سفارش تبلیغ
صبا ویژن
حکمت، گلشن خردمندان و بستان فاضلان است . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :200
بازدید دیروز :400
کل بازدید :1302044
تعداد کل یاداشته ها : 1693
98/9/20
10:16 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. سرباز ولایت نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی رایحه ی انتظار نگاهی نو به مشاوره هزار دستان پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

یکی از اصطلاحات قرآنی، اقامه نماز است.(بقره، آیه 3؛ مائده، آیه 55؛ نمل، آیه 3) اقامه از ریشه «قوم» و «قیام» است. در کاربردهای قرآنی این واژه برای بیان حالات سه گانه زیر به کار رفته است:

1.      قیام در برابر قعود؛ یعنی ایستادن در برابر نشستن(آل عمران، آیه 191؛ نساء، آیه 103)؛

2.      قیام در برابر سجده(فرقان، آیه 64)؛

3.      قیام در برابر تسلیم؛ یعنی ایستادگی و مقاومت.(حدید، آیه 25)

مراد از اقامه نماز، به معنای ایستادنی است که موجب ایستادگی باشد؛ زیرا انسان ایستاده است که می تواند دشمن را دفع کند؛ چرا که در این حالت بیش ترین نیرو و توان را می تواند وارد سازد و دفع تعرض کند.

از آن جایی که خدا می فرماید: وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ؛ و نماز را برپا دار که نماز از کار زشت و ناپسند باز مى دارد.(عنکبوت، آیه 45) از این آیه می توان این استنباط را داشت که نماز می تواند مانع از فحشاء و منکر باشد، که قابلیت ایستادگی در برابر منکرات و فحشاء را داشته باشد. این زمانی است که نماز تنها به عنوان ذکر گفته نشود، بلکه «اقامه» شود تا موجب حالت ایستادگی در نمازگزار شود. در این زمان است که نمازگزار می تواند در برابر فشارهای فحشاء و منکرات مقاومت و ایستادگی داشته باشد.

اصولا اصل دین برای «اقامه» عدالت قسطی از سوی توده های مردم آمده است: لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.(حدید، آیه 25) و این زمانی رخ می دهد که مردم در برابر فشار ظالمین ایستادگی و مقاومت داشته باشند.

البته مومنان می بایست در سطح عالی تر از ایستادگی و استقامت قرار گیرند که از آن به عنوان «قوامین بالقسط»(مائده، آیه 8) یاد شده است.

در اسلام برخی از امور مظاهر «قیام» و ایستادگی هستند؛ زیرا اجتماع بشری با امور اعتقادی چون کعبه(مائده، آیه 97) و امور اقتصادی (نساء، آیه 5) قوام می یابد و اگر این دو عنصر نباشد، اجتماع حقیقی شکل نمی گیرد. در حقیقت ابعاد فرهنگی و اقتصادی است که تامین کننده و مقوم اصلی اجتماعات بشری است. پس لازم است تا اینها اقامه شوند و مقاومت و ایستادگی در آن ها نمودار شود؛ زیرا ستون های اصلی اجتماع را تشکیل می دهند. نماز نیز با چنین اقامه ای است که می تواند اصول ارزشی و اخلاقی را تضمین کند و از هنجارها صیانت و در برابر نابهنجارها مقاومت کند و مانع آن شود.


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، معرفت اصالت دارد؛ البته این بدان معنا نیست که هیچ پیوندی میان علم و اخلاق و عمل نیست؛ بلکه اصولا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، این علم است که انگیزه برای عمل ایجاد می کند؛ اما اگر واسطه ای به نام خلق و خوی نیک نباشد، این عمل نمی تواند به بار بنشیند؛ زیرا علم زمانی به عمل تبدیل می شود که انسان فضایل اخلاقی را در خود داشته باشد. این خلق و خوی آدمی است که موجب می شود تا بر اساس معرفت و علم عمل کند؛ و گرنه اگر انسانی حتی یقین داشته باشد، ممکن است به جای اعتقاد به آن، به انکار آن بپردازد و مخالفت نماید؛ زیرا خلق و خوی او با این معارف حقیقی نمی سازد؛ مثلا وقتی خلق و خوی وی تکبر و علوطلبی و ظلم باشد، منکر معارفی می شود که دریافت کرده است. از این رو، برخلاف حقایق و معارف علمی عمل می کند.(نمل، آیه 14)

پس معرفت و خلق خوب زمینه و واسطه عمل نیک و صالح است. البته باید توجه داشت که شخص بی معرفت و حقایق هستی را نمی داند و بر اساس شک و ظن عمل می کند، این خلق و خوی وی مبتنی بر رذایل است و آن رذایل است که زمینه ساز عمل اوست. این که در قرآن فرموده است: کل یعمل علی شاکلته؛ یعنی هر کسی بر شاکله شخصیت خودش عمل می کند(اسراء، آیه 84)، نشان می دهد که تنها علم و معرفت به حقایق کفایت نمی کند، بلکه لازم است تا خلق و خوی شخصیت نیز مناسب با معرفت باشد تا عمل صالح تحقق یابد؛ و گرنه ممکن است که بر اساس خلق و خوی زشت، عمل زشت از وی خارج شود.

به هر حال، علم و عمل و اخلاق سه گانه لازم هم هستند؛ اما در این میان خلق و اخلاق واسطه و زمینه ساز است.

اما حال هدف گذاری میان این ها کدام است، آیا عمل است یا معرفت یقینی حقایق؟! به نظر می رسد که عمل مبتنی بر معرفت آغازین علمی با زمینه سازی خلق و خوی نیک، در راستای معرفت یقینی است؛ زیرا خدا می فرماید: وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ؛ پروردگارت را عبادت کن تا یقین بیاید.(حجر، آیه 99) البته این یقین برای اکثریت مردم در هنگام مرگ به دست می آید، از همین روست که یقین را همان مرگ دانسته اند؛ چرا که در آن زمان پرده ها کنار رفته و کشف الغطاء می شود.(ق، آیات 20 تا 22) اما انسان مومن می بایست عبادت یعنی عمل عبادی مبنتی بر معرفت علمی حقایق و خلق و خوی متقین داشته باشد که به یقین های سه گانه به عنوان برآیند تقوای عبادی برسد که شامل علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین است.(تکاثر، آیات 5 و 7؛ واقعه، آیه 95)

این یقین نسبت به خدا و صفات الهی است که به عنوان برآیند علم و خلق و عمل معرفی شده است. پس این عمل است که معرفت یقینی را ایجاد و بالا می برد.(فاطر، آیه 10)

پس علم و خلق و عمل در عرض هم نیستند، هر چند که لازم یک دیگر هستند، ولی در طول هم هستند؛ زیرا هدف نهایی برای معرفت یقینی است که انسان نسبت به خدا و صفات الهی به دست می آورد و انسان به بینونت می رسد و جدایی به شکلی دست می دهد که حق تعالی را از مظاهرش جدا می سازد و به وحدت و توحید دست می یابد.(فصلت، آیه 53)

 


  
  

از نظر قرآن، معلومات انسان به سه دسته تقسیم می شود؛ زیرا ابزارهای شناختی سه دسته است:

1.      معلومات حسی که با حواس ظاهری و ابزارهای حسی درک می شود؛ معلومات انسان نسبت به عالم شهادت و عالم محسوسات این گونه است؛

2.      معلومات عقلی که انسان با تعقل و تفکر به آن دست می یابد. این معلومات نسبت به مفاهیم است؛ معلومات عقلی در ساختار علم حصولی سامان می یابد و با تصوّر، تصدیق، قیاس، استدلال و برهان سرو کار دارد؛ علوم عقلی در حقیقت با ذهن و عقل کار دارد نه با دل و قلب. البته معلومات عقلی چون تصورات ذهنی و مفاهیم را دربر می گیرد، ارتباطی با علم حس دارد و از آن جا انتزاع می کند.

3.      معلومات وحیانی که انسان با وحی الهی به آن دست می یابد؛ اما معلومات وحیانی در ساختار علم شهودی و رویت و علم حضوری است، نه علم حصولی و مفهومی. از همین رو، جنس معلومات وحیانی از مشاهده و رویت متن حقیقت است که با دل و قلب انجام می شود نه با عقل و ذهن.

از نظر قرآن، در برابر انسان دو دسته موجودات و عالم است که شامل عالم شهادت و عالم غیب است.

درک عالم شهادت با حواس و عقل شدنی است؛ زیرا معلوماتی که انسان نسبت به عالم شهادت به دست می آورد به دو دسته معلومات جزیی حسی و معلومات کلی عقلی تقسیم می شود.

اما درک عالم غیب با عقل و وحی شدنی است؛ زیرا عقل در می یابد که خدایی است که غیب است و جزو عالم محسوس نیست. پس عقل می گوید راه شناخت دیگری غیر از شناخت حسی و شناخت عقلی است که همان شناخت شهودی و حضوری از طریق وحی است.


  
  

شک حالتی است که انسان در نفی و اثبات آن هیچ دلیلی ندارد. بنابراین، حالتی از جهل و نادانی و عدم علم است. شخص شاک می بایست برای نفی و اثبات موضوع تلاش کند و خود را از حالت شک بیرون آورد؛ زیرا در برخی از موضوعات لازم است که انسان تصمیم بگیرد و کاری انجام دهد و بقا در حالت شک می تواند به خود شخص یا کارش یا حتی دیگری آسیب برساند.

ریب حالتی از شک است که موجب اضطراب و قلق در فرد می شود. بنابراین، به هر شکی ریب گفته نمی شود؛ چرا که شک در باره اموری که نفع و ضرری به شخص یا دیگری نمی رساند، هرگز اضطراب آور نیست؛ اما هر گاه انسان گرفتار شکی باشد که عدم موضع گیری اثباتی یا نفی می تواند ضرری را موجب شود یا نفعی را از دست بدهد، این شک را «شک مریب» می گویند.(هود، آیات 62 و 110؛ سبا، آیه 54؛ فصلت، آیه 42؛ شوری، آیه 42؛ ابراهیم، آیه 9)

از نظر قرآن، ریب که امر قلبی است(توبه، آیه 45) می تواند باعث تردید در انسان شود. به این معنا که شخص به سبب فقدان جزم اندیشه ای در هنگام عمل گامی به جلو و گامی به عقب بردارد و با تردید رفتار کند که هیچ نتیجه ای عاید شخص نمی شود و به سبب فقدان جزم اندیشه و عزم عملی و ارادی، توانش به هدر می رود.(همان)


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدایت از جمله ایمان نور الهی است که زینت و آرایه حقیقی انسان و قلب اوست.(حجرات، آیه 7)

البته همه انسان ها از یک نور عمومی و تکوینی به نام هدایت تکوینی برخوردارند.(طه، آیه 50) این نور عمومی که آسمان و زمین یعنی همه هستی و آفریده ها را روشن کرده است، دل های حتی کافران و منافقان و مشرکان را به یک معنا روشن ساخته است؛ زیرا همه هستی در دایره ربوبیت نورانیت الهی هستند.(نور، آیه 35)

اما کسانی که گرفتار ضلالت هستند، کم کم از این نور عمومی خود را محروم می سازند و با دفن و دسیسه امکان بهره برداری از آن را از دست می دهند.(شمس، آیات 7 تا 10)

این دسته افراد از نور خاص الهی که همان نور ایمان است محروم می شوند، چنان که خدا به صراحت درباره منافقان می گوید که ایشان از جمله محرومانی هستند هر چه تلاش می کنند تا از این نور خاص الهی برخوردار شوند نمی توانند.(بقره، آیه 17) از همین روست که از شناخت حق و باطل و گرایش درست محروم می شوند؛(همان) زیرا دست یابی به نور خاص نیازمند عنایت خاص الهی است که ایشان خودشان به دست خودشان خویش را محروم ساخته اند؛ از همین روست که خدا می فرماید از هدایت به نور عام و خاص محروم شده اند.(نور، آیه 35)

اما مومنان با استفاده از نور عام هدایت بهره مند از نور خاص می شوند که با اینان در همه هستی از جمله قیامت است.(تحریم، آیه 8)

از نظر قرآن نور خاص هدایت را می بایست در جایی خاص جست و جو کرد که همان خانه پیامبر(ص) و اهل بیت اوست. (نور، آیه 36) بر همین اساس تنها ثقلین یعنی قرآن و اهل بیت(ع) هستند که از این نورانیت الهی برخوردار هستند و هر کسی نورانیت خاص می خواهد می بایست به ثقلین مراجعه کند.

دشمنان سعی می کنند با هر وسیله ای شده این نور هدایت خاص الهی را خاموش کنند(توبه، آیه 32) اما خدا اراده اش بر این است که این نور خاص الهی هم چنان بتابد و دل های اهل ایمان را روشن سازد.(همان)

در این جنگ خدا نیز «نار» و آتش دشمنان که یک نفر آن را روشن کرده است، خاموش می کند، تا دشمنان از جمله منافقان هم چنان در تاریکی ها و ظلمات خود خواسته باقی بمانند و از بصیرت محروم باشند .(بقره، آیات 17 تا 20)


  
  

از نظر قرآن، علم امری مثبت و سازنده است و انسان می بایست از جهل و نادانی به دانایی برسد و نسبت به امور بر اساس ظن و گمان حرکت نکند، بلکه با علم زندگی خویش را سامان دهد؛ ولی این علم به تنهایی کفایت نمی کند؛ زیرا خود علم مقدمه برای امری مهم تر و هدفی عالی تر است. از نظر قرآن، آن هدف عالی که باید عالم مد نظر قرار دهد، دست یابی به عقلانیت است؛ یعنی عالم باید تلاش کند تا عاقل شود؛ زیرا انسان عالم ممکن است گناه بکند، ولی انسان عاقل گناه نمی کند؛ چنان که امام صادق(ع) در تفسیر عقل می گوید: العقل «ما عبد به الرّحمن و یکتسب به الجنان؛ آن چیزی است که بدان خدای رحمان عبادت می شود و بدان بهشت به دست می آید و کسب می شود.»

خدا در قرآن بیان می کند: وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ؛ و این مثلها را براى مردم مى‏ زنیم، ولى جز دانشوران آنها را درنیابند و تعقل نمی ورزند.(عنکبوت، آیه 43)

پس از نظر قرآن عالمان هستند که می توانند از مثل به ممثل برسند و عمق مطلب را درک کنند؛ زیرا مثل برای تقریب ذهن بیان می شود و مانند این است که کسی بخواهد امر معقول را حسی و خیالی کند تا این گونه با یافتن وجه شباهتی بتواند آن امر معقول را درک کند؛ حال از نظر قرآن، درک این عمق مطلب به عهده عالم است؛ ولی این عالم باید هدف خویش را تعقل در آن قرار دهد تا بتواند از آثار این علم مثل یابی بهره مند شود؛ زیرا عقل است که زمام امور نفس را به دست می گیرد، نه علم؛ چرا که علم به حوزه نظری و شناختی توجه دارد، در حالی که عقل به حوزه مدیریتی و ارادی توجه دارد. عالم می شناسد ولی عاقل مدیریت و مهار می کند؛ زیرا عقل همان مدیریت و مهار نفس است تا هر گونه عمل نکند و قوه جاذبه و دافعه یعنی شهوت و غضب تنها در چارچوب مشخصی عمل و رفتار کنند. بنابراین، آن چه می بایست هدف قرار گیرد، دست یابی به عقلانیتی است که از طریق علم می تواند تحصیل کرد. پس علم هدف نهایی و غایی نیست، بلکه آن چیزی که هدف غایی است همان دست یابی به عقلانیت است که مهار و مدیریت اراده و نفس را در دست دارد. پس برکت علم در بعد نظر و برکت عقل در بعد اراده و عمل است که می بایست هدف قرار گیرد.


  
  

از نظر قرآن، هدایت و ضلالت دارای مراتبی است و این گونه نیست که در یک سطح باشد؛ پس همان طوری که انوار فیزیکی و جسمی یک سطح نیست، و دارای مراتب تشکیکی هم چون نور کرمک شبتاب تا نور خورشید است، هم چنین نور معنوی که همان نور ایمان است، دارای مراتب تشکیکی است ؛ چنان که مراتب ظلمت معنوی که همان کفر و شرک است، دارای مراتب تشکیکی است.

خداوند تقابل اصلی میان را حق و باطل ، قرار داده و در قالب صنعت احتناک نشان می دهد این حق همان هدایت و باطل همان ضلالت است؛ زیرا خدا در قرآن می فرماید: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ؛ پس چیزی پس از حق جز ضلالت نیست.(یونس، آیه 32)

در حقیقت حق و باطل با هم تقابل دارند؛ چنان که هدایت و ضلالت در تقابل هم هستند؛ خدا با آوردن دو کلمه حق و ضلالت نشان می دهد که در جایگاه مصداقی چیزی جز هدایت نمی تواند حق باشد؛ چنان که چیزی جز ضلالت نمی تواند در جایگاه مصداقی باطل قرار گیرد. بر این اساس، هدایت همان حق و ضلالت همان باطل است.

سپس خدا در آیات دیگری از قرآن نشان می دهد که ضلالت دارای مراتبی است؛ زیرا کسانی که متصف به صفت ضلالت می شوند را گاه متصف به «مغضوب علیهم» می کند که بیانگر این معنا است که این گروه از ضالین دارای وضعیتی بدتر از دیگر ضالین هستند؛ زیرا هر مغضوبی ضال است، ولی هر ضالی در دنیا ممکن است «مغضوب علیه» نباشد؛ زیرا کسانی در دنیا مغضوب علیه قرار می گیرند که در ضلالت پیشی گرفته اند و در مراتب عالی ضلالت قرار گرفته اند به طوری که لازم است تا در همین دنیا نیز مجازات شوند و بخشی از کیفر ضلالت خویش را برای جلوگیری از ضلالت دیگران و عبرت ایشان و نیز جلوگیری از افساد در زمین، در همین دریافت کنند. از همین روست که خدا یهودیان گرفتار بدترین ضلالت ها جزو مغضوب علیهم دانسته است(بقره، آیات 61 و 90؛ آل عمران، آیه 112، در حالی که ضالینی چون مسیحیان را به سبب ضلالت کم تر جزو مغضوب علیهم قرار نداده است(مائده، آیه 82)؛ البته این که گفته می شود از باب غلبه است؛ زیرا برخی از یهودیان و مسیحیان در جایگاه متفاوت قرار می گیرند؛ یعنی برخی از یهودیان مغضوب علیهم نیستند، چنان که برخی از ضالین مسیحی در سطح مغضوب علیهم قرار می گیرند.

از نظر قرآن مسلمانانی که در جبهه های جنگ پشت به دشمن می کنند بدون این که دلیلی میدانی معقول هم چون پناهجویی و آمادگی برای حمله ای دیگر و حمله از مکانی مناسب یا همراهی با جمعی دیگر داشته باشند، جزو مغضوب علیهم هستند.(انفال، آیه 16)

به هر حال، از نظر قرآن، هدایت و ضلالت دارای مراتب متعدد و متنوع تشکیکی است. از همین روست که همین هدایت شدگان مثلا به دو دسته اصلی اصحاب یمین و مقربان تقسیم می شوند یا ضالین به مغضوب علیهم و غیر مغضوب علیهم تقسیم می شوند. پس وحدت موصوف و تنوع صفت گواه این معنا است که برای هدایت و ضلالت مراتب تشکیکی است. بدترین ضالین و گرفتار ضلالت کسانی هستند که مغضوب علیهم در همین دنیا می شوند که می تواند شامل مجاهدان در میدان نبرد باشد که به جهاد رفتند، ولی شرایط جهاد را مراعات نکرده اند. امروز در میدان جهاد با استکبار جهانی کسانی که با مذاکره و ترک میدان نبرد با عناوین گوناگون خود را به قاعدین متصف کرده اند، از مصادیق همان گمراهان و ضالین هستند که مغضوب علیهم نیز هستند.(انفال، آیه 16)


  
  

یکی از توصیه های دینی دعا برای شفای بیماران است. برای این منظور انواع ادعیه قرآنی و روایی ماثور خوانده می شود؛ یکی از مهم ترین دعاهایی که برای شفای بیماران و حتی به شکل جمعی خوانده می شود، دعای «یا من یجیب» است که بر گرفته از آیه قرآن است. خدا در قرآن می فرماید: أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء.(نمل، آیه 62)

از امام باقر و صادق علیهما السلام نقل شده که در تفسیر آیه فرمودند: آن خدایى که مضطرّ را اجابت می نماید؛ یعنى آن کس که از شدت گرفتارى و مشکلات به خدا پناهنده شده و آن چه که انسان را ناراحت می کند برطرف می فرماید.(بحار الأنوار ، ج ‏68، ص 118)

در روایات تفسیری از باب جری و تطبیق مضطر واقعی را امام زمان دانسته اند(بحار الأنوار، ج 51، ص 48( که در اضطرار و ضرورت غیبتی قرار گرفته که امت و حکمت و مشیت رقم زده است. این اضطرار می بایست برطرف شود تا امت با حضور ایشان از همه مشکلات رهایی یابد.

بنابراین، هر کسی بخواهد از آیه به عنوان شکل دعایی بهره برد می بایست تغییراتی را در آن داشته باشد؛ چنان که در روایات از معصوم (ع) این دعا این گونه نقل شده است: یَا مَنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء َ ارْحَمْنِی وَ اکْشِفْ مَا بِی مِنْ غَمٍّ وَ کَرْبٍ وَ وَجَعٍ وَ دَاء.؛ ای کسى که دعاى مضطرّ را اجابت مى‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد به من رحم فرما و هرگونه ناراحتی، اندوه، درد و رنج را از من برطرف ساز.(بحارالأنوار، ج 92، ص 103)


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست در صراط مستقیم حرکت کند تا به مقصد و مقصود برسد. اما مشکل این است که صراط مستقیم یک راه همانند راه های دیگر نیست تا انسان آن را بپمیاید و به مقصد و مقصود برسد؛ زیرا صراط مستقیم؛ چیزی جز مجموعه دین اسلام و شرایع آن نیست که پیامبران الهی پیموده اند و می دانیم که دین یک امر خارجی نیست تا انسان آن را بپیماید، بلکه یک امر معنوی و باطنی در ذات انسان است.

اگر خدا از زبان پیامبرانی چون ابراهیم (ع) و محمد رسول الله(ص) می فرماید: اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما؛ به راستی که پروردگارم مرا به سوی صراط مستقیم هدایت کرد که همان دین استوار و قیم است.(انعام، آیه 161)

باید بدانیم که پیمودن این راه معنوی اصولی دارد که باید رونده در این راه آن را بشناسد و بدان ملتزم باشد. از آن جایی که دین شامل امور اعتقادی و اخلاقی و احکام عملی است، پس رونده صراط مستقیم دین می بایست برای رسیدن به مقصد و مقصود به آن ها توجه نماید تا به عنوان رونده صراط مستقیم شناخته شود.

سالک راه مستقیم در اصول دین سیر می کند تا عقیده ای چون عقیده توحید در وی جان گیرد و در اوصافی چون عدالت ، عفت، شجاعت، سخاوت و کرامت سیر می کند تا متخلق به آن ها شود و در اعمالی صالح چون انفاق و احسان گام بر می دارد تا به کردارش، آن ها حقیقت جان وی شود.

بنابراین، دین با جان آدمی سر و کار دارد و این سیر معنوی است نه مادی؛ چنان که سیر در درون و باطن است نه سیر در برون و ظاهر. این گونه است که اتحاد سالک و مسلک پیش می آید و آدمی با دین اسلام یکتا و متحد می شود؛ چنان که امامان معصوم(ع) این گونه شدند و گفتند که «نحن صراط الله المستقیم».

کسی که این سیر معنوی باطنی و درونی را داشته باشد، به نعمتی خاص می رسد که در آیه 6 سوره حمد بیان شده است؛ زیرا هدف از سیر باطنی دست یابی به این نعمت است؛ چرا که تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است؛ پس علت سیر در صراط مستقیم دست یابی به این نعمت خاص باطنی است که انسان را جزو صالحین ذاتی و صدیقین عملی و شهدای اعمال برای روز قیامت و مانند آن ها می کند و رفق و رفاقت نیکو را موجب می شود.(نساء، آیه 69)


98/8/13::: 3:47 ع
نظر()
  
  

از نظر  قرآن، در صراط مستقیم همگی به سلامت زندگی می کنند و به سلامت می میرند و به سلامت مبعوث می شوند؛ زیرا هر گونه فقدان سلامت در این مراتب می تواند سعادت دنیا و آخرت انسان را از میان بردارد. از همین روست که خواهان هدایت جمعی رهروان طریق صراط مستقیم از خدا هستیم و می گوییم: اهدنا الصراط المستقیم؛ خدایا همگی ما را در صراط مستقیم هدایت نگه دار!(حمد، آیه 6)

درخواست جمعی از آن روست که اگر مردم با هم در راه های مختلف باشند، تضاد و تقابل میان آنان ایجاد می شود و در یک چنین اجتماعی انسان نمی تواند بدون تزاحم دیگران و زحمت کاری را انجام دهد. اما وقتی مجموعه از مومنان در صراط مستقیم هدایت با هم زندگی می کنند، شرایط نه تنها برای حرکت های بی تزاحم و مزاحمت و زحمت فراهم می آید، بلکه هر یک از افراد امت به عنوان عضوی از این مجموعه عظیم به یک دیگر کمک می کنند تا با تعاون بر نیکی و تقوا در چارچوب استعانت از مظاهر فعلی خدا به کمال بایسته و شایسته برسند.(حمد، آیه 5؛ مائده، آیه 2)

مومنان در درخواست هدایت جمعی با اشاره به صاحبانی این راه که «منعم علیهم» هستند و خدا همه گونه نعمت خویش از جمله اسلام و نور ایمان را به آنان داده و در تکوین نیز قلبشان را به نور ایمان هدایت کرده است(تغابن، آیه 11؛ مائده ، آیه 16) از خدا می خواهند که با «منعم علیهم » باشند؛ زیرا این گروه نیکوترین رفیقان همراه در زندگی هستند؛ چنان که خدا در تبیین «منعم علیهم» می فرماید: وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا ؛ و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته یعنى با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو رفیق و همدمان هستند. (نساء، آیه 69)

در حقیقت از خدا می خواهیم با کاروانی باشیم که همه اعضای این کاروان الهی رفقای نیک و بلکه از نیکوترین رفیقان هستند که با رفق و مدارا به یاری یک دیگر می شتابند تا همگی به مقصود در مقصد برسند. مقصودی که لقای الهی و رضوان اوست و در آن جا از دوزخ در امان و از بهشت های گوناگون نیز بهره مند هستند؛ زیرا «چون که صد آمد نود هم پیش ما است». پس اگر از روی محبت و شکر اطاعت کردند نه طمع بهشت و خوف دوزخ، ولی در نهایت همه آن ها نصیب اهل این کاروان در صراط مستقیم شد.


  
  
   1   2   3   4   5   >>   >