سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
ایمانِ کسی برای خدا خالص نمی شود، تا آن که خداوند، نزدش از خودش، پدرش، مادرش ، فرزندانش، خانواده اش و هر آنچه از مردم دارد، محبوب تر باشد . [امام صادق علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :134
بازدید دیروز :205
کل بازدید :805244
تعداد کل یاداشته ها : 1269
95/10/28
2:16 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[164]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی رمز موفقیت سرباز ولایت کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! فصل انتظار کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب سارا احمدی محقق دانشگاه نگارستان خیال وبلاگ منتظران حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد سرزمین رویا پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... صراط مستقیم نگاهی نو به مشاوره هزار دستان اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت .:: مرکز بهترین ها ::. دهکده کوچک ما بوی سیب BOUYE SIB از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار تکنولوژی کامپیوتر آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی

از نظر قرآن دنیا محل مسابقه مردمان است تا هر کسی در سرعتی به جایی برسد که بر همگان پیشی گیرد و در صف برندگان قرار گیرد و جوائز نفس را از دست خدای رحمان رحیم بگیرد و دیگر مسابقه دهندگان که سرعت گرفتند ولی اول نشدند، جوایز دیگری از هشت بهشت را به فوز برندگی ببرند.

خداوند در آیات قرآنی هم بر سرعت و شتاب تاکید دارد و هم بر سبقت جویی و پیشگامی؛ یعنی حتی پیش از آن که دیگری به فکرش برسد کار خیری بکند، شما فکرش را کرده و کار را کرده باشید.

خداوند می فرماید: وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ؛ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ؛ و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى که پهنایش به قدر آسمانها و زمین است و  براى پرهیزگاران آماده شده است، بشتابید؛ همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى کنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نکوکاران را دوست دارد ؛ و آنان که چون کار زشتى کنند یا بر خود ستم روا دارند خدا را به یاد مى ‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏ خواهند و چه کسى جز خدا گناهان را مى ‏آمرزد و بر آنچه مرتکب شده‏ اند با آنکه مى‏ دانند که گناه است پافشارى نمى کنند. (آل عمران، آیات 133 تا 135)

در این آیات گفته شده که چگونه باید شتاب و سرعت گرفت؛ اما مرد آن است که پیشگام در خیرات باشد و پیش از همه اقدام و عمل کند: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ؛ پس در کارهاى نیک بر یکدیگر پیشى گیرید.(آل عمران، آیه 148؛ مائده، آیه 48)

 برای سرعت و سبقت جویی نباید آرام نشست، بلکه باید آن قدر سرعت و سبقت گرفت که به نفس نفس افتاد. خداوند می فرماید: وَ فِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ؛ در این بهشت های الهی و نعمت هایش مشتاقان باید چنان بر یکدیگر پیشى گیرند که به نفس نفس بیافتند.(مطففین، آیه 26)

وقتی اسبان در مسابقه سرعت می دویدند تا از هم دیگر پیشی گیرند چنان به نفس نفس می افتند که صداهای نفس هایشان شنیده می شود. کسی که در مسابقه دو شرکت می کند این گونه است. این آیه می خواهد بگوید برای این که سرعت و سبقت به نهایت برسد باید چنان باشد که به نفس نفس بیافتید؛ زیرا مقامات عالی هشت بهشت جز به تنافس و پیشی گرفتنی دست نمی یابد که انسان را به نفس نفس نیاندازد. گمان نکنید با مسابقه و سرعت معمولی می توانید به این بهشت ها و نعمت هایش برسید. باید چنان همانند اولیای مقرب از معصومان(ع) سرعت و سبقت بگیرد که به نفس نفس بیافتید. پس به سوی کارهای خیر با سرعت تمام و پیشگامی کمال ‌نفس‌زنان حرکت کنید.


  
  

برخی گمان می کنند عرفان و معرفت تنها با عزلت و گوشه نشینی و انجام عباداتی چون نماز و قرآن و ذکر و صوم و اعتکاف و چهل نشینی پیاپی به دست می آید، در حالی که از نظر قرآن، معرفت نه تنها با این امور بلکه با همه آن چه در شریعت آمده و در قالب احکام پنج گانه تبیین شده به دست می آید؛ از این رو، گفته شده که طریقت حقیقت، شریعت است؛ یعنی راه به دست آوردن حقیقت و کسب معرفت و بصیرت تنها با انجام اعمال شرعی است.
آیت الله بهجت (ره) خود در پاسخ این جانب فرمودند: از اول توضیح المسایل تا آخرش را عمل کردن، راه حقیقت است.
خداوند خود در قرآن در آیه 21 سوره بقره می فرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‌؛ ای مردم پروردگارتان را که شما  و کسانی که پیش از شما بوده را آفریده است، عبادت کنید شاید تقوایی شوید.
در آیات 179 و 183 همین سوره بقره، مواردی چون عمل به عبادت روزه و قصاص کردن جنایت عمدی را به عنوان اعمال عبادی تقواساز مطرح می کند. کسب این نوع از تقواها موجب رسیدن به مقامی است که خداوند مستقیم به تعلیم انسان می پردازد.(بقره، آیه 282)  پس انسان این گونه به یقین می رسد که دارای مراتب سه گانه علم الیقین و عین الیقین(تکاثر، آیات 5 و 7) و حق الیقین است.(واقعه، آیه 95) پس پرده ها کنار می رود و انسان به مقام رویت می رسد.(همان و نیز : ق، آیه 18) و خداوند ارایه ملکوت و حقایق باطنی می کند و امور معرفتی و الهام تقوایی را می بخشد.(بقره، آیه 138؛ انفال، آیه 28؛ طلاق، آیات 2 و 3؛ و آیات دیگر)
از نظر قرآن، عرفان حقیقی با همه اعمال عبادی و از راه شریعت  تحقق می یابد؛ پس لازم است تا انسان به استعمار و آبادانی زمین بپردازد(هود، آیه 61) و با کسب درآمد، خمس و زکات بدهد و دستگیر مردم باشد و انفاق مالی داشته باشد(بقره، آیات 2 و 3)؛ زیرا تنها راه رهایی انسان از زیان ابدی و از دست دادن عمر این سرمایه اصلی، انجام اعمال عبادی شخصی و اجتماعی است.(عصر، آیات 1 تا 3)
پس مشارکت در امور اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دستگیری از مردم بخش مهمی از راه کسب معرفت و عرفان حقیقی است؛ یعنی همان طوری که در شب نماز شب می خواند، در روزها روزه می گیرد و یا مدتی چله نشینی در ماه رمضان و شعبان و یا رجب انجام می دهد، در کارهای اجتماعی وارد می شود؛ زیرا این تنها راه رهایی از خسران و زیان ابدی است. بر همین اساس نیز پیامبر(ص) رفتار می کرد و خداوند نقل می کند که ایشان این گونه عمل می کردند:
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا ؛ و پیش از تو پیامبران خود را نفرستادیم ، جز اینکه آنان نیز غذا مى ‏خوردند و در بازارها راه مى ‏رفتند و برخى از شما را براى برخى دیگر وسیله آزمایش قرار دادیم. آیا شکیبایى مى ‏کنید ؟ و پروردگار تو همواره بینا است. (فرقان، آیه 20؛ و نیز آیات 7 تا 10)
عرفان اجتماعی را امام خمینی (ره) به تجربت آزمود و به مردم آموخت. حکایت است شیخ  ابوالسعید ابی الخیر را گفتند: «فلان کس بر روی آب می‏ رود.» گفت: «سهل است، بزغی و صعوه ای نیز برود». گفتند :«فلان کس در هوا پرد.» گفت:«مگسی و زغنه‏ ای می‏پرد.» گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می شود.» شیخ گفت:«شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می ‏شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و بخورد و در میان بازار در میان خلق ستد و داد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه، به دل، از خدای غافل نباشد.»(اسرارالتوحید)


  
  

واژه خبره که با فتحه و ضمه در عربی به کار می رود، به معنای آگاهی ژرف نسبت به چیزی است. انسان گاه از چیزی خَبری به دست می آورد و گاه نسبت به آن خبره می شود. خَبر آگاهی نسبت به ظاهر چیزی است و گاه باطن چیزی ؛ زیرا اصل این کلمه در زبان عربی، به معنای شخم زدن است تا از این راه به عمق چیزی شناخت پیدا کند و ببیند در درون خاک چه خبری است. اگر این شخم زدن سطحی باشد یک شناخت سطحی نسبت به زمین به دست می آید و اگر عمیق باشد، شناخت عمیق به دست می آید. از همین روست که شناخت نسبت به چیزی را خبر می گویند، یعنی کسی با شخم زدن در احوالات شخص یا حادثه ای نسبت به آن اطلاع به دست می آورد.

عرب می گوید: خَبَر خُبراً الأرضَ : زمین را براى کشت شخم زد ؛ - خَبَرَ خَبْراً و خِبْرَةً الشی ءَ : آن چیز را آزمایش کرد و شناخت ؛ - خَبَر خُبْراً و خِبراً و خُبْرَةً و خِبرةً و مَخْبُرَةً و مَخْبَرَةً الشی ءَ و بهِ : آن چیز را کاملًا شناخت و حقیقت آن چیز را به خوبى دانست.

به نظر می رسد که واژه خُبر بیش تر برای شناخت عمیقی به کار می رود که با شخم عمیق و تحقیقات ژرف به دست می آید. انسان خبیر ، انسانی است که با شخم زدن در احوال و اوضاع و امور، به عمق آن چیز می رسد و کارشناس آن موضوع و مطلب می شود. بنابراین، هرگز به ظواهر امور بسنده نمی کند. از همین روست که خداوند در آیه 88 سوره نمل می فرماید: وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ؛ و کوهها را مى ‏بینى [و] مى ‏پندارى که آنها بى‏حرکتند و حال آنکه آنها ابرآسا در حرکتند این صنع خدایى است که هر چیزى را در کمال استوارى پدید آورده است در حقیقت او به آنچه انجام مى‏ دهید خبیر است.

این خبیر و کارشناس که به ظاهر و باطن آگاهی دارد و تنها به ظاهر بسنده نمی کند و در می یابد همین کوه استوار چون ابری در حال حرکت است.

حضرت موسی(ع) می خواست همراهی را خضر(ع) در کسب علم لدنی داشته باشد، اما خضر(ع) می فرماید چگونه بر چیزی که کارشناس و خبیر نیستی می خواهی صبر کنی: وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ؛ و چگونه مى‏ توانى بر چیزى که به شناخت آن احاطه کامل ندارى صبر کنى؟(کهف، آیه 68)

از همین روست که حضرت موسی(ع) هماره اعتراض می کند؛ زیرا قضاوت او بر اساس خبر ظاهری است نه خبیر بودن و باطن نگری.

البته خضر(ع) به ایشان وعده می دهد که در آینده پس از پایان کار نسبت به هر عملش ذکر و یادآوری خواهد داشت، ولی هرگز او را به عمق مطلب نخواهد رساند؛ زیرا رسیدن به این عمق نیازمند علم لدنی با تعلیم الهی است که از راه دیگری به دست می آید.(کهف، آیه 70 و آیات دیگر)

خداوند درباره رفتار ذوالقرنین می فرماید که ما نسبت به امور و حقایق رفتار ایشان خبیر و کارشناس بودیم: کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا ؛ این چنین [مى ‏رفت] و قطعا به خبرى که پیش او بود خبیر و   کامل داشتیم .(کهف، آیه 91)

پس خبیر و کارشناس واقعی کسی که به هر چیزی چنان با شخم زدن احوالات ورود پیدا می کند که نسبت به آن احاطه کامل داشته و از ظاهر و باطن هر چیزی آگاه است.


95/10/19::: 1:32 ع
نظر()
  
  

یکی از ادله کسانی که قایل به استاد در مسیر سیر و سلوک عرفانی هستند، تمسک به آیات 65 و 66 سوره کهف و آیات قبل و بعد آن است. در این آیات آمده که حضرت موسی(ع) که دارای علم الکتاب بر پایه وحی تشریعی است، برای کسب علم لدنی و آگاهی از ملکوت و حقایق امور به دیدار عالم ربانی می رود که در روایات از آن به خضر(ع) یاد شده است. وی در این دیدار که با دستور الهی همراه بود، خواهان تعلیم علم لدنی از سوی خضر می شود و می فرماید: قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا؛ موسى به او گفت آیا تو را به شرط اینکه از رشد و بینشى که آموخته شده‏ اى به من یاد دهى پیروى کنم.(کهف، آیه 66)

به نظر می رسد که این آیه بر خلاف مدعا، حتی شاهدی بر لزوم استاد گرفتن و همرهی خضر در کسب علم لدنی نیست، چه رسد که دلیلی بر این مدعا باشد؛ زیرا پس از آزمون های سه گانه در چارچوب ضرب المثل برگرفته از همین آیه «تا سه نشه، بازی نشه»، معلوم می شود که این روش همرهی خضر نمی تواند موجب دسترسی شخص به علم لدنی و علم رشدی باشد. از همین رو، در آخر حضرت موسی(ع) دست خالی باز می گردد و خضر(ع) به ایشان می فرماید: هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ؛ این زمان جدایى میان من و توست.(کهف، آیه 78)

اصولا از نظر قرآن، علم لدنی، علمی است که مستقیم از ذات الهی به شخص تعلیم داده می شود و از مصادیق «عندالله» نیست، بلکه از «من لدن علی حکیم» است. در این صورت حضور واسطه نمی توانند مفید باشد ؛‌در نتیجه هیچ تاثیری نیز  ندارد؛ زیرا علم حضوری و لدنی با شهود قلبی شخص همراه است بی همرهی غیر. این علم لدنی چیزی هم چون رویت و دیدن یا ارایه و نمودن از سوی خداوند است؛ بنابراین واسطه پذیر نیست.

البته از نظر قرآن، معصوم به ویژه چهارده معصوم(ع) نقش سرمشقی را دارند تا شخص در مسیر قرار گیرد؛ ولی عامل تعلیم علم لدنی نیست، بلکه عامل تعلیم دست یابی سالک به تقوایی است که آن عامل تعلیم لدنی از سوی خدا است. (بقره، آیه 282؛ انفال، آیه 29؛ تکاثر، آیات 5 و 7 و آیات دیگر)

پس همرهی خضر(ع) برای راهنمایی است نه آن که القای علم لدنی کند؛ زیرا علم لدنی را تنها خداوند القا می کند. چهارده معصوم(ع) یک استثنا هستند؛ زیرا آنان نه تنها راهنمایی می کنند بلکه می توانند تصرفاتی بکنند که موجب تزکیه و تعلیم شخص باشد(بقره، آیه 151؛ آل عمران، آیه 164، جمعه ، آیه و آیات دیگر) و این تعلیم و تزکیه زمینه ساز آن می شود تا از سوی خداوند تعلیم لدنی انجام گیرد.

بنابراین ، اگر مراد از خضر راه همان معصوم(ع) باشد ، شکی نیست که توانایی تصرف دارد، ولی اگر مراد غیر از چهارده معصوم باشد، این همرهی نمی تواند تاثیرگذار باشد، چنان که حتی همرهی خضر(ع) تاثیرگذار نبوده است، چه رسد به کسانی که به مقام دانش لدنی ایشان نرسیده اند و خود را استاد راه سیر و سلوک و طریقت می دانند و دکان عرفان فروشی باز کرده اند.


  
  

 

بازرگانی به هند برفت تا تجارت پرندگان نایاب کند که در این تجارت سود کلان است و بهره بی زیان. چون به جمعه بازار دهلی در آمد، دکان پرنده فروشی بدید سرشار از پرندگان زیبا و خوش پر و بال و نیک خط و خال.

در این میان سه طوطی بدید که در کنار هم، چنان نشسته اند که گویی پادشاهان پرندگان آن دیار و بوم ند. بازرگان ایران از بهای پرندگان پرسید. پرنده فروش گفت: این سه گانه در جنس یگانه اند و در بهای بیگانه. پس در سیرت و صورت همانند و همراه، و به قیمت نه هم سنگ و یک بها؛ اولی ده کرور و دومی سی کرور و سومی صدکرور در بازار زر بیارزد.

بازرگان چون سخن خوب بشنید و حق مطلب به فهم فقهیانه دانست، از اسباب تفاوت و فرقان داستان دوستان پرسید.

پرنده فروش گفت: اولی طوطی سخنگویی است که در این هنر به تمام است و کمال، دومی سخنگوی ترانه سرا است وی را به وجد و مجد شناسد به جمال.

پرنده فروش درنگی کرد و گفت: اما...

بازرگان گفت: اما هنر سومین کدام است که چنین به گزاف در بهاست؟

پرنده فروش گفت: هیچ.

بازرگان با شگفتی دهان گشاده و گفت: هیچ و این همه گرانبها؟!

پرنده فروش گفت: او را هنری نیست، ولی دو دیگر وی را رییس خوانند و مدیر نامند. از این رو، با آن که هیچ هنری ندارد، اما مدیر و رییس بوده و بهایش بس به گزاف؛ چه که آنان ذخایر این باغ و راغ هستند و امید باغبان و بوستان. مگر نه این است که حقوق مدیران نجومی است با آن که هیچ هنر و خاصیتی در ایشان نی. 

 


95/10/14::: 9:23 ع
نظر()
  
  

در مرغزاری بزرگ، شماری از خیل اسبان به چرا مشغول بودند و از لذت چریدن به چست و خیز و خرامیدن مقبول، معمول. در این میانه سمندی رهوار در شباب جوانی، بسیار شیهه سر داده و چست و خیز از پا فراتر همی داشت. پس هر از گاهی به سیم های خاردار نزدیک و راه فرار و گریز از میان آن می جست؛ چرا که  در آن سوی سیم های خاردار، مادیان های جوان به کرشمه و ناز به خرام و کرام در آمد و شد، دلربایی چنان کردی که دلبران شیرین را پس راندی.

اسب کهن سال چون جد و جهد سمند رهوار جوان بدید، پیش آمد و گفت: ای مجنون چمن زار! ای ماه پلنگ کوهسار! عنان اختیار از دست مده و نفس اماره به کف مده که این طریقت چون روی آخرت و عاقبت چون شود که آن اسبان شدند که در میان مادیان به گفتمان نشسته اند.

اسب جوان گفت: حکایت آن اسبان چیست که با مادیان ها به عیش و عشرت بسر می برند و ما از فراق ایشان در سوز و ساز؟

زال پیر گفت: آنان را نه عیشی است و نه عشرتی، بلکه همیشه عمر در فراقند و حسرتی.

اسب جوان شگفت زده شیهه ای کشید و گفت: مگر در بهشت حسرت است و در میان یاران فرقتی؟ لذت به تمام از آن آنان است و حسرت و ندامت ما دوزخیان را.

زال پیر پوزخندی زد و گفت: آنان در دام وسوسه های نفس اماره هوای شده و ترک سرزنش های نفس لوامه کرده و این گونه به تغافلی گرفتار تعاملی از حسرت شدند؟ پس نه آنان را راه پس است نه پیش.

سمند جوان گفت: پس آنان در بهشت مادیان ها به چه کار مشغول هستند؟

پیر زال گفت: مشغول مشاورت!

سمند رهوار به شگفتی پرسید: به مشاورت؟! پس کاری از فحولت و مردانگی ایشان بر نیاید؟

پیرزال گفت: نی! چون حرص و آز بر ایشان غلبه کرد و نفس اماره فرمان داده و لوامه را سخت بکوفت، به شهوتی جنون آمیز از سیم های خاردار خواستی بپرند، ولی همه اسباب در دام خار گرفتار و از بیخ و بن کنده شد و چون چنین به مقصد رسیدند از مقصود باز ماندند و جز مشاورت به اسبان مقام و منزلتی ندارند. از قدیم گفته اند: هر که بالاتر رود احمق تر است/ دست و پای او بتر خواهد شکست. امروز به همین مقام بسنده کن تا در هوای ریاستی نیافتی که پس از عزل، وزراتی نباشد و تنها مقام مشاورت تو را باشد. هر که بر منزلت ریاست نشست، چون اسبابش بریده شود، به مقام مشاورت رسد که مقام ساقطان و هابطان طریقت ضلالت است.


  
  

روزی روباهی به شتاب و هراسان از شهری بیرون می‌رفت، حکایت پرسیدند. گفت: قانونی گذارده اند که هر جانوری که سه خایگانش است، یکی از بیخ بر کشند .

گفتند: تو را چه خوف و هراس است، مگر آن که تو نیز از خلقت به کمال و تمام برون باشی و نقصان به زیادی در تو نمودار.

گفت : سوگند که نه چنینم و از جمله راست قامتانم. در سوایت و کمال خلقتم، هیچ نقصانی نی.

گفتند: پس به چه جرمی این چنین هراسان و شتابان راه گریز پیش گرفته ای و به پشت خویش ننگری؟ مگرت دشمن به تاخت در پی‌ات روان است؟!!

گفت: مرا جز همین قانون دشمنی نیست.

گفتند: تو که چنین به کمال و تمامی چه هراست از این قانون؟ دل آرام دار و دمی بیاسای که قانون را جز با مجرمان کاری نیست. مگر نشنیده ای که فلاسفه یونان باستان «قانون» را «مسطره حق و عدالت» دانسته اند تا هر که از جاده صواب برون رود به «ریسمان قانون» و «چوب عدالت» براست آورند.

گفت: مرا هیچ مشکل و خطری از سوی قانون همی نرسد که قانون هماره به کمال است و درستی. خطر خطیر از سوی مجریان قانون است که از دست ایشان گریزی نیست.

گفتند: حکایت مجریان چیست که تو را چنین به هراس افکنده است تا از خانه و آشیانه مالوف خویش این چنین بگریزی و راه دیار غربت گیری که در غربت هزاران بلا و ابتلا است از جسم و جان، که کم ترین آن جنون افسردگی است.

گفت: همه این را به جانِ رضا خَرَم و از این آشیان مالوف بگریزم.

گفتند: این مجریان قانون مگر با تو چه کرده اند که غربت فراق را به آسایش و آرامش فراش و خانه آشیان بگزیدی؟!

گفت: در این ولایت ما، مجریان هر جانوری را به «قانون موضوعه» نخست برگیرند و تخمش بکشند و سپس بشمارند. من همی ترسم که از خایگان جز به یک فرو نگذارند و همه عمر در حسرت دوگانه به جنون دچار شوم که این عامل جنون، «قریب» است و آن عامل جنون و فسردگی، «غریب». پس حکم عقل بدین است که از قریب بگریزم که از قدیم و ندیم بزرگان خوب گفته و دُرّ سفته اند که : «از این ستون تا آن ستون فرج و گشایش است».

اکنون حکایت روباه و خایگان فرو گذار که حکایت مجریان ما از این نیز بدتر و ناخوشایند تر است. تو گویا مردمان این خاک و برزن موشان آزمایشگاهی اند که هر چیزی را به آزمون و خطا بر پایه دانش تجربت فرنگیان بر آنان بیازمایند تا کدامش راست افتد. روزی نیست که به تجربت آزمونی کنند تا خطا و درستی بدانند و گاه دیگر از روی مصلحت حکم کنند و فی الفور به اجرا گذارند. نه تدبیر امور کنند و نه به عواقب آن اندیشند. این حکایت بگفتم تا خود حق را بجویید که مصادیق آن بس بسیار است که «مثنوی ملت ایران، هفتاد من کاغذ شود». 


95/10/13::: 1:0 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، هر انسانی به عنوان انسان و بشر، دارای حقوقی است که حتی خودش در برخی از موارد حق ندارد آن را تباه کند چه رسد کسی دیگر آن را از وی سلب کند.
انفال و فی از اموال عمومی و انواع و اقسام بیت المال مانند بهره مندی از آب ها ، مراتع و جنگل ها، نفت ، دیگر ذخایر معدنی و مانند آن ها سهم انسانی است و هر کسی از نوع بشر در آن سهمی دارد.
خداوند پیامبران را با کتاب الهی فرستاده تا بشر را به این حقوق آشنا ساخته و رهبری مردم از مسلمان و غیر مسلمان را در اختیار بگیرند تا مردم برای گرفتن سهم خویش قیام کرده و نهضت عمومی را برای سهم خواهی و مطالبه گری بر پا کنند.(حدید، آیه 25)
از نظر قرآن، سهم خواهی و مطالبه گری برای گرفتن حق، نه تنها یک حق عمومی است ، بلکه یک وظیفه و واجب شرعی است. پس اگر مردم به این کار اقدام نکنند و از سهم خود بگذرند یا در برابر ستمگران قاسط و سهم خور سکوت کنند ، از انسانیت خودشان مسخ به بوزینه و خوک می شوند و  خداوند این گونه ساکتان را در کنار ظالمان ، قاسطین و سهم خورانی که سهم مردم را نمی دهند، قرار داده و هر دو گروه را تنبیه و مجازات می  کند.(اعراف، آیات 164 تا 166)
به سخن دیگر، مطالبه گری و سهم خواهی از قسط خویش و دیگران نه تنها یک حق، بلکه یک وظیفه است که اگر انجام نگیرد، موجب خشم خداوند می شود؛ زیرا بدون قیام مردمی برای قسط و سهم خواهی نمی توان جامعه انسانی داشت.
از نظر قرآن، این که مردم بگذارند ظالمان و ستمگران به نام روحانی و غیر روحانی یا خلیفه مسلمانان و امیرالمومنین بر گرده مردم سوار شوند و ولایت طاغوتی را اعمال کنند و انفال را به غارت برند و ربا را در زندگی مردم وارد کنند و مانند معاویه و یزید بن معاویه علیه اسلام ناب واقعی و اهداف الهی و متعالی آن از جمله قوامین بالقسط بودن را از مردم بگیرند، نه تنها این دسته مردم ، مستضعفان معذور نیستند، بلکه مستضعفانی هستند که یزیدیان و مستکبران و ظالمان را یاری رسانده و خشم خدا را در دنیا و آخرت با آتش دوزخ به جان خریده اند.(نساء، آیه 97 و آیات دیگر)
وقتی آیت الله جوادی آملی به عنوان نماینده سنت الهی و رهبران الهی می فرماید: بانک ها ربا را به عنوان اسلام می گیرند، و جامعه را آلوده می کنند؛ این بدان معناست که از نظر یک رهبر اسلامی الهی، بانک ها به جنگ خدا  و پیامبر(ص) رفته اند و لقمه حرام به مردم می دهند. پس اگر مردم علیه چنین نظام اقتصادی قیام نکنند و بانک ها هم چنان با رباخواری مردم را تباه کرده و آنان را مستضعف قرار دهند ، از نظر قرآن سزای چنین مردمی همراه با قاسطین چیزی جز آتش دوزخ نیست؛ زیرا از نظر قرآن هر دو گروه از مستکبر و مستضعف سزاوار آتش دوزخ هستند.
بنابراین، قیام مردمی برای سهم خواهی از انفال از پول نفت و مانند آن لازم و تکلیف واجب الهی است . یادآوری این نکته ضروری است که در 19 دی سال 56 خورشیدی وقتی مردم قم قیام کردند بانکی های خسته از ظلم و رباخواری و دزدی قاسطین، فهرست اموالی که توسط وزراء و دیگر ایادی دولت طاغوتی به غارت رفته را به مردم می دادند تا انگیزه مردمی برای قیام فراهم شود؛ چه شد که امروز بانک ها ، بانکی ها و وزیران و دولتمردان خائن و ظالم از سهم مردم می دزدند و ذخایر انقلاب معرفی می شوند ، اما مردم علیه چنین رفتارهای قاسطین، قیام نمی کنند؟ چرا امروز مانند آن روز، بانکی ها فهرست دزدان را منتشر نمی کنند؟! آیا لقمه های حرام آنان را نیز آلوده است. آیا امروز همه مردم همانند مردم کوفه به سبب لقمه های حرام گوش و چشم ایشان بسته و قلب ها زنگار و مطبوع و مختوم شده است به طوری که دیگر ندای رهبری الهی یعنی امام حسین(ع) و فریاد عدالت خواهی و قسط خواهی او را نمی شنوند؟ آیا تاریخ دوباره تکرار شده است؟ وای! مردم را چه شده است؟ چرا اجازه می دهند که انقلاب اسلامی به انحراف برود و دزدان به نام اسلام مردم مسلمان را بازی دهند؟!


  
  

اخلاق و فقه فرق هایی دارد که به آن اشاره می شود:

1.باید و نبایدهای الزامی و غیر الزامی: اخلاق و فقه هر چند هر دو به بایدها و نبایدها توجه دارد؛ ولی باید توجه داشت که باید و نبایدهای اخلاقی الزام آور نیست؛ در حالی که باید و نبایدهای فقهی الزام آور است؛

2.درمان محوری و تکلیف محوری: اخلاق به فضایل و رذایل از نظر ارزشی توجه دارد و بر آن است تا ریشه و خاستگاه هر یک را بشناسد و در ایجاد فضلیت و رهایی از رذیلت یاری رساند. خاستگاه و منشای دردی را بشناسد و به درمان آن بپردازد. از این رو، به حوزه روان شناسی و شناخت نفس و روان با این منظر توجه دارد. از این رو، بر آن است تا بیان کند؛ چرا انسان حسادت می ورزد و دروغ می گوید و غیب می کند و چگونه می توان این رذایل اخلاقی را درمان کرد؛ اما فقه بر آن است تا وضعیت مکلف را نسبت به چیزی یا کاری مشخص کند و یکی از احکام پنج گانه واجب و حرام و مستحب و مکروه و مجاز را برای آن بیان کند. فقیه می گوید: دروغ و غیبت و حسادت حرام و گناه است و مکلف باید آن را ترک کند؛

3.پشتوانه اجرایی و فقدان آن: فقه هر چند دارای دو بخش حقوق و غیر حقوقی است و تنها در حوزه حقوقی، مجازات های دنیوی چون حدود و تعزیرات بر آن بار می شود؛ ولی باید توجه داشت که حتی احکام غیر حقوقی به عنوان گناه دارای پشتوانه اجرایی است و مجازات دنیوی غیر مستقیم و اخروی مستقیم بر آن بار می شود؛ اما اخلاق این گونه نیست و از پشتوانه اجرایی برخوردار نیست.

فرق تربیت و تزکیه

واژه تربیت از ربی به معنای نمو و رشد است؛ پس مربی کسی یا چیزی است که دیگری را رشد می دهد و شرایط نمو آن را فراهم می آورد؛ مانند تربیت کودک، تربیت اسب و تربیت درخت. نزدیک به همین معنای ربو است که معنای بلندی است. کسی که رشد می کند به بلندی می رسد و در ربوه قرار می گیرد؛

 اما تزکیه از ریشه زکی به معنای پاک کردن است. از نظر قرآن، تزکیه گفتاری به معنای خودستایی حرام و گناه است(نجم، آیه 32)؛ اما تزکیه عملی به معنای پاک کردن خود از عیوب و رذایل و منکرات و فحشاء کاری بسیار پسندیده است؛ هر چند که تزکیه نفس جز به تزکیه الهی شدنی نیست و هر کسی تنها بستر تزکیه را ایجاد می کند و تزکیه کننده اصلی خداوند است.(نور، آیه 21)

فرق تربیت و ربوبیت

تربیت نمو و رشد ظاهری و جسمی است؛ در حالی که ربوبیت به معنای پرورش و پروردگاری، رشد و نمو ظاهری و باطنی را در بر می گیرد. انسان باید به جایی برسد که نه تنها اهل تربیت بلکه اهل ربوبیت باشد و بتواند دیگران را از لحاظ مادی و معنوی و ظاهری و باطنی پرورش دهد. خداوند می فرماید: کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ؛ به سبب آنکه کتاب آسمانى تعلیم مى‏ دادید و از آن رو که درس مى‏ خواندید ربانی باشید.(آل عمران، آیه 79)


  
  

از نظر قرآن، هر کسی نه تنها باید نسبت به گناه دوری ورزد و گناهی مرتکب نشود، بلکه نسبت به گناه ابراز تنفر داشته و بیزاری را نشان دهد و حتی در برابر گناه دیگران موضع گیری می کند و واکنش بر پایه مراتب امر به معروف و نهی از منکر نشان می دهد.

خدا تنها راه رهایی از خسران و زیان ابدی را ایمان و عمل صالح در کنار توصیه دیگران به حق و صبر دانسته است(سوره عصر)؛ پس باید در قالب امر به معروف و امور نیک و پسندیده عقلی و نقلی و نهی از منکرات و زشتی ها و ناپسندیده ها ، موضع گیری داشته باشد.

خداوند در برخی از آیات قرآنی از مومنان می خواهد تا نسبت به برخی از امور مانند بدگمانی نسبت به دیگران اجتناب کند: مثلا می فرماید: اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ از بسیاری از ظنون و گمان ها اجتناب کنید؛ زیرا برخی از گمان ها، گناه است که همان بدگمانی و سوء ظن است.(حجرات، آیه 11)

اجتناب از واژه جنب است. جنب یعنی کنار و طرف دیگر و کنارگیری. به این معنا که شما یک طرف و گناه یک طرف دیگر است.  این موضع گیری در قالب کناره گیری هم نسبت به گناهی است که خود شخص در معرض آن قرار می گیرد و هم نسبت به گناه دیگران است.


95/10/10::: 2:32 ع
نظر()
  
  
   1   2      >