سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دوستترا چندان دوست مدار مبادا که روزى دشمنت شود و دشمنت را چندان کینه مورز که بود روزى دوستت گردد . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :155
بازدید دیروز :399
کل بازدید :1423208
تعداد کل یاداشته ها : 1753
99/7/2
6:11 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
سرباز ولایت هزار دستان رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

بی گمان حق آزادی اندیشه و بیان ، از حقوق طبیعی و نخستین آدمی است. از آیات قرآنی بر می آید که اندیشه و بیان از جایگاه بسیار بلند و ارزشی والا برخوردار می باشد و خداوند در آیاتی از نعمت بیان و تفکر به عنوان دو نعمت بزرگ الهی یاد کرده تا این گونه به اهمیت و ارزش آن دو توجه داده باشد.

البته در بسیاری از کاربردها و شعار توجهی به تفکیک و جداسازی دو نعمت آزادی اندیشه و بیان نمی شود و حتی در بسیاری از موارد میان این دو واژه و کاربردهای آن خلط می شود و تمایزی صورت نمی گیرد.

اندیشه به معنای فرایندی است که در ادبیات تازی و عربی از آن به تفکر یاد می شود. تفکر و فکر کردن به فرآیندی پیچیده اطلاق می شود که با بهره گیری از ابزار عقل وخرد انجام می شود. انسان متفکر و اندیشمند کسی است که با بهره گیری از داشته ها و آگاهی های پیشین خود می کوشد تا امر مجهول و ناشناخته ای را دریابد و آن را به امر معلوم تبدیل کند. بنابراین اندیشه امری است که ارتباط تنگاتنگی با امر باطنی و شخصی دارد. هر انسانی که در گوشه ای می نشیند به طور ناخودآگاه در دام قوه متخیله وخیال می افتد و این گونه است که قوه متخلیه به تصویرسازی رو می آورد و انسان را گرفتار غوغای درونی می کند که بیش از همه تصاویر ذهنی می باشد. گاه این غوغا به شکل سخن درونی و زمزمه باطنی تبدیل می شود.

در عرفان سرخ پوستی از سالک و رونده می خواهند که تا مدیریت و مهار این قوه را در اختیار گرفته و در سکوت مطلق وارد شود و اجازه ندهد تا قوه متخیله و یا خیال وی را سرگرم به گفت و گوی درونی کند.

به هر حال گفت و گوی درونی امری است که هرگز انسان نمی تواند به سادگی از آن بگریزد مگر آن که بتواند با تکرار واژگانی خود را مشغول به امری دارد. تصویر سازی قوه خیال نیز هماره ادامه دارد و آدمی را به بند می کشد.

در این میان تنها کسانی هستند که با جای آن که در سکوت خویش به قوه خیال ویا متخیله اجازه قدرت نمایی دهند ، خود زمام امور نفس را در دست گرفته و با بهره گیری از قوه عقل و خرد به گفت و گوی هدفمند با خود می پردازند و یا قوه خیال و متخیله را نیز به کار می گیرند و در مسیر هدفداری جهت می دهند. این گونه است که گفت و گوی درونی بی سامان و بی هدف ، شکل دیگری می گیرد و گفت و گوهای هدفمند در درون آدمی آغاز می شود. این گفت و گوی درونی که سامانمند و هدفمند می باشد و با ابزار قوی عقل و خرد مدیریت و مهار می شود، همان اندیشه و تفکر می باشد.

از این جاست که انسان اندیشمند زاده می شود و منطق به دنیا می آید. استدلال و برهان شکل می گیرد و مجهول های ذهنی به معلوم ها تبدیل می شود و در نهایت به شکل علم و دانش ظهور و بروز می کند.

بنابراین می بایست گفت عقل به عنوان ابزاری تا زمانی که به کار گرفته نشده باشد هیچ ارزش و اهمیت ندارد. در حقیقت مانند زر و گنجی است که زیر خاک فطرت مانده است و در بازار سرمایه انسانیت هیچ ارزش و بهایی ندارد مگر آن که از زیر خاک فطرت بیرون آید و به شکل کاربردی مورد استفاده قرار گیرد. از این روست که قرآن هرگز از عقل به عنوان یک امر ارزشی سخن نمی گوید بلکه از تفکر و اندیشه ورزیدن و به کار گیری عقل و خرد به عنوان امری ارزشی سخن به میان می آورد و مردمان را به تعقل و خردورزی تشویق و ترغیب می کند.

گفتمان های ضد اندیشه

اکنون این پرسش خودنمایی می کند که اگر اندیشه و خردورزی و تفکر امری درونی و باطنی است ، چه ارتباطی میان آزادی و اندیشه وجود دارد و نسبت میان آزادی و اندیشه چیست؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت که اندیشه هر چند که درونی است نیازمند آن است تا شرایط و مقتضیاتی فراهم آید که به درستی انجام پذیرد. به این معنا که بسیاری از مردم تحت فشارهای درونی هواهای نفس و قوه خیال و متخیله قرار می گیرند . بنابراین تا زمانی که این فشار از میان نروند شخص نمی تواند به آزادی واقعی در حوزه اندیشه برسد و بتواند از عقل و خرد برای تفکر و آگاهی و دانش بهره برد. این گونه است که مساله آزادی از هواهای نفس در اسلام و قرآن اهمیت می یابد.

از سوی دیگر، خردمند و خردورزی که می کوشد تا به اندیشه درست برسد می بایست شرایط و مقتضیات آن را فراهم آورد. در این میان گاه شرایط بیرونی نیز موجب می شود تا شخص از آزادی برخوردار نباشد و امکان اندیشه ورزی هر چند که باطنی است برای او فراهم نباشد؛ زیرا گاه افکارسازی و گفتمان سازی از طریق فشارهای رسانه ای و تبلیغاتی به گونه ای است که شخص خود را غرقه در شرایط می بیند و اجازه نمی یابد تا در شرایط سالم به اندیشه ورزی اقدام کند.

گفتمان های غالب اجتماعی و فرهنگی چنان فشار سهمگینی بر شخص وارد می سازد که اجازه نمی یابد تا در مسیر عادی و معمولی بیاندیشد.

قرآن در آیه 27 سوره نوح تبیین می کند که چگونه از طریق غرقه سازی و افکار سازی تحت فشار قرار می گیرد و حتی کودکان اجازه نمی یابند تا در شرایط سالم و طبیعی بیاندیشند و فکر کنند. این گونه است که منطقی بر اساس فشارهای بیرونی در درون شکل می گیرد. این منطق به گونه ای است که می تواند باطل را حق جلوه دهد. این گونه است که آزادی اندیشه از طریق نامحسوس از شخص سلب می شود.

در جامعه کنونی چنین حالاتی بسیار قابل ردگیری و مشاهده است. افکار سازی و مدیریت اندیشه با تبلیغات سنگین موجب می شود که شخص اجازه نیابد تا به درستی اندیشه کند و بر اساس فطرت و طبیعت انسانی گام بردارد و حتی اگر بتواند از فشار سهمگین گفتمان غالب اجتماعی و سیاسی و اعتقادی بیرون آید خجالت بکشد تا در مسیری دیگر گام بردارد و آن را نشان دهد. این گونه است که برای یک مومن نماز خواندن در پارک و پردیس های شهری سخت می شود و حرکت های ضد اخلاقی و هنجاری به سادگی قابل تقلید و الگوبرداری می شود.

بنابراین اگر بخواهیم از آزادی اندیشه سخن بگویم می بایست از دو امر پیش از آن اطمینان یابیم . این که شخص خود را از درون چنان ساخته باشد که تحت مدیریت هواهای نفسانی قرار نگیرد و عقل و خردش مدیریت نفس را به دست گرفته باشد. دوم آن که شرایط بیرونی و گفتمان ها به گونه ای باشد که گفتمانی غالب نتواند مدیریت عقل و هوش شخص را به دست گیرد.

به نظر می رسد که اگر شخص در جامعه کنونی جهان خود را از هواهای نفس برهاند و زمام مدیریت خود را به عقل سپارد ، شرایط رسانه ها و تبلیغات سهمگین و فشارهای بیرونی از طریق گفتمان سازی و غرقه سازی به گونه ای است که شخص نمی تواند از آزادی اندیشه بهره ای ببرد و ناخود آگاه در دام استبداد و محدودیت قرار می گیرد.

راه رهایی به این امر و دست یابی به آزادی اندیشه آن است که انسان نخست از خود رهایی یابد و مدیریت نفس را به عقل سپارد و دیگر آن که از چنگال رسانه ها و تبلیغات و منطقی که آنان تحمیل می کنند برهد.