سفارش تبلیغ
صبا
خداوند، کریم است و کَرَم را دوست می دارد، خوهای والا را دوست می دارد و خوهای پست را ناخوش می دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :5
بازدید دیروز :626
کل بازدید :967436
تعداد کل یاداشته ها : 1417
96/8/30
12:22 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[165]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
فصل انتظار جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرباز ولایت تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... .:: مرکز بهترین ها ::. نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی هم رنگــــ ِ خـــیـــآل کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه نگارستان خیال سرزمین رویا صراط مستقیم اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی
یکی از مسائلی که کمتر گفته و نوشته می‌شود مقدار زمان حکومت صالحان پس از ظهور امام زمان علیه السلام است.
از آیات قرآن کریم و روایات متواتری که موجب قطع و یقین می‌شود این معنا به دست می‌آید که حکومت صالحان پس از ظهور امام زمان علیه السلام هزاران سال ادامه می یابد.
خدا می فرماید
وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ‌‌؛
و همانا ما پس از تورات در زبور نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به میراث مى برند .(انبیاء، آیه 105)

از این آیه به دست می‌آید که حکومت صالحان بر روی زمین از وعده های حتمی و قطعی خدا است. از آن جایی که سخن از حکومت صالحان است دانسته می شود که افرادی چند به حکومت می رسند؛ زیرا اقل جمع در ادبیات عربی سه است ولی به محدودیت نسبت به اکثر از سه نیست، پس می‌تواند بیش سه تا هزاران بلکه میلیون ها و میلیاردها را شامل شود.
از روایات متواتر و نیز از ادعیه به دست می‌آید که پس از ظهور امام زمان علیه السلام و حکومت اسلامی ایشان، برخی از امامان معصوم علیهم السلام رجعت می کنند و رجعت ایشان به همین دنیا یکی از مهمترین عقاید اسلامی است.
پس حکومت صالحان شامل حکومت امام زمان علیه السلام و برخی دیگر از معصومین علیهم السلام است.
مردم در حکومت صالحان که هزاران سال به طول می‌انجامد بر اساس عدالت قسطی زندگی می کنند. (حدید، آیه 25)
این که در روایات آمده است که حتی اگر یک روز فقط به قیامت مانده باشد خدا آن را طولانی می کند تا ظهور امام زمان علیه السلام تحقق یابد، به معنی قطعی بودن ظهور و حکومت حضرت امام زمان علیه السلام است نه این که حکومت فقط برای آن حضرت باشد.
بنابراین از آیات و روایات به دست می‌آید که حکومت صالحان هزاران بلکه حتی شاید میلیون ها سال ادامه یابد


  
  

اجتماع انسانی مجموعه انسان هایی هستند که به هدف تامین آرامش و آسایش در قالب بده و بستان در کنار هم قرار می گیرند و از روش ها و شیوه های مشترک و مقبول میان خودشان بهره می برند تا به این هدف برسند.

اگر بخواهیم اجتماع انسانی را بر اساس این تعریف ترسیم کنیم، باید بگوییم که اجتماع خیمه و چادری است که مردم آن را به هدف سعادت بر پا می کنند تا آرامش و آسایش را در آن تجربه کنند. پس اگر امنیت و رفاهی نباشد، این خیمه بی فایده خواهد بود و فلسفه وجودی و مشروعیت خود را از دست می دهد.

از نظر قرآن، برای برپایی خیمه اجتماع نیازمند عناصری از جمله نظامات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مانند آن ها هستیم. البته همه این نظامات در یک سطح از نظر ارزش و اهمیت نیست، بلکه برخی اساس و بنیاد و برخی دیگر در حکم تزیینات است.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن به دست می آید که عناصری عقیدتی در کنار اقتصاد دو عنصر اصلی خیمه اجتماع را تشکیل می دهد که اولی ناظر به حوزه بینشی و نگرشی و دومی ناظر به حوزه عملی است.(بقره، آیه 2)

از نظر قرآن، اقتصاد به عنوان ستون و عمود اصلی خیمه اجتماع مطرح است. خدا می فرماید: أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا؛ اموالی را که خدا برای شما قیام قرار داده است.(نساء، آیه 5) واژه قیام به معنای هر آن چیزی است که خود استوار و ایستاده است و می تواند موجب استواری امر دیگری شود که به دان تکیه می کند و اجازه نمی دهد که به قعود بیافتد.

از این روست که اقتصاد را ستون فقرات جامعه و فرد انسانی دانسته است و کسی که از غنا برخوردار نباشد، فقیر می داند؛ یعنی کسی که ستون فقرات ندارد تا بر پای خویش بیایستد و نیازمند کسی یا چیزی است که بدان تکیه کند؛ همانند رز و تاک انگور که به عرش و ستونی برای تکیه کردن نیازمند است.

پس از نظر قرآن، کسی که اقتصادی ندارد یا اقتصاد ضعیف و سست بنیادی دارد، فقیر و بی ستون است. چنین شخصی نه تنها آسایش و رفاه ندارد، بلکه آرامشی نیز ندارد؛ از این روست که پیامبر اکرم (ص) می فرماید: کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛ فقر، انسان را در آستانه کفر قرار مى‌دهد.(الکافی، ثقة الإسلام کلینى‏، ج ‏2، ص 307 ؛ خصال، شیخ صدوق، ج‏ 1، ص 12؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏ 70، ص 246.)

از نظر قرآن، هر خطا و گناهی در هر امر دیگری به معنای اعلان رسمی جنگ با خدا نیست؛ و تنها در مساله اقتصادی است که گناهی چون رباخواری به این عنوان مطرح می شود و خدا می فرماید: فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ؛ اگر ترک رباخواری نکردید پس فریاد به جنگ با خدا و رسولش برداشته اید.(بقره، آیه 279)

پس از نظر قرآن و آموزه های وحیانی اسلام، جامعه ای که اقتصاد نداشته باشد، همانند خیمه بی ستون اصلی است که هیچ استفاده ای ندارد و کسی نمی تواند در زیر این چادر افتاده کاری انجام دهد و آرامش و آسایشی داشته باشد. از این روست که جامعه فقیر و بی ستون اصلی، مردانش بی کار و زنانشان هرزه می شوند و انواع مشکلات و معضلات پیچیده فکری، فرهنگی، اعتقادی، جنسی و غیر جنسی در آن پدید می آید. از همین روست که رهبر معظم انقلاب اسلامی، خواهان توجه به اقتصاد مقاومتی می شود. پس به جای حل مشکل اصلی دنبال مسایل روبنایی نروید که چه بخواهیم و چه نخواهیم، اقتصاد دست کم به عنوان ستون قوام بخش اصلی یک جامعه عمل می کند حتی اگر به عنوان یک ستون اصلی برای افراد نباشد. به سخن دیگر، نمی توان منکر زیربنایی بودن اقتصاد در کنار اعتقاد شد. اگر اقتصاد درست نشود، دست کم اعتقاد سست می شود و کفر و کفران در جامعه و افراد پدید می آید. با یک اقتصاد بیمار ربوی که افراد آن جامعه ریشه اقتصاد سالم را می زنند و به طور رسمی و با صدای بلند هم چون موذن ندای جنگ با خدا را بر می دارند، نمی توان امید داشت تا امور دیگر اصلاح شود. پس پیش از اصلاح هر چیزی باید اقتصاد اصلاح شود و سالم.


96/8/6::: 4:14 ع
نظر()
  
  

یقین از مراتب علم شهودی – حضوری است که هیچ گونه شک علمی در آن راه نمی یابد؛ زیرا آن چه می داند در برابرش مشهود است. البته این بدان معنا نیست که کسی که به یقین رسیده و از علم شهودی نسبت به حقایق هستی بهره مند است، حتما به آن ایمان و اعتقاد داشته باشد؛ زیرا بسیاری از مردم نسبت به امری یقین دارند، ولی ایمان و اعتقادی نداشته و آن را انکار می کنند. خدا می فرماید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ ؛ و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تکبر و علو آن را انکار کردند. پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود. (نمل، آیه 14)

علت این امر را باید در تفاوت جایگاه جزم و عزم دید؛ زیرا اگر چه عزم در عمل و اراده نیازمند جزم اندیشه ای است، ولی این بدان معنا نیست که هر جزمی، عزمی را به دنبال داشته باشد؛ زیرا جزم در حوزه نظر و اندیشه است، در حالی که عزم در حوزه عمل و انگیزه قرار دارد. پس گاه می شود شخص به چیزی جزم اندیشه ای دارد، ولی هیچ انگیزه و عزم و اراده ای از آن بر نمی خیزد.

از نظر قرآن، همه انسان ها در هنگام مرگ با توفی که خدا به اسباب خویش انجام می دهد و نفوس آدمی را به تمام و کمال استیفا می کند و می گیرد، به چنین یقین شهودی نسبت به حقایق هستی می رسند. از این روست که خدا از مرگ به یقین تعبیر کرده و فرموده است: وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ؛ و بندگی پروردگارت را بکن تا زمانی که مرگ یقینی تو فرا رسد.(حجر، آیه 99)

با آن که در هنگام مرگ، پرده های چشمان فرو می افتد و با کشف الغطاء همه حقایق هستی در برابر دیدگان مرده از دنیا و حاضر در آن سرا مشهود است؛ اما این شهود یقینی هیچ سودی برای کافران ندارد؛ زیرا دیگر دست عمل آنان بسته است و کاری از آنان بر نمی آید؛ زیرا ایمان آوری از مصادیق عزم و عمل است. پس همان طوری که در دنیا یقین دارند و انکار می کنند، آن جا می بینند ولی نمی تواند ایمان آورند. امیرمومنان امام علی(ع)هشدار می دهد و می فرماید: إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ؛ امروز عمل بدون حساب و فردا حساب بدون عمل است.(نهج البلاغه، خطبه 42)


96/8/2::: 12:36 ع
نظر()
  
  

هرساله به بهانه های مختلف پیروان لیبرال دمکراسی غربی و روشنفکران خودفروخته که بسیاری از آنان در رسانه ها، مراکز ارشادی، مقامات فرهنگی، آموزشی و تربیتی و حتی اجرایی نفوذ کرده اند، با عناوینی به ظاهر فریبا به نقد و انتقاد از فرهنگ عاشورایی می پردازند و از این که ملت ایران مردمی افسرده و اندوهگین و گرفتار غم و اندوه شدید هستند سخن می گویند و عامل اصلی آن را به فرهنگ عاشورایی مستند می کنند. به ظاهر سخنانی مستدل و برهانی است، بی آن که هیچ دلیل و شاهد متقن و استواری داشته باشند ولی با غوغاسالاری و غرقه سازی فرهنگی تلاش می کنند تا نبض افکار عمومی را به دست آورده و مردم را به سوی دیگر سوق دهند که اربابان ایشان خواسته است.

بی گمان این افراد مخالف با فرهنگ عاشورایی در برخی از موارد نادانسته و در بسیاری از افراد دانسته به عنوان عوامل نفوذی دشمن و خط مقدم و ستون پنجم آنان عمل می کنند؛ زیرا «مایکل برانت» از معاونان سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا می نویسد: در گردهمایی که با حضور مقامات سازمان مرکزی آمریکا و نمایندگان سرویس اطلاعاتی انگلیس تشکیل شد، به این نتیجه رسیدیم که پیروزی انقلاب اسلامی ایران فقط نتیجه سیاست های اشتباه شاه در مقابله با این انقلاب نبوده است، بلکه عوامل دیگری مانند قدرت رهبر مذهبی آن و استفاده از فرهنگ شهادت دخیل بودند که این فرهنگ از هزار و چهارصد سال پیش توسط نوه پیامبر اسلام امام حسین(ع) به وجود آمده و هر ساله با عزاداری در ایام محرم این فرهنگ ترویج و گسترش می یابد. ما هم چنین به این نتیجه دست یافتیم که شیعیان بیش تر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند.

در این گردهمایی تصویبت شد که بر روی مذهب شیعه تحقیقات بیش تری صورت گیرد و طبق این تحقیقات برنامه ریزی های داشه باشیم... از جمله این برنامه ها انجام تبلیغات علیه شیعیان و راه اندازی اختلاف مذهبی میان شیعیان و دیگر مذاهب اسلامی ؛ اجرای اهداف بلند مدت جهت از میان بردن مذهب شیعه است.

پس از نظر سنجی و جمع آوری اطلاعات از سراسر جهان به نتایج مهمی دست یافیتم. ما متوجه شدیم که قدرت مذهب شیعه در دست مراجع و روحانیت است.. مراجع شیعه در طول تاریخ هیچگاه ازحاکم غیر اسلامی و ظالم تبعیت نکرده اند.

این تحقیقات ما را به این نتیجه رساند که به طور مستقیم نمی توان با مذهب شیعه رو به رو شد و امکان پیروزی بر آن بسیار سخت است و باید پشت پرده کار کنیم. ما به جای ضرب المثل انگلیسی » اختلاف بیانداز و حکومت کن»، سیاست «اختلاف بیانداز و نابود کن» استفاده کردیم.

در همین راستا برنامه ریزی های گسترده ای برای سیاست های بلند مدت خود طرح کردیم. حمایت از افرادی که با مذهب شیعه اختلاف نظر دارند و ترویج کافر بودن شیعان به گونه ای که در زمان مناسب علیه آنها توسط دیگر مذاهب اعلام جهاد شود. هم چنین باید تبلیغات گسترده ای را علیه مراجع و رهبران دینی شیعه صورت دهیم تا آنان مقبولیت خود را در میان مردم از دست بدهند.

یکی دیگر از مواردی که باید روی آن کار می کردیم، موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبی بود که هر ساله شیعیان با برگزاری مراسمی این فرهنگ را زنده نگاه می دارند. ما تصمیم گرفتیم با حمایت های مالی از برخی از سخنرانان و مداحان و برگزار کنندگان اصلی این گونه مراسم که افرادی سودجو و شهرت طلب هستند، عقاید و بنیانهای شیعه و فرهنگ شهادت طلبی را سست و متزلزل کنیم و مسایل انحرافی در آن به وجود آوریم به گونه ای که شیعه یک گروه جاهل و خرافاتی به نظر آید.

در مرحله بعد باید مطالب فراوانی علیه مراجع شیعه جمع آوری و به وسیله مداحان و نویسندگان سودجو انتشار دهیم و تا سال 1389 شمسی مرجعیت را که سد راه اصلی اهداف ما است، تضعیف کرده و آنان را به دست خود شیعیان و دیگر مذاهب اسلامی نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.


96/8/2::: 11:29 ص
نظر()
  
  

از نظر قرآن، انسان فطری به حقایق حتی غیبی علم شهودی دارد و همان طوری که جهان محسوس، مشهود اوست، جهان غیب نیز مشهود اوست؛ اما اندک اندک آن چیزی که در نزدش حاضر و مشهود است، از چنین حالتی بیرون می رود. این گونه است که انسان نسبت به حاضر دچار غفلت می شود و ملتفت و متوجه آن نیست. سپس این غفلت موجب می شود تا به گناه گرایش یابد و خطا و اشتباهاتی را مرتکب شود که برآیند و نتیجه آن نیز قرار گرفتن پرده ای بر نفس در مرتبه قلب ادراکی است که مسایل را به فقاهت ژرف اندیشانه درک و فهم می کند. پس دیگر چنین ادراکی از نفس در مرتبه قلب نیست؛ زیرا قلب به زنگار گناه دفن و دسیسه شده (شمس، آیات 7 تا 10) و پرده بر دیدگان بصیرت بین او افتاده است.(بقره، آیه 7)

البته در هنگام مرگ، این پرده از چشم و قلب و نفس او برداشته می شود و انسان از غفلت بیرون آمده و متذکر حقایق می شود و حقایق هستی از غیب را هم چون عالم شهادت می نگرد و به همان تیزبینی مشاهده می کند. خدا می فرماید: ‌لَقَدْ کُنْتَ فی‌ غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ؛ به تحقیق در غفلتی از این حقیقت بودی. پس پرده تو را از فرو افکندیم و دیدگانت امروز تیزبین شده است.‌(ق، آیه 22?

از این آیه به دست می آید که پرده بر دیدگان آدمی است نه پرده بر حقایق هستی. این پرده همانند یک عینک بر چشم آدمی است تا حقایق را نبیند و از آن غافل باشد یا حقایق را چنان که هست نبیند. اینک با مرگ این پرده از چشم انسان برداشته می شود و او حقایق هستی را چنان که هست می بیند.

البته از حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین امام علی روایت است که فرمود: لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً؛ اگر پرده برداشته شود هیچ به یقین من افزوده نمی شود.(مناقب آل أبی طالب، ابن شهرآشوب، ج‌1، ص317.)

البته این بدان معنا نیست که پرده ای نیز بر دیدگان آن حضرت(ع) است؛ بلکه این سخن ایشان ارشاد است به نفی موضوع؛ یعنی برای من پرده نیست، نه اینکه پرده‌ای هست و اگر پرده کنار برود برای من تفاوت نمی‌کند؛ چون اگر پرده باشد، یقیناً تفاوت می‌کند. بنابراین همان طوری که پرده بر حقایق و چیزهای هستی نیست، بر دیدگان ایشان و اولیای الهی هم پرده ای نیست؛ اما ما با کارهای خویش آن نفس ملهمه را گرفتار می کنیم و پرده می افکنیم؛ وگرنه کسی که بر اساس نفس ملهمه عمل کند از همان جا یک راست به نفس مطمئنه می رسد که در مقام «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ»(قمر، آیه 55) می نشیند و از آن منظر به هستی می نگرد. پس هیچ حقیقتی در همین دنیا بر او پوشیده نیست.


96/8/1::: 3:32 ع
نظر()
  
  

روان شناسان غربی نفس انسانی را گاه در ذات و سرشت اصلی شرور دانسته و گاه دیگر نیک نهاد و خیر دانسته اند؛ اما بر اساس روان شناسی قرآنی، نفس انسانی در حالتی از اعتدال و استوا قرار دارد. خدا می فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ سوگند به نفس و آن کسی که او را تسویه کرد؛ پس به آن نفس فجور و تقوایش را الهام کرد.(شمس، آیات 7 و 8)

اقتضای این اعتدال و استوا آن است که با دارای همه علل و عوامل خیر و شر از عقل و شهوت و غضب، اصولا گرایش ابتدایی اش به خیر و گریزش از شرور است.

به سخن دیگر، نفس ملهمه به الهامات الهی، در حالت اعتدالی است که انتخاب های بعدی از جمله آموزش های والدین، محیط زیست و مانند آن ها است که گرایش به خیر و شر را در او تقویت می کند و به یک سمت متمایل می شود. این تمایل یک دفعه نیست، بلکه تدریجی است. از این روست که پیامبر(ص) می فرماید: کُلُّ مَولودٍ یُولَدُ على الفِطرَةِ، و إنّما أبَواهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ ؛ هر مولودى بر فطرت (توحید) زاده مى شود و این پدر و مادر او هستند که وى را یهودى و نصرانى بار مى‌آورند.» شرح نهج البلاغة‌: ابن ابی الحدید، ج 4، ص 114)

و نیز فرموده‌اند: کُلُّ مَولودٍ یُولَدُ على الفِطرَةِ ، فما یَزالُ علَیها حتّى یُعْرِبَ عَنها لِسانُهُ، فأبَواهُ یُهَوِّدانِهِ أو یُنَصِّرانِهِ أو یُمَجِّسانِهِ ؛ هر مولودى بر اساس فطرت (توحید) به دنیا مى آید و پیوسته بر آن است تا آن که زبانش از آن پرده بر مى‌دارد، اما پدر و مادرش او را یهودى یا نصرانى و یا مجوسى بار مى‌آورند. (کنز العمّال ، الهندی: 11730)

خدا در تبیین گرایش به بدی نیز می فرماید که این گرایش موجب نمی شود تا اصل آن فطرت تبدیل و تحویل یابد؛ زیرا سنت ها و قوانین الهی از جمله فطرت که در ذات هر چیزی به شکل قانون نهادینه می شود، تبدیل و تحویل نمی یابد.(روم، آیه 30) پس با گناه آن ذات اصلی را تغییر نمی دهد بلکه نوعی دفن و دسیسه انجام می شود : وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا؛ به تحقیق نومید شد و در زندگی گرفتار باخت شد کسی که آن نفس را دسیسه و دفن کند.(شمس، آیه 10) این دفن و دسیسه موجب می شود تا دریچه قلب آدمی مهمور و مطبوع شود و با بسته شدن و تغییر طبیعت، آن فطرت نتواند ظهور و بروزی داشته باشد. از این رو، امکان آن است تا با توبه آن فطرت آشکار شود و گرایش به خیر در انسان دوباره پدیدار و ظاهر گردد.

به هر حال، بر خلاف دیدگاه مطرح در روان شناسی غربی ذات انسانی گرایش به شرور نداشته بلکه در حالت استوایی است که گرایش به خیر در آن قوی تر و روشن تر است، هر چند که قوای غضب و شهوت گرایش های به شر را بروز می دهند ولی چنان قوی نیست تا آن تعادل را از میان بردارد. در ضمن هرگز ذات انسانی تبدیل و تحویل نمی یابد.


96/7/30::: 1:19 ع
نظر()
  
  

در هنگام تولد بر گوش راست کودک اذان و بر گوش چپ اقامه گفته می شود که بیان معارف و حقایق هستی به کودک است؛ این اعمال نوعی ذکر و از باب تذکر است؛ زیرا این حقایق را پیش از این در عالم ذر دانسته و با آن معارف آشنا و بلکه بر اساس آیه 172 سوره اعراف بدان ایمان داشته و مهر امضا زده است.

در هنگام مرگ و پس از آن نیز به محتضر و مرده مسلمان تلقین گفته می شود؛ این تلقین هر چند که در ظاهر با تکان دادن و «اسمع و افهم؛ بشنو و بفهم!» گفتن به جسدی است که روانی در آن نیست؛ زیرا خداوند هنگام مرگ، نفس و روان را به طور کامل می گیرد.(زمر، آیه 42) اما از آن جایی که نفس در هر نشاه ای از نشئات هستی دارای جسم مناسب با آن نشاه است، با جسم برزخی در عالم برزخ است(مومنون، آیه 100)؛ ولی هنوز نوعی علاقه به جسم زمینی خاکی دارد که اینک جسدی بدون نفس است؛ و نیز از آن جایی که نوعی اشراف از نشئات بالاتر از جمله نشاه برزخ نسبت به نشئات پایین تر از جمله دنیا است، به طور طبیعی روان در عالم برزخ ناظر و شاهد اعمال دنیوی و رفتار تشییع کنندگان به جسد خود است.

انتقال از نشاه ای به نشاه ای دیگر از جمله دنیا به برزخ هماره نوعی مستی را به همراه دارد(حج، آیه 2)، به طور طبیعی نفس در عالم برزخ پس از کشف غطاء و کنار رفتن پرده ها با حقایقی رو به رو می شود که موجب وحشت اوست. این نفس با این که حقایق را می بیند، ولی دچار نوعی سرگردانی نسبت به موقعیت کنونی خود است. البته حالت برای توده های مردم است؛ اما کسانی که در مرتبه علم الیقین یا عین الیقین یا حق الیقین قرار دارند، چنین حالتی را ندارند. از این روست که با تلقین به این افراد که حقایق هستی در نفس ایشان ملکه یا مقوم ذات نشده تلاش می شود تا با آن حقایق ارتباط برقرار کنند.

البته واجب است تا به همه مسلمانان تلقین گفته شود؛ زیرا تلقین کننده نمی داند که نفس این مسلمان در چه مرتبه ای از حال ، ملکه یا مقام است؛ زیرا کسی که ملکه و مقام داشته باشد نیازی به این تلقین ندارد و خود واقف و آگاه تر از تلقین کنندگان است.

اما این که چرا بر معصومان(ع) تلقین گفته می شود، بیش تر جنبه تعلیمی دارد. هم چنین این تلقین  برای جلوگیری از انحراف در دین افراد امت است؛ زیرا ممکن است برخی به اعتبار این که فلان شخص مجتهد و آیت الله است، برایش تلقین گفته نشود؛ در حالی که وضعیت ایمانی او در درجه اسلام است نه ایمان و او نیازمند تلقین باشد.

همین مشکل در میان صوفیه رایج شده است؛ زیرا اینان بر این باورند که اگر کسی به مقام یقین رسید دیگر شریعت از جمله نماز بر او واجب نیست؛ در حالی که باید به این افراد گفت پیامبر(ص) و معصومان(ع) در اوجی برتر از هر یقینی تا آخر عمر نماز خواندند و به شریعت عمل کردند. پس نباید به ادعا یا داعی و انگیزه وصول به یقین دست از شریعت برداشت. هم چنین نمی بایست به ادعای مقام یقین دست از تلقین میت مسلمان برداشت؛ بلکه باید برای همه این تلقین را به جا آورد.


  
  

علم برهانی به دانشی گفته می شود که هم چون قوانین ناظر به کلیات است؛ زیرا قضایای شخصی را علم نمی گویند. از این روست که برخی روان شناسی را علم نمی دانند؛ زیرا بیش تر از آن که قضایای کلی باشد، قضایای شخصی است که روان شناس خود بدان مبتلا بوده و راهکاری را پیش گرفته و سپس آن را تعمیم داده است؛ در حالی که این تعمیم پذیری نادرست است.

اما علم شهودی، دانشی است که نه به عقل و برهان، بلکه به دیدن و شهود است؛ یعنی شخص همان طوری که عالم شهادت و محسوس را با چشم سر می بیند، عالم غیب را با چشم دل می بیند و آن چه برای دیگران غیب است، برای او مشهود است. علم شهودی مانند علم حضوری می تواند در کلیات یا جزییات باشد و این گونه نیست که از اقسام معرفت و عرفان و تنها به جزئیات باشد.

از نظر قرآن پیامبر(ص) از علم شهودی برخوردار است و همانند خدا که علم او به بصیر بر می گردد، علم او نیز به بصیر بر می گردد؛ یعنی هر چه را دیگران به علم برهانی و تجریدی می دانند، ایشان به شهودی می بیند و گزارش می کند. بر این اساس وقتی پیامبر(ص) از مقام «عماء» خبر می دهد و خدا در توصیف تقرب وجودی آن حضرت(ص) از «قاب قوسین او ادنی»(نجم، آیه 9) سخن می گوید، به این معنا است که ایشان از نظر معرفتی نیز در آن مقام نشسته است. پس آن چه به علم شهودی با چشم دل می بیند، گزارش و خبر می دهد؛ زیرا مقام «او ادنی» یعنی نزدیک تر از قاب قوسین، همان مقام عماء است که خدا در آن مقام قرار دارد و آن حضرت (ص)به شهود از آن گزارش می کند. این مقام عماء هر چند مقام فعل و فیض الهی است، ولی مرتبه نزدیک تر از آن برای کسی نیست تا به آن نزدیک شود و گزارشی از آن بدهد. گزارش آن حضرت(ص) چون به توصیف جزئیات است نمی تواند علم برهانی تجریدی باشد، بلکه علم شهودی است؛ زیرا وقتی پیامبر(ص) مثلا از بهشت و دوزخ گزارش می دهد یا از صفات خدا، این گزارش ها با بیان جزئیات نمی تواند برهانی تجریدی باشد؛ زیرا قضایای شخصی با بیان جزییات است که از مصادیق علم شهودی است؛ چرا علم برهانی را نرسد که از جزییات خبر دهد؛ و اصولا عقل کلیات را درک می کند و از درک جزئیات عاجز است.

پس مقام پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) به اعتبار یکتایی و یگانگی در مقام روحی و نوری و نفسی، علم شهودی نسبت به حقایق هستی از جمله حقیقت فیض الهی و فعل خدایی به عنوان مظهر و صادر نخست است.


96/7/27::: 10:57 ص
نظر()
  
  

در اسلام بر هجرت تاکید بسیار شده است. این هجرت به معنای کوچ از جایی به جایی یا کاری به کاری دیگر است تا شرایط به شکلی در آید که مطلوب شخص باشد. وقتی انسان در شرایط محیطی نامناسبی است و نمی تواند به مسئولیت های انسانی – الهی خویش عمل کند؛ زیرا توانایی تغییر محیطی را ندارد، باید از آن محیط خارج شود. خداوند می فرماید: الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا؛ کسانى که بر خویشتن ستمکار بوده‏ اند، وقتى فرشتگان جانشان را به تمام کمال مى‏ گیرند، مى‏ گویند: در چه حال بودید؟ پاسخ مى‏ دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. فرشتگان مى‏ گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟! پس آنان جایگاهشان دوزخ است؛ و دوزخ بد سرانجامى است.(نساء، آیه 97)

این هجرت محیطی برای آن است تا در محیطی قرار گیرند که بتوانند به مسئولیت های خویش عمل کنند.

اما مهم تر از هجرت محیطی و مکانی، هجرت از صفت ناپسند به صفتی نیک یا اخلاقی بد به اخلاقی خوب یا از کاری بد به کار خوب است. اگر انسان از محیط بد بیرون آید ولی از زشتی و بدی اخلاقی و رفتاری بیرون نیاید، هیچ فایده ای ندارد. از این روست که خدا از مردم می خواهد تا از هر چه پلیدی و زشتی است مهاجرت و کوچ کنند. خدا می فرماید: وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ؛ از هر پلیدی پس هجرت کن! (مدثر، آیه 5)

رجز همان بیمار چرکین در شتر است که موجب لرزش اندام و پاهای شتر می شود. این بیماری به گونه ای است که می آید و می رود و زمانی که آدم احساس سلامت کرد دوباره او را می گیرد و می لرزاند. به مطلق پلیدی و گناه نیز از این بابت رجز می گویند؛ زیرا چرکی است که دل و روان آدمی را پلید می کند. پس انسان باید افزون بر محیط ناپاک، از پلیدهای درونی رهایی یابد و از آن به صفات و رفتار نیک کوچ کند.


  
  

قضایای شخصی در علوم معتبر نیست، زیرا هیچ علمی با قضایای شخصی پیش نمی‌رود، بلکه هر علمی با یک قضیه کلی سامان می‌پذیرد.

وقتی که یک پزشک یا داروشناس یا داروساز تجربه کرده است که دارویی برای صدنفر یا هزار نفر مفید است، این حکم و فتوای عمومی و کلی می‌دهد که این دارو برای هر کسی سودمند است که به این بیماری مبتلا می‌شود.

این در حالی است که داروساز قانون کلی را تجربه نکرده، بلکه او همان صد یا هزار مورد را تجربه کرده است.

این یک تجرید عقلی است که از تجربه? حسّی به دست آمده است؛ می‌گوید چون بشرها یکسانند «حکم الأمثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد»(میزان الحکمه، محمدمحمدی ری شهری، ج8، ص225.) و مانند آن، عقلاً به یک قانون کلی پی می‌برد که آن می‌شود تجرید عقلی. پس آن تجرید عقلی، پشتوانه? تجرید حسّی است. اگر علمی فقط بخواهد از تجربه حسّی کمک بگیرد، این هرگز پیشرفت نمی‌کند، چون تجربه? حسّی مجموعه چند قضیه شخصی است. آنهایی که می‌گفتند: لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً؛ تا خدا را آشکارا نبینیم هرگز به تو ایمان نمی آوریم.(بقره، آیه 55) مشکل‌شان همین بود؛ لذا قرآن کریم اینها را به تعقل دعوت می‌کند که تجرید عقلی است تا این تجربه‌های حسّی پشتوانه علمی پیدا کنند.

حال اگر کسی تمام شناخت‌های او منحصر در معرفت حسّی و تجربه حسّی باشد، او هیچ علمی ندارد؛ زیرا علم به قضایای کلی وابسته است و کلی هم تجربه شدنی نیست، مگر کسی استقراء کند و آن هم که ممکن نیست.


96/7/26::: 12:31 ع
نظر()
  
  
   1   2      >