<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://samamos.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">پرديس</title>
	<link href="http://samamos.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Thu, 23 Feb 2012 12:10:08 GMT</updated>
	<author><name>خليل منصوري</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/546/%d8%b7%d8%a8%d8%b9%d9%8a%d8%aa+%d8%b2%d9%8a%d9%88%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%88+%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa+%d8%b9%d9%88%d8%a7%d8%b7%d9%81+%d8%af%d8%b1+%d8%b2%d9%86/</id>
<updated>Mon, 13 Feb 2012 19:42:00 GMT</updated>
<title type="text">طبعيت زيورگرايي و قدرت عواطف در زن</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جنس زن گرايش به خودنمايي دارد. همين خودنمايي است که او را به سوي زر و زيور مي کشاند تا خود را بيارايد و زيباتر از آن چه هست بنماياند.&lt;br /&gt;پيامبر گرامي(ص) زنان را بسيار عاطفي مي داند و در روايات اسلامي آنان را لطيف تر از برگ گل دانسته اند، از اين روست که آنان را سرچشمه مهر و محبت دانسته اند و خواسته شده تا با ايشان همانند پسران برخورد نشود و در تربيت و پرورش آن نهايت لطافت را مراعات نمايند، به گونه اي که حتي اگر کسي بخواهد زني را به هر دليلي تنبيه کند مي بايست با چوب نرم سواک يا بوته هاي نرم و لطيف ريحان بزند.&lt;br /&gt;خداوند در آياتي به خصوصيات و صفات زنان توجه داده است و از مردمان خواسته است تا با توجه به اين خصوصيات با زن رفتار کند و مسئوليت و تکاليفي را به عهده بگذارند؛ چنان که خود بسياري از احکام و تکاليف را بر اساس خصوصيات منحصر به فرد زنان بيان داشته است.&lt;br /&gt;در روان شناسي زنان به مطالبي توجه داده است تا بتوان بر اساس آن با زنان و دختران رفتار کرد. بازخواني و درنگ در اين صفات و خصوصيات زنان مي تواند ما را در تعامل نيکوتر با زنان ياري کند و زنان را نيز با توانمندي ها و ظرفيت هاي خود آشنا سازد؛ چنان که اجازه مي دهد تا توقع و انتظاري بيش از آن چه در توان و ظرفيت زنان است از آنان نداشته باشيم و ايشان انتظار و توقعي بيش از آن نداشته باشند که در توان ايشان است.&lt;br /&gt;پرورش در سايه لطافت و زيبايي&lt;br /&gt;خداوند در آيه 18 سوره زخرف مي فرمايد: وَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ؛ يا كسى را شريك خدا مى&amp;rlm;كنند كه در زر و زيور پرورش يافته و در هنگام مجادله، بيانش غير روشن است؟&lt;br /&gt;در اين آيه به دو خصوصيت انحصاري زنان توجه داده است که مي تواند در روان شناسي و روان شناسي رفتاري و اجتماعي از سوي کارشناسان مورد تحليل و تدقيق قرار گيرد.&lt;br /&gt;نخستين ويژگي که خداوند در اين آيه بدان اشاره مي کند پرورش يافتن در حليه و آرايش است. خداوند طبيعت زنان را طبيعت لطيف بر مي شمارد که در نرمي و لطافت و زيبايي پرورش مي يابد و با هر گونه خشونت و زشتي به دور مي باشد. &lt;br /&gt;از نظر قرآن زنان داراي طبيعي هستند که عواطف و احساسات در آن موج مي زند و همين قدرت عواطف و احساسات که عقل ايشان را نيز زير چتر خود مي برد و اجازه نمي دهد که عقل به دور از عواطف ببيند، ارزيابي کند و توصيه اي بنمايد. از اين روست که هرگز مطالب خشک و عقلاني صرف را نمي پذيرند و اگر نگاهي عقلاني به چيزي دارند، در پوشش از عاطفه و احساسات ارايه مي دهند. همين رويه طبيعي آنان در برخورد با مسايل است که برخي آن را به ضعف تعقل ترجمه و تعبير کرده اند، در حالي اين به معناي فقدان و يا نقصان عقل نيست، بلکه به معناي ملازمت عقلانيت و عواطف است. پيش از آن عقل ببيند، قلب و عاطفه ايشان است که مي بيند و سنجش و داوري مي کند و نگرش هاي آنان را مي سازد. بنابراين، بينش و نگرش زنان همواره ملازم با عواطف عقلاني است، در حالي که در مردان بينش ها و نگرش هاي همواره ملازم با عقلانيت عواطف است، به اين معنا که عقلانيت در مردان است که عواطف آنان را مديريت و کنترل مي کند و در حالي که در زنان اين عواطف است که عقلانيت آنان را مديريت و رهبري مي کند.&lt;br /&gt;خداوند با اين تعبير &amp;laquo;في الحليه&amp;raquo; غير مستقيم از جامعه مي خواهد که دختران و زنان را با اين شيوه پرورش دهند و اجازه ندهند تا عقلانيت بر عواطف آنان حاکم شود، زيرا مرد و زن مکمل يک ديگر هستند و اگر زنان نيز مانند مردان با حاکميت عقلانيت بر عواطف و عقل بر قلب تربيت شوند، توازن و تعادل در جامعه بشري از ميان مي رود؛ اما اگر زنان به گونه اي تربيت و پرورش يابند که عواطف ايشان عقلانيت آنان را مديريت و رهبري مي کند، آن گاه با حاکميت عقلانيت بر عواطف در مردان مي توان زوجيت سالم و مناسب را تصور کرد و سخن از مکمل بودن مرد و زن نسبت به يک ديگر داشت.&lt;br /&gt;اين تفاوت حاکميت عقل و قلب در مردان و زنان از آن روست که مسئوليت هاي هر يک متفاوت است و مي بايست هر يک به گونه اي تربيت و پرورش يابد که بتواند مسئوليت متفاوت از مرد و زن را به درستي و کمال و تمام به انجام برساند.&lt;br /&gt;از آيه اين مطلب به دست مي آيد که گرايش به زيبايي ها و آرايه ها و آرايش در زنان طبيعي و فطري است و نمي بايست با اين گرايش دختران در خودنمايي و پرورش در زر و زيور و آرايه ها مبارزه کرد؛ زيرا مبارزه با اين زيورگرايي مبارزه با فطرت و طبيعت زن است که آثار منفي بسياري بر زن و جامعه خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;نارسايي در هنگام مخاصمه&lt;br /&gt;دومين صفتي که خداوند به عنوان صفت طبيعي زنان بر مي شمارد، نارسايي زنان در هنگام مخاصمه و مجادله است. به اين معنا که زنان تا زماني که در برابر خصمي قرار نگرفته اند، داراي بياني رسا و شيوا هستند. خاستگاه همين قدرت ايشان در بياني رسا و شيوا برخاسته از عواطف و احساسات و گرايش زيباشناختي آنان است.&lt;br /&gt;با نگاهي به پيرامون خود به سادگي مي توانيد دريابيد که دخترکان در سال هاي کودکي زودتر و بهتر مي توانند سخن بگويند و رساتر و شيواتر مطالب و مقاصد خود را بيان مي کنند. همين توانايي در زنان به خوبي بروز و ظهور مي کند.&lt;br /&gt;اما آيا اين رسايي هميشگي و در همه حالات است؟ خداوند با اشاره به حاکميت عواطف بر عقلانيت در زنان به اين نکته پاسخ منفي مي دهد و مي گويد که زنان هرگاه در فشارهاي روحي و رواني قرار گيرند، زمام امور خود را از دست مي دهند و نمي توانند در هنگام مجادله و مخاصمه از قدرت بياني خود به درستي استفاده کنند. از اين روست که در هنگام جدال و درگيري بياني و کلامي، لجام زبان و کلام را از دست مي دهند و بيرون از دايره برهان و استدلال و عقل سخن مي گويند و نمي توانند با بياني رسا و شيوا مقاصد خود را عرضه دارند.&lt;br /&gt;اصولا خشونت با طبيعت عاطفي زنان سازواري ندارد. از آن جايي که مجادله و مخاصمه نوعي خشونت کلامي است، زنان دراين عرصه زود ميدان را خالي مي کنند و در بيان مطالب و مقاصد توان خود را از دست مي دهند و مطالب را نارسا و ناشيوا مي گويند و در برابر خصم وا مي زنند.&lt;br /&gt;علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي نويسد: اين دو صفت را كه براى زنان آورده، براى اين است كه زن بالطبع داراى عاطفه و شفقت بيشترى و تعقل ضعيف&amp;rlm;ترى از مرد است، و به عكس مرد بالطبع داراى عواطف كمترى و تعقل بيشترى است؛ و از روشن&amp;rlm;ترين مظاهر قوت عاطفه زن علاقه شديدى است كه زن به زينت و زيور دارد، و از تقرير حجت و دليل كه اساسش قوه عاقله است، ضعيف است.( الميزان، 134)&lt;br /&gt;در تفاسير ديگر نيز اين معنا مورد توجه و تاکيد قرار گرفته است. از جمله در تفسير نور ذيل آيه آمده است: مشركان، خالقِ هستى را خداوندِ عزيز عليم مى&amp;rlm;دانستند، اين آيه مى&amp;rlm;فرمايد: شما كه خالق را عزيز عليم مى&amp;rlm;دانيد چرا براى او دختران را قرار مى&amp;rlm;دهيد كه در زينت و زيور پرورش مى&amp;rlm;يابند و در گفتگوها، عواطف و احساساتشان غالب است. در حالى كه لازمه&amp;rlm;ى عزيز بودن، صلابت و قاطعيّت و لازمه&amp;rlm;ى علم، استدلال و منطق است، نه رفتار عاطفى و احساسى.&lt;br /&gt;1- زينت&amp;rlm;طلبى و زيورگرايى، براى زنان و دختران امرى طبيعى است. &amp;laquo;ينشأ فى الحلية&amp;raquo;&lt;br /&gt;2- زن از جهت عاطفه و احساسات قوى&amp;rlm;تر از مرد &amp;laquo;ينشأ فى الحلية&amp;raquo; و از جهت برخورد و مجادله ضعيف&amp;rlm;تر است. &amp;laquo;و هو فى الخصام غير مبين&amp;raquo;&lt;br /&gt;هم چنين مفسران تفسير نمونه در ذيل آيه نوشته اند: در اينجا دو صفت براي زنان آورده يكي پرورش در ناز و نعمت و زيور است وديگر اينكه زنان در بيان و تقرير دليل گفته خود و اثبات ادعايشان بر عليه خصم عاجزندو دليل روشني ندارند و علت آنست كه زن بالطبع داراي عاطفه و شفقت بيشتر و نيروي تعقل ضعيفتر نسبت به مرد است و از روشن ترين مظاهر قوت عاطفه زن علاقه او به زينت و زيور است و نيز زن از تقرير حجت و دليل كه اساس قوه عاقله است ضعيف است .&lt;br /&gt;در اينجا قرآن دو صفت از صفات زنان را كه در غالب آنها ديده مى شود و از جنبه عاطفى آنان سرچشمه مى گيرد مورد بحث قرار داده ، نخست علاقه شديد آنها به زينت آلات ، و ديگر عدم قدرت كافى بر اثبات مقصود خود به هنگام مخاصمه و جر و بحث بخاطر حيا و شرم .&lt;br /&gt;بدون شك زنانى هستند كه تمايل چندانى به زينت ندارند، و نيز بدون شك علاقه به زينت در حد اعتدال عيبى براى زنان محسوب نمى شود، بلكه در اسلام روى آن تاكيد شده است، منظور اكثريتى است كه در غالب جوامع بشرى عادت به تزيين افراطى دارند گوئى در ميان زينت به وجود مى آيند و پرورش مى يابند. و نيز بدون شك در ميان زنان افرادى پيدا مى شوند كه از نظر قدرت منطق و بيان بسيار قوى هستند، ولى نمى توان انكار كرد كه اكثريت آنها به خاطر شرم و حيا در مقايسه با مردان به هنگام بحث و مخاصمه و جدال قدرت كمترى دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/546/%d8%b7%d8%a8%d8%b9%d9%8a%d8%aa+%d8%b2%d9%8a%d9%88%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d9%88+%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa+%d8%b9%d9%88%d8%a7%d8%b7%d9%81+%d8%af%d8%b1+%d8%b2%d9%86/" title="طبعيت زيورگرايي و قدرت عواطف در زن" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%86+%d9%85%d8%aa%d9%86+%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b7+%d8%af%d9%8a%d9%86/</id>
<updated>Sun, 05 Feb 2012 15:59:00 GMT</updated>
<title type="text">فقدان متن منطق استنباط دين</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يکي از دوستان مي گفت: اگر در بازاري دويست مغازه و دکان وجود داشته باشد که تامين کنندگان هر نيازهاي مردم آن ناحيه باشد و با اين کار خود دويست خانوار را نيز از نظر مالي تامين کنند؛ حال اگر سرمايه داري پيدا شود و با يک فروشگاه بزرگ همه آن اجناس را در يک جا گرد آورد و به تامين نيازهاي مردم بپردازد و اين دويست مغازه و دکان تعطيل و دکانداران بيکار شوند و خانوارها از تامين مخارج خود بر نيايند. از نظر فقهي اين چه حکمي دارد؟ آيا جايز و رواست که چنين مجوزي براي راه اندازي چنين فروشگاهي داده شود، زيرا « الناس مسلطون علي اموالهم؛ مردم بر مال خود مسلط هستند» و هرکاري را مي توانند با سرمايه خود بکنند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پرسش اين دوست ما اين بود که: پس جاي گزاره هاي اخلاقي در فتواي فقهي و شرعي کجاست؟ مگر نه اين است که اسلام دين اخلاقي است و پيامبر(ص) براي اتمام مکارم اخلاقي برانگيخته شده است؟« انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق و محاسنها».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر مي رسد که اصول فقه که متکفل تبيين روشي استنباط احکام فقهي در دين است، نمي تواند با اصول و قواعد فقهي خود، رويکرد جامعي از دين را ارايه دهد؟ زيرا دين اسلام به حکم مطابقت وحي با عقل و سيره عقلايي در بسياري موارد در اخير، نمي تواند اصول عقلاني و عقلايي در حوزه مهمي چون اخلاق را ناديده بگيرد، همان گونه که به خود اجازه نمي دهد تا بر خلاف احکام عقل عملي و مستقلات عقلي ، احکام فقهي را صادر نمايد که مخالف عدالت و موافق ظلم باشد؛ زيرا اصول عقلاني چون قباحت ظلم و نيکويي عدالت از اصول حاکم بر همه ابواب فقه است و هيچ فقهي به خود اجازه نمي دهد تا بر خلاف حکم عقل عملي، بايد و نبايدهاي آن را ناديده بگيرد؛ چرا که « کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل». اين بدان معناست که دين اسلام مطابق فطرت انساني و احکام عقل و شرع با هم تطابق و همپوشاني دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما پرسش مهم اين است که آيا دين اسلام و گزاره هاي آن با بخش ديگري از فطرت سليم انساني يعني احکام و گزاره هاي اخلاقي نيز همپوشاني دارد؟ يا اين که گزاره هاي اخلاقي جايگاهي در فتاوي فقهي و احکام فقيهان ندارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به اين معنا که اگر در مقام صدور حکم ميان احکام فقهي از سويي و احکام اخلاقي از سويي ديگر تضادي پيش آيد و يا در مقام عمل، تزاحمي رخ نمايد، آيا احکام اخلاقي اصولا ديده نمي شود يا اين که اگر ديده مي شود به عنوان اصل حاکم ملاحظه نمي شود؟ آيا فقيهان با اصول اخلاقي همانند اصول عقلاني و مستقلات آن برخورد مي کنند چنان که اصل عدالت به عنوان اصل حاکم بر همه احکام فقهي وارد مي شود و اجازه نمي دهد تا انديشه تضادي در مقام حکم يا تزاحمي در مقام عمل پيش آيد؛ زيرا همواره مي بايست احکام فقهي صادره از فقيهان مبتني بر مطابقت حکم عقل عملي يعني عدالت محور باشد و اين که در مقام تزاحم مي بايست هر عمل ظالمانه اي مجوز صدور نيابد؛ چرا که اسلام بر اساس آيه 25 سوره حديد، در مسير تحقق عدالت قسطي در جهان است و ماموريت و فلسفه بعثت قيام مردمان به عدالت مي باشد. پس دو فلسفه در ماموريت اسلام و پيامبر ديده شده است که مبتني بر اصل حکم عقل عملي يعني عدالت و اخلاق است. بايد و نبايدهاي اسلام مي بايست همواره در چارچوب اصول عقلاني و عقلايي معتبر باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;داستان سمره بن جندب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد براي درک مساله و اهميت بايد و نبايدهاي اخلاقي در حوزه دين اسلام مي بايست به داستان سمره بن جندب به عنوان يکي از مصاديق : من جز براي اتمام مکارم اخلاقي و محاسن آن برانگيخته نشده ام، توجه خاصي مبذول شود؛ زيرا اين داستان به خوبي مي نماياند که اخلاق در احکام فقهي دين اسلام از چه جايگاه ارزشي برخوردار مي باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داستان از اين قرار بود که سمرة بن جندب مالک باغي بود که آن را به يکي از انصار فروخت و از آن يک درخت نخل را که در ميان باغ بود استثنا کرد، و گفت: «اين درخت براي من باقي بماند.» آن انصاري نيز موافقت کرد و بدون اين که بداند بعدها چه اتفاقي خواهد افتاد، باغ را خريد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آنجا که سمرة دل بيماري داشت، براي تجسس در حريم خصوصي انصاري، بدون اجازه و به بهانه ي نخلش، وارد باغ آن انصاري مي شد که خودش و همسر و خانواده اش در آن زندگي مي کردند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرد انصاري از او خواست که به هنگام وارد شدن به باغ اجازه بگيرد، و مثلاً يا الله بگويد يا در بزند و کاري از اين قبيل بکند؛ اما سمرة نپذيرفت و گفت: اين نخل مال من است و راه هم راه من است، و دليلي براي اجازه گرفتن وجود ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انصاري هر چه از او خواهش کرد، او زير بار نرفت، تا اين که مرد انصاري نزد پيامبر(ص) رفت و از دست سمرة شکايت کرد، و از ايشان براي اين مشکل راه حلي خواست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر(ص) سمرة را طلبيد و از او خواست که در هنگام ورود به باغ اجازه بگيرد؛ اما او اين خواسته را رد کرد و گفت: نخل، مال من است و من اختيار آن را دارم، پس هر گونه که بخواهم وارد باغ مي شوم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر(ص) فرمودند: اين درخت را در برابر درختي در بهشت به من بفروش.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او گفت: نمي فروشم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پيامبر(ص) فرمود: در برابر ده درخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفت: نه و همين طور پافشاري مي کرد، به گونه اي که نشان مي داد غرضي از اين کار دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اينجا معروف است که پيامبر(ص) به انصاري چنين گفت: &quot; اذهب فاقلعها و ارم بها وجهه فانه لا ضرر و لا ضرار ؛ برو و نخل را از ريشه بکن و به صورت سمرة پرتاب کن، چرا که ضرر و زيان در اسلام راه ندارد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سپس به سمرة گفت: &quot; انک رجل مضار و لا ضرر و لا ضرار علي مؤمن ؛ تو مرد مضري هستي که مي خواهي به ديگران زيان برساني، هدفت خرما گرفتن از نخل نيست.( کليني، محمد بن يعقوب؛ الکافي، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1365ش، چاپ چهارم، ج5، ص 294 و حر عاملي، محمد بن حسن؛ وسايل الشيعه، آل البيت لاحياء التراث، قم، 1409ق، چاپ اول، ج25، ص 428)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين عبارت، به خوبي روشن مي شود که اصول اخلاقي فراتر از حکم فقهي « الناس مسلطون علي اموالهم» مي باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مي توان در سيره و سنت پيامبر(ص) و آموزه هاي وحياني قرآن نيز موارد ديگري را يافت که بيانگر نفوذ احکام اخلاقي و حاکميت آن بر احکام فقهي و حقوقي است؛ چنان که احکام عقلاني به عنوان مستقلات عقل عملي حاکم و نافذ مي باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به سخن ديگر، حوزه عقل نظري و عقل عملي از نظر اسلام چنان اهميت دارد که اگر مطلبي در آموزه هاي وحياني قرآن بر خلاف عقل نظري يا عقل عملي باشد، مي بايست توجيه و تفسير شود؛ چنان که در بيان آيات تجسم در قيامت: الي ربک ناظره (قيامت، آيات 15 و 16) ،‌ يدالله (فتح، آيه 10) و « الرّحمنُ علي العرش استوي » ( طه ، 5 ) و « جاء ربّک و الملائکة صفٌاً صفاً » ( فجر ، 22 يعني دست داشتن خدا و نشستن بر تخت و آمدن خداوند به حکم عقل نظري، آن را توجيه کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;لزوم تدوين متن منطق فهم اسلام&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسلام دين متن محور است و مي بايست گزاره هاي آن که در قرآن و سنت موجود است از طريق اصول روشمندي استنباط شود. اما آن چه از منطق فهم و اصول استنباط روشمند در اختيار ماست، تنها در حوزه گزاره هاي فقهي است که از آن به اصول فقه ياد مي شود. اما در حوزه هاي ديگر، ما از داشتن يک منطق فهم جامع و کامل محروم مي باشيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته اين بدان معنا نيست که عالمان اسلامي فاقد منطق فهم و استنباط گزاره هاي اسلامي براي تبيين مسايل اخلاقي و حقوقي و سياسي و فرهنگي و مانند آن مي باشند،‌ چرا که يک منطق نانوشته اي در اختيار آنان است که از طريق ممارست در حوزه هاي مختلف به دست مي آورند. اين مساله همان تذوق فقهي و شم فقاهتي است که از طريق ساليان متمادي تفکر و تدبر در متون  و کتب موجود به دست مي آيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسلام نيازمند آن است که براي درک درست آن از يک منطق فهم استفاده شود که از جامعيت و تماميت برخوردار باشد و بتواند همه حوزه هاي را چنان مديريت نمايد که در هنگام تضاد در مقام حکم يا حتي تزاحم در مقام عمل به ارايه راهکار اقدام نمايد و و اهم و مهم کردن اصول عقلاني و اخلاقي و فقهي مثلا حکم نهايي اسلام را به عنوان نظريه بلکه فتواي اسلامي ارايه کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن چه در اختيار ماست مجموعه اي است که انديشمندان در هنگام تضادها و تزاحم در شکل فتوا و يا نظريه بيان کرده اند،‌ولي به عنوان يک متن منطقي گردآوري و تدوين نشده است و در اختيار همگان نيست. از اين روست که نمي توان نظريات جامع و کاملي از اسلام ارايه کرد و به طور روشمند و منطق فهم اسلام،‌ نظريه اسلام را در مساله از مسايل مورد نياز مردم بيان کرد و و بر اساس و چارچوب آن به نقد و تحليل و بررسي اراء و نظريات ارايه شده پرداخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراين، لازم است با مراجعه به دستگاه موجود و بهره گيري از روش ها و منطق موجود در حوزه هاي خردتر چون فقه و تفسير، به کشف منطق فهم اسلام نايل شد و آن را به شکل مکتوب و مدون در اختيار جامعه علمي و حوزوي قرار داد تا از هر گونه آشفتگي و قرائت هاي متعدد و فتاوي مخالف با عقل و اخلاق جلوگيري به عمل آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر ما يک متن در منطق فهم اسلام داشته باشيم آن گاه مي توانيم آموزه هاي اسلامي را در دو دسته امور ثابت و متغير شناسايي کنيم و هم چنين به ترتيب و تاصيل و اهم و مهم کردن آن اقدام کرد. اگر بتوانيم منطق فهم اسلام را در شکل متن مقبول داشته باشيم مي توان اميد داشت که بسياري از فتاوي نادر و نظريات ناپخته و غير قابل ارايه به جامعه بشري کم و کاسته يا از ميان برود و نظريات پخته و روشمندي در حوزه هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي و روان شناسي و جامعه شناسي و مانند آن ارايه شود و به طور روشمند نقد و بررسي گردد.&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d9%82%d8%af%d8%a7%d9%86+%d9%85%d8%aa%d9%86+%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b7+%d8%af%d9%8a%d9%86/" title="فقدان متن منطق استنباط دين" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/545/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b7+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/</id>
<updated>Sat, 04 Feb 2012 17:48:00 GMT</updated>
<title type="text">اصول استنباط اسلام</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;يکي از مهم ترين ابزارهاي شناسايي و جدايي گزاره هاي اسلامي از غير اسلامي، منطق استنباط است. همان گونه که منطق صوري ارسطويي ابزاري مهم در تفکر صحيح و استنتاج است، منطق خاصي لازم است تا گزاره ها و نظريه هاي ديني استخراج شود. البته آن چه در اختيار ماست، منطق استنباط گزاره هاي فقهي است که از آن به اصول فقه ياد مي شود. اما اين منطق به تنهايي نمي تواند همه حوزه هاي اسلام را پوشش دهد؛ زيرا کساني که به تدوين و تطوير اصول فقه اقدام کرده اند فقهياني بودند که مي خواستند از اين طريق گزاره هاي اسلامي را در حوزه احکام به دست آورند و افعال مکلفين را بر اساس آن سامان دهند. از اين رو، تنها به حوزه فعل مکلفين با نگاهي محدود فقهي توجه داشتند و از گزاره هاي اسلامي در حوزه هاي اعتقادي(کلامي) و اخلاقي توجهي نداشتند. پس نمي توان از اصول فقه در همه دين اسلام بهره برد و در همه عرصه ها، گزاره هاي اسلامي را استنباط نمود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هر چند که اصول فقه، روشمندترين شيوه استنباط است که بر گرفته از آموزه هاي عقلاني و وحياني است و تدوين کنندگان آن از آبشخور عقل و وحي يعني کتاب و سنت بسيار بهره برده اند، ولي هرگز در انديشه تعميم آن به همه حوزه ها بر نيامدند. از اين روست که ما با فقر شديد روشي در حوزه هاي تفسيري و کلامي و اخلاقي و مانند آن مواجه هستيم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;البته اين بدان معنا نيست که اسلام فاقد منطق صحيح استنباط و استنتاج از منابع اصلي يعني کتاب و سنت است؛ بلکه به اين معناست که عالمان اسلامي تنها در مقام فقيهان به منطق استنباط توجه داشته و در مقام ديگري قرار نگرفته و از آن زاويه در انديشه تدوين اصول استنباط بر نيامدند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هم چنان که اين مطلب به اين معنا نيست که در حوزه هاي غير از فقه، با نوعي هرج و مرج روشي و منطقي مواجه بوده ايم؛ زيرا متکلمان و مفسران نيز با آن که در مقام تدوين اصول استنباط و منطق استنتاج از منابع کتاب و سنت بر نيامدند ولي همواره بر مدار سنت نانوشته اي حرکت کرده و روشي را در پيش گرفتند که گزاره هاي ايشان را قابل استناد به دين اسلام مي کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به سخن ديگر، همه عالمان اسلامي به شکل نوشته يا نانوشته اي داراي منطق فهم و استنباط بوده اند؛ هر چند که در برخي از عرصه ها آن را به شکل منظمي مضبوط نکرده و سامان نداده اند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اين اشکال مهم در شيوه عمل عالمان اسلامي در تعامل با گزاره هاي دين اسلام، موجب شد تا نتوان در يک حوزه کلاسيک و منطقي به تعليم ديگران در حوزه هاي غير فقه اقدام کرد و روشمند در مقام استنباط بر آمد و در مقام احتجاج روشمندانه به نقد و ارزيابي و تحليل پرداخت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;آن چه در اختيار ماست مجموعه اي دستگاه فکري است که در روشي نانوشته با کمي هرج و مرج در اختيار ما گذاشته شده است. از اين رو، لازم است تا با مراجعه به همين مجموعه کتب عالمان اسلامي، اقدام به شناسايي روشي و اصول و مباني و تدوين آن نمود تا در يک مجموعه روشي و منطقي امکان بهره گيري و نيز نقد و تحليل براي همگان فراهم آيد؛ زيرا فقدان مباني و اصول استنباط گزاره هاي اسلامي همان گونه که امکان نقد را از ديگران مي گيرد هم چنين امکان تطوير و تکامل را از نظريات اسلامي باز مي ستاند و اجازه نمي دهد که در يک دستگاه روشمند مقبول به ارايه نظريات پرداخت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به نظر مي رسد که تاکيد امام خميني به بازگشت به روش صاحب جواهر و فقه جواهري از آن رو بوده است که مي توان از طريق اين دستگاه فکري که در اختيار ماست اقدام به شناسايي روش استنباط در دين اسلام کرد و در چارچوب اين نمونه عيني و برتر، روش استنباطي را تدوين کرد. البته فقه جواهري تنها مي تواند گام نخست را براي حرکت رو به رشد شناسايي مباني و اصول استنباط از گزاره هاي اسلامي را فراهم آورد ولي شناسايي و تدوين اين روش خود گام بسيار بزرگ است که مي تواند پايه هاي منطق درست انديشيدن گزاره هاي اسلامي را در اختيار ما بگذارد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به هر حال، همان گونه که امام خميني با انديشيدن و تعقل در روش جواهري توانست به بازخواني متون کتاب و سنت اقدام کند و نظريه ولايت فقيه را براي جامعه عصر غيبت ارايه دهد، مي توان با شناسايي دقيق روش هاي استنباط و تعميم و گسترش و نقد و بررسي آن در حوزه هاي ديگر غير از فقه، روش استنباط کامل و جامعي براي استنباط اسلام به دست آورد و روشمندانه به ارايه نظريات و نقد و تحليل آن پرداخت. اگر اين اقدام ضروري و لازم در حوزه هاي علميه انجام پذيرد اميد مي رود که بتوانيم در همه حوزه هاي علوم از تفسير، اخلاق، اقتصاد، سياست ، روان شناسي، جامعه شناسي و مانند آن به ارايه نظريات اسلامي برسيم و گرنه همان راهي را خواهيم رفت که تاکنون رفته و با مشکلاتي چون تغرب فکري و روشي و يا تحجر در گذشته به دور از واقعيت ها و مقتضيات زمان و مکان گرفتار هستيم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;پس براي رهايي از تغرب فکري و روشي ونيز تحجر در گذشته و ارايه نظريات امروزي براي حل مشکلات جامعه، به شناسايي روش استنباط اسلامي و اصول و مباني آن اقدام کرد و در اين چارچوب نظريات ارايه شده نقد و بررسي روشمند شده و به عنوان اسلام پذيرفته يا رد شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/545/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%a8%d8%a7%d8%b7+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/" title="اصول استنباط اسلام" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/544/%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%ae%d9%8a%d8%b2+%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d9%8a%d8%a7%d8%af%d8%a2%d9%88%d8%b1+%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%ae%d9%8a%d8%b2+%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%aa/</id>
<updated>Tue, 10 Jan 2012 19:03:00 GMT</updated>
<title type="text">رستاخيز زمين يادآور رستاخيز آخرت</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;انسان با مرگ زندگي مي کند، ولي به عللي چند از آن غافل است. البته بسياري از مردم گرفتار غفلت مطلق نيستند، وگرنه اهل شقاوت و بدبختي ابدي مي شوند؛ اما دنيا به ظواهر و زينت ها و آرايه هاي زيبا و فريبنده است واقعا دارالغرور و فريب است و اجازه نمي دهد که انسان همواره دايم الذکر باشد و ياد خدا به عنوان هدف و فلسفه حقيقي اين زندگي بيافتد. اصولا اين که خداوند مي فرمايد: &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً؛ خدا را بسيار ياد کنيد. به اين معناست که همه چيز را مي بايست جلوه خدا و نشانه اي از نشانه هاي او دانست و بر اساس همين مي بايست مرگ را به عنوان نشانه اي از رجعت و بازگشت به او در نظر داشت و در جلوي چشم قرار داد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;خداوند به اشکال گوناگون به مردم هشدارباش و انذار مي دهد که دنياي جاي ماندن و قرار نيست بلکه پلي است که انسان مي بايست از آن بگذرد و دو روزه دنيا را براي آخرت هميشگي توشه راه قرار دهد. مرگ هشداري است که دنيا و انسان سدي(بيهوده) آفريده نشده است و پس هر چيزي ملکوت و باطني است که بيانگر هدف نهايي آن است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;اما بسياري از مردم اهل غفلت هستند. از ويژگي هاي اهل غفلت آن که چشم دارند، ولي نمي بينند، گوش دارند ولي نمي شنوند، قلب دارند ولي درک و فهم نداشته و حق و باطل را از هم بازنشناسند. اينان همانند چارپايان تنها مي خورند و مي خوابند و سرشار از شهوات هستند بلکه بدتر از آن هستند زيرا همه منابع و ابزارهاي شناختي و ادراکي را دارند ولي هيچ بهره اي از آن نمي برند پس مي بايست آنان را پست تر از جانوران در رده جامدات قرار داد که سنگ خارا است بلکه از آن هم پست تر هستند که از سنگ خارا آب بر مي آيد ولي از ايشان هيچ نشانه اي از نرم و انعطاف در برابر عظمت خداوند نيست. پس اينان همان اهل غفلت واقعي هستند که هيچ ذکر نداشته و هرگز ياد خدا و هدف و فلسفه آفرينش به دل هاي ايشان نمي آيد.(اعراف، آيه 179)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;اهل ذکر، ذاکر مرگ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;اهل ذکر همان گونه که اهل غفلت نيستند، بلکه اهل حضور مي باشند و همواره خداوند را در محضر خويش دارند، به هر نشانه اي به ملکوت و باطن آن مي نگرند و خدا را به ياد مي آورند و در وراي هر چيزي حتي مه زيبايي هاي طبيعت و آرايه هاي شهوت انگيز و اشتهاآور آن، چکاد قله انسانيت يعني خدايي و رباني شدن را مي بينند و در پي آن مي روند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;از اين روست که اهل ذکر، اهل ذکر و ياد مرگ هستند و هر روز که سر از خواب بر مي دارند مي گويند: الحمدلله الذي احياني بعد ما اماتني؛ خدا را ستايش و سپاس که پس از ميراندنم مرا زنده و احيا کرد؛ چرا که النوم اخ الموت؛ خواب برادر مرگ است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;نقل شده پيامبر مکرّم اسلام هر گاه از خواب برمي&amp;rlm;خاستند ابتدا به سجده مي&amp;rlm;رفتند و اين حمد و سپاس را به جا مي&amp;rlm;آوردند: الحمدلله الذي احياني بعد ما اماتني و اليه النّشور، الحمدلله الّذي رَّد عليّ روحي لأحمده و أعبُدَه ؛ شکر مي&amp;rlm;کنم خدايي را که مرا مجدداً زنده کرد بعد از اين که ميرانده بودشکر مي&amp;rlm;کنم خدايي را که بازگشت به سوي اوست، شکر مي&amp;rlm;کنم خدايي را که روح مرا به من بازگرداند تا او را عبادت کنم و شکر او را به جاي آورم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;طبق آيات از جمله آيه 42 سوره زمر و نيز روايات خواب برادر مرگ است، خداوند در شب و هنگام خواب ارواح انسان&amp;rlm;ها را توفي و مي گيرد و در زماني که در نظر دارد به ايشان بازمي&amp;rlm;گرداند و اگر عمر کسي به پايان رسيده باشد روح به بدن او باز نخواهد گشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;پس افزون بر اين که مرگ با زندگي همزاد و آميخته است در هر خوابي مرگي را تجربه کرده و مي آزماييم ولي به اسباب دارالغرور فريفته مي شويم و سرگرم لعب و لهو دنيا مي شويم و از ذکر الهي از جمله ذکر مرگ و بازگشت و حساب و کتاب الهي و رستاخيز غافل مي گرديم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;رستاخيز زمين، يادآور رستاخيز جهان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;انسان عاقل و ذاکر به هر چيز مي نگرد خدا را در پيش و پس و همراه آن مي ببيند. هنگامي که باراني مي بارد و زمين زنده و گياهان سبز مي شوند و خاک مرده زنده مي گردد، آدمي ياد خدا و هدف و فلسفه آفرينش مي افتد. از اين روست که در روايات آمده است: &amp;laquo;إذا رأيتموا الرّبيع فاذكروا النشور؛ هنگامي که بهار را ديديد رستاخيز را ياد کنيد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;خداوند در اياتي از جمله آيه 24 سوره روم مي فرمايد: وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مَاء فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ؛ و از نشانه ها و ايات الهي آن است که برق را به جهت خوف و طمع شما نشان مي دهد و از آسمان باران و آب فرومي فرستد پس به آب باران زمين پس از مرگش زنده مي شود. به درستي که در آن نشانه هايي است براي کساني که خردورزي مي کنند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt;بنابراين، انسان عاقل کسي است که هر نشانه اي را ياد آور خداوند مي داند و در پس هر چيزي خدا و اهداف آفرينش را مي بيند و مي يابد، چنان که از رويش گياهان در هنگام بارش باران و بهار زمين، انسان رستاخيز و نشور را به ياد مي آورد و از اين آيه و نشانه الهي خدا و فلسفه آفرينش و حساب و کتاب رستاخيز را به ياد مي آورد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;tahoma&amp;quot;, &amp;quot;arial&amp;quot;, &amp;quot;helvetica&amp;quot;, sans-serif;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/544/%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%ae%d9%8a%d8%b2+%d8%b2%d9%85%d9%8a%d9%86+%d9%8a%d8%a7%d8%af%d8%a2%d9%88%d8%b1+%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%ae%d9%8a%d8%b2+%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%aa/" title="رستاخيز زمين يادآور رستاخيز آخرت" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/543/%d8%af%d8%b1+%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8+%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%8a+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86(%d8%b9)/</id>
<updated>Sat, 07 Jan 2012 21:20:00 GMT</updated>
<title type="text">در مکتب اخلاقي امام حسين(ع)</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;امام حسين(ع) وجودش همان وجود پيامبر(ص) است. از اين روست که خلق قرآني و عظيم او در سنت و سيره اش نمودار بوده است و با آن که بيش ترين هجوم از سوي دشمنان و منافقان به ايشان شده است، ولي همواره بر اصول مکارم و محاسن اخلاقي زيسته است، به گونه اي که ضرب المثل شد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;آن حضرت(ع) از سوي مسلمانان يهودي بسيار اذيت شد. مسلمانان يهودي کساني هستند که از دين عليه دين بهره بردند و با تحريف کتاب الله و سنت رسول الله(ص) عترت او را خانه نشين کرده و خلفاي رسول الله(ص) و امناء و اوصياء و اولياي الهي را برخلاف نص و صراحت قرآن و پيامبر(ص) کشتند.(اعراف، آيه 150؛ بقره، آيه 61 ؛ آل عمران، آيه 110) از اين روست که در رواياتي از جمله روايت امام صادق(ع) در وصف عترت رسول الله(ص) آمده است: ما منا الا مقتول او مسموم، از ما نيست مگر اين که کشته به شمشير يا زهر است. اين در حالي است که خداوند و رسول الله(ص) بارها بر تکريم و اطاعت و پذيرش ولايت ذوي القربي و اهل بيت النبي(ص) سفارش نموده است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;پيامبر(ص) ،اميرمومنان علي(ع)، فاطمه زهراء و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) که خمسه طيبه معروف و مشهور بودند، به زهر و يا شمشير و ضرب شهيد کردند و حتي بر جسد بي جان امام حسن(ع) تير زدند و بر امام حسين(ع) در حالي که نيمه جان بود، سنگ و نيزه و تير زدند و بر جسدش اسب تاختند. ديگران امامان معصوم(ع) نيز اين گونه از سوي امت يهودي پيامبر(ص) و مسلمان يهودي پاداش رسالت خويش را گرفتند و مزد رسالت را به زهر و کين شمشير بازستاندند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;با اين همه، امام حسين(ع) با آن همه اذيت و آزارهايي که هيچ کسي جز اهل بيت(ع) نشد، اوج اخلاق و تماميت مکارم و محاسن اخلاقي بودند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;امام حسين(ع) خود اهل کرامت و بزرگواري بود. از اين روست که شامي دشنام گو را به خانه مي برد و همواره دست احسان &amp;nbsp;از رحمت رحماني خويش به دوست و دشمن مي رسيد. آن حضرت(ع) به مردمان سفارش مي کرد که در نيازهاي خويش به نزد هر کسي نروند؛ زيرا تنها گروه هاي خاص از جامعه هستند که بي توجه به ايمان ومذهب و نژادو رنگ و مانند آن تنها به حکم انسانيت خويش دستگير ديگران هستند و احسان مي کنند. امام حسين عليه السلام در اين باره فرمودند: لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى ديـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب؛ جز به يکى از سه نفر حاجت مبر: به ديندار، يا صاحب مروت، يا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.(تحف العقول ، ص 251)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;به نظر امام حسين(ع) اين که مردم براي برآورد نيازهاي خويش به سوي شما مي ايند، يک نعمت الهي است.&amp;nbsp;إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَيکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَيکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ؛ نياز مردم به شما از نعمتهاي خدا بر شما است، از اين نعمت افسرده و بيزار نباشيد.(بحار الأنوار، ج 74، ص 205)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;امام حسين(ع) هم چنين در اين باره مي فرمايد:&amp;nbsp;اَ يُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا؛&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اى مردم در خوبى&amp;rlm;ها با يکديگر رقابت کنيد و در بهره گرفتن از فرصت&amp;rlm;ها شتاب نماييد و کار نيکى را که در انجامش شتاب نکرده&amp;rlm;ايد، به حساب نياوريد.( ارشاد القلوب ديلمى، ص 73)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;آن حضرت(ص) در اوج انسانيت بود. به گونه اي که حتي اگر قاتل او درخواست توبه از خدا و عفو از ايشان داشت، اين کار را مي کرد. ايشان براي هدايت مردمان و مسلمان يهودي با آن که بر سر و صورتش سنگ مي باريد و هياهوي طبل و کرنا گوش فلک را کر مي کرد، دلسوز مردمان بود و خود را براي راهنمايي و هدايت ايشان به سوي بهشت به رنج مي افکند؛ چنان که پيامبر(ص) اين گونه بود.(شعراء، آيه 3)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;از اين جهت استکه امام حسين عليه السلام خود براي رضاي خداوند همواره بر آن بود که گذشت کند و از دشمن بگذرد چنان که بدگوي و بدزبان شامي را مي بخشيد و عفو مي کرد. آن حضرت (ص) در مقام تبيين آن در سنتي سديد فرمودند: أيما اثنَين جَرى بينهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة؛ هر يک از دو نفـرى که ميان آنها نزاعى واقع ي و يکـى از آن دو رضايت ديگرى را بجـويـد ، سبقت گيـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود. (محجه البيصاء ج 4،ص 228)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;بر اساس همين اصل است که مي فرمايد: اِنّ اَعفَي النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِ؛ بخشنده ترين مردم کسي است که در هنگام قدرت مي بخشد. (الدره الباهره ، ص24) بخشش در اوج قدرت و توانايي است که ارزشمند است، نه آن که انسان در ذلت و خواري باشد و بخواهد به خاطر ضعف و ناتواني عفو و گذشت کند. اگر کسي بتواند در اوج قدرت و توانايي در مجازات و تنبيه خاطي ، عفو کند آن هنگام است که احسان روا داشته است و انسان خدايي است؛ زيرا خداوند در اوج قدرت و توانايي است که اهل مغفرت و گذشت از بندگان خطاکار خويش است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;البته از نظر آن حضرت(ع) کوتاه آمدن در برابر دوست و دشمن تنها در صورتي بود که رضاي خالق در آن باشد، اما اگر هر کاري رضايت خلق را به همراه داشت ولي رضايت خالق را به دنبال نداشت، هرگز به آن کار رضايت نمي داد؛ زيرا رستگاري انسان را در گرو رضايت خالق مي دانست و هر گونه عملي که عليه واجبات و محرمات الهي و شکستن محارم الهي باشد را به سختي دشمن مي داشت و هرگز در برابر حدود الهي کوتاه نمي آمد؛ زيرا بر اين باور بود که : لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق؛ رستگـار نمي ي مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خريدنـد. (تاريخ طبرى،ص 1،ص 239؛ مقتل خوارزمي،ج 1،ص239)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;از نظر آن حضرت(ص) کسي که تقواي الهي پيشه نگيرد و به واجبات الهي گردن نهند و از محرمات خدا پرهيز نکند، نمي تواند رستگاري را براي خود در آينده تضمين کند:لا يأمَن يومَ القيامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِي الدُّنيا؛ کسي در قيامت در امان نيست مگر کسي که در دنيا ترس از خدا در دل داشت.(مناقب ابن شهر آشوب، ج4 ، ص69)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;آن حضرت هم چنين در اين باره مي فرمايد: مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِيَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما يَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما يَحذَرُ؛ آن که در کاري که نافرماني خداست بکوشد اميدش را از دست مي دهد و نگرانيها به او رو مي آورد. (بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;هم چنين در جايي ديگر مي فرمايد: من طلب رضي الناس بسخط الله وکله الله إلي الناس ؛کسي که براي جلب رضايت و خوشنودي مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا مي گذارد.(بحارالانوار،ج78،ص126)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;آن حضرت(ع) شيعه واقعي را داراي خصوصيات کامل و تمام اخلاقي مي داند و در تعريف آنان بر اين نکته تاکيد مي کند که شيعيان مي بايست انسان هاي خدايي باشند که جز اخلاق نيک و خوشخويي نسبت به ديگران در انديشه ايشان و کردارشان نمي توان چيزي را از بدي و دورويي و مانند آن يافت. آن حضرت در عبارتي مي فرمايد: إنَّ شِيعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ؛&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بدرستي که شيعيان ما قلبشان از هرناخالصي و حيله و تزوير پاک است. (فرهنگ سخنان امام حسين، ص476)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بنابراين، شيعه اهل نقد و انتقاد، امر به معروف و نهي از منکر است؛ زيرا ولايت واقعي را مي بايست در اطاعت از معروف و پرهيز از منکر جست و جو کرد؛ چنان که آن حضرت(ع) جان بر سر عدالت نهاد که مصداق اتم و اکمل امر به معروف است. از نظر آن امام(ع) براي شناخت دوست و دشمن مي بايست به اين نکته توجه کرد که دوست واقعي بر مصداق امر به معروف و نهي از منکر عمل مي کند و ولايت حبي خود را به تو اين گونه نشان مي دهد.امام حسين عليه السلام فرمودند: من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک؛&amp;nbsp;کسي که تو را دوست دارد، از تو انتقاد مي کند و کسي که با تو دشمني دارد، از تو تعريف و تمجيد مي کند. (بحار الانوار،ج75،ص128)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;از نظر آن حضرت(ع) انسان کامل، انسان عقلاني است. نشانه هاي اين بلوغ و کمال عقل را مي بايست در افکار و کردار او &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;جست و جو کرد که بيان گر حق انديشي و حق گويي و حق مداري اوست. آن حضرت(ع) مي فرمايد: لا يُکمَلُ العَقلُ اِلّا بِاتِّباعِ الحَق اَلاتَرَونَ اَنَّ الحَق لا يُعمَلُ بِه وَ الباطِل لا يُتَناهي عَنه؛ عقل جز به پيروي از &amp;laquo;حق&amp;raquo; کمال نمي يابد آيا نمي بينيد که به حق عمل نمي شود و از باطل نهي نمي شود؟(&amp;nbsp;بحار الانوار، ج 78، ص 127)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;کسي که عقل او به کمال رسيده است، اهل بصيرت است و کارهايش بر مدار عقلانيت و حق مي باشد، پس کاري نمي کند که بخواهد عذر بخواهد و بهانه تراشي کند. از اين روست که انسان خردورز انساني اهل حق و عدالت و ظلم ستيز و باطل ستيز است و به حق عمل و از باطل نهي مي کند. بي گمان از مصاديق مهم و اصلي حق در دنيا عدالت و از مصاديق باطل، ظلم و ستم است. از اين روستکه آن حضرت(ع) همواره بر عدالت عمل کرده و بدان مي خوانده و با ظلم مبارزه مي کرد. از نظر آن حضرت(ع) انسان مي بايست به گونه اي عمل کند که ديگر نيازي به عذر و بهانه تراشي نباشد. امام حسين (ع) فرمودند: اياک و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا يسيء و لا يعتذر، و المنافق کل يوم يسيء و يعتذر؛&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حذر کن از مواردي که بايد عذرخواهي کني ، زيرا مؤمن نه کار زشتي انجام مي دهد و نه به عذرخواهي مي پردازد، اما منافق همه روزه بدي مي کند، و به عذرخواهي مي پردازد.( بحار الانوار، ج 78، ص120 )&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;به نظر آن حضرت(ع)، علم و عقل نشانه هايي دارد که مي توان آن عالم و عاقل را بدان شناخت. مثلا از نشانه هاي عالم اين است که: من دلائل العالم إنتقادة لحديثه و علمه بحقائق فنون النظر؛ از نشانه هاي عالم ، نقد سخن و انديشه خود و آگاهي از نظرات مختلف است . (بحارالانوار،ج78،ص119)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;انسان عاقل و عالم هم چنين: &amp;nbsp;لا تقولوا باَلسنَتکم ما ينقُص عَن قَدَرَکم؛ چيزى را بر زبان نياوريد که از ارزش شما بکاهد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (جلاءالعيون،ج2ص205) چنان که در معاشرت نيز اين گونه است: &amp;nbsp;مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ريبَة؛&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; همنشيني با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمي گناهکاران موجب بدبيني مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار استي.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (بحارالانوار، ج78، ص 122)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;انسان مي بايست به گونه اي عمل کند که مقبول درگاه الهي باشد که از اين مقبوليت در ميان مردم نيز مقبول خواهد افتاد؛ زيرا کسي که ميان خود و خدايش را اصلاح کند خداوند ميان او و خلق اصلاح مي کند. از نظر امام حسين(ع) اين که شخص مقبول خداوند باشد، با خردمندان هم نشين و معاشر مي شود: مِن دَلائِلِ عَلاماتِ القَبولِ : الجُلوسُ إلى&amp;rlm; أهلِ العُقولِ؛ از نشانه&amp;rlm; هاى خوش&amp;rlm;نامى و نيك&amp;rlm;بختى ، همنشينى با خردمندان است.( بحارالأنوار، ج 75، ص 119)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/543/%d8%af%d8%b1+%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8+%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%d9%8a+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85+%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86(%d8%b9)/" title="در مکتب اخلاقي امام حسين(ع)" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/542/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%aa+%d8%ae%d9%8a%d8%b1+%d8%af%d8%b1+%d8%b5%d9%8a%d8%a7%d9%86%d8%aa+%d9%86%d9%81%d8%b3/</id>
<updated>Fri, 30 Dec 2011 12:37:00 GMT</updated>
<title type="text">تماميت خير در صيانت نفس</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;بزرگ ترين دشمن انسان، خودش است. از اين روست که پيامبر(ص) اين بزرگ ترين و کامل ترين انسان شناس هستي درباره نفس و روان آدمي مي فرمايد: اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك؛ بدترين&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سركش تو است كه از همه به تو نزديكتر و در&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;ميان دو پهلويت قرار گرفته است&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;. &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;(بحارالانوار ، ج 70 ، ص 64)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر کسي بخواهد در مسير فلسفه و اهداف آفرينش گام بردارد و خودش را به آن هدف متعالي متاله و رباني شدن برساند، مي بايست مراقب و مواظب اين نفس باشد؛ زيرا نفس با آن که همان روح الهي دميده در کالبد جسماني است؛ ولي بايد توجه داشت که به سبب همين نزول و قرار گرفتن در کالبد جسماني موقعيت دوگانه اي مي يابد و داراي دو وجه الهي و وجه دنيوي مي شود. هر چند که در اين موقعيت، نوعي تعادل و استوا وجود دارد؛(انفطار، آيه 7؛ شمس، آيات 7 و 8) ولي بايد توجه داشت که حضور در موقعيت مادي دنيا، کشش نفس را به سوي ماديات و پاسخ گويي به نيازهاي نفس را بيش تر مي کند و الهامات تقوايي و فجوري که از سوي خدا و شيطان ارسال مي شود، به سبب نقصان عقل در آغاز زندگي، يکسان از سوي نفس تلقي نمي شود؛ بنابراين، حتي نفس اجازه نمي دهد تا فطرت پاک الهي در مسير خودش باقي بماند و آن را به خواسته ها و هواهاي نفساني اش دسيسه و دفن مي کند.(شمس، آيات 9 و 10)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;هواهاي نفساني که وجه زميني و مادي نفس است، به سبب کشش دنيا و موقعيت حضور آدمي در دنيا، وضع اعتدالي و استوايي تکويني نفس را به هم مي ريزد و او را به سوي ماديات مي کشاند و فطرت کمالي نفس را دفن و دسيسه مي کند. اين گونه است که فراتر از خواسته هاي طبيعي مادي نفس مانند خورد و خوراک و شهوات طبيعي، حدود و مرزهاي وجه الهي نفس يعني فطرت را مي شکافد و به فجور مي پردازد. پس نفس اندک اندک در فرآيندي به جاي توجه يابي به وجه الهي خود، به وجه زميني و مادي توجه و اهتمام مي يابد و همه قدرت و توان خويش را مصروف ماديات و برآورد نيازهاي طبيعي به شکل افراطي مي پردازد که از آن به فجور يعني شکافتن مرزها و تجاوز ياد مي شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اما اگر انسان متوجه فطرت خود باشد، همان اعتدال را حفظ مي کند و اجازه نمي دهد که راه افراط و تفريط در پيش گيرد. اصولا اسلام که از آن به دين فطرت ياد مي شود(روم، آيه 30) بر آن است که اين اعتدال ميان خواسته هاي معنوي فطرت و خواسته هاي طبيعي و مادي نفس در دنيا حفظ و مراعات شود و انسان بر مسير اعتدال نفس خويش را مديريت نمايد تا اين گونه با مديريت نفس تبديلي در خلقت الهي نفس انجام نگيرد.(همان)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اما بسياري از مردم به اين نکته توجه پيدا نمي کنند و به دسيسه و دفن کردن فطرت از طريق پاسخ گويي افراطي به خواسته هاي مادي نفس اقدام مي کنند و خلقت طبيعي نفس و اعتدال آن را تغيير و تبديل مي کنند.(همان)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;انسان اگر بتواند در مسير اعتدالي که اسلام براي انسان تعريف کرده حرکت کند، شرايط را به گونه اي مديريت مي کند که عقل از دل فطرت پاک به سلامت رشد کرده و فعال شود و عقل فعال گردد. اين گونه است که شخص در مقام اعتدال و بدون هيچ افراطي(کهف، آيه 28) در مسير شدن هاي کمالي گام بر مي دارد و رنگ خدايي گرفته (بقره، آيه 138) و متاله و رباني مي شود و همه اسماء و صفات الهي سرشته در ذات خويش را به فعليت مي رساند.(بقره، آيه 31؛ آل عمران، آيه 79)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;چگونه نفس مديريت مي شود؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;براي اين که نفس مديريت شود، خداوند راهکارهايي را بيان کرده که در قالب اسلام اين دين فطري تبيين و روشن شده است. اما در اين ميان چند نکته بسيار حساس و اساسي تر که مي بايست به آن به عنوان کليد مديريت نفس توجه داشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در آموزه هاي قرآني به مساله تقوا به عنوان يک اصل مهم و کليدي بسيار تاکيد شده است؛ زيرا تقوا در آموزه هاي قرآني، به معناي مديريت نفس در راستاي حفظ اعتدال تکويني و فطري و جلوگيري از هر گونه افراط و فجور تعريف شده است. انسان متقي کسي است که نفس خويش را در حد اعتدال نگه دارد و اجازه تجاوز به ويژه از سوي هواها و خواسته هاي مادي و نفساني را به نفس ندهد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر انسان بتواند با حفظ و صيانت از اعتدال فطري و ذاتي، نفس خويش را نگه دارد، عقل در يک فرايندي به فعليت مي رسد و مديريت کامل و اعتدالي نفس را به دست مي گيرد. به اين معنا که فطرت، مانند يک زرد و سفيده تخم مرغ عمل مي کند تا جوجه در زمان بقا و زندگي در پوسته بتواند به زيست اعتدالي خويش ادامه دهد؛ پس اين که اين فرآيندي به درستي طي شود، جوجه به سلامت از پوسته خارج مي شود و عقل فعليت پيدا مي کند و به بلوغ مي رسد. از آن زمان اين عقل بالغ يافته است که جايگزين فطرت مي شود و مديريت نفس را به دست مي گيرد. البته از آن جايي که از زمان رشد آغازين عقل و فعليت يابي آن تا مرحله دوم يعني نوجواني، دو هفت سال طول مي کشد، لازم است در اين مرحله از سوي والدين به خوبي کودک مديريت شود. پس از اين مرحله تا چهل سالگي زماني است که شخص مي بايست به سبب هويت استقلالي خويش، خود را صيانت نمايد تا بلوغ مطلق برسد و به عنوان رشيد قرار گيرد.(کهف، آيه 10)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;تقوا کمک مي کند که اعتدال فطري حفظ شود و در فرايند دوم تا زمان رشيد شدن عقل را ياري کند تا به بلوغ مطلق رسيد و عقل فعال شود. بنابراين، لازم است که به مساله تقوا به عنوان يک مساله کليدي توجه شود؛ زيرا اين تقوا است که نفس را صيانت مي کند و اعتدال را حفظ کرده و زمينه فعليت يابي عقل را فراهم مي آورد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خير در صيانت نفس&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خير به معناي بهره مندي از مواهب الهي است که در درون و بيرون انسان براي او فراهم شده است. هر گاه انسان از نعمتي به درستي بهره گيرد و در همان مسير پاسخ گويي به نيازهاي خدايي و رباني شدن بهره گيرد، آن نعمت به عنوان خير تعريف مي شود. بنابراين، هر نعمتي خير تلقي نمي شود مگر آن که در مسير تعالي و اهداف آفرينش و مظهريت در الوهيت و ربوبيت به کار گرفته شود. از اين روست که پيامبران خواهان، خير بوده اند(قصص، آيه 24) و خود را فقير خير مي دانند نه خواهان نعمت؛ زيرا هر نعمتي نمي تواند خير باشد و ممکن است که نقمت و بلاء و يا ابتلايي براي آدمي باشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خير مطلق و تماميت کمالي آن را مي بايست در متاله شدن و رباني شدن جست و جو کرد. پس اگر انسان تلاش کند تا از همه ظرفيت ها و استعدادها و نعمت هاي الهي براي رسيدن به اين هدف متعالي بهره گيرد، از کمال خير و تماميت آن بهره مند شده اند. از اين روست که امام سجاد(ع) مي فرمايد: الخَيرُ كُلُّهُ صِيانَةُ الإنْسانِ نَفْسَهُ؛ همه خير و خوبى در خويشتن دارى و حفظ نفس است. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 78، ص 136 ؛ تحف العقول، ص 448)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;کسي که نفس خويش را با تقوا حفظ و صيانت کند، اجازه مي دهد تا عقل رشد کرده و مديريت نفس را به دست گيرد و اعتدال تکويني و آغازين را هم چنان حفظ کند و مسير متعالي شدن را با فعال شدن عقل طي کند. از اين روست که خداوند همواره بر صيانت نفس تاکيد مي کند و مي فرمايد: عليکم انفسکم؛ بر شما باد حفظ و صيانت نفس خودتان(مائده، آيه 105)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از آيات و روايات قرآني به دست مي آيد که خداوند انسان را به طور تکويني به گونه اي آفريده است که اعتدال ميان خواسته هاي مادي و طبيعي و معنوي اخروي را برقرار کند. اين همان فطرت الهي است. پس از آن، فطرت الهي مي بايست با ابتلاء و بلاء در شرايط اختياري حفظ شود و عقل جايگزين فطرت شود و انسان به جاي اعتدال اجباري فطرت با اعتدال اختياري عقل به کمال برسد و متاله و رباني شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از نظر قرآن، اسلام همان دين فطرت است؛ يعني همان شکل اجباري که فطرت انسان را در اعتدال نگه مي دارد، در شکل اختياري اسلام ، انسان را در اعتدال نگه مي دارد. از اين روست که خداوند بر اين نکته تاکيد مي کند که اسلام همان دين فطرت است با اين تفاوت که يکي اجباري و آن ديگري اختياري است.(روم، آيه 30)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر کسي بر اساس اسلام عمل کند، عقل اختياري جايگزين فطرت تکويني مي نشيند و انسان به هدف متعالي خود مي رسد. از اين روست که خير مطلق و تماميت کمال خوبي ها را مي بايست در صيانت نفس و تقوا دانست.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به هر حال، اگر دشمن هر انساني، هواهاي نفساني نفس است که در درون است، فطرت در آغاز و سپس عقل در درون آدمي بهترين دوست آدمي است. رسول اكرم ( ص ) فرمود : صديق&amp;rlm; كل امرء عقله ؛ دوست واقعي هركس عقل او است.( بحارالانوار ، ج 1 ، ص 87)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اگر انسان در دوره اختياري مديريت نفس جايي شکست مي خورد زماني است که اجازه مي دهد تا شهوات افراطي نفس عقل را در کشتي دروني به زمين بزند؛ چرا که اين طمع و زياده روي نفس در جنبه توجه به ماديات است که او را در برابر عقل قوي کرده است. امام صادق(ع) مي فرمايد: أكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛ بيشتر زمين&amp;rlm; خوردنهاي عقل آنجا است كه برق طمع ، جستن مي&amp;rlm;كند.(نهج البلاغه، حکمت 219)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; margin: 0cm 0cm 10pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به هر حال بهترين دوست آدمي نفس و بدترين آن نفس است؛ زيرا نفس دو وجه الهي و مادي دارد که وجه الهي آن در شکل فطرت و عقل در دو دوره خودنمايي مي کند. پس اگر در دوره اختياري از عقل به جاي هواهاي نفساني اطاعت کند به هدف مي رسد و رهايي مي يابد. امام صادق(ع) مي فرمايد: الهوي عدو العقل ؛ هوا و هوس دشمن عقل است.( مصباح الشريعة ، باب 38 ، ص 223) بنابراين مي بايست همواره خواهان اعتدال بود و اجازه هر گونه افراط و تفريط را به نفس نداد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/542/%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%aa+%d8%ae%d9%8a%d8%b1+%d8%af%d8%b1+%d8%b5%d9%8a%d8%a7%d9%86%d8%aa+%d9%86%d9%81%d8%b3/" title="تماميت خير در صيانت نفس" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%85%d8%af%d9%8a%d8%b1%d9%8a%d8%aa+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8+%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1/</id>
<updated>Sun, 25 Dec 2011 11:45:00 GMT</updated>
<title type="text">مديريت انتخاب کارگزار</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بي گمان، ما همه چيز را مديريت مي کنيم، چنان که خودمان نيز مديريت مي شويم، زيرا جهان به گونه اي نظام يافته است که هيچ کس جز خداوند از دايره پاسخ گويي بيرون نيست.(انبياء، آيه 23) پس همان گونه که طبق سنت الهي خودمان و جهان را مديريت مي کنيم؛ زيرا مشيت الهي به اين تعلق گرفته است تا خودمان با اراده و اختيار خود و جهان خويش را در دنيا و آخرت بسازيم؛ به شکلي خودمان نيز در چهره مديريت ديگران قرار مي گيريم و اين گونه است که به جاي فعال مايشاء که صفت انحصاري خداوند همانند صفت تکبر و مانند آن است، ما گرفتار نوعي جبر باشيم که از سوي ديگران تحميل مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراين همان اندازه که دست هاي ما براي انجام کاري باز است به همان مقدار با محدوديت هايي مواجه هستيم که سنت هاي الهي و قوانين حاکم بر جهان و اراده و مشيت هاي خودي و غير خودي بر ما تحميل مي کند. پس مي بايست در ميانه لاجبر و لا تفويض يعني بين المنزلتين و بين المرحلتين خودمان و ديگران يا ديگر چيزها را مديريت کنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بر اين اساس مي توان گفت که ما دچار نوعي محدوديت هاي خواسته و ناخواسته اي هستيم که مشيت و خواسته و اراده و انتخاب ما را محدود مي سازد و بايد با همين داشته هاي کارهايي را به سامان برسانيم که در آموزه هاي قرآني از آن به مظهريت در الوهيت و ربوبيت ياد شده و به ما فرمان داده شده تا رباني شويم و جهان را پروردگاري به عنوان خليفه الهي کنيم.(بقره، آيه 30؛ آل عمران، آيه 79)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شيوه انتخاب کارگزار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آن جايي که سنت الهي و قوانين حاکم بر نظام هستي به گونه است که انسان مي بايست در اجتماع شکل گيرد و خودش و جهانش را بسازد و به عنوان سازه نهايي در آخرت تحويل خداوند دهد، انسان ناچار است که از ديگران به عناويني چون همسر، همکار و مانند آن استفاده کنند و اصل را بر تعاون و همکاري قرار دهد.(مائده، آيه 2)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در انتخاب معاون در هر کاري مي بايست با توجه به هدف و شرايط کارگزاري را بر گزيد. بنابراين نمي توان هر کسي را براي هر کاري به کار گرفت و به عنوان همکار با او بود. اين گونه است که محدوديت هايي را مي بايست پذيرفت و بدان تن داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کار هر چه مهم تر و داراي ارزش و اعتبار بالاتري باشد مي بايست شرايط سخت گيرانه تري را اعمال کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با نگاهي به آموزه هاي قرآني شيوه و روش انتخاب همکار و کارگزار بيان شده است. ما در اين جا به چند نکته اي اشاره داريم که خداوند در سوره يوسف براي انتخاب کارگزار بيان کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با توجه به آياتي از جمله 54 و 55 سوره يوسف مي توان چند ويژگي و شرط برجسته را در انتخاب همکار و کارگزار مورد توجه قرار داد. اين که مي بايست درباره شخص تحقيقاتي ميداني انجام داد و اطلاعاتي از پيشينه فکري و اخلاقي و کاري او به دست آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بررسي سوابق خانوادگي و شخصيتي همکار و کارگزار مهم است. از اين روست اگر اطلاعاتي در اين زمينه نداشته باشيم نمي توانيم از موقعيت پرورشي و تربيتي او آگاهي درستي داشته باشيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از ديگر مسايل مهم در سوابق شخص مساله امانت داري است. هر چه شخص در حوزه هاي مختلف مورد ارزيابي قرار گيرد و ميزان وفاداري او دانسته شود بهتر است. اگر کسي بتواند در حوزه اخلاق جنسي امين باشد،‌ مي توان گفت که از شرايط مناسب تري براي کار برخوردار مي باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;توجه خاصي مي بايست به حوزه اخلاق همکار و کارگزار داشته باشيم؛ زيرا آن چه در تعاملات و روابط انساني مهم و اساسي است حوزه اخلاق و رفتار است. بنابراين،‌هر نکته اي اخلاقي به ويژه روابط جنسي و اخلاقي او مي تواند در نوع معاشرت و تعامل شخص با ديگران و خود مدير نيز موثر باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ديگر آن که با او جلسه مصاحبه اي گذاشت و اطلاعاتي درباره شخصيت و علم و دانش و بيان و مانند آن به دست آورد. در اين جلسه مي توان قدرت بدني و جسمي او را نيز ارزيابي کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مصاحبه مي بايست جلسه به طور خصوصي و به دور از حضور ديگران برگزار گردد و پس از ارزيابي و سنجش قدرت ها و توانمندي ها اگر شايسته معاشرت هاي خاص و خصوصي است او را افزون بر مسئوليت هاي عمومي براي همراهي و همدلي نيز به خدمت گرفت و از ويژگي هاي او براي ارتقاي شخصي و شخصيتي خود بهره برد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مصاحبه مي بايست به گونه اي انجام گيرد که خصوصيات او روشن شود و آستانه تحمل و صبر او به دست آيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از انتخاب کارگزار و همکار مناسب براي کار خاص، همه امکانات مناسب با آن کار در اختيار او قرار داده شود و بر اساس مسئوليت ها او را تکريم کرده و مکانت و منزلت او را به طور رسمي به ديگران ابلاغ کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر شخص را براي کار مربوط به خانه و خانواده استخدام و به کار مي گيرد بر عناصري چون امانت اخلاقي و حفاظت بر اسرار و رازها بيازماييد و اطلاعات کاملي از او دراين زمينه به دست آوريد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در صورت احراز صلاحيت هاي کامل، به شخص امکاناتي را دهيد تا بتواند به سادگي در حوزه مسئوليت خويش عمل کند و کارها را به او واگذار و تفويض کنيد و نيازي نيست که هر روز امور خرد و درشت را به او گوشزد کنيد. البته اين بدان معنا نيست که او را زير نظر قرار ندهيد، زيرا نظارت امري لازم و ضروري است و حتي کساني که از نظارت دروني وجدان بيدار و تقوا برخوردار مي باشند ممکن است به طوري زير نظر قرار گرفته شوند و رفتار آنان هر از گاهي سنجش و ارزيابي شود. از اين روست که حتي بر کارگزاران بسيار امين نيز مي بايست افرادي به عنوان رقيب و عتيد باشد تا ضمن کنترل و مديريت از بالا اجازه دهند تا شخص آزادانه انتخاب و کار خود را انجام دهد و در صورت نياز هر ازگاهي موارد کلي به شکل خاص تذکر داده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بيان همه مطالبي که در سوره يوسف در انتخاب و مديريت کارگزاران و همکاران بيان شده در اين مطلب کوتاه شدني نيست و از اين رو به همين مقدار بسنده مي شود.&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%85%d8%af%d9%8a%d8%b1%d9%8a%d8%aa+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8+%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1/" title="مديريت انتخاب کارگزار" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af+%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a/</id>
<updated>Wed, 30 Nov 2011 07:54:00 GMT</updated>
<title type="text">فرزند خواندگي</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرزندخواندگي يا تبنّي، عملي است حقوقي كه نتيجه آن حصول رابطه فرزندي صوري بين دو فرد است. حقوقدانان اسلامي بر اين نکته تاکيد دارند که در اسلام چيزي به نام فرزندخواندگي وجود ندارد. در اين رابطه مي توان به کتاب مبسوط در ترمينولوژي حقوق، ج 4، ص 2782 دکتر جعفري لنگرودي مراجعه کرد. به نظر قرطبي از مفسران ، فرزندخواندگي در جاهليّت، امر معمول و رايجي بوده است و دو طرف با پيمان فرزند خواندگي  از يكديگر ارث مي بردند و همديگر را نصرت مي دادند، تا آنكه خداوند آن را در آياتي از قرآن نسخ كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مفسر بزرگ شيعي علامه طبرسي در مجمع الببيان در ذيل آيه 37 سوره احزاب مي نويسد که رسول خدا(صلي الله عليه وآله) زيد بن حارثه را فرزندخوانده خود قرار داد و براي شكستن سنّت جاهلي با اذن الهي پس از اينكه زيد، همسر خود را طلاق داد، با او ازدواج كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتي ما سخن از فرزندخواندگي مي کنيم اگر به معناي قراردادن فرزند ديگري به عنوان فرزند حقيقي خود باشد تا همان احکام پدر و فرزندي بر آن بار شود، نه تنها عملي خلاف شريعت است، بلکه بر اساس آيات 4 و 5 سوره احزاب ، انتساب عمدي فرزندخوانده با عنوان فرزند حقيقي گناه شمرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين در حالي است که در جاهليّت و پيش از اسلام، فرزندخوانده، به مثابه فرزند واقعي و حقيقي شمرده و همه احکام و قوانين مربوط و مرتبط با پدر و فرزندي بر آن جاري مي شد. البته سابقه و پيشينه اين امر بسياري قديمي تر است؛ زيرا خداوند در آيه 21 سوره يوسف و آيه 9 سوره قصص  گزارش مي کند که در مصر قديم تبني وجود داشته و عزيز مصر خواهان فرزندخواندگي يوسف(ع) و فرعون خواهان تبني حضرت موسي(ع) شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در دوره جاهليت رسم اين بود که فرزند خوانده همانند فرزند حقيقي و واقعي شمرده مي شد و همه قوانين و احکام از جمله ارث و ازدواج و محرميت ميان آنان برقرار مي شد. از اين رو بود که پدر نمي توانست همانند پدر واقعي با همسر مطلقه فرزندخوانده خود ازدواج کند؛ چرا که رابطه ميان آنان را همانند فرزند واقعي رابطه محرميت مي دانستند. اما اسلام اين گونه رابطه فرزندخواندگي را نادرست دانست و به شدت با عمل پيامبر(ص) به مخالفت با آن پرداخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما اين بدان معنا نيست که فرزند خواندگي عملي نادرست و گناه و خلاف شريعت باشد؛ بلکه فرزندخواندگي اگر با حفظ ارتباط حقيقي ميان فرزند و پدر واقعي شخص باشد، امري درست است. به اين معنا که فرزند خوانده را به نام پدر واقعي اش بخوانند و بشناسند تا در آينده هيچ گونه مشکلي از جهت محرميت و ارث و ازدواج پيش نيايد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرزند خوانده بر اساس قوانين اسلام ارث نمي برد ولي مي تواند از ثروت شخص ، به شکل هبه و يا وصيت از ثلث مال بهره مند شود. پس شخصي که کودکي را به فرزندگي مي گيرد، مي تواند به شکل هبه از مال و وصيت از ثلث مال،‌ بخشي از ثروت خود را به فرزند خوانده منتقل کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراين کساني که با مراجعه به پرورشگاه ها و شيرخوارگاه ها، کودکاني را به فرزندخواندگي مي گيرند،‌ مي بايست توجه داشته باشند که اين کودکان فرزند واقعي و حقيقي آنان تلقي نمي شوند و احکام فرزند واقعي چون محارم و ارث و مانند آن بر ايشان بار نمي شود و اين افراد را مي بايست به نام پدران واقعي ايشان خواند و معرفي و صدا کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ناگفته نماند که در حال حاضر باتوجه به پيشرفت هاي پزشکي امکان باروري به اشکال گوناگون فراهم آمده است و امکان زاد و ولد از طريق تخمک اجاره اي تا رحم اجاره اي فراهم آمده است. در اين موارد، اگر تخمک شوهر با تخمک زني ديگر، آميخته شود و در رحم همسر قرار گيرد، حکم همان فرزند واقعي زن و شوهر را خواهد داشت، هر چند که تخمک از زني ديگر است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال، فرزند خواندگي به يک معنا درست و به يک معنا نادرست و باطل است. اگر مراد از فرزند خواندگي، تبني کودک به عنوان فرزند حقيقي و واقعي باشد تا همه احکام و قوانين فرزند واقعي بر آن جاري شود، اين امر گناه بوده و از نظر اسلام مردود مي باشد و طرفين از يک ديگر ارث نمي برند؛ اما اگر به معناي پذيرش کودکي براي پرورش و تربيت باشد به شرطي که همه قوانين اسلام مراعات شود،‌ در آن صورت اين فرزند خواندگي مشکلي نخواهد داشت و فرزند تنها به شکل هاي پيش گفته مي تواند از شخص ارث ببرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;فرزند خواندگي در قانون مدني ايران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حقوق مدني ايران، پذيرش فرزند فقط از سوي زن و شوهرها ممكن است.   تقاضاي سرپرستي طفل نيز بايد با توافق زن و شوهر ارائه شود؛ چرا كه هر دو بايد وظايف خود را به صورت مشترك بپذيرند و مانند پدر و مادر واقعي به تعهداتشان عمل كنند. همچنين طبق قوانين زن و شوهري مي توانند براي سرپرستي كودك تقاضا كنند كه مقيم ايران باشند. حال آن كه تابعيت زن و شوهر مدنظر قانونگذار نيست. بنابراين زن و شوهر خارجي مقيم ايران هم مي توانند كودكي را به فرزندخواندگي بپذيرند. روابط پدر و مادر خارجي با كودك پذيرفته شده ايراني نيز تابع قوانين كشور است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;محرميت فرزند خوانده&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بر اساس فقه اسلام و آموزه هاي وحياني آن، فرزند خوانده نامحرم است. اما اين بدان معنا نيست که نمي توان رابطه محرميت را ميان افراد يک خانواده که کودکي را به فرزند خواندگي گرفته اند، ايجاد کرد؛ زيرا بر اساس آموزه هاي اسلام مي توان به اشکال گوناگون پيوند محرميت را ايجاد نمود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با نگاهي به استفتائاتي که در اين باره شده هر يک از مراجع عظام تقليد بر اساس آموزه هاي اسلامي حکم مساله را بيان کرده اند که در اين جا به برخي از آن ها اشاره مي شود. گفتني است که  محرميت از سه راه؛ نسب، رضاع (شيردادن) و مصاهرت(دامادي) به وجود مي آيد كه از آيات و روايات منصوص استفاده مي گردد محرميت غير از اين سه راه، روشي جعلي و خروج از روش استنباط شرعي است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال اگر سوال شود که خانواده اي ، بچه يا بچه هاي بي سرپرستي را به فرزندي گرفته وبزرگ کنند آيا راهي براي محرميت آنها به مرد يا زن وجود دارد ؟ هر يک از مراجع با توجه به آموزه هاي اسلامي فتوايي داده اند که به برخي از آن ها اشاره مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت ايت الله خامنه اي : مي توانند آن دختررا درصورت وجود مصلحت واذن حاکم شرع يا وکيل او به عقد موقت پدر خود درآورند ونسبت به محرميت پسر غير از طريق شير دادن به نحوي که در رساله حضرت امام (ره) ذکر شده راه ديگري وجود ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت ايت الله صافي گلپايگاني : راههاي متعدد دارد مثل اينکه قبل از تمام شدن دو سال کودک ، رضاعي که موجب محرم شدن آنها به مرد يا زن است حاصل شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت ايت الله تبريزي:  اگر قبل از دوسالگي او باشد مي تواند خواهر آن زن اورا شير دهد وپس از تماميت رضاع با شرايط آن ، آن زن خاله رضاعي او مي شود ونيز خواهر آن مرد اورا به همان نحو شير دهد تا آن مرد دائي رضاعي او شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت ايت الله سيستاني: اگر شيرخوار باشند با شير خوردن از خواهر يا زن برادر ومانند آن محرميت حاصل مي شود واگر شيرخوار نباشند با ازدواج با پدر يا مادر به شرط مقاربت با او ومانند آن تحصيل محرميت ممکن است ولي متوقف بر اجازه پدر يا پدر بزرگ بچه مي باشد وبدون آن عقد صحيح نيست . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت ايت الله مکارم شيرازي:  اگر دختر باشد وپدر آن مرد درحيات باشد مي تواند عقد موقت آن دختررا با اجازه حاکم شرع براي پدرخويش بخواند تا حکم زن پدرپيدا کند ومحرم شود واگر خواهر آن مرد شير داشته باشد واز شير آن خواهر بخورد با شرايط لازم حکم خواهر زاده اش را پيدا مي کند ومحرم مي شود ، ودرصورتي که پسر باشد راه محرميت همانست که از شير خواهر يا مادر آن زن فاقد فرزند بخورد تا آن زن خاله يا خواهر رضاعي آن پسر شود ومحرم گردد واگر دوران شيرخوارگي پسر بچه گذشته باشد راهي براي محرميت او نيست . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت ايت الله فاضل لنکراني:  اگر کودک ، دختر شيرخواره باشد ، از راههاي زير بين او ومرد (پدرخوانده ) محرميت ايجاد مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- شيرهمسر انسان را بخورد ، که دراين صورت دختر رضاعي مرد مي شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- شيرمادر مرد را بخورد که دراين صورت خواهر رضاعي مرد مي شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3- شير خواهر مرد را بخورد که دختر خواهر رضاعي مرد مي شود ويا شير دختر خواهر مرد را بخورد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4- شير زن برادر مرد را بخورد ، که برادررضاعي او مي شود ويا شير دختر برادر اورا بخورد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5- اگر شير خوارنباشد يا اگر شيرخوار است وشير موارد فوق وجود ندارد مي توان بوسيله صيغه نکاح موقت بين دختر وپدر مرد پدربزرگ او محرميت ايجاد کرد که دراين صورت اين دختر ، زن باباي مرد مي شود ، ولي بايد توجه داشت که اگر دختر نابالغ باشد نکاح مذکور بايد به اذن ولي شرعي او باشد ودرصورت نبودن ولي ، بايد از مجتهد جامع الشرايط اذن گرفت ودرهرصورت نبايد صيغه محرميت براي دختر بچه مفسده داشته باشد بلکه رعايت مصلحت او لازم است. کما اينکه اگردختر بالغ باشد اذن پدر يا جد پدري به احتياط واجب معتبراست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;واگر کودک پسر وشيرخوار باشد ، از راههاي زير مي توان بين او وزن (مادر خوانده ) ايجاد محرميت کرد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- شيرهمان زن را بخورد ، که فرزند رضاعي او مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2 - شيرمادرزن را بخورد که برادر رضاعي زن مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3- شير خواهرزن را بخورد ، که پسر خواهررضاعي زن مي شود يا شير دختر خواهرزن را بخورد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4- شيرزن برادر زن را بخورد که پسر رضاعي زن مي شود يا شير دختر برادر زن را بخورد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5- اگر پسر شيرخوار نباشد ومادرخوانده ، مادربدون شوهرداشته باشد واورا به عقد دائم يا موقت پسردرآورند ، پس از دخول به او مادر خوانده ، ربيبه او مي شود وبه او محرم مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته راههاي ديگري هم وجود دارد ، که فعلا محل ذکر آنها نيست. (جامع المسائل ج1 ص 434)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت ايت الله مکارم شيرازي: زن وشوهري صاحب اولاد نمي شوند ، اگر بخواهند بچه اي از شيرخوارگاه اختيارکنند براي محرم شدن با مرد وزن چه راه شرعي وجود دارد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر دختر باشد وپدر آن مرد درحيات باشد مي تواند عقد موقت آن دختر را با اجازه حاکم شرع ، براي پدر خويش بخواند تاحکم زن پدررا پيدا کند ومحرم شود واگر خواهر آن مرد شير داشته باشد وآن بچه شيرخوار باشد واز شير آن خواهر بخورد ( با شرايط لازم ) حکم خواهر زاده اش را پيدا مي کند ومحرم مي شود . ودر صورتي که پسر باشد راه محرميت همان است که از شير خواهر يا مادر آن زن فاقد فرزند بخورد تا آن زن ، خاله يا خواهر رضاعي آن پسر شود ومحرم گردد واگر دوران شيرخوارگي پسر بچه گذشته باشد راهي براي محرميت او نيست . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;راههاي  محرميت فرزند خوانده&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نحوه محرميت دختر يا پسري که از پرورشگاه مي آورند به پدر خوانده ويا مادرخوانده درصورتي که ولي او مشخص نباشد ويا ولي او فوت کرده ، درصورتي که کودک زير دوسال است وزني که با شير دادن او ايجاد محرميت نمايد درفاميل نباشد ويا بالاي دوسال است چگونه است ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايت الله بهجت (حفظه الله ) : محرم نيستند وراهي ندارد مگر دربعض موارد نادره به مصاهرت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايت الله تبريزي(حفظه الله ) : راهي براي محرميت نيست مگر بعد از بلوغ از طريق نکاح راهي براي محرميت پيدا شود .والله العالم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايت الله خامنه اي (حفظه الله ) : فرزند خوانده حکم فرزند ندارد وبا مرد وزني که اورا بزرگ مي کنند محرم نمي شود مگر به وسيله رضاع با مراعات شرايط آن ويا ازدواج پس از بلوغ ورشد وقبل از بلوغ با اذن حاکم شرع ورعايت مصلحت طفل عقد موقت اشکال ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايت الله سيستاني (حفظه الله) : راهي ندارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايت الله شبيري زنجاني (حفظه الله) : فرزند پرورشگاهي اگر دختر باشد به وسيله ازدواج خود پدرخوانده ويا پدروجد وپسرونوه ( پدربي واسطه وبا واسطه وپسر بي واسطه وبا واسطه ) پدرخوانده ، او به وي محرم مي شود واگر پسر باشد با ازدواج خود مادرخوانده ويا دختر بي واسطه يا با واسطه اش با وي محرم خواهد شد البته ازدواج مزبور بايد با اذن يا اجازه حاکم شرع باشد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايت الله صافي گلپايگاني (حفظه الله): وجهي براي محرميت اين قبيل کودکان به اعضاءخانواده که عملي وقابل اجراء باشد بنظر نمي رسد . والله العالم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;نظريه اي درباره محرميت پسر با نکاح&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته به نظر مي رسد که راهي براي محرميت پسر با ازدواج با مادر پدرخوانده بي شوهر با اذن ولي يا حاکم شرع موجود باشد زيرا در اين صورت مادرخوانده عروس پسر مي شود و در محرميت عروس دخول در مادر پدرخوانده شرط نيست چرا که پدر شوهر نسبت به عروس با عقد نکاح موقت يا دايم محرم مي شود و نيازي به نزديکي و دخول نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما اگر پسر با مادر يا مادر بزرگ مادر خوانده ازدواج کند نسبت نياز است که دخول و نزديکي صورت گيرد تا به عنوان ربيبه محرم شود اما در فرض مذکور چون ربيبه نيز محسوب نمي شود حتي در صورت دخول نيز محرميت ميان پسر و مادر خوانده پديد نمي آيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال اگر بپذيريم که پسر نابالغ را مي توان با اذن ولي يا حاکم شرع به عقد مادر يا مادر بزرگ پدرخوانده در آورد نيازي به دخول نيست تا محرميت ميان مادرخوانده با پسر ايجاد شود زيرا در اين فرض مادرخوانده در حقيقت عروس پسر خوانده خواهد بود و پسر در حکم پدر شوهر است و پدر شوهر با عروس محرم است. به نظر مي رسد که در اين فرض دخول شرط نيست تا محرميت ايجاد شود.&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/1/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af+%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a/" title="فرزند خواندگي" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/540/%d8%ba%d8%af%d9%8a%d8%b1%d8%8c+%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d9%8a+%d8%a8%d8%b1+%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%86/</id>
<updated>Fri, 11 Nov 2011 20:00:00 GMT</updated>
<title type="text">غدير، آغازي بر پايان</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;غدير تنها يک رخداد تاريخي نيست، بلکه نظريه اي براي زندگي است. تفاوت ميان پيش و پس روزگار غدير، همانند روزگار پيش از آفرينش آدم و پس از آن است؛ زيرا با غدير، روزگار ديگري آغاز مي شود و مي بايست غدير را آغازي بر پاياني دانست؛ چنان که آفرينش آدم و خلافت انسان، پاياني بر دوراني بوده است که بي خلافت گذشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;کفر ابليس به ولايت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خداوند رخداد آفرينش انسان را تنها يک رخداد تاريخي با آثاري محدود نمي داند، بلکه رخدادي بي مانند است که هستي را دگرگون کرده است. پيش از آفرينش انسان، خداوند خليفه اي براي خود نداشت تا در مقام متاله مظهر ربوبيت و پروردگاري الهي باشد؛ اما با آفرينش انسان که با خلقت آدم(ع) آغاز شد، فرصتي پيش آمد تا موجودي بتواند همه اسماء و صفات الهي را مظهريت نمايد و توانايي و استعداد خليفه بودن در مقام مظهريت ربوبيت را بيابد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;واکنش منفي موجودات هستي نسبت به آفرينش آدم(ع) نبود، بلکه در اين عبارت و حکم الهي نهفته است که وي را به عنوان خليفه معرفي و قرار داده است. از نظر آنان کسي را شايسته و بايسته آن نيست که در مقام خلافت قرار گيرد؛ هر چند که در اين ميان مدعي به نام ابليس از جنيان و آفريده شده از آتش نيز وجود داشت که خود را سزاوار اين مقام مي دانست و خواهان مظهريت در ربوبيت بود؛ چرا که وي توانسته بود با ظهور اسماي الهي و فعليت آن، به مقام قدس در آيد و در ساحت قدس حضور يابد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اما آن چه که ميان آدم(ع) و ابليس به عنوان فصل مميز وجود داشت، روح خاص الهي بود که در وي دميده شده بود و اين توانايي را با وجود اين روح دميده يافته بود که بتواند مظهر همه اسماء و صفات الهي شود. اين مظهريت يعني متاله شدن به معناي اين بود که هيچ چيز در خداوند نيست که انسان توانايي مظهريت آن را نداشته باشد؛ هر چند که در فقر ذاتي و انفعال مطلق به سبب کالبد خاکي قرار دارد، ولي اين فقر ذاتي به معناي نقصان آدمي نيست چنان که ابليس مدعي آن بوده است و خود را شايسته تر و بايسته تر از حضرت آدم(ع) مي داند.(اعراف، آيه 12)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به هر حال، ظرفيت و استعداد حضرت آدم(ع) ظرفيت متاله و رباني شدن است. همين ظرفيت بي مانند انسان است که سرکشي برخي چون ابليس را به دنبال داشته است؛ چرا که ابليس خواهان مقام و منزلتي بود که شايسته وي نبوده است. آزمون خلافت انسان نشان داد که ابليس حقيقت خود را نشناخته و به حقيقت خود و خدا کافر بوده است. در حقيقت، کفر به ولايت الهي را به سبب جهالت داشته است. از اين روست که خداوند از کفر پيشين و نهان ابليس خبر مي دهد و آزمون خلافت آدم(ع) را تنها هويدا کننده اين کفر مي داند.(بقره، آيه 34)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;به سخن ديگر، آن چه ابليس بدان کفر مي ورزيد و در خود نهان داشت، اصل ولايت است. با آن که شايسته اين مقام نبود ولي خواهان آن بود و براي رسيدن به اين مقام دست از هيچ کوششي بر نداشت.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;ماموريت حضرت آدم(ع) عزم بر متاله&amp;nbsp; و ربوبيت بود، هر چند که ايشان نتوانست اين ماموريت را به تمام و کمال به سرانجام برساند و به تعبير خداوند عزم در مقام فعل در آدم ديده نشده است:&amp;laquo;لم نجد له عزما، ما در او عزمي نيافتيم&amp;raquo;(طه، آيه 115) به اين معنا که جزم و اعتقاد به ماموريت در مقام انديشه و نظر داشت، عزم در مقام عقل عملي نداشت. اين گونه است که در دام ابليس گرفتار شد و از مقام خود هبوط کرد تا مسير کمال و مظهريت را دوباره بپيمايد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;ماموريت پيامبران (ع) از زمان آغاز ماموريت ايشان در ميان بشر، راهنمايي بشر به سوي متاله شدن و مظهريت در ربوبيت است که بيانگر ولايت الهي در ميان خلق مي باشد. اسلام که ماموريت همه پيامبران به عنوان دين و هدايت الهي مي باشد، دستور چگونگي ظهور اسماء و صفات الهي در انسان و رسيدن به مقام متاله و ظهور در ربوبيت و تصاحب مقام ولايت است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;strong&gt;خاتميت در دين و آغاز ظهور ولايت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;تا پيش از ظهور حضرت محمد(ص) ولايت عمومي پيامبر(ص) باطن ولايت پيامبران ديگر بوده است؛ از اين روست که همه پيامبران به ولايت ايشان بشارت مي دادند و پذيرش ولايت آن حضرت(ص) بخشي از مفهوم اسلام و ايمان آنان بوده است. اما با ظهور مادي آن حضرت(ص) نور ولايت تجلي مي کند و در دو شکل خودنمايي مي کند. شکلي از آن همان ولايت مطلق پيامبر(ص) است که اکنون با ظهور آن حضرت، ظهور مطلق پيدا کرده است؛ اما اين نور ولايت تنها زماني مي تواند ظهور اکمال و اتمامي داشته باشد که با نور علوي يکي به نمايش گذاشته شود؛ زيرا چنان که پيامبر(ص) فرمود نوري که تا عبدالمطلب در يک جا بود در عبدالله و ابوطالب تقسيم مي شود تا دو جلوه مادي به خود گيرد. از اين روست که خداوند حقيقت پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) را يکي مي داند و به صراحت حضرت علي(ع) را نفس پيامبر(ص) معرفي مي کند.(آل عمران، آيه 61) &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;نفس داراي معاني چندي چون ذات، روح، جان، روان و مانند آن است. هر يک از اين معاني گفته شود، در بيان اين مقصود کفايت مي کند. در حقيقت نمي توان از وحدت نوري آن حضرت (ص) با علي(ع) چشم پوشيد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در اين باره روايات زيادي است که از جمله اين روايت است. پيامبر(ص) مي فرمايد: اول ما خلق الله نوري، ثم فتق منه نور علي فلم نزل نتردد في النور حتي وصلنا حجاب العظمه في ثمانين الف الف سنه ، ثم خلق الخلائق من نورنا، فنحن صنائع الله و الخلق بعد لنا صنائع؛ اولين چيزي که خدا خلق کرد، نور من بود، آنگاه نورعلي را از آن نور جدا کرد، و ما همچنان درنور بوديم تا اينکه درطي هشتاد ميليون سال به حجاب عظمت رسيديم. آنگاه خداوند خلائق را از نورما خلق کرد، و لذا ما مصنوع خدائيم وخلائق مصنوع ما هستند. (مشارق انوار اليقين، ص 39)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در حقيقت، آن چه سازه و صنعت مستقيم الهي هستند، همان اهل بيت(ع) هستند: نحن صنايع الله و الخلق(الناس) بعد صنايعنا( صنايع لنا) ما سازه هاي خداونديم و مخلوقات( مردمان) سازه هاي ما(سازه هايي براي ما) هستند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;اکنون اين نور ولايت در مسير جديدي مي بايست راه خود را ادامه دهد. اگر تا زمان خاتم(ص) ولايت باطن نبوت بود، از زمان خاتم(ص) ولايت ظهور يافت ولي در دو شکل جدا از هم مي بايست ظهور خود را ادامه دهد. تا زماني که حضرت خاتم(ص) بود نبوت و ولايت در آن حضرت مجتمع بود؛ پس از آن نبوت پايان مي يافت و ولايت ظهور پيدا مي کرد. از اين رو، لازم بود تا حضرت(ص) اين پيام را به خلق برساند که نبوت پايان يافته است ولي از اين پس اين ولايت است که ظهور مي يابد و تا آخر زمان و قيامت پايدار است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;روز غدير، در حقيقت روز اعلان تغيير در مديريت جهان از ولايت باطني به سوي ولايت ظاهري است. همان گونه که با ظهور پيامبر(ص) ولايت از باطن بيرون آمد و با ترکيب نبوت و ولايت جهان به کمال مطلق خود رسيد و اسلام معناي کامل خود را يافت؛ هم چنين در روز غدير ولايت به معناي مديريت جديد جهان اعلان مي شود و نفس پيامبر(ص) با مقام کامل نبوت و ولايت مطلق، مقام ولايت را به اميرمومنان علي(ع) تفويض مي کند. از اين روست که خداوند روز غدير را يک روز استثنايي و بي نظير در هستي و تاريخ خلافت بشريت مي داند و مي گويد که در اين روز اتمام نعمت و اکمال دين انجام گرفت: اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا؛ امروز دين شما را براي شما کامل گردانيدم و نعمت خودم را بر شما به اتمام رسانيدم و براي شما اسلام را به عنوان دين خشنود شدم.(مائده، آيه 3)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در حقيقت، دين اسلامي که مورد رضايت و خشنودي خداوند است، دين با ظهور ولايت کامل انسان کامل است. در حقيقت آن نعمت هدايت که در شکل نبوت ظهور مي يافت، امروز در شکل ولايت و سرپرستي مستقيم انسان کامل به تماميت خود رسيد. بنابراين، جهان از آن روز تغيير بنيادين کرد و با اتمام نعمت و اکمال دين اسلام با ظهور ولايت علوي، مسير جديدي براي انسان گشوده شد. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/540/%d8%ba%d8%af%d9%8a%d8%b1%d8%8c+%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2%d9%8a+%d8%a8%d8%b1+%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%86/" title="غدير، آغازي بر پايان" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:samamos.ParsiBlog.com/Posts/538/%d8%a7%d8%b2+%d8%b9%d8%b7%d8%b4+%d8%b1%d9%85%d8%b6%d8%a7%d9%86+%d8%aa%d8%a7+%d8%b9%d8%b7%d8%b4+%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/</id>
<updated>Sat, 06 Aug 2011 15:40:00 GMT</updated>
<title type="text">از عطش رمضان تا عطش کربلا</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;div&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;وقتي چيزي را که به نظرم خيلي با ارزش بود از دست مي دادم  و مي گفتم: حيف شد، خداوند ام البنين اين مادر فهميده ام را بيامرزد که مي گفت: حيف  امام حسين(ع) بود. اين گونه فشار سنگين از دست دادن چيز با ارزش، کاهش مي يافت و به  سادگي با مساله کنار مي آمدم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;در سال هاي آغازيني که روزه بر من واجب شد، تابستان بود.  مشکل اين بود که نوجواني بوديم و مي بايست افزون بر روزه داري، در آفتاب گرم  تابستان در شاليزار به درو مشغول مي شديم. دست کم هشت سال حضور در آفتاب سوزان و  هواهاي شرجي و گرم، هر آن چه از آب را ذخيره کرده بوديم، به تعريقي از دست مي داديم  و هنگام افطار تنها اين آب بود که شکم ما را پر مي کرد و جايي براي غذا نمي ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;ما برخلاف آن دسته از مردمان که از غذاهاي رنگارنگ چنان  شکم خويش را آکنده و پر مي کنند که آب به سختي در ميان آن راهي براي خود باز مي  کند، چه رسد که بتوانند نفس بکشند، پس نفس خواه بر آيد و نيايد براي ايشان فرقي نمي  کند، ما اين شکم را به آب مي بستيم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;در آن زمان ها که با آغاز انقلاب اسلامي رو به رو بوديم،  آن چه عطش ما را کاهش مي داد، ذکر کربلا بود. گويي عادت کرده بوديم که همواره گريزي  به کربلا بزنيم،&amp;zwnj; زيرا اين حادثه بزرگ و جانسوز درس هاي بسياري براي همگان داشت و  دارد. کربلا دانشگاهي بزرگ است که هر کسي مي تواند در هر واحد درسي و هر رشته اي،&amp;zwnj;  مطلبي بياموزد و راهي به سوي حق و حقيقت بيابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;اگر بخواهيم فشاري که ماه رمضان و روزه گيري در آفتاب  تابستاني و سوزان را بر خود&amp;zwnj; آسان کنيم و آستانه تحمل خود را بالا بريم، مي توانيم  به عطش کربلاييان و عاشوراييان توجه کنيم. عطش در کربلا چنان عظيم بود که محتشم  کاشاني مي سرايد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;فرياد العطش ز بيـــابان کـــربـــلا&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;يکي از دشمنان اهل بيت(ع) در آن روز به نام تميم بن حصين  خزارى در سخني در تعريض به امام حسين(ع) مى&amp;rlm;گويد: اى حسين، و اى ياران حسين! آيا به  آب فرات نمى&amp;rlm;نگريد كه چگونه همانند شكم مار مى&amp;rlm;درخشد. به خداوند سوگند! از آن  قطره&amp;rlm;اى نخواهيد آشاميد تا آنكه مرگ را دريابيد.( بحارالانوار، ج 44، ص 317) اين  گونه بود که آب را بر امام حسين(ع) و يارانش بستند به گونه اي که در روايت است:  ولمّا اشتد على الحسين و اصحابه العطش؛ زماني که عطش و تشنگي بر امام حسين(ع) و  يارانش فشار آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;روزه گرفتن در روزهاي بلند و گرم تابستان محبوب اولياي  الهي بوده است. حضرت مسيح (ع) روزي پس از وفات مادرش ايشان را مورد خطاب قرار مي  دهد و از وي مي پرسد: اي مادر! به من جواب بده. آيا دوست داري باز هم به دنيا  برگردي؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;حضرت مريم (س) در پاسخ مي فرمايند: فرزندم آري. دوست دارم  به دنيا بازگردم تا در روزهاي گرم تابستان براي خداوند روزه بگيرم و در شبهاي سرد  زمستان نماز گزارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;براي اين که آستانه تحمل خود را بالا بريم بايد مانند آن  کسي باشيم که به طلب کفش از خداوند به مسجد مي رود. سعدي خود مي نويسد که در ايام  جوانى، روزى كفش نداشتم و از اين رو، از زندگى خود سخت ناراضى بودم و بسيار گله و  شكايت مي كردم؛ اما وقتى بيرون رفتم، مردى را ديدم كه كنار ديوار نشسته است و پا  ندارد. با ديدن او، يكباره به خود آمدم و به درگاه خداوند شكرگزارى كردم كه اگر كفش  ندارم، در عوض دو پاى سالم دارم كه بدون كفش هم مى توانم با آنها راه بروم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;وي اين حکايت را در گلستان خويش اين گونه آورده است: هرگز  از دور زمان نناليده بودم و روي از گردش آسمان درهم نکشيده مگر وقتي که پايم برهنه  مانده بود و استطاعت پاي پوشي نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، يکي را ديدم که  پاي نداشت. سپاس نعمت حق بجاي آوردم و بر بي کفشي صبر کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;مرغ بريان به چشم مردم سير&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;کمتر از برگ تره بر خوان است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;و آنکه را دستگاه و قوت نيست&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;شلغم پخته مرغ بريان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;اگر براي ما روزه داري در ماه تابستان سخت و دشوار است،  مي بايست براي افزايش آستانه تحمل و قرار گرفتن در مقام صابران،&amp;zwnj; اين سختي را با  شرايط سخت تر و دشوارتر مقايسه کنيم و راه روزه داري را بر خود آسان کنيم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;justify&quot;&gt;دوستي مي گفت من نوزده ساعت در ميان قله ها در تابستان به  دور از هر آبادي و آبي حرکت کردم و نمي دانستم که به آبادي مي رسم و آب و ناني  خواهم داشت يا نه؟ اما هنگامي که روزه مي گيرم به ياد آن ساعات بسيار سخت و طاقت  فرسا، اين اميد را دارم که چند ساعت ديگر بر سر سفره افطاري مي نشنيم و آب و ناني  مي خورم. اين گونه است که روزه بر من آسان مي گردد. من صبر را در سختي تجربه کرده  ام و قدر اين عافيت را مي دانم، چرا که به مصيبتي گرفتار آمدم که بسيار جانکاه و  سخت تر از اين بوده است. پس قدر عافيت روزه را کسي داند که مصبيت بدتر را در چشم  آورد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://samamos.ParsiBlog.com/Posts/538/%d8%a7%d8%b2+%d8%b9%d8%b7%d8%b4+%d8%b1%d9%85%d8%b6%d8%a7%d9%86+%d8%aa%d8%a7+%d8%b9%d8%b7%d8%b4+%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7/" title="از عطش رمضان تا عطش کربلا" type="text/html" />
<author><name>خليل منصوري</name></author>
</entry>

</feed>
