خیری در زندگانی نیست مگر برای دو کس : دانشمندی پیروی شده یا شنونده ای فراگیرنده . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :343
بازدید دیروز :506
کل بازدید :1322616
تعداد کل یاداشته ها : 1700
98/11/5
3:55 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. سرباز ولایت نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره هزار دستان پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

شاید از اختلاف سران داستان های بسیاری شنیده اید ولی فکر می کنم این یکی تازگی داشته و خواندنی باشد.

در داستان های مردم چین و ماچین از پرنده ای سخن می گویند که دارای دو سر است و در کوهستان های دور دست و دست نیافتنی زندگی می کند.

هر یک از دو سر این پرنده تنها به فکر این است که رقیب خودش را از میدان به در کند. اختلاف این دو سر آن چنان زیاد است که حاضر نیستند رنگ و روی یک دیگر را ببینند. این گونه است که به هر چیزی چنگ می اندازند تا آن دیگری را از سر راه بردارد. هر روز علیه یک دیگر توطئه می کنند و ده ها نقشه را به اجرا می گذارند. از زهر و سم برای کشتن یک دیگر استفاده می کنند.

این در حالی است که این دو سر به تن و تنه خود هیچ نمی نگرند که این دو سر بر یک تن و تنه قرار گرفته است و هر سمی که یکی به دیگری می دهد در این تن مشترک می رود و آن را مسموم می کند و قدرتش را به تحلیل می برد.

داستان این سران ، همانند داستان سران کشورهای اسلامی است که هریک می کوشد تا دیگری را از سر راه بردارد و هزاران توطئه می کنند و سموم بسیاری را حتی ازدشمنان خود تهیه می کنند به خورد این تن بیچاره و ملت های اسلامی می دهند. در حالی که اگر خوب به تن و تنه خودشان نگاه کنند به سادگی در می یابند که از یک تن مشترک برخوردارند و مسمومیت دیگری چیزی جز مسمومیت خود نیست.


88/1/24::: 10:29 ص
نظر()
  
  

قرآن سرشار از زمزمه ای خوش آهنگ از محبت بی منت است. بسیاری از آیات قرآنی بر محبت بی منت خداوند بر خلق سخن گفته است و به پیامبرش آموخته است که هماره به مردمانش گوشزد کند که این محبتی که می کند بی منت است و انتظار هیچی از ایشان ندارد. به پیامبرش می آموزد که آن چنان به مردمانش عشق و محبت بورزد که غیر قابل توصیف باشد و واژگان را بیان معانی بر نتابد. این گونه است که پیامبرش بی منت محبت می ورزد تا به رنجی جانکاه می افتد.

گاه به نظر می رسد که پیامبرش نیز عشق و محبت گدایی می کرده است و محبت را به تجارت و بده و بستان آلوده است هر چند که حتی تجارت محبت نیز هیچ مشکلی ندارد و چه بهتر که انسان محبت تجارت کند و عشق بده و بستان کند.

اما چنین تصویرسازی از پیامبری که رحمة للعالمین است و بر همگان از باب رحمت رحمانی و عام خویش توجه دارد و در نقش خلافت الهی در خدمت همگان از بشر و غیر اوست و از باب رحمت رحیمی و خاص خویش به نیکوکاران محبت بی دریغ چنان می ورزد که کسی را یاری رسیدن به آن در مقام تصور و تصویر نیست چه رسد که گام در مقام عمل وادی عشق و محبت بی دریغ رحیمی به دوستان گذارد.

آن چه آن پیامبر(ص) رحمه للعالمین از مردمان به فرمان الهی می خواهد محبت در برابر محبت است ولی این درخواست و تجارت برای خودش نیست؛ زیرا محبتی که برای ذوالقربی و اهل بیت خویش می خواهد آن نیز برای کمک و یاری به دیگران است. این گونه است که از خود نیز می گذرند تا مردمان تجربه عشق بی دریغ و محبت بی منت را داشته باشند و از آن نیز برتر محبت را دریابند که قابل توصیف و تصور نیست.

شگفت که چنین پیامبری با چنین محبت بی منت و چنین خدایی با رحمت بی منت و محبت بی نهایت خویش ، مردمانی سفله را در پیرامون خویش می یابد که حتی بر ایمان خویش بر خدا و پیامبر رحمتش منت می نهند و نکوهش و سرزنش خدا را به جان می خرند.

قرآن گزارش می کند که برخی از مومنان و باوریان را گمان بر آن واداشته تا به ایمان خویش بر خدا و پیامبرش منت گذارند؛ در حالی که اگر کسی می بایست بر کسی منت گذارد این خدا و پیامبرش است که این همه رحمت و محبت بی دریغ در حق مردمان داشته است.

به نظر می رسد که جامعه اسلامی در بسیاری از امور از فرهنگ اخلاقی و هنجاری قرآن دور شده است که این گونه با حقایق و مسایل برخورد می کنند. از این روست که در جامعه با چیزی به نام محبت بی منت آشنا نیستیم و رفتارهای اجتماعی ما همیشه پر از ادعا و تبختر و منت گذاری است. اگر امروز به ظاهر و روشنی بیان نکنیم فردایی در تنگنایی و یا خشمی آن را بروز می دهیم و همه سازه ها و رشته ها را پنبه می کنیم و از هم فرو می پاشیم.

همه ما در زندگی در یک مورد محبت بی منت را تجربه کرده ایم. بنابراین نمی توانیم بگوییم که اگر به گذشته نگاه کنیم ، آشکارا می بینیم که تقریبا هیچ وقت ، محبت بی منت را تجربه نکرده ایم ؛ زیرا همه ما محبت بی منت پدر و مادر را داشته ایم که بی هیچ دریغی و انتظاری از جان خویش می گذرند و از مایه جان و وجودشان خویش به وجودمان می ریزند بی آن که حتی کم ترین انتظار و توقعی از ما داشته باشند.

با این همه، هر یک از ما این تجربه گرانبها را هرگز از محدوده اجتماع کوچک خانواده بیرون نبرده ایم؛ زیرا این محبت بی منت تنها از سوی پدر و مادر نسبت به فرزند است؛ از این روست که کم تر دیده و شنیده ایم که فرزندی در حق پدر و مادر خویش چنین محبت بی منتی را داشته باشد.

بنابراین می توان به یقین و قطع گفت که هرگز رفتارها و محبت هایمان در جامعه حتی نسبت به پدر و مادرمان و یا همسرمان از قبیل محبت بی منت نبوده است، چه رسد که چنین محبتی را نسبت به دیگران داشته باشیم و مردمان از ما به عنوان مومنان و انسان های با ایمان، محبت بی منتی را تجربه کرده باشند و یا فرزندان اجتماع از ما چیزی از این قبیل رفتارها و آداب اجتماعی آموخته باشند؛ زیرا محبتی که ما با آن آشنایی داریم تنها یک نوع تجارت محبت و داد وستد است.

شاید تجارت واژه مناسبی نباشد ولی می توان گفت که در آن حساب و کتاب نقش اساسی دارد. بنابراین، انسان ها بیش تر در جامعه و زندگی خویش محبت را معامله می کنند تا آن که آن را ایثار کنند و به دیگری هدیه نمایند. پس بهتر است که به جای محبت و عشق بی منت، از داد و ستد و معامله محبت و عشق در دنیای امروزی و جامعه خود سخن بگوییم.  این محبت های تجاری از آن گونه محبت هایی است که شرمنده ات می کند و در بسیاری از موارد حتی منزجر از بودنت . همه ما این گونه هستیم و شاید به جز نسبت به فرزند و آن هم خردسالان و شیرخوران خویش با دیگری محبت بی منتی داشته باشیم و حتی برای رسیدن به آن تلاشی نکرده بلکه حتی نیندیشیده ایم.

به خودمان مراجعه کنیم و ببینم که آیا تاکنون درباره محبت بی منت فکر و اندیشه ای داشته ایم و یا خواسته ایم خودمان را از فضایی که در آن قرار داریم رهایی بخشیم و از آن فاصله بگیریم.

به نظر می رسد که این گونه نیست و ما نیز همانند دیگران در فرهنگی رشد کرده ایم که اهل تجارت محبت هستند. شاید به همین خاطر باشد که تقریبا همیشه گوش بزنگم که اگر کسی لطف و محبتی در حقم کرد ، بلافاصله جیران کنم که توازن و تعادل معامله به هم نخورد .

بی خود نیست که پیامبر رحمة‌ للعالمین برای ما آن اندازه دور از دسترس شده اند؛ زیرا در فرهنگ پیامبری که خلق و خوی وی قران است و خداوند به خلق عظیم می ستاید رشد و نمو نکرده ایم که اگر درباره کسی سخن از محبت بی منت بشنویم گویی از فرشتگان و آرزوهای دور از دسترس سخنی شنیده ایم. این وقت هاست که آدم ها در نظرم بزرگ می شوند . آن قدر محبت بی منت از ذهن ما و فرهنگ و جامعه ما  دور است که حس می کنیم طرف قطعا از دایره انسان و انسانیت بیرون بوده است. حق هم داریم زیرا که با معیارهای جامعه امروز ما ، البته کاملا درست هم هست که کسی که این گونه است نمی توان بشرش نامید. اما به نظر می رسد که پیامبر(ص) بشری همانند ما بوده است که آیات بسیاری از قرآن بر آن دلالت دارد؛ زیرا او اسوه کامل بشر و سرمشق زندگی است. پس می بایست قابل دسترسی باشد و فرهنگ و رفتارش قابل تقلید.

واقعا چه اندازه از فرهنگ پیامبر(ص) دوریم که اصلا درکی از محبت بی منت نداریم چه رسد که آن را لمس کرده باشیم.

 


  
  

یکی از مهم ترین خاستگاه های اعتماد اجتماعی ، وفای به هر گونه عهد ، پیمان و قول و قراری است که میان افراد جامعه بسته می شود؛ زیرا تعاملات اجتماعی نمی تواند جز بر اساس قوانین و رسوم عقلانی و عقلایی و در نهایت شرعی شکل بگیرد و از آن جایی که عهد و پیمان ، مهم ترین نظامی است که حدود و ثغور ، شیوه تعاملات را تعریف و تعیین می کند می توان گفت که بنیاد هر تعامل اجتماعی است.

این گونه است که در تمامی جوامع بشری مساله قول و قرار به عنوان یک اصل ارزشی عقلایی مورد تاکید قرار گرفته است و وفا به عهد به عنوان فضلیت ارزیابی می شود؛ زیرا بی وفای به عهد هیچ جامعه ای از امنیت روانی برخوردار نخواهد بود و بی اعتمادی نسبت به یک دیگر چیزی جز فروپاشی درونی جامعه و واگرایی افراد آن نخواهد بود.

رفتار و سیره پیامبران و معصومان (ع) در کنار آموزه های نظری قرآن و سنت های وحیانی به خوبی جایگاه ارزشی و مهم وفا به عهد را بیان می کند. به عنوان نمونه شیخ طبرسی در تفسیر وزین مجمع البیان خویش در باره نقش وفای به عهد آورده است: در روایت آمده که رسول خدا (ص) به یکى از اصحاب خود وعده داد که در مکه نزد خانه کعبه منتظرش مى‏باشد تا او برگردد، ولى آن مرد در پى کار خود رفته فراموش کرد برگردد، رسول خدا (ص) سه روز در آنجا منتظر ماند تا خبر به آن مرد رسید، به مسجد آمده عذر خواهى کرد.

در جایی دیدم که آن حضرت (ص) در مدتی که در انتظار بوده است، در زیر آفتاب کنار کعبه می ایستاد و از آن جایی که مسجد الحرام به شکل کنونی وجود نداشت و در گوشه ای تنها دارالندوه ( مجلس شورای قریش ) قرار داشت، سایبانی نیز وجود نداشت تا آن حضرت (ص) در پناه آن بایستد. یکی از یاران آن حضرت (ص) به وی پیشنهاد می کند که دست کم به زیر سایبانی برود و در انتظار بماند ولی آن حضرت (ص) حاضر نمی شود تا جای خود را تغییر دهد و فرموده بود که محل قرار این جا کنار کعبه بوده است و اگر دوست وی به آن جا بیاید و او را نبیند ممکن است بر خلاف قول و قرارش عمل کرده باشد.

در تفسیر قمى در ذیل آیه" وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ" آمده که امام فرمود: اسماعیل وعده‏اى داده بود و یک سال منتظر دوستش نشست، و او اسماعیل پسر حزقیل بود .( تفسیر قمى، ج 2، ص 51)

شیخ طبرسی درباره علت این انتظار می نویسد:  وعده‏اى که آن جناب داده بوده مطلق بوده است، یعنى مقید نکرده که یک ساعت یا یک روز یا فلان مدت در آنجا منتظر مى‏مانم، به همین جهت مقامى که از صدق و درستى داشته اقتضاء کرده که به این وعده مطلق وفا کند، و در جایى که معین نموده، بایستد تا رفیقش بیاید.

وی سپس می افزاید: صفت وفا مانند سایر صفات نفسانى از حب، اراده، عزم، ایمان، ثقه و تسلیم داراى مراتب مختلفى است که بر حسب اختلاف مراتب علم و یقین مختلف مى‏شود، همانطور که یک مرتبه از ایمان با تمامى خطاها و گناهان مى‏سازد که نازلترین مراتب آن است، و از آن به بعد مرتبه به مرتبه رو به تزاید و صفا نهاده تا به جایى مى‏رسد که از هر شرک خفى خالص مى‏گردد، و دیگر قلب به چیزى غیر از خدا تعلق پیدا نمى‏کند، حتى التفاتى هم به غیر خدا نمى‏نماید، که این اعلا مراتب ایمان است، همچنین وفاى به عهد هم داراى مراتبى است، یکى از مراتبش وفاى قولى است، مثل اینکه قول بدهد که یک ساعت یا دو ساعت فلان جا منتظر بایستد، تا کار لازم‏ترى پیدا شده او را از بیشتر ایستادن منصرف کند، این یک مرتبه از وفا است، که عرفا آن را وفا مى‏خوانند، و از این مرتبه بالاتر این است که آن قدر بایستد تا عادتا از برگشتن طرف ناامید شود و اطلاق وعده را به یاس مقید سازد، و از این هم بالاتر اینکه اطلاق آن را حفظ نموده اینقدر بایستد تا طرف برگردد هر چند که طولانى شود، پس نفوس قوى که مراقب قول و فعل خود هستند هیچ وقت قولى نمى‏دهند مگر قولى که طاقت عمل به آن را داشته باشند و بتوانند با عمل آن را تصدیق کنند و همین که از زبانشان در آمد دیگر هیچ چیز از انفاذ آن بازشان نمى‏دارد. (مجمع البیان، ج 3، ص 518.)

آرى این مقام صدیقین است که هیچ سخنى نگویند مگر آنکه بدان عمل کنند؛ زیرا هر گونه عمل بر خلاف عهد و پیمان حتی قول و قراری می تواند پایه های بی اعتمادی را در جامعه گسترده ساخته و اجتماع را به سوی نیستی و نابودی سوق دهد.


  
  

حقد به معنای کینه توزی ، یکی از خصوصیات و صفات زشت و رذایل اخلاقی است که در آیات قرآنی از آن نهی شده است. تعبیر نزدیک به آن در آیات قرآنی، حسادت و غل است. البته تفاوت هایی میان سه اصطلاح وجود دارد؛ با  این همه وجه مشترک در همه آن ها ، احساسی است که درشخص وجود دارد و ریشه و خاستگاه آن احساس کمبود در خود از وجود نعمتی در دیگر است. به این معنا که شخص با توجه به وجود نعمتی در دیگری و فقدان آن در خود ، احساس می کند که چیزی از دیگری کم دارد. همین احساس کمبود موجب می شود تا نسبت به نعمت هایی که دیگری از آن برخوردار می باشد و از پیروزی ها و موفقیت های دیگری احساس رنجش داشته باشد و در خود کمبودی را احساس کند که خود سرچشمه حسادت ، غل و حقد می شود. در همه این رذایل اخلاقی ، اضمار و نهان داشتن سوء وبدی نسبت به دیگری به عنوان وجه مشترک مورد شناسایی و ردگیری است.

با این همه ، تفاوت های معناداری میان سه اصطلاح و واژه وجود دارد که بیرون از حوصله این نوشتار کوتاه است.

حقد که در فارسی از آن به کیته تعبیر می شود، حالتی است که این سوء نیت و رفتار نسبت به  دیگری به شکل خشم نهان باقی می ماند. به  این معنا که شخص نسبت به دیگری سرشار از خشم فروخورده ای است که روزی دهان باز می کند و آسیب و زیانی خطرناک به شخص دیگر وارد می سازد.

این گونه نیست که خاستگاه و ریشه کینه و حقد ، خطا و یا اشتباه طرف مقابل باشد؛ هر چند که ممکن است این گونه خاستگاهی نیز داشته باشد؛ بلکه ممکن است تنها به سبب کمبودی در خود و نعمتی در دیگری این کینه به وجود آید همانند کینه ای که قابیل نسبت به هابیل داشته است.

اصولا افراد کینه توز، افرادی هستند که بهره ای از عفو و گذشت و ایمان واقعی نبرده اند و چشم دیدن نعمت در دست دیگری را ندارند و یا از خطا و اشتباه دیگری هرگز چشم پوشی نمی کنند.  کینه توزی این گونه افراد لجوج و یکدنده درعرف اصطلاح به کینه شتری تعبیرشده است. در حقیقت کینه شتری همان حقد و کینه ای پایدار است که آتش خشم آن جز به آب سرد انتقام خاموش نمی شود.

شتر که در میان جانوران ،  مهربان ترین و قانع ترین حیوانات جهان است ، دارای یک خصوصیت و صفت ویژه نیز می باشد که بسیار خطرناک است  که همان کینه پایدار و دایمی استکه از آن به کینه شتری تعبیر می کنند. وقتی شتر کینه کسی را در دل بگیرد به هیچ وجه نمی توان امید عفو و گذشت از وی را داشت و هرگونه مهربانی و محبت بعدی نمی توان آن را از میان بردارد.. شتر خشمگین همواره منتظر فرصت مناسب است که انتقامش را متجاوز به حقوق خویش بگیرد .

عجب در این است که شتر مست و دیوانه به ساربان مورد نظر هنگامی که در جمع قرار دارد هرگز حمله نمی کند . فقط نگاه خشم آلودش را که شراره انتقام از آن می بارد به چشمان آن ساربان می اندازد و با دهان کف آلود پیاپی نعره های چندش آور و هولناک سر می دهد زیرا شتر کینه توز در عین مستی و دیوانگی خوب احساس می کند که اگر در میان جمع به ساربانی که اذیتش کرده حمله کند سایرین با چوب و چماق به جانش می افتند . وای به روزی که شتر مست و کینه توزآن فرصت مناسب را به چنگ آورد و ساربان مورد نظر را یکه و تنها در بیابان گیر بیاورد . البته ساربانان برای این گونه مواقع راه چاره و علاجی اندیشیدند که به لیاقت و زرنگی آنان بستگی دارد . وقتی ساربان در بیابان مورد حمله شتر خشمگین قرار گرفت راه نجاتش این است که در حال فرار از شتر، لباسهایش را یکایک درآورد و به پشت سرش بیندازد .در اینجاست که شتر گول می خورد و به جای ساربان که در حال فرار است لباسی را که جلویش افتاده به دندان می گیرد و تنه سنگین خود را روی آن می مالد .

سپس مجدداً با لنگ های درازش به تعقیب ساربان می پردازد و خود را به او می رساند . ساربان یک تکه دیگر از لباس هایش را می اندازد و خلاصه به این ترتیب تا آخرین تکه لباس خود را بیرون آورده در حال فرار جلوی شتر انتقامجو می اندازد . چنانچه تا زمانی که لباس هایش تمام شد توانست خود را به آبادی یا پناهگاهی برساند بدون شک نجات خواهد یافت وگرنه مرگش حتمی است آن هم چه مرگ فجیع و دلخراشی .


87/11/12::: 4:49 ع
نظر()
  
  

یکی از راه های شناخت اهداف و وظایف دولت در نظام سیاسی اسلام بهره گیری از منابع دعایی است؛‌ زیرا یکی از شیوه های آموزشی و تربیتی در سیره تربیتی و آموزشی امامان (ع) بهره گیری از دعا و نیایش است؛ زیرا مخاطب در این ادعیه به ظاهر خداوند و در عمل مردم است؛‌زیرا شرایط اجتماعی به گونه است که نمی توانستند حقایق اسلام را به ویژه در حوزه اندیشه سیاسی چنان که باید و شاید بیان کنند. از این روست که به نیایش به عنوان راهکار ارتباطی میان خود و امت توجه یافتند.

یکی از ویژگی های بهره گیری از این شیوه آن است که امکان بیش تری برای بهره مندی مردم از معارف آن وجود دارد و موضوعات و مطالب هر چند که به شکل دعا در پیشگاه خدا بیان شده است ولی به شکلی موجب می شود که ناخواسته خواننده ای که آن را روزانه و یا هفتگی و یا ماهانه می خواند و در پیشگاه خداوند آن ها را عرضه می دارد به عنوان یک مطالبه حق و تحقق یافتنی و آرزو وآمال بشناسد و این گونه است که مطالبات انسان اجتماعی نسبت به جامعه و دولت افزایش می یابد و سطح توقعات و مطالبات بالا می رود.

یکی از این دعاها و نیایش ها که مستحب است که چهل بامداد دست کم در عمر شخص خوانده شود و به نظر می رسد که به سبب آن که عهد و پیمانی با امام زمان(عج) است می بایست همواره در هر بامدادی خوانده شود و تجدید بیعت و عهد با امام و ولی عصر خویش داشته باشیم.

در این عهدنامه و بیعت نامه است که مطالب عالی در فرازهای چند بیان شده است که یکی از بندهای آن مرتبط با وظایف و اهداف دولت اسلامی است؛ زیرا این مطالب هر چند که خطاب به امام زمان(عج) است ولی برای تبیین وظایف و مسئولیت های هر نظامی است که به عنوان دولت امور اجتماعی و سیاسی جامعه را در اختیار می گیرد. در بخشی از عهدنامه آمده است:

اللهم ... سهل مخرجه واوسع منهجه واسلک بی محجته وانفذ امره واشدد ازره واعمر اللهم به بلادک واحی به عبادک انک قلت وقولک الحق ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس فاظهر اللهم لنا ولیک وابن بنت نبیک المسمی باسم رسولک حتی لا یظفر بشئ من الباطل الا مزقه ویحق الحق ویحققه واجعله اللهم مفزعا لمظلوم عبادک ناصرا لمن لا یجد له ناصرا غیرک ومجددا لما عطل من احکام کتابک ومشیدا لما ورد من اعلام دینک وسنن نبیک صلی الله علیه وآله واجعله اللهم ممن حصنته من باس المعتدین .اللهم وسر نبیک محمدا صلی الله علیه وآله برؤیته ومن تبعه علی دعوته وارحم استکانتنا بعده .اللهم اکشف عنا هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره

یعنی خدایا! ظهورش را آسان و روشش را وسیع گردان و ما را در مسیر او بکشان و فرمانش را نافذ فرما و پشتش را استوار و محکم گردان. خدایا! به وی شهرهایت را آبادان و بندگانت را زنده گردان ؛ زیرا گفتی و گفته تو حق است که فساد در خشکی ودریا به دستاوردهای مردمان آشکار و هویدا شده است ؛ پس خدایا! ولی خویش و پسر دختر پیامبرت را که هم نام پیامبرت است را ظاهر کن تا به هرچیزی از باطل دست یافت نابود سازد و حق را به جریان آورد و ثابت و استوار گرداند . خدایا او را راه رهایی بندگان مظلوم و ستمدیده ات کن و یار و یاور کسانی قرار ده که جز تو ناصر و یاوری ندارند. احکام کتابت را که تعطیل شده را به وی تجدید کن و اعلام و نشانه ها و شعایر دینت که وارد شده را به وی استوار و استحکام بخش و سنت های پیامبر(ص) را تقویت کن. خدایا او را از شر متجاوزان حفظ کن و با رویت و دیدارش و نیز کسانی که بر دعوت اویند پیامبرت(ص) را شادان و مسرور گردان و بر بیچارگی و خواری ما که پس از او حاصل شده رحم آور. خدایا این غم و اندوه را از این امت اسلام به حضورش بردار.

در این عهدنامه دانسته شده است که مردم چه وظیفه ای نسبت به دولت و نیز دولت چه مسئولیتی در قبال مردم دارد. در این عهدنامه و موارد مشابه آن بسیاری از وظایف و مسئولیت ها و نیز اهداف نظام سیاسی بیان شده است و این همان چیزی است که امروز مطالبه به حق ملت ایران از دولت اسلامی است که می کوشد تا بر اساس نظام ولایی عمل کند و خود را به عنوان وکیل امام (ع) می شناسد وبه نیابت از وی وارد عرصه عمل سیاسی شده است.

از وظایف دولت اسلامی آن است که عزت را به دین بازگرداند و خمول و گمنامی را از چهره آن بزداید تا همگان در همه کوی و برزن جهان با حقیقت دین آشنا شوند.

زدودن ظلمت ستم و بیداد در همه عرصه ها و حوزه های علمی و عملی و زندگی فردی و اجتماعی و توسعه عدالت و قسط از دیگر ماموریت ها و وظایفی است که در این ادعیه ها و نیایش ها بدان توجه شده است.

از آن جایی که توده مردم از هرگونه رفاه و آسایش و آرامش واقعی بی بهره اند و اندوه جانکاهی دل هایشان را می فشارد ،‌ اجرای قسط ضروری است تا اندوه و غم از چهره و دل توده های مردمان زدوده شود و به دولت مهر گستر و عدالت پرور اسلامی ، هرگونه اندوهی کشف و برطرف شود.

امنیت در همه حوزه های فردی و اجتماعی ،‌ ملی و فراملی و نیز اقتصادی و غیر اقتصادی می بایست در اولویت کارهای دولت باشد و هرگز از اولویت درجه یک به درجات دیگر تنزل نیابد؛ زیرا بی امنیت امید هیچ گونه پیشرفت و تکاملی در عرصه های مختلف مادی و معنوی نمی رود. هدایت مردم تنها در سایه سار امنیت است که می تواند به درستی رقم بخورد.

آشکار سازی حق و عدالت و اکمال دین و علوم مختلف از دیگر وظایفی است که می بایست مورد اهتمام جدی دولت اسلامی باشد؛ زیرا اصولا جبت و طاغوت در بستر و فضای از جهل و بی عدالت و فقدان دانش و علوم رشد و تقویت می شود و بر گرده مردمان سوار می گردد. از این روست که در ادعیه مختلف که به شکل زیارت و یا عهد و نیایش بیان شده است هماره این معنای به اشکال مختلف تلقین می شود تا سطح مطالبات مردمی نسبت به دولت و کارکردهای آن افزایش یابد و در صورت وجود هر گونه کمبود و نقص در این زمینه نسبت به کارآمدی دولت اسلامی واکنش نشان دهند.

این نیایش ها و ادعیه ماثور به گونه ای بیان شده است که سطح مطالبات مردمی نسبت به مفاهیمی چون مسئولیت ها و وظایف دولت افزایش یابد و مردم با توجه به این معیارها به سنجش و داوری در باره عملکرد و کارآمدی دولت ها بپردازند.

اگر برای جبت و طاغوت ارکان و ستون های بر شماریم می توان گفت که جهل و بیداد از آن هاست. دولت می بایست به  ویژه با جهل و نادانی مبارزه کند و مردم به حقایق چنان که هست آشنا سازد که از جمله آن حقایق هستی و مسیر تعالی بشر یعنی تزکیه و تقواست.

کفر بر پایه جهل ساخته شده و بر پایه جبر رشد می کند. از این روست که با هر گونه عقل گرایی و مشارکت دهی مردم مخالفت می شود و اصل دولت های کافر و باطل و جائر بر استبداد رای می باشد.

جهل است که عصبیت جاهلی را پدید می آورد و آدمی را به جای حق گرایی به سوی باطل سوق می دهد. امام علی بن حسین زین العابدین درباره عصبیت جاهلی می فرماید: العصبیة التی یاثم علیها صاحبها ان یری الرجل شرار قومه خیرا من خیار قوم آخرین و لیس من العصبیة ان یحب الرجل قومه و لکن من العصبیة ان یعین قومه علی الظلم؛ عصبیت که گناه محسوب می شود این است که شخص بدان قوم خویش را بهتر از خوبان قوم دیگران ببیند. از عصبیت مذموم محسوب نمی شود این که شخص، قوم را دوست داشته باشد؛ ولی اگر قوم را ظلمی کمک نماید از عصبیت ناپسند شمرده می شود.(اصول کافی ؛ کلینی ؛‌ج 2 ؛ ص 308)

همین تعصب جاهلی است که امام صادق(ع) می فرماید: من تعصب او تعصب له فقد خلع ربق الایمان من عنقه؛ هر کسی تعصب جاهلی بورزد یا به سودش یکی از خویشان تعصب جاهلی داشته باشد و به سبب این تعصب به چیزی برسد، از دایره ایمان بیرون رفته و حلقه ایمان را از گردنش در آورده است.(همان پیشین)

بنابراین اگر دولتمردان اسلامی در نظام ولایی این گونه عمل کنند به خودی خود از دایره ولایت کبرای امام (ع) بیرون رفته اند و هر عملی را که انجام می دهند به سبب حقی که ندارند ،‌ برای ایشان گناه و جرم نوشته می شود.

این ها نمونه هایی است که در کتبی که به عنوان دعا و نیایش نوشته شده گردآوری شده و هرروز مومنان را به خواندن و تفکر در آن فرمان می دهند. از این روست که دعا و نیایش نه برای ثواب بلکه برای شناخت بهترین کارها و عمل به آن ها وارد شده است. بنابراین می بایست به عنوان تفسیر و تاویل آیات قرآنی از آن ها یاد کرد و در زندگی به عنوان سرمشق معرفتی و عملی به کار گرفت.

  


  
  

دیگری مهم یا دیگران مهم در زندگی انسانی همه کسانی هستند که آدمی می کوشد تا خود را همانند آن ها کند. این مساله موجب می شود تا آدمی در پی تقلید برود و هر آن چه دیگری می خورد، می پوشد ، می نوشد  و یا می اندیشد را همانندسازی کند. این همانندسازی تا جایی پیش می رود که گاه به همذات پنداری تبدیل می شود. کودکان نیز بر اساس همین تقلید است که می کوشند تا چیزهایی را یاد بگیرند تا همانند بیش تری با بزرگ ترها داشته باشند.

نوجوانان و جوانان گرایش شدیدتری به دیگران مهم دارند و الگوبرداری در ایشان بسیار اساسی و حساس است. شخص می کوشد تا کس یا کسانی که مورد توجه هستند را در خود همانند سازی کنند تا این گونه هویت یافته و محبوب دیگران شوند.

جلب توجه دیگران و محل اهتمام  قرار گرفتن موجب می شود که در مجموعه خانواده و گروه و یا محیط اجتماعی خود دنبال کسانی برود که از نظر دیگران موفق هستند و همین کلمه موفق بودن است که دیگری مهم را برای کودکان و نوجوانان می سازد. گاه می توان ریشه این گرایش به شخص مهم و یا دیگران مهم را در محبوبیت و قدرتی جست که نوجوان می کوشد تا به آن دست آورد و به نوعی از نقص به کمال بگریزد. این کمال گرایی است که معنا و مفهوم متفاوتی میان شخصی تا شخص دیگر پیدا می کند.

از نظر برخی از خانواده ها ، پول و ثروت و یا قدرت و اموردیگری دنیوی است که کمال است و تکرار ناخواسته و یا خواسته آن در محیط خانواده و یا مدرسه و گروه موجب می شود تا شخص به سوی آن کشیده شود و کسانی را که دارای آن هستند و در نتیجه موفق ارزیابی می شوند الگوبرداری کنند

در میان نوجوانان وجوانان متدین گرایش به کمال به شکلی دیگر رخ می نماید. این گونه است که الگوهای مهم آنان به ویژه کسانی می شوند که توانسته اند که در جامعه از اعتبار خاصی برخوردار باشند.

جوانان بسیاری را می شناسم که توجه خاصی به زندگی عارفان صاحب بصیرت و چشم برزخی دارند و مجموعه کتاب هایی را گرد آورده اند که به کرامات علما و عارفان پرداخته است؛ زیرا شخص در جست وجوی همانند سازی با این دیگران مهم است.

به نظر می رسد که این عالمان و عارفان در هر مقام بلندی باشند الگوهای کاملی نیستند؛ زیرا به سبب این که معصوم نیستند می توانند راهنمای ناقص و نادرست و حتی گمراه کننده باشند. خواندن داستان های ایشان مفید و سازنده است ولی می بایست در حد استارت و روشن کردن باشد و نمی تواند راهنمای خوبی باشد.

این مشکل نسبت به افراد زنده ای که به سبب کرامت و نفوذ معنوی در جامعه به خود می خوانند شدیدتر می شود؛ زیرا گاه شده است که به تعبیر قرآن این افراد و اشخاص را به عنوان پروردگار خویش می گیرند و مدیریت پرورش روحی وروانی خود را به آنان می سپارند که به نوعی بردگی و بندگی تبدیل می شود.

به نظر می رسد که بهترین الگوی هر انسانی به ویژه مومنان همان پیامبر(ص) و معصومان (ع) است چنان که قرآن معرفی کرده است. البته این به معنای نفی الگو و اسوه سازی دیگران نیست؛ زیرا چنان که قرآن بیان داشته است ، انسان می تواند مومنانی را نیز الگوی خویش قرار دهد. ولی مساله این است که شناخت این مومنان که در مسیر کمال قرار دارند و یا کامل هستند، سخت و دشوار است.

از سوی دیگر، اینان تا جایی می تواند همراه و یا پیشوا باشند و در نهایت انسان می بایست به دیگری رجوع کند که کامل تر است. از این روست که به نظر می رسد که تنها الگوی کامل انسانی که در جست وجوی کامل مطلق است پیامبر (ص)  است؛ زیرا خداوند فرموده ا ست: لکم فی رسول الله اسوه حسنه.

ایشان نه تنها در عصر خویش بلکه برای همه آینده اسوه والگوهستند و افزون بر عمل به آموزه های قرآنی که خلق وخوی آن حضرت (ع) را تشکیل می دهد الگوی دایمی بشریت است؛ به ویژه آن که آن حضرت در نفس و جان خویش که انوار معصوم (ع) در این دنیا حضور فیزیکی خویش را ادامه می دهد و اکنون انسان ها اگر به مرتبه ای از مراتب دست یابند می تواند مستقیم آن حضرت (عج) را الگوی خویش قرار دهند.

داستان الگوبرداری از حضرت (عج) همانند داستان ملک الموت است. به این معنا که ملک الموت تنها برای مرگ برخی حضور مستقیم پیدا می کنند و در دیگر موارد نمایندگان حضور می یابند. بنابراین اگر کسی در مسیر کمالی از نمایندگان امام معصوم (عج)  استفاده کند می تواند امید داشته باشد که در مراتب عالی به طور مستقیم زیر نظر آن حضرت (عج) قرار گیرد و از وی بهره مند شود.


87/10/24::: 2:2 ع
نظر()
  
  

فرعون زمان و سامری امروز که در شکل صهیونیسم، گوساله ثروت و قدرت را می پرستد، در غزه شکست خورده است و هر روز از یاران خویش در سازمان ملل و شورای امنیت وقت می خواهد تا بتواند با همکاری فرعون مصر کاری از پیش ببرد؛ ولی تا کنون موفق نشده و در آینده نیز موفقیتی نخواهد داشت.

خداوند در آغازین آیات سوره اسراء، حکایت سامری های صهیونیست را بیان داشته است و گفته است که ایشان یک بار در کشور شریف و مقدس فلسطین تباهی و فساد کردند و به جرم این جنایت، جنود خداوند ایشان را به نیستی کشیدند و اسارت و خفت و ذلت را بر آنان بار کردند.

خداوند با گزارشی از امروز ایشان، آن گاه بیان داشته است، روزی دیگر می رسد که ایشان به قدرت و ثروت می رسند. اگر دوباره راه تباهی و فساد را بپیمایند، آنان را نیست و نابود می کنیم. اکنون با جنایاتی که در کشور مقدس فلسطین و حتی مسجد خداوند انجام می دهند به همان تباهی بازگشتند و چون عدتم(بازگشتید) به تباهی ایشان معلوم و ظاهر است، خداوند نیز عدنا(بازمی گردیم) به نیستی ایشان کرده است و در حقیقت، صهیونیسم در غزه و فلسطین با کشتار بی گناهان گور خویش را می کنند. پیروزیی که صهیونیست با همکاری فرعون مصر و شیاطین شرق و غرب جهان به ویژه دولت های ذلیل اروپایی که پس از جنگ جهانی طوق بردگی را با عنوان ناتو به گردن آویخته اند و شیطان بزرگ آمریکا ، به دست می آورند، همانند پیروز یزید و یزیدیان در کربلاست ؛ زیرا به زودی خون بی گناهان ایشان را می گیرد و به نیستی سوق می دهد؛ چون از سنت الهی آن است که آه مظلوم زمانی که بر آید، خانمانسوز است و به نظر می رسد که آه کودکان مظلوم و زنان و پیران مستضعف و ناتوان، اکنون در سراسر غزه بلند شده است و عرش الهی را به لرزه در آورده است و به زودی وعده خداوند در باره صهیونیست نیز تحقق خواهد یافت ؛چه خداوند هر گز در وعده و وعید خویش تخلف نمی کند:وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا ؛ ولی اگر [به گناه‏ و جنایت] بازگردید [ما نیز به کیفر شما] بازمى‏گردیم، و دوزخ را براى کافران زندان قرار دادیم. (اسراء آیه 8)

اکنون زمان آن است که مردانی استوار و مومن که خانه به خانه در اسرائیل دنبال یهودیان می روند، بیرون آیند و آنان را زنده نگذارند و سرنوشت ایشان را چنان که خداوند گزارش کرده رقم زنند، سرنوشتی که دنیا را برای ایشان زندان و مرگ و آخرت را دوزخ می سازد.

شگفت این که روزی ارتش های بی غیرت عربی و اعرابی که اشد کفرا و نفاقا هستند در عرض شش روز شکست خورد ولی ارتش کوچک حماس که پشتوانه خدا و دعای مردم را با خود دارد توانسته است نزدیک به دو هفته مقاومت کند و خم نیاورد. دولتمردان صهیونیست اکنون مهلتی از آمریکا می خواهند تا بتوانند موفقیتی ظاهری کسب کنند و فرعون مصر نیز با محاصره اقتصادی و نظامی و پزشکی و دارویی و غذایی همانند محاصره مشرکان مکه مومنان صدر اسلام می خواهد به اسرائیل سامری و هم کیش خویش کمک کند.

با این همه وعده خداونداست که اگر مومنان در ایمان خویش پایدار باشند هر یک بیست نفر را برابری می کنند:أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ ؛اى پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان‏] شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن چیره مى‏شوند، و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز مى‏گردند، چرا که آنان قومى‏اند که نمى‏فهمند. (انفال آیه 65)

دولت کنونی اسرائیل همان مترفانی هستند که خداوند بیان می کند هر گاه ملت و دولتی را بخواهیم نابود سازیم بزرگان سرکش و مترف ایشان را به سوی می کشانیم که با دست های خویش خود را هلاک کنند:وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا ؛و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم، خوشگذرانانش را وا مى‏داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [یکسره‏] زیر و زبر کنیم. (اسراء آیه169

اما در باره مواضع فرعون مصر و کفر و نفاق اعراب شاید این کلمات وزیر امورخارجه سوریه در مصاحبه با المنار که امروز انجام گرفت جالب وخواندنی و عبرت آمیز باشد:

وزیر خارجه سوریه، با انتقاد از مواضع اعراب درباره غزه افزود: بیشتر سران عرب هنوز درباره برگزاری اجلاس فوری و ویژه در دمشق یا دوحه اظهار نظر نکرده اند و با مطرح کردن مسائل واهی و بی اساس، از تشکیل این اجلاس خودداری می کنند.

المعلّم، در پایان این مصاحبه، در پاسخ به پرسشی درباره روابط نزدیک با ایران گفت: از همه کشورهای عربی می خواهم روابط خود را با ایران نزدیک کنند، چرا که در تجاوز صهیونیست ها به لبنان در سال 2006، بیشتر سران عرب از حمایت حزب الله به علّت نزدیکی اش به ایران و اینکه جزء هلال شیعی است، جلوگیری می کردند و اکنون من از آنها می پرسم "آیا کمک نکردن به حماس سنّی مذهب نیز به علّت هلال شیعی است یا اینکه آنها از همه گروه های مقاومت بیزارند؟

 

 


  
  
<      1   2   3   4   5