سفارش تبلیغ
صبا
همه آنچه را که می دانی بر زبان میاور که همین در نادانی تو بس باشد . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :305
بازدید دیروز :279
کل بازدید :1169521
تعداد کل یاداشته ها : 1604
97/9/27
8:16 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[173]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
فصل انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی رایحه ی انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرباز ولایت پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... .:: مرکز بهترین ها ::. حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل نگارستان خیال جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران نگاهی نو به مشاوره سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB هزار دستان رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

از نظر آموزه های قرآنی، انسان در بهشتی وارد می شود که «حیات محض» است: وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ؛ همانا سراى آخرت حیات و زندگی محض بدون مرگ است؛ اگر می دانستید.(عنکبوت، آیه 64)

هم چنین بهشتی در بهشت از هر آن چه موجب رنج و شقاوت است رهایی می یابد و به سعادت محض می رسد. بنابراین، چنان که حضرت آدم(ع) در بهشت برزخی نزول خویش از شقاوت دور بود ، و هیچ گونه گرسنگی و تشنگی و گرمازدگی و سرمازدگی و عریان و لختی نداشت: فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَ لَا تَعْرَى وَ أَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَ لَا تَضْحَى ؛تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‏ بخت گردى؛ در حقیقت براى تو در آنجا این امتیاز است که نه گرسنه مى ‏شوى و نه برهنه مى‏ مانى و هم اینکه در آنجا نه تشنه مى‏ گردى و نه آفتاب‏زده. (طه، آیات 117 تا 119) هم چنین انسان در بهشت اخروی چنین حالتی دارد.

به نظر می رسد برای این حالت انسان در بهشت اخروی دو تفسیر داشته باشیم:

تفسیر اول: انسان دارای جوف نباشد، بلکه مظهر «صمد» باشد. پس از این مظهر بهره برده و در مقام غنایی قرار گیرد که نیازی به چیزی نداشته باشد؛ پس به حکم استغنا به غنایی الهی قرار می گیرد و دیگر نیازی به چیزی ندارد؛ زیرا جسم مادی اخروی از جنسی است که نیازهایی هم چون غذا و مانند آن را ندارد. به نظر می رسد که جسم حضرت آدم(ع) در آغاز نیز این گونه بود؛ زیرا عناصر مادی دارای مراتبی از جرم بودن است که گاه بسیار سخت و گاه بسیار لطیف است. عناصر اصلی چهارگانه ای چون باد، آب ، آتش و خاک بیانگر وضعیت تشکیکی آن است. لطافت نور کجا لطافت خاک کجا؟ در حالی که همه از عناصر خاکی زمین و ماده دنیوی است. به نظر می رسد که حضرت آدم(ع) پیش از خوردن یا چشیدن از درخت ممنوع، دارای جسمی بسیار لطیف از عناصر زمینی بوده است؛ هر چند که از گل باشد؛ زیرا شیشه نیز از گل و خاک است، ولی از چنان لطافت و طراوتی برخوردار است؛ اما با خوردن یا چشیدن از عنصری ممنوع از درخت ممنوع، آن جسم ششیه ای و لطیف به جسدی سخت و کثیف تبدیل می شود که دیگر قابلیت ندارد در بهشت برزخی باشد؛ گویی آدم پیش از خوردن و چشیدن مانند قطرات باران و عناصر هوا و گاز در آسمان بوده، سپس با چشیدن آن عنصر سنگین شده و ناچار به زمین همانند قطرات باران سقوط کرده است. از همین روست که خدا پیش از خوردن سخنی از «سوءه» نمی کند که به معنای جسد زشت است؛ اما بعد از خوردن و چشیدن « سَوْءَةَ » و جسدش آشکار شد: بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا(اعراف، آیه 22؛ طه، آیه 121)؛ واژه «سَوْءَةَ » به معنای جسد در آیه 31 سوره مائده برای جسد هابیل به کار رفته است: کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ. فَأُوَارِیَ سَوْءَةَ أَخِی. از نظر قرآن، همان طوری که همسران بهشتی بهشتیان یعنی حورالعین و بهشته های بهشتی دارای بدنی ششیه ای از یاقوت و مرجان و مروارید هستند(صافات، آیه 49)، بدن های خود اهل بهشت نیز این گونه است. پس عناصری دارد که غیر از این عناصر خاکی و مادی کثیف است. بر اساس این تفسیر، انسان بهشتی چون غنی است و گرسنگی و تشنگی و مانند آن ندارد؛ زیرا این امور نقص و کمبود است و در بهشت هیچ گونه کمبود و نقص و خللی نیست. بر همین اساس ، اگر انسان در بهشت می خورد و می نوشد برای رفع گرسنگی یا تشنگی نیست، بلکه تنها برای لذت است. خدا درباره خوردنی ها و نوشیدنی ها می گوید: لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ؛ برای لذت نوشیدگان(محمد، آیه 15؛ صافات، آیه 46) از همین روست که خوراکی بهشتی هرگز نابود و هضم نمی شود و پرنده خورده شده نمی میرد ، و اصولا چیزی به نام بول و غائط و دستشویی بزرگ و کوچک معنا ندارد؛ چون خوردن و نوشیدن به معنای دنیوی آن نیست.

تفسیر دوم: انسان دارای جسدی همانند جسد زمینی است و به طور طبیعی گرسنه و تشنه می شود ولی چون امکانات زیاد است دیگر گرسنگی و تشنگی معنا و مفهومی ندارد. این تفسیر هرچند درست می نماید با قوانین و اصول حاکم بر آخرت هماهنگ نیست؛ زیرا خلاف اصل استغنای انسان در قیامت و مظهریت او نسبت به همه اسمای الهی است؛ هر چند که هر کسی در این مظهریت در مرتبه ای است که موجب تفاوت در بهشت های هشتگانه می شود؛ زیرا برخی همه اسمای الهی را در مراتب تمامیت دارند، برخی دیگر در مراتب پایین تر هر چند که دارنده همه صفات هستند که از جمله آنها غنی و صمد است.

به هر حال، مراد از خوردن و نوشیدن و فعالیت های دیگر بهشتی تنها اصالت لذت است نه چیزی دیگر چون رفع گرسنگی و تشنگی و شهوت جنسی؛ به ویژه آن که در بهشت نور و نورانیت در خورشید وجود خود شخص است نه خورشید بیرونی و هم چنین خلقت چیزها با «سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ » است که همان کن فیکون انسانی در بهشت است.(یونس، آیه 10؛ و روایات تفسیری؛ انسان، آیه 6)


  
  

دشمنان داخلی و خارجی امت اسلام و نظام سیاسی ولایی، در راستای دو هدف اصلی و مهم اقدام به اجرای بسته های تحریم به ویژه در حوزه اقتصادی می کنند:

  1. تغییر نظام ولایی: مهم ترین هدف از هر گونه اعمال فشار داخلی و خارجی در هر شکلی و حوزه ای تغییر نظام سیاسی ولایی است. بر همین اساس، تحریم اقتصادی در راستای طرح شکست کارآمدی و تحقق ناکارآمدی نظام سیاسی است؛ زیرا با اجرای این طرح، محدودیت های اقتصادی توان کارآمدی نظام ولایی را کاهش داده و فشار به دولت را دو چندان می سازد. این گونه است که طرح راهبردی مشروعیت زدایی نظام سیاسی ولایی به ثمر می نشیند؛ زیرا اقتصاد به عنوان ستون اصلی اجتماع (نساء، آیه 5) یکی از دو مولفه اصلی سعادت و خوشبختی مردم و اجتماعی است؛ اگر اجتماعی گرفتار فقدان امنیت یا اقتصاد مقوم باشد، مشروعیت سیاسی خود را از دست می دهد و به طور طبیعی مردم از چنین نظامی دلسرد شده و از آن بر می تابند و خواهان نظام سیاسی دیگر می شوند که تامین کننده این دو مولفه و عنصر اصلی باشد. خدا در این باره می فرماید: هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا؛ آنان کسانى‏ اند که مى‏ گویند: به کسانى که نزد پیامبر خدایند، انفاق مکنید تا پراکنده شوند.(منافقون، آیه 7) بنابراین، راهبرد نخست در سیاست های تحریم اقتصادی، پراکنده کردن مردم و سلب حمایت مردم از نظام سیاسی ولایی است. در حقیقت تحریم اقتصادی به عنوان یک ابزار نیرومند برای سلب مشروعیت سیاسی و سلب حمایت توده های مردم و امت از نظام سیاسی و رهبری آن به کار گرفته می شود. پس نخستین هدف از تحریم های اقتصادی، سلب مشروعیت سیاسی و تحقق ناکارآمدی در تامین نخستین های اجتماع یعنی آسایش و آرامش است. این گونه که نظام سیاسی ولایی نابود و رژیم تغییر می کند؛ بنابراین، این که گفته می شود هدف از تحریم های اقتصادی مردم و امت نیستند، یا این که هدف تغییر رژیم سیاسی نیست، دروغی بیش نیست؛ زیرا پیامد طبیعی تحریم های اقتصادی و بروز ناکارآمدی اقتصادی چیزی جز فقدان مشروعیت سیاسی و در نهایت فروپاشی نظام سیاسی و اجتماع نیست؛ این گونه هم امت و هم امام ضربه می خورند و اجتماع اسلامی فرو می پاشد.

  2. تغییر رفتار : اگر دشمن نتوانست به هدف نخست از طریق تحریم ها دست یابد، دست کم در اندیشه هدف دومی است که همانا تغییر رفتار است. از آن جایی که موفقیت نظام سیاسی ولایی در عرصه تجربه جدید حکومت می تواند خود الگو و سرمشق امت های دیگر شود، می بایست جلوی رفتار سیاسی نظام ولایی را گرفت و آن را تغییر داد؛ زیرا گفتمان سیاست داخلی و خارجی نظام ولایی، اجرای عدالت قسطی نسبت به همه بشریت است(حدید، آیه 25) و در این میان نظام سیاسی خود را به عنوان ستون اصلی اجرای آن می داند(مائده، آیه 8) و به طور طبیعی برای اجرای عدالت قسطی علیه ظالمان و مستکبران داخلی و خارجی اعلان جنگ می دهد.(نساء، 75) اعمال و اجرای همین سیاست در صورت تمکن و قدرت اجرا از سوی نظام سیاسی ولایی(حج، آیات 40 و 41) موجب می شود تا کسانی که از این سیاست راهبردی رنج می برند، بسیج شده و با انواع و اقسام کارشکنی داخلی و خارجی بخواهند مواضع اصولی را تغییر دهند و رفتار جدیدی را بر نظام سیاسی ولایی بار کنند که چیزی جز عقب نشینی از عدالت قسطی و کوتاه آمدن نسبت به مواضع اصلی و اصولی نیست که مشروعیت قرآنی و اسلامی نظام بر پایه آن سامان یافته است. فشارهای داخلی از سوی منافقان و نفوذی و جاسوسی صنعتی و نظامی و اقتصادی علیه نظام سیاسی ولایی و هم چنین اعمال تحریم های اقتصادی خارجی و مانند آن ها تنها در راستای تغییر رفتار و تبدیل به وابسته ای گردون بر مدار مرکز استکباری و محور آن نیست. این تغییرات تا آن جا ادامه می یابد تا ارزش ها و نیز ارزشمندان جا به جا شده و تغییر کنند و به تعبیر منافقون هدف از این تحریم ها چنان که خودشان اعلام می کنند، این است: یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ ؛ مى‏ گویند اگر به مدینه برگردیم قطعا آنکه عزتمندتر است آن زبون‏تر را از آنجا بیرون خواهد کرد ولى عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است لیکن این دورویان نمى‏ دانند. (منافقون8) از نظر قرآن هر گونه کوتاهی نسبت به اصول چیزی جز تغییر ملت و آیین نیست که نظام سیاسی ولایی به هدف آن تشکیل شده است.(بقره، آیه 120)


97/5/6::: 5:33 ع
نظر()
  
  

یکی از آیات معروف و مشهور در میان مردم آیه ای است که برای شفای بیماری و رهایی از گرفتاری ها بارها و بارها خوانده می شود. در این آیه آمده است: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ؛ یا کیست آن کس که درمانده را چون وى را بخواند اجابت مى ‏کند و گرفتارى و زشتی را برطرف مى‏ گرداند.(نمل، آیه 62)

با نگاهی به سیاق آیه می بایست توجه داشت که مصداق اضطرار واقعی و مضطر واقعی امری و کسی دیگر است.

توضیح این که واژه اضطرار از «ضرر» گرفته شده است. ضرر به معنای زیان، خسارت، سختی، تنگنا، کمبود، بد حالی و مانند آن  است. واژه «ضرورت» از همین ریشه نیز به معنای ناچاری و گرفتاری و امری که چاره ای از آن نیست و امر لازم مانند نیازمندی های زندگی به کار رفته است.

واژه اضطرار از باب افتعال به معنای بی اختیار ، مجبور، ناگریز و نیاز به کار می رود. حالت اضطراری حالت غیر طبیعی و بحرانی است که شخص بدان گرفتار می شود. به عنوان نمونه کمبودهای غذایی موجب اضطراری است که شخص ممکن است هنگام گرفتار در مخصمه نیاز، اقداماتی را انجام دهد که در حالت عادی مجاز به انجام آن نیست، مانند خوردن مردار در حالت اضطراری که احتمال مرگ است. البته حالت اضطراری به عنوان حالت فوق العاده احکام ثانوی را اقتضا می کند که غیر از احکام اولی است؛ این گونه است که حرام، مباح نه حلال می شود؛ یعنی شخص به میزان نیاز در یک محدود معین و محدودی مجاز به انجام حرامی می شود که مثل مردار خوری است؛ زیرا «الضرورات تبیح بقدرها؛ ضرورت به اندازه ضرورت چیزی را مباح و مجاز می سازد.»

در آیات قرآنی از احکام ثانوی در حالت اضطرار سخن به میان آمده است.(مائده، آیه 3؛ انعام، آیه 145؛ بقره، آیه 173؛ رعد، آیه 115)

اما با نگاهی به آیه مورد بحث معلوم می شود که این حالت اضطراری و گرفتاری درباره قحطی یا بیماری و مانند آنها از اموری شخصی زندگی نیست، بلکه مرتبط با امر خلافت الهی انسان بر اجتماع است. خدا پس از این که داستان پیامبران را نقل می کند و در ادامه می فرماید: قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِینَ اصْطَفَى آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ ؛ بگو سپاس براى خداست و درود بر آن بندگانش که آنان را برگزیده است. آیا خدا بهتر است‏ یا آنچه با او شریک مى‏ گردانند(نمل، آیه 59) به این نمونه دیگر اشاره می کند و می فرماید: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ؛ یا کیست آن کس که گرفتار و درمانده را چون وى را بخواند اجابت مى ‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏ گرداند و شما را جانشینان این زمین قرار مى‏ دهد؟ آیا معبودى با خداست؟ چه کم پند مى ‏پذیرید. (نمل، آیه 62)

بنابراین، اضطراری که از آن سخن به میان آمده است، فقدان خلیفه و خلافت برگزیدگان خدا بر زمین است. این همان اضطرار واقعی است که خواهان برطرف شدن آن هستند؛ زیرا با فقدان خلیفه و خلافت الهی بر زمین، عدالت قسطی که ماموریت همه پیامبران بود(حدید، آیه 25) اجرایی نمی شود؛ چنان که امر به معروف و نهی از منکر، نماز و دیگر حدود الهی اقامه نشده و ظالمان و مستکبران دفع نمی شوند.(حج، آیات 40 و 41) چنان که بدون آن، هم چنین امنیت و آرامش فراهم نمی شود (نور، آیه 55)

پس از منظر قرآن، اضطرار واقعی فقدان خلیفه و خلافت الهی است، و آن چه موجب می شود مردم دست به دعا و نیایش شوند، کشف و برطرف شدن این اضطرار است تا با حضور خلیفه و خلافت الهی سلامت دین و دنیا و سعادت دو سرا تامین و تضمین شود. پس اضطرار واقعی فقدان خلیفه و خلافت الهی و مضطر واقعی خلیفه و مردم خلیفه خواهی هستند که در انتظار آن خلیفه و خلافت هستند. از همین رو، گفته می شود که مضطر واقعی امام زمان(عج) است و اضطرار واقعی نیاز مردم به حکومت و خلافت آن حضرت است که ان شاء الله به زودی خدا تعجیل کرده و این اضطرار برداشته و کشف شود.


97/5/6::: 4:38 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه‌های قرآنی، اقلیت و اکثریت یا فقر و غنی (فجر، آیات 15 و 16) یا بسیاری از تقسیم بندی های دیگر موجود در اجتماع که گاه مبنای ارزش گذاری قرار می‌گیرد، اصلا ملاک و معیار نیست، بلکه معیار همان تقوای الهی است (حجرات، آیه 14) که به سبب امر باطنی به سادگی قابل شهود و ارزش گذاری بر اساس روش های معمولی نیست، هرچند که از طریق عمل می توان از شاکله شخصیت افراد تا اندازه ای آگاه شد. (اسراء، آیه 84)

از نظر قرآن، در روابط اجتماعی از دوستی گرفته تا تبلیغ تا مسائل سیاست خارجی، باید از ملاک هایی غیر از ملاک های نادرست غیر عقلانی و غیر عقلایی بهره گرفت.

در حالی که اجتماع خرافی، ثروت را مبنا قرار می دهد و حتی ثروتمندان را شایسته قدرت و حکومت می داند (بقره، آیه 247) یا طرد فقیران به عنوان اراذل را برای پذیرش اسلام خود مطرح می کنند (هود، آیه 27) یا تبلیغ دین در میان ثروتمندان را مهم تر و ایمان آنان را ارزشی تر از ایمان فقیران می دانند (عبس، آیات 1 تا 10)، اما قرآن کریم این نگاه را نادرست می داند و خواهان توجه بر اساس ایمان آوری می داند.

با نگاهی به گرایش مردم در آفریقا و آسیا و حتی آمریکا لاتین به اسلام، به نظر می رسد نگاه به شرق فرهنگی باید جایگزین نگاه به غرب مستکبر غربی شود. اصولأ انسان غربی، به سبب عقب ماندگی مادی شرق و پیشرفت مادی غرب بر این باور است که فلسفه و سبک زندگی آنها برترین و بهترین است؛ چنان که فرعون و قارون چنین معتقد بودند. (طه، آیه 63‌؛ غافر، آیه 29)

این در حالی است که دیگر مردم جهان به دنبال حقیقت، از اسلام با گفتمان انقلاب اسلامی استقبال می کنند. بنابراین به جا هزینه بسیار در غرب و بهره هیچ یا اندک، باید نگاه به شرق فرهنگی جایگزین در همه حوزه ها و عرصه ها از سیاست خارجی تا تبلیغ اسلام و مانند آن شود، چنان که مقام معظم رهبری بارها در جلسات عمومی و خصوصی بر آن تاکید کرده است.


  
  


از نظر آموزه‌های قرآنی همه چیز به شکل دقیق و کامل همانند آمارگیری در کتابی احصاء شده است. خدا می فرماید: وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ کِتَابًا؛ و ما همه چیز را به شکل کتاب احصاء برشمرده و ثبت کرده ایم .(نباء، آیه 29)
واژه احصاء از حصی به معنای سنگریزه است. در قدیم برای شمارش دقیق و آمار کامل، از سنگریزه استفاده می شد. از همین رو شمارش دقیق و کامل را احصاء می گویند. از این آیه به دست می‌آید که هر چه در هستی است به شکل دقیق و کامل شمارش شده در کتابی ثبت و ضبط شده است. مفسران بر اساس روایات تفسیری و تبیینی آن را لوح محفوظ دانسته اند.
از جایی که آیات قرآن متناظر و مثانی است و هم چون طاقدیس به یک دیگر تکیه کرده است، خدا در جایی دیگر در تبیین کتاب می فرماید : إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَی? وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُّبِینٍ؛ بی تردید ما مردگان را زنده مى کنیم و آنچه را پیش فرستاده اند و خوبی ها و بدی های که به شکل سنت و باقیات صالح یا طالح بر جا مانده از ایشان را ثبت مى کنیم و همه چیز را در امام مبین روشن احصاء کرده و برشمرده ایم .(یس، آیه 12)
در این آیه به جای کتاب اصطلاح امام مبین آمده است. واژه امام از ا م م به معنای اصل و ریشه هر چیزی است. از این رو به مادر ام گفته می شود. هم چنین به آبادی مرکزی ام القری گفته شده که اصل آبادی های پیرامونی است. پیشوا را نیز امام می گویند به دلیل اینکه همانند مادر اصلی است که امت همانند فرزند به آن مراجعه می کند. از سویی مادر هماره در پیش و فرزند در پس مادر می رود و او را پیشوا قرار می دهد تا از امنیت و آرامش و آسایش و رفاه فراهم آمده از مادر بهره برد. امام در میان امت نیز از چنین حکم و جایگاهی برخوردار است. مقطعی از زمان مهم و اساسی را نیز به همین سبب امة می گویند که پیش تر آمده و رفته است.
واژه مبین نیز از بان معتل العین یایی به معنای جدا کردن است. از آن جایی که سخن واضح و فصیح و بلیغ و رسا و شیوا مطلب را به تمام و کمال می رساند و دارای معنا و مفهوم است، بیان می گویند. در حقیقت روشنی و وضوح کلام به سبب همان بینونت و جدا سازی آن است. پس وضوح و روشنی لازم جدا سازی است.
پس امام مبین کسی یا چیزی است که اصل جدا ساز و روشن و روشنگر است به طوری که همه به آن بر می گردد و روشن و جدا ساز است.
از آن جایی که همه هستی دارای اصلی است که از آن جا و به آن جا بازگشت است. هم چنین از آن جایی که انسان عصاره هستی و امام عصاره عصاره هستی است که خدا در سوره به او سوگند خورده است، باید گفت لوح محفوظ و کتاب مبین در عالم انسانی همان امام معصوم علیهم السلام است که نخستین آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و آخر آن امام العصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
از امام باقر(علیه السلام) از پدرش از جدش(علیهم السلام) نقل شده است که فرمود: هنگامی که این آیه: «وَ کُلَّ شَیْء اَحْصَیْناهُ فِی اِمام مُبِین»، نازل شد «ابوبکر» و «عمر» برخاستند و عرض کردند: ای پیامبر! آیا منظور از آن «تورات» است؟ فرمود: نه. عرض کردند: «انجیل» است؟ فرمود: نه. عرض کردند: منظور «قرآن» است؟ فرمود: نه. 
در این حال امیر مومنان علی(علیه السلام) به سوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمد، هنگامی که چشم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر او افتاد، فرمود: «هُوَ هذا! اِنَّهُ الاِمامُ الَّذِی اَحْصَی اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی فَیْهِ عِلْمَ کُلِّ شَیء»؛ امام مبین این مرد است! او است امامی که خداوند متعال علم همه چیز را در او احصا فرموده است !. (معانی الاخبار صدوق، ص 95)
در تفسیر«علی بن ابراهیم» از «ابن عباس» از خود امیرمومنان(ع) نیز نقل شده است که، فرمود: «اَنَا وَ اللّهِ الاِمامُ الْمُبِیْنُ، اُبَیِّنُ الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ وَرِثْتُهُ منْ رَسُولِ اللّه»؛ به خداسوگند! منم امام مبین، که حق را از باطل آشکار می سازم، این علم را از رسول خدا به ارث برده و آموخته ام. (نور الثقلین، 4، ص 397)
پس هر چیزی در هستی در کتاب مبین و لوح محفوظ ثبت است که از جمله مهم‌ترین آنها همان اعمال خوب و بد انسان است. چنان که خدا در آیات دیگر در تببین این حقیقت و شهادت امام معصوم در قیامت می فرماید : وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی? عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو : عمل کنید یقیناً خدا و پیامبرش و مؤمنان یعنی همان معصومان اعمال شما را مى بینند ، و به تحقیق به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده مى شوید ، پس شما را به آنچه همواره انجام مى دادید ، آگاه مى کند .(توبه،105)


  
  

از نظر قرآن، هر انسانی چهار وظیفه و تکلیف اصلی دارد تا خود را از چاه خسران و زیان «اسفل السافلین» (تین ، آیه 5) طبیعت برهاند و خود را به احسن التقویم(تین، آیه 4) ساحت قدس الهی آغازین بازگرداند. این چهار عمل اصلی عبارتند از: ایمان ، عمل صالح، توصیه به حق، توصیه به صبر(عصر، آیات 1 تا 3)

بر این اساس، توصیه به حقانیت در حوزه نظری و توصیه به صبر در حوزه عملی، هر چند که یک وظیفه برای آدمی است که باید ایمان و عمل صالح را نیز پیش از آن فراهم آورده باشد، اما می توان گفت که این وظیفه و تکلیف نسبت به دیگران از نظر فرهنگ ارتباط اجتماعی در قالب «موعظه» اخلاقی و ارزشی تعریف و تبیین می شود، نه در قالب ولایت که ساختار آن اعمال قدرت است.

توضیح این که از نظر قرآن، ولایت به معنای مسئولیت سرپرستی کامل نسبت به کسی تنها در اختیار خدا است؛ زیرا تنها آفریدگار و پروردگار کسی به عنوان مالک از حق سرپرستی و تصرف در اموال خویش بهره مند است؛ از این رو، تنها خدا دارای ولایت مطلق نسبت به آفریده هایش است.(شوری، آیات 9 و 28) بنابراین تنها کسانی می توانند در مقام ولایت قرار گیرند که مظهر الهی باشند؛ حال این ولایت تکوینی(اعراف، آیه 158؛ بقره، آیه 258) و تصرف در هستی باشد یا ولایت تشریعی(انعام، آیه 57؛ یوسف، آیه 40) باشد که در حوزه امر و نهی اعتباری است. از همین روست که خدا ولایت تشریعی خویش را تنها به پیامبر(ص) و اولوا الامر به عنوان مظهریت بخشیده است.(آل عمران، آیه 132؛ نساء، آیه 59؛ حشر، آیه 7) بر همین اساس هر گونه معصیت نسبت به رسول الله(ص) معصیت نسبت به خدا خواهد بود.(مجادله، آیات 8 و 8)

از نظر قرآن، امت اسلام به عنوان مظاهر ربوبیت الهی، از درجه ای از ولایت برخوردار هستند و همانند والدین نسبت به فرزندان، افراد امت اسلام نسبت به یک دیگر از ولایت متقابل برخوردار هستند.(توبه، آیه 71؛ آل عمران، آیات 104 و 114)

این بدان معناست که فریضه امر به معروف و نهی از منکر، تنها یک وظیفه اخلاقی و توصیه ای در سطح موعظه عام یا نصیحت خاص نیست، بلکه وظیفه و تکلیفی است که برخاسته از حق ولایت است. به این معنا که هر یک از افراد امت نسبت به رفتار خاص دیگران در مقام نصیحت نه موعظه قرار می گیرند و باید مورد به مورد در معروف و منکری که دیده می شود، ورود کرده و امر و نهی کنند. معلوم است که امر و نهی چیزی نیست که غیر صاحبان ولایت و حکومت اختیار آن را داشته باشند؛ پس این که امر و نهی برای همه تجویز شده است، به معنای آنان است که همه آنان کارگزاران حکومت هستند و به عنوان ضابطین قضایی و حافظین امنیت اخلاقی جامعه باید فرمان دهند تا اقامه حدود الهی شود و معروف انجام و منکر ترک شود. هر گونه مخالفت با ضابطین به عنوان معصیت و تمرد و مخالفت تلقی شده و مجازات حقوقی و کیفری دنیوی و اخروی دارد. بنابراین، نتوان مساله فریضه امر به معروف و نهی از منکر را به سطح موعظه عام یا نصیحت موردی خاص فروکاست ؛ زیرا این فریضه جزو حقوق اجتماعی مسلمان و تکلیفی شرعی است که از مقام ولایت برخاسته و شخص دارای همان اقتدار و حکومت و حاکمیتی است که اولیای امور سیاسی و اجتماعی و قضایی و نظامی و انتظامی برخوردار هستند و درگیری و مخالفت با آنان مجازات و کیفر دارد؛ چنان که مخالفت با ولایت والدین در امور خانوادگی این گونه است، در خانواده بزرگ اجتماع این آمران و ناهیان هستند که از ولایت همراه با ضمانت اجرایی برخوردار هستند.


  
  


از نظر آموزه‌های قرآنی، آخرت فاقد هرگونه چیزی است؛ زیرا هر چه در آخرت از خیر و شر یا نیک و بد است مربوط به عمل انسان است.
در آیات قرآن بارها در باره سرزمین آخرت سخن از قاع و ساهره است. خدا می فرماید : فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ‌؛ که ناگاه همه بر یک زمین صاف و هموار حاضر شوند .(النازعات، آیه 14)
در جایی دیگر می فرماید : فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا لَّا تَرَی? فِیهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا؛ پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامى گذارد که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمى بینی .(طه، آیات 106 و 107)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید : وأن الجنة قیعان، وأن غراسها: سبحان الله، والحمد لله، ولا إله إلا الله، والله أکبر؛ بهشت دشت صافی است که با تسبیحات اربعه درختکاری می شود.


  
  

از نظر قرآن، انسان دارای دو جنبه امری و خلقی است(اعراف، آیه 54) که یکی از جنبه های انسان رو به بالا دارد و جنبه دیگرش گرایش رو به پایین دارد. آن جنبه امری انسان، یعنی «یلی الربی» همان جنبه ای روح است که به دمیدن و نفخ الهی در شکل و قالب «نفس» در کالبد انسانی قرار گرفته است.(سجده، آیه 9؛ زمر، آیه 42؛ شمس، آیه 7) همین نفس انسانی است که به شکل کامل گرفته و به سرای دیگر برده می شود.(زمر، آیه 42) این جنبه که باید گفت جنبه «امری» است، رو به ساحت قدس الهی و «احسن تقویم» دارد.(تین، آیه 4)

اما آن جنبه «یلی الخلقی» همان جنبه ای است که رو به طبیعت دنیا و اسفل السافلین دارد.(تین، آیه 5)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جهنم و جنت ، ظهور اتم و اکمل همین دو جنبه امری و خلقی انسان است. انسانی که در اسفل السافلین دنیا قرار گرفته است، اگر سرش را همانند چارپایان به سمت زیر بگیرد و رو به آسمان احسن تقویم امری و روحی نباشد، این نفس انسانی دچار سقوط می شود تا جایی که همانند گیاه به زمین می چسبد بلکه بدتر چون جمادات بی هیچ حرکت و رشد و نموی می شود.(اعراف، آیه 179؛ بقره، آیه 74؛ جن، آیه 15؛ انبیاء، آیه 98) نتیجه این آن است که قلب چنین کسی گرفتار وارونگی می شود. در این صورت در آخرت که زمان ظهور تمام و کمال هر چیزی است، این قلب خود دوزخ می شود که نماد اسفل السافلین حقیقی است. بر همین اساس، چنین شخصی که جهنم است را می آورند: وَ جی‌ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ.(فجر، آیه 23)

اما اگر در دنیا و طبیعت آن، انسان رو به آسمان و ساحت قدس داشته باشد، به احسن تقویم خویش باز می گردد و این نفس انسانی خودش «روح» می شود و روحانیت می گیرد که می تواند به چیزهای دیگر جان و روح بخشد. از این روست که بهشت این ساهره و قیعان یعنی دشت صاف و خالی، به روحانیت این فرد که خودش بهشت است، روح می یابد و جان می گیرد و بهشت آفرین می شود. چنان که خدا می فرماید: فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ؛ پس خودش روح و ریحان و بهشت نعمت است.(واقعه، آیه 89) در این حالت است که این روح انسانی در بهشت خودش، «سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ » (یونس، آیه 10) به «کن فیکون» می کند و هر چیزی را می آفریند؛ چنان که خدا می فرماید: عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا؛ چشمه ای که می نوشند از آن بندگان خدا خودشان آن را منفجر و جاری می سازند.(انسان، آیه 6)

پس نفس انسانی به جایی می تواند عروج کند که «روح » شود و نماد روح الهی باشد به طوری که نیازش به کالبد در حد و سطحی باشد که می تواند که نیازی به جسم ندارد هر چند که دارد. در حقیقت شماری از انسان ها تا جایی رجعت و بازگشت دارند که از آن جا بازگشته اند؛ یعنی نفس ایشان به مقام روح رجعت می کند.(واقعه، آیه 89)


97/4/27::: 5:21 ع
نظر()
  
  

در نگره اسلامی به دنیا و نسبت آن به آخرت، فلسفه ای بیان می شود که دنیا را مزرعه و کشتزار آخرت می داند. در این نگرش فلسفی، دنیا دارای ارزشی است که نمی توان آن را نادیده گرفت و این گونه نیست که اصالت آخرت، اصالتی را برای دنیا به جا نگذاشته باشد، به گونه ای که انسان ناچار شود در تقابل تناقضی قرار گیرد و مجبور به انتخاب یکی از دو باشد؛ بلکه به نوعی برای هر دو اصالتی است که باید به جای تقابل تناقضی، دنبال وجه دیگر از وجوهی باشیم که بتوان میان هر دو جمع کرد چنان که نگره قرآنی آن را جمع کرده است.

باید گفت از منظر اسلام، هستی از جمله دنیا، در کمال لایق و بایسته و شایسته خود آفریده شده و هیچ گونه «فطور» و نقصان و خللی در آن نیست.(ملک، آیه 3)

البته انسانی که در «احسن التقویم» آفریده شده و برترین و بهترین ارزش ها و استواری ها در آن نهادینه شده است، وقتی در دنیا قرار می گیرد، برایش «اسفل السافلین» خواهد بود.(تین، آیات 4 و 5)

اما این هرگز به این معنا نیست که دنیا در ذات خویش پست باشد؛ بلکه در نظام احسن در بهترین حالت اقتضایی خودش قرار دارد.

نکته دیگر آن که آن چه در اسلام مذموم است، محبت دنیا و علاقه انسان به آن است، نه بهره گیری انسان از آن؛ زیرا اصولا کالبد انسان بلکه نفس وی در همین دنیا شکل می گیرد و اگر فرآیند شکل گیری کالبد انسانی به شکل صحیح و تمام در دنیا اتفاق نیافتد، و در حرکت جوهری این فرآیند ناتمام ماند، هرگز نفسی پدیدار نمی شود؛ زیرا دمیدن روح و نفخ آن(سجده، آیه 9) زمانی است که این امر اتفاق افتاده باشد، آن گاه است که انشاء جدیدی رخ می دهد و با دمیدن روح الهی در کالبد آماده، نفس انسانی ایجاد می شود.(مومنون، آیه 14؛ حج، آیه 5؛ شمس، آیه 7)

در نگره قرآنی، انسان باید به این اصالت دنیا توجه داشته باشد؛ زیرا که دنیا تنها بستر سازه اخروی انسان است؛ یعنی اگر دنیا نباشد، انسانی برای آخرتی نیست؛ زیرا جعل خلافت برای انسانی است که در قرارگاه زمین رشد می کند و اسمای الهی را در خود ظهور و بروز می دهد.(بقره، آیات 30 و 31) و این گونه است که استاد فرشتگان و مسجود آنان می شود.(بقره، آیات 30 تا 34)

انسان هر آن چه در دنیا می کارد در آخرت درو می کند؛ بنابراین، بی بهره گیری از حسنات و طیبات دنیا هرگز نمی تواند حسنات آخرتی و طیبات اخروی را در اختیار داشته باشد. بنابراین باید از خدا بخواهد حسنات دنیا و آخرت را برایش فراهم کند.(بقره، آیه 200)

به هر حال، امروز روز کار و عمل و کشت و زراعت است، و آخرت روز حساب و برداشت و درو و بهره گیری از کشت دنیا است. از همین روست آخرت را روز «حصاد» و جمع آوری محصول گفته اند و امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: الیوم عمل بلاحساب و غدا حساب بلاعمل.(نهج البلاغه) و پیامبر(ص) می فرماید: می‌فرماید: الدنیا مزرعه الاخره؛ دنیا کشتزار آخرت است. (ارشاد القلوب دیلمی ج 1 ص 89؛ عوالی اللئالی، ابن‌ابی‌جمهور احسائی: ج 1 ص 267 ح 66؛ بحارالانوار، ج 107 ص 109)


97/4/25::: 4:50 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، خداوند غفار و غفور است و همه گناهان را می بخشد. البته از نظر قرآن، این بخش در دو شکل با توبه و بی توبه شدنی است.

  1. بخشش همه گناهان با توبه: از نظر قرآن هر گناهی هر چند بزرگ باشد، با توبه کردن از سوی خدا بخشیده می شود. بنابراین، شرک و کفر که ظلم عظیم و گناهی بزرگ است، با توبه بخشیده می شود. خدا می فرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ بگو اى بندگان من که بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته‏ اید از رحمت‏ خدا نومید مشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.(زمر، آیه 53) از این رو، کسانی که کافر و مشرک هستند با ایمان آوری به توحید، همه گناهان آنان بخشیده می شود و حتی برخی از بدی های به خوبی ها تبدیل می شود. خدا می فرماید: إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا؛ مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مى ‏کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است.(فرقان، آیه 70)

  2. بخشش همه گناهان بی توبه: از نظر قرآن، همه گناهان اهل توحید ممکن است بی توبه بخشیده شود. خدا به صراحت می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا؛ مسلما خدا این را که به او شرک ورزیده شود نمى ‏بخشاید و غیر از آن را براى هر که بخواهد مى ‏بخشاید و هر کس به خدا شرک ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است(نساء، آیه 48) این که خدا می فرماید شرک نمی بخشد به معنای آن است که شرک را بی توبه نمی بخشد، وگرنه با توبه و اسلام آوری می بخشد. البته امید بی خودی نباید به خدا بست ؛ زیرا بخشش خدا بر اساس مشیت است و انسان عاقل بی توبه نمی ماند حتی اگر وعده خدا در میان باشد؛ زیرا این وعده با قید مشیت همراه است که به معنای خواست خدا است و ممکن است که این خواست به برخی تعلق نگیرد. از آن جایی هر گناهی با توبه بخشیده می شود، عاقل توبه می کند تا یقین کند بخشیده شده است. (بقره، آیه 284؛ آل عمران، آیه 129؛ نساء، آیات 48 و 116؛ مائده، آیه 18)

پس از نظر قرآن، ممکن است به خواست و مشیت الهی، گناهان همه اهل توحید که شرک و کفر نمی ورزند، بی توبه بخشیده شود؛ زیرا با توبه همه گناهان حتی شرک بخشیده می شود و این که خدا در این آیات بخشش گناهان را مقید به مشیت الهی کرده و در آیه 48 سوره نساء شرک را استنثنا نموده است؛ معلوم می شود که مراد از بخشش مشیتی همان بخشش بی توبه اهل توحید است؛ و گرنه همه گناهان با توبه بخشیده می شود و این از اصول قطعی است. بنابراین همه مردمان باید به آمرزش خدا امیدوار باشند و نگذارند نومیدی به سراغ آنان بیاید؛ زیرا خدا همه گناهان از جمله کفر و شرک را با توبه می بخشد؛ و همه گناهان اهل توحید را حتی ممکن است بی توبه ببخشد.


97/4/23::: 2:22 ع
نظر()
  
  
   1   2   3   4   5   >>   >