سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بسا سخن که از حمله کارگرتر بود . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :393
بازدید دیروز :401
کل بازدید :1403299
تعداد کل یاداشته ها : 1732
99/5/24
4:37 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
سرباز ولایت هزار دستان رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم
مساله مرگ یکی از مهم ترین دغدغه های بشر است. هنگامی که به پیرامون خویش می نگرد هر روزه با موارد بی شماری از مرگ رو به رو می شود. گیاهان و جانوران می میرند و بسیاری از هم نوعان و دوستان وآشنایان خویش را در بستر مرگ و یا گور می یابد. این گونه است که مرگ به عنوان دغدغه فلسفی او تبدیل می شود و در آن به غور و تفکر می پردازد. مرگ ستارگان و نابودی حتی موجودات غیر زنده نیز این مساله را دامن می زند. به نظر می رسد که همه چیز با مرگ زنده است و زندگی و مرگ هم آغوش هم زاده می شوند.
اندیشه برای بقا و پایداری بیش تر و مقاومت در برابر مرگ از مسایل مهم پزشکی انسان است. انسان همواره در جست و جو راهکاری برای بقا و دست کم عمر طولانی تر بوده است. داستان ها و افسانه هایی بسیاری که قصه های شب کودکان و بزرگان بوده است حکایت از این جست و جوی بی پایان دارد. جست و جو برای آب حیات و یا جست و جو برای عنصر حیاتی که جوانی را پایدار می سازد و پیری را می زداید، همه و همه نشانی از این دغدغه انسانی دارد. شگفت این که همه کسانی که در این جست و جوی افسانه ای بوده اند حتی در افسانه ها نیز نتوانسته اند از دام مرگ بگریزند و حتی رویین تن ها نیز در افسانه ها نقاط ضعفی داشته اند از مرگ از آن جا به سراغ ایشان رفته است. چشم اسفندیار رویین تن و یا پاشنه آشیل رویین تن دو نمونه از این ناتوانی انسان در برابر مرگ است.
این گونه است که مساله بقای حضرت مهدی(عج) به افسانه شباهت یافته است و بیش ترین شبهه را در باره این وجود مبارک مطرح می سازد؛ زیرا انسان به ظاهر نتوانسته است موردی را بیابد که بقای چنین دراز داشته باشد و از عمر به نسبت جاودانه برخوردار باشد. برای تحلیل و بررسی امکان و یا امکان وقوعی مساله بقای در زندگی مادی بایسته است تا به کتاب الهی مراجعه کنیم و از منظر درون دینی بنگریم که آیا امکان وقوعی این امر وجود دارد؟
امکان بقای موجودات مادی در دنیا
به نظر می رسد که قرآن به این مساله به عنوان امری نه تنها ممکن و شدنی بلکه به امری واقع می نگرد. به این معنا که هر موجودی مادی این امکان را دارا می باشد که از عمر طولانی و بی شکلی بی پایان داشته باشد؛ البته این به معنای جاودانگی نیست؛ زیرا هر موجود مادی همانند این جهان مادی روزی به پایان می رسد و راه مرگ را می پیماید. چنان که مفهوم مرگ در تبیین و تحلیل قرآنی به معنای نیستی محض نیست بلکه انتقال از نشاه ای به نشاه ای دیگر و از جهانی به جهانی دیگر است. بنابراین مرگ پایان هر چیز مادی است ولی این نیز به معنای عدم امکان بقا و پایداری نسبی آن حتی تا پایان جهان مادی نیست. قرآن در باره حضرت یونس (ع) که در بند ماهی به حکم و فرمان الهی زندانی شده است می فرماید که اگر عفو و غفران الهی نبوده که شامل وی گردید وی می بایست تا روز قیامت و فروپاشی این جهان مادی و برپایی جهان دیگر در شکم نهنگ زندانی می بود: للبث فی بطنه الی یوم یبعثون(صافات آیه 37) این آیه از امکان و شدنی بودن بقای شخص انسانی تا روز قیامت و ایجاد جهان دیگر سخن می گوید. این افزون بر این مساله است که امکان بقای بر موجود مادی باشد؛ زیرا به صراحت سخن از بقای شخص انسانی می کند که با همین وجود مادی می تواند در این جهان باقی و برقرار باشد.
مورد دیگری که همین آیه به وجود و بقای آن تا روز رستاخیز اشاره دارد ماهی و نهنگی است که می بایست حضرت ذالنون (ع) را در شکم و بطن خود نگه می داشت و در اقیانوس با زندگی و بقای خود آن حضرت را اسیر و در بند نگه می داشت.
اما در باره امکان وقوعی بلکه وقوع این رخداد می توان به مساله بقای ابلیس اشاره کرد. ابلیس موجودی مادی است و چنان قرآن گزارش می کند و خداوند خود بدان اقرار می فرماید و ابلیس بر آن تاکید می ورزد وجود مادی ابلیس است که از عنصر آتش آفریده شده است. آتش و یا انرژی عنصری است که ابلیس از آن آفریده شده و آن عنصر مادی است و مانند هر عنصر مادی دیگر در برابر مرگ عاجز و ناتوان می باشد و نسیتی و یا نابودی در این دنیا گریبان گیر وی می شود.
ابلیس خود به این مساله آگاه هست. وی در مجادله ای که با خداوند دارد می کوشد تا برتری عنصر آتش و انرژی را بر عنصر خاک از عناصر مادی اثبات کند و سخن از این که انا خیر منه (من از او بهتر هستم) به زبان می راند. این تلاشی است تا با برتری وجود عنصر مادی خود (آتش ) بر عنصر مادی آدم( خاک) برتری برای خلافت الهی را اثبات کند. با این همه خداوند به وی می گوید که وجود آدم هر چند از پست ترین عنصر از عناصر مادی یعنی گل و خاک متعفن آفریده شده است ولی به جهت روح الهی و تعلیم اسمایی به مقامی رسیده است که شایسته و بایسته خلافت و ولایت الهی از قرارگاه زمین بر هستی مادی است.
پس از آشکار شدن کفر ابلیس برای فرشتگان و موجودات هستی، وی از خداوند خواستار آن می شود که برای عباداتی که کرده و پاداش آن ، تا روز رستاخیز زنده و جاویدان بماند و از زندگی مادی بهره مند گردد. وی در این درخواست زندگی تا روز رستاخیز را می خواهد که عمری بس دراز و طولانی است. وجودی مادی می بایست تا پایان هستی مادی باقی و پا برجا بماند: قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون(ص آیه 79 و نیز اعراف آیه 14 و حجز آیه 36) خداوند تنها با بخشی از این درخواست موافقت می کند و به وی اجازه بقا و عمر طولانی را روز مشخصی می دهد. این بدان معناست که وی از عمر طولانی برخوردار است با آن دارای وجودی مادی است و وجودات مادی مرگ و نابودی دارند.
مساله مرگ اختصاص به انسان ندارد و ابلیس که از جن می باشد نیز گرفتار می شود؛ چنان که قرآن در باره جنیان و مرگ ایشان می فرماید که آنان نیز دارای امت های بسیاری بوده اند که مرگ به سراغ ایشان رفته و نابود شده اند.( اعراف آیه 38 )
بنابراین تفاوتی میان انسان و جن در این مورد وجود ندارد و هر دو آنان زنده می شوند و می میرند؛ از این رو بقا و عمری به نسبت جاویدانی ( عمر طولانی تا روزی مشخص) برای ابلیس که از جن می باشد امری واقع شده است و ابلیس به حکم الهی از زندگی پایداری برخوردار می باشد.
عمر طولانی امام زمان(ع)
بنابر باورهای مسلمانان در آخر زمان مردی از خاندان رسالت زمام امور دنیا را به دست می گیرد و جهان را از شر ظلم و ستم و بی داد رها ساخته و حکومت جهانی عدالت پروری را ایجاد می کند. بنیاد این باور آیات قرآنی است که از مهم ترین آن می توان به آیه 105 سوره انبیاء است که می فرماید: ان الارض یرثها عبادی الصالحون؛ زمین را بندگان صالح خداوند به ارث می برند.
بر پایه باورهای شیعی این شخص که از فرزندان امام حسین (ع) به نام محمد بن حسن المهدی(عج) است زاده شده و هم اکنون بیش از هزار سال است که از عمر شریف آن حضرت می گذرد. آن حضرت از زمانی که زاده شد مسئولیت خویش را از پنج سالگی آغاز کرد و ولایت و خلافت الهی بر هستی را از قرارگاه زمین آغاز نمود. این گونه است که آن حضرت به عنوان انسان کامل مسئولیت خطیر و بزرگ خلافت الهی را در دست گرفت و مجرای کامل فیض الهی به بندگان می باشد؛ زیرا از زمانی که زمین خلق شده هیچ گاه از حجت انسی و جنی خالی نبوده است و از زمانی که حضرت آدم (ع) مسئولیت خلافت الهی را به عهده گرفت ، روزی زمین از خلیفه و ولی الهی خالی نبوده و تا فروپاشی آن خالی نخواهد ماند. از این روست که پیامبران به عنوان انسان های کامل و دیگرانی از اولیای الهی مسئولیت خلیفه اللهی را به عهده داشته اند از گذشتگان می توان به حضرت خضر(ع) و الیاس(ع) اشاره کرد. اکنون در زمان ما تا روز رستاخیز نیز حاکم و خلیفه الهی بر زمین حضرت مهدی (عج) است که امکان و بلکه وقوع داشتن عمری چنین طولانی در آیات قرآن اثبات شده و نمونه های بسیاری را در این باره به دست داده است.
86/6/4::: 9:2 ص
نظر()
  
یکی از صفات انسان کامل و برجسته، عزم در کارها و زندگی است. قرآن به این ویژگی با اشاره به انسان های کاملی چون پیامبران اولوالعزم یعنی نوح و ابراهیم و موسی و عیسی(ع) و حضرت پیامبر اکرم (ص) توجه داده است و از مردمان خواسته تا با سرمشق گیری از ایشان خود در این مسیر کمالی قرار گیرند.
به نظر می رسد که عزم به معنای قاطعیت و جدیت در عمل یکی از مهم ترین ویژگی ها و عناصر در زندگی است که انسان بی آن نمی تواند کاری را از پیش برد.
به این معنا که اگر شخصی با هزاران نفر مشورت کند و با بهره گیری از عقول مردمان به بهترین و کامل ترین اندیشه دست یابد ولی ناتوان از عمل باشد، شکست خورده است. از این روست که قرآن به پیامبر اسلام (ص) دستور می دهد که هرگاه با مومنان مشورت کردی عزم کن و کاری را که به یقین و قطعیت در آن رسیدی به طور جدی پی گیر باش. در این مرحله تنها نیاز به توکل است تا خداوند مددکار تو باشد و به هدف و مقصدی که با این عمل متوجه آن شدی دست یابی: فاذا عزمت فتوکل علی الله.
بنابراین عزم به معنای آن است که شخص پس از قطعیت و یقین به درستی کاری اقدام جدی بر عمل آن داشته باشد و کوتاه نیاید.
از این رو از ویژگی ها و بلکه از مولفه ها و عناصر اصلی عزم صبر دانسته شده است؛ زیرا کسی که در مقام عمل قرار می گیرد باید برای دست یابی به هدف کوتاه نیاید و در برابر مشکلات و دشواری ها و بحران مقاومت کند و واکنش های ناپسند و سنگ اندازی دیگران را به هیچ گیرد.
دیگر ویژگی ای که قرآن برای اهل عزم یاد می کند تقوا و خودداری از تحت تاثیرقرار گرفتن فشارهای درونی و بیرونی است که از سوی هوای نفس و یا شیاطین انس و جنی صورت می پذیرد. شخص می بایست با در دست گرفتن مهار نفس حالت های خویش را کنترل شده انجام دهد و بیرون از دایره عقل و عقلانیت و دور از تدبیر به عمل و کنش و یا واکنشی دست نزند.
از دیگر ویژگی های اهل عزم آن است که نسبت به واکنش ها و یا کنش های دیگران در هنگام عمل وی خوددار باشد و حتی نسبت به واکنش های تند و زننده آنان واکنشی مثبت از خود بروز داده آن را به نادانی و جهالت فرد واگذارد. از این روست که قرآن بر فضلیت گذشت و عفو تاکید می کند و آن را از ویژگی ها اهل عزم می شمارد. شخص اگر نتواند در برابر کنش ها و واکنش هایی که نسبت به عمل او صورت می گیرد رفتار مناسب از خود بروز ندهد افزون بر ایجاد دشمنی و به چالش کشیدن خود از سوی دیگر موجب می شود که نیرو و توان خویش را در واکنش به اعمال و رفتار مخالفان عمل هزینه کند. در حقیقت با گذشت و عفو این توان و نیرو به جای آن که صرف واکنش نشان دادن به کنش ها و واکنش های مخالفان شود ، در تقویت و پیش برد اهداف هزینه می شود؛ زیرا اصطکاک با مخالفان موجب می شود که شخص درصدی از وقت و قدرت و توان را در جهت پاسخ گویی به فعالیت های مخالفان هزینه کند که بسیار زیانبار و خسارت آور است.
از این روست که قرآن فرمان می دهد که در برابر مخالفان شیوه صبر و عفو را در پیش گرفته و با تقوا و خودداری از اعمال و رفتار های نابهنجار و دور از عرف به هدف خود توجه داشته باشد. این گونه است که گاه حتی شخص می تواند از دشمن به عنوان نیروی پیشروانه بهره برد و توان و قدرت و فشارهای دشمن و مخالف را در راستای اهداف کمالی و شدن خود هزینه کند. این گونه است که امری منفی و آسیب زا به امری مثبت تبدیل می شود و کارها را به پیش می راند.
به هر حال در اندیشه و بینش قرآنی عزم یکی از اصول اساسی زندگی بشر برای شدن است. هر شدنی هزینه ای دارد که می بایست پرداخته شود. هزینه ای که انسان برای شدن کمالی به عهده می گیرد زمانی دوچندان می شود که مخالف و متضاد به خواسته های دیگری است و این تضاد افزایش می یابد وقتی شخص بخواهد دیگری را به سوی شدن و حرکت کمالی سوق دهد. در این صورت فشارها افزایش می یابد و واکنش هایی به دنبال خواهد داشت. از این رو هزینه ها نیز دو چندان می شود و می بایست که برای رهایی از آن از صبر و گذشت بهره جست و تقوا را به عنوان عاملی مهم تقویت کرد.
این مباحث در آیاتی چون 35 سوره احقاف و آیاتی متعددی از سوره شورا اشاره شده است و با بیان نمونه هایی که از عزم در زندگی بهره نبرده اند مانند حضرت آدم (ع) در مورد دوری از درخت ممنوع و مساله هبوط از مردمان خواسته آن را در زندگی سرمشق قرار داده و خود را در مسیر کمالی پیامبران اولوالعزم قرار دهند.
86/6/1::: 12:6 ع
نظر()
  
سخن گفتن از برخی از انسان های کامل بسیار سخت و دشوار است. انسان می بایست در جایگاهی باشد که بتواند از آن منظر دیگری را به درستی ببیند و یا ارزیابی کند و به توصیف وی بپردازد. از این رو سخن گفتن از زبان تحلیل و ارزیابی بس دشوار و یا ناشدنی است. کسی که خود کور و نابیناست چگونه می تواند از رنگ ها سخن بگوید و از چگونگی پردازش و بازتاب در مقام تحلیل و تبیین برآید.
در آیات قرآنی به این مهم اشاره شده است که انسانی می تواند به توصیف و نه تحلیل و تبیین الهی بپردازد که خود در مقام والا نشسته باشد و دست کم مظهر و مجلای اسما و صفات الهی باشد. از این رو توصیف هر کسی را از خدا امری نادرست بر می شمارد و تنها انسان های کامل و مخلصان را به عنوان توصیف کنندگان مورد تایید قرار می دهد. این همانند آن است که ذاتی نایافته از هستی خود بخواهد هستی بخش باشد. کسی که چیزی را ندارد چگونه می تواند از آن سخن گوید. از این رو گفته اند که من فقد حسا فقد فقد علما؛ هر کسی که حسی را از دست داده است به درستی که دانشی را از دست داده است. کسی که خود دارای صفات و ویژگی های برجسته و بلندی نیست نمی تواند از کسی سخن بگوید که در مقام عالی نشسته است.
انسان های ناقصی چون ما چگونه می تواند از انسان های کاملی سخن بگوید که در مقام مظهریت کامل اسما و صفات الهی است . از این روست که سخن گفتن از امام حسین(ع) بسیار سخت و یا به تعبیری دیگر ناشدنی است چه رسد که به تحلیل و تبیین سیره وجودی آن اهتمام شود و بخواهیم آن وجود کامل را مورد ارزیابی قرار دهیم و بگوییم که حرکت وی در فلان جا و یا نسبت به فلانی درست بوده است و یا نه؟ و یا اصولا چرا چنین حرکتی را انجام داده است.
برای دست یابی به حقیقت حسینی (ع) ناچاریم به کس و یا کسانی مراجعه کنیم که در مقامی همسان و یا برتر نشسته اند. از این رو بهتر آن است که برای شناخت آن وجود بزرگ و برتر به سراغ آیات قرآنی و یا احادیث نبوی و یا ولوی ( ولایتی ) برویم و از آنان بخواهیم تا او را معرفی و توصیف و یا رفتار و حرکاتش را تحلیل و تبیین کنند.
بنابراین بازخوانی آیات قرآنی و سیره حسینی و روایات امامان (ع) با این رویکرد امری ضروری است؛ زیرا امام حسین (ع) کسی نیست که در اندیشه ما بنگنجد و اگر بخواهیم سیره وی را سرمشق خویش قرار دهیم می بایست با این زاویه دید به زندگی وی توجه کنیم باشد تا در مسیر کمالی قرار گیریم که آن حضرت قرار گرفته و به هدف والای لقاء الله دست یافته است.
  
آموزه های قرآنی بر پایه و اصول احترام به انسان وکرامت های انسانی بنیاد نهاد شده است . از این روست که اخلاق فردی و هنجارهای اجتماعی محوری ترین مباحث و مسایل در حوزه عمل است. به این معنا که اگر توحید را در حوزه بینش و اندیشه محوری ترین آموزه های دین اسلام و قرآن بدانیم ، اخلاق فردی و اجتماعی محوری ترین آموزه های قرآن در حوزه عمل است. از این رو همواره قرآن انسان را به عمل صالح فرا می خواند و پس از هر فرمانی به ایمان به توحید ، از وی می خواهد که کارهای نیک را انجام دهد. کارهای نیک را می توان به دو دسته فردی و اجتماعی بخش کرد. بخش فردی آن به حوزه امور اخلاق فردی باز می گردد که از آن به خودسازی یاد می کنند و بخش اجتماعی آن همان هنجارهایی است که می بایست انسان مراعات کند .
هنجارهایی که قرآن از آن به عمل صالح یاد می کند خود به هنجارهای عقلانی ، عقلایی (عرفی) و شرعی باز می گردد. بنابراین اصول اخلاقی و هنجاری را می توان محوری ترین مباحث در حوزه دین و آموزه های دینی و قرآن دانست.
یکی از هنجارهای اجتماعی که ارتباط تنگاتنگی نیز با اخلاق فردی پیدا می کند، هنجار احترام به دیگری است . احترام در آموزه های قرآن از آن جایی اهمیت پیدا می کند که با مساله کرامت انسانی ارتباط تنگاتنگی دارد. به این معنا که عدم رعایت این هنجار به معنای هتک حرمت انسانی و زیر پا گذاشتین کرامت انسانی است. در حقیقت کرامت انسانی این اقتضا را دارد تا هر شخصی با دیگر چنان رفتار کند که انسانیت آن را می طلبد. در این نوشتار به این مساله از دیدگاه قرآن پرداخته می شود تا با تحلیل آیات آن نقش مهم احترام دیگری را دریابیم.
گستره معنای احترام
احترام از ریشه حرم گرفته شده که به معنای حرمت نگه داشتن است.( لغت نامه دهخدا) البته این واژه به معنای آن چه که هتک و شکستن آن ناروا باشد نیز آمده است. ( صحاح اللغه ج 5 ص 1895) از این رو حرام هر چیز و یا کاری است که انجام دادن آن ممنوع و ناروا باشد و یا حرم هر جایی را می گویند که انجام دادن برخی از اموری که در جاهای دیگر جایز است، در آن جا نادرست و غیر جایز باشد.( مفردات راغب اصفهانی ص 229).
حرمت شخص به معنای چیزی است که شخص از آن حمایت می کند و حریم شخصی نیز چیزهایی اختصاصی است که دیگران نمی تواند در آن موارد دخالت کرده و وارد شوند.
احترام در اصطلاح عرفی به معنای گرامی داشت و بزرگداشت و تعظیم شخص است که بی ارتباط با معنای لغوی آن نیز نیست؛ زیرا شخص، چیز ، جا یا زمان محترم ، دارای حرمت و حریمی است که حفظ آن لازم و هتک آن نارواست.
ناگفته نماند که واژه احترام به این معنا و مفهوم به صراحت در قرآن به کار نرفته است و این مفهوم از اضافه وصفی برخی موارد به وصف حرام و محترم شمردن به دست می آید. به این معنا که هنگامی که خداوند نفس ( انعام آیه 151) و یا خانه ( مائده آیه 97) و یا ماه (توبه آیه 5) و مانند آن را محترم بر می شمارد از آن این معنا استنباط می شود که می بایست مورد احترام و تعظیم قرار گیرد. البته واژگانی چون تعظیم(حج آیه 30 و 32) و یا توقیر(فتح آیه 9) و تعزیر(همان ) و خفض جناح (اسراء آیه 24) همین معنا و مفهوم اصطلاحی را می رساند. بنابراین نمی بایست تنها به این واژه در آیات قرآن بسنده کرد بلکه برای دریافت مباحث مربوط یا مرتبط می بایست به همه آیاتی که این مفهوم را می رساند ، توجه داشت.
منشا احترام به هر چیزی را می بایست در نحوه ارتباط آن با خدا دانست. هر چیزی انتساب آن به خدا قوی تر و نزدیک تر باشد از احترام بیش تری برخوردار می باشد.
به عنوان نمونه انسان از آن جایی ارزش و اعتبار و احترام فزون تری دارد که انتساب آن به خدا از دیگر آفریده ها بیش تر است؛ زیرا انسان تنها موجودی است که روح خدایی خاصی برخوردار می باشد که این امکان را به وی بخشیده است تا از همه اسمای خدا برخوردار گردد و به همین سبب خلافت الهی را به عهده گیرد. این عنوان و توانمندی موجب شد تا همه آفریده های خداوند به انسان سجده برده و ولایت و خلافت وی را بپذیرند تا این انسان کامل وی را به عنوان نائب و جانشین پروردگار آنان را به کامل لایق و شایسته برساند.
این گونه شد که قرآن به مساله تکریم انسان توجه می دهد. در حقیقت احترام انسان ها ، برخورداری ایشان از کرامت الهی است که در آیه 70 سوره اسراء به آن اشاره کرده و فرموده است: و لقد کرمنا بنی آدم .
انسان از جنبه های مختلف از برتری های بسیاری برخوردار است. ویژگی های فردی انسان به گونه ای است که به طور ذاتی و فطری دوست دار کرامت و حفظ شخصیت ، آبرو و نیازمند احترام است. خداوند با توجه به این فطرت انسانی از انسان ها می خواهد که حرمت خویش را نگه داشت و در گفتار و رفتار خویش حفظ آداب و احترام را داشته باشند.
بسیاری از آموزه های حقوقی و حکمی قرآن ارتباط تنگاتنگی با مساله احترام و تکریم انسان دارد. از این رو حرمت جان آدمی (انعام آیه 151) و یا مال ( بقره آیه 188) و یا عرض و آبرو(نساء آیه 148 و نور آیه 23) در شریعت اسلام و همه شرایع وحیانی آسمانی مطرح شده و از مردمان می خواهد که با یک دیگر به سخن نیکو (بقره آیه 83) و دور از تهمت و غیبت و افترا (حجرات آیه 11 و 12) و صدای بلند ، یا رفتاری تفاخرآمیز و تبختر نما و مانند آن عمل کرده و احترام یک دیگر را نگه دارند.
رعایت احترام دیگران و بی احترامی به آنان آثار وضعی و تکلیفی و پاداش و کیفر خاصی است . خداوند برای این که انسان ها احترام یک دیگر را نگه دارند افزون بر روش های تشویقی و بیان فواید و آثار آن می کوشد تا از روش تهدید و تنبیه نیز بهره جوید از این رو ست که اهانت کنندگان و تحقیرکنندگان را به مجازاتی سخت در آخرت تهدید می کند تا به این روش هنجارهای اجتماعی را تقویت و تثبیت نماید.
قرآن می فرماید که اصولا احترام به دیگری گذاشتن ، پیش از آن که نفع و سودش به طرف مقابل برسد به خود فرد می رسد. بی گمان کسی که به دیگری احترام می گذارد شخصیت و شالکه وجودی خود را نشان می دهد که از کمال سلامت برخوردار است و از سوی دیگر منفعت و سودش به خود فرد باز می گردد و موجب می شود که دیگران به سوی وی گرایش بیش تری پیدا کرده و در کارها و مشکلات دستگیرش شوند.(حج آیه 30)
از آن جایی که قرآن هنجار های عرفی و عقلی را همانند هنجارهای شرعی دارای ارزش و اعتبار می داند مگر آن که با اصول اساسی دین در تضاد باشد و کرامت انسانی را از راه دیگر خدشه دار سازد، در بیان چگونگی رفتار بیش تر به اصول اساسی عقلانی و شرعی می پردازد و اصول عقلایی و هنجارهای عرفی را به زمان و مکان وامی گذارد . از این رو در بیان چگونگی سلام و تحیت تنها به این نکته اشاره می کند که می بایست در آْغاز سخن کلام نیکو و سلام و درود را بر زبان راند ولی تاکید می کند که می بایست مراعات آداب و رسوم هر قومی را کرد. به این معنا که نوع و شیوه احترام در نزد انسان ها با قومیت ها و ملیت ها و فرهنگ های مختلف در زمان ها و مکان های گوناگون متفاوت است . بنابراین می بایست در شیوه تعامل واحترام این شرایط و مقتضیات زمکانی را در نظر گرفت. خداوند در باره سلام می فرماید: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منا او ردوها(نساء ایه 86) اگر به شما سلام و تحیت فرستادند شما بهتر از ایشان عمل کنید و یا دست کم همانند آنان به ایشان احترام بگذارید.
در این آیه با توجه به تفاوت هنجارهای عرفی در نحوه سلام و تحیت دستور می دهد که نخست می بایست بهتر از ایشان، رفتار و سلام ایشان را پاسخ داد و دست کم همانند آنان عمل شود. این بدان معناست که رعایت آداب و رسوم محلی و فرهنگی باید در حد امکان مورد توجه قرار گیرد.
در برخی از روایات آمده است که در پیش از اسلام سلام به گفتن زنده باد بود و پس از اسلام جمله سلام علکیم جانشین آن شد. ( تفسیر کبیر فخررازی ج 10 ص 209) و هم چنین گفته شده است که در دوره یوسف (ع) احترام و سلام کردن به نمازگزاردن بود چنان که همین عمل در میان ساسانیان و پیش از ایشان وجود داشته است و از این رو آیه : خروا له سجدا(یوسف ایه 100) به معنای این است که با سجده به او احترام گذاشته و سلام ورود دادند. در حقیقت این سجده تعظیم و احترام است نه سجده بندگی ؛ .(مجمع البیان ج 5 ص 405)چنان که اکنون نیز در میان شرقی ها این گونه است که شخص با خم شدن احترام خویش را بیان می دارد . هر ملتی نوعی آداب برای احترام و تعظیم دیگری دارد که از آن جمله می توان به اشاره به سر ، کلاه از سر برداشتن ، روبوسی ، دست دادن ، معانقه و گردن به گردن نهادن ، بغل کردن ، بوسیدن سر و پیشیانی ، صورت و دست و حتی پا را یاد کرد. در هندوستان خم شدن و بوسیدن پا بزرگان خانواده مرسوم است.
قرآن بر احترام به پدر و مادر(بقره آیه 83) مومنان (سجده آیه 18) ، مهمان (ذاریات آیه 24) یتیمان و نیازمندان (نساء آیه 36 و بقره آیه 83) و امور مقدس مانند قرآن (اعراف آیه 204 و نیز واقعه آیه 79) ، خانه خدا (نمل آیه 91) ماه های حرام (توبه آیه 36) شعایر الهی ( حج آیه 30) دستور می دهد.
به هر حال احترام به دیگر به معنای تعظیم و تکریم انسانیت است که می بایست به عنوان یک هنجار مهم اجتماعی از سوی همگان رعایت و ترویج شود.
86/5/1::: 9:19 ص
نظر()
  
چشم اسفندیار یا پاشنه آشیل
در افسانه ها و اسطوره های ایرانی و یونانی در داستان شگفت انگیز وجود دارد که بیانگر هستی شگفت انسان است. این داستان ها هر چند درباره دو شخص به نام اسفندیار و آشیل است ولی این دو نمادی از انسان و وضعیت اوست.
اسفندیار در داستان های ایرانی شخصیت دوگانه ای یافته است و میان زشت و زیبا و بد و خوب می گردد. گاه همانند پیامبری به بازسازی فرهنگ دینی زمانه خود می پردازد و می کوشد تا "به دین " را دوباره به جامعه باز گرداند و آثار شرک و دوگانه پرستی را بزداید و گاه به حکم هوس حکومتی به جنگ سرداری می رود که حافظ دین و آیین و امنیت کشور است و در دام توطئه شاه پدر می افتد.
او به حکم ایزدی در چشمه ای فرو رفته تا رویین تن شود ولی در هنگامه فرو رفتن در این چشمه چشم هایش را بست و آب چشم آن را در بر نگرفت و این نقطه ضعف و ناتوانی اسفندیار شد.
در داستان آشیل نیز با پهلوانی رو به رو هستیم که با چنین شیوه ای رویین تن می گردد ولی در داستان وی هنگامه رفتن به درون آب چیزی مانند برگی مانع از آن می شود که پاشنه اش به آب رسد و آن بخش رویین نمی شود و مرکز آسیب او می گردد.
در هر دو داستان ایرانی و یونانی که هم نژاد و رقیب همیشگی یک دیگر بودند این همانند های و ناهمانندی های را می توان یافت . چنان که در میان ایرانیان همواره یگانه پرستی اصالت داشت در میان انیران و یونانیان چندگانه پرستی اصالت می یابد.
اگر به داستان چشم اسنفدیار توجه شود به ژرفای فکر و اندیشه ایرانی می توان پی برد که تا چه اندازه از برداران یونانی خویش پیش بوده اند.
می دانیم که انسان از راه چشم بیشترین اطلاعات خویش را به دست می آورد و چشم در زندگی انسان از هر عضوی دیگر مفید تر و تاثیرگذارتر است. از این رو همه عشق و علاقه انسان از راه چشم پدید می آید. چشم است که دل را به دام می اندازد. در اشعار بابا طاهر این گونه می خوانیم :
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
برای همین گفته اند تا پیش از آن که شکم سیر شود باید دیده سیر گردد. این گونه است که دیده به عنوان مهم ترین عضو انسانی عمل می کند و هم نطقه ضعف و ناتوانی بشر است.
در داستان اسفندیار چشم آسیب پذیر عضو اوست که رویین تن نشده است و از این راه می توان به این موجود رویین تن ضربه و اسیب رساند. امری که بیانگر ضعف و ناتوانی بشر و راه آسیب پذیری اوست.
اما در داستان پاشنه آشیل این نقطه سستی در پا نهاد شده است و انسان از آن را آسیب پذیر است. امری که خود به سادگی نشان می دهد که چنین انسان های سست اندیشه ای نمی توانسته اند که فلسفه بیافریند و فرزانگی پیشه کنند. کسانی که درک و فهم درستی از نقاط ضعف و سستی بشر ندارند چگونه می تواند در کلیات بیندیشند.
سخن امروزم این است که چرا ما با آن در ادبیات شیرین فارسی چشم اسفندیار را داریم از پاشنه آشیل به عنوان نقطه ضعف حکومتی و یا ملتی سخن می گوییم . آیا بهتر نیست از چشم اسفندیار سخن بگوییم و به این ضرب المثل اشاره داشته باشیم.
آیا زمانه آن فرانرسیده است که به فرهنگ اصیل ایرانی بازگردیم و از زیبایی و کمال آن بهره بریم و همواره مرغ همسایه را غاز نشماریم.
86/4/28::: 9:38 ص
نظر()
  
یکی از نابهنجاری های اجتماعی که خانواده و جامعه از آن رنج می برد و بسیاری به آن حساسیت فوق العاده ای نشان می دهند، مساله تنبلی نوجوانان و جوانان است. البته این مساله اختصاص به یک گروه سنی ندارد ولی در چشم مردمان، تنبلی این گروه سنی به جهت فعال بودن طبیعی و جوشش و سرزندگی و شادابی بیش تر نمود پیدا می کند.
تنبلی به معنای تن پروری ، بی کارگی ، کاهلی و اهمال و سستی به کار رفته است.(فرهنگ فارسی ج 1 ص 1147) در قرآن واژگانی چون کسالی ، بطا و قاعد در این معنا و مفهوم به کار رفته است.
قرآن نسبت به تنبلی افراد در مواردی چون جهاد و نماز و برخی از اعمال عبادی دیگر توجه داشته است. به نظر قرآن ریشه تنبلی در اموری چون جهاد و اعمال و تکالیف سخت و دشوار را می بایست در شک و تردیدی دید که آنان نسبت به خدا و دین دارند. فقدان ایمان کامل موجب می شود تا شخص نسبت به تکالیف سخت و دشوار واکنش مثبتی ندهد و با برخورد سرد خود آن را به کناری نهد؛ زیرا کسانی که به خدا و آخرت ایمان دارند می کوشند تا به آموزه های دستوری خدا و قرآن و پیامبران عمل کنند. شک و تردید در خدا و یا آخرت موجب می شود تا تکاهل و تسامح و تنبلی را پیشه خود قرار دهد و با جان و مال به دفاع از دین خدا و آموزه های آن اقدام نورزد.(توبه آیه 45 و 46)
قرآن ریشه و خاستگاه دیگری برای تنبلی نسبت به دین و آموزه های آن شناسایی و ردگیری می کند. به نظر قرآن عامل دیگر تنبلی در افراد را می بایست در ثروت و رفاه زیاد ایشان دانست. برخورداری از ثروت و امکانات مادی موجب می شود که شخص از کارهای سخت و دشوار بگریزد به ویژه آن که آن کار ارتباط تنگاتنگی با جان و مال او داشته باشد و او را در سختی جانکاهی قرار دهد.(توبه آیه 86)
از دیگر علل و عوامل تنبلی نسبت به آموزه های دینی دنیا طلبی و دل خوش داشتن به زندگی دنیاست؛ از این رو شخص حاضر نیست تا کارهای سختی را در پیش گیرد و از جان و مال خود مایه گذارد.(توبه آیه 38 و 85)
در تحلیل قرآن کسانی که به دین اسلام، ایمان کاملی ندارند و یا منافق هستند گرفتار تنبلی می شوند و این گونه است که در نماز گزاردن ( نساء آیه 142) ، جهاد در راه خدا(آل عمران آیه 167 و 168) و امور دیگری که سخت و دشوار است تکاهل و تنبلی می کنند.
قرآن به مومنان و منافقان و دیگرانی که در حوزه دین تنبلی و تکاهل می کنند هشدار می دهد که این گونه رفتار موجب حسرت و ندامت دیر و یا زودی می شود که راه گریزی از آن نخواهند داشت. زود هنگام آن این خواهد بود که دشمنان بر ایشان چیره شوند و یا از بهره های مادی و معنوی آموزه ها و عمل به آموزه های قرآنی بی بهره بماند و در آخرت نیز دچار خشم و عذاب الهی گردند.(نساء ایه 72 و 73)
با نگاهی به آیات قرآنی می توان دریافت که ریشه تنبلی عدم درک درست از شرایط و وضعیت و موقعیت فرد است. این مساله اختصاص به حوزه دین ندارد و هر کسی که در باره مساله و یا موضوع ای دچار تکاهل و تنبلی می شود و اقدام به کار و عملی نمی کند و در گوشه ای می خزد، در حقیقت شرایط و وضعیت خود را درک نکرده است. دانش آموزی که فایده درسی را درک نکرده است نسبت به آن واکنش درستی نشان نمی دهد و حاضر نیست تا آن را بیاموزد و این گونه نسبت به آن و یا همه دروس تنبلی می کند. بنابراین ایجاد انگیزه و تغییر در نگرش دانش آموز می تواند وی را نسبت به موقعیت خود و موضوع آگاه سازد. این گونه است که قرآن مساله را به سمت و سوی ایمان می کشد و به این نکته اشاره می کند که ریشه و خاستگاه تنبلی را می بایست در تحلیل نادرست بینشی و نگرشی فرد دانست. از آن جمله نگرشی که نسبت به دین و یا آخرت و خدا دارد و یا در مساله دانش آموزی به دانش خاصی نگرشی منفی نشان می دهد.
از این رو قرآن برای ایجاد تلاش در فرد می کوشد تا نگرش و بینش وی را نسبت به مساله تغییر دهد. کسی که بینش و نگرشی درست به مساله ای بیابد می کوشد تا به هر وسیله ای شده آن را به دست آورد. این گونه است که کارهای سختی چون جهاد و نماز بر وی سهل و آسان می شود و روزه و حج را به آسانی در هر شرایطی سخت و دشوار انجام می دهد.
بنابراین تغییر نگرش و بینش می تواند موجب شود تا شخص از تنبلی رهایی یابد و به آدمی سخت کوش و پر تلاش تبدیل گردد. والدین و اولیای مربیان نوجوانان نیز می بایست به مساله تغییر نگرش آنان توجه داشته باشند و با ایجاد علاقه و انگیزه آنان را به سوی تلاش و کوشش سوق دهند. این گونه است که به جای سرکوفت و هشدار و تهدید می توان با تغییر نگرش و با ابزار درونی و مهار باطنی شخص را به موضوع علاقه مند کرد تا انگیزه درونی وی را وادار به تلاش نماید.
قرآن هم چنین می کوشد تا تا با تغییر در نگرش کلی انسان نسبت به دنیا آن را ابزار و راهی برای تعالی نشان دهد. این تلاش از آن رو صورت می گیرد که تغییر نگرش می بایست در دو حوزه کلی و جزیی انجام گیرد.
مساله دیگری که قرآن به آن توجه می دهد مساله رفاه طلبی است. دنیا زدگی و رفاه زیاد شخص را تنبل می کند. بسیاری از خانواده ها در باره کودکان دچار اشتباهی فاحش می شوند و آنان را در رفاه زیاد پرورش می دهند که موجبات تنبلی را فراهم می آورد و نوجوانان را از تلاش باز می دارد.
این ها نکاتی بود که قرآن نسبت به علل و عوامل تنبلی و راه برونرفت و درمان آن بیان می کند. بنابراین به جای برخوردهای فیزیکی و کلامی تند بهتر است که از روش تغییر نگرش و تغییر در امکانات( تنبیه قرآنی ) بهره جوییم تا نابهنجاری تنبلی درمان شود.
86/4/23::: 1:36 ع
نظر()
  
شاهی از میدانی می گذشت انبوه مردمان را دید که گرد آمده و به آسمان می نگریستند و هر از گاهی به شادی و پایکوبی پرداخته و بانگ آفرین بر می داشتند. حال پرسید و علت جست.
گفتند: هنرمندی به چاره ای شاهینی را به زنبوری چند از پای در می آورد.
گفت: نزد من آرید تا از نزدیک حال و داستان وی بنگرم .
هنرمند را پیش شاه آوردند و او شاهینی را پرواز داد تا به آسمان فرا رفت. آن گاه چند زنبور از شیشه ای در آورده آن ها را پرواز داد. زنبورها در آسمان فراز رفتند از دیده ها نهان شدند و دمی نگذشت که شاهین از آسمان به دور خویش چرخیدن گرفت و آشفته گشت و به خواری از آسمان بر زمین فرو افتاد. دمی دست و پا زدن گرفت و این سو و آن سو جهید. آن گاه در گوشه ای خزید و آرام گرفت . دیگرش توش و توان پرواز نبود و پر رهایی نداشت.
شاه به شگفت آمد و حکایت پرسید.
هنرمند گفت: به زمانی بسی دراز رنج ها برده و زحمت ها بر خود داشته تا این زنبوران را آموختم تا به چشم شاهین یورش برده و نیش بر چشمانش زنند تا کور شود و از آسمان به زیر و از فراز فرو افتد.
شاه به خشم آمد و دستور داد تا هنرمند را در دم گردن زده د و به میدان گاه در نزد مردمان اندازند. پس نوکران چنین کردند.
وزیر به شگفت آمد و حال پرسید که چرا شاه با او چنین کرد که او خوب هنرمندی بودی که هم مردمان را سرگرم می ساختی و هم هوش و توان خویش را به این چاره بنمودی.
شاه گفت: این گونه مردان در کشور ما دشمن جان و تاج ما باشند و بر حکومت ما گران آید که چنین مردمانی در این کشور بزیند؛ زیرا کسی که خردان را بر بزرگان چیره کند و ایشان را این گونه به زیر کشد و خرد و نابود سازد ، برای حکومت ما خطری بسیار بزرگ است که شیرازه امور از هم بگسلد و حکومت شاهی ما را چون شاهین دگرگونه سازد و ما را خوار و پست گرداند.
  
إن هذه أمتکم أمه واحده و أنا ربکم فاعبدون
مفهوم اتحاد ملی
اتحاد به معنای یکی شدن ، یگانگی داشتن ( لغت نامه دهخدا ج 1 ص 844) از ریشه (و ح د) به مفهوم یکتایی و یگانگی است.(ترتیب العین ص 842 و نیز صحاح اللغه ج 2 ص 547 و نهایه ابن اثیر ج 5 ص 160)
نگریستن در کارکرد مفهومی واژه اتفاق ( لسان العرب ابن منظور ؛ ج 15 ص 357) نشان می دهد که مفهوم این واژه با واژه اتحاد بسیار نزدیک است.
اتحاد می تواند به دو صورت حقیقی و مجازی تصور شود. اتحاد حقیقی به معنای تبدیل دو چیز به یک چیز است؛ اگر چه تحقق چنین اتحادی در بیرون و خارج محال است.
اما اتحاد مجازی تبدیل یک چیز به چیز دیگر است که خود بر دو نوع است: گاه با پیوستگی چیزی به چیز دیگر در فرآیندی محصول سومی پدید می آید که می توان به پیوستگی آب با خاک اشاره کرد که گل محصول آن است؛ و گاه دیگر چیزی بدون امتزاج و پیوستگی با چیز دیگر صورت جدیدی به خود می پذیرد که نمونه آن تبدیل شدن آب به بخار در صورت حرارت دیدن است.
اتحاد در اصطلاح سیاسی به معنای یگانه شدن دو یا چند گروه قومی و یا چند کشور و پذیرش نظام سیاسی ، نظامی و اقتصادی واحد است که در پی آن ، به همه آن ها یک کشور و یا کشورهای متحد و یا امت اطلاق می شود. نمونه اتحاد اقوام مختلف و پذیرش نظام واحد سیاسی را می توان در ایران یافت که از گروهای قومی چندی تشکیل شده است. نمونه چند کشور و یا ایالت را می توان در ایالت متحده آمریکا و نیز امارات متحده عربی و کشور پادشاهی بریتانیا به دست داد.(المعجم الوسیط ج 1 ص 1017 و نیز دایره المعارف بستانی ج 2 ص 440)
پیشینه اتحاد انسانی در گزارش قرآن
به نظر می رسد که انسان به جهاتی گرایش به اتحاد دارد، هر چند که دشوار بتوان اتحاد در میان انسان ها را امری فطری دانست ولی انسان به سبب رهایی از زیان های جدایی و بهره مندی از سود و فواید همگرایی و یگانگی، می کوشد تا با دیگران متحد شود. از این رو نخستین اتحاد انسان بیرون از خانواده در بهشت آدم گزارش شده است. در گزارش قرآن به این نکته اشاره شده است که آدم و همسرش برای دست یابی به هدفی خاص با ابلیس که با ایشان در بهشت خاص آنان به سر می برد متحد می شوند. هر چند که خداوند پیش از این ایشان را از همرایی و همدلی با ابلیس باز داشته و وی را به عنوان دشمن آشکار معرفی کرده بود ولی ابلیس با چاره جویی توانست آن دو را همراه و همدل با خود گرداند و اتحادی در میان ایشان پدیدار شد. هدف از این اتحاد دست یابی به ملک جاودانه ( ملک لایبلی ) و مقام فنایی بوده است. بنابراین نخستین اتحاد با شخص و یا گروهی بیرون از خانواده در آن جا شکل گرفت و به جهاتی فروپاشید و به موفقیت دست نیافت.
قرآن در جایی دیگر به اتحاد میان مردمان اشاره می کند و تبیین می نماید که چگونه انسان ها پس از هبوط در زمین برای دست یابی به منافع و رهایی از مشکلات با یک دیگر متحد شده و امت یگانه ای را شکل دادند. در این جا سخن از تحقق امت یگانه به مفهوم اتحاد و امت دینی نیست بلکه به نظر می رسد که به اتحاد میان مردمان و ایجاد جامعه هم هدف اشاره شده است. آنان می کوشند تا با وحدت در هدف و وحدت در رویه و روش به اهدافی که مشخص داشته اند دست یابند. با این همه این امت و جامعه یگانه و هم قصد و هم هدف به جهاتی دچار اختلاف در برخی از مسایل جزیی می شود که برخاسته از اختلاف در منافع و یا روش است. از این رو خداوند برای هدایت ایشان و رهایی از اختلافاتی که در میان ایشان پدید آمده بود و ممکن بود جامعه انسانی بلکه خود انسان را تهدید به نیستی نماید پیامبران را همراه با قانون نوشته شده فرستاد تا با قانون در میان ایشان داوری کند. فایده قانون نوشته شده آن است که از پیش هر فرد وظیفه خویش می شناسد و موارد و مصادیق جرم و مقدار و اندازه تنبیه و مجازات آن را نیز می داند. از این رو هر کسی هم می داند که محدوده عمل او در جامعه کجاست و چه مواردی می تواند تجاوز به حقوق شمرده و مجازاتی را به همراه داشته باشد. هم چنین قانون نوشته شده که از آن به کتاب یاد شده کمک می کند تا داوری منصفانه و عادلانه باشد و در چارچوب خاصی انجام پذیرد.(بقره آیه 213)
بنابراین قرآن گزارش کاملی را وضعیت اتحاد امت ها و ملت ها به میان می آورد که چگونه این اتحاد به جهت مسایلی به اختلاف کشیده شد و چگونه خداوند به یاری ایشان شتافت و برای رهایی از اختلاف و تشدید آن قانون نوشته و کتاب به همراه پیامبران به عنوان تبیین کنندگان و تفسیر و اجرا کنندگان و داوران فروفرستاده تا اتحاد در میان ایشان باقی و برقرار بماند.
آنان تا پیش از آن که به شکل امت ها در آیند شماری کوچکی از انسان ها بودند که در یک جامعه گرد آمده بودند و بر پایه آموزه های شفاهی پیامبرانی چون آدم (ع)و شیث (ع) و ادریس (ع) عمل می کردند. اما پس از آن که جمعیت انبوهی از ایشان در زمین پدیدار شد و در گستره زمین پراکنده شدند، ارتباط مستقیم با پیامبران از میان رفت و اختلاف کوچک میان ایشان به اختلاف بزرگ تبدیل شد. بزرگ شدن جوامع و افزایش تضاد منافع و اختلافات موجب شد تا تنها به قوانین فطری و عقلی و شفاهی شرعی بسنده نشود بلکه قوانین مکتوب جایگزین قوانین شفاهی شود. به ویژه آن که با افزایش جوامع و افزایش محدودیت ها و تنش ها ، نیاز به قوانین پیچیده تر برای مهار و تعدیل اختلاف و کاهش آن ضروری به نظر می رسید. از این روست که قرآن گزارش می کند که در آغاز مردمان امت کوچک و یگانه ای بودند ولی به زودی با افزایش جمیعتی و پراکندگی گستره زمین و تشدید اختلاف میان ایشان لازم شد تا پیامبرانی با ویژگی ای بیشتری از تبشیر و انذار فرستاده شوند . این دسته پیامبران می بایست به جامعه شکل درست و صحیحی می بخشیدند و آنان را به سوی جوامع برتر هدایت می کردند از این روست که نخستین قوانین مکتوب را می بایست شرایع آسمانی دانست ؛ زیرا انسان ها قوانین عقلانی خویش را مکتوب نمی ساختند. بنابراین می توان چنین نظری را مطرح ساخت که پیامبران به هدف ساخت جوامع برتر از سوی خداوند ماموریت یافتند که با آوردن قوانین مکتوب و نوشته شده آن را به گونه ای سامان دهند که مردمان بتواند به کمالات خویش دست یابند و به سوی خدا گرایش و ازخشم و غضبش پرهیز کنند.
از این جاست که می توان گفت که پیامبران نخستین جوامع مدنی و دولت شهرهای با قانون را بنیاد نهادند و آنان بودند که به اختلافات رسیدگی می کردند و حکومت و داوری و مدیریت شهری را به عهده داشتند. آنان نخستین پادشاهان و حاکمان واقعی بشر بوده اند.
بنابراین ققدان قانون و شریعت در هیچ دوره ای ثابت نیست بلکه تنها قرآن اشاره می کند که در بخشی از دوره های تاریخی بشر، قانون و شریعت مکتوبی وجود نداشته است؛ زیرا در این دوره مردمان جامعه و امت کوچکی را شکل می دادند که به طور مستقیم از سوی پیامبران اداره و مهار می شد و آدم و دیگر پیامبران آن را اداره و مدیریت می کردند. ( فاطر آیه 34) در این دوره جامعه کوچک و ساده بود و مردمان با فطرت سالم خویش و رهنمودهای عقل و راهنمایی های شفاهی و مستقیم پیامبران اداره می شد . اما با افزایش جمعیت و پراکندگی انسانی و ایجاد اقوام در مکان های مختلف زمین و پیچیده شدن وضعیت اجتماعی و زندگی بشر است که می بایست جوامع مدنی و دولت شهرها شکل بگیرد؛ از این رو نیازمند پیامبرانی برای هر قوم و دولت شهرهمراه با قوانین مکتوب بوده است تا این جوامع را مدیریت کنند؛ به ویژه که در این زمان اختلافات نیز افزایش پیدا کرده و به خاطر تضاد منافع درگیری های نیز به وقوع پیوسته است. بنابراین لازم شد تا پیامبرانی با قانون مکتوب و حاکمیت اداری و قضایی در دولت شهرها و جوامع مدنی حضور یابند که این مطلب را قرآن در آیه 213 سوره بقره گزارش می کند. به نظرمی رسد که دوره پیش مدنی انسان ها یعنی ایجاد جوامع مدنی با قوانین مکتوب از آدم تا زمان نوح (ع) ادامه داشته است. در این دوره است که انسان ها به جوامع مختلف تبدیل شده اند و بیشترین گستره میانرودان را اشغال کرده و دولت شهرهای بزرگ بنیاد نهاده اند.(جامع البیان مج 2 ج 2 ص 456)
  

بوزینه‌ای بر گذری بنشسته و رفتار آدمیان بیاموختی. پس هر چه ایشان بکردی او به مهارت بنمودی . روزی جماعتی از آدمیان با جامه‌های رنگارنگ از گذرگاه بوزینه گذشتی . ریخت و اندام به هنرمندی بزک کرده و هفت دست خود را آراسته و چهره‌گان پیراسته. گاه به طنازی و گاه به طراری از خود کارها بکردی که در چشم بوزینه بس بزرگ و شگفت بنمودی.

گاه آن رسید تا کاروانیان دمی‌ بیاسایند و از لطافت هوا و طراوت جنگل بهره‌ای برند. بوزینه چون ایشان را بخواب یافت. برجست و بر اسباب و اثاثیه ایشان یورش برده و جامه‌گان از ایشان  بربود. دوباره باز آمدی و ابزار آرایش و پیرایش برگرفتی و به چشم بر هم زدنی به پناهگاه خویش گریختی. پس خود را به هنرمندی چو ایشان  بیاراستی و باز به میانه ایشان در آمدی تا همراه و همدل و همپایشان گردی. بوزینه چون به میان ایشان در آمدی، از بس نیکو و پنهان بودی که مردمان وی را نشناختی و با وی معاملت خودی کردی. پس بوزینه هم چنان با ایشان بماندی و از هر چه آموخته بودی بنمودی و کاروانیان را به خوبی بفریفتی.

پس آن هنگامه که کاروان آهنگ کوچ بنواختی و از جنگل برفتی، بوزینه با ایشان همراه بودی . مدتی از این ماجرا بگذشتی تا کاوران به شهری در آمدی تا در آن منزل و ماوی کردی و نمایشگاهی از دانش و فن و هنر بر پا داشتی؛ و رسم چنان بودی که هر آن کس هنرمندتر در نمایشگاه موفق‌تر،  و در جلب و جذب مشتری و درآمد تواناتر؛ چنان که رسم بودی که آدمیان خود را چنان که باید و شاید بیاراستی تا خود و هنر و دانششان در چشم دیگران جلوه نمودی.

چون بوزینه یک عمر رسم و هنر آدمیان به خوبی دانسته بودی و از دانش ایشان هیچ فرو گذار نکردی، پس بر همگان فائق آمدی و کسب و رونق ایشان کساد نمودی و چشمان بازدیدکنندگان به شگفت و گشادی چهار کردی.

آدمیان فرو مانده که سبب این همه اقبال و ادبار چیست و این هنرمند مکاره کیست؟ و در خود چون خر در گل فرومانده که این تازه از راه رسیده کیست تا همگان را سرگرم داشته و نمایشگاه از اهداف بازمانده، چون ایشان نمایشگاه به سببی کردی و نورسیده همگان را به چیز دیگری مشغول داشته. مدتی از این ماجرا بر آمدی و کس رمز موفقیت وی نیافتی تا آن که یکی به حیلت و سیاست بدانستی که همه اقبال و ادبار به سبب بوزینه‌ای بوده و تقلید وی؛ معلوم که وی در امر تقلید از همگان داناتر بودی و تواناتر.

از آن جایی که بازدیدکنندگان را این تقلید خوشایند بودی و تعطیل کار بوزینه برابر با نابودی، پس آدمیان چاره در این دیدند تا جایگاهی در نمایشگاه برای وی فراهم آوردی تا هر که را تقلید وی میل و گرایش بودی بدان سو رفتی و هر که را علم دانش و فن و هنر خواستی به دیگر سوی. پس این چنین سیاست و تدبیر کردی تا همگان را کام برآید و نام و نان. شگفت آن که بوزینه را هم چنان گرایش بیش بودی و از هر صدی هفتاد تن به سوی بوزینه بشتافتی  که این همه برای مردمان دوستدارتر و به کام و جانشان مایل‌تر بودی. پس هر روز جماعتی عظیم به این نمایشگاه در آمدی و به جستجوی بوزینه به آن سوی رفتی و تا شبانگاهان در آن بلولیدی که این لولیدن را از بوزینه بیاموختی و شادی‌ها بکردی بر این تعبیر و تفسیر و توجیه که ما هم بوزینه‌ایم. پس خود خصلت و خوی آدمی کنار نهادی و رسم بوزینه گرفتی و دانش و فن و هنر را همه بر باد دادی که از قدیم دهر گفته اند: خلق را تقلیدشان بر باد داد.


85/2/20::: 8:35 ص
نظر()
  
<      1   2