سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
خلیل منصوری - پردیس
پردیس
بدترین مردم کسانی اند که از بدترین مسأله ها، می پرسند، تا دانشمندان را به اشتباه اندازند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
   1   2   3   4   5   >>   >

>>خلیل منصوری ( جمعه 5/12/90 :: ساعت 11:32 صبح)

در اندیشه سیاسی اسلام، مفاهیمی چون قدرت، مشارکت در قدرت، مهار قدرت و مانند آن جایگاهی ندارد؛ زیرا اصولا این امور مساله جامعه اسلامی و قرآنی نیست؛ چرا که در اندیشه سیاسی اسلام، به جای این اصطلاحات مادی و دنیوی، مسایلی چون ولایت همگانی، مشارکت در امور اجتماعی، مسئولیت اجتماعی، وظیفه و تکالیف مومن نسبت به جامعه و رهبری مطرح است. بنابراین، هر کسی موظف است تا برای رهایی از خسران ابدی نه تنها بر انجام کارهای عبادی شخصی صرف چون نماز و روزه و حج بکوشد، بلکه لازم است تا در کارهای عبادی اجتماعی نیز مشارکت فعال داشته باشد و اهل انفاق، زکات و دستگیری مردمان باشد و کارهای نیک انجام دهد و حتی دیگران را بدان بخواند و توصیه و سفارش کند.(بقره، آیات 1 تا 5؛ سوره عصر و آیات دیگر)

از نظر اسلام، هر انسانی وظیفه دارد به عنوان مکلف در امور اجتماعی مسئولیت بپذیرد و فعالانه در همه کارهای خیر و نیک مشارکت داشته باشد. اسلام به شدت با هر گونه رفتار ضد اجتماعی مخالفت می کند و رهبانیت را بر نمی تابد؛ زیرا سعادت شخصی را در گرو سعادت جمعی می داند.(حدید، آیه 27؛ سوره عصر) از این روست که مشارکت در همه عرصه های اجتماعی از عمران مساجد(توبه، آیه 18)، جهاد و جنگ در راه خدا(مائده، آیه 35)، تولید علم و ثروت و آبادانی زمین و ایجاد تمدن جهانی(هود، آیه 61) قیام به عدالت و اجرای قسط و برپایی و اجرای قوانین(حدید، آیه 25)، آموزش و تعلیم و تربیت(بقره، ایه 129؛ آل عمران، آیه 164) و مانند آن امری واجب و تکلیفی الزام آور است که نمی توان از زیربار آن شانه خالی کرد.


پس حضور هر مسلمانی در هر عرصه اجتماعی ، به عنوان انجام تکلیف و وظیفه، عملی عبادی است که موجبات تعالی فرد و جامعه و سعادت دنیوی و اخروی را فراهم می آورد. این حضور در مساله انتخابات و حضور در اموری چون شورای رهبری و اسلامی، برای همه کسانی که شایسته مشورت هستند، لازم و تکلیف است و کسی را نرسد که از انجام این تکلیف و وظیفه خودداری کند و در جایی که به حکم اسلام لازم است تا به عنوان اتاق فکر در جامعه حضور قوی داشته باشند و به رهبری و کارگزاران نظام اسلامی مشاورت دهند، از انجام این مسئولیت باز مانند.


خداوند همان گونه که به پیامبر(ص) به عنوان اولواالامر و رهبری جامعه فرمان می دهد تا از مشورت های دیگران سود برد، هم چنین به مومنان ومسلمان فرمان می دهد تا مشارکت فعال در این عرصه داشته باشند و به درخواست مشورت ایشان پاسخ مثبت دهند.(آل عمران، آیه 159)


اصولا جامعه اسلامی از آن جایی که جامعه عقلایی است به حکم عقل می کوشند تا از مشاورت و مشورت دیگران سود برند و عقل دیگران را بر عقل خویش بیافزایند و خود را از راهنمایی های عقول دیگران بهره مند سازند. این مساله به ویژه در کارهای اجتماعی و انجام مسئولیت های اجتماعی بیش تر نمود می یابد، زیرا امور اجتماعی از پیچیدگی های بیش تر برخوردار می باشد و لازم است تا با مشاورت از دیگران مسایل آسان تر و ساده تر گردد و از علم و دانش و خبره دیگران سود برند.(شوری، آیه 38)


رقابت و سبقت در کار خیر


جامعه اسلامی، به قصد انجام ماموریت های الهی که ماموریت همه پیامبران و مومنان در طول تاریخ بوده است، بر آن هستند تا براساس عقل و وحی، انسان را در مقام خلافت الهی و حق بنشاند و سعادت دنیوی و اخروی مردمان را تحقق بخشند. بر همین اساس هر مسلمانی به عنوان شهروند بر خود فرض و واجب می داند که در کارهای خیر اجتماعی و امور زندگی بشری مشارکت فعال داشته و بخشی از مسئولیت و نقش های اجتماعی را به عهده گیرد. این جاست که رقابت سالمی در چارچوب مسئولیت پذیری و انجام تکالیف الهی شکل می گیرد و هر کسی در انجام کارهای خیر و نیک بر دیگری سبقت می گیرد و به شتاب و سرعت می کوشد تا آن را به سامان برساند و کاری بر زمین نماند.


خداوند به مومنان توجه می دهد که هر کسی می بایست مانند مسابقات بکوشد تا بر دیگری با سرعت سبقت گیرد و بکوشد تا اولین کسی باشد که وظیفه و مسئولیت اجتماعی و کار خیری را انجام داده است و بر این اولین بودن ها افتخار کند و به خود ببالد که وظیفه ای را انجام داد و مسئولیتی را به عهده گرفته است.


این مسارعت و شتاب در کارهای خیر اجتماعی، به معنای شتاب گرفتن و رفتن به سایه امنیت الهی و مقام مغفرت می باشد.(آل عمران، آیه 133) کسی که در کارهای خیر شتاب و سرعت می گیرد و اجازه نمی دهد که کسی بر او در انجام کارهای خیر سبقت و پیشی گیرد، در حقیقت به سوی بهشت سبقت و پیشی گرفته و از آتش دوزخ خود را رهایی بخشیده و از خسران ابدی در آمده است.(حدید، آیه 21)


از نظر قرآن راه مستقیم رهایی و نجات و رسیدن به مقام خدایی شدن، سبقت در کارهای خیر اجتماعی است.(یس، آیه 66؛ بقره، آیه 148؛ مائده، آیه 48) بنابراین، هر کسی که امید رهایی و رسیدن به تقرب و متاله شدن و بهشت رضوان الهی را دارد، می بایست در کارهای خیر اجتماعی و پذیرش مسئولیت ها و نقش های اجتماعی پیشی گیرد.


انتخابات رقابت و سبقت در کار خیر


از مصادیق روشن کارهای خیر مشارکت در عرصه های اجتماعی و انجام مسئولیت های اجتماعی است؛ زیرا اسلام خیر را در کارهایی می داند که انسان برای رضایت و خشنودی خدا انجام می دهد و دیگران از آن سود می برند حتی اگر خودش به ظاهر بهره ای از این کار نبرد؛ چرا که این گونه کارهای اجتماعی مانند انفاق و ایثار و احسان و جهاد از ماندگاری برخوردار می باشند و به عنوان باقیات صالحات برای فرد می ماند.


هر انسانی موظف و مکلف است تا در کارهای اجتماعی از دعوت دیگران به کارهای خیر و توصیه آنان به این تا انجام کارهای اجتماعی خیرخواهانه و نیکوکارانه، مشارکت فعال داشته باشد. انتخابات به عنوان یک روش در انتخاب شایستگان برای مشاورت به دولت اسلامی و رهبری یا شایستگان برای انجام کارهای خطیر اجتماعی، مطرح می باشد. بنابراین، وظیفه انتخاب کننده و انتخاب شونده است تا به عنوان انجام مسئولیت و نقش اجتماعی بر یک دیگر سبقت جویند و بخواهند تا هر کسی زودتر از دیگری رای خود را در صندوق اندازد و مسئولیت اجتماعی مشاورت و معاونت در امر کارهای اجتماع و جامعه را به عهده گیرد.


بنابراین، از نظر اندیشه سیاسی اسلام، حضور هر شخص در مقام انتخاب کننده یا انتخاب شونده، به معنای رقابت در سبقت جویی در کارهای خیر و انجام وظیفه و مسئولیت است و می بایست از این دید به مساله حضور در عرصه انتخابات نگریست.


اگر چنین نگرشی به مساله انتخاب در جامعه اسلامی شکل گیرد، دیگر چیزی به نام بد خلقی های انتخاباتی و رقابت ناسالم، رقابت های غیر قانونی و اتهام زنی و افترا بستن و هتک حرمت ها و آبرویزی ها معنا و مفهوم نخواهد داشت. به امید روزی که جامعه اسلامی چنین نگرشی را پیدا کند و در چارچوب فرهنگ قرآنی درعرصه های اجتماعی از جمله انتخابات مشارکت کند و وظیفه خود را انجام مسئولیت الهی بداند و دیگر هیچ.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( پنج شنبه 4/12/90 :: ساعت 6:1 عصر)

وقتی سخن از اخلاق انتخاباتی به میان می آید، نخستین چیزی که به ذهن می آید، مراعات عفت عمومی، حرمت و حیثیت افراد و مراعات آبروی اشخاص است.

از آن جایی که رویه انتخابات اسلامی، مبتنی بر حضور شایستگان در مسئولیت مناسب و جایگاه در خور است؛ بنابراین، هر کسی می بایست به بیان توانایی ها و شایستگی های خود اشاره کند و اجازه دهد تا انتخاب کنندگان با توجه به این صلاحیت ها و شایستگی ها به گزینش دست زنند. هر چند که تعریف از خود امری پسندیده نیست، ولی بیان توانمندی ها و شایستگی ها برای قرار گرفتن در مسئولیت امری لازم و پسندیده است؛ زیرا در جامعه اسلامی هر شهروندی مسئولیت دارد تا در بهترین و شایسته ترین جایگاه قرار گیرد و مسئولیت خود را در قبال جامعه به انجام برساند. مشارکت فعال در عرصه های مختلف جامعه، خود نوعی عمل به معروف و از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است. این مشارکت از انتخاب کردن تا انتخاب شدن را شامل می شود. همان گونه که امیرمومنان علی(ع) می فرماید که حضور ایشان در رهبری ، به سبب تعهدی است که خداوند از عالمان و دانشمندان گرفته است و می بایست در این عرصه حضور فعال داشته باشد، هم چنین هر کسی دیگر در هر مسئولیتی که احساس می کند که توانایی و شایستگی آن را دارد، می بایست حضور یابد و مسئولیت و نقش اجتماعی خود را به درستی انجام دهد.

اصولا نظام اسلامی و جامعه اسلامی، مبتنی بر حق و تکلیف است. این بدان معناست که برای هر حقی تکلیفی و برای هر تکلیفی حقی ثابت است. بنابراین، هر یک از شهروندان می بایست این حضور و مشارکت در نقش مختلف اجتماعی را به عنوان یک تکلیف بدانند و خود را در برابر مردم و دولت و خدا مسئول بشناسند. مردم این حق را دارند که از افرادی که شایسته نقش و مسئولیتی هستند بازخواست کنند که چرا نقش و مسئولیتی را که شایسته آن هستند به عهده نگرفته اند.

چنین نگرشی به مسایل و موضوعات اجتماعی در جامعه اسلامی، مقتضی این است که هر کسی که خود را شایسته می داند شایستگی های خود را بیان کند و مردم نیز موظف هستند تا براساس شایستگی ها دست به انتخاب بزنند. هم چنین مردم و شهروندان امت اسلام حق ندارند بر اساس ملاک ها و معیارهای که خداوند نمی پذیرد، دست به انتخاب بزنند و بر اساس معیارهای غیر اسلامی، افرادی را برای مسئولیتی برگزینند.(بقره، آیه 247 و آیات دیگر)

بنابراین، هر کسی می بایست شایستگی ها و توانمندی های خود را بیان کند و بر مردم است که بر اساس شایستگی ها و معیارهای الهی انتخاب کنند.

عیب زدن و آبرویزی گناهی بزرگ

اگر رویه اسلامی در انتخابات مسئولین و اعطای نقش ها مورد توجه قرار گیرد، دیگر نیازی به این نیست که از اخلاق انتخاباتی به معنای دیگری سخن بگویم؛ زیرا بر اساس رویه اسلامی در مسئولیت ها و نقش های اجتماعی، هر کسی که صلاحیت و شایستگی دارد می بایست مسئولیتی را به عهده گیرد و پاسخ گوی خدا و خلق باشد. پس بزرگ ترین و مهم ترین اخلاق انتخاباتی در رویه اسلامی، بیان توانایی ها و شایستگی بر اساس صداقت و حقیقت و عرضه آن به مسئولان و مردم است.

اما از آن جایی که در جامعه کنونی که به سوی جامعه اسلامی و قرآنی در حرکت است، رقابت های انتخاباتی معنا و مفهوم خاصی یافته است و پذیرش مسئولیت و نقش های اجتماعی به عنوان یک ارزش دنیوی نه مسئولیت و تکلیف الهی مورد توجه قرار گرفته است، لازم است تا سخن از برخی از اخلاق اسلامی در حوزه رقابت های اجتماعی سخن به میان آید و نسبت به رویه ضد اخلاقی و انسانی و الهی هشدار داده شود.

مشکل عمده رویه انتخاباتی کنونی این است که رقابت برای اشغال مسئولیت نیست، چنان که خداوند فرمان داده است تا مومنان برای پذیرش مسئولیت ها و انجام کارهای خیر با هم رقابت کرده و بر یک دیگر بر انجام مسئولیت پیشی گیرند و مسارعت نمایند.(بقره، آیه 148؛ مائده، آیه 48؛ یس، آیه 66) بلکه برای اشغال مقام و قدرت است. در حالی که نظام اسلامی اصولا قدرت محور و ریاست محور نیست، بلکه ولایت محور و مسئولیت محور می باشد؛ به این معنا که هر کسی نسبت به دیگری از حق ولایت برخوردار می باشد و مسئولیت سرپرستی برادرانه و محبت آمیز نسبت به دیگری را به عهده دارد و می بایست پاسخ گوی دیگری و خداوند باشد.(توبه، آیه 71)

اکنون که معیارهای انتخاباتی تغییر کرده است و مقام و منصب و قدرت به جای ولایت و مسئولیت نشسته است؛ می بایست توجه داشت که گناه دیگری را مرتکب نشوند؛ زیرا این گناه قدرت طلبی و ریاست خواهی که رویه فرعونی و مستکبران است، نمی بایست با گناهان دیگری آمیخته شود و گناهی بر گناهی افزوده شود.

بنابراین، شخص به معرفی خود بپردازد و از عیب جویی و عیب زدن به دیگران خود داری کند و تعییر نکند. این بدان معناست که حتی گناه و خطای دیگر را نمی بایست به رخ بکشد و آبروی کسی را بریزد؛ چه رسد که به افترا و اتهام زنی بکوشد تا رقیب را از دور انتخاباتی بیرون راند. از نظر قرآن، آبروی مومن و مسلمان بلکه انسان حرمت دارد و می بایست در تکریم انسان و به ویژه مومن و مسلمان کوشید. پس اگر خطا و گناهی از وی می داند نمی بایست او را افشا کند و آبرویزی کند و هتک حیثیت نماید؛ چرا که این کار گناهی بس بزرگ است و خداوند هتک حرمت دیگری را ناپسند و حرام می داند.(توبه، آیه 79؛ احزاب، ایه 58؛ حجرات، آیات 11 و 12) از این روست که خداوند در قرآن به هتاکان و آبروریزان، عذاب های سختی در دنیا و آخرت برای کسانی که هتک حرمت می کنند و آبروی اشخاص را می ریزند، وعده می دهد.(نور، آیات 19 و 23)

هر کسی می بایست به گونه ای عمل کند که آبرو دیگری نریزد و شخصیت اجتماعی او حفظ شود.(نساء، آیه 112؛ نور، آیات 6 و 11 و 15 و ایات دیگر) بنابراین ترور شخصیت افراد به ویژه مومنان امری ناپسند و حرام و گناهی بزرگ است.

سرزنش کردن افراد و تحقیر انان به گناه یا خطا و یا اشتباه امری ناپسند و حرام است و کسی که به این کار یعنی تعییر اقدام می کند، خداوند کاری می کند که خودش در همین دنیا بدان مبتلا و گرفتار شود و خوار و رسوا گردد و بدان امری که دیگری را سرزنش کرده است خود مبتلا شود.

پیامبر اکرم (ص) در این باره می فرماید: هر کس کار زشتی را فاش کند، کیفر او مانند کسی است که آن را انجام داده است و کسی که مومنی را به گناهی سرزنش کند نمیرد تا خود آن را مرتکب گردد. (اصول کافی )

آن حضرت هم چنین فرموده است: هر کس کار زشتی را از مومنی بشنود پس آن را انتشار دهد، گناه او مانند کسی خواهد بود که آن را انجام داده است و کسی که کار نیکی را بشنود و آن را افشاء کند، پاداش وی مانند کسی است که آن را عمل نموده است .(وسائل الشیعه جلد 8)

پیامبر اکرم (ص) در جایی دیگر می فرماید:دشنام دادن به مومن نافرمانی است و جنگ با او کفر، و خوردن گوشت (غیبت ) او گناه بوده و احترام (وارزش ) مال او مانند احترام خون او است .(اصول کافی)

امام صادق (ع) نیز می فرماید : مسلمان برادر مسلم است به او ستم نمی کند و با وی تقلب نکرده و محرومش نمی سازد .(وسائل الشیعه جلد 8)

امام محمد باقر (ع) نیز روایت است که ایشان می فرماید: براستی که نزدیکترین چیزی که بنده را به کفر می کشاند این است که شخصی با دیگری اخوت دینی بر قرار سازد و لغزشهای وی را گردآوری نماید که روزی با آنها او را سرزنش نماید .(وسائل الشیعه جلد 8)

بنابراین، اگر کسی در انتخابات وارد شده است می بایست اولا در فکر مسئولیت و تکلیف شرعی و الهی باشد حال چه در مقام انتخاب کننده باشد یا انتخاب شوند و معیارهای الهی را در نظر بگیرد و اگر به فکر رقابت انتخاباتی مانند احزاب باشد، می بایست توجه داشته باشد که با این گناه، گناهی دیگری چون هتک حرمت و آبروریزی و اتهام و افترا را به آن نیافزاید.

  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( دوشنبه 24/11/90 :: ساعت 7:42 عصر)

جنس زن گرایش به خودنمایی دارد. همین خودنمایی است که او را به سوی زر و زیور می کشاند تا خود را بیاراید و زیباتر از آن چه هست بنمایاند.
پیامبر گرامی(ص) زنان را بسیار عاطفی می داند و در روایات اسلامی آنان را لطیف تر از برگ گل دانسته اند، از این روست که آنان را سرچشمه مهر و محبت دانسته اند و خواسته شده تا با ایشان همانند پسران برخورد نشود و در تربیت و پرورش آن نهایت لطافت را مراعات نمایند، به گونه ای که حتی اگر کسی بخواهد زنی را به هر دلیلی تنبیه کند می بایست با چوب نرم سواک یا بوته های نرم و لطیف ریحان بزند.
خداوند در آیاتی به خصوصیات و صفات زنان توجه داده است و از مردمان خواسته است تا با توجه به این خصوصیات با زن رفتار کند و مسئولیت و تکالیفی را به عهده بگذارند؛ چنان که خود بسیاری از احکام و تکالیف را بر اساس خصوصیات منحصر به فرد زنان بیان داشته است.
در روان شناسی زنان به مطالبی توجه داده است تا بتوان بر اساس آن با زنان و دختران رفتار کرد. بازخوانی و درنگ در این صفات و خصوصیات زنان می تواند ما را در تعامل نیکوتر با زنان یاری کند و زنان را نیز با توانمندی ها و ظرفیت های خود آشنا سازد؛ چنان که اجازه می دهد تا توقع و انتظاری بیش از آن چه در توان و ظرفیت زنان است از آنان نداشته باشیم و ایشان انتظار و توقعی بیش از آن نداشته باشند که در توان ایشان است.
پرورش در سایه لطافت و زیبایی
خداوند در آیه 18 سوره زخرف می فرماید: وَمَن یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ؛ یا کسى را شریک خدا مى‏کنند که در زر و زیور پرورش یافته و در هنگام مجادله، بیانش غیر روشن است؟
در این آیه به دو خصوصیت انحصاری زنان توجه داده است که می تواند در روان شناسی و روان شناسی رفتاری و اجتماعی از سوی کارشناسان مورد تحلیل و تدقیق قرار گیرد.
نخستین ویژگی که خداوند در این آیه بدان اشاره می کند پرورش یافتن در حلیه و آرایش است. خداوند طبیعت زنان را طبیعت لطیف بر می شمارد که در نرمی و لطافت و زیبایی پرورش می یابد و با هر گونه خشونت و زشتی به دور می باشد.
از نظر قرآن زنان دارای طبیعی هستند که عواطف و احساسات در آن موج می زند و همین قدرت عواطف و احساسات که عقل ایشان را نیز زیر چتر خود می برد و اجازه نمی دهد که عقل به دور از عواطف ببیند، ارزیابی کند و توصیه ای بنماید. از این روست که هرگز مطالب خشک و عقلانی صرف را نمی پذیرند و اگر نگاهی عقلانی به چیزی دارند، در پوشش از عاطفه و احساسات ارایه می دهند. همین رویه طبیعی آنان در برخورد با مسایل است که برخی آن را به ضعف تعقل ترجمه و تعبیر کرده اند، در حالی این به معنای فقدان و یا نقصان عقل نیست، بلکه به معنای ملازمت عقلانیت و عواطف است. پیش از آن عقل ببیند، قلب و عاطفه ایشان است که می بیند و سنجش و داوری می کند و نگرش های آنان را می سازد. بنابراین، بینش و نگرش زنان همواره ملازم با عواطف عقلانی است، در حالی که در مردان بینش ها و نگرش های همواره ملازم با عقلانیت عواطف است، به این معنا که عقلانیت در مردان است که عواطف آنان را مدیریت و کنترل می کند و در حالی که در زنان این عواطف است که عقلانیت آنان را مدیریت و رهبری می کند.
خداوند با این تعبیر «فی الحلیه» غیر مستقیم از جامعه می خواهد که دختران و زنان را با این شیوه پرورش دهند و اجازه ندهند تا عقلانیت بر عواطف آنان حاکم شود، زیرا مرد و زن مکمل یک دیگر هستند و اگر زنان نیز مانند مردان با حاکمیت عقلانیت بر عواطف و عقل بر قلب تربیت شوند، توازن و تعادل در جامعه بشری از میان می رود؛ اما اگر زنان به گونه ای تربیت و پرورش یابند که عواطف ایشان عقلانیت آنان را مدیریت و رهبری می کند، آن گاه با حاکمیت عقلانیت بر عواطف در مردان می توان زوجیت سالم و مناسب را تصور کرد و سخن از مکمل بودن مرد و زن نسبت به یک دیگر داشت.
این تفاوت حاکمیت عقل و قلب در مردان و زنان از آن روست که مسئولیت های هر یک متفاوت است و می بایست هر یک به گونه ای تربیت و پرورش یابد که بتواند مسئولیت متفاوت از مرد و زن را به درستی و کمال و تمام به انجام برساند.
از آیه این مطلب به دست می آید که گرایش به زیبایی ها و آرایه ها و آرایش در زنان طبیعی و فطری است و نمی بایست با این گرایش دختران در خودنمایی و پرورش در زر و زیور و آرایه ها مبارزه کرد؛ زیرا مبارزه با این زیورگرایی مبارزه با فطرت و طبیعت زن است که آثار منفی بسیاری بر زن و جامعه خواهد گذاشت.
نارسایی در هنگام مخاصمه
دومین صفتی که خداوند به عنوان صفت طبیعی زنان بر می شمارد، نارسایی زنان در هنگام مخاصمه و مجادله است. به این معنا که زنان تا زمانی که در برابر خصمی قرار نگرفته اند، دارای بیانی رسا و شیوا هستند. خاستگاه همین قدرت ایشان در بیانی رسا و شیوا برخاسته از عواطف و احساسات و گرایش زیباشناختی آنان است.
با نگاهی به پیرامون خود به سادگی می توانید دریابید که دخترکان در سال های کودکی زودتر و بهتر می توانند سخن بگویند و رساتر و شیواتر مطالب و مقاصد خود را بیان می کنند. همین توانایی در زنان به خوبی بروز و ظهور می کند.
اما آیا این رسایی همیشگی و در همه حالات است؟ خداوند با اشاره به حاکمیت عواطف بر عقلانیت در زنان به این نکته پاسخ منفی می دهد و می گوید که زنان هرگاه در فشارهای روحی و روانی قرار گیرند، زمام امور خود را از دست می دهند و نمی توانند در هنگام مجادله و مخاصمه از قدرت بیانی خود به درستی استفاده کنند. از این روست که در هنگام جدال و درگیری بیانی و کلامی، لجام زبان و کلام را از دست می دهند و بیرون از دایره برهان و استدلال و عقل سخن می گویند و نمی توانند با بیانی رسا و شیوا مقاصد خود را عرضه دارند.
اصولا خشونت با طبیعت عاطفی زنان سازواری ندارد. از آن جایی که مجادله و مخاصمه نوعی خشونت کلامی است، زنان دراین عرصه زود میدان را خالی می کنند و در بیان مطالب و مقاصد توان خود را از دست می دهند و مطالب را نارسا و ناشیوا می گویند و در برابر خصم وا می زنند.
علامه طباطبایی در ذیل این آیه می نویسد: این دو صفت را که براى زنان آورده، براى این است که زن بالطبع داراى عاطفه و شفقت بیشترى و تعقل ضعیف‏ترى از مرد است، و به عکس مرد بالطبع داراى عواطف کمترى و تعقل بیشترى است؛ و از روشن‏ترین مظاهر قوت عاطفه زن علاقه شدیدى است که زن به زینت و زیور دارد، و از تقریر حجت و دلیل که اساسش قوه عاقله است، ضعیف است.( المیزان، 134)
در تفاسیر دیگر نیز این معنا مورد توجه و تاکید قرار گرفته است. از جمله در تفسیر نور ذیل آیه آمده است: مشرکان، خالقِ هستى را خداوندِ عزیز علیم مى‏دانستند، این آیه مى‏فرماید: شما که خالق را عزیز علیم مى‏دانید چرا براى او دختران را قرار مى‏دهید که در زینت و زیور پرورش مى‏یابند و در گفتگوها، عواطف و احساساتشان غالب است. در حالى که لازمه‏ى عزیز بودن، صلابت و قاطعیّت و لازمه‏ى علم، استدلال و منطق است، نه رفتار عاطفى و احساسى.
1- زینت‏طلبى و زیورگرایى، براى زنان و دختران امرى طبیعى است. «ینشأ فى الحلیة»
2- زن از جهت عاطفه و احساسات قوى‏تر از مرد «ینشأ فى الحلیة» و از جهت برخورد و مجادله ضعیف‏تر است. «و هو فى الخصام غیر مبین»
هم چنین مفسران تفسیر نمونه در ذیل آیه نوشته اند: در اینجا دو صفت برای زنان آورده یکی پرورش در ناز و نعمت و زیور است ودیگر اینکه زنان در بیان و تقریر دلیل گفته خود و اثبات ادعایشان بر علیه خصم عاجزندو دلیل روشنی ندارند و علت آنست که زن بالطبع دارای عاطفه و شفقت بیشتر و نیروی تعقل ضعیفتر نسبت به مرد است و از روشن ترین مظاهر قوت عاطفه زن علاقه او به زینت و زیور است و نیز زن از تقریر حجت و دلیل که اساس قوه عاقله است ضعیف است .
در اینجا قرآن دو صفت از صفات زنان را که در غالب آنها دیده مى شود و از جنبه عاطفى آنان سرچشمه مى گیرد مورد بحث قرار داده ، نخست علاقه شدید آنها به زینت آلات ، و دیگر عدم قدرت کافى بر اثبات مقصود خود به هنگام مخاصمه و جر و بحث بخاطر حیا و شرم .
بدون شک زنانى هستند که تمایل چندانى به زینت ندارند، و نیز بدون شک علاقه به زینت در حد اعتدال عیبى براى زنان محسوب نمى شود، بلکه در اسلام روى آن تاکید شده است، منظور اکثریتى است که در غالب جوامع بشرى عادت به تزیین افراطى دارند گوئى در میان زینت به وجود مى آیند و پرورش مى یابند. و نیز بدون شک در میان زنان افرادى پیدا مى شوند که از نظر قدرت منطق و بیان بسیار قوى هستند، ولى نمى توان انکار کرد که اکثریت آنها به خاطر شرم و حیا در مقایسه با مردان به هنگام بحث و مخاصمه و جدال قدرت کمترى دارند.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( یکشنبه 16/11/90 :: ساعت 3:59 عصر)

یکی از دوستان می گفت: اگر در بازاری دویست مغازه و دکان وجود داشته باشد که تامین کنندگان هر نیازهای مردم آن ناحیه باشد و با این کار خود دویست خانوار را نیز از نظر مالی تامین کنند؛ حال اگر سرمایه داری پیدا شود و با یک فروشگاه بزرگ همه آن اجناس را در یک جا گرد آورد و به تامین نیازهای مردم بپردازد و این دویست مغازه و دکان تعطیل و دکانداران بیکار شوند و خانوارها از تامین مخارج خود بر نیایند. از نظر فقهی این چه حکمی دارد؟ آیا جایز و رواست که چنین مجوزی برای راه اندازی چنین فروشگاهی داده شود، زیرا « الناس مسلطون علی اموالهم؛ مردم بر مال خود مسلط هستند» و هرکاری را می توانند با سرمایه خود بکنند؟


پرسش این دوست ما این بود که: پس جای گزاره های اخلاقی در فتوای فقهی و شرعی کجاست؟ مگر نه این است که اسلام دین اخلاقی است و پیامبر(ص) برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده است؟« انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق و محاسنها».


به نظر می رسد که اصول فقه که متکفل تبیین روشی استنباط احکام فقهی در دین است، نمی تواند با اصول و قواعد فقهی خود، رویکرد جامعی از دین را ارایه دهد؟ زیرا دین اسلام به حکم مطابقت وحی با عقل و سیره عقلایی در بسیاری موارد در اخیر، نمی تواند اصول عقلانی و عقلایی در حوزه مهمی چون اخلاق را نادیده بگیرد، همان گونه که به خود اجازه نمی دهد تا بر خلاف احکام عقل عملی و مستقلات عقلی ، احکام فقهی را صادر نماید که مخالف عدالت و موافق ظلم باشد؛ زیرا اصول عقلانی چون قباحت ظلم و نیکویی عدالت از اصول حاکم بر همه ابواب فقه است و هیچ فقهی به خود اجازه نمی دهد تا بر خلاف حکم عقل عملی، باید و نبایدهای آن را نادیده بگیرد؛ چرا که « کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل». این بدان معناست که دین اسلام مطابق فطرت انسانی و احکام عقل و شرع با هم تطابق و همپوشانی دارند.


اما پرسش مهم این است که آیا دین اسلام و گزاره های آن با بخش دیگری از فطرت سلیم انسانی یعنی احکام و گزاره های اخلاقی نیز همپوشانی دارد؟ یا این که گزاره های اخلاقی جایگاهی در فتاوی فقهی و احکام فقیهان ندارد؟


به این معنا که اگر در مقام صدور حکم میان احکام فقهی از سویی و احکام اخلاقی از سویی دیگر تضادی پیش آید و یا در مقام عمل، تزاحمی رخ نماید، آیا احکام اخلاقی اصولا دیده نمی شود یا این که اگر دیده می شود به عنوان اصل حاکم ملاحظه نمی شود؟ آیا فقیهان با اصول اخلاقی همانند اصول عقلانی و مستقلات آن برخورد می کنند چنان که اصل عدالت به عنوان اصل حاکم بر همه احکام فقهی وارد می شود و اجازه نمی دهد تا اندیشه تضادی در مقام حکم یا تزاحمی در مقام عمل پیش آید؛ زیرا همواره می بایست احکام فقهی صادره از فقیهان مبتنی بر مطابقت حکم عقل عملی یعنی عدالت محور باشد و این که در مقام تزاحم می بایست هر عمل ظالمانه ای مجوز صدور نیابد؛ چرا که اسلام بر اساس آیه 25 سوره حدید، در مسیر تحقق عدالت قسطی در جهان است و ماموریت و فلسفه بعثت قیام مردمان به عدالت می باشد. پس دو فلسفه در ماموریت اسلام و پیامبر دیده شده است که مبتنی بر اصل حکم عقل عملی یعنی عدالت و اخلاق است. باید و نبایدهای اسلام می بایست همواره در چارچوب اصول عقلانی و عقلایی معتبر باشد.


داستان سمره بن جندب


شاید برای درک مساله و اهمیت باید و نبایدهای اخلاقی در حوزه دین اسلام می بایست به داستان سمره بن جندب به عنوان یکی از مصادیق : من جز برای اتمام مکارم اخلاقی و محاسن آن برانگیخته نشده ام، توجه خاصی مبذول شود؛ زیرا این داستان به خوبی می نمایاند که اخلاق در احکام فقهی دین اسلام از چه جایگاه ارزشی برخوردار می باشد.


داستان از این قرار بود که سمرة بن جندب مالک باغی بود که آن را به یکی از انصار فروخت و از آن یک درخت نخل را که در میان باغ بود استثنا کرد، و گفت: «این درخت برای من باقی بماند.» آن انصاری نیز موافقت کرد و بدون این که بداند بعدها چه اتفاقی خواهد افتاد، باغ را خرید.


از آنجا که سمرة دل بیماری داشت، برای تجسس در حریم خصوصی انصاری، بدون اجازه و به بهانه ی نخلش، وارد باغ آن انصاری می شد که خودش و همسر و خانواده اش در آن زندگی می کردند.


مرد انصاری از او خواست که به هنگام وارد شدن به باغ اجازه بگیرد، و مثلاً یا الله بگوید یا در بزند و کاری از این قبیل بکند؛ اما سمرة نپذیرفت و گفت: این نخل مال من است و راه هم راه من است، و دلیلی برای اجازه گرفتن وجود ندارد.


انصاری هر چه از او خواهش کرد، او زیر بار نرفت، تا این که مرد انصاری نزد پیامبر(ص) رفت و از دست سمرة شکایت کرد، و از ایشان برای این مشکل راه حلی خواست.


پیامبر(ص) سمرة را طلبید و از او خواست که در هنگام ورود به باغ اجازه بگیرد؛ اما او این خواسته را رد کرد و گفت: نخل، مال من است و من اختیار آن را دارم، پس هر گونه که بخواهم وارد باغ می شوم.


پیامبر(ص) فرمودند: این درخت را در برابر درختی در بهشت به من بفروش.


او گفت: نمی فروشم.


پیامبر(ص) فرمود: در برابر ده درخت.


گفت: نه و همین طور پافشاری می کرد، به گونه ای که نشان می داد غرضی از این کار دارد.


در اینجا معروف است که پیامبر(ص) به انصاری چنین گفت: " اذهب فاقلعها و ارم بها وجهه فانه لا ضرر و لا ضرار ؛ برو و نخل را از ریشه بکن و به صورت سمرة پرتاب کن، چرا که ضرر و زیان در اسلام راه ندارد.»


سپس به سمرة گفت: " انک رجل مضار و لا ضرر و لا ضرار علی مؤمن ؛ تو مرد مضری هستی که می خواهی به دیگران زیان برسانی، هدفت خرما گرفتن از نخل نیست.( کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، چاپ چهارم، ج5، ص 294 و حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسایل الشیعه، آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1409ق، چاپ اول، ج25، ص 428)


در این عبارت، به خوبی روشن می شود که اصول اخلاقی فراتر از حکم فقهی « الناس مسلطون علی اموالهم» می باشد.


می توان در سیره و سنت پیامبر(ص) و آموزه های وحیانی قرآن نیز موارد دیگری را یافت که بیانگر نفوذ احکام اخلاقی و حاکمیت آن بر احکام فقهی و حقوقی است؛ چنان که احکام عقلانی به عنوان مستقلات عقل عملی حاکم و نافذ می باشد.


به سخن دیگر، حوزه عقل نظری و عقل عملی از نظر اسلام چنان اهمیت دارد که اگر مطلبی در آموزه های وحیانی قرآن بر خلاف عقل نظری یا عقل عملی باشد، می بایست توجیه و تفسیر شود؛ چنان که در بیان آیات تجسم در قیامت: الی ربک ناظره (قیامت، آیات 15 و 16) ،‌ یدالله (فتح، آیه 10) و « الرّحمنُ علی العرش استوی » ( طه ، 5 ) و « جاء ربّک و الملائکة صفٌاً صفاً » ( فجر ، 22 یعنی دست داشتن خدا و نشستن بر تخت و آمدن خداوند به حکم عقل نظری، آن را توجیه کرده اند.


لزوم تدوین متن منطق فهم اسلام


اسلام دین متن محور است و می بایست گزاره های آن که در قرآن و سنت موجود است از طریق اصول روشمندی استنباط شود. اما آن چه از منطق فهم و اصول استنباط روشمند در اختیار ماست، تنها در حوزه گزاره های فقهی است که از آن به اصول فقه یاد می شود. اما در حوزه های دیگر، ما از داشتن یک منطق فهم جامع و کامل محروم می باشیم.


البته این بدان معنا نیست که عالمان اسلامی فاقد منطق فهم و استنباط گزاره های اسلامی برای تبیین مسایل اخلاقی و حقوقی و سیاسی و فرهنگی و مانند آن می باشند،‌ چرا که یک منطق نانوشته ای در اختیار آنان است که از طریق ممارست در حوزه های مختلف به دست می آورند. این مساله همان تذوق فقهی و شم فقاهتی است که از طریق سالیان متمادی تفکر و تدبر در متون  و کتب موجود به دست می آید.


اسلام نیازمند آن است که برای درک درست آن از یک منطق فهم استفاده شود که از جامعیت و تمامیت برخوردار باشد و بتواند همه حوزه های را چنان مدیریت نماید که در هنگام تضاد در مقام حکم یا حتی تزاحم در مقام عمل به ارایه راهکار اقدام نماید و و اهم و مهم کردن اصول عقلانی و اخلاقی و فقهی مثلا حکم نهایی اسلام را به عنوان نظریه بلکه فتوای اسلامی ارایه کند.


آن چه در اختیار ماست مجموعه ای است که اندیشمندان در هنگام تضادها و تزاحم در شکل فتوا و یا نظریه بیان کرده اند،‌ولی به عنوان یک متن منطقی گردآوری و تدوین نشده است و در اختیار همگان نیست. از این روست که نمی توان نظریات جامع و کاملی از اسلام ارایه کرد و به طور روشمند و منطق فهم اسلام،‌ نظریه اسلام را در مساله از مسایل مورد نیاز مردم بیان کرد و و بر اساس و چارچوب آن به نقد و تحلیل و بررسی اراء و نظریات ارایه شده پرداخت.


بنابراین، لازم است با مراجعه به دستگاه موجود و بهره گیری از روش ها و منطق موجود در حوزه های خردتر چون فقه و تفسیر، به کشف منطق فهم اسلام نایل شد و آن را به شکل مکتوب و مدون در اختیار جامعه علمی و حوزوی قرار داد تا از هر گونه آشفتگی و قرائت های متعدد و فتاوی مخالف با عقل و اخلاق جلوگیری به عمل آورد.


اگر ما یک متن در منطق فهم اسلام داشته باشیم آن گاه می توانیم آموزه های اسلامی را در دو دسته امور ثابت و متغیر شناسایی کنیم و هم چنین به ترتیب و تاصیل و اهم و مهم کردن آن اقدام کرد. اگر بتوانیم منطق فهم اسلام را در شکل متن مقبول داشته باشیم می توان امید داشت که بسیاری از فتاوی نادر و نظریات ناپخته و غیر قابل ارایه به جامعه بشری کم و کاسته یا از میان برود و نظریات پخته و روشمندی در حوزه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و روان شناسی و جامعه شناسی و مانند آن ارایه شود و به طور روشمند نقد و بررسی گردد.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( شنبه 15/11/90 :: ساعت 5:48 عصر)

یکی از مهم ترین ابزارهای شناسایی و جدایی گزاره های اسلامی از غیر اسلامی، منطق استنباط است. همان گونه که منطق صوری ارسطویی ابزاری مهم در تفکر صحیح و استنتاج است، منطق خاصی لازم است تا گزاره ها و نظریه های دینی استخراج شود. البته آن چه در اختیار ماست، منطق استنباط گزاره های فقهی است که از آن به اصول فقه یاد می شود. اما این منطق به تنهایی نمی تواند همه حوزه های اسلام را پوشش دهد؛ زیرا کسانی که به تدوین و تطویر اصول فقه اقدام کرده اند فقهیانی بودند که می خواستند از این طریق گزاره های اسلامی را در حوزه احکام به دست آورند و افعال مکلفین را بر اساس آن سامان دهند. از این رو، تنها به حوزه فعل مکلفین با نگاهی محدود فقهی توجه داشتند و از گزاره های اسلامی در حوزه های اعتقادی(کلامی) و اخلاقی توجهی نداشتند. پس نمی توان از اصول فقه در همه دین اسلام بهره برد و در همه عرصه ها، گزاره های اسلامی را استنباط نمود.


هر چند که اصول فقه، روشمندترین شیوه استنباط است که بر گرفته از آموزه های عقلانی و وحیانی است و تدوین کنندگان آن از آبشخور عقل و وحی یعنی کتاب و سنت بسیار بهره برده اند، ولی هرگز در اندیشه تعمیم آن به همه حوزه ها بر نیامدند. از این روست که ما با فقر شدید روشی در حوزه های تفسیری و کلامی و اخلاقی و مانند آن مواجه هستیم.


البته این بدان معنا نیست که اسلام فاقد منطق صحیح استنباط و استنتاج از منابع اصلی یعنی کتاب و سنت است؛ بلکه به این معناست که عالمان اسلامی تنها در مقام فقیهان به منطق استنباط توجه داشته و در مقام دیگری قرار نگرفته و از آن زاویه در اندیشه تدوین اصول استنباط بر نیامدند.


هم چنان که این مطلب به این معنا نیست که در حوزه های غیر از فقه، با نوعی هرج و مرج روشی و منطقی مواجه بوده ایم؛ زیرا متکلمان و مفسران نیز با آن که در مقام تدوین اصول استنباط و منطق استنتاج از منابع کتاب و سنت بر نیامدند ولی همواره بر مدار سنت نانوشته ای حرکت کرده و روشی را در پیش گرفتند که گزاره های ایشان را قابل استناد به دین اسلام می کند.


به سخن دیگر، همه عالمان اسلامی به شکل نوشته یا نانوشته ای دارای منطق فهم و استنباط بوده اند؛ هر چند که در برخی از عرصه ها آن را به شکل منظمی مضبوط نکرده و سامان نداده اند.


این اشکال مهم در شیوه عمل عالمان اسلامی در تعامل با گزاره های دین اسلام، موجب شد تا نتوان در یک حوزه کلاسیک و منطقی به تعلیم دیگران در حوزه های غیر فقه اقدام کرد و روشمند در مقام استنباط بر آمد و در مقام احتجاج روشمندانه به نقد و ارزیابی و تحلیل پرداخت.


آن چه در اختیار ماست مجموعه ای دستگاه فکری است که در روشی نانوشته با کمی هرج و مرج در اختیار ما گذاشته شده است. از این رو، لازم است تا با مراجعه به همین مجموعه کتب عالمان اسلامی، اقدام به شناسایی روشی و اصول و مبانی و تدوین آن نمود تا در یک مجموعه روشی و منطقی امکان بهره گیری و نیز نقد و تحلیل برای همگان فراهم آید؛ زیرا فقدان مبانی و اصول استنباط گزاره های اسلامی همان گونه که امکان نقد را از دیگران می گیرد هم چنین امکان تطویر و تکامل را از نظریات اسلامی باز می ستاند و اجازه نمی دهد که در یک دستگاه روشمند مقبول به ارایه نظریات پرداخت.


به نظر می رسد که تاکید امام خمینی به بازگشت به روش صاحب جواهر و فقه جواهری از آن رو بوده است که می توان از طریق این دستگاه فکری که در اختیار ماست اقدام به شناسایی روش استنباط در دین اسلام کرد و در چارچوب این نمونه عینی و برتر، روش استنباطی را تدوین کرد. البته فقه جواهری تنها می تواند گام نخست را برای حرکت رو به رشد شناسایی مبانی و اصول استنباط از گزاره های اسلامی را فراهم آورد ولی شناسایی و تدوین این روش خود گام بسیار بزرگ است که می تواند پایه های منطق درست اندیشیدن گزاره های اسلامی را در اختیار ما بگذارد.


به هر حال، همان گونه که امام خمینی با اندیشیدن و تعقل در روش جواهری توانست به بازخوانی متون کتاب و سنت اقدام کند و نظریه ولایت فقیه را برای جامعه عصر غیبت ارایه دهد، می توان با شناسایی دقیق روش های استنباط و تعمیم و گسترش و نقد و بررسی آن در حوزه های دیگر غیر از فقه، روش استنباط کامل و جامعی برای استنباط اسلام به دست آورد و روشمندانه به ارایه نظریات و نقد و تحلیل آن پرداخت. اگر این اقدام ضروری و لازم در حوزه های علمیه انجام پذیرد امید می رود که بتوانیم در همه حوزه های علوم از تفسیر، اخلاق، اقتصاد، سیاست ، روان شناسی، جامعه شناسی و مانند آن به ارایه نظریات اسلامی برسیم و گرنه همان راهی را خواهیم رفت که تاکنون رفته و با مشکلاتی چون تغرب فکری و روشی و یا تحجر در گذشته به دور از واقعیت ها و مقتضیات زمان و مکان گرفتار هستیم.


پس برای رهایی از تغرب فکری و روشی ونیز تحجر در گذشته و ارایه نظریات امروزی برای حل مشکلات جامعه، به شناسایی روش استنباط اسلامی و اصول و مبانی آن اقدام کرد و در این چارچوب نظریات ارایه شده نقد و بررسی روشمند شده و به عنوان اسلام پذیرفته یا رد شود.


 


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( سه شنبه 22/5/87 :: ساعت 9:32 عصر)

روابط دختر و پسر در عصر رسالت برخلاف امروز نه تنها معضل نبوده بلکه حتی مساله ای برای طرح نبوده است تا آموزه های وحیانی بدان بپردازد و فصلی بزرگ و یا کوچکی از آموزه های آن را به خود اختصاص دهد. شاید به نظر می رسد که معضل و یا مشکل و یا حتی مساله روابط دختر و پسر امری زایده خیال و یا توهم و حتی تغییرات بنیادین در بینش و نگرش متشرعان و اهالی اسلام باشد که بیرون از چارچوب های قانونی و هنجاری اسلام و بینش و نگرش آن شکل گرفته و قوام یافته و به عنوان حدود و رسوم و قوانین شفاهی و سپس با کمی اغماض از سوی فقیهان به عنوان مساله و در نهایت به علل مختلف به شکل مشکل و معضل خود نمایی کرده است. این در حالی است که اگر مساله روابط دختر و پسر به عنوان مساله در جامعه عصر رسالت مطرح بوده به شکل قوانین و آداب در آیات و آموزه های قرآنی و یا آموزه های نبوی و داستان هایی از مساله و یا مشکل خودنمایی می کرد؛ مگر آن که بر این باور باشیم که همه مردمان عصر رسالت بر خلاف طبیعت گرایش جنسی به ویژه در میان دختران و پسران ، مردمانی از آن نوع دیگر و از ما بهتران بوده اند و دختران و پسران عصر رسالت همگی بالجمله و بی استثنایی بچه مثبت بوده و هیچ گونه رفتارهای خلاف اخلاق انجام نمی داده اند و یا این که بپذیریم که آن چه امروزه به عنوان خلاف اخلاق و اصول و آداب و رسوم هنجاری مطرح است در حقیقت رفتارهای هنجاری و آدابی سالم و فطری و هنجاری است که به سبب تغییر نگرش و بینش تحمیلی در میان متشرعه خشک و متحجر این گونه تغییر ماهیت داده است.



ادامه مطلب...


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( دوشنبه 16/2/87 :: ساعت 4:3 عصر)

یکی از آیات مشکل و متشابهات قرآن آیه 34 سوره نساء آست که خداوند در آن می فرماید: وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا؛ مردان سرپرست زنانند به دلیل آنکه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج مى‏کنند پس زنان درستکار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ کرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏کنند و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى کنید و [اگر تاثیر نکرد] آنان را ترک کنید و آنان بزنید پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش] مجویید که خدا والاى بزرگ است. (سوره نساء، آیه 34) 


ادامه مطلب


  نوشته های دیگران ()
   1   2   3   4   5   >>   >
 
فهرست ها
 RSS 
خانه
ارتباط با من
درباره من
پارسی بلاگ

بازدید امروز: 161
بازدید دیروز:  272
مجموع بازدیدها:  174494
منوها
» درباره خودم «


پردیس

» پیوندهای روزانه «

منتظران منجی [59]
کتابنمای جهانی [58]
کتابخانه اسلامی [125]
نشان از بی نشان ها [99]
مترجم متن انگلیسی به فارسی [193]
آب هوای رامسر [165]
استخاره به قرآن آیت الله شعرانی [443]
صالحین [104]
دست نوشته های کودک فهیم [204]
مولانا [151]
[آرشیو(10)]


» فهرست موضوعی یادداشت ها «

پاسخگویی دینی[304] . جامعه[47] . مذهبی[29] . رفتار اجتماعی[20] . آسیب شناسی اجتماعی[19] . اعتقادات و کلام[17] . عرفانی[12] . قرآنی[11] . عرفان[5] . رفتارهای اجتماعی[2] . گذار از مرجعیت به رهبریت . پاسخگویی . اخلاقی . مناسبت ها .
» آرشیو مطالب «

جامعه [167]
قرآن [158]
مذهبی [149]
سیاسی [44]
ادبی [10]
عرفان [24]

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «

فصل انتظار
از قرآن بپرس
رمز موفقیت
بوی سیب BOUYE SIB
آدمک ها
وبلاگ تخصصی فیزیک
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
به نام وجود باوجودی ...
پاک دیده
آقاشیر
آبدارچی
هزار دستان
ستاد پاسخگویی به مسایل دینی
.:: مرکز بهترین ها ::.
وبلاگ شخصی امین نورا
تکنولوژی کامپیوتر
چوبک
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
عطاری عطار
نقد مَلَس
پوست کلف
دل نوشت
14 معصوم
وقایع
ESPERANCE55
قدرت شیطان
دنیای امروز ما
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
آواز یزدان
خلوت تنهایی
کتاب شناسی تخصصی
اس ام اس عاشقانه
طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی
دنیای ماشین ها
در گوشی با خدا
**** نـو ر و ز*****
پیامبر اعظم(ص)
اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز
دنیا به روایت یوسف
جاده خدا
خام بدم
ایلیا
حرفای خودمونی من
بازی بزرگان
کویر
مسجد و کلیسا - mosque&church
بچه دانشجو !
پژواک سکوت
گنجهای معنوی
دنیای موبایل
منطقه‏ ممنوعه
طلبه علوم دینی
مسافر رویایی
انواع بازی و برنامه ی موبایل

» لوگوی دوستان «










» وضعیت من در یاهو «

یــــاهـو