در حال و آینده و نیز دنیا و آخرت باز می گردد. پس باید گفت: هرچه کنی، به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی.


  
  

واژه تفسیر از ریشه «فسر» در اشتقاق کبیر با «سفر» نزدیک است؛ زیرا کسی که سفر می رود، از محیط بسته روستا یا شهر بیرون می رود به طوری که از دیگران جدا شده و ظهور و بروز می یابد. در حقیقت آشکار شدن بازتاب سفر است. تفسیر به معنای آشکار سازی است. البته در تفسیر چیزی را آشکار می کنند که مخفی و نهان است؛ مثلا باطن کلام و حقیقت آن را آشکار می کنند.

البته تفسیر با بیان فرق دارد؛ زیرا بیان به معنای بینونت و جدا کردن است؛ یعنی اموری که در هم تنیده شده را جدا می کنند. سخنی را بیان می گویند که با تشریح مطالب از هم جدا می شود؛ چنان که انسان حق و باطل و خیر و شر را از هم جدا می کند.

اما تعبیر به معنای عبور دادن است؛ مانند عبور دادن کسی از پل یا نهری به سمت دیگر. تعبیر خواب نیز به معنای عبور دادن دیده ها به حقیقتی است که در رویا دیده شده است(یوسف، آیه 43)؛ زیرا حقیقت رویا دیدن حقایق در قالب مثال و تمثیل است. معبر تلاش می کند تا از مثال و همانندسازی که در خواب و رویا شده، مثل دیگر را به دست آورد. مثلا از آب، به علم و از شیر به حکمت و از زن به دنیا و از فرزند به عمل می رسد و پل می زند.

اما تاویل به معنای بازگرداندن یک امر به حقیقت آن است که یک حقیقت خارجی است. رؤیا همان طوری که تعبیر می شود ، اگر در خارج تحقق خارجی یافت آن را تاویل می گویند، چنان که وقتی حضرت یوسف(ع) دید که پدر و مادر و برادران به سجده در تختگاه افتادند، فرمود: این همان تاویل رویای من است.(یوسف، آیه 100) البته گاه تعبیر و تاویل در باره رویا به یکسان به کار رفته است؛ چنان که هم بندان یوسف (ع) در زندان و خود ایشان از تعبیر خواب به «تاویل» یاد می کنند.(یوسف، آیات 36 و 37) یا هم چنین شاه مصر با آن که از مردمان تعبیر رویا را می خواهد(یوسف، آیه 43) ولی تعبیرگرایان و از جمله هم بند یوسف از آن به تاویل یاد می کنند.(یوسف، آیات 44 و 45)

به نظر می رسد که علت این که به تعبیر، تاویل می گویند زیرا بیان حقیقت خارجی است که در عالم دنیا اتفاق می افتد و صدق و صداقت خواب را روشن می سازد. از این روست که تاویل حقیقت همان تعبیری است که معبران می گویند.

البته تاویل اختصاصی به رؤیا ندارد، بلکه افعال و اعمال انسانی نیز تأویل بردار است؛ چنان که حضرت خضر(ع) پس از بیان اعمال عجیب و به ظاهر خلاف نقل شرعی یا غیر عقلانی، به بیان تأویلات آن می پردازد.(کهف، آیه 78 و 82)

هم چنین باید توجه داشت که حضرت یوسف(ع) خود از تاویل رویا به «استفتاء» تعبیر کرده است(یوسف، آیه 41) که بیان فتوا و روشن کردن حقیقتی در کلام است که در پشت ظواهر کلامی مخفی بوده است. در حقیقت تعبیر کننده همانند فتوا دهنده حقیقتی را از ظواهر بیرون می کشد که باطن آن چیز از جمله رویا است. فتوا دهندگان از مراجع نیز این گونه حقایق احکام را از میان آیات و روایات بیرون می کشند و مردم پاسخ می دهند.

شاید بر همین اساس علم «تأویل الاحادیث»(یوسف، آیات 6 و 21 و 101 ) نیز  باید نوعی بیان حقایقی باشد که در سخن یا حادثه وجود دارد و باطن آن حوادث و احادیث باشد. شخص به سبب علم خاصی نسبت به این حقایق آگاه می شود و آن را تببیین و روشن می کند؛ چنان که حضرت یوسف(ع) به تعلیم الهی به علم خاص دست یافته است.

از نظر قرآن، کتاب الله نیز دارای محکمات و متشابهاتی است که برخی بر آن هستند تا تاویل مشتابهات را به دست آورند و از نظر خدا این توان و استطاعت تنها به «راسخون فی العلم » داده شده است تا بتوانند با ارجاع و بازگشت دادن متشابهات به محکمات، حقیقت متشابهات را نیز روشن کنند و آن را تبدیل به محکمات نمایند.(آل عمران، آیه 7)

البته از آیات قرآنی به دست می آید که حقیقت عالم دنیا و رفتارهای آدمیان در آخرت روشن می شود که آن روز را می بایست «یوم تاویل» کلی عالم دنیا دانست.(اعراف، آیه 53) پس هر چیزی در عالم دنیا تاویلی دارد(همان؛ نساء، آیه 59؛ اسراء، آیه 35)  که برخی از آن در دنیا روشن می شود(یونس، آیه 39)، ولی تمام آن در قیامت خواهد بود.(اعراف، آیه 53)


  
  

خدا در قرآن می فرماید که ابلیس از نسل جنیان(کهف، آیه 50) در ساحت قدس عرش الهی با فرشتگان بود و از همین روست که در خطاب کلی که اکثریت آنان از فرشتگان بود، وارد می شود(همان)؛ زیرا وقتی اکثریت با فرشتگان است و تنها یک نفر از طائفه جن در آن جمع حضور دارد، خطاب به اکثریت می شود؛ مگر آن که اقلیت در چنان جایگاهی باشد که نه تنها مورد خطاب مستقیم قرار گیرد، بلکه حتی خطاب اصلی به سوی او باشد، چنان که در خطاب به امت وقتی پیامبر(ص) یا معصومان (ع) مطرح هستند، آنان ملاک در خطاب قرار می گیرند.

به هر حال، ابلیس جنی تا جایی بالا می رود که در میان فرشتگان به عبادت می پردازد. وقتی خدا انسانی را آفریده که مظهر تمام صفات و اسمای الهی بود، به طور طبیعی او می بایست خلیفه الله شود و مسئولیت مدیریت ما سوی الله را به عنوان مظهریت در ربوبیت به عهده گیرد؛ اما ابلیس «بشریت» خلیفه الله حضرت آدم(ع) را دید و به همین ظاهر بسنده کرد و حکم نمود: قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛ ابلیس گفت: من بهتر از او هستم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گل خلق کردی.(ص، آیه 76؛ اعراف، آیه 12) بنابراین، بر خلیفه الله به عنوان اطاعت و پذیرش خلافت سجده نکرد و عصیان ورزید. خدا نیز او را از ساحت قدس الهی خارج کرده و فرمود: قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ ؛  وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ؛ فرمود: پس از آن مقام بیرون شو که تو رانده‏ اى و تا روز جزا لعنت من بر تو باد! (ص ، آیات 77 و 78) و نیز فرمود:قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ ؛ فرمود: از آن مقام هبوط کن و فرو شو! تو را نرسد که در آن جایگاه تکبر نمایى! پس بیرون شو که تو از خوارشدگانى. (اعراف، آیه 13)

از آیات قرآنی بر می آید که ابلیس نخواست(نه این که نتوانست) حقیقت و باطن مظهریت اسمایی حضرت آدم(ع) را ببیند و همین نخواستن از پذیرش برتری آدم در مظهریت صفات و اسماء الهی( و نه ناتوانی از درک حقیقت مظهریت) موجب می شود تا از درگاه الهی رانده شود.

مرحوم آیت الله حکیم قمشه ای در این باره می سراید:

جُرمش این بود که در آینه عکس تو ندید

ورنه بر بوالبشری ترک سجود این همه نیست.


  
  

اضطراری که انسان گرفتار آن می شود به دو دسته تقسیم شده است: 1. اضطرار اختیاری؛ 2. اضطرار غیر اختیاری.

مراد از اضطرار اختیاری آن است که انسان با مبادی اختیاری خود کاری کند که در شرایط اضطراری قرار گیرد. مثلا پول به میزانی دارد که بتواند نیازهای ابتدایی خودش را بر طرف کند؛ چنین شخصی همه آن را حتی اگر انفاق کند، نمی بایست به خدا اعتراض کند که من الان در حالت اضطرار هستم، و باید به دادم برسی و اگر نرسی بر خلاف خدای خود عمل کرده ای؟ خدا به چنین شخصی حتی اگر پیامبرش باشد می فرماید: وَلَا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا ؛ و دستت را به گردنت زنجیر مکن و بسیار هم گشاده‏ دستى منما تا ملامت‏ شده و حسرت‏زده بر جاى مانى. (اسراء، آیه 29)

مراد از اضطرار غیر اختیاری این است که شخص به دست خودش در شرایط اضطرار قرار نگرفته است. حکم چنین شخصی آن است که خدا دستگیر او باشد؛ چنان که می فرماید: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ؛ یا کیست آن کس که مضطر و درمانده را چون وى را بخواند، اجابت مى ‏کند، و گرفتارى را برطرف مى‏ گرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار مى‏ دهد.(نمل، آیه 62)

موارد دیگری است که شامل این موارد اضطرار اختیاری و غیر اختیاری می شود، مثلا نیسان یا خطاء که می تواند اضطراری یا غیر اضطراری باشد؛ یعنی گاه نیسان یا خطا از روی قصور است یا از روی تقصیر. اگر کسی تلاش کرد و کم توجهی و کوتاهی نکرد تا چیزی را فراموش کند، ولی فراموش کرد، چنین شخصی به حکم روایت «رفع القلم» مواخذه نمی شود؛ زیرا امام صادق (ع) از پیامبر(ص) نقل کرده که ایشان فرموده است: «رفع عن امتی تسعة: الخطأ و النسیان، و ما اکرهوا علیه، و ما لا یطیقون، و ما لا یعلمون، و ما اضطروا الیه، و الحسد، و الطیرة و التفکر فی الوسوسة فی الخلق ما لم ینطق بشفة ؛ از نه چیز از امت من برداشته و رفع قلم شده و آنان بدان مواخذه نمی شود؛ خطا و فراموشی، و آن چه را که بدان مجبور می شوند، و آن چه توان انجامش را ندارند، و آن چه را ندانند و آن چه به اضطرار و ناچار تن دهند و حسد و طیره (فال بد)، و اندیشیدن در وسوسه در آفرینش تا وقتی که آن را به زبان نیاورند»(وسائل الشیعه، ج15، ص369؛ توحید، صدوق، ص 353؛ خصال، صدوق، ج 2، ص 417؛ بحار الانوار، ج 2، ص 280؛ کافی، کلینی، ج 2، باب رفع عن الامه) ؛ از همین روست که از خدا در این موارد می خواهیم که خطاها و نسیان های که ما تلاش کردیم که خطاکار نباشیم یا نسبت به واجبی نسیان نداشته باشیم، ولی شیطانی موجب نیسان و خطاکاری ما شد، در گذر: ربَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا (بقره، آیه 286) ؛ اما نسبت به خطا و نسیانی که خودمان در آن نقش داشتیم شکی نیست که مواخذه و مجازات خواهد بود؛ چون این اضطراری چون نسیان و جهالت را به سبب کم توجهی و بی توجهی خودمان به وجود آورده ایم و می بایست پاسخگو باشیم. خدا از چنین اضطرارهای که دارای مبادی اختیاری است مواخذه می کند و مجازات و کیفری در نظر گرفته است. پس می بایست میان این موارد اضطراری این فرق را بگذاریم که این اضطرار به سبب سوء اختیار ما بوده است یا نه ما در ایجاد آن شرایط نقشی نداشته ایم.


  
  
   1   2   3      >