سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
[ و به فرزند خود حسن ( ع ) فرمود : ] پسرکم چهار چیز از من بیاد دار ، و چهار دیگر به خاطر سپار که چند که بدان کار کنى از کرده خود زیان نبرى : گرانمایه‏ترین بى‏نیازى خرد است ، و بزرگترین درویشى بیخردى است و ترسناکترین تنهایى خودپسندى است و گرامیترین حسب خوى نیکوست . پسرکم از دوستى نادان بپرهیز ، چه او خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند ، و از دوستى بخیل بپرهیز ، چه او آنچه را سخت بدان نیازمندى از تو دریغ دارد ، و از دوستى تبهکار بپرهیز که به اندک بهایت بفروشد ، و از دوستى دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند ، دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نمایاند . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :625
بازدید دیروز :787
کل بازدید :732625
تعداد کل یاداشته ها : 1211
95/7/7
3:28 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[165]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
محقق دانشگاه جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی جبهه مقاومت وبیداری اسلامی سرباز ولایت فصل انتظار هم رنگــــ ِ خـــیـــآل کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! وبلاگ منتظران کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد سرزمین رویا پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... صراط مستقیم نگاهی نو به مشاوره هزار دستان اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها نگارستان خیال سارا احمدی آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت .:: مرکز بهترین ها ::. دهکده کوچک ما بوی سیب BOUYE SIB از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار رمز موفقیت تکنولوژی کامپیوتر آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید

قرآن یک حجت شرعی الهی است. از آن جایی که قرآن، قطعی الصدور است و می دانیم که خداوند آن را فرستاده و در همه مراحل به سبب حضور عصمت یعنی عصمت در تلقی و عصمت در حفظ و عصمت در ابلاغ، هیچ گونه خدشه ای به آن وارد نشده، می بایست اگر دلالت آن نیز قطعی بود به مفاد آن عمل کنیم و اما و اگر نیاوریم.

تاکید بر این که «اگر دلالت قطعی بود»، از آن روست که خداوند در قرآن بیان کرده است، آیات قرآنی به دو دسته محکمات و متشابهات تقسیم می شود. پس تا زمانی که متشابهات به محکمات ارجاع داده نشده نمی توان در دلالت به قطعیت رسید و تا زمانی که دلالت قطعی نشد نمی توان به مفاد آن عمل کرد. از آن جایی که آیات قرآنی متناظر و مثانی به یک دیگر هستند و بر هم تکیه دارند باید با تفسیر قرآن به قرآن، آن دلالت قطعی را به دست آورد. این جاست که باید شخص اهل فن باشد و بتواند دلالات قطعی را به دست آورد.

برای این که مفاهیم قرآنی به درستی فهمیده و درک شود، باید در گام نخست استماع کرد و خوب گوش داد و ارتباط میان آیات را به دست آورد که خود نوعی تفقه در دین است. از این روست که باید «نفر» و کوچی علمی داشت و با مراجع به مراکز تعلیم و تزکیه یعنی حوزه های علمیه پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از این مفسران و تبیین گران آموخت. حدیث و روایت و سنت و سیره به عنوان ابزاری در دست ما برای شناخت آن تفسیر و تبیین اهل بیت(ع) است. البته آن جا نیز باید از همان شیوه علمی و اصولی بهره برد که درباره قرآن بیان شده است. با این تفاوت که قرآن «قطعی الصدور و در برخی از موارد ظنی الدلاله» است؛ اما نقل روایی، «ظنی الصدور در برخی از موارد یعنی اخبار غیر متواتر، و قطعی الدلاله در برخی از موارد» است.

خداوند به مومنان هشدار می دهد که در صورت استماع و کشف حقیقت دیگر حق ندارید بگوید: قرآن چنین گفت، من چنین می گویم؛ بلکه باید به مفاد قطعی آن عمل کنید. از این روست که خداوند فرموده است: وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا؛ و هنگامی که قرآن قرائت می شود،پس به دقت گوش کنید و در برابر محتوای آن سکوت و خاموشی در پیش گیرد. (اعراف، آیه 204) این انصات به معنای خاموشی هم به مفهوم ظاهری آن است و هم به مفهوم آن است که اما و اگر نیاورید و آن محتوا و مفاد را باور و عمل کنید.

همین رویه را جنیان مومن انجام دادند. خداوند درباره آنان می فرماید: إِذْ صَرَفْنَا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا؛ هنگامی که گروهی از جنّ را به سوی تو متوجّه ساختیم که قرآن را بشنوند؛ وقتی حضور یافتند به یکدیگر گفتند: «خاموش باشید و بشنوید!» و هنگامی که پایان گرفت، به سوی قوم خود بازگشتند و آنها را بیم دادند!(احقاف، آیه 29)

از این آیه به دست می آید که آنان وقتی گوش دادند و استماع کردند، آن را پذیرفتند و دیگر قول و حرفی نداشتند؛ زیرا حجیت آن را پذیرفته بودند. از این روست که پس از آن با عنوان یک حجت قطعی به سوی قوم خویش می روند و آنان را بیم می دهند. یک طلبه علوم اسلامی نیز وقتی به حوزه علمیه می رود و درس می آموزد و تفقه در دین می کند، باید آموزه های قرآنی و روایی قطعی را حجت دانسته و به میان قوم خود برود و آنان را انداز کرده و بیم دهد.(توبه، آیه 122) در آن جا نباید گفت: قرآن این را گفت و من یا فلان دانشمند چنین گفت. بلکه باید بگوید: قرآن چنین گفت و بدان عمل کند.


95/7/6::: 4:50 ع
نظر()
  
  
 
‏سرشناسه : م‍ن‍ص‍وری‌، خ‍ل‍ی‍ل‌، 1343 -
‏عنوان و نام پدیدآور : فقه رسانه : بایدها و نبایدها/ خلیل منصوری.
‏مشخصات نشر : قم : همای غدیر، ‏?1395.?
‏مشخصات ظاهری : ‏?708 ص.?
‏شابک : ??978-600-8520-10-8??
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏یادداشت : کتابنامه. 
‏موضوع : رسانه‌های گروهی‏? -- قوانین و مقررات (فقه)??
‏موضوع : Mass media -- *Law and legislation (Islamic law)
‏رده بندی کنگره : ‏??BP198/6???? /ر46?م8 1395?
‏رده بندی دیویی : ‏??297/379??
‏شماره کتابشناسی ملی : 4381876
 
 

 


  
  

روان شناسی نوین، برآیندی از فلسفه عقلی و رفتارشناسی تجربی است. البته در برخی از رویکردهای روان شناسی، گرایش ذهنی و فلسفی پر رنگ تر و در برخی از رویکردها، گرایش رفتارشناسی تجربی قوی تر است. بر این اساس، روان شناسی شخصیت، گاه بر رویکرد رفتار شناسی به شناخت ماهیت انسان می پردازد و حتی مباحث فلسفی و ذهنی و شناختی را به طور کامل نادیده می گیرد؛ در حالی که گاه دیگر، بر رویکرد شناختی وذهنی تکیه می کند و بر آن است تا رفتارشناسی بر اساس آن تحلیل نمایند و ماهیتی از انسان با رویکرد عقلی – فلسفی ارایه دهد و شخصیت انسانی را تبیین نماید.

رویکردهای عمومی در روان شناسی شخصیت، بر عامل هشیاری تکیه دارد؛ زیرا از علوم تجربی و آزمایشگاهی سرمشق گرفته است. در این رویکرد، تحلیل رفتار و تاثیر آن بر ذهن و روان تاکید دارد؛ یعنی بر محرک های بیرونی که بتوان با دستکاری آن ، فرآیندهای روانی و ذهنی را تحت تاثیر قرار می دهد، متمرکز است. این نوع روان شناسی، کم تر به ماهیت فلسفی انسان و روان یعنی شخصیت توجه دارد که به حوزه ناهشیار، غیر قابل آزمایش و با جنبه های فلسفی و ذهنی مرتبط است. از نظر این رویکرد همانند رفتارگرایان، اگر قرار باشد روان شناسی یک علم تجربی باشد، باید فقط روی جنبه های ملموس ماهیت انسان که بتوان دید، شنید، ثبت کرد و اندازه گرفت، تمرکز کرد؛ یعنی فقط باید بر رفتار آشکار  و نه حتی هشیاری می توان تکیه کرد.

البته از آن جایی که این روش نمی تواند پاسخ هایی بسیاری به مسایل و بلکه مشکلات و معضلات انسان بدهد و بیماران روانی را درمان قطعی کند، هماره مورد نقد بوده است. مجموعه کنونی روان شناسی از رویکردهای گوناگون سود می جوید تا تصویری کامل از انسان کامل ارایه دهد تا بتوان بر اساس آن یک شاخص برای سلامت و بیماری در اختیار داشته باشد.

در رویکردهای پیشرفته روان شناسی، شناخت کامل هر چند تنها درقالب فرضیه ها و یا نظریه های نیم بند ارایه می شود، از تعمیم پذیری مطلق پرهیز می کند و می کوشد تا حد امکان فرضیه هایی را ارایه دهد که دامنه آن گسترده تر و فراگیرتر باشد.

وقتی شما با فردی مواجه می شوید او را شخصیت سالم یا عالی توصیف می کنید؛ زیرا از نظر شما صفاتی چون مهربانی، خردمندی، خوشبینی، معاشرتی، قابل اعتماد، شکیبا، بردبار، سخاوتمند، بخشنده، گشاده رو، خوشخو، پارسا، نیرومند، شجاع و دیگر صفات و فضایل مثبت اخلاقی که در قالب محاسن و مکارم اخلاقی در آیات و روایات بیان شده، در او یافت می شود، پس چنین شخصی، انسانی سالم و مثبت و عالی است که انسان دوست دارد اگر همانند او نشده است؛ ولی بخواهد با او همکار ، همسر، دوست و مانند آن باشد.

در برابر شخصیت وحشتناک کسی است که انسانی پرخاشگر، منزوی، نامهربان، تندخو، جاه طلب، کینه جو، حسود، ترسو، بدبین، ناشکیبا، خودنما، خودشیفته، تندمزاج، دمدمی ، وسواس، طعنه زن، ستمگر، مستکبر و مانند آن است که انسان دوست ندارد هیچ گونه رابطه ای با او داشته باشد.

البته شخصیت آن چنان پیچیده است که نمی توان به سادگی شناخت و بر اساس آن قضاوت کرد؛ زیرا انسان ها در موقعیت های مخلتف و در ارتباط با افراد متفاوت، بسیار پیچیده و تغییرپذیر هستند. از سوی دیگر، عوامل بسیاری در سازه شخصیت انسانی تاثیر دارد که همین خود موجب پیچیدگی شخصیت انسان می شود.

از نظر قرآن، برای شناخت شخصیت می توان از رفتارشناسی بسیار سود برد؛ زیرا هر کسی بر اساس شخصیت و شاکله آن، رفتار می کند؛ چرا که رفتار همان برآیند برونی، شخصیت باطنی و ملکوتی است. خداوند می فرماید: کل یعمل علی شاکلته؛ هر کسی بر اساس شاکله و شخصیت خودش عمل و کار می کند.(اسراء، آیه 82)

آموزه های وحیانی قرآن بر این تاکید دارد که شخصیت انسان، از مجموعه فلسفی چون هستی شناختی، جهان بینی، بینش ها و نگرش ها، بخش های هشیار و ناهشیار و شناخته شده و ناشناخته شکل گرفته است و این مجموعه فلسفی و باطنی و ذهنی است که رفتار انسان را مدیریت و مهار می کند و جهت و سو می دهد. عقاید، عواطف، احساسات و حتی رفتارها، شاکله شخصیت و ماهیت انسانی را تحت تاثیر قرار داده و سازه شخصیت را شکل می دهد و می سازد. ما در طول عمر خویش با انواع تجربیات، یادگیری و عوامل دیگر، شخصیت خود را می سازیم؛ چنان که برخی از عوامل موروثی، الهامات فطری و غرایز نیز نقش تعیین کننده در سازه شخصیت دارد.

البته شخصیت انسان، دارای ویژگی های با داوم و ثابت و پایدار و یا نسبت پایدار و مقاوم در تغییرات ناگهانی است و نیز ویژگی های منحصر به فرد و متاثر از قومیت و فرهنگ و گفتمان های حاکم بر هر جامعه و نیز متاثر جنسیت و مانند آن ها است.


95/7/5::: 8:24 ع
نظر()
  
  

در قرآن از مردم خواسته شده تا گروهی با هم بروند و دین را یاد بگیرند و به میان همزبان ها و اقوام خویش برگردند و بر اساس همان فرهنگ قومی و ابزارهای آن به تبلیغ دین و اسلام بپردارند. این مطلب را خداوند در قرآن با اصطلاح نفر مورد تاکید قرار داده است.

واژه «نفَر» را به معنای کوچ گفته اند. ریشه این کلمه همان «نفَر» است که برای شتر اطلاق می شود؛ زیرا شتر گروهی است که در یک ردیف پشت سر هم قرار می گیرند و کوچ و حرکت می کنند. پس «نفَر» به فتحه فاء به معنای یکی از گروه کوچ رو است. از همین رو، به گروهی از انسان ها یا شترها که در یک صف پیش سر هم راه می روند و کوچ می کنند، و از دور به چشم می آیند، نفر می گویند؛ همان طوری که مسافر با بیرون رفتن در بیرون شهر به چشم می آید و آشکار می شود، این گروه ها در قالب نفر این گونه هستند. هم چنین این گروه «نفر» چون هدف و سازماندهی دارد، یک گروه با هدف نیز هستند. پس عناصری چون 1. گروه بودن، 2. نظم و ردیف و ساماندهی داشتن، 3. هدف مندی؛ 4. ظهور و بروز آشکار داشتن از مولفه های تحقق «نفر» است.

خداوند از «نفَر» به معنای گروهی از جنیان در آیه نخست سوره جن سخن به میان آورده است که برای شنیدن قرآن در محضر پیامبر(ص) حاضر شده و صف بسته بودند: إِذْ صَرَفْنَا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ. اینان پس از شنیدن از آن منطقه کوچ کردند و رفتند تا قوم خویش را انذار کنند.

خداوند از گروهی از هر قوم و طائفه خواسته تا برای کسب آموزه های دینی کوچ کنند و همانند سربازان ارتش که در صف حرکت می کنند و می روند، اینان نیز بروند و یاد بگیرند و انذار کنند و بترسانند ، چنان که یک گروه سرباز این کار را با دشمن انجام می دهد: فَلَوْ لاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنذِرُوا؛ پس چرا از هر فرقه ای از شما، طائفه ای با هم کوچ نمی کند تا بروند با هم دین را تفقه کرده و ژرف در آن بیاندیشند و سپس برای انذار برگردند؟!

در این آیه به این نکته توجه داده شده که باید گروه با هم خبر دهند تا تاثیرگذار باشد؛ زیرا مردم به حرف یک نفر بسنده نمی کنند. اصولا در امور دین، سخن یک نفر نمی تواند حجت باشد و تاثیرگذار، مگر آن که آن یک نفر دارای معجزه قوی هم چون پیامبر(ص) باشد. خبر واحد آن چنان تاثیر نمی گذارد که خبر موید به گروه.


  
  

خداوند در قرآن به آدمی هشدار می دهد که آتش دوزخ همه هستی دوزخی را در بر می گیرد؛ زیرا فکر و رفتارش است که دوزخ را می سازد؛ پس انسان هم از درون می سوزد و هم از برون. افکار و اندیشه هایش در درون شعله می گیرد و گر می کند و می سوزاند، و اعمالش از برون او را هم چون جامه در بر می گیرد و سرادق می شود و بر او خیمه و چادر می زند. این آتش الهی که سوخت جهنم است در درون سینه ها گر می گیرد: نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأفْئِدَةِ.(همزه، آیه 6 و 7)

و از سوی دیگر، چون عدالت خور و از قاسطین بود، خودش سوخت و هیزم جهنم می شود و دیگران و خودش را نیز از بیرون می سوزاند: وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً.(جن، آیه 15)

در قرآن بیان می شود که دوزخ گاه به دوزخیان عرضه می شود: جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ نُزُلاً(کهف، آیه 102) و گاه این دوزخیان هستند که بر دوزخ عرضه می شود: وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النَّارِ(احقاف، آیات 20 و 34؛ غافر، آیه 46)

در قیامت همه چیز دارای حیات بوده و زنده است و از همین رو همه آخرت از جمله دوزخ امور می فهمد و ادراک می کند. از این روست که دوزخ وقتی دوزخیان را از راه دور می بیند، اینها را می شناسد و غیظ می کند و زفیر می کشد: إِذَا رَأَتْهُم مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً.(فرقان، آیه 12)

در دنیا این مساله به سبب پرده ای که بر حواس ادراکی ما و یا بر قوه ادراکی ما یعنی قلب است(ق، آیه 22)، برای ما محسوس نیست و درک نمی کنیم که همه آنها دارای نوعی ادراک و فهم هستند؛ ولی آخرت صرف حیات و محض و بحت زندگی است: إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ(عنکبوت، آیه 64) از همین رو، دوزخ درک کاملی از انسان دارد.


  
  

چه نیروها و عواملی در شکل گیری شخصیت نقش دارد؟ روان شناسان به عواملی چون: وراثت، محیط، یادگیری، هشیار، ناهشیار، عامل رشدی و عامل والدین.

1.       عامل وراثت: به نظر می رسد که برخی از بیماری های روانی همانند بیماری های بدنی از طریق وراثت به فرزندان منتقل شده و در شخصیت آنان تاثیر مستقیم به جا می گذارد. به عنوان نمونه برون گرایی، درون گرایی، گشودگی، تهییج پذیری، معاشرتی بودن به عامل وراثتی بستگی دارد. در روایات بسیاری به نقش وراثت توجه داده شده است. از این روست که در انتخاب همسر، افزون بر خصوصیات همسر، به خصوصیات و صفات خانواده بلکه عشیره و قبیله توجه داده شده است. امیرمومنان(ع) به برادرش فرموده تا زنی برایش انتخاب کند که فرزندانی شجاع به دنیا آورد. بعد از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، علی بن ابی طالب علیه السلام برادرش عقیل را ـ که آشنا به علم نسب شناسی عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست که برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان آورد. عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در شجاعت بی مانند بودند. عقیل به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاع تر و قهرمان تر یافت نمی شود». خداوند در آیه 27 سوره نوح به مساله وراثت و محیط تربیتی توجه می دهد و نقش آن را در شکل گیری شخصیت افراد بسیار مهم می داند. این گونه است که در محیطی نابهنجار، فرزندان از نظر اعتقادی کافر و از نظر رفتاری فاجر می شوند و شخصیت آنان این گونه شکل می گیرد: و لایلدوا الا فاجرا کفارا؛ اینان به دنیا نمی آورند مگر فاجر و کفار؛ 

2.      عامل محیط: محیط نقش موثری در شکل گیری شخصیت دارد. از نظر قرآن، محیط های متفاوت دختر و پسر در شخصیت آنان بسیار موثر است. از این روست که خداوند می فرماید: أو من ینشّأ فی الحلیة و هو فی الخصام غیر مبین؛ آیا همان که در زیور نشو و نما می یابد و هنگامه خصومت روشنگر نیست.(زخرف، آیه 18) در حقیقت نوع پرورش یافتن دختر در محیط نرم و آراسته به دور از خشونت و فشارهای اجتماعی موجب می شود تا در استدلال ناتوان و نارسا شود؛ اما اگر دختران نیز در محیطی همانند پسران رشد کنند همانند آنان خواهند. خداوند در آیاتی از جمله 27 سوره نوح به این مطلب توجه داده و فرموده است: و لایلدوا الا فاجرا کفارا؛ اینان به دنیا نمی آورند مگر فاجر و کفار. از نظر قرآن هر چند، وراثت نقش مهمی دارد، ولی محیط تربیتی می تواند در همان آغاز تغییرات شگرفی را در جهت مثبت یا منفی در آن ایجاد کند. تغییرات اجتماعی شگرف مانند جنگ و صلح، انقلاب و ثبات می تواند تاثیرات خود را به روشنی در شکل گیری شخصیت نشان دهد. معیارها و گفتمان های حاکم و فرهنگ زمانه نقش تعیین کننده ای دارد؛ بسیاری از مردم تحت تاثیر محیط بیرونی از فرهنگ ها و گفتمان ها، تقلید را آغاز کرده و افکار و رفتار خود را سامان می دهند.

3.      یادگیری: خداوند در آیاتی از جمله آیات 164 سوره آل عمران و 2 سوره جمعه بر نقش تعلیم وتربیت یعنی یادگیری در شکل گیری شخصیت تاکید دارد. اگر نیروهای اجتماعی و محیطی در شکل گیری شخصیت نقش دارد، این تاثیر از راه یادگیری است. از نظر قرآن حتی جنبه های فطری انسان تحت تاثیر یادگیری تقویت و تثبیت یا تغییر کرده و کارکرد آن مختل می شود.(شمس، آیات 7 تا 10؛ روم، آیه 30 و آیات دیگر) از نظر قرآن افکار خرافی و رفتارهای نابهنجار از طریق نقل و تقلید آموخته می شود و این نیز بر نقش یادگیری تاکید دارد. این نیز همان یادگیری از راه مشاهده است.(ملک، آیه 10 و آیات مرتبط با مساله تقلید) تقلید مثبت که همراه با تعقل است، مورد تاکید بوده و خداوند در آیات 4 و 6 سوره ممتحنه و 21 سوره احزاب می فرماید مومنان باید از پیامبر(ص) به عنوان اسوه حسنه تقلید و پیروی کرده و او را سرمشق قرار دهند. از نظر قرآن تعلیم و تربیت ضروری است؛ زیرا انسان ها با یادگیری می توانند از نظر فکری و رفتاری مثبت و یا منفی شوند: فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و کفلها زکریا (سوره آل عمران، آیه 37) پس کفالت شخصی چون زکریا موجب شده تا مریم(س) در شرایط نیک رشدی سازنده داشته باشد.

4.      والدین: نقش والدین در امتداد نقش وراثت تفسیر و تحلیل می شود، با این تفاوت که نقش والدین قوی تر و سنگین تر از نقش وراثت های دور اقوام و خویشاوندان است. در آیه 27 سوره نوح به این نکته نیز توجه داده شده است. خداوند مسئولیت تربیت و تعلیم فرزندان را به والدین واگذارکرده است.(تحریم، آیه 6) عزت نفس، احساس خودمختاری، اضطراب و آرامش و مانند آن ها از طریق والدین پدید می آید. بینش ها و نگرش های والدین نقش تاثیرگذاری در بینش و نگرش کودک و شخصیت او دارد؛

5.      رشد: در آیات قرآنی به مساله رشد به عنوان عامل شکل گیری شخصیت توجه داده شده است. از نظر قرآن، شخصیت کودک از پیش از شکل گیری نطفه و در طول رشد آن تا کودکی تا نوجوانی و میانسالی و مانند آن ها نقش تعیین کننده ای دارد. به نظر قرآن، سن چهل سالگی سن تثیبت شخصیت است.(احقاف، آیه 15)

6.      هشیاری: هشیاری و بخش بیرونی از کوه یخ ، نقش تعیین کننده در شکل گیری شخصیت دارد؛ زیرا انسان بر اساس تعقل و تفکر و هوش که بخش هشیار و آشکار اوست ، فعالیت می کند.(ملک، آیه 10 ) بخش هوشیار همانند بخشی تفویضی و اختیاری آدمی است. عملکردهای عقلانی و احساسی ما بیشتر تحت تاثیر این بخش است.

7.      ناهشیار: عامل ناهشیار مجموعه ای از غرایز، فطریات و حتی الهاماتی است که انسان را مدیریت می کند و ما از آن به بخش جبری انسان یاد می کنیم؛ زیرا انسان میان جبر و تفویض زندگی می کند. در آیات قرآنی از جمله آیات 22 و 23 که به مساله ام الکتاب و اقدار و مقدرات سخن به میان آورده، به این بخش توجه می دهد که شخصیت انسانی را شکل می دهد. بسیاری از رفتارهای ما تحت تاثیر ناهشیار است. در رویا ما به بخش ناهشیار خود بیش تر ارتباط برقرار می کنیم. این بخش دو سوم از کوه یخی را تشکیل می دهد که تنها یک سوم آن روی آب دیده می شود و بخش هشیار ما شکل می دهد.

 


95/7/4::: 7:35 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، حقیقت محمدی(ص) در مقام عماء به عنوان مظهر نخستی است که مجرای فیض الهی به همه ما سوی الله است. این بدان معناست که همه صفاتی الهی که صفات فعلی است و ما سوی الله به آن ظهور یافته را حقیقت محمدی (ص) دارا است. بنابراین، درخواست «زیادت علم» که مراد همان علم اسمایی (بقره، آیه 31) است بی معنا خواهد بود؛ زیرا درخواستی لغو و تحصیل حاصل است.

اما از آن جایی که خداوند فرمان داده و از پیامبر(ص) خواسته تا زیادت علم را از پروردگارش که رب العالمین است بخواهد، دانسته می شود که تحصیل حاصل نیست و یک زیادتی است که باید تحقق یابد. اما این زیادت در چیست؟

به نظر می رسد که این زیادت برای افاضات جدید در مظاهر جدید اسمایی است که پیش از آن مستاثر بوده است؛ چرا که برای خداوند اسامی مستاثر بسیاری است که هنوز ظهور و بروز نیافته است و درخواست زیادت علم یعنی علم اسمایی به معنای درخواست مظهریت در اسمای دیگری است که می تواند ظهور کند و شانی دیگر از شئونات الهی را به نمایش و فعلی از صفات الهی را بروز و ظهور دهد. درخواست پیامبر(ص) به زیادت علم، به معنای درخواست صفات و اسمایی است که با ظهور آن، حقایق دیگری در هستی پدید می آید و عوالم جدیدی شکل می گیرد؛ زیرا این حقایق و عوالم از مجرای فیض یعنی پیامبر(ص) باید تحقق یابد و تا پیامبر(ص) مظهر این اسم و صفت نشود، آن اسم و صفت در عوالم ظهور و بروزی نخواهد داشت. فرمان به درخواست، یک فرمان تشریعی نیست، بلکه حقیقت آن فرمان تکوینی است و پیامبر(ص) به این کار اقدام کرده و می کند؛ زیرا به عنوان صادر نخست باید این مسئولیت را به عهده گیرد و انجام دهد. مقامی که در تفسیر و تحلیل ابلیس، از آن به مقام علیین یاد شده است.(ص، آیه 75) این فرمان شباهتی به فرمان خداوند برای حضرت آدم(ع) به عنوان خلیفه الله است. در حقیقت این فرمان، نوعی جعل در تکوین است مانند همه جعلناهایی است که در قرآن برای حقایق تکوینی بیان شده است.


  
  

عوامل بسیاری در ساخت شخصیت موثر است. از جمله این عوامل می توان به تجریبات هر کسی اشاره کرد. البته تجربیات دوران مختلف زندگی تاثیرات متفاوتی به جا می گذارند و سطح تاثیرگذاری هر دوره با دوره ای دیگر متفاوت است. به عنوان نمونه تجریبات کودکی قوی تر از نوجوانی، و نوجوانی قوی تر از جوانی است. در روایات اسلامی آمده که تجربیات کودکی از دیگر تجربیات بعدی بسیار قوی تر، مهم تر و اساسی تر است؛ زیرا رفتارهای اساسی ما در کودکی شکل می گیرد.

امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الْعِلْمُ مِنَ الصِّغَرِ کَالنَّقْشِ فِی الْحَجَر؛ علم در کودکی مانند حکاکی بر روی سنگ است.( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏ 1، ص224.) این در حالی است پیامبر (ص) درباره تجربیات بزرگسالی می فرماید: حفظ الرّجل بعد ما یکبر کالکتاب على الماء؛ یادگیری در بزرگسالی مثل نگارش بر روی آب است.( نهج الفصاحة ، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول ص،  ص 445.)

حضرت علی (ع) هم چنین به امام حسن (ع) می فرمایند: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ؛ قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذرى است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگرى مشغول گردد.( نهج البلاغة ، نامه 31    .    )

از این دسته روایات به دست می آید که تجربیات در یک سطح نیست. انسان در سن چهل سالگی به سطح بالای رشد عقلی می رسد و شخصیت او کامل می شود و تغییر در این سن می تواند دشوار و نشدنی باشد.(احقاف، آیه 15)

البته این بدان معنا نیست که افکار و رفتار را نمی توان در بزرگ سالی تغییر داد؛ زیرا آن چه در کودکی آموخته شده می تواند تغییر کند؛ چرا که در هر سنی می توان رفتار و افکار تازه ای کسب کرد؛ ولی نقشی که در کودکی زده می شود به سادگی قابل تغییر نیست و همان تجربیات است که رفتار ما را مدیریت و مهار می کند.

نکته دیگر آن که افکار و رفتار انسان تحت تاثیر یادگیری قرار دارد و رفتارها و افکار هماره با یادگیری شکل می گیرد. از این روست که در آیات قرآنی بر تعلیم و تزکیه و تربیت تاکید شده از عقل و نقل بهره گیرند.(ملک، آیه 10)

البته از نظر قرآن، هر انسانی شخصیتی بی هتما است؛ زیرا یادگیری و تجربیات هر کسی بی همتا است و هر انسانی خودش یک نوع منحصر به فرد است.

برخی از عوامل موثر در شخصیت چون وراثت و فطرت و غرایز غیر قابل تغییر و دست کاری است و همین عوامل در حکم عوامل جبری عمل می کند و ما را محدود می کند؛ اما عوامل موثر دیگری در ایجاد و تغییر شخصیت دخیل هستند که عوامل قابل دستکاری است. پس انسان در میان جبر و تفویض در حال زیست است. عوامل محیطی بیرونی چون فرهنگ هر چند به سادگی قابل تغییر نیست، ولی این گونه نیست که اصلا قابل تغییر نباشد؛ چنان که آموزش ها و تجربیات کودکی چنین است.

انسان ها یادگیری را از طریق مختلف انجام می دهند. مهم ترین روش یادگیری، سرمشق قرار دادن «دیگران مهم» است که اسوه های نیک آنان به شمار می آید؛ زیرا هر کسی از ورود به دنیای ناشناخته  ها می هراسد و اگر بداند با خطری کم تر یا بی خطر می تواند موفقیت بهتر و آسان تری را تجربه کند، آن را مبنای خویش قرار می دهد.

بنابراین، اسوه و سرمشق، الگویی عینی و تضمین شده برای موفقیت با کم ترین هزینه است. قرآن بر اسوه های چون پیامبران(ممتحنه، آیات 4 و 6) به ویژه اسوه نیک مطلق یعنی پیامبر(ص) تاکید دارد.(احزاب، آیه 21)

سنت و سیره آنان، یادگیری را آسان می کند. البته انسان ها به الگوهای مستقیم و قابل مشاهده ، بیش تر توجه دارند و تحت تاثیر مستقیم مشاهدات، یادگیری و رفتار را تقویت کرده و گاه به تغییر آن اقدام می کنند. از این روست که مجالست علما و سنت و سیره علمی و عملی آنان در آیات و روایات برای استماع و تعقل و یادگیری و تعلیم و تزکیه و تربیت مورد تاکید و تشویق است. این بدان معناست که انسان ها تحت تاثیر تقلید مستقیم از الگوها و سرمشق های خوب و بد قرار دارند؛ ولی این بدان معنا نیست که تقلید، جبر را تقویت کند و انسان را مجبور به رفتار بی فکرانه نماید؛ بلکه قرآن با تاکید بر استماع و تعقل، بر مسئولیت هر کسی نسبت به فکر و رفتارش تاکید داشته  وخواهان تقلید آگاهانه می شود. در حقیقت سرمشق و الگوگیری باید آگاهانه و مسئولانه باشد.

پذیرش فرهنگ جامعه و گفتمان حاکم نیز باید در همین چارچوب باشد و اگر با تعقل و نقل در تضاد و تقابل باشد، باید با امر به معروف و نهی از منکر و توجیه حق محوری و نیک رفتاری، گفتمان را تغییر و جهت گیری مثبت دهد و سرمشق ها و اسوه ها را جا به جا کنند.


  
  

 

خداوند بر این نکته تاکید دارد که عوامل بسیاری اندیشه و رفتار ما را مدیریت و مهار می کند. از جمله مهم ترین عوامل موثر ، فرهنگ ها و گفتمان ها است که از عوامل بیرونی و محیطی به شمار می آید.(نوح، آیه 27 و آیات دیگر)

به سخن دیگر، انسان ها با فرهنگ ها و گفتمان حاکم بر اجتماع، مهار و مدیریت می شوند و همان کاری را انجام می دهند که سنت شفاهی و سیره کتبی اجتماع بر افکار و رفتار شهروندان تحمیل می کند. انسان ها با آن که خود فرهنگ ها و گفتمان ها را می سازند؛ ولی خودشان اسیر این فرهنگ ها و گفتمان ها می شوند.

انسان ها نمی توانند، این فشارها را حذف کنند و از میان بردارند و از آن رها شوند، بلکه تنها کاری که می توانند بکنند تغییر این گفتمان ها و فرهنگ ها است. بنابراین برای تغییر در رفتار و برداشتن فشار بیرونی و محیطی فرهنگ و گفتمان بر افکار و رفتار و عملکردهای خودمان و قرار گرفتن در مسیر تعالی و رشد جمعی، باید گفتمان ها  و فرهنگ های حاکم را تغییر دهیم تا این گونه از فشارهای آن به نفع رشد و شکوفایی و کمال سود بریم و از سقوط و خسران و نیز نابهنجاری ها و گناه رها شویم.

خداوند با توجه به این حقیقت حاکم بر جوامع بشری، در آیات قرآنی از جمله آیات سوره عصر، تنها راه رهایی از خسران و زیان ابدی را نه حذف فشار گفتمانی و فرهنگی، بلکه تغییر در آن دانسته است؛ زیرا فشار گفتمانی و فرهنگی قابل حذف نیست و باید با آن کنار آمد. پس به جای تلاش برای حذف فشار محیطی فرهنگ و گفتمان، باید گفتمان و فرهنگ حاکم بر جامعه را تغییر داد و آن را در مسیر درست و راست جهت دهی و سمت و سو داد. بر همین اساس، خواهان تغییر و جهت دهی گفتمان و فرهنگ جاهلی باطل محور و زشت کردار و هنجارشکن، به گفتمانی حق محور و نیک رفتار شده و توصیه جمعی به آن را در قالب امر به معروف و نهی از منکر همراه با اعتقاد و عمل بدان ها می شود. این گونه است که امر به معروف و نهی از منکر، در راستای تغییر فشاری محیطی فرهنگ و گفتمان حاکم بر جامعه، در دستور کار قرار می گیرد و به عنوان یک فرضیه بسیار مهم و اساسی مورد تاکید قرار می گیرد و امام حسین(ع) نیز جانش را در سر این راه می گذارد؛ چنان که همه تلاش های پیامبران (ع) در همین راستای اصلاح و تغییر گفتمان و فرهنگ حاکم در حد استطاعت انجام گرفته است. این گونه است که به جای حذف فشار محیطی و فرار از مسئولیت فشار گفتمانی و پاسخ گویی در برابر خدا و خلق، باید جهت گیری فشار محیطی و فرهنگ گفتمانی را به سوی حق محوری و نیک رفتاری قرار داد و برای تحقق یک جامعه با فرهنگ گفتمانی مثبت و حق و عدالت محور و صالح کردار تلاش کرد و از مسئولیت نگریخت و به توجیه اعمال بد به عنوان تحت فشار بودن نپرداخت؛ زیرا چنین توجیهاتی پذیرفتنی نیست و انسان را از مسئولیت پذیری معاف نمی کند.

 


95/7/2::: 8:18 ع
نظر()
  
  

قرآن بیان می کند هر کسی بر اساس شخصیت و شاکله وجودی اش عمل می کند.(اسراء، آیه 84) در حقیقت هر کسی بر اساس فلسفه و هستی شناختی و جهان بینی خودش، تفسیر و تحلیلی از جهان بیرون و واقعی دارد و بر اساس آن جهان بینی و فلسفه، توصیه هایی را ارایه می دهد و کنش ها و واکنش هایش مدیریت می شود. در حقیقت این درون است که برون را مدیریت می کند. درون انسان، شامل هوشیار و ناهشیار و عوامل غریزی و فطری و مجموعه سایق ها و انگیزه ها و بینش ها و نگرش ها می شود.

شاکله و شخصیت هر انسانی، در تضاد عناصری چون جبر و تفویض، طبعیت و تربیت، تجربیات گذشته و تجریبات کنونی، عمومیت و فردیت(بی همتایی)، رشد و تعادل، بدبینی و خوش بینی و مانند آن ها ساخته می شود؛ البته باید توجه داشت که همه این عناصر یکسان تاثیر نمی گذارد و تفاوت هایی دارند. میزان تاثیر هر یک و باور به هر دو گانه متقابل و متضاد درون، شخصیت هر کسی را تحت تاثیر خود قرار می دهد.

انسان ها با توجه به شخصیت و شاکله وجودی خود که بر اساس این عناصر و عوامل و فلسفه و هستی شناختی و باورها شکل گرفته است، کنش و واکنش نشان می دهند. آنان تلاش دارند تا از مجموعه قطعاتی که در زندگی با آن مواجه می شوند، همانند بازی جورچین، این قطعات متضاد، ناهماهنگ، به ظاهر متقابل و نامتوازن را در کنار هم قرار داده و یک تصویر کامل و مسنجم به دست آورند و در قالب این تصویر کامل، کنش و واکنش ها را ساماندهی کنند. آنان از پراکنده و اغتشاش و نانظمی به شدت هراسان و بیمناک هستند؛ زیرا چنین پراکندگی و نابسامانی قطعات و بی نظمی در آن، آنان را به اضطراب و تشویق می افکند؛ از این رو، تلاش می کنند تا با فرضیه سازی و سپس تجربه کردن به اثبات رساندن آن را در قالب نظریه ای جامع و مانع برای واکنش ها و کنش های خود در موارد مشابه و همانند سود برند.

به سخن دیگر، هر کسی بر اساس شناخت، بینش و نگرش خود، یک فرضیه درباره هر چیزی که با آن مواجه می شود، می سازد تا بر اساس آن ، به توضیح و تعبیر و تفسیر آن بپردازد و توصیه های مناسب برای خود ارایه دهد و بر پایه آن عمل کند.

ما انتظار داریم تا این فرضیه ای که برای مجموعه ای قطعات و قضایای جزیی و شخصی ساخته ایم ، تفسیری درست از واقعیت دنیا پیرامونی به ما بدهد و کنش ها و واکنش های ما را توجیه منطقی کند و ما را برای رسیدن به هدف و خواسته خودمان یاری رساند. این فرضیه، انتظارات، بیم ها و امیدهای ما را نیز در بر می گیرد. ما بر اساس این فرضیه رفتار می کنیم و انتظار هم داریم تا پاسخ مورد انتظار را از آن دریافت کنیم. اگر این رفتار برآمده از فرضیه نتواند پاسخ مورد انتظار ما را بر آورده سازد، از آن دست می کشیم و دنبال فرضیه های دیگر و گاه حتی رقیب و مخالف و متضاد با آن می رویم. اگر با مهربانی نتوانستیم به هدف مورد انتظار دست یابیم و آن را برآورده سازیم، گاه حتی به خشونت به عنوان یک رویکرد رفتاری درست برآوردسازننده هدف رو می آوریم. در حقیقت از آن فرضیه دست می کشیم و به عنوان یک نظریه اثبات شده با آن تعامل نمی کنیم، بلکه دنبال فرضیه های دیگر می رویم تا بتوانیم هدف خویش را برآورده سازیم.

اما اگر این فرضیه بتواند انتظار ما را بر آورده سازد، آن را تکرار می کنیم و در قالب نظریه آن را در موارد دیگر و مشابه به کار می گیریم. پس کنش ها و واکنش های ما هماره در چارچوب فرضیه های غیر اثباتی انجام می گیرد که از شاکله و شخصیت ما نشات می گیرد. پس اگر شاکله ما گرایش به خشونت داشته باشد، اولین فرضیه ای که می سازیم در همین چارچوب بوده و رفتار خود را در همین ساختار خشونتی سامان می دهیم؛ اما اگر شاکله ما رویکردی احسانی، مودتی و محبتی باشد، رفتار ما نیز این گونه خواهد بود.

تکرار یک رفتار برخاسته از شاکله و شخصیت هر کسی، به عنوان فرضیه موفق می تواند نظریه ای بسازد که شخص هماره بر اساس آن رفتار خواهد کرد. از این روست که خداوند می فرماید : کل یعمل علی شاکلته؛ هر کسی بر اساس شخصیت و شاکله وجودی اش رفتار و عمل می کند.(اسراء، آیه 84)


95/7/2::: 7:39 ع
نظر()
  
  
   1   2      >