<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" >
<channel>
<title>پرديس</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " پرديس "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 13:37:19 GMT</lastBuildDate>
<author>خليل منصوري</author>
<item>
<title>فقدان الگوي رفتاري مناسب در جامعه</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%86+%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88%d9%8a+%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a+%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8+%d8%af%d8%b1+%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87/</link>
<description>&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;فرهنگ عمومي نيازمند الگوهاي درست رفتاري است تا هر هنجاري به درستي آموخته و به کار گرفته شود. مهندسي فرهنگ عمومي نيازمند پژوهش هاي علمي کتابخانه اي و ميداني است؛ زيرا جامعه اسلامي، از يک سو، جامعه مبتني بر آموزه هايي است که در قرآن و سنت معصومان(ع) ارايه شده است؛ و از سويي ديگر نيازمند آن هستيم تا با نگاهي به آن چه مطلوب اسلام است و آن چه در جامعه وجود ندارد يا خلاف آموزه هاي اسلامي، يک ارزيابي ميداني داشته باشيم و با نقد و آسيب شناسي، فرهنگ عمومي را بازسازي کنيم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اصولا انسان ها خواسته و ناخواسته سبک زندگي خود را از رهبران جامعه مي گيرند. از اين روست که همواره سخن از دين ملوک و رهبران جامعه است که مردم سبک زندگي خود را با آن هماهنگ و همسان مي سازند. توده هاي مردم، براين باورند که رهبران به سبب موفقيت هايشان در زندگي بهترين ها در انديشه و عمل هستند. چنين باوري خواسته و ناخواسته موجب مي شود تا انديشه ها و رفتارهاي رهبران به عنوان الگو مورد توجه قرار گيرد و الگوبرداري شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در جامعه اسلامي، يک الگوي مناسب و درست از سوي رهبران جامعه ارايه نشده است و آن چه در مراکزي چون شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب مي رسد هرگز به معناي ارايه الگو و يا الگوبرداري از سوي جامعه نيست؛ زيرا مردم پيش از آن که به مصوبات بنگرند به افکار و رفتار رهبران خويش مي نگرند و آن را الگوي خويش قرار مي دهند. به عنوان نمونه اگر در چنين مراکزي به تصويب برسد که از وسايل حمل و نقل عمومي استفاده شود، اما رهبران خود بر خلاف اين مصوبه، اعتبار و ارزش را در اتومبيل هاي شخصي بجويند، مردم هم اين دومي را الگوي رفتاري خود مي سازند و مصوبات تنها کلماتي بي معنا بر کاغذ خواهند بود. گاه هزينه هاي گزاف مالي و انساني صرف تصويب هر يک از اين الگوهاي رفتاري مي شود، ولي يک عمل رهبران جامعه همه آن ها را بي باد مي دهد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;فرهنگ رفتاري و رفتاري غيرارادي&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خبرنگاري از روسيه وقتي از بازارهاي ايران از جمله تهران، مشهد، قم، اصفهان، شيراز و تبريز ديدار کرد، يک رفتاري را به عنوان عمومي ايرانيان شناسايي و در مقاله خود آورد. از نظر او اين که مغازه داران گوني هاي پر از آجيل خود را بيرون مغازه مي گذارند و خودشان در گوشه اي دور نشسته اند بي آن که دوربيني يا ابزار يا انساني مواظب اين گوني ها باشد، به اين باور رسيد که امنيت در ايران دست کم در اين حوزه بالاست؛ زيرا حتي کودکان نيز آموخته اند دست در گوني نبرند و چند دانه پسته و آجيل بر ندارند. به نظر او اين فرهنگ رفتاري در ميان ايرانيان بسيار جالب توجه و شگفت انگيز بود؛ زيرا وقتي آن را با کشور خود مقايسه مي کرد، هرگز نمي توانست چنين چيزي را در فرهنگ رفتاري مردم خود بيابد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اما همين نويسنده از وضعيت نابسامان رانندگي شگفت زده شده بود و فرهنگ رفتاري رانندگان را بسيار پرخطر ارزيابي مي کرد. او هم چنين از اين که همه مردم ايران با همه وضعيت مناسب اقتصادي يعني دار و ندار گلايه مي کنند و غر مي زدند شگفت زده بود؛ گويي همگي ناراضي و ناخشنود هستند و خرد و کلان، دارا و ندار، مسئول و غير مسئول يک گونه سخن مي گويند. اين در حالي است که در کشورش چنين فرهنگ رفتاري ديده نمي شود و آنان به يک معنا به اين دستور العمل اسلامي پيامبر(ص) گردن مي نهند که انسان سرور و شادي و تبسم را در چهره و اندوه را در دل نهان دارد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اين خبرنگار از فرهنگ استفاده از مترو در ايران نيز گلايه داشت، در حالي که در روسيه اين گونه نبود. در روسيه هر کسي وارد مترو مي شود در صفي پشت سر هم قرار مي گيرد و گاه اين صفوف تا ورودي مترو نيز کشيده مي شود و همه مي کوشند در سمت راست بيايستند تا اگر کسي به هر علتي عجله داشت بتواند حتي در پله برقي بدود. مسئولان نيز بي هيچ تفاوتي اين صفوف را رعايت مي کنند و همه روس نژادها، در مترو به مطالعه مشغول هستند و اگر صندلي خالي شد براي پر کردن آن عجله نمي کنند و لگد بر پاي کسي يا تنه بر تني ديگر نمي زنند. اما در ايران الگوي رفتاري از مترو بسيار وحشتناک است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;رفتارهاي عمومي هر جامعه بيانگر ارزش هاي آن جامعه است. آن چيزي که از نظر ملتي ارزش يافته است در شکل هنجارهاي رفتاري به نمايش گذاشته مي شود. البته ايجاد الگوهاي رفتاري مبتني بر فرهنگ ارزشي به سادگي امکان پذير نيست، بلکه نيازمند آموزش هاي پياپي از همان سنين کودکي دارد؛ چنان که کودک ايراني مي داند که نمي بايست چيزي از گوني آجيل و پسته در کنار مغازه بر ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;جامعه پذيري به معناي آموزش و يادگيري هنجارهاي پذيرفته شده ارزشي و مبتني بر يک فرهنگ، امري لازم است. جامعه از اين طريق به نسل هاي گوناگون مي آموزد که چگونه رفتار کند که از نظر فرهنگي مطلوب است. تکرار رفتاري در جامعه از سوي اکثريت غالب اين امکان را مي دهد تا رفتاري به شکل شرطي به عنوان طبيعت ثانوي در آيد و از سوي مردم به طور غير ارادي انجام گيرد. اگر جامعه به رفتاري عادت کند، ديگر به طور غير ارادي نمي تواند آن را ترک کند و هرگاه خلاف آن را انجام دهد و يا از ديگري ببيند، به طور طبيعي واکنش منفي نشان مي دهد و اين مساله سبب مي شود تا افراد از هر گونه تخلف به طور خودکار امتناع و خودداري ورزند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اين گونه است که فرهنگ رفتاري به شکل غير ارادي در جامعه شکل مي گيرد و نوعي قانون و پليس دروني و سنت نانوشته مردم را به سمت هنجارها و انجام آن هدايت مي کند. اين همان چيزي است که از آن به عنوان سنت و سيره اجتماعي در سبک زندگي هر جامعه يا فرهنگ عمومي ياد مي شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;مهندسي فرهنگ عمومي &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;جامعه اسلامي نيازمند مهندسي فرهنگ عمومي است. به اين معنا که با توجه به آموزه هاي اسلامي، سبک زندگي مطلوب و هنجارهاي ارزشي آن از ريزترين امور تا امور کلان مورد بررسي و تحقيق و شناسايي قرار گيرد و آن گاه با بررسي ميداني از وضعيت کنوني جامعه، مدلي رفتاري به عنوان الگوي رفتار اجتماعي تعريف و آموزش داده شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;براي شناخت فرهنگ عمومي و سبک زندگي اسلامي، لازم است تا همه جزئيات زندگي شناسايي و به اسلام عرضه شود و با استنطاق از آموزه هاي وحياني اسلام، پاسخ ها را به دست آورده و مجموعه از فرهنگ عمومي اسلامي را تدوين کنيم. آن گاه با توجه به اين الگوي به دست آمده اسلامي از سنت و سيره، به ارزيابي وضعيت موجود جامعه پرداخته و با تطبيق هر مساله و موضوع و عرضه آن بر الگوي اسلامي، مطابقت و عدم مطابقت رفتار کنوني با وضعيت مطلوب به دست آيد و سپس در صورت مخالفت يا عدم تطابق کامل، به بازسازي الگوي رفتاري جامعه اقدام شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;بنابراين، مهم ترين زير ساخت در مهندسي فرهنگ عمومي و ارايه الگوهاي رفتاري مبتني بر آموزه هاي اسلامي، لازم است تا مجموعه مسائل و پرسش هاي اساسي و غير اساسي در اين حوزه شناسايي و سپس بر اسلام عرضه شود تا بر اساس پاسخ هاي اسلام، آن الگوي مناسب اسلامي به دست آيد و سپس جزء جزء در جامعه مورد بررسي و ارزيابي ميداني قرار گيرد و جزء جزء تغيير يابد تا الگوي مناسب رفتاري در جامعه نهادينه شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در دوره طاغوت هر چند که الگوي رفتاري براي جامعه مبتني بر ارزش ها و هنجارهاي اسلامي شکل نگرفته بود، ولي نوعي الگوي رفتاري وجود داشت که هر کسي در هر شغل و طبقه و قشر اجتماعي و نقشي که داشت، خود را موظف به رعايت آن مي کرد. با انقلاب اسلامي، همه الگوهاي رفتاري پيشين مورد نقد جدي قرار گرفت. اين نقد از کروات زدن و نوع پوشش تا چگونگي رفتار يک افسر ارتشي با سرباز تا خانه تا خانه ملت و وزارت و مانند آن موجب شد تا ناگهان همه چيز فروپاشد و ديگر هيچ الگوي رفتاري تعريف شده و پذيرفته شده اي باقي نماند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;فقدان الگوي رفتاري مناسب در جامعه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هر چند الگوي رفتاري گذشته از نظر ارزشي و هنجارهاي پس از انقلاب نادرست و نامناسب بود، ولي دامنه شکستن هنجارهاي اجتماعي و الگوهاي رفتاري پذيرفته شده چنان جامع و فراگير شد که حتي برخي از هنجارهاي درست و&amp;nbsp; ارزشي نيز مورد تهديد قرار گرفت و جامعه ايراني با فقدان الگوي رفتاري مواجه شد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;البته جنگ موجب شد تا يک الگوي رفتاري مبتني بر جهاد و شرايط خاص ايجاد شود و نزديک بود که اين هنجارارزشي دوره جنگ به يک هنجار اجتماعي پايدار و الگوي پذيرفته شده ارزشي تبديل شود؛ ولي مسئولان دوره سازندگي نخستين اقدامي که انجام دادند، حذف اين الگوي فرهنگي دوره جنگ و ارزش هاي آن بي ارايه هيچ الگوي رفتاري جايگزين بود؛ زيرا آن چه برخي از رهبران بازگشته از غرب در انديشه داشتند، الگوهايي غربي بود که جامعه اسلامي با انقلاب آن را پس زده و کنار گذاشته بود. الگوهاي ارايه شده ليبرالي که در دوره سازندگي با حذف نيمچه الگوي دوره دفاع مقدس انجام شد، هرگز نتوانست به عنوان يک الگوي ايراني و ارزشي با پذيرش عمومي مردم مواجه شود واين گونه بود که گسست نسلي پيش آمد و نسل دانشگاهي آموزش ديده بر اساس فرهنگ دوره سازندگي با توده مردم که پدران حاضر در جبهه بودند، نتوانستند با هم کنار بيايند. اين تضاد ميان دو نسل موجب شد تا هيچ گونه الگوي فرهنگي و رفتاري پذيرفته شده از سوي دو نسل متفاوت در جامعه به عنوان يک گفتمان غالب و چيره ، عمومي و فراگير نشود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در دوره اصلاحات نيز تلاش شد تا همان راه ادامه يابد و الگوي فرهنگ ليبرالي به عنوان الگوي فرهنگ رفتار عمومي بر جامعه تحميل شود؛ هر چند که به علت همان اصل : الناس علي دين ملوکهم؛ بخشي از مردم به سمت الگوي ليبرال و فرهنگ رفتاري آن کشيده شدند، ولي اين وضعيت به سبب همان تضاد در دسته از رهبران دوره دفاع مقدس، و دوره سازندگي و اصلاحات، نتوانست به عنوان يک الگوي رفتاري و گفتمان غالب در آيد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اين وضعيت تا زمان دولت عدالت شعار احمدي نژاد ادامه يافت. در اين دوره نيز هر چند که نوعي نزديکي ميان رهبران دوره دفاع مقدس و مسئولان حکومتي پديدار آمد، ولي به سبب عدم توجه به مقوله فرهنگ و فرهنگ عمومي و رفتاري، هيچ گونه الگوي ثابت و پايداري ارايه نشد؛ زيرا رهبران زماني با اتوبوس مي رفتند و بر حمل و نقل عمومي تاکيد مي کردند و نزديک بود که اين گونه رفتار که از نظر اسلام نيز پذيرفته شده است، به عنوان يک الگوي رفتاري از سوي توده هاي مردم در آيد ولي ناگهان پيچ تاريخي براي برخي از رهبران به وجود آمد، و نوعي برگشت به بخشي از الگوهاي رفتاري دوره اصلاحات و سازندگي را در&amp;nbsp; پيش گرفتند. اين گونه بود که مردم دوباره در انتخاب يک الگوي رفتاري مناسب و پايدار با مشکل جدي مواجه شدند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر توده مردم در شعار بشنوند که حمل و نقل عمومي مثلا يک الگوي مناسب و پذيرفته شده اي است همه ملت مي بايست از آن پيروي کنند، ولي در عمل مي بينند که ماشين هاي آن چناني شخصي از سوي مسئولان و رهبران خريدار مي شود، ميان ديده و شنيده ، به ديده هاي خويش بيش تر باور دارند و آن را رمز موفقيت مي دانند. اين گونه است که مثلا در همين دهه گرايش به حمل و نقل عمومي کاهش مي يابد و با توجه به افزايش درآمدي مردم و بهبود وضعيت اقتصادي، خريد خودرو شخصي و استفاده از آن نيز افزايش چشمگيري مي يابد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اکنون جامعه اسلامي ايران، با فقدان الگوي رفتاري و مهندسي فرهنگ عمومي مواجه است و کساني که مسئوليت مهندسي فرهنگ عمومي را به عهده دارند ، نمي توانند با تصويب اموري بي همکاري همه نهادهاي آموزشي و مسئولان و رهبران اجتماعي به سامان برساند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot; &quot; style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 May 2012 13:20:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2686329</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%86+%d8%a7%d9%84%da%af%d9%88%d9%8a+%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a+%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8+%d8%af%d8%b1+%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87/</guid>
</item>

<item>
<title>زن، نماد همه زيبايي ها</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/554/%d8%b2%d9%86%d8%8c+%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af+%d9%87%d9%85%d9%87+%d8%b2%d9%8a%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7/</link>
<description>&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خداوند داراي دو دسته صفات جلالي و جمالي است. خداوند صفات جلالي و جمالي خودش را در انسان وديعت گذاشت تا به عنوان خليفه الهي بتواند بر ما سوي الله پروردگاري و ربوبيت کند.(بقره، آيات 30 تا 33) بنابراين، انسان داراي همه کمالاتي است که خداوند از آن ها به عنوان اسماي حسناي الهي در قرآن ياد کرده است.(اعراف، ايه 108؛ اسراء، آيه 110؛ طه، آيه 8؛ حشر، آيه 24)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اما هر يک از مرد و زن که زوج انسان را تشکيل مي دهند، با همه اشتراکات، تفاوت هايي نيز دارند که از آن ها به تفاوت هاي جنسيتي ياد مي شود. اين تفاوت ها هرگز به معنا نقص نيست، بلکه به معناي ظرفيت بخشي به انسان است تا بتوانند زن و مرد در کنار هم به کمال برسند. از اين روست که هرگز مرد و زن بي جفت شدن و زوجيت يابي به کمال مطلق نمي رسند و در حقيقت نوعي نقص در هر مرد و زني که مسير کمالي را بي زوج پيموده به چشم مي آيد. اين نقص همانند نقصي است که هر انساني بخواهد با ايمان وعمل شخصي به کمال برسد و راه کمال را از ايمان و عمل اجتماعي جدا کند و مسئوليت اجتماعي خود را در قبال دست کم ديگران به انجام نرساند و آنان را به ايمان و عمل صالح دعوت نکند و توصيه و سفارش ننمايد؛ چرا که چنين انساني از نظر قرآن انسان زيانکاري است که هرگز به مقصد نمي رسد.(سوره عصر)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خداوند همه موجودات هستي را جفت و زوج آفريده است.(ذاريات، آيه 49؛ نجم، آيه 45؛ قيامت، آيه 39؛ زخرف، آيه 12؛ يس، آيه 36) از جمله اين آفريده هاي الهي انسان است که آنان را نيز زوج و جفت آفريده است. هر مرد و زني کمال را در کنار هم درک و دريافت خواهند کرد و هرگز به تنهايي به کمال مطلق نخواهند رسيد. آرامش، آسايش، مودت، محبت و رحمت زماني نصيب انسان مي شود که زوج و جفت در کنار هم باشند و زن و مرد يک ديگر را کامل کنند و نواقص يک ديگر را برطرف نمايند.(روم، آيه 21)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;مرد هر چند که همه کمالات الهي را به عنوان صفت و اسم در اختيار دارد ولي فعليت آن نيازمند بهره مندي از کمالات زن است؛ هم چنين زن اگر چه همه کمالات الهي را داراست ولي او نيز نيازمند مرد است تا او را در اظهار اين کمالات ياري رساند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خداوند تفاوتي را که ميان مرد و زن ايجاد کرده است ارتباط تنگاتنگي با جمال و جلال الهي دارد. مرد نمادي از جلال و عظمت الهي است؛ چنان که زن نماد جمال الهي مي باشد. جمع ميان جلال و جمال است که کمال را شکل و معنا مي بخشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;زن در همه دوران زندگي اش، نمادهاي از لطافت و زيبايي است. در دختري نماد پاکي و عصمت و احساس و عواطف است و در دوراني که در نقش مادر ظاهر مي شود نماد مهر و عشق و محبت است و زماني که کودک را در آغوش مي گيرد و مادري را تجربه مي کند نماد و اوج جلوه فداکاري و ايثار است. همه زيبايي ها را مي توان در زن يافت؛ از زيبايي ظاهري تا زيبايي باطني در زن به اوج خود رسيده است. زن در صورت و سيرت جلوه جمال الهي است و اگر کسي بخواهد جمال الهي را بنگرد در صورت زن بنگرد و هر چه زن به کمال نزديک تر باشد اين زيبايي و جمال الهي در او نمايان تر است؛ چنان که فاطمه زهرا(س) در تماميت کمال جمال الهي است و زيبايي اش بهشت را معنا و روشنايي خاص مي بخشد به گونه اي که همه هستي شگفت زده مي شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 May 2012 18:33:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/554</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2676898</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/554/%d8%b2%d9%86%d8%8c+%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af+%d9%87%d9%85%d9%87+%d8%b2%d9%8a%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%87%d8%a7/</guid>
</item>

<item>
<title>خون هاي آبي در کف خيابان</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/553/%d8%ae%d9%88%d9%86+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%a2%d8%a8%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%da%a9%d9%81+%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86/</link>
<description>&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;جنگ همواره با خونريزي همراه بوده است. در جنگ ها، سلاح ها به کار گرفته مي شود تا جان دشمن گرفته شود و يا اعضاي مهم او بريده و از کار بيافتد تا امکان مبارزه و همآوردي نداشته باشد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هر چند که امروزه در کنار جنگ هاي مسلحانه، جنگ ها و حملات آفندي غير مسلحانه نيز شکل گرفته است و به نظر مي رسد که خوني ريخته نمي شود ولي اگر به کف خيابان ها و پياده روها نگاهي بياندازيم به سادگي در مي يابيم که چقدر خون هاي &amp;nbsp;انسان هاي بي گناه و مقاصد انساني به دست ياران و اولياي شيطان تباه مي شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;زماني آفندها و پدافندهاي عامل و مسلحانه، آرامش و آسايش انسان ها را سلب مي کرد و به مردمان اجازه نمي داد تا به هدف آفرينش توجه يابند و در مسير کمالي حرکت کنند. زماني ابليس و ياران شياطيني اش به وسوسه اي حسودان و کافران را به قتل برادر مي کشاند(مائده، آيات 29 تا 31) و اين گونه گمان خويش را به واقعيت تبديل مي کرد و با تزيين و تبليس و تحليف دروغين، انسان را از عبوديت کمالي دور مي ساخت و به بردگي و بندگي خود مي خواند و هلاکت خليفه الهي را رقم مي زد و خون بي گناهان مي ريخت؛ اکنون، با بهره گيري از شيوه هاي آفندهاي غيرعامل، خون هاي مردمان را به هدر مي دهد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;شياطين از جن و انسان، در خدمت ابليس در جنگ هاي نرم بر آن هستند تا بر افکار و اذهان و قلوب مردمان حکومت کنند و اينان را به بردگي بلکه بندگي خويش در آورند. در اين جاست که از همه شيوه هاي کثيف در جنگ نرم بهره مي برند و بي بصيرتان را به خيابان مي کشانند و به عنوان جامعه مدني، نافرماني مدني، آزادي، صلح و عدالت جنسيتي و مانند آن نوکران بي جيره و مواجب براي خود مي سازند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هوشياري اهل ايمان و بصيرت و دانش برخاسته از تقواي ايشان(بقره، آيه 282؛ انفال، آيه 29) مي طلبد تا در انديشه آفند و پدافند غير عامل در کنار آفند و پدافند عامل باشند. به اين معنا که سازوکارهاي حمله و دفاع غير مسلحانه در جنگ نرم را در کنار سازوکارهاي حمله و دفاع در جنگ هاي مسلحانه و سخت را در اختيار داشته باشند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر دشمن در جبهه نظامي فعالانه وارد شده &amp;nbsp;و همه نيروهاي مادي و انساني را گرد آورده است؛ ما به حتي به عنوان يک روش دفاعي و بازدارنده و هراس افکنانه مي بايست ابزارها و تجهيزات و منابع انساني کارآزموده و تکاور را در اختيار داشته باشيم تا بتوانيم آفند و پدافند عامل و مسلحانه دشمن شکني را به کار گيريم.(انفال، آيه 60)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در کنار اين در جبهه هاي جنگ نرم نيز مي بايست آفند و پدافند غير عامل و غير مسلحانه ما نيز هميشه فعال باشد و اجازه ندهيم تا دشمن از طريق اختفا و استتار و پوشش و فريب در ميان امت نفوذ کرده و افکار و انديشه هاي باطل خود را القا و اجرا کند و با بهره گيري از منافقان و سست ايمان ها به مقاصد خودش برسد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر دشمن با شعارهاي فريبنده آزادي، رشد و بالندگي يا هر عنوان کمالي ديگر وارد مي شود تا مردم را به خوردن از درخت ممنوع دعوت کند و با جامه اي به ظاهر سپيد روشن &amp;nbsp;و با عنوان دلسوزي و مهرباني هنجارشکني را به عنوان ابزار رسيدن به هنجار معرفي نمايد، مي بايست هوشيار بود و در دامي قرار نگرفت که حضرت آدم(ع) قرار گرفت و بدبخت شد و به شقاوت افتاد.(طه، آيات 117 تا 121)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;آفند و پدافند غير عامل به امت اسلام کمک مي کند تا اجازه ندهد تا شيطان و اولياي اش در خيابان ها مردم را به بندگي خود دعوت کنند و به شعار آزادي ايشان را به بردگي و بندگي کشاند. ايجاد حساسيت در امت و افزايش سطح هوشياري ايشان از طريق آموزش هاي آفندي و پدافندي غير عامل، به امت اين امکان را مي دهد تا به سادگي حيله ها و نيرنگ هاي دشمن را که در پشت شعارهايي چون صلح، آزادي، جامعه مدني، استتار شده اند، شناسايي کنند و حق را در آميزه اي از دروغ باطل بشناسد(انفال، آيه 29) و راه خويش را در ميان فتنه ها و متشابهات بنيادهاي شيطاني بيابند و به جاي سراب، در پي باران واقعي بروند و خون هاي آبي و کبود شياطين(طه، آيه 102) را در کف خيابان ها بريزند تا خون هاي سرخ انسان هم چنان در رگهاي به جوش و خروش باشد و به سوي کمال واقعي جان در کالبدها جاري و ساري نمايد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;آگاهي بخشي در زماني که دشمنان فريب، جامه دوستان بر تن کرده اند بسيار مهم و اساسي است تا ضمن افزايش آسيب پذيري جامعه، ارتقاي درک فلسفه آفرينش و حکمت خلافت انساني، هر گونه تهديدات و اقدامات شياطين را خنثي سازند. در اين ميان نقش رسانه ها براي مقابله با افکارسازي، نظرسازي به جاي نظرسنجي و آگاهي بخشي به جاي جهل مرکب سازي خيلي مهم تر است؛ زيرا خون هاي آبي شياطين با آن چشمان آبي(طه، آيه 102)، تنها با ايمان و تقوا و علم الهي و نوري شدني است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 May 2012 18:10:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/553</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2676865</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/553/%d8%ae%d9%88%d9%86+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%a2%d8%a8%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%da%a9%d9%81+%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86/</guid>
</item>

<item>
<title>گفتار نيک</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%da%af%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1+%d9%86%d9%8a%da%a9/</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انسان موجودي اخلاقي است. پس اگر خلق و خوي خود را نسازد از دايره انسانيت بيرون است؛ چرا که انسان هم دانايي و هم توانايي تغيير مثبت را داراست و مي تواند فضليت اخلاقي را در خود تحقق بخشد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اخلاق نيک مجموعه اي از پندار نيک و کردار نيک و گفتار نيک است. کسي که خود را به فضليت و کرامت انساني مي سازد و تربيت مي کند،‌ داراي منش و کنش و واکنش نيک مي شود و به عنوان يک انسان اخلاقي شناخته مي شود. البته سرچشمه گفتار و کردار نيک، پندار نيک است و همه چيز از آن جا نشات مي گيرد؛ چرا که عقل و قلب آدمي است که انسان را به سمت دانايي مي برد و گرايش به زيبايي ها و نيکي ها را در وي بر مي انگيزد. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته گفتارنيک و کردار نيک نيز بيانگر درستي و راستي پندار نيک بشر است و کسي که داراي منش نيک باشد و ذات و سرشت خويش را به نيکي پرورانده باشد، داراي پنداري نيک و در نتيجه کردار نيک و گفتار نيک خواهد بود.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيريني و شيواي گفتار&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ادبيات و آموزش هاي ادبي و پرورش هاي آداب، به شخص کمک مي کند تا به شيريني وشيوايي سخن بگويد. در حقيقت علومي از جمله علوم معاني و بيان و بديع به آدمي مي آموزد که چگونه ظاهر سخن و گفتارش را نيک گرداند تا در جامه زيبا سخني را به نيکي ارايه دهد. فصاحت و بلاغت و شيرين و شيوايي و رسايي سخن امري بسيار پسنديده است؛ زيرا اگر مفهوم و مطلب مهم و ارزش مندي را در جامه و ظاهري ناپسند و زشت ارايه دهيم و در بسته بندي محتواي ارزشي کوتاهي کنيم، از ارزش و اعتبار آن نيز کاسته ايم. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زرناب و سرخ را مي بايست در بهترين بسته بندي ارايه داد تا ظاهر و باطن آن با هم موافقت کند و متناسب هم باشد. در پيام هاي نيک و پندارهاي نيک نيز مي بايست اين گونه سخن ناب و گوهر کلام را در جامه اي زيبا ارايه کرد تا در جذب مخاطب و پذيرش آن بيافزايد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از اين روست که خداوند کلام خويش را در بهترين شکل و زيباترين قالب به فصاحت و بلاغت تمام فروفرستاد و قرآن را هم از نظر شيوايي و رسايي و شيريني چنان کرد که هيچ اديب و شاعري را توانايي مقاومت و هماوردي نمانده است و همگان سر تعظيم بر آستانه فصاحت و بلاغت آن فرود آورده اند.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نيک گفتاري از نظر قرآن&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداوند گفتار نيک را به خوبي توصيف کرده است و در آيات چندي نشان داده است که چگونه مي بايست ظاهر و باطن گفتار را آراست تا نيکوترين سخن بر زبان جاري شود. در اين جا به برخي از ويژگي هاي گفتارنيک از نظر قرآن اشاره مي کنيم.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1.      راستي: سخن نيک، سخني راست است و در آن دروغ و کذب راه پيدا نمي کند. صدق و راستي کلام و سخن، به مطابقت آن با واقع، عقيده و عمل است. به اين معنا که سخني است که مطابق واقع و خارج و حقيقت است؛ ديگر آن که مخالف عقيده شخص نيست و شخص در انديشه و پندار چيزي ديگر ندارد و همان چه را اذعان و عقيده دارد بر زبان مي راند و در عمل نيز بر خلاف آن رفتار نمي کند. بنابراين، چون منافق نيست که بر زبان چيزي را مي راند که در پندار و دل چيزي ديگر است(سوره منافقون، آيه 1) و يا سخني را نمي گويد که در عمل بر خلاف آن رفتار مي کند. در آيات قرآني بر صداقت در قول و فعل و عمل بسيار تاکيد شده و از دروغ و کذب به شدت بيزاري جسته شده است. بنابراين، مهم ترين ويژگي گفتار نيک، راست گفتاري و صداقت و راستي است.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.      استوارگويي: دومين ويژگي گفتار نيک، استواري در سخن است. به اين معنا که چنان از برهان و علم وقطع برخوردار باشد که هيچ خدشه اي بدان وارد نشود و هيچ راه نفوذي براي تخريب آن وجود نداشته باشد. خداوند از اين ويژگي به قول سديد  ياد مي کند؛(نساء، آيه 9؛ احزاب، آيه 70) زيرا سخني چنان استوار چون سد محکم است که هيچ راه نفوذي نيست تا سد بشکند و تخريب شود و تخريب گر شود. استواري سخن به منطق قوي و برهان و علم و قطعي بودن آن است. به اين که سخني نگويد که بر پايه ظن و تخمين و گمان و تخرص است.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.      رساگويي: از ديگر ويژگي هاي گفتار نيک، رساگويي است. به اين معنا که همه مفهوم کلام و سخن درک شود و چيزي بر خلاف ظاهر آن فهميده نشود. بلاغت و رسايي کلام از جمله ويژگي هايي است که مخاطب را تحت تاثير قرار مي دهد و به او اجازه نمي دهد تا در محتواي آن ترديد افکند و گمان به خلاف آن برد و احتمال خلاف بدهد که شايد چيزي ديگر را اراده کرده است. مخاطب تحت تاثير بلاغت کلام و رسايي آن، قرار گرفته و پيام را به خوبي پذيرا مي شود.(نساء، آيه 63)&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4.      عرفي و شيوايي: گفتار نيک مي بايست عرفي و شيوا باشد. به اين معنا که هر کسي به سادگي آن را درک و فهم کند و از پيچيدگي و تعقيد برخوردار نباشد. از واژگان و اصطلاحاتي استفاده کند که همه مردم آن را مي فهمند و براي آنان معاني و مفاهيم آن روشن است. در حقيقت از حقيقت بيان و روشني آن خالي نباشد و به زبان مردم خودش سخن گويد نه به زبان گروه يا طبقه اي از مردم يا قشري از ايشان که داراي اصطلاحات خاص هستند. خداوند در آيات بسياري بر اين نکته تاکيد کرده است که در گفتار با مردم چنان سخن بگويد که حتي سفيهان و نابخردان نيز آن را درک و فهم کنند و نيازي به مترجم و تفسير و تشريح نباشد. البته عرفي گفتن و عرفي زندگي کردن و رفتار نمودن و در چارچوب معيارها و ملاک هاي عمومي جامعه عقلايي و خردمندان زيستن يک اصل اساسي در فرهنگ قرآني است که اختصاص به گفتار و سخن ندارد ولي با اين همه يکي از جلوه ها و نمادهاي اساسي عرفي زيستن، سخن معروف و شيوا و رسا بر زبان راندن است؛ چرا که قول عرفي، سخن پسنديده اي است که مردم آن را دوست مي دارند و به آن سخن مي گويند و در جامعه به سادگي درک و فهم مي شود و هيچ زشتي و خلافي و بدي در آن نيست و انسان از شنيدن آن خسته يا اندوهگين و ناخشنود نمي شود.(بقره، آيه 253؛ نساء، آيات 5 و 8 ؛ احزاب، ايه 32؛ و آيات ديگر)&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5.      آسان گويي و نرم گفتاري: سخن نيک هم چنين سخن آسان و روان و قابل درک و فهم براي همگان است. کسي که مي خواهد ديگران او را درک کنند به جاي آن که به دشواري سخن بگويد و درخواست هاي سخت و ناممکن داشته باشد و خواسته هاي بي جا را مطرح سازد، کلام و سخن بگويد که قابل درک و فهم و عمل باشد و مردم را به زحمت و رنج نيافکند و از يسر به عسر نکشاند.(اسراء، ايه 28) از اين آيه هم چنين فهميده مي شود که انسان مي بايست در گفتار نرم و لطيف باشد و سخن به درشتي نگويد و زمينه اي را فراهم نسازد که مردم به درشت گويي از پيرامون وي دور شوند و سخن او را نشنوند چه رسد که عمل کنند.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;6.      کريم گويي: گرامي داشتن ديگران در سخن از مهم ترين معيارهاي گفتار نيک از نظر قرآن است. برخي عادت کرده اند که کرامت آدمي را را ناديده بگيرند و مراعات حد و اندازه مقام و ارزش ايشان را روا ندارند. از نظر قرآن هر کسي داراي منزلت و مقامي است که مي بايست در سخن گفتن با او، مراعات کرد. از آن جايي که جايگاه والدين بسيار بزرگ و مقام ايشان بسيار ارجمند است مي بايست در سخن گفتن با ايشان مراعات مقام ارجمند ايشان را نگه داشت و کريمانه با ايشان سخن گفت و ايشان را در سخن گرامي داشت. (اسراء، آيه 23) البته اين کريم بودن و گرامي داشتن ديگران اختصاص به والدين ندارد بلکه همگان با توجه به درجه اي که خداوند ايشان را به عقل و علم گرامي داشته و خلافت الهي را برتن ايشان کرده است، کريم و گرامي هستند و مي بايست اين مقام ايشان را پاس داشت مگر اين که خود قدر منزلت خويش را نگه ندارد و به کفر و سفاهت سخني زشت بر زبان راند که با او نيز مي بايست با نرم سخن گفت.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;7.      نرم گويي: از ديگر خصوصيات سخن نيک ، نرمي است. به اين معنا که درشت گويي را حتي نسبت به دشمنان و تندخويان ترک کرد و به سبب تندخويي و درشت گويي ايشان ، معامله به مثل نکرد بلکه با نرم و احساني در کلام ايشان را به آرامش دعوت کرد تا سخن فهم و درک شود؛ زيرا هدف از هر سخن و کلامي ايجاد ارتباط کلامي و فراهم آوري تفاهم و درک متقابل است و درشت گويي هيچ گاه امکان تفاهم و درک متقابل را فراهم نمي آورد و بلکه اجازه شنيدن و تدبر و درک و فهم کلام را از مخاطب مي گيرد. پس لازم است که نرمي را در گفتار در پيش گرفت تا مخاطب حتي خشمگين و درشت گو را به آرامش رساند و امکان فهم پيام کلام را به او بخشيد.(طه ،‌آيه 44)&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;8.      سنگين گويي: از ديگر خصوصيات کلام نيک و گفتار نيکو آن است که سبک مغز نباشد و مطالبي در آن طرح نشود که هيچ سودي براي مخاطب نداشته باشد. اگر سخن هر چند شيوا و شيرين و رسا باشد و جامه زربافت بر تن داشته باشد ولي از سنگين محتوا و بار معنايي خوب ومناسب برخوردار نباشد، هيچ ارزشي ندارد. بنابراين مي بايست کلام داراي محتواي سنگين باشد که به درد مردم بخورد و ايشان را به تفکر و تدبر بخواند و به سوي معارف و حقايق بکشاند.(مزمل،ايه 5) البته اين غير تعقيد و پيچيدگي و لغز گويي و چيستان گويي است که در کلام نيک و گفتار نيکو جايي ندارد. لغز گويي هر چند که کلام به ظاهر خوبي است ولي در حقيقت گفتار نيکي و پسنديده اي نيست از اين روست که در عرف مردم چنين کلامي رايج نيست و جزو معروف جامعه نمي شود.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;9.      برترين گويي و بهترين گويي: اگر هر سخني نيک و بد دارد وانسان نيک و معروف و پسنديده آن را بر مي گزيند و مي گويد و خود را چنان به آداب ادبيات نيک تربيت مي کند که خوب و پسنديده بگويد، ولي بهتر آن است که در ميان ظاهر خوب از بهترين ها و از باطن محکم و سنگين و استوار از کامل ترين ها استفاده کند. پس بهترين سخن ها را در بهترين جامه ها ارايه دهد و در اين راه کم نگذارد. خداوند از بندگان خود مي خواهد تا بهترين قول و کلام را بشناسند و آن را در علم و علم پيروي کنند. از اين روست که بر احسن قول تاکيد ويژه اي مي کند که بهترين در خوب ها و پسنديده هاست.(فصلت، ايه 33)&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر بخواهيم ديگر ويژگي ها گفتار نيک را بگوييم شايد نيازمند تحقيق و بررسي بيش تر و کامل تري در قرآن باشد ولي به همين مقدار در اين جا بسنده مي شود زيرا مي دانيم که عمل به اين ها خود پاسخ گويي رسيدن به نيکوترين گفتارها خواهد بود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 May 2012 16:15:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2674271</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%da%af%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1+%d9%86%d9%8a%da%a9/</guid>
</item>

<item>
<title>خداوند معلم اول بشريت</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af+%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85+%d8%a7%d9%88%d9%84+%d8%a8%d8%b4%d8%b1%d9%8a%d8%aa/</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;بشر نيازمند تعليم و تربيت است.اين بدان معناست که ظرفيت انساني بي پايان است. البته موجودات ديگري را نيز مي شناسيم که قابل تربيت مي باشند ولي از قابليت آموزش و تعليم برخوردار نمي باشد. تربيت فرايندي است که عمل و رفتاري را مي آموزد. البته پرورش به معناي ربوبيت در موجودات ديگر نيز امکان پذير است؛ چرا که موجوداتي چون گياهان و جانوران نيز قابليت پرورش را دارند و مي توانند از وضعيت کنوني خود به يک وضعيت بهتر و برتر بروند و رشد و نمو داشته باشند. از اين روست که خداوند در اين حوزه ربوبيت، انسان را خليفه خود قرار داده است تا به عنوان مظهر الوهيت، در جامه ربوبيت در آيد و ديگر موجوداتي را که امکان پرورش دارند را پروريده و به جايگاه شايسته و بايسته آنها برساند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به هر حال، انسان تنها موجودي است که قابليت تعليم و آموزش را برخوردار است و ديگر موجودات تنها يا تربيت مي شوند و رفتاري را با تکرار به شکل عادت ثانوي انجام مي دهند و يا در نهايت از استعدادي براي پرورش و ربوبيت برخوردار هستند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اما اين که چرا قابليت تعليم و آموزش را ندارند، از آن روست که علم به معناي دانايي حتي در شکل دانش حصولي و تصورات ذهني از اختصاصات انسان است. اين انسان است که توانايي تعليم و تعلم را داراست و مي تواند بياموزد و بياموزاند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در قرآن از علوم حصولي و حضوري سخن به آمده است. علم حضوري که مرتبه حق اليقين آن اختصاص به خداوند دارد، زيرا همه چيز معلوم عين ذات عالم است و اتحاد عالم و معلوم و علم در خداوند حقيقت و در انسان از باب مظهريت است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;انسان به عنوان مظهريت تمام و کامل خداوندي از چنين مرتبه از علم حضوري و شهودي برخوردار است و حق اليقين در انسان نيز تحقق مي يابد و انسان هم نسبت به حقايق هستي از چنين علم شهودي مي تواند برخوردار باشد؛ اما شکي نيست که ديگر مراتب علم حضوري چون علم اليقين و عين اليقين و نيز علم حصولي و ذهني براي اوست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر بخواهيم از علم حصولي &amp;nbsp;تعريف ساده اي داشته باشيم، علم حصولي همان معاني و مفاهيمي است که به شکل صورت هاي ذهني تصوري و تصديقي در انسان تحقق مي يابد. وقتي واژه آب را مي شنويم تصوري از آب در ذهن ما مي آيد که همان معلوم ذهني و علم حصولي ماست. معقولات ثانوي مانند انسان و کلي و جزيي نيز از مصاديق علم حصولي است. البته انسان معقول ثانوي است و کلي و جزيي از معقولات ثالثه است ولي هر چيزي که بعد از معقول نخست مانند آن معناي ذهني آب انسان مي فهمد به عنوان معقول ثانوي خوانده مي شود و در اصطلاح معقول ثانوي شامل همه معقولاتي است که در انسان از طريق تفکر به آن دست مي يابد؛ چنان که از محمد و احمد و محمود، انسان را مي فهمند و از تفکر در انسان به کلياتي چون نوع در برابر جنس منطقي و جزيي و کلي و مانند آن مي رسد و از امکان و امتناع و وجوب آگاهي مي يابد. پس معقولات ثانوي و علوم حصولي همه از علوم تفکري و اکتسابي است که از طريق حواس پنج گانه نخست درک و سپس در قلب و عقل، تعقل مي شود و تصورات و تصديقات شکل مي گيرد و علوم عقلاني چون منطق و فلسفه از آن زاييده مي شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;همه دانش هاي ما ارتباط تنگاتنگي با علم حصولي دارد؛ زيرا حتي در علوم آزمايشگاهي و تجربي ما تنها با جزئياتي آشنا مي شويم که لايسمن و لايغني است و چيزي بر ما نمي افزايد اما انسان با قدرت عقل و تفکر خود از اين جزئيات احکام کلي عقلاني استنباط مي کند و قواعد و قوانين را به دست مي آورد . از اين روست که حتي علوم تجربي نيازمند تعقل منطقي و تفکر کلي هستند تا قابل بهره برداري علمي و انتقال باشد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;البته انسان داراي علوم شهودي نيز است. علم شهودي داراي سه مرتبه است. علم اليقين که همان ديدن آتش شمع است که نوعي شهود است. مرتبه پس از آن دست زدن به آتش است که عين اليقين است و انسان معناي آتش و سوختن را به جان ادراک مي کند و مرتبه سوم سوختن در آتش و آتش شدن است که حق اليقين از مراتب سه گانه علم شهودي است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;البته هر علم شهودي براي اين که به ديگران انتقال يابد مي بايست به شکل علم حصولي در آيد چنان که هر علم حصولي تا زماني که به علم شهودي در يکي از سه مرتبه و درجه آن در نيامده باشد، علم واقعي نيست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خداوند به عنوان اولين معلم بشريت، هم علم حصولي و هم علم شهودي را به انسان آموخت و خداوند به عنوان نخستين معلم و آموزگار بشريت، همه اسماء و صفات خويش را به شکل جعل و شهودي عيني در ذات انسان سرشته است (بقره، ايه 31) از اين روست که لايق و شايسته خلافت شد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از آيات ديگر پس از آيه مي توان دريافت که انسان تنها موجودي است که قابليت تعليم و تعلم مطلق و کامل را دارا است؛ زيرا حتي فرشتگان نمي توانند بيش از آن که خداوند به آنان آموخته چيزي بياموزد و اين دانسته هاي آنان بسيار معدود و معلوم است و از همين رو نمي توانند بيش از آن بياموزند. پس تنها از تعليم حضرت آدم(ع) مي توانند در سطح انباء و اخبار آگاه شوند و هرگز به علم شهودي و حصولي نسبت به آموزش ها و دانسته هاي انساني نمي رسند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به هر حال، خداوند نخستين معلم بشريت و انسان تنها موجود داراي قابليتي است که همه علوم را مي تواند بياموزد و بياموزاند. باشد که از اين قابليت به درستي بهره گيريم و به تعليم و تربيت و ربوبيت و تزکيه خود و ديگران بپردازيم. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 May 2012 19:31:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2666339</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af+%d9%85%d8%b9%d9%84%d9%85+%d8%a7%d9%88%d9%84+%d8%a8%d8%b4%d8%b1%d9%8a%d8%aa/</guid>
</item>

<item>
<title>شيطان و فريب استطاعت</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86+%d9%88+%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%a8+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b7%d8%a7%d8%b9%d8%aa/</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خداوند از انسان خواسته است تا در حد توان و استطاعت خويش کارهاي خير را انجام دهد و تکليف خود را به جا آورد. انسان اگر توانايي انجام کاري را نداشته باشد هرگز او را مواخذه نمي کند؛ زيرا شرط انجام کارها اموري چون عقل، اختيار، بلوغ، استطاعت و قدرت بر انجام آن است. پس اگر کسي مجنون و سفيه باشد تکليفي بر او نيست و شخص مجنون ادواري در دوره اي که گرفتار جنون مي شود در همان محدوده هم تکليف از او ساقط مي شود. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هم چنين شرط ديگر، اختيار است و اگر کسي مجبور باشد و با اکراه و اجبار از او چيزي را بخواهند و او ناتوان از اختيار و انتخاب باشد، در اين محدوده نيز تکليف از او ساقط است و مواخذه و مجازات نمي شود و اگر عقد و معامله اي اين گونه انجام گيرد، چون مختار نبود، آن عقد و معامله فاسد و غير صحيح است و حکم وضعي آن بطلان و حکم تکليفي آن با توجه به احکام خمسه مشخص مي شود و البته مواخذه اي بر ارتکاب امري اجباري نمي شود. در شرايط اضطرار غير اختياري نيز همين حکم جاري مي شود و ضرورت موجب مي شود تا شخص در آن محدوده اضطرار از قوانين خاص پيروي کند. در اصطلاحات و قواعد فقهي آمده است: الضرورات تبيح المحذورات، ضرورت محذورات و حرمت ها را در محدوده خودش مباح و مجاز مي کند؛ البته چنان که گفته شد: الضرورات تبيح المحذورات بقدرها؛ اين مباح و مجاز شدن در محدوده مقدرات است و اگر مثلا در زمان هلاکت در بيابان ناچار است از مرداري بخورد به ميزان رفع گرسنگي باشد نه آن چنان بخورد که سير شود يا شراب را به مقداري بخورد که دکتر به هر علتي خاص تجويز کرده است و اين حرمت در همين محدوده مجاز مي شود.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شرط بلوغ در تعلق تکليف به شخص امري است که همه با آن آشنا هستند؛ ولي شايد برخي درباره قدرت و استطاعت و شرايط آن کم تر بدانند و حتي گاهي نيز مطالبي بر خلاف اين شرط شنيده و گفته مي شود.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر کسي زماني مکلف به انجام کاري است که استطاعت و توان انجام آن را داشته باشد. کسي که نمي تواند به سبب بيماري نماز را ايستاده بخواند مي تواند نشسته بخواند. در شرايط حج واجب که حج اسلام ناميده مي شود، شرط استطاعت معناي خاصي دارد که در رسائل و توضيح المسايل عمليه بيان شده است.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما برخي تفسير غلطي از هر يک از اين شرايط عمومي تکليف مي کنند که برخي از آن جز وسوسه شيطان نيست. از جمله برخي از روان شناسان براي کساني که مرتکب گناهاني مي شوند در اسلام حرام و حکم سنگسار داده اند و مثلا کساني که گرفتار هم جنس گرايي و زناي محصنه مي شوند، با اين توجيه که ايشان دچار بيماري هستند و يا گرم مزاج مي باشند يا نياز جنسي آنان از طريق شوهر يا يک نفر برطرف نمي شود، آنان را کساني دانسته اند که استطاعت ندارند و همان گونه که از برخي از حالات و افراد، حکمي ساقط شده و رفع القلم در باره آنان صادر شده است درباره اين افراد و اين حالات نيز اين حکم جاري است. اينان همان کساني هستند که به تمثيل منطقي و قياس حرام اصولي، همانند ابليس قياس مي کنند و خود و ديگران را به هلاک مي افکنند و نفرين خدا را به جان مي خرند: قتل الخراصون؛ مرده باد تخمين زنندگان. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آن جايي که برخي از روان شناسان تنها به دنبال درمان به هر وسيله اي هستند، به قياس ابليسي متوسل مي شوند و با قياس و تمثيل امري به امري ديگر، حکم يکي را بر ديگري بار مي کنند. کساني که دچار گناه مي شوند به سبب آگاهي از گناه بودن، دچار عذاب وجدان مي شوند. اين دسته از روان شناسان با بهره گيري از قاعده استطاعت مي کوشند بگويند که اين افراد گناهکار نيز مصداق کساني هستند که استطاعت ترک گناه را ندارند، پس بايد بگوييم که شما گناهي مرتکب نشده ايد تا اين گونه از عذاب وجدان، افسردگي و آثار و تبعات آن در امان مانند و خودکشي نکنند.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن چه درباره استطاعت آمده است اين که شخص در انجام عملي ناتوان باشد و اين انجام کار(فعل) بيرون از توان عادي او باشد؛ زيرا ان الله لايکلف نفسا الا وسعها؛ خداوند نفسي را جز به توان و وسعتش تکليف نمي کند.( سوره بقره، آيه 286 ، سوره انعام آيه 152 ، سوره مؤمنون، آيه 62 و سوره اعراف آيه 42) معلوم است که سخن از ناتوان در عمل و فعل است؛ در حالي که ترک گناه مونه زيادي ندارد و آن ترک انجام کاري است.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از سويي ديگر، اينان  با اين تمثيل و سخن خويش بر آن هستند که بگويند که خداوند به کارهاي بد و زشت و گناه و فحشا فرمان مي دهد در حالي که اين افترا و اتهامي به خداوند است و هرگز خداوند به فحشاء و بدي و سوء امر نمي کند.(اعراف، آيه 28) &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال، کاري که برخي از روان شناسان براي درمان بيماران خود با از بين بردن عذاب وجدان انجام مي دهند و از تخمين و تخرص و گمانه زني و تمثيل بهره مي برند تا به اين هدف برسند در حقيقت خود را گرفتار نفرين الهي مي کنند و بايد در باره ايشان گفت: قتل الخراصون؛ مرده باد و مرگ بر ايشان که گناهان مردم را توجيه مي کنند تا دنياي خودشان را آباد کنند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Apr 2012 21:09:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2662947</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%b4%d9%8a%d8%b7%d8%a7%d9%86+%d9%88+%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%a8+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b7%d8%a7%d8%b9%d8%aa/</guid>
</item>

<item>
<title>شهيدان زنده</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%86+%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محمود منتظري از دوستاني است که در تصويرگري و تدوين گري هنر مي ورزد. ايشان خاطراتي را از شهيدان زنده نقل مي کرد که بخشي را در اين جا مي آوريم.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;شهيدان فاطمي و تصوير جعلي کودک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خانواده شهيدان فاطمي قمي حاضر نبودند تا برنامه اي براي صدا و سيما از شهيدان تهيه شود. قرعه به نام ما افتاد. به هر حال با تلاشي که انجام گرفت مادر شهيدان پذيرفت تا درباره شهيدان کار شود. يکي از برادران فاطمي در کميته ساواک در دوره طاغوت شهيد شده و آن ديگري در دفاع مقدس شربت شهادت نوشيده بود.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از روزها تلاش فيلم تهيه شد و براي تدوين نهايي در اختيارم قرار گرفت. برنامه اين بود که فردا براي پخش به صدا و سيماي ارسال شود. ساعت ده شب بود که کار با مشکل برخورد کرد. هر کاري مي کردم با مشکلي شگفتي رو به رو مي شديم و کار تا آخر نمي رفت.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت چهار صبح ديگر خسته و مانده شده بودم. ناگهان به ذهنم خطور کرد تا ببينم در کجا، فيلم با مشکل مواجه مي شود. دقت کردم ديدم در يک ثانيه اي از فيلم است که اين مشکل ايجاد مي شود. وقتي بازبيني کردم، تصوير کودکي را ديدم که ما  به سبب آن که تصوير کودکي شهيد را در اختيار نداشتيم ، از تصوير کودکي ديگر با کمي مات کردن و تغيير دادن به عنوان تصوير شهيد استفاده کرده بوديم. با خود گفتم اين را حذف مي کنم. وقتي اين کار را کردم، بي هيچ مشکلي فيلم تا آخر رفت.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;در آغوش پدر شهيد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايشان مي گويد: به اصرار برخي از دوستان با گروهي از فرزندان شهيد مسافر جنوب شديم تا ديداري از مناطق آن جا داشته باشيم و فيلم از ديدار اين گروه تهيه کنم. در کوپه قطار با برخي از اين فرزندان شهيدان مصاحبه هايي انجام دادم. هر کسي از انگيزه اش گفت. يکي از فرزندان شهيد گفت: من اعتقادي به اين حرف ها ندارم ... حرف هايي زياد که براي من شگفت آور بود. از او پرسيدم: پس چرا به جنوب مي روي؟ گفت: دوستان خواستند و پافشاري کردند و من قبول کردم.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از ديدار دوباره در کوپه از اين ها خواستم تا حال و احوال خود را برايم بگويند. ديدم آن فرزند شهيد گوشه اي نشسته و در خود فرو رفته است. سراغش رفتم و خواستم تا حال خودش را بگويد،‌ ولي او سکوت کرد و حرفي نزد. از من اصرار و از آن سکوت.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از بچه ها خواستم تا کوپه را خالي کنند و بيرون بروند. دانستم که حرفي براي گفتن دارد ولي نمي خواهد در جمع بگويد. او گفت: وقتي به منطقه رفتيم،‌ پدرم را ديدم. يکه خوردم. شک کردم که اين روح پدر است يا نه خودش است. دستش را گرفتم و لمس کردم. ديدم که خودش است. پدرم مرا در آغوش کشيد و گفت: آن چه حرف هايي بود که زدي؟! و...&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او مي گفت و مي گريست و من هم مي گريستم. بچه هاي گوش و چشم بر در کوپه به ما مي نگريستند که مي گريستيم.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتي بازگشتيم، گفتند تدوين فيلم هم با شما، به اصرار قبول کردم چون وقت نداشتم. بخش هايي از سخنان آويني را براي صداگذاري روي فيلم انتخاب کرده و برش دادم؛ سه روز وقت مرا گرفت. ديگر خسته شده بودم. نيمه شبي گفتم: من ديگر خسته شدم. مگر نمي گويند شهيدان زنده هستند. اين فيلم و اين صدا، خودتان صدا را با فيلم تنظيم کنيد. اينتر زدم و دستگاه را روشن گذاشتم و رفتم خوابيدم. صبح بي آن که به فيلم نگاهي بياندازم بردم و به مسئولان دادم. مدتي نگذشت که پشت سر هم تلفن کردند و از تدوين زيبا آن گفتند. جالب اين بود که سخنان آويني و صداها چنان دقيق با صحنه هاي مي خواند که آدمي را به گريه مي افکند. مثلا صحنه اي بود که آويني از اروند و بچه هاي آسماني و پاک مي گفت: اين بچه هاي آخرالزمان هستند که در کنار اروند براي احقاق حق آمدند و ... اين مطلب دقيقا روي صحنه عبور اين فرزندان شهيدان از کنار اروند قرار گرفته بود.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;دستمو ول کن!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنگامي با اين بچه هاي شهيدان در مناطق علمياتي بوديم ، استخوان هاي شهيدي را آوردند که در يک پارچه سفيد به شکل خاصي کفن پيچ کرده بودند. کل اين استخوان هاي کفن پوش نيم متري نمي شد. بچه ها را براي فاتحه خواني دور اين پارچه کفني جمع شده بودند و من هم داشتم فيلم برداري مي کردم. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صورت بچه ها را در حال فاتحه خواني گرفتم و سپس به طرف کفن رفتم و زوم کردم. دستي سپيدي درون کفني رفته بود و داشت فاتحه مي خواند. مدتي طول کشيد و من هم چنان فيلم برداري مي کردم. البته برايم تعجب آور بود که چرا اين قدر دستش را در درون کفني نگه داشته بود.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از اين که همه رفتند به سراغش رفتم و گفتم: چه شده بود که دستت را درون کفن بردي و اين قدر نگه داشتي و طول دادي؟!&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين فرزند شهيد گفت: وقتي دستم را درون کفني بردم تا فاتحه بر استخوان هاي پاک آن شهيد بخوانم، شهيد دستهايم را گرفت و ول نمي کرد. مدتي اين طوري گذشت را دستم را آزاد کرد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سکوت هاي پر معنا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقاي مصطفي حيدرپور از من خواست تا فيلم ولو ده دقيقه اي از جانبار شهيد موسوي درست کنم. من هر چه فکر کردم صحنه اي نيافتم که بتوانم فيلم تاثيرگذاري درست کنم تا اين که صحنه اي را يافتم که ايشان از بيمارستان بيرون آمده و سوار ماشين مي شود از شيشه ماشين خيره به پياده رو مي نگريست.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در انديشه شدم تا متني از شهيد مرتضي آويني براي اين صحنه فيلم بياورم. کتابش را باز کردم و ناگهان جملاتي از ايشان را ديدم که درباره شهيدان زنده جهاد و شهادت و باقيماندگان آنان بود که در ميان ما زندگي مي کنند و سکوت خويش حرفها دارند. اين راه را بر فيلم قرار دادم. هر کس اين صحنه و آن سخنان سوزناک آويني را مي شنيد گريان مي شد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;چند نکته:&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1.      شهيدان زنده هستند و ارواح ايشان هم تمثل مي يابند و هم تجسم پيدا مي کنند. در حقيقت نوعي رجعت به دنيا دارند. در روايات است که ارواح به ميزان اعمال، منزلت و فضل خويش آزادي عمل دارند و به دنيا مي آيند و مي روند(فروع‌ كافي‌، طبع‌ سنگي‌، ج‌ 1، ص‌ 62) همان گونه که کملين از انسان هاي پاک در همين زندگي مادي و دنيوي خويش به عوالم ديگر سير مي کنند و باز مي گردند. &lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.      تمثل هنگامي است که شخص متمثل در خيال انساني حضور مي يابد و خود را نشان مي دهد. در اين صورت تنها همان شخص او را مي بيند؛ چنان که جبرئيل براي حضرت مريم(س) تمثل يافت و تنها او مي ديد و اين تثمل در قالب انسان بود.(مريم، آيه 17)&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.      هر کسي از جن و انس و فرشته تمثل مي يابد، قدرت او در آن زمان بسته به صورتي که در آن متثمل شده است. اگر جني به موش متمثل شد همان اندازه قدرت دارد و اگر به گاو و سگ و يا انساني به همان اندازه توان دارد. البته از آن جايي که خالق آن ها در اين صورت انسان است هرگز قوي تر از خود انسان نيست مگر اين که انسان خود را در اختيار متمثل بگذارد.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4.      مي گويند ابوعلي سينا وقتي از دست شاهان فرار مي کرد به نزديکي همدان رسيد. آن چنان خسته و وامانده بود که ناي راه رفتن نداشت؛ چرا که گرسنگي بر او چيره شد بود. شب شده بود و او هنوز به آباديي نرسيده بود. نوري کم سو از دور مي بيند و به زحمت خود را به آن مي رساند. در آن زمان درهمدان رسم بر اين بود که مرده را در قبر مي گذاشتند و هفت روز بر او خاک نمي ريختند و يک نفر را مي گذاشتند تا براي او قرآن بخواند. وقتي بوعلي سينا به اين قبر رسيد ديد شخصي بر ميتي زير نور شمع قرآن مي خواند. از او غذايي خواست. مرد گفت که غذايي ندارد. بوعلي سينا ناتوان از رفتن بود. از مرد خواست تا برود و از روستا برايش غذايي بياورد. مرد گفت: تو نمي تواني با اين مرده کنار بيايي. بالاخره او را راضي مي کند و مرد مي رود. بوعلي بر سرقبر مي نشيند و شروع به قرائت قرآن مي کند. دمي نمي گذرد که ياد حرف مرد مي افتد که مي گفت: تو نمي تواني با اين مرده کنار بيايي! مگر اين مرده چه مي کند. همين طور در خود فرو رفته بود و مي انديشيد که کسي گفت: قرآنت را بخوان! بوعلي دوباره شروع به خواندن مي کند. کمي مي خواند ولي آن سخن و اين ندا او را به شک مي اندازد. دوباره سکوت مي کند. دوباره ندايي مي گويد: گفتم قرآنت را بخوان! بوعلي گمان مي کند که همان قاري است که اين جا مانده و دنبال غذا نرفته است. بيرون قبر مي آيد ولي کسي را نمي بيند. دوباره داخل قبر مي رود و با خود مي گويد: نکند اين مرده اين حرف را مي زند. حالا نمي خوانم ببينم مرده چه مي کند. ناگهان دست ميت از کفن بيرون مي آيد و در گوش بوعلي مي زند و مي گويد: مگر نگفتم قرآنت را بخوان! اين زدن و گفتن همان و بيهوش شدن بوعلي سينا همان. پس از مدتي بوعلي خود را در خانه خان روستا مي بيند که روزي در بيهوشي بوده است. او مي گويد: مدت شش ماه پس از آن واقعه من هنوز حالت طبيعي نداشتم. وي سپس در اشارات خود مي نويسد: قوه خيال آدمي چنان است که به شخص متمثل قدرت و توان مي دهد و در حقيقت اين متمثل است که خالق تمثل يافته و قدرت بخش به اوست.&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Apr 2012 11:00:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2659977</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%d8%a7%d9%86+%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87/</guid>
</item>

<item>
<title>فرصت تکرار نشدني عمر</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d8%b1%d8%b5%d8%aa+%d8%aa%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b1+%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%8a+%d8%b9%d9%85%d8%b1/</link>
<description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;يکي از کودکان روزي از من خواست تا چيستاني از او بپرسم. من که خالي الذهن بودم و يکباره با درخواست او مواجه شدم، هر چه انديشيدم هيچ چيستاني به ذهنم نيامد. از روي ناچاري گفتم: آن چيست که همه دوستش دارند ولي هيچ کس دنبالش نمي رود؟ هنوز پرسشم به پايان نرسيده بود، کودک دبستاني بي هيچ انديشه اي در پاسخ گفت: بهشت؛ چون همه دوست دارند ولي هيچ کسي کاري براي رسيدن به آن نمي کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;من از اين پرسش و پاسخ در انديشه شدم که اين چه ماموريتي بود که به اين کودک سپرده شده بود؟ واقعا ما تا چه اندازه براي رسيدن به آن چيزي که محبوب خود مي دانيم و دوست داريم تا به اين خوشبختي و سعادت ابدي و بي پايان برسيم کار مي کنيم و از فرصت استثنايي و تکرار نشدني عمر استفاده مي کنيم؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خداوند هر بامداد به کساني که از مرگ موقت رهايي مي يابند و درخواست زندگي دارند و مي گويند: رب ارجعوني لعلي أعمل صالحاً فيما ترکت؛ پروردگارا! مرا بازگردان تا شايد عمل صالحي را که ترک کردم، انجام دهم؛(مومنون، آيات 99 و 100) به جاي پاسخ منفي، به آنان پاسخ مثبت مي دهد و جان را به تن ايشان باز مي گرداند تا فرصتي ديگر به اينان بدهد تا شايد از مسيري باطل و گمراهي بازگردند و کارهاي نيکي را انجام دهند و خدايي شوند و به بهشت رضوان الهي در آيند و خود و خدا خشنود باشند؛ چرا که خداوند خواب را همان مرگ مي داند و به يک معنا اين برادر مرگ در هر خوابي تکرار مي شود.(زمر، آيه 42) پس در هر خوابي جان از تن خارج مي شود و خداوند نفس را توفي کرده و به طور کامل مي گيرد، ولي به هر انساني اين فرصت را مي دهد تا با کارهاي نيک، بدي ها را از ميان بردارند و مسير کمالي را طي کنند.(هود، آيه 114)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اين درخواست انسان ها تا زماني که اجل مسمي برسد تکرار مي شود و خداوند نيز بارها بارها پاسخ مثبت به اين درخواست مردگان در خواب مي دهد و جانش را به تن وي باز مي گرداند تا شايد کار نيکي انجام دهد و از فرصت عمرش استفاده کند. اما وقتي اجل مسمي برسد، خداوند جانش را مي گيرد و ديگر به تن باز نمي گرداند و در اين صورت هر چه بگويد و بخواهد تا جان به تن بازگردد و از عالم برزخ و عوالم ديگر به جهان ماده و دنيا بيايد، خداوند مي فرمايد: كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ هرگز، اين درخواست و کلامي است که مرده مي گويد در حالي که در وراي او برزخي که تا روز قيامت و برانگيخته شدن مردگان ادامه مي يابد.(مومنون، آيات 100)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هر روز خداوند در پنج وقت طلايي درهاي رحمت آسماني را باز مي کند تا انسان ها از دروازه هاي آسمان و منافذ آن بالا روند و با نماز به خداوند متصل شوند؛(ق، آيات 39 و 40؛ الرحمن ، آيه 33) اما انسان ها اين فرصت هرروزه را با بي خيالي ناديده مي گيرند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;شگفت اين که برخي با استفاده از روش هاي باطل و تمسک به اوراد و اذکار غير شرعي و روش ها و سير و سلوک به ظاهر عرفاني بيرون از دايره شريعت و رهبانيت و رياضت غير شرعي مي کوشند تا از اقطار زمين و آسمان بالا روند و متصل به عالم بالا شده و اهل شهود و کشف شوند؛ اما بر اين سبب آويزان توسل و تمسک نمي جويند و بر براق نماز نمي نشينند و به معراج نمي روند؛ در حالي که اين زمان هاي خاص پنچ گانه نماز به عنوان ابزار عروج و زمان و مکان معراج براي بشر باز شده است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از اين هم شگفت انگيزتر که خداوند شب و سحرگاهان را چنان قرار داده که دروازه هاي آسمان چنان گشوده مي شود که حتي جنيان سرکش و متمرد وسوسه مي شوند تا بالا روند و اخبار حوادث جهان را در روز بعد کسب کنند هر چند که به شهاب ثاقب رانده مي شوند، اما انسان ها از اين دروازه هاي گشوده بي خيال مي گذرند و بر بال براق شب به معراج نمي روند تا از مقام محمود بهره برند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;آيت الله حسن زاده آملي مي فرمود: شما تلاش و کار را از اين مغازه دارهاي کنار حرم حضرت معصومه(س) بياموزيد که زودتر از همه بر سر کار هستند و دير از همه مغازه هايشان را مي بندند. آنان چه قدر براي طلب رزق و روزي حلال دنيا تلاش مي کنند ولي شما با آن همه ادعاي بلند خدايي شدن هيچ تلاشي نداريد. واقعا شرم آور است که خود را سيمرغ قاف قله قلب هستي مي دانيم و هيچ پروازي به آن سو نداريم و شب و روزهايمان نه تنها به بطالت و بيهودگي مي گذرد بلکه مدعيان پرادعاي هستيم که کاري نمي کنيم و خواسته هاي بزرگي داريم و هي از خداوند مي خواهيم ما را براي کارهاي بزرگي که ترک کرديم بازگرداند ولي بايد گفت توبه گرگ مرگ است و ما تا مرگ را در اجل مسمي تجربه نکنيم از خواب غفلت بيدار نمي شويم. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;جهان به گونه اي آفريده شده است که بهشت را به بها دهند نه بهانه. از اين روست که اميرمومنان علي(ع) مي فرمايد: حفت الجنه بالمکاره، مسير بهشت با مشکلات و سختي ها پوشيده شده است. دست يابي به مکارم اخلاقي و تخلق به اخلاق خداوندي و متاله و متخلق شدن به خلق او، با سخت و دشواري هاي بسيار همواره است که مي بايست تحمل کنيم و کار و تلاش نماييم: المکارم بالمکاره؛ مکارم و بزرگواري ها با سختي به دست مي آيد. باشد که از اين خواب غفلت بيدار شويم و هرروز را يک بازگشت از مرگ بدانيم و خود را موفق به اين توفيق بدانيم که خداوند به پرسش بازگشت جان به تن ما پاسخ مثبت داده است و گفته برويد و با حسنات بدي ها را جبران کرده و عمل صالح کنيد تا به بهشت در آيد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 19:42:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/1</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=2653691</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d8%b1%d8%b5%d8%aa+%d8%aa%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b1+%d9%86%d8%b4%d8%af%d9%86%d9%8a+%d8%b9%d9%85%d8%b1/</guid>
</item>

<item>
<title>روابط دختر و پسر در عصر رسالت</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/308/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7+%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1+%d9%88+%d9%be%d8%b3%d8%b1+%d8%af%d8%b1+%d8%b9%d8%b5%d8%b1+%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%aa/</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN ;=&quot;&quot; arial=&quot;&quot; ,=&quot;&quot; sans-serif=&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot; calibri;=&quot;&quot;&quot;&quot; minor-latin;=&quot;&quot;&quot;&quot; arial;=&quot;&quot;&quot;&quot; minor-bidi=&quot;&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;روابط دختر و پسر در عصر رسالت برخلاف امروز نه تنها معضل نبوده بلکه حتي مساله اي براي طرح نبوده است تا آموزه هاي وحياني بدان بپردازد و فصلي بزرگ و يا کوچکي از آموزه هاي آن را به خود اختصاص دهد. شايد به نظر مي رسد که معضل و يا مشکل و يا حتي مساله روابط دختر و پسر امري زايده خيال و يا توهم و حتي تغييرات بنيادين در بينش و نگرش متشرعان&amp;nbsp;و اهالي اسلام باشد که بيرون از چارچوب هاي قانوني و هنجاري اسلام و بينش و نگرش آن شکل گرفته و قوام يافته و به عنوان حدود و رسوم و قوانين شفاهي و سپس با کمي اغماض از سوي فقيهان به عنوان مساله و در نهايت به علل مختلف به شکل مشکل و معضل خود نمايي کرده است. اين در حالي است که اگر مساله روابط دختر و پسر به عنوان مساله در جامعه عصر رسالت مطرح بوده به شکل قوانين و آداب در آيات و آموزه هاي قرآني و يا آموزه هاي نبوي و داستان هايي از مساله و يا مشکل خودنمايي مي کرد؛ مگر آن که بر اين باور باشيم که همه مردمان عصر رسالت بر خلاف طبيعت گرايش جنسي به ويژه در ميان دختران و پسران ، مردماني از آن نوع ديگر و از ما بهتران بوده اند و دختران و پسران عصر رسالت همگي بالجمله و بي استثنايي بچه مثبت بوده و هيچ گونه رفتارهاي خلاف اخلاق انجام نمي داده اند و يا اين که بپذيريم که آن چه امروزه به عنوان خلاف اخلاق و اصول و آداب و رسوم هنجاري مطرح است در حقيقت رفتارهاي هنجاري و آدابي سالم و فطري و هنجاري است که به سبب تغيير نگرش و بينش تحميلي در ميان متشرعه خشک و متحجر اين گونه تغيير ماهيت داده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN ;=&quot;&quot; arial=&quot;&quot; ,=&quot;&quot; sans-serif=&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot;&quot; calibri;=&quot;&quot;&quot;&quot; minor-latin;=&quot;&quot;&quot;&quot; arial;=&quot;&quot;&quot;&quot; minor-bidi=&quot;&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://somamus.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=490&quot;&gt;ادامه مطلب...&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 21:32:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/308</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=615737</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/308/%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7+%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1+%d9%88+%d9%be%d8%b3%d8%b1+%d8%af%d8%b1+%d8%b9%d8%b5%d8%b1+%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%aa/</guid>
</item>

<item>
<title>زدن زنان يا حركت هاي جنسي در بستر</title>
<link>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/276/%d8%b2%d8%af%d9%86+%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86+%d9%8a%d8%a7+%d8%ad%d8%b1%d9%83%d8%aa+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%ac%d9%86%d8%b3%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1/</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يكي از آيات مشكل و متشابهات قرآن آيه 34 سوره نساء آست كه خداوند در آن مي فرمايد:&lt;FONT color=#ff0000&gt; وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا؛&lt;/FONT&gt; مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند پس زنان درستكار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏كنند و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد [نخست] پندشان دهيد و [بعد] در خوابگاه‏ها از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را ترك كنيد و آنان بزنيد پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش] مجوييد كه خدا والاى بزرگ است. (سوره نساء، آيه 34)&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;br&gt;&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://somamus.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=42&amp;amp;Itemid=113&quot;&gt;ادامه مطلب&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 May 2008 16:03:00 GMT</pubDate>
<comments>http://samamos.parsiblog.com/Comments/276</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=497062</wfw:commentRss>
 <dc:creator>خليل منصوري</dc:creator>
<guid>http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/276/%d8%b2%d8%af%d9%86+%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86+%d9%8a%d8%a7+%d8%ad%d8%b1%d9%83%d8%aa+%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d8%ac%d9%86%d8%b3%d9%8a+%d8%af%d8%b1+%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1/</guid>
</item>

</channel>
</rss>  


