دو تن در باره من تباه گردیدند ، دوستى که ازحد بگذراند و دروغ بافنده‏اى که از آنچه در من نیست سخن راند ] و این مانند فرموده اوست : که [ دو تن در باره من هلاک شدند دوستى که از حد گذراند و دشمنى که بیهوده سخن راند . ] [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :313
بازدید دیروز :506
کل بازدید :1322586
تعداد کل یاداشته ها : 1700
98/11/5
3:0 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. سرباز ولایت نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره هزار دستان پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

میان حقیقت و دروغ چهار انگشت فاصله بیش نیست. این گونه است که از شنیدن تا دیدن، فاصله میان حق و باطل است. هم چنین فاصله میان نقص و کمال نیز چهار مرگ است. آدمی تا این چهار مرگ را نچشد نمی تواند امید داشته باشد که به کمال دست یابد.

به هر حال همه انسان ها چنان که قرآن می فرماید به مرگ اختیاری یا غیر اختیاری، حقیقت را به چشم خواهند دید و پرده های غفلت از دیدگان آدمی برداشته می شود و کشف الغطا صورت می گیرد. اما فاصله میان رسیدن به این کمال اختیاری تا آن کمال غیر اختیاری همانند فاصله از دوزخ تا بهشت رضوان الهی است. به این معنا که هر کسی در نهایت به مرگ و اجل خویش، از این دنیا بیرون می رود و پرده های دنیا از دیدگانش برداشته می شود و در آن زمان است که برخی در دوزخ کمالی خویش، تمام جلال الهی را تجربت خواهند کرد و خواهند چشید. اما هستند کسانی که به مرگ اختیاری خویش در دنیا به کمالی دست می یابند که همگان در قیامت آ‌رزوی آن را خواهند کرد. کمالی که جلوه های زیبا جمال الهی را به رخ آدمی می کشد و همه هستی در برابر چنین جمالی به سجده تسخیری می افتند و خلافت وی را به جان و دل پذیرا می شوند و طائعین گویان به استقبال این خلیفه کامل و  انسان والا می آیند.

آدمی را چهار چیز به بند می کشد و به دنیا غفلت می کشاند و پرده های کلفت و بزرگ باطل و دروغ بر چهره اش می افکند. سختی ها و مصیبت ها، گرسنگی و تشنگی ها، شهوت و هواهای نفسانی، و در نهایت دیگران رهزن که در همه جا به کمین آدمی نشسته اند، چنان آدمی را به خود می گیرند که ربوبیت و پروردگاری الهی را فراموش می کند چه رسد که در مقام الوهیت او را ببیند و به ستایش آن یگانه و یکتای هستی بپردازد.

این ها بندهایی است که انسان می بایست از آن ها خلاصی یابد. در حدیث قدسی است که خداوند برای رهایی بندگانش از این بندها، به آنان چهار راه نشان می دهد تا به هریک از این بندها بگریزد و خود را به کمال مطلق برساند که همان مفهوم تقرب الی الله و ربوبیت عبودی و عبودیت ربوبی است.

در حدیث قدسی آمده است که خداوند خطاب به فرزندان آدم فرمود: یا ابن آدم لایخلص عملک حتی تذوق اربع موتات: الموت الاحمر و الموت الاصفر و الموت الاسود و الموت الابیض.

الموت الاحمر، احتمال الجفاء‌ و کف الاذی.

و الموت الاصفر ، الجوع و الاعسار.

و الموت الاسود،‌ مخالفة النفس و الهوی فلاتتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله.

و الموت الابیض، العزلة.

ای فرزند آدم ! عمل تو خالص نشود مگر آن که چهار مرگ را بچشی: مرگ قرمز، مرگ زرد،‌ مرگ سیاه و مرگ سفید.

اما مرگ قرمز ایسنت که سختی ها را تحمل کنی و به دیگران آزار نرسانی. اما مرگ زرد ، گرسنگی و تنگدستی است. مرگ سیاه و آن مخالفت با نفس و هواهای نفسانی است، پس از هواهای نفسانی پیروی و تبعیت مکن که تو را از راه خداوند گمراه می سازد. اما مرگ سفید همان گوشه نشینی و عزلت است.(حدیث قدسی ، ص 53)

بسیاری از گرفتاری ها مردم و نقص و دوری از کمال ایشان ،‌ ریشه در این امور پیش گفته دارد. اگر کسی بتواند در زندگی خویش جفاهای دیگران را تحمل کند و اهل صبر و حلم و شکیبایی باشد می تواند امید داشته باشد که گامی به سوی حقیقت برداشته است.

اصولا دنیا بر محور فتنه و آزمون و بلا و ابتلاست. اهداف و فلسفه و حکمت های بسیاری برای این مساله در قرآن آمده است که جای بحث آن در این جا نیست. کوتاه آن که انسان با صبر بر جفاکاری دیگران می تواند امید داشته باشد که انسانی صابر است و در مقام صابران در می آید و از آن مقام و آثارو تفضلات آن بهره مند می شود.

دست داشتن از آزار و اذیت دیگران به هر شکل و شیوه ای از دیگر کارهایی است که انسان می بایست انجام دهد. برای بسیاری غیر قابل تحمل است که نسبت به جفای دیگران صبر و تحمل پیشه کند. به  این معنا که می تواند خود را از اذیت و آزار دیگران به هر شکلی حفظ کند و نگه دارد ولی نمی تواند بی خیال جفای دیگران شود. برای مردمان بهتر از مرگ است که بخواهند جفای دیگران به ویژه دوستان را تحمل کنند. با این همه اگر چنین مرگی را بپذیرند و بچشند می توانند امیدوار باشند که گامی به سوی کمال برداشته اند.

فقر و گرسنگی و نداری بی گمان برای بسیاری از مردم سخت و دشوار است. از این رو گفته اند که جان کسی را بگیر ولی مالش را نگیر. در حدیث آمده است که فقر نزدیک است که عامل اصلی کفر باشد و مردمان را به سوی کفر و بی دینی سوق دهد. بنابراین اگر کسی بتواند گرسنگی و تنگدستی را تحمل کند و این مرگ را در زندگی بچشد امید داشته باشد که گام دوم به سوی کمال را برداشته است.

هواهای نفسانی که جای خود را دارد. بسیاری از مردمان اسیر و در بند آن هستند که هلاکت بی شماری از مردمان به سبب آن می باشد. اگر کسی بتواند بر هواهای نفس خویش مسلط شود و این سختی جان کندن را تحمل کند بی گمان گام سوم به سوی کمال را برداشته است.

حضور در جمع و حفظ خود از غیبت و دروغ و باطل و بیهودگی و بیهوده گویی بسیار سخت و جانکاه است. آدمی به طور طبیعی به جمع گرایش دارد و انسان را انسان گفته اند که به دیگری انس می گیرد و خو وطبیعت  وی آن است که در میان جمع باشد. خداوند گزارش می کند که در آغاز آفرینش برای این که آدمی به آرامش برسد برای وی زوج و همسر قرار دادیم تا از تنهایی به در آید.

اگر انسان بتواند در میان جمع باشد و در همان حال تنها بوده وعزلت واقعی نفسانی داشته باشد کاری بس بزرگ کرده است. به این معنا که در میان تن ها باشد ولی تنها باشد و این تن ها او را به سوی غفلت از خداوند نبرد بلکه وسیله ای برای تعالی و رشد وی شود و او را به یاد خداوند اندازد. با این همه چنین امری برای بسیاری شدنی نیست. پس عزلت نشینی برای تربیت نفس می تواند مفید باشد؛‌ چنان که همه انسان های کامل از پیامبران و اولیا و اوصیا چهل نشینی داشته و عزلت را خوش می داشتند و هر سالی مدتی را این گونه به سر می بردند.

اگر انسان بتواند در این دنیا این چهار مرگ را تجربه کند می تواند امیدوار باشدکه پرده های غفلت را از پیش دیدگان خویش زدوده و کشف غطا نموده و در مسیر کمالی گام برداشته است و زود است که به مقصد و مقصود برسد.

  


88/2/19::: 11:49 ص
نظر()
  
  

انسان بسیاری از کارها را به طور روزانه انجام می دهد. گاهی آن چنان تکرار در آن آشکار است که روح و روان آدمی را خسته می کند. به نظر می رسد که انسان در دور باطل تکرار گرفتار شده و راه گریزی در برابر خویش نمی یابد.

مردان و زنان بسیاری هستند که خسته از تکرار زندگی روزانه خویش، دچار افسردگی و دلمردگی می شوند و از حرکت باز می ایستند. اگر کار و مدیریت جهان و دست کم زندگی ایشان به طور مطلق در اختیار ایشان بود و به سخنی دیگر خداوند زندگی ایشان را به خودشان تفویض کرده بود و فعال مایشاء نسبت به خود بودند، بی گمان این بخش از زندگی خود را حذف می کردند و یا به شتاب از دیوار زمان می گذشتند و به زمان و مکانی دیگر کوچ می کردند. ولی از آن جایی که حذف و اضافه بخشی از زندگی و زمان و مکان در اختیار ما نیست و انسان در همان حال که مختار است که از دو راهی های بسیار زندگی راهی را برگزیند ولی هماره در جبری اسیر است که او را نمی گذارد تا هرگونه خواست عمل کند. اینجاست که مفهوم " لا جبر و لا تفویض بل منزلة بین منزلتین " معنای درست می یابد.

اگر انسان به دقت در زندگی و هستی خویش و دیگران تفکر و تدبر نماید، در می یابد که انسان هرگز گرفتار تکرار نیست بلکه زندگی روزانه اش بخشی از طرح کلی است که در مسیر شدن می بایست از این خانه های به ظاهر هم شکل و همانند بگذرد.

اگر بخواهیم تمثیلی در این باره داشته باشیم می توانیم زندگی خود را به برنامه نویسی رایانه ای همانند کنیم که بی شمار صفر و یک هاست که آن را می سازد. شخص برنامه نویس، به ظاهرکاری تکرار انجام می دهد و خانه از خالی و خانه ای را پر می کند. این کار بسیار ساده است ولی از آن جایی که نظام هستی در عین سادگی اش بسیار پیچیده است می بایست گفت که این کار بسیار سخت و پیچیده ای است که تنها از خبرگان و کارشناسان این فن و هنر بر می آید تا طرح خویش را کامل کنند و در نهایت نرم افزار و یا تصویری زیبا ارایه دهند.

ما در طول شبانه روز، با کارهای به ظاهر تکراری خود خانه های خالی زیادی را پر می کنیم که در نهایت تصویری از ما را ارایه می دهد. خودسازی چیزی جز همین اندیشیدن و درست پرکردن براساس نظام احسن هستی نیست.

اگر برنامه نویس رایانه با طرحی ذهنی، اقدام به پرکردن خانه ها می کند تا بیت ها را تکمیل نماید و نمایی از چیزی به دست دهد، ما نیز برای زندگی خویش طرحی داریم که خداوند در قرآن ارایه کرده است. اگر براساس این نظام و دستورهدایتی آن عمل کنیم می توانیم امیدوار باشیم که درنهایت انسان کامل از خود ساخته ایم.

هر کسی نیازمند محاسبه است. از این روست که از انسان خواسته شده است تا در هر بیست و چهار ساعت، دمی در گوشه ای بنشیند و ببیند که چگونه طرح خانه های خالی را پر کرده است و در این محدوده زمانی چه چیزی را ساخته است. این همان محاسبه نفس است که در روایات آمده است.

افزون بر آن نیازمند دیگری هستیم تا به عنوان آینه ای آن چه را خود ساخته ایم به ما نشان دهد. یعنی به ما نشان دهد که در آینه وجود دیگری ما چه چیزی از خود ساخته و ارایه می دهیم. در تفکر اسلامی از  این مساله به مراة بودن مومن نسبت به مومن دیگر یاد شده است. در حقیقت هر مومنی وظیفه دارد تا به عنوان آینه ای صادق تصویر روشنی از دیگری ارایه دهد تا شخص در اینه دیگری حقیقت خود را بشناسد و درک کند که تاکنون چه چیزی از خود ساخته است. این مطلب روی دیگر سکه ولایت مومن است که در آیات قرآنی به اشکال مختلف بدان اشاره شده است. در حقیقت نظارت بر اندیشه و رفتار دیگر مومنان، یک روی سکه و آینه بودن روی دیگر سکه ولایت مومن است.

شاید کم تر کسی به همه ابعاد ولایت مومن بر مومن پرداخته باشد و از این روست که بسیاری از ابعاد این ولایت بر مومنان هم چنان پوشیده مانده است.  این در حالی است که آیات و روایات کوشیده است تا همه ابعاد را باز کند ولی غفلت ازایات و روایات ما را در تنگناهای فهم و درک درست حقیقت ولایت مومن و بسیاری دیگر از حقایق قرآنی قرار داده است.

به هر حال، هر کسی با رفتارهای به ظاهر تکراری خویش از ساختمان بلند زندگی خویش بالا می رود و در این مسیر هرچند که گام بر پله های بیست سانتی و تکراری می گذارد و هر از گاهی با پاگردی از مشکلات و سختی ها دست و پنجه نرم می کند ، نه تنها در نهایت به پشت بام ساختمان زندگی می رسد بلکه خود را در این مسیر چنان می سازد که می خواهد.

بسیاری از مردم می کوشند تا به قول خود با حذف زواید و تکرارهای خسته کننده زندگی به قله حقانیت برسانند و در مسیر زندگی خویش به شتاب هر چه تمام تر بر قله موفقیت دست یابند. از ا ین روست که به مسیر زیبای زندگی که از میان جنگل ها و مراتع و باغ و بوستان و حتی سنگلاخ ها و کویرها می گذرد توجهی نمی کنند. این گونه است که از غرزدن های زن و بچه خسته می شوند و یا از استحمام و کوتاه کردن مو خسته می شود و آن را بیهوده می یابد؛ زیرا به گمان خویش آرزوها و افکار بلندتری دارد که می بایست به آن دست یابد. اینان همانند کودکانی هستند که می خواهند زودتر بزرگ شوند و از کودکی خویش بهره ای نمی برند و هنگامی که به بزرگی می رسند چون از کودکی خاطره ای ندارند هماره آرزوی کودکی دارند؛ زیرا در بام بزرگی خویش بسیاری از خانه ها را خالی می یابند که می بایست پر می شد ولی به هر علتی چون هوس بزرگ شدن پر نشده است.

همه زندگی بشر، قطعات و خانه های خالی است که می بایست به درستی بر اساس آموزه های وحیانی و کتاب راهنمای راست زندگی پر شود. هر بخشی از زمان و مکانی که ما در آن قرار می گیریم ، بخشی از زندگی کلی ماست. این خانه ها و قطعات را می بایست به درستی پر کرده و در جای خود قرار داد تا با هریک از آن ها نامی از نام های حسنی و نیک الهی ظهور و بروز کند که در آدمی سرشته شده است. اگر کسی بتواند از هر دم این زندگی به درستی چون پیامبر اکرم(ص) بهره گیرد در نهایت مظهر اتم و اکمل خداوندی می شود. او در زندگی خویش چوپانی و بازرگانی کرد و روزها و شب ها در میان دشت و کوه گذراند و با گوسفند و چارپایان ماند و در سکوت دشت زندگی تکراری خویش را گذراند در حالی که کوشید به درستی هر پله ای را پشت سر بگذراند و خانه ای را به راستی پر کند. این گونه است که هر چیزی برای او مفهوم تازه ای یافت و تکرارها رخت بربست؛ زیرا با هر خانه ای که با قلم صنع الهی خویش پر می کرد بخشی از وجود خویش را کمال می بخشید.

باشد تا ما نیز این گونه عمل کنیم و  از به ظاهر تکرارها خسته نشویم ، زیرا این ها همانند وسیله خانه سازی کودکان است که بسیاری از آن ها هم شکل و قالب هستند ولی طرح ها و ساختمان و وسایل مختلف و شگفت و زیبایی از آن ها می توان ساخت.


  
  
<      1   2