سفارش تبلیغ
صبا
خود پسندی خرد را تباه می کند . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :81
بازدید دیروز :584
کل بازدید :913972
تعداد کل یاداشته ها : 1391
96/5/31
4:0 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[165]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد فصل انتظار پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی .:: مرکز بهترین ها ::. نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی هم رنگــــ ِ خـــیـــآل سرباز ولایت کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب وبلاگ منتظران بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه نگارستان خیال سرزمین رویا صراط مستقیم اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها آقاشیر ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار تکنولوژی کامپیوتر آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی

برخی گمان می کنند عرفان و معرفت تنها با عزلت و گوشه نشینی و انجام عباداتی چون نماز و قرآن و ذکر و صوم و اعتکاف و چهل نشینی پیاپی به دست می آید، در حالی که از نظر قرآن، معرفت نه تنها با این امور بلکه با همه آن چه در شریعت آمده و در قالب احکام پنج گانه تبیین شده به دست می آید؛ از این رو، گفته شده که طریقت حقیقت، شریعت است؛ یعنی راه به دست آوردن حقیقت و کسب معرفت و بصیرت تنها با انجام اعمال شرعی است.
آیت الله بهجت (ره) خود در پاسخ این جانب فرمودند: از اول توضیح المسایل تا آخرش را عمل کردن، راه حقیقت است.
خداوند خود در قرآن در آیه 21 سوره بقره می فرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‌؛ ای مردم پروردگارتان را که شما  و کسانی که پیش از شما بوده را آفریده است، عبادت کنید شاید تقوایی شوید.
در آیات 179 و 183 همین سوره بقره، مواردی چون عمل به عبادت روزه و قصاص کردن جنایت عمدی را به عنوان اعمال عبادی تقواساز مطرح می کند. کسب این نوع از تقواها موجب رسیدن به مقامی است که خداوند مستقیم به تعلیم انسان می پردازد.(بقره، آیه 282)  پس انسان این گونه به یقین می رسد که دارای مراتب سه گانه علم الیقین و عین الیقین(تکاثر، آیات 5 و 7) و حق الیقین است.(واقعه، آیه 95) پس پرده ها کنار می رود و انسان به مقام رویت می رسد.(همان و نیز : ق، آیه 18) و خداوند ارایه ملکوت و حقایق باطنی می کند و امور معرفتی و الهام تقوایی را می بخشد.(بقره، آیه 138؛ انفال، آیه 28؛ طلاق، آیات 2 و 3؛ و آیات دیگر)
از نظر قرآن، عرفان حقیقی با همه اعمال عبادی و از راه شریعت  تحقق می یابد؛ پس لازم است تا انسان به استعمار و آبادانی زمین بپردازد(هود، آیه 61) و با کسب درآمد، خمس و زکات بدهد و دستگیر مردم باشد و انفاق مالی داشته باشد(بقره، آیات 2 و 3)؛ زیرا تنها راه رهایی انسان از زیان ابدی و از دست دادن عمر این سرمایه اصلی، انجام اعمال عبادی شخصی و اجتماعی است.(عصر، آیات 1 تا 3)
پس مشارکت در امور اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و دستگیری از مردم بخش مهمی از راه کسب معرفت و عرفان حقیقی است؛ یعنی همان طوری که در شب نماز شب می خواند، در روزها روزه می گیرد و یا مدتی چله نشینی در ماه رمضان و شعبان و یا رجب انجام می دهد، در کارهای اجتماعی وارد می شود؛ زیرا این تنها راه رهایی از خسران و زیان ابدی است. بر همین اساس نیز پیامبر(ص) رفتار می کرد و خداوند نقل می کند که ایشان این گونه عمل می کردند:
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا ؛ و پیش از تو پیامبران خود را نفرستادیم ، جز اینکه آنان نیز غذا مى ‏خوردند و در بازارها راه مى ‏رفتند و برخى از شما را براى برخى دیگر وسیله آزمایش قرار دادیم. آیا شکیبایى مى ‏کنید ؟ و پروردگار تو همواره بینا است. (فرقان، آیه 20؛ و نیز آیات 7 تا 10)
عرفان اجتماعی را امام خمینی (ره) به تجربت آزمود و به مردم آموخت. حکایت است شیخ  ابوالسعید ابی الخیر را گفتند: «فلان کس بر روی آب می‏ رود.» گفت: «سهل است، بزغی و صعوه ای نیز برود». گفتند :«فلان کس در هوا پرد.» گفت:«مگسی و زغنه‏ ای می‏پرد.» گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می شود.» شیخ گفت:«شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می ‏شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و بخورد و در میان بازار در میان خلق ستد و داد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه، به دل، از خدای غافل نباشد.»(اسرارالتوحید)


  
  

تصور به دو قسم : 1. جزئی : تصور کوه دماوند؛ 2. کلی: تصور کوه، تقسیم می‌شود. هم چنین تصورات جزئی به حسی و خیالی(تصور ذهنی کوهی پس از بسته شدن چشم) و وهمی (ترس خاص در یک لحظه مشخص) منقسم می‌گردند.

تصور کلی مانند تصور مفهوم انسان، همان معقولات ثانوی هستند. درباره مفاهیم کلی سه دیدگاه است.

  1. نظریه تسیمه یا اسمیین که می گویند: کلیت به عنوان صفتی برای مفاهیم نادرست است و الفاظ کلی از قبیل مشترکات لفظی به حساب آورده‌اند. این قول از دیر باز بوده و ویلیام اُکامی و پوزیتویست‌ها آن را پذیرفته اند و این گونه مسایل فلسفی را به حد مباحث لفظی و تحلیلات زبانی تنزل داده و از اعتبار ساقط کرده اند؛ البته نظریه? اسمیین با تأمل در ویژگی‌های مفاهیم کلی و الفاظ حاکی از آنها، مانند وحدت وضع، عدم احتیاج به قرینه? معیّنه و قابلیت انطباق بر مصادیق نامتناهی ابطال می‌شود. دیگر آن که الفاظ کلی، از قبیل مشترکات معنوی هستند، نه از قبیل مشترکات لفظی. پس باید توجه داشت بر خلاف این نظریه، وحدت مفهوم کلی به لحاظ حیثیت مفهومی آن است و با تعدد وجودهای آن در اذهان مختلف یا تکرر آن در ذهن واحد منافاتی ندارد.

  2. نظریه ابهام: مفهوم کلی صورت جزئی مبهم است که در اثر ابهام، قابل انطباق بر امور متعدد است. هیوم درباره? مفاهیم کلی چنین نظری داشت؛ چنان‌که تصور بسیاری از مردم درباره? کلیات همین است. کسانی که پنداشته‌اند مفهوم کلی عبارت است از تصور جزئی مبهم، و لفظ کلی برای همان صورت رنگ‌پریده و گشاد وضع شده است، ایشان هم نتوانسته‌اند حقیقت کلیت را دریابند. بهترین راه برای روشن کردن اشتباه ایشان، توجه دادن به مفاهیمی است که یا اصلاً مصداق حقیقی در خارج ندارند، مانند مفهوم معدوم و محال، و یا مصداق مادی و محسوسی ندارند، مانند مفهوم خدا و فرشته و روح، و یا هم بر مصادیق مادی قابل انطباق‌اند و هم بر مصادیق مجرد، مانند مفهوم علت و معلول؛

  3. نظریه مُثل:  افلاطونیان ادراک کلیات را به عنوان مشاهده? حقایق مجرد یا یادآوری آنها تفسیر کرده‌اند. صدر‌المتألهین و مرحوم استاد علامه طباطبایی این تفسیر را پذیرفته‌اند؛ همان اشکال بر قول دوم بر قول سوم وارد است؛ یعنی نظیر این اشکالی که بر قول دوم گرفته شده بر قول افلاطونیان نیز وارد است؛ زیرا بسیاری از مفاهیم کلی، مانند مفهوم معدوم و محال، مثال عقلانی ندارد تا گفته شود که ادراک کلیات، مشاهده? حقایق عقلانی و مجرد آنها در عالم مثل است؛ پس وجود مفاهیمی مانند محال و معدوم، دلیل بطلان نظریه? دوم و سوم است و بدین‌ترتیب، نظریه? چهارم تعیّن می‌یابد.

  4. نظریه مفهوم ذهنی و عقلی: ارسطوئیان ادراک کلی را نوع ویژه‌ای از ادراک ذهنی دانسته‌اند که به‌وسیله عقل انجام می‌گیرد. این معروف‌ترین نظریات در باب مفاهیم کلی این است. از نظر آنان تصورات کلی، نوع خاصی از مفاهیم ذهنی هستند و با وصف کلیت در مرتبه خاصی از ذهن تحقق می‌یابند و درک‌کننده? آنها عقل است. بدین‌ترتیب یکی از اصطلاحات عقل به عنوان نیروی درک‌کننده? مفاهیم ذهنی کلی، شکل یافته است. این نظریه از ارسطو نقل شده و اکثر فلسفه اسلامی آن را پذیرفته‌اند.


  
  

از امامان معصوم(ع) نقل شده که فرمودند: کُلُّ قائِمٍ فِی سِواهُ معْلُول‏؛ هر موجودی غیر از خداوند معلول علتی هستند.(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج13، ص69؛ التوحید، الشیخ الصدوق، ص35؛ بصائر الدرجات، محمد بن الحسن الصفار، ج‏1، ص6)

بر اساس علوم عقلی از منطق تا فلسفه هر چیزی نیازمند چهار علت فاعلی، غایی، مادی و صوری است. دو علت نخست را علل وجودی و دو علت اخیر را علل قوامی گویند.

خداوند که هستی را با اراده و امر کن خلق می کند،(بقره، آیه 117؛ آل عمران، آیه 47؛ یس، آیه 8) در حقیقت از اسباب برای جریان آن ها  بهره می گیرد: أبی اللّهُ أنْ یُجْرِی الْأشْیاء إِلّا بِأسْباب‏؛ خداوند ابا می ورزد که چیزی را جز به اسباب جاری سازد.(الاصول من الکافی، الشیخ الکلینی، ج1، ص183، ط اسلامی.) البته این بدان معنا نیست که خداوند از وسائط استفاده می کند بلکه مراد آن است برای هر چیزی سببی قرار داده است؛ یعنی با آن که خودش مستقیم ممکن است کاری را انجام دهد ولی سببی انجام نمی دهد. حالا آن سبب گاهی به اذن او مدبّری از مدبّرات امر است و گاهی هم خود اوست.

از اسباب هر چیزی می بایست به سبب داخلی و درونی اشاره کرد که همان علت مادی و صوری است. خداوند می فرماید: خلق السّماواتِ و الْأرْض بِالْحقِّ؛ آسمان ها و زمین را با حق آفرید.(انعام، آیه 73) این سبب قوامی که در آیه مطرح است ناظر به ساختار درونی مخلوقات است؛ یعنی همان طوری که خداوند به عنوان علت فاعلی است، حق ساختار درونی آفریده ها را به عنوان علت مادی تشکیل می دهد؛ یعنی اگر ساختمانی به دست فاعلی برای مرغداری با بتون در شکل سیلو ساخته شده، ما در ساختمان مخلوقات از حق به عنوان بتوان استفاده کرده ایم.

این امر در همه آفریده ها و ماسوی الله مطرح است و تفاوتی میان آفریده های امری و خلقی ندارد؛ زیرا اگر چه آفریده های امری نیازی به ماده و صورت ندارد، ولی نیازمند ساختار درونی است که حق آن را تشکیل می دهد. بنابراین در هیچ کجای هستی باطل راه ندارد و همه جا حق است و هیچ چیزی در ساختارهای درونی و بیرونی اش باطل و بیهوده نیست: أ یحْسبُ الْإِنْسانُ أنْ یُتْرک سُدیً؛ آیا انسان گمان می کند بیهوده و رها آفریده شده است؟!(قیامت، آیه 36) چنین نیست؛ زیرا سرتاپای هستی از علت فاعلی تا غایی تا مادی و صوری اش بر حق است. خداوند با آن که علت وجود است و تنها وجود را که خلق کرد، با این همه ماهیت هم به تبع او جعل می‌شود، چون که ماهیت اصیل نیست و تبعی از وجود است.


  
  

شاید استاد محمد رضا حکیمی ابعادی از مکتب تفکیکی به ویژه جنبه ضد صدرایی آن را به خوبی نمایانده باشد، اما بی گمان ابعاد به ویژه بعد ولایتمداری و سیاسی آنان هرگز یا کم تر واکاوی شده است.

مکتب تفکیکی هایی چون آیت الله سید موسی زر آبادی و آشیخ علی اکبر الهیان و مانند آنان همان اندازه که گرایش ضد مکتب حکمت متعالی صدرایی داشتند، گرایش به منطق و فلسفه مشایی داشتند. از این روست که آیت الله شیخ علی اکبر الهیان نه تنها شفا می خواند، بلکه آن را تدریس می کرد.

اصولا مکتب تفکیکی ها بر این باور بودند که هر حوزه ای از حوزه های معرفتی نیازمند ابزار خاص خودش است. همان طوری که حوزه عقلی و تجریدی به عنوان یک غیب برای حوزه حسی و تجربی مطرح است و دانشمندان علوم تجربی حق ندارند با ابزارهای حسی هر چند دقیق و پیشرفته  وفن آوری های نوین، به نفی و اثبات حوزه عقلی بپردازند، حوزه عقلی و تجریدی و دانشمندان آن حق ندارند در حوزه علوم شهودی و حضوری اظهار نظر به نفی و اثبات نمایند.

شاید علت مخالفت شدید مکتب تفکیک با مکتب صدرایی در همین امر باشد، زیرا ملا صدرا به خود اجازه داده است تا بدون ملاحظه مرزها و ابزارها و روش ها، همه آن ها را در هم آمیزد و با روش عقلی و فلسفی در حوزه شهودی و عرفانی اظهار نظر کند و به نفی و اثبات بپردازد. کاری بس خطرناک که گاه ثمره آن نفی و یا تردید افکنی در آموزه های صریح وحیانی یا تبیین و تحلیل نارسا و سست و بی پایه ای باشد که به عنوان دفاع بد از حمله بد دشمن نیز آسیب زاتر بوده است.

مکتب تفکیک با هیچ یک از علوم مشکلی ندارد و نداشته است و بر این باور است که عالم شهادت خود ابزارهای حسی و روشی دارد که می توان گفت که روش حقیقت است و آن چه از این طریق به عنوان دانش کسب می شود خود عین حقیقت است نه تصویر و یا ترسیمی نارسا از حقیقت. بنابراین دانش ها و معلوماتی که از روش تجربی کسب می شود به عنوان حقیقت می پذیرد و اما و اگری درآن نمی کند.

هم چنین آن چه با روش عقلانی و تجریدی به عنوان معقولات استنباط برهانی می شود، به عنوان حقیقت می پذیرد و با آن به عنوان حقیقت صادق تعامل می کند و استفاده می کند.

چنان که در حوزه شهودی آن چه که با تقوای الهی به عنوان علم الهی و علم ارثی و علم لدنی(بقره، آیه 282؛ انفال، آیه 29؛ طلاق، آیات 2 و 3 و آیات دیگر) تعلیم می شود و به عنوان رویت و علم الیقین، عین الیقین(تکاثر، آیات 5 تا 7) و حق الیقین(واقعه، آیه 95؛ حاقه، آیه 51) می شناسد و می پذیرد و معلوم آن را حقیقت محض و ملکوت حق و مانند آن دانسته و با آن تعامل می کند. اما اجازه نمی دهد که روش عقلانی در حوزه اظهار نظر کرده و به نفی و اثبات آن بپردازد. در حالی که مکتب صدرایی این مرزها نادیده گرفته و به هم ریخته و مشکلاتی را برای معارف ناب وحیانی موجب شده است؛ زیرا در حوزه ای وارد شده که با پای چوبین عقل نمی توان در آن جا گام برداشت.

به نظر مکتب تفکیکی ها، اگر حوزه متافیزیک و فلسفه و معقولات برای ابزارهای علم تجربی و حسی، حوزه بی معنایی است و ورود در آن موجب بی معنایی (به تعبیر قرآن اسماء سمیتوها؛ نام های پوچ و تهی از معنا و محتوا: اعراف، آیه 71؛ یوسف، ایه 40؛ نجم، آیه 23) می شود و برای یک دانشمند علوم تجربی متافیزیک نمی توان حقیقت باشد؛ زیرا دستگاه ها و ابزارها و روش هایش نمی تواند آن جا را نفی و یا اثبات کند؛ هم چنین حوزه علم لدنی و حضوری و شهودی برای یک فیلسوف با روش تجریدی و عقلانی یک حوزه بی معنایی است و ورود در آن نه تنها با یک روش عقلی نمی تواند مفید باشد بلکه بسیار زیانبار است و نه تنها اعتباری به فلسفه نمی دهد یا عرفان و شهود را تقویت نمی کند، بلکه به هر دو حوزه علوم عقلی و شهودی آسیب جدی وارد می کند.

تفکیکی ها سیاسی ترین و ولایتی ترین ها

با این همه باید گفت که تفکیکی با کمی روحیه اخبارگری و اصولی گری خود، یکی از بزرگ ترین و فعال ترین افراد در حوزه سیاسی و ولایتمداری هستند؛ زیرا اقتضای آیات و روایات آنان را به یک تعبد عقلانی سوق می دهد که تقلید بی چون و چرا از ولایت را برمی تاباند و هر گونه عملی به دور از تقلید را نمی پذیرند و بر نمی تاباند.

آنان بر این باورند حتی در امور دارای نص صریح که اما و اگری نیست، اگر عمل به احکام بر اساس تقلید و اتباع نباشد، آن عمل بی اثر و بی فایده است. آن چه که یک نماز دو رکعتی صبح را که همه به آن فتوا می دهند و هیچ کس در آن اشکال و اما و اگری ندارد، مقبول الهی می کند، نمازی است که بر اساس تقلید و اتباع و اطاعت باشد. به این معنا که حتی در بدیهیات احکام اسلامی تقلید است که آن را مقبول می کند حتی اگر در واقع آن عمل مطابق حکم الهی باشد نمی شود بدون اتباع و تقلید پذیرفته شود؛ زیرا که این عمل مصداق اطاعت نیست که در آیات بسیاری از جمله آیات 31 و32 و 132 سوره آل عمران شرط پذیرفتن و قبولی عمل دانسته شده است.

با نگاهی به زندگی آشیخ علی اکبر الهیان می توان دریافت که ایشان تا چه اندازه بر اساس همین عناصر پیش گفته و غیر آن سیاسی و ولایتمدار بوده است، به طوری که مبارزه با طاغوت و اطاعت محض از ولی فقیه و حاکم شرع را فرض می دانسته و حتی در وجوهاتی که خود به عنوان آیت الله و فقیه در آن حق تصرف داشته کوچک ترین تصرفی نمی کرد. به این معنا که اگر اذن ولی فقیه و حاکم شرع زمان حضرت آیت الله بروجردی نبود در مالی تصرف نمی کرد.

حضرت آیت الله شیخ علی اکبر الهیان، همیشه آرزوی حاکمیت اسلام را داشته و با هر شکلی با طاغوت مبارزه می کرده است. ایشان آرزو داشت تا با نواب صفوی علیه شاه مبارزه و جهاد کند.

یکی از شاگردان ایشان حضرت حجت الاسلام شرقیان حکایت های چندی را درباره تفکر مشایی و نیز سیاسی و اجتماعی و نیز ولایت مداری ایشان بیان کرده است که در کتاب آیت عرفان گوشه هایی از آن بیان شده است.

حجت الاسلام والمسلمین شرقیان برای نگارنده(خلیل منصوری) نقل کرد که: در زمان حکومت پهلوی، قدرت اسلام و مسلمین از میان رفته بود و اسلام و مسلمین دستشان در اجرای حدود و احکام اسلامی به ویژه در بخش اجتماعیات بسته بود. در همین دوره به شدت به احکام و برخی از شعائر و اعقادات اسلامی حمله می شد. این حمله گاه از سوی کسانی بود که خود لباس و جامه حمایت از دین را پوشیده بودند و خود را روحانی و عالم دین می نمودند.

روزی آشیخ علی اکبر الهیان با یکی از این روحانیون که سخنان و نوشته هایی در باره مسائل اسلامی داشت، در خیابانی برخورد می کند. شیخ که از دست ایشان به شدت عصبانی بودند و از سویی قدرت اسلام و مسلمین کاسته شده بود، در حالی که عصای خود را به سوی ایشان تکان می داد، گفت: اگر اسلام در این زمان قدرت داشت، می دادم تا تو را مانند گوسفند سر ببرند.

حضرت آیت الله شیخ محمد ابراهیم اعرافی یکی دیگر از شاگردان مکتب تفکیکی های مشهد است. ایشان شاگرد آیت الله میرزا حبیب گلپایگانی شاگرد آیت الله نخودکی اصفهانی است. نامبرده هر چند با مکتب صدرایی میانه خوبی نداشت ولی با مکتب مشایی برخوردی نداشت. ایشان کسی است که به تعبیر شهیدان اول و دوم، حاکم شرع منطقه خود بوده و اعمال ولایت می کرد و در سال های 30 تا 57 یعنی پیش از انقلاب ولایت فقیه منطقه بوده است. از همین روست که مردم را از مراجعه به دادگاه های دولتی باز می داشت و خود را به مرافعات مردم می پرداخت. از نظر ایشان مراجعه به دادگاه های طاغوت گناه و احکام صادر آنها باطل است. ایشان همان طوری که مردم از رفتن به سربازی منع می کرد و کمک می کرد تا جوانان از سربازی فرار کنند، هم چنین به ازدواج شرعی دعوت می کرد و بر خلاف قوانین دولتی عمل می نمود. قبالجات می نوشت و علیه ظلم دولتی ها و خوانین منطقه مبارزه می کرد. اوقاف منطقه را در دست گرفته و برای هر کدام سندی تهیه کرده بود تا درآمدها جمع آوری و در موارد و مصارف خودش هزینه شود.

علل افراط گرایی در نوتفکیکی ها

آیت الله شیخ علی اکبر الهیان تنکابنی، یکی از ارکان مکتب تفکیک است. ایشان با آن که خود به خواندن شفا تشویق می کرد و فلسفه مشایی را می پسندید، اما این گونه نبود که شان و منزلت ملاصدرا را نگه ندارد. شاگرد ایشان حجه الاسلام و المسلمین شرقیان که فلسفه را در دانشگاه نیز ادامه داده است می گفت که شیخ نسخه ای از حکمت متعالی و اسفار اربعه را در اختیار داشت. ایشان بخشی از اسفار را برای نامبرده تدریس می کند. این نسخه مدتی در اختیار شرقیان قرار می گیرد. ایشان می گفت که شیخ علی اکبر در حواشی آن نکاتی را به نقد نگاشته بود.

خواهرزاده شیخ علی اکبر الهیان ، حضرت آیت الله مجتبی قزوینی تنکابنی نیز در مشهد شفا تدریس می کرد. با آن که ایشان نیز مکتب تفکیکی و اهل معارف بودند.

اما پرسش این است که مکتب تفکیکی هایی که اخلاق مدار، تکفیک گرا، دارای گفتمان انتقادی، اهل ادب و احترام نسبت به بزرگان و عالمان حتی عارفان و فیلسوفان به نام بودند و کتب ایشان را می خواندند و تدریس می کردند، چگونه و چرا به دام افراط افتاده و فراتر از نقد عالمانه به اهانت و دشنام و ناسزا گویی حتی نسبت به علامه طباطبایی صاحب کتاب تفسیر ارزشمند المیزان رو آورده اند و در مجالس و محافل خصوصی و گاه عمومی بدگویی کرده و با القاب زشت مومنان را می خوانند که در قرآن حرمت آن به صراحت بیان شده است؟

علت گرایش نوتفکیکی ها به این نوع رویه و رفتار چیست؟

دفاع تفکیکی ها از مرجعیت سیاسی امام(ره)

امام خمینی(ره) در جهاتی چند مشهور و معروف است. پیش از این که امام خمینی شهره در آفاق به عنوان عالم سیاسی شود و اسلام سیاسی را مطرح کند، به عنوان عارف و حکیمی از حکمای مکتب صدرایی و علاقه مند به شیخ اکبر محی الدین ابن عربی صاحب فصوص و فتوحات مکیه بود. ایشان پیش از آن که فقه بگوید و فقاهت ایشان زبانزد عام و خاص شود، به تدریس اسفار می پرداخت و کتب عرفانی آموزش می داد.

مکتب تفکیکی ها هر چند که با مشی عرفانی و فلسفی امام (ره) مخالفت داشتند، ولی به شدت گرایش به اندیشه های سیاسی ایشان یافته و از او در برابر حاکمیت طاغوت حمایت می کردند؛ چرا که همانند شیخ علی اکبر الهیان خواهان برقراری حکومت و حاکمیت اسلام بودند و می خواستند که همه فلسفه فقه یعنی حکومت و حاکمیت آن در جامعه و جهان تحقق یابد.

استاد حیدر رحیم پور ازغدی نقل می کند که پس از رحلت مرجع عالی قدر جهان تشیع، آیت الله آیت الله مجتبی قزوینی به کسی دیگر تمایل داشت تا به عنوان مرجع تقلید مطرح شود. اما با اعلام نام امام خمینی برای مرجعیت عامه شیعیان جهان، ایشان بر آن شدند تا در عمل بیعت با ایشان را به نمایش بگذارد.

آیت الله قزوینی  فرمودند: قبل از این که من بمیرم از من نقل کنید و بگویید از آقای خمینی تقلید کنید.

استاد حیدر رحیم پور ازغدی می افزاید: قرار بر این شد تا آیت الله قزوینی با گروهی از طلاب مشهد به قم عزیمت کرده و با آقای خمینی بیعت کنند. پس من (استاد حیدر رحیم پور) با استاد محمد رضا حکیمی برای زمینه سازی به قم عزیمت کردیم تا طلاب مشهد را برای استقبال از آیت الله قزوینی و همراهان آماده سازیم.

پس از آن که این گروه با آیت الله قزوینی به قم رسیدند با طلاب مشهدی به خدمت امام رهسپار شدیم. زمانی که هیات به یخچال قاضی محله سکونت امام رسید، امام خمینی در حال رفتن برای تدریس بود. آیت الله قزوینی وقتی با امام در کوچه مواجه می شوند پیش می روند و هر دو یک دیگر را در آغوش می گیرند و بی هیچ سخنی می گریند.(درباره این واقعه از استاد حیدر رحیم پور استفسار شود. البته این جانب خود از فردی «ثقه ثقه » نقل می کنم که خود ایشان از استاد شنیده اند.)

اسماعیل فرودسی پور این ملاقات را این گونه شرح می دهد:

مرحوم اسماعیل فردوسی پور در خاطرات خود نقل می کند: بعد از اینکه امام آزاد شدند و به قم رفتند اردوهایی از سراسر کشور من جمله از مشهد مقدس برای زیارت امام به قم مشرف شدند. مرحوم آیت‌الله میرزا احمد مدرس یزدی که از مدرسین مشهد مقدس بود از طرف مرحوم آیت‌الله العظمی میلانی به نمایندگی از ایشان به قم مشرف شد و خدمت امام رسید. در معیت ایشان حضرت حجت ‏الاسلام و المسلمین آقای طبسی هم بودند و ایشان وقتی به قم می‏آیند و خدمت امام می‏رسند آنجا یک سخنرانی بسیار تندی می‏کنند. در مراجعت در ایستگاه قطار آقای طبسی را دستگیر و بازداشت کردند ولی مرحوم آقای مدرس مراجعت کرد. بدنبال آن بازاریهای مشهد خدمت مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی آمدند و گفتند که: ما می‏خواهیم قم برویم و خدمت امام برسیم و دلمان می‏خواهد که در خدمت شما باشیم. ایشان هم موافقت کردند. در حدود 40 نفر از انقلابیون مشهد، آنهایی که افراد فعالی بودند بلیط قطار گرفتند من هم در خدمتشان بودم ابتدا تهران آمدیم و حدود یک هفته در تهران بودیم و بعد از یک هفته عازم قم شدیم و خدمت امام مشرف شدیم. نزدیک قم که رسیدیم یکی از همراهان از حاج شیخ سؤال کرد که آقا اول می‏رویم خدمت امام یا زیارت حضرت معصومه(س)؟ ایشان گفت: اول هدف ما زیارت حضرت معصومه(س) است بعد خدمت امام می‏رویم. در بین راه توقفی کردیم تا اینکه اتوبوس بازاریها هم برسد و همه با هم به شهر قم برسیم. به محض ورود این هیأت، قم به هم ‏خورد و تعطیل شد. یک عده فکر کرده بودند که آیت‌الله العظمی میلانی آمده است و استقبال خیلی گرمی از ما کردند.

 

1226

حاج شیخ هم پیرمرد بود و هم مریض احوال، مجبور بودیم ایشان را تا منزل امام با ماشین ببریم. ماشینی تهیه کردند و آمد و ایشان سوار شدند منتهی گفتیم ماشین را خاموش کن. ماشین خاموش بود و با دنده خلاص حرکت می‌کرد البته با دست ماشین را هل می‏دادند تا به خانه امام رسیدیم. وارد منزل امام که شدیم آنجا مجلس خیلی جالبی شد برای اینکه بهترین مداحان مشهد مقدس آمده بودند و از آن جمله، من لازم است یاد کنم از مرحوم حاجی غنیان و همچنین آقای اکبرزاده که الآن حیات دارد. در اتاق امام که نشسته بودیم، از آن اتاق یک پنجره‏ای به حیاط باز می‏شد؛ امام جوری نشسته بودند که هم از حیاط و هم از سالن و هم اتاق دیده بشوند؛ یک طرف پنجره امام نشسته بودند و یک طرف پنجره هم مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی که عکسشان در این حالتی که روبروی هم نشسته بودند هست؛ یک عکس خیلی جالبی عکاس گرفته است که مرحوم حاج شیخ مشغول صحبت با امام می‏باشد. آنجا مرحوم حاجی غنیان بلند شد و اشعار بسیار تند و انقلابی خواند و بعد هم گفت من دنباله صحبت را به برادر ارجمندم مداح اهل بیت آقای اکبرزاده واگذار می‏کنم. حاج آقا اکبرزاده هم بلند شد و اشعار انقلابی که خودش جمع کرده بود درباره امام حسین(ع) خواند، بطوریکه واقعاً آن مجلس را گرم کرد. مداحی این دو تا که تمام شد امام رو کردند به آقایانی که آنجا بودند، مثل آیت‌الله خزعلی، آقای شیخ علی‏ اصغر مروارید و فرمودند که شما از آقایان تشکر کنید. آیت‌الله خزعلی بلند شدند و صحبت کردند، سخن بسیار ادبی و جالبی کردند. فرمودند که عده ‏ای از مشهد بر باد و آتش نشستند و به قم مشرف شدند و قم ما را هم آتش زدند. بعد ایشان توضیح داد که مراد من از باد، باد لاستیکهای ماشین است و آتش هم گرمای ماشین است، قم را هم که آتش زدند شما ببینید مجلس ما را به چه حالتی درآوردند. بعد توصیف مجلس و اوصاف امام و زندان ایشان را بیان کردند. بعد از آیت‌الله خزعلی امام به آقای مروارید رو کردند و گفتند: شما از مردم تشکر کنید. ایشان هم بلند شد و تشکر کرد و این مجلس اینجا ختم شد. این طور ملاقات 10 تا 15 روز بعد از آزادی امام بود، بعد از آن مجلس امام مردم را بدرقه کردند ما هم خداحافظی کردیم و به مشهد مراجعت نمودیم. آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی فرمودند من در منزل آیت‌الله خزعلی می‏مانم. همراهان ایشان گفتند آقا شما منزل آیت‌الله گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی نجفی، منزل بقیه آیات نمی‏خواهید بروید؟ ایشان فرمود که من آمده‏ ام زیارت حضرت معصومه(س) و دیدار حضرت امام (حاج آقا روح‏الله) و این کار را هم انجام دادم، اگر آقایان از من دیدن کردند که برای من، بازدید از ایشان وظیفه می‏شود اما اگر دیدن نکردند من وظیفه ‏ای ندارم که از آقایان دیدن کنم. حاج آقای غنیان گفت آقا به ما اجازه می‏دهید که ما دیدن آقایان برویم؟ گفت شما بروید. آقایان برای دیدن سایر مراجع رفتند اما از بعضی از ملاقاتها خیلی ناراحت بودند، از بعضی‏ها هم کم و بیش راضی بودند. مثلاً از یک ملاقات وقتی پرسیدیم چرا این قدر ناراحت هستید گفتند: ما فکر می‏کردیم که حالا مثلاً آقا برای ما صحبت می‏کنند و ما را تشویق می‏کنند و تشکر می‏کنند که این همه راه از مشهد بلند شدید و قم آمدید ولی ایشان شروع کرد و گفت: بسم‌الله الرحمن الرحیم. عرب بر جست که سوار اسب بشود افتاد آن طرف، بلند شد و لباسش را تکان داد و خاکش را ریخت، بعد گفت رجعت الاول. اینها از این مثالی که ایشان زده بود خیلی ناراحت شده بودند یعنی امام را گرفتند و به زندان بردند حالا هم همان جای اول برگشته. بعدازظهر که شد خراسانیها پشیمان شده بودند که چرا آنجا رفته‌اند. تا اینکه در یک بعدازظهری آقایان علمای آن روز قم از مراجع و غیر مراجع و مدرسین به دیدن مرحوم حاج شیخ در منزل آیت‌الله خزعلی آمدند. اول کسی که آمده آیت ‏الله العظمی سید شهاب الدین محمدحسین مرعشی نجفی بود، همینطور آیت‏ الله سید کاظم شریعتمداری آمد، البته آیت ‏الله سید محمدرضا گلپایگانی مریض بود، و نیامد، بقیه مدرسین آمدندو آنجا من یادم هست که آیت ‏الله ناصر مکارم شیرازی و آیت ‏الله محمدمهدی ربانی املشی و بعضی دیگر از آقایان، سخنرانی کردند.

 

604619_342

دیدارامام از حاج شیخ مجتبی قزوینی

در همین روزها امام نیز از حاج شیخ بازدید کرد. از ایشان دم در، موقع ورودشان یک عکسی گرفتند که عکس بسیار جالبی بود. وقتی امام می‌خواست از پله ها بیاید پایین مثل شیری بود که می‏خواهد وارد بشود. این مجلس خیلی جالبی بود، این دیدارها باعث شد که مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی هم از مراجع و علما بازدید کند. یک جلسه خصوصی محرمانه با خود امام، برگزار کردند. یکروز قبل از ظهری بود که ما با آقازاده ایشان در خدمتشان بودیم منزل رفتیم منتهی داخل اتاق نرفتیم، آنجا فقط مرحوم حاج شیخ و امام، دونفری بودند. این دیدار حدود یک ساعت طول کشید. بعد از یک ساعت ملاقات که بیرون آمد، پسر ایشان سؤال کرد که چگونه یافتید آقا را؟ مرحوم حاج شیخ فرمود: سید کامل است. ایشان سؤال کرد حتی از آن جهات؟ منظورش از آن جهات یعنی اطلاع از علوم غریبه ‏ای بود که مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی داشت. یک سلسله مطالبی را مرحوم حاج شیخ بلد بود که کمتر کسی از آنها اطلاع داشت. ایشان گفت حتی از آن جهات هم کامل است. بعد از این ملاقات حاج شیخ یک ملاقات خصوصی با آقای شریعتمداری داشت. در آن ملاقات هم ما در حضورشان نبودیم. توی اتاق انتظار نشستیم، ایشان رفت آن ملاقات دو ساعت طول کشید. وقتی مرحوم حاج شیخ بیرون آمد، پیر و خسته و کوبیده مثل اینکه از یک حوض آب جوش بیرون آمده باشد، عرق کرده و ناراحت. گفتیم: آقا چه شده است؟ فرمود بروید، ننشینید قضیه تمام است. یعنی چه تمام است، چه شده است؟ ایشان فرمود دو ساعت ما بحث کردیم، بر ادامه مبارزه استدلال کردیم، آخرین جوابی که ایشان داد این بود که من و حاج آقا روح‌الله با هم شروع کردیم اما الآن او جلو افتاده و من عقب مانده‏ام، دیگر من حاضر نیستم بیایم.

اینجا یک داستانی از ابوجهل در تاریخ آورده‏ اند که ابوجهل با یکی از دوستانش به جنگ با پیامبر اکرم(ص) می‏رفتند در بین راه رفیق ابوجهل از او پرسید که تو محمد(ص) را چگونه می ‏بینی؟ گفت پیغمبر خداست، فرستاده خداست. گفت که اگر می‏دانید که رسول‌الله است چرا ایمان نمی‏ آوری؟ گفت من و محمد(ص) مثل دو اسب مسابقه هستیم اگر من به او ایمان بیاورم عقب می‏ مانم و من هیچ وقت ایمان نمی‏ آورم برای اینکه هیچ وقت عقب نمانم. خوب وقتی یک کسی می‏گوید ما با هم شروع کردیم، او جلو افتاده و من عقب مانده ‏ام این همان حرف است.اگر برای اسلام است جلو رفتن و عقب ماندن معنی ندارد، با هم حرکت کنید و بروید. بالاخره مرحوم شیخ مجتبی قزوینی از همان جا از آقای شریعتمداری مأیوس شد و ایشان را شناخت و فرمود این سید را رها کنید. سپس به دیدار بقیه آقایانی هم که آمده بودند رفتند و بعد از یک هفته اقامت در قم به مشهد مقدس مراجعت کردیم. البته رفت و آمد اردوها تا مدتها به قم ادامه داشت.

منبع:خاطرات مرحوم اسماعیل فردوسی پور، صص63-70


 

این که یک مکتب تفکیکی چون آیت الله قزوینی از طلاب خویش می خواهد تا از امام خمینی که اهل مکتب صدرایی و با ذائقه عرفان ابن عربی است تقلید کنند و آنان را به ایشان ارجاع می دهد، می توان مطالب بسیاری استنباط و استفاده کرد که یکی از کوچک ترین آن ها، ارزش تکریم و احترام به مراجع و علما و فقها به اختلاف در مذاق فلسفی و عرفانی و مانند آن است.


93/6/4::: 5:24 ع
نظر()
  
  

 

فلسفه یعنی جهان بینی و هستی شناسی. بنابراین، حقیقت فلسفه یعنی معرفت و شناخت جهان و این نمی تواند بیش از یک چیز باشد، زیرا ما بازای خارجی آن یک چیز است. پس سخن از فلسفه مضاف گفتن به یک معنا سخن بی معنا و بی مفهومی است.

انسان وقتی با مردم حرف می زند مانند فقیه ناچار است بگوید که آب دو قسم است: آب مطلق و آب مضاف چون آب میوه که این دومی نجس را پاک نمی کند و با آن وضو گرفته نمی شود، ولی حقیقت این است که آب جز یک قسم نیست و ما دو قسم آب نداریم.

وقتی هم درباره این مطلب می گوییم که خداوند یکتا و یگانه است، یعنی واقعا این گونه است واین مطلب نخست بر اساس برهان تمانع اثبات می شود؛ زیرا دو خدا نمی تواند باشد؛ زیرا هم فساد خواهد بود و هم فطور.(انبیاء، آیه 22) در حالی که نه فسادی است نه فطوری. اگر دو خدا باشد این دو دو مراد خواهند داشت و با هم درگیر خواهند شد و جهان به هم می ریزد. از آن جایی که نفس الامر و واقع یکی است دیگر دو واقع نداریم که یکی مال این خدا و آن دیگری مال آن خدا باشد. پس دو حق در هستی و دو نظام و دستگاه در هستی نیست.

البته برخی این برهان تمانع را به برهان توارد علتیین بر یک معلول بازگرداندند و آن را مستحیل دانسته اند که این مقبول نیست؛ زیرا برهان تمانع خود یک برهان کامل و بی نقصی است. امام حسین(ع) در دعای عرفه درباره برهان تمانع نیز می فرماید: لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا»


  
  

در مفاهیم و تصورات و تصدیقات ما سه چیز داریم: 1. اولی، 2. بدیهی، 3. نظری. این که گفته می شود اجتماع و ارتفاع نقیضین مستحیل و ممتنع است، از اولیات است که به آن مبدأ المبادی نیز گفته می شود. این دیگر برهان نمی پذیرد؛ یعنی نمی توان برای آن برهانی اقامه کرد؛ زیرا اولی، دلیل بدیهی ها هم هست. پس اگر اجتماع نقیضین نباشد، دلیلی بر استحاله اجتماع مثلین یا استحاله اجتماع ضدّین هم نیست؛پس وقتی می گویم اجتماع نقیضین مستحیل بالذّات است، به همین دلیل است که می توانیم بگویم اجتماع ضدّین هم مستحیل بالذّات است؛ زیرا این استحاله اجتماع ضدین بدیهی به اعتبار آن که استحاله اجتماع نقیضین مبدا المبادی و ام القضایا و اولی است. پس در قضایا نظری باید دلیلی اقامه شود که در نهایت به قضیه اولی و ام القضایا بازگردد.
این مساله در علوم حصولی است؛ اما در علوم حضوری و شهودی باید گفت که کشف و شهود مشاهدات انبیا به منزله ی اوّلی است، فضلاً از بدیهی. پس در این شهود و کشف هیچ شکی نمی آید و شک‌بردار نیست. کسی که به منطقه‌ای می‌رسد در جایی است که اصلاً باطل در آن منطقه نیست و وقتی باطل در آن منطقه نبود، شکّی هم در آن منطقه نیست.
پس آنهایی که به سراغ کشف و شهود می‌روند و در راه تهذیب نفس‌اند، چند گروه می شوند: 1. عده‌ای تمثّلات نفسانی گیرشان می‌آید، 2. یک عده دیگر به دام القائات شیطانی می‌افتند، 3. عده ای هم از مثال منفصل طَرفی می‌بندند، ولی این شهود آنان مخلوط و مشوب است؛ یعنی گاهی حق است و گاهی باطل و گاهی درست ارتباط پیدا می‌کنند و گاهی مثلاً درست ارتباط پیدا نمی‌کنند. البته اینها قابل اصلاح است؛ 4. عده ای دیگر انبیای الهی هستند که اصولا با کشف و شهود کار می‌کنند. کشف و شهود اینها کشف و شهود اوّلی است. از این رو، باید کشف و شهود گروه سوم را به کشف و شهود گروه چهارم عرضه کرد تا از بدیهی بودن به اولی بودن در آید. در کتب عرفانی است که کشف تام محمدی(ص) ملاک و معیار کشف های دیگر است؛ پس اگر کسی مدعی کشفی شد که مخالف آیات قرآنی است بدانید که این کشف مشکل دارد و یا آمیخته است یا شیطانی و نفسانی است. کسی که می گوید در کشف خودم به من گفته اند نماز و روزه واجب نیست و این شریعت برای غیر اهل یقین است، این گرفتار القائات شیطانی شده است؛ زیرا یقین واقعی که شریعت برداشته شود پس از دنیا و مرگ است، و قبل از دنیا هر یقینی می گوید که لازم حفظ پوسته با تمام شرایط آن است؛ زیرا مثلا تا در دنیا هستیم باید حجاب داشته باشیم و عورت خود را بپوشانیم؛ این حکم در دنیا دایمی و همیشگی است و کسی نمی تواند بگوید من به یقین رسیده ایم و دیگر نیازی به پوشیدن عورت و حفظ این حکم شریعت ندارم. چنان که می بینیم پیامبر(ص) و دیگران معصومان(ع) در حفظ و صیانت و عمل به شریعت بیش تر از همه کوشا بودند با این که در کشف تام بوده و یقین آنان از هر یقینی دیگر کامل و تمام تر بوده است و برای آنان دنیا و آخرت معنا نداشت به طوری که اگر قیامت بر شود برای آنان هیچ فرقی با زندگی در دنیا از نظر کشف و شهود نداشت: لو کشف الغطاء لما ازددت یقینا.
پس باید هر کشف و شهودی را به کشف شهود اولی یعنی کشف تام محمدی(ص) عرضه داریم تا این کشف ابتدایی ما که به یک معنا نظری یا در نهایت بدیهی است به کشف اولی ختم و تبدیل شود.
کشف تام محمدی(ص) از مصادیق کشف تام تجردی است از این روست که شیطان که دارای تجرد وهمی است به آن جا نفوذ و راه ندارد. پس پیغمبر هر چه را دید حق است اصلاً شک در آنجا وجود ندارد. هر چه می بیند از مصادیق معلوم بالذات و اولیات کشفی است. آنان که به این مرحله رسیده اند، دنیا و آخرت و زمان و مکان برایشان پرده و حجاب نیست، از این روست که امیرمومنان مثلا در جایی دیگر می فرماید: «فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ؛ من به راه های آسمان از راه های زمین داناتر هستم».( نهج‌البلاغه، خطبه ی189)
البته این اعلم افضل تفضیل همانند اهون برای خدا در معنای همان هون است؛ چرا که کسی که با اراده خلق می کند حاضر کردن یک قطره آب در ذهن با یک اقیانوس آب فرقی ندارد، پس این که اعاده برای خداوند آسان و اهون باشد معنایی ندارد، بلکه می خواهد از نگاه ما بگوید که اگر خلق ابتدایی و ابتداعی سخت است دیگر بازآفرینی و اعاده آن سخت نیست.(روم، ایه 27)البته برای خداوند هیچ فرقی ندارد همین مساله درباره کشف و شهود مطرح است که علم و اعلم یکی است.


  
  

در مفاهیم و تصورات و تصدیقات ما سه چیز داریم: 1. اولی، 2. بدیهی، 3. نظری. این که گفته می شود اجتماع و ارتفاع نقیضین مستحیل و ممتنع است، از اولیات است که به آن مبدأ المبادی نیز گفته می شود. این دیگر برهان نمی پذیرد؛ یعنی نمی توان برای آن برهانی اقامه کرد؛ زیرا اولی، دلیل بدیهی ها هم هست. پس اگر اجتماع نقیضین نباشد، دلیلی بر استحاله اجتماع مثلین یا استحاله اجتماع ضدّین هم نیست؛پس وقتی می گویم اجتماع نقیضین مستحیل بالذّات است، به همین دلیل است که می توانیم بگویم اجتماع ضدّین هم مستحیل بالذّات است؛ زیرا این استحاله اجتماع ضدین بدیهی به اعتبار آن که استحاله اجتماع نقیضین مبدا المبادی و ام القضایا و اولی است. پس در قضایا نظری باید دلیلی اقامه شود که در نهایت به قضیه اولی و ام القضایا بازگردد. 

این مساله در علوم حصولی است؛ اما در علوم حضوری و شهودی باید گفت که کشف و شهود مشاهدات انبیا به منزله ی اوّلی است، فضلاً از بدیهی. پس در این شهود و کشف هیچ شکی نمی آید و شک‌بردار نیست. کسی که به منطقه‌ای می‌رسد در جایی است که اصلاً باطل در آن منطقه نیست و وقتی باطل در آن منطقه نبود، شکّی هم در آن منطقه نیست.

پس آنهایی که به سراغ کشف و شهود می‌روند و در راه تهذیب نفس‌اند، چند گروه می شوند: 1. عده‌ای تمثّلات نفسانی گیرشان می‌آید، 2. یک عده دیگر به دام القائات شیطانی می‌افتند، 3. عده ای هم از مثال منفصل طَرفی می‌بندند، ولی این شهود آنان مخلوط و مشوب است؛ یعنی گاهی حق است و گاهی باطل و گاهی درست ارتباط پیدا می‌کنند و گاهی مثلاً درست ارتباط پیدا نمی‌کنند. البته اینها قابل اصلاح است؛ 4. عده ای دیگر انبیای الهی هستند که اصولا با کشف و شهود کار می‌کنند. کشف و شهود اینها کشف و شهود اوّلی است. از این رو، باید کشف و شهود گروه سوم را به کشف و شهود گروه چهارم عرضه کرد تا از بدیهی بودن به اولی بودن در آید. در کتب عرفانی است که کشف تام محمدی(ص) ملاک و معیار کشف های دیگر است؛ پس اگر کسی مدعی کشفی شد که مخالف آیات قرآنی است بدانید که این کشف مشکل دارد و یا آمیخته است یا شیطانی و نفسانی است. کسی که می گوید در کشف خودم به من گفته اند نماز و روزه واجب نیست و این شریعت برای غیر اهل یقین است، این گرفتار القائات شیطانی شده است؛ زیرا یقین واقعی که شریعت برداشته شود پس از دنیا و مرگ است، و قبل از دنیا هر یقینی می گوید که لازم حفظ پوسته با تمام شرایط آن است؛ زیرا مثلا تا در دنیا هستیم باید حجاب داشته باشیم و عورت خود را بپوشانیم؛ این حکم در دنیا دایمی و همیشگی است و کسی نمی تواند بگوید من به یقین رسیده ایم و دیگر نیازی به پوشیدن عورت و حفظ این حکم شریعت ندارم. چنان که می بینیم پیامبر(ص) و دیگران معصومان(ع) در حفظ و صیانت و عمل به شریعت بیش تر از همه کوشا بودند با این که در کشف تام بوده و یقین آنان از هر یقینی دیگر کامل و تمام تر بوده است و برای آنان دنیا و آخرت معنا نداشت به طوری که اگر قیامت بر شود برای آنان هیچ فرقی با زندگی در دنیا از نظر کشف و شهود نداشت: لو کشف الغطاء لما ازددت یقینا.

پس باید هر کشف و شهودی را به کشف شهود اولی یعنی کشف تام محمدی(ص) عرضه داریم تا این کشف ابتدایی ما که به یک معنا نظری یا در نهایت بدیهی است به کشف اولی ختم و تبدیل شود.

کشف تام محمدی(ص) از مصادیق کشف تام تجردی است از این روست که شیطان که دارای تجرد وهمی است به آن جا نفوذ و راه ندارد. پس پیغمبر هر چه را دید حق است اصلاً شک در آنجا وجود ندارد. هر چه می بیند از مصادیق معلوم بالذات و اولیات کشفی است. آنان که به این مرحله رسیده اند، دنیا و آخرت و زمان و مکان برایشان پرده و حجاب نیست، از این روست که امیرمومنان مثلا در جایی دیگر می فرماید: «فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ؛ من به راه های آسمان از راه های زمین داناتر هستم».( نهج‌البلاغه، خطبه ی189)

البته این اعلم افضل تفضیل همانند اهون برای خدا در معنای همان هون است؛ چرا که کسی که با اراده خلق می کند حاضر کردن یک قطره آب در ذهن با یک اقیانوس آب فرقی ندارد، پس این که اعاده برای خداوند آسان و اهون باشد معنایی ندارد، بلکه می خواهد از نگاه ما بگوید که اگر خلق ابتدایی و ابتداعی سخت است دیگر بازآفرینی و اعاده آن سخت نیست.(روم، ایه 27)البته برای خداوند هیچ فرقی ندارد همین مساله درباره کشف و شهود مطرح است که علم و اعلم یکی است.


93/4/6::: 8:42 ص
نظر()
  
  

خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ؛ ای مردم شما فقیرالی الله هستید و خداوند غنی حمید است.(فاطر، آیه 15)

 

1.      حمل فقیر بر انسان در «الانسان فقیرٌ» از قبیل حمل عرض مفارق بر موضوع نیست تا نظیر «الجسمُ حارٌّ» باشد.

 

2.      این حمل از قبیل حمل عرض ذاتی بر موضوع هم نیست؛ نظیر «الأربعةُ زوجةٌ»، برای اینکه عرض هر چند ذاتی هم باشد بالأخره در مرتبه معروض نیست؛ زیرا اگر آیت بودن و فقیر بودن نظیر زوجیّت اربعه باشد این لازمِ ذات است و هر لازمی از مرتبه ملزوم متأخّر است و در مرتبه ملزوم نیست، در حالی که آیت بودن و فقیر بودنِ موجودهای امکانی این‌چنین نیست که از مرتبه ذات متأخّر باشد.

 

3.      «الإنسانُ فقیرٌ» از قبیل حمل ذاتی بر ماهیت و از سنخ «الانسانُ ناطقٌ» نیست که فقر ذاتی انسان باشد؛ زیرا این ذاتی، ذاتی ماهیّت است و ماهیّت چون تابع و فرع است، در مرتبه هستی نیست، بلکه متأخّر از مرتبه هستی است. پس اگر آیت بودن و فقیر بودن برای انسان از سنخ ذاتیِ ماهیّت باشد چون ماهیّت بعد از هستی است و بعد از وجود است لازمه آن این است که این آیت بودن و فقیر بودن در مرتبه قبل نباشد.

 

4.      «الانسانُ فقیرٌ» از سنخ «الانسان موجودٌ» است که ذاتیِ به معنای هویّت است نه ذاتی به معنی ماهیّت؛ یعنی این شیء در هویّت خود به خدا محتاج است؛ و یا این شیء در هویّت خود، آیت و نشانه خدای سبحان است.


  
  

از نظر اسلام انسان حیوان ناطق نیست، بلکه «حی متاله حامد» است. پس اگر حمد الهی را نداشته باشد از انسانیت خارج شده و حیوان می شود.

امام سجاد(ع) در این باره می فرماید: وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ، وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَةِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یَشْکُرُوهُ. وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّةِ إِلَى حَدِّ الْبَهِیمِیَّةِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ «إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا.»؛ حمد و سپاس خداوندى را که اگر معرفت حمد خویش را از بندگان‏ خود دریغ مى‏داشت، در برابر آن همه نعمتها که از پس یکدیگر بر آنان‏ فرو مى‏فرستاد،آن نعمتها به کار مى‏داشتند و لب به سپاسش‏ نمى‏گشادند، به رزق او فراخ روزى مى‏جستند و شکرش نمى‏گفتند. و اگر چنین مى‏بودند از دایره انسانیت برون مى‏افتادند و در زمره‏ چارپایان در مى‏آمدند. چنان مى‏شدند که خداى تعالى در محکم تنزیل‏ خود گفته است:«چون چارپایانند،بل از چارپایان هم گمراه‏تر.»


  
  

خداوند در این باره سقوط انسان از انسانیت در پنج مرحله می فرماید: إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا.(فرقان، آیه 44)

 

1. اینکه انسان نزدیک به حیوانیت می‌شود؛ یعنی همان کالانعام به تعبیر قرآن؛

 

2. این است که واقعاً حیوان می‌شود؛ یعنی همان انعام به تعبیر قرآن؛

 

3. این است که از حیوان در قوس نزول پَست‌تر و نبات و گیاه می شود؛ این همان است که در قرآن به شکل کَالْحِجَارَةِ تعبیر کرده است که یک حیات نباتی و شبه گیاهی دارد و نزدیک است که سنگ شود؛

 

4 . مرحله بعدی همان سنگ و جامد است؛ یعنی همان الحجاره

 

5.  به مرحله همان پست تر جماد که از آن به «اشد قسوه» تعبیر کرده است؛ یعنی دیگر از سنگ و حجاره  نیز پایین تر رفته است؛ زیرا از سنگ آب می آید ولی از این آب هم بیرون نمی آید.

 

اگر در یک جا فرمود: «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» که شامل دو مرحله اخیر بود. در آیه دیگر این دو مرحله را نیز توضیح می دهد و می فرماید:  فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً. (بقره، آیه 74)


  
  
   1   2   3   4      >