سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
ملایم باش ؛ زیرا هرکه ملایم باشد، همواره ازدوستی کسانش برخوردار می شود . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :472
بازدید دیروز :525
کل بازدید :1324613
تعداد کل یاداشته ها : 1700
98/11/9
9:18 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خلیل منصوری[175]
http://www.samamos.com/?page_id=2

خبر مایه
پیوند دوستان
 
رایحه ی انتظار اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی .:: مرکز بهترین ها ::. سرباز ولایت نگارستان خیال فصل انتظار جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی نگاهی نو به مشاوره هزار دستان پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد آقاشیر کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب صراط مستقیم هم رنگــــ ِ خـــیـــآل جبهه مقاومت وبیداری اسلامی کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! تکنولوژی کامپیوتر وبلاگ منتظران سارا احمدی بوی سیب BOUYE SIB رمز موفقیت محقق دانشگاه سرزمین رویا اهالی بصیرت وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده آدمک ها ✘ Heart Blaugrana به نام وجود باوجودی ... سرباز حریم ولایت دهکده کوچک ما از قرآن بپرس کنیز مادر هرچه می خواهد دل تنگت بگو •.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.• پیامبر اعظم(ص) عطاری عطار آبدارچی ستاد پاسخگویی به مسایل دینی وبلاگ شخصی امین نورا چوبک نقد مَلَس پوست کلف دل نوشت 14 معصوم وقایع ESPERANCE55 قدرت شیطان دنیای امروز ما تا ریشه هست، جوانه باید زد... آواز یزدان خلوت تنهایی کتاب شناسی تخصصی اس ام اس عاشقانه طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی دنیای ماشین ها در گوشی با خدا **** نـو ر و ز***** اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز دنیا به روایت یوسف جاده خدا خام بدم ایلیا حرفای خودمونی من بازی بزرگان کویر مسجد و کلیسا - mosque&church بچه دانشجو ! پژواک سکوت گنجهای معنوی دنیای موبایل منطقه‏ ممنوعه طلبه علوم دینی مسافر رویایی انواع بازی و برنامه ی موبایل دانشجو خبر ورزشی جدید گیاهان دارویی بانوی بهشتی دو عالم

شک حالتی است که انسان در نفی و اثبات آن هیچ دلیلی ندارد. بنابراین، حالتی از جهل و نادانی و عدم علم است. شخص شاک می بایست برای نفی و اثبات موضوع تلاش کند و خود را از حالت شک بیرون آورد؛ زیرا در برخی از موضوعات لازم است که انسان تصمیم بگیرد و کاری انجام دهد و بقا در حالت شک می تواند به خود شخص یا کارش یا حتی دیگری آسیب برساند.

ریب حالتی از شک است که موجب اضطراب و قلق در فرد می شود. بنابراین، به هر شکی ریب گفته نمی شود؛ چرا که شک در باره اموری که نفع و ضرری به شخص یا دیگری نمی رساند، هرگز اضطراب آور نیست؛ اما هر گاه انسان گرفتار شکی باشد که عدم موضع گیری اثباتی یا نفی می تواند ضرری را موجب شود یا نفعی را از دست بدهد، این شک را «شک مریب» می گویند.(هود، آیات 62 و 110؛ سبا، آیه 54؛ فصلت، آیه 42؛ شوری، آیه 42؛ ابراهیم، آیه 9)

از نظر قرآن، ریب که امر قلبی است(توبه، آیه 45) می تواند باعث تردید در انسان شود. به این معنا که شخص به سبب فقدان جزم اندیشه ای در هنگام عمل گامی به جلو و گامی به عقب بردارد و با تردید رفتار کند که هیچ نتیجه ای عاید شخص نمی شود و به سبب فقدان جزم اندیشه و عزم عملی و ارادی، توانش به هدر می رود.(همان)


98/9/4::: 3:26 ع
نظر()
  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هدایت از جمله ایمان نور الهی است که زینت و آرایه حقیقی انسان و قلب اوست.(حجرات، آیه 7)

البته همه انسان ها از یک نور عمومی و تکوینی به نام هدایت تکوینی برخوردارند.(طه، آیه 50) این نور عمومی که آسمان و زمین یعنی همه هستی و آفریده ها را روشن کرده است، دل های حتی کافران و منافقان و مشرکان را به یک معنا روشن ساخته است؛ زیرا همه هستی در دایره ربوبیت نورانیت الهی هستند.(نور، آیه 35)

اما کسانی که گرفتار ضلالت هستند، کم کم از این نور عمومی خود را محروم می سازند و با دفن و دسیسه امکان بهره برداری از آن را از دست می دهند.(شمس، آیات 7 تا 10)

این دسته افراد از نور خاص الهی که همان نور ایمان است محروم می شوند، چنان که خدا به صراحت درباره منافقان می گوید که ایشان از جمله محرومانی هستند هر چه تلاش می کنند تا از این نور خاص الهی برخوردار شوند نمی توانند.(بقره، آیه 17) از همین روست که از شناخت حق و باطل و گرایش درست محروم می شوند؛(همان) زیرا دست یابی به نور خاص نیازمند عنایت خاص الهی است که ایشان خودشان به دست خودشان خویش را محروم ساخته اند؛ از همین روست که خدا می فرماید از هدایت به نور عام و خاص محروم شده اند.(نور، آیه 35)

اما مومنان با استفاده از نور عام هدایت بهره مند از نور خاص می شوند که با اینان در همه هستی از جمله قیامت است.(تحریم، آیه 8)

از نظر قرآن نور خاص هدایت را می بایست در جایی خاص جست و جو کرد که همان خانه پیامبر(ص) و اهل بیت اوست. (نور، آیه 36) بر همین اساس تنها ثقلین یعنی قرآن و اهل بیت(ع) هستند که از این نورانیت الهی برخوردار هستند و هر کسی نورانیت خاص می خواهد می بایست به ثقلین مراجعه کند.

دشمنان سعی می کنند با هر وسیله ای شده این نور هدایت خاص الهی را خاموش کنند(توبه، آیه 32) اما خدا اراده اش بر این است که این نور خاص الهی هم چنان بتابد و دل های اهل ایمان را روشن سازد.(همان)

در این جنگ خدا نیز «نار» و آتش دشمنان که یک نفر آن را روشن کرده است، خاموش می کند، تا دشمنان از جمله منافقان هم چنان در تاریکی ها و ظلمات خود خواسته باقی بمانند و از بصیرت محروم باشند .(بقره، آیات 17 تا 20)


98/8/26::: 4:13 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، علم امری مثبت و سازنده است و انسان می بایست از جهل و نادانی به دانایی برسد و نسبت به امور بر اساس ظن و گمان حرکت نکند، بلکه با علم زندگی خویش را سامان دهد؛ ولی این علم به تنهایی کفایت نمی کند؛ زیرا خود علم مقدمه برای امری مهم تر و هدفی عالی تر است. از نظر قرآن، آن هدف عالی که باید عالم مد نظر قرار دهد، دست یابی به عقلانیت است؛ یعنی عالم باید تلاش کند تا عاقل شود؛ زیرا انسان عالم ممکن است گناه بکند، ولی انسان عاقل گناه نمی کند؛ چنان که امام صادق(ع) در تفسیر عقل می گوید: العقل «ما عبد به الرّحمن و یکتسب به الجنان؛ آن چیزی است که بدان خدای رحمان عبادت می شود و بدان بهشت به دست می آید و کسب می شود.»

خدا در قرآن بیان می کند: وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ؛ و این مثلها را براى مردم مى‏ زنیم، ولى جز دانشوران آنها را درنیابند و تعقل نمی ورزند.(عنکبوت، آیه 43)

پس از نظر قرآن عالمان هستند که می توانند از مثل به ممثل برسند و عمق مطلب را درک کنند؛ زیرا مثل برای تقریب ذهن بیان می شود و مانند این است که کسی بخواهد امر معقول را حسی و خیالی کند تا این گونه با یافتن وجه شباهتی بتواند آن امر معقول را درک کند؛ حال از نظر قرآن، درک این عمق مطلب به عهده عالم است؛ ولی این عالم باید هدف خویش را تعقل در آن قرار دهد تا بتواند از آثار این علم مثل یابی بهره مند شود؛ زیرا عقل است که زمام امور نفس را به دست می گیرد، نه علم؛ چرا که علم به حوزه نظری و شناختی توجه دارد، در حالی که عقل به حوزه مدیریتی و ارادی توجه دارد. عالم می شناسد ولی عاقل مدیریت و مهار می کند؛ زیرا عقل همان مدیریت و مهار نفس است تا هر گونه عمل نکند و قوه جاذبه و دافعه یعنی شهوت و غضب تنها در چارچوب مشخصی عمل و رفتار کنند. بنابراین، آن چه می بایست هدف قرار گیرد، دست یابی به عقلانیتی است که از طریق علم می تواند تحصیل کرد. پس علم هدف نهایی و غایی نیست، بلکه آن چیزی که هدف غایی است همان دست یابی به عقلانیت است که مهار و مدیریت اراده و نفس را در دست دارد. پس برکت علم در بعد نظر و برکت عقل در بعد اراده و عمل است که می بایست هدف قرار گیرد.


98/8/25::: 2:46 ع
نظر()
  
  

از نظر قرآن، هدایت و ضلالت دارای مراتبی است و این گونه نیست که در یک سطح باشد؛ پس همان طوری که انوار فیزیکی و جسمی یک سطح نیست، و دارای مراتب تشکیکی هم چون نور کرمک شبتاب تا نور خورشید است، هم چنین نور معنوی که همان نور ایمان است، دارای مراتب تشکیکی است ؛ چنان که مراتب ظلمت معنوی که همان کفر و شرک است، دارای مراتب تشکیکی است.

خداوند تقابل اصلی میان را حق و باطل ، قرار داده و در قالب صنعت احتناک نشان می دهد این حق همان هدایت و باطل همان ضلالت است؛ زیرا خدا در قرآن می فرماید: فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ؛ پس چیزی پس از حق جز ضلالت نیست.(یونس، آیه 32)

در حقیقت حق و باطل با هم تقابل دارند؛ چنان که هدایت و ضلالت در تقابل هم هستند؛ خدا با آوردن دو کلمه حق و ضلالت نشان می دهد که در جایگاه مصداقی چیزی جز هدایت نمی تواند حق باشد؛ چنان که چیزی جز ضلالت نمی تواند در جایگاه مصداقی باطل قرار گیرد. بر این اساس، هدایت همان حق و ضلالت همان باطل است.

سپس خدا در آیات دیگری از قرآن نشان می دهد که ضلالت دارای مراتبی است؛ زیرا کسانی که متصف به صفت ضلالت می شوند را گاه متصف به «مغضوب علیهم» می کند که بیانگر این معنا است که این گروه از ضالین دارای وضعیتی بدتر از دیگر ضالین هستند؛ زیرا هر مغضوبی ضال است، ولی هر ضالی در دنیا ممکن است «مغضوب علیه» نباشد؛ زیرا کسانی در دنیا مغضوب علیه قرار می گیرند که در ضلالت پیشی گرفته اند و در مراتب عالی ضلالت قرار گرفته اند به طوری که لازم است تا در همین دنیا نیز مجازات شوند و بخشی از کیفر ضلالت خویش را برای جلوگیری از ضلالت دیگران و عبرت ایشان و نیز جلوگیری از افساد در زمین، در همین دریافت کنند. از همین روست که خدا یهودیان گرفتار بدترین ضلالت ها جزو مغضوب علیهم دانسته است(بقره، آیات 61 و 90؛ آل عمران، آیه 112، در حالی که ضالینی چون مسیحیان را به سبب ضلالت کم تر جزو مغضوب علیهم قرار نداده است(مائده، آیه 82)؛ البته این که گفته می شود از باب غلبه است؛ زیرا برخی از یهودیان و مسیحیان در جایگاه متفاوت قرار می گیرند؛ یعنی برخی از یهودیان مغضوب علیهم نیستند، چنان که برخی از ضالین مسیحی در سطح مغضوب علیهم قرار می گیرند.

از نظر قرآن مسلمانانی که در جبهه های جنگ پشت به دشمن می کنند بدون این که دلیلی میدانی معقول هم چون پناهجویی و آمادگی برای حمله ای دیگر و حمله از مکانی مناسب یا همراهی با جمعی دیگر داشته باشند، جزو مغضوب علیهم هستند.(انفال، آیه 16)

به هر حال، از نظر قرآن، هدایت و ضلالت دارای مراتب متعدد و متنوع تشکیکی است. از همین روست که همین هدایت شدگان مثلا به دو دسته اصلی اصحاب یمین و مقربان تقسیم می شوند یا ضالین به مغضوب علیهم و غیر مغضوب علیهم تقسیم می شوند. پس وحدت موصوف و تنوع صفت گواه این معنا است که برای هدایت و ضلالت مراتب تشکیکی است. بدترین ضالین و گرفتار ضلالت کسانی هستند که مغضوب علیهم در همین دنیا می شوند که می تواند شامل مجاهدان در میدان نبرد باشد که به جهاد رفتند، ولی شرایط جهاد را مراعات نکرده اند. امروز در میدان جهاد با استکبار جهانی کسانی که با مذاکره و ترک میدان نبرد با عناوین گوناگون خود را به قاعدین متصف کرده اند، از مصادیق همان گمراهان و ضالین هستند که مغضوب علیهم نیز هستند.(انفال، آیه 16)


98/8/20::: 4:13 ع
نظر()
  
  

یکی از توصیه های دینی دعا برای شفای بیماران است. برای این منظور انواع ادعیه قرآنی و روایی ماثور خوانده می شود؛ یکی از مهم ترین دعاهایی که برای شفای بیماران و حتی به شکل جمعی خوانده می شود، دعای «یا من یجیب» است که بر گرفته از آیه قرآن است. خدا در قرآن می فرماید: أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء.(نمل، آیه 62)

از امام باقر و صادق علیهما السلام نقل شده که در تفسیر آیه فرمودند: آن خدایى که مضطرّ را اجابت می نماید؛ یعنى آن کس که از شدت گرفتارى و مشکلات به خدا پناهنده شده و آن چه که انسان را ناراحت می کند برطرف می فرماید.(بحار الأنوار ، ج ‏68، ص 118)

در روایات تفسیری از باب جری و تطبیق مضطر واقعی را امام زمان دانسته اند(بحار الأنوار، ج 51، ص 48( که در اضطرار و ضرورت غیبتی قرار گرفته که امت و حکمت و مشیت رقم زده است. این اضطرار می بایست برطرف شود تا امت با حضور ایشان از همه مشکلات رهایی یابد.

بنابراین، هر کسی بخواهد از آیه به عنوان شکل دعایی بهره برد می بایست تغییراتی را در آن داشته باشد؛ چنان که در روایات از معصوم (ع) این دعا این گونه نقل شده است: یَا مَنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء َ ارْحَمْنِی وَ اکْشِفْ مَا بِی مِنْ غَمٍّ وَ کَرْبٍ وَ وَجَعٍ وَ دَاء.؛ ای کسى که دعاى مضطرّ را اجابت مى‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد به من رحم فرما و هرگونه ناراحتی، اندوه، درد و رنج را از من برطرف ساز.(بحارالأنوار، ج 92، ص 103)


  
  

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست در صراط مستقیم حرکت کند تا به مقصد و مقصود برسد. اما مشکل این است که صراط مستقیم یک راه همانند راه های دیگر نیست تا انسان آن را بپمیاید و به مقصد و مقصود برسد؛ زیرا صراط مستقیم؛ چیزی جز مجموعه دین اسلام و شرایع آن نیست که پیامبران الهی پیموده اند و می دانیم که دین یک امر خارجی نیست تا انسان آن را بپیماید، بلکه یک امر معنوی و باطنی در ذات انسان است.

اگر خدا از زبان پیامبرانی چون ابراهیم (ع) و محمد رسول الله(ص) می فرماید: اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما؛ به راستی که پروردگارم مرا به سوی صراط مستقیم هدایت کرد که همان دین استوار و قیم است.(انعام، آیه 161)

باید بدانیم که پیمودن این راه معنوی اصولی دارد که باید رونده در این راه آن را بشناسد و بدان ملتزم باشد. از آن جایی که دین شامل امور اعتقادی و اخلاقی و احکام عملی است، پس رونده صراط مستقیم دین می بایست برای رسیدن به مقصد و مقصود به آن ها توجه نماید تا به عنوان رونده صراط مستقیم شناخته شود.

سالک راه مستقیم در اصول دین سیر می کند تا عقیده ای چون عقیده توحید در وی جان گیرد و در اوصافی چون عدالت ، عفت، شجاعت، سخاوت و کرامت سیر می کند تا متخلق به آن ها شود و در اعمالی صالح چون انفاق و احسان گام بر می دارد تا به کردارش، آن ها حقیقت جان وی شود.

بنابراین، دین با جان آدمی سر و کار دارد و این سیر معنوی است نه مادی؛ چنان که سیر در درون و باطن است نه سیر در برون و ظاهر. این گونه است که اتحاد سالک و مسلک پیش می آید و آدمی با دین اسلام یکتا و متحد می شود؛ چنان که امامان معصوم(ع) این گونه شدند و گفتند که «نحن صراط الله المستقیم».

کسی که این سیر معنوی باطنی و درونی را داشته باشد، به نعمتی خاص می رسد که در آیه 6 سوره حمد بیان شده است؛ زیرا هدف از سیر باطنی دست یابی به این نعمت است؛ چرا که تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است؛ پس علت سیر در صراط مستقیم دست یابی به این نعمت خاص باطنی است که انسان را جزو صالحین ذاتی و صدیقین عملی و شهدای اعمال برای روز قیامت و مانند آن ها می کند و رفق و رفاقت نیکو را موجب می شود.(نساء، آیه 69)


98/8/13::: 3:47 ع
نظر()
  
  

از نظر  قرآن، در صراط مستقیم همگی به سلامت زندگی می کنند و به سلامت می میرند و به سلامت مبعوث می شوند؛ زیرا هر گونه فقدان سلامت در این مراتب می تواند سعادت دنیا و آخرت انسان را از میان بردارد. از همین روست که خواهان هدایت جمعی رهروان طریق صراط مستقیم از خدا هستیم و می گوییم: اهدنا الصراط المستقیم؛ خدایا همگی ما را در صراط مستقیم هدایت نگه دار!(حمد، آیه 6)

درخواست جمعی از آن روست که اگر مردم با هم در راه های مختلف باشند، تضاد و تقابل میان آنان ایجاد می شود و در یک چنین اجتماعی انسان نمی تواند بدون تزاحم دیگران و زحمت کاری را انجام دهد. اما وقتی مجموعه از مومنان در صراط مستقیم هدایت با هم زندگی می کنند، شرایط نه تنها برای حرکت های بی تزاحم و مزاحمت و زحمت فراهم می آید، بلکه هر یک از افراد امت به عنوان عضوی از این مجموعه عظیم به یک دیگر کمک می کنند تا با تعاون بر نیکی و تقوا در چارچوب استعانت از مظاهر فعلی خدا به کمال بایسته و شایسته برسند.(حمد، آیه 5؛ مائده، آیه 2)

مومنان در درخواست هدایت جمعی با اشاره به صاحبانی این راه که «منعم علیهم» هستند و خدا همه گونه نعمت خویش از جمله اسلام و نور ایمان را به آنان داده و در تکوین نیز قلبشان را به نور ایمان هدایت کرده است(تغابن، آیه 11؛ مائده ، آیه 16) از خدا می خواهند که با «منعم علیهم » باشند؛ زیرا این گروه نیکوترین رفیقان همراه در زندگی هستند؛ چنان که خدا در تبیین «منعم علیهم» می فرماید: وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا ؛ و کسانى که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانى خواهند بود که خدا ایشان را گرامى داشته یعنى با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو رفیق و همدمان هستند. (نساء، آیه 69)

در حقیقت از خدا می خواهیم با کاروانی باشیم که همه اعضای این کاروان الهی رفقای نیک و بلکه از نیکوترین رفیقان هستند که با رفق و مدارا به یاری یک دیگر می شتابند تا همگی به مقصود در مقصد برسند. مقصودی که لقای الهی و رضوان اوست و در آن جا از دوزخ در امان و از بهشت های گوناگون نیز بهره مند هستند؛ زیرا «چون که صد آمد نود هم پیش ما است». پس اگر از روی محبت و شکر اطاعت کردند نه طمع بهشت و خوف دوزخ، ولی در نهایت همه آن ها نصیب اهل این کاروان در صراط مستقیم شد.


  
  

از نظر قرآن، دین داری سخت و دشوار است؛ زیرا اطاعت از آموزه های شرایع اسلام نیازمند آن است که دل انسان «خاشع» باشد تا مثلا نماز بگزارد یا در مشکلات و مصیبت ها و هنگام فشار معصیت ها یا انجام تکالیف سختی چون روزه، صبر کند. خاشع انسانی است که گمان قوی و اطمینان قلبی دارد که قیامتی است و انسان به سوی خدا باز می گردد و هر کسی پروردگارش را ملاقات می کند.(بقره، آیات 45 و 46)

پس تا زمانی که چنین حالتی در قلب انسان ایجاد نشود، دین داری و شریعت محوری و اطاعت از خدا و پیامبر(ص) و اتباع و پیروی از وی سخت و دشوار است و تکالیف واقعا «کلفت» و فشارآور خواهد بود.

اما وقتی انسان در راه افتاد و مدتی اعمال عبادی و تکالیف الهی را انجام داد و ترک معصیت کرد، در این هنگام دل انسان نرم می شود و کارهایی که «عسر» و سخت بود، کم کم با تکرار «یسر» و آسان می شود؛ چنان که خدا می فرماید: اما من اعطی و اتَّقی و صدَّق بالحسنی فسنیسره للیسری؛ هر کسی بخشید و تقوای الهی پیشه گرفت و نیکی را در عمل تصدیق کرد و به جا آورد، پس خدا او را به آسانی می برد و کارها بر وی آسان می شود.(لیل، آیات 5 تا 7)

در حقیقت از نظر قرآن، هر انسانی که از هدایت تکوینی ابتدایی برخوردار است(طه، آیه 50)، با عمل مبتنی بر آن یعنی تقوای فطری و ابتدایی، از هدایت تشریعی ابتدایی برخوردار می شود(بقره، آیات 2 تا 5) و هنگامی که مبتنی بر این هدایت تشریعی ابتدایی عمل کرد، اندک اندک هدایت الهی از شکل «هدایتی عام » ، به «هدایتی خاص» تبدیل می شود و «هدایت ارائه الطریق» و راهنمایی صرف به «هدایت ایصال الی المطلوب» و به نوعی «هدایت تکوینی پاداشی» تغییر می یابد. از همین روست که خدا می فرماید: و من یؤمن بالله یهد قلبه؛ هر کسی به خدا ایمان بیاورد خدا قلبش را هدایت می کند.(تغابن، آیه 11) یا می فرماید: ان تطیعوه تهتدوا؛ اگر او را اطاعت کنید، هدایت شده می شوید.»(نور، آیه 54) به این معنا که هدایت دیگری از درون برای شما شبیه همان هدایت تکوینی ابتدایی ایجاد می شود که این همان هدایت تکوینی پاداشی است.

در جایی دیگر نیز می فرماید: قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام؛ به تحقیق از سوی خدا نور و کتاب مبین آمده است که خدا به آن کتاب هر کسی را که از رضوان الهی پیروی می کند، به سمت راه های سلامت هدایت می کند.(مائده، آیه 16)

پس عمل به کتاب الله و پیروی از رضوان الهی موجب می شود تا انسان از هدایت تکوینی پاداشی بهره مند شد و راه های سلامت را به آسانی بپیماید و در مواقیت سه گانه در سلامت کامل باشد.(مریم، آیات 15 و 33)

در حقیقت از نظر قرآن، کسی که به وحی و هدایت تشریعی عمل می کند، بستری را برای تزکیه الهی فراهم می آورد تا خدا در قلبش تصرف کرده و او را از هدایت تکوینی پاداشی بهره مند نماید.

پس با پیروی از هدایت تکوینی ابتدایی انسان به هدایت تشریعی دست می یابد و با پیروی از هدایت تشریعی انسان به هدایت تکوینی پاداشی دست می یابد که تزکیه الهی در جان وی و بهره مندی از نور باطنی هدایت است. بنابراین هم دین داری برای شخص آسان می شود و هم از هدایت تکوینی پاداشی بهره مند خواهد شد.


  
  

از نظر قرآن، همه چیز با قیومیت خدا معنای وجودی می یابد. به این معنا که خدا حقیقت وجود است و هر موجودی در ذات خویش نیاز به وجود الهی دارد به گونه ای که اگر وجود الهی در چیزی نباشد، جز عدم نخواهد بود و هستی برای آن معنا ندارد. بنابراین، اگر به موجودات به عنوان آیات الهی نگاه شود، پیش از آن که موجود دیده شود، وجود دیده می شود که همان خدای قیوم است.

معیت قیومی ، معیت فراگیر و مطلق است که همه هستی و موجودات را در بر می گیرد. همین معیت قیومی فراگیر موجب هدایت تکوینی و مطلق است که برای همه مخلوقات و آفریده ها ثابت است.(طه، آیه 50)

همین معیت قیومی را خدا به شکل خاص برای انسان مورد تاکید قرار می دهد و می فرماید: هو معکم أینما کنتم؛ او با شماست هر جا که باشید. (حدید، آیه 4)

در آیات قرآن از معیت دیگری نیز سخن به میان آمده است که همان «معیت پاداشی» است. این معیت برای همه نیست، بلکه برای مومنان و اهل احسان است؛ چنان که خدا می فرماید: ان الله لمع المحسنین؛ به راستی که خدا با نیکوکاران و محسنان است.(عنکبوت، آیه 69) هم چنین می فرماید: ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون؛ خدا با کسانی است که تقوای الهی پیشه کردند و کسانی که آنان محسنان هستند.(نحل، آیه 128)

همین قیومیت پاداشی است که حضرت موسی (ع) در هنگام محاصره لشکر و دریا می فرماید: ان معی ربی سیهدین، به راستی با من است پروردگارم و به تحقیق مرا راهنمایی می کند.(شعراء، آیه 62) یا پیامبر(ص) می فرماید: لاتحزن ان الله معنا، اندوهگین مباش که خدا با ماست.(توبه، آیه 40)


  
  

مومنان می بایست همه چیز را مِلک و مُلک خدا بدانند و مالکیت مطلق خدا را بپذیرند. پس بدانند که مُلک و ملکوت همه چیز به دست خدا است؛ چرا که همه امور فقط به دست اوست. خدا درباره بعد دنیوی و ظاهری می فرماید: تبارک الذی بیده الملک؛ مبارک باد کسی که مُلک به دست اوست.(ملک، آیه 1) خدا نیز درباره بعد معنوی و اخروی می فرماید: فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شیء؛ پاک و منزه است خدایی که ملکوت هر چیزی به دست اوست.(یس، آیه 83)

از نظر قرآن، چیزهایی که اسباب نامیده می شود، چیزی جز مظاهر الهی نیست که خدا بدان مظاهر اهداف و مشیت خویش را پیش می برد. پس هیچ کسی و هیچ چیزی بیرون از مشیت الهی کاری را انجام نمی دهد. این بدان معناست که ما وسائط و اسباب کارها را جز همان مظاهر مشیت الهی ندانیم و نبینیم؛ زیرا اگر این گونه عمل نکنیم ممکن است وسائط مثل باران و شخم و دیگر امور را برجسته ببینیم و خدا را نبینیم.

برخی از مومنان با عدم درک درست از مضمون و محتوای برخی از احادیث گمان می کنند که لازم است تا مظاهر الهی را به شکلی شریک در کار قرار دهند و این گونه از ایمان به شرک در می افتند.

در حدیث آمده است : «من لم یشکر المُنعِم من المخلوقین لم یشکر الله عزّ وجل؛ هر کسی شکر نعمت دهنده ای از آفریده های الهی را نکند، شکر خدای عز و جل را نمی کند.(وسائل الشّیعه، ج 16، ص 313)

شکر کردن غیر از شرک ورزیدن است. تشکر از کسی که نعمتی را به ما داده به معنای آن نیست که ما او را شریک خدا قرار دهیم. برخی از مردم حتی خدا را نمی بینند و مثلا می گویند: اگر فلانی نبود هلاک شده بودم؛ یا اگر فلانی نبود بدبخت شده بودم.

گوینده اگر اعتقاد به خدا داشته باشد، در این گفتارش شرک ظهور دارد؛ زیرا برای شخص نوعی استقلال اثبات نکرده باشد، دست کم برایش یک شراکتی قرار داده است که خدا با شراکت آن شخص او را از بدبختی یا هلاکت نجات داده است. از همین روست که خدا در قرآن می فرماید: و ما یؤمن اکثرهم بالله الا وهم مشرکون؛ اکثر مردم به خدا ایمان نمی آورند مگر آن که در همان حال مشرک هستند.(یوسف، آیه 106)

در روایت است که از امام صادق(ع) پرسیدند: چطور اکثر مؤمنین مشرکند؟‌ چون خدا در این کریمه فرموده است: «و ما یؤمن اکثرهم بالله الا وهم مشرکون» می‌فرماید: همین که می‌گویند: لو لا فلان لهلکتُ؛ اگر فلان کس نبود ما از بین رفته بودیم. به امام (ع) عرض کردند: پس ما در این گونه از موارد که احسانی از غیر به ما رسیده است، چه بگوییم ؟ فرمود: بگویید خدا را شکر که خدا از این راه به ما احسان رساند.( وسائل الشّیعه، ج 15، ص 215.)

این که بگوییم : اول خدا بعدا شما، نوعی شرک است ؛ مگر این که این بعدا را به معنای در همان طول به معنای مظاهری بدانیم که فیض الهی از آن مظاهر به ما می رسد. پس نه نگاهی استقلالی به افراد و اشخاص خواهیم داشت و نه این که در عرض خدا او را شریک قرار می دهیم؛ بلکه در طول نیز او را مظهری می دانیم که مجرای فیض الهی قرار گرفته است؛ چنان که در قرآن است که گاه شیاطین نیز مجاری فیض الهی قرار می گیرند و خدا از طریق شیاطین اهداف مومنان را پیش می برد؛ چنان که امروز آمریکا این شیطان بزرگ به همراه شیاطین منقطه ای اهداف انقلاب اسلامی را پیش می برند و قدرت و توان ایران اسلامی را روز به روز افزون می کنند؛ خدا می فرماید: وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ؛ و برخى از شیاطین بودند که براى او غواصى و کارهایى غیر از آن میکردند و ما مراقب [حال] آنها بودیم .(انبیاء، آیه 82)


  
  
   1   2   3   4   5   >>   >