سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
پردیس
پردیس
در تجربه ها دانشی تازه است . [امام علی علیه السلام]

>>خلیل منصوری ( سه شنبه 20/10/90 :: ساعت 7:3 عصر)


انسان با مرگ زندگی می کند، ولی به عللی چند از آن غافل است. البته بسیاری از مردم گرفتار غفلت مطلق نیستند، وگرنه اهل شقاوت و بدبختی ابدی می شوند؛ اما دنیا به ظواهر و زینت ها و آرایه های زیبا و فریبنده است واقعا دارالغرور و فریب است و اجازه نمی دهد که انسان همواره دایم الذکر باشد و یاد خدا به عنوان هدف و فلسفه حقیقی این زندگی بیافتد. اصولا این که خداوند می فرماید: اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً؛ خدا را بسیار یاد کنید. به این معناست که همه چیز را می بایست جلوه خدا و نشانه ای از نشانه های او دانست و بر اساس همین می بایست مرگ را به عنوان نشانه ای از رجعت و بازگشت به او در نظر داشت و در جلوی چشم قرار داد.



خداوند به اشکال گوناگون به مردم هشدارباش و انذار می دهد که دنیای جای ماندن و قرار نیست بلکه پلی است که انسان می بایست از آن بگذرد و دو روزه دنیا را برای آخرت همیشگی توشه راه قرار دهد. مرگ هشداری است که دنیا و انسان سدی(بیهوده) آفریده نشده است و پس هر چیزی ملکوت و باطنی است که بیانگر هدف نهایی آن است.



اما بسیاری از مردم اهل غفلت هستند. از ویژگی های اهل غفلت آن که چشم دارند، ولی نمی بینند، گوش دارند ولی نمی شنوند، قلب دارند ولی درک و فهم نداشته و حق و باطل را از هم بازنشناسند. اینان همانند چارپایان تنها می خورند و می خوابند و سرشار از شهوات هستند بلکه بدتر از آن هستند زیرا همه منابع و ابزارهای شناختی و ادراکی را دارند ولی هیچ بهره ای از آن نمی برند پس می بایست آنان را پست تر از جانوران در رده جامدات قرار داد که سنگ خارا است بلکه از آن هم پست تر هستند که از سنگ خارا آب بر می آید ولی از ایشان هیچ نشانه ای از نرم و انعطاف در برابر عظمت خداوند نیست. پس اینان همان اهل غفلت واقعی هستند که هیچ ذکر نداشته و هرگز یاد خدا و هدف و فلسفه آفرینش به دل های ایشان نمی آید.(اعراف، آیه 179)



اهل ذکر، ذاکر مرگ



اهل ذکر همان گونه که اهل غفلت نیستند، بلکه اهل حضور می باشند و همواره خداوند را در محضر خویش دارند، به هر نشانه ای به ملکوت و باطن آن می نگرند و خدا را به یاد می آورند و در ورای هر چیزی حتی مه زیبایی های طبیعت و آرایه های شهوت انگیز و اشتهاآور آن، چکاد قله انسانیت یعنی خدایی و ربانی شدن را می بینند و در پی آن می روند.



از این روست که اهل ذکر، اهل ذکر و یاد مرگ هستند و هر روز که سر از خواب بر می دارند می گویند: الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی؛ خدا را ستایش و سپاس که پس از میراندنم مرا زنده و احیا کرد؛ چرا که النوم اخ الموت؛ خواب برادر مرگ است.



نقل شده پیامبر مکرّم اسلام هر گاه از خواب برمی‏خاستند ابتدا به سجده می‏رفتند و این حمد و سپاس را به جا می‏آوردند: الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی و الیه النّشور، الحمدلله الّذی رَّد علیّ روحی لأحمده و أعبُدَه ؛ شکر می‏کنم خدایی را که مرا مجدداً زنده کرد بعد از این که میرانده بودشکر می‏کنم خدایی را که بازگشت به سوی اوست، شکر می‏کنم خدایی را که روح مرا به من بازگرداند تا او را عبادت کنم و شکر او را به جای آورم.



طبق آیات از جمله آیه 42 سوره زمر و نیز روایات خواب برادر مرگ است، خداوند در شب و هنگام خواب ارواح انسان‏ها را توفی و می گیرد و در زمانی که در نظر دارد به ایشان بازمی‏گرداند و اگر عمر کسی به پایان رسیده باشد روح به بدن او باز نخواهد گشت.



پس افزون بر این که مرگ با زندگی همزاد و آمیخته است در هر خوابی مرگی را تجربه کرده و می آزماییم ولی به اسباب دارالغرور فریفته می شویم و سرگرم لعب و لهو دنیا می شویم و از ذکر الهی از جمله ذکر مرگ و بازگشت و حساب و کتاب الهی و رستاخیز غافل می گردیم.



رستاخیز زمین، یادآور رستاخیز جهان



انسان عاقل و ذاکر به هر چیز می نگرد خدا را در پیش و پس و همراه آن می ببیند. هنگامی که بارانی می بارد و زمین زنده و گیاهان سبز می شوند و خاک مرده زنده می گردد، آدمی یاد خدا و هدف و فلسفه آفرینش می افتد. از این روست که در روایات آمده است: «إذا رأیتموا الرّبیع فاذکروا النشور؛ هنگامی که بهار را دیدید رستاخیز را یاد کنید.



خداوند در ایاتی از جمله آیه 24 سوره روم می فرماید: وَمِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مَاء فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ؛ و از نشانه ها و ایات الهی آن است که برق را به جهت خوف و طمع شما نشان می دهد و از آسمان باران و آب فرومی فرستد پس به آب باران زمین پس از مرگش زنده می شود. به درستی که در آن نشانه هایی است برای کسانی که خردورزی می کنند.



بنابراین، انسان عاقل کسی است که هر نشانه ای را یاد آور خداوند می داند و در پس هر چیزی خدا و اهداف آفرینش را می بیند و می یابد، چنان که از رویش گیاهان در هنگام بارش باران و بهار زمین، انسان رستاخیز و نشور را به یاد می آورد و از این آیه و نشانه الهی خدا و فلسفه آفرینش و حساب و کتاب رستاخیز را به یاد می آورد.



 



  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( شنبه 17/10/90 :: ساعت 9:20 عصر)


امام حسین(ع) وجودش همان وجود پیامبر(ص) است. از این روست که خلق قرآنی و عظیم او در سنت و سیره اش نمودار بوده است و با آن که بیش ترین هجوم از سوی دشمنان و منافقان به ایشان شده است، ولی همواره بر اصول مکارم و محاسن اخلاقی زیسته است، به گونه ای که ضرب المثل شد.



آن حضرت(ع) از سوی مسلمانان یهودی بسیار اذیت شد. مسلمانان یهودی کسانی هستند که از دین علیه دین بهره بردند و با تحریف کتاب الله و سنت رسول الله(ص) عترت او را خانه نشین کرده و خلفای رسول الله(ص) و امناء و اوصیاء و اولیای الهی را برخلاف نص و صراحت قرآن و پیامبر(ص) کشتند.(اعراف، آیه 150؛ بقره، آیه 61 ؛ آل عمران، آیه 110) از این روست که در روایاتی از جمله روایت امام صادق(ع) در وصف عترت رسول الله(ص) آمده است: ما منا الا مقتول او مسموم، از ما نیست مگر این که کشته به شمشیر یا زهر است. این در حالی است که خداوند و رسول الله(ص) بارها بر تکریم و اطاعت و پذیرش ولایت ذوی القربی و اهل بیت النبی(ص) سفارش نموده است.



پیامبر(ص) ،امیرمومنان علی(ع)، فاطمه زهراء و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) که خمسه طیبه معروف و مشهور بودند، به زهر و یا شمشیر و ضرب شهید کردند و حتی بر جسد بی جان امام حسن(ع) تیر زدند و بر امام حسین(ع) در حالی که نیمه جان بود، سنگ و نیزه و تیر زدند و بر جسدش اسب تاختند. دیگران امامان معصوم(ع) نیز این گونه از سوی امت یهودی پیامبر(ص) و مسلمان یهودی پاداش رسالت خویش را گرفتند و مزد رسالت را به زهر و کین شمشیر بازستاندند.



با این همه، امام حسین(ع) با آن همه اذیت و آزارهایی که هیچ کسی جز اهل بیت(ع) نشد، اوج اخلاق و تمامیت مکارم و محاسن اخلاقی بودند.



امام حسین(ع) خود اهل کرامت و بزرگواری بود. از این روست که شامی دشنام گو را به خانه می برد و همواره دست احسان  از رحمت رحمانی خویش به دوست و دشمن می رسید. آن حضرت(ع) به مردمان سفارش می کرد که در نیازهای خویش به نزد هر کسی نروند؛ زیرا تنها گروه های خاص از جامعه هستند که بی توجه به ایمان ومذهب و نژادو رنگ و مانند آن تنها به حکم انسانیت خویش دستگیر دیگران هستند و احسان می کنند. امام حسین علیه السلام در این باره فرمودند: لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب؛ جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.(تحف العقول ، ص 251) 



به نظر امام حسین(ع) این که مردم برای برآورد نیازهای خویش به سوی شما می ایند، یک نعمت الهی است. إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ؛ نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید.(بحار الأنوار، ج 74، ص 205)



امام حسین(ع) هم چنین در این باره می فرماید: اَ یُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا؛    اى مردم در خوبى‏ها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصت‏ها شتاب نمایید و کار نیکى را که در انجامش شتاب نکرده‏اید، به حساب نیاورید.( ارشاد القلوب دیلمى، ص 73)



 آن حضرت(ص) در اوج انسانیت بود. به گونه ای که حتی اگر قاتل او درخواست توبه از خدا و عفو از ایشان داشت، این کار را می کرد. ایشان برای هدایت مردمان و مسلمان یهودی با آن که بر سر و صورتش سنگ می بارید و هیاهوی طبل و کرنا گوش فلک را کر می کرد، دلسوز مردمان بود و خود را برای راهنمایی و هدایت ایشان به سوی بهشت به رنج می افکند؛ چنان که پیامبر(ص) این گونه بود.(شعراء، آیه 3)



از این جهت استکه امام حسین علیه السلام خود برای رضای خداوند همواره بر آن بود که گذشت کند و از دشمن بگذرد چنان که بدگوی و بدزبان شامی را می بخشید و عفو می کرد. آن حضرت (ص) در مقام تبیین آن در سنتی سدید فرمودند: أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة؛ هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع ی و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود. (محجه البیصاء ج 4،ص 228) 



بر اساس همین اصل است که می فرماید: اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِ؛ بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد. (الدره الباهره ، ص24) بخشش در اوج قدرت و توانایی است که ارزشمند است، نه آن که انسان در ذلت و خواری باشد و بخواهد به خاطر ضعف و ناتوانی عفو و گذشت کند. اگر کسی بتواند در اوج قدرت و توانایی در مجازات و تنبیه خاطی ، عفو کند آن هنگام است که احسان روا داشته است و انسان خدایی است؛ زیرا خداوند در اوج قدرت و توانایی است که اهل مغفرت و گذشت از بندگان خطاکار خویش است.



 البته از نظر آن حضرت(ع) کوتاه آمدن در برابر دوست و دشمن تنها در صورتی بود که رضای خالق در آن باشد، اما اگر هر کاری رضایت خلق را به همراه داشت ولی رضایت خالق را به دنبال نداشت، هرگز به آن کار رضایت نمی داد؛ زیرا رستگاری انسان را در گرو رضایت خالق می دانست و هر گونه عملی که علیه واجبات و محرمات الهی و شکستن محارم الهی باشد را به سختی دشمن می داشت و هرگز در برابر حدود الهی کوتاه نمی آمد؛ زیرا بر این باور بود که : لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ المَخلـُوق بسَخَطِ الخـالِق؛ رستگـار نمی ی مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد. (تاریخ طبرى،ص 1،ص 239؛ مقتل خوارزمی،ج 1،ص239) 



از نظر آن حضرت(ص) کسی که تقوای الهی پیشه نگیرد و به واجبات الهی گردن نهند و از محرمات خدا پرهیز نکند، نمی تواند رستگاری را برای خود در آینده تضمین کند:لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا؛ کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت.(مناقب ابن شهر آشوب، ج4 ، ص69) 



آن حضرت هم چنین در این باره می فرماید: مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ؛ آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد. (بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397) 



هم چنین در جایی دیگر می فرماید: من طلب رضی الناس بسخط الله وکله الله إلی الناس ؛کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.(بحارالانوار،ج78،ص126)



آن حضرت(ع) شیعه واقعی را دارای خصوصیات کامل و تمام اخلاقی می داند و در تعریف آنان بر این نکته تاکید می کند که شیعیان می بایست انسان های خدایی باشند که جز اخلاق نیک و خوشخویی نسبت به دیگران در اندیشه ایشان و کردارشان نمی توان چیزی را از بدی و دورویی و مانند آن یافت. آن حضرت در عبارتی می فرماید: إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ؛    بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است. (فرهنگ سخنان امام حسین، ص476) 



   بنابراین، شیعه اهل نقد و انتقاد، امر به معروف و نهی از منکر است؛ زیرا ولایت واقعی را می بایست در اطاعت از معروف و پرهیز از منکر جست و جو کرد؛ چنان که آن حضرت(ع) جان بر سر عدالت نهاد که مصداق اتم و اکمل امر به معروف است. از نظر آن امام(ع) برای شناخت دوست و دشمن می بایست به این نکته توجه کرد که دوست واقعی بر مصداق امر به معروف و نهی از منکر عمل می کند و ولایت حبی خود را به تو این گونه نشان می دهد.امام حسین علیه السلام فرمودند: من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک؛ کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند. (بحار الانوار،ج75،ص128) 



از نظر آن حضرت(ع) انسان کامل، انسان عقلانی است. نشانه های این بلوغ و کمال عقل را می بایست در افکار و کردار او



جست و جو کرد که بیان گر حق اندیشی و حق گویی و حق مداری اوست. آن حضرت(ع) می فرماید: لا یُکمَلُ العَقلُ اِلّا بِاتِّباعِ الحَق اَلاتَرَونَ اَنَّ الحَق لا یُعمَلُ بِه وَ الباطِل لا یُتَناهی عَنه؛ عقل جز به پیروی از «حق» کمال نمی یابد آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟( بحار الانوار، ج 78، ص 127) 



کسی که عقل او به کمال رسیده است، اهل بصیرت است و کارهایش بر مدار عقلانیت و حق می باشد، پس کاری نمی کند که بخواهد عذر بخواهد و بهانه تراشی کند. از این روست که انسان خردورز انسانی اهل حق و عدالت و ظلم ستیز و باطل ستیز است و به حق عمل و از باطل نهی می کند. بی گمان از مصادیق مهم و اصلی حق در دنیا عدالت و از مصادیق باطل، ظلم و ستم است. از این روستکه آن حضرت(ع) همواره بر عدالت عمل کرده و بدان می خوانده و با ظلم مبارزه می کرد. از نظر آن حضرت(ع) انسان می بایست به گونه ای عمل کند که دیگر نیازی به عذر و بهانه تراشی نباشد. امام حسین (ع) فرمودند: ایاک و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا یسیء و لا یعتذر، و المنافق کل یوم یسیء و یعتذر؛    حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی ، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند، و به عذرخواهی می پردازد.( بحار الانوار، ج 78، ص120 ) 



به نظر آن حضرت(ع)، علم و عقل نشانه هایی دارد که می توان آن عالم و عاقل را بدان شناخت. مثلا از نشانه های عالم این است که: من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر؛ از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است . (بحارالانوار،ج78،ص119) 



انسان عاقل و عالم هم چنین:  لا تقولوا باَلسنَتکم ما ینقُص عَن قَدَرَکم؛ چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد.    (جلاءالعیون،ج2ص205) چنان که در معاشرت نیز این گونه است:  مُجالَسَةِ أهلِ الدِنَاءَة شَر، وَ مُجَالَسَةِ أَهلِ الفُسُوقِ ریبَة؛    همنشینی با سفلگان و افراد پست ناپسند است و همدمی گناهکاران موجب بدبینی مردم و از دست دادن اعتماد و اعتبار استی.    (بحارالانوار، ج78، ص 122) 



انسان می بایست به گونه ای عمل کند که مقبول درگاه الهی باشد که از این مقبولیت در میان مردم نیز مقبول خواهد افتاد؛ زیرا کسی که میان خود و خدایش را اصلاح کند خداوند میان او و خلق اصلاح می کند. از نظر امام حسین(ع) این که شخص مقبول خداوند باشد، با خردمندان هم نشین و معاشر می شود: مِن دَلائِلِ عَلاماتِ القَبولِ : الجُلوسُ إلى‏ أهلِ العُقولِ؛ از نشانه‏ هاى خوش‏نامى و نیک‏بختى ، همنشینى با خردمندان است.( بحارالأنوار، ج 75، ص 119)




  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( جمعه 9/10/90 :: ساعت 12:37 عصر)

بزرگ ترین دشمن انسان، خودش است. از این روست که پیامبر(ص) این بزرگ ترین و کامل ترین انسان شناس هستی درباره نفس و روان آدمی می فرماید: اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ بدترین     دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سرکش تو است که از همه به تو نزدیکتر و در     میان دو پهلویت قرار گرفته است    .      (بحارالانوار ، ج 70 ، ص 64)


اگر کسی بخواهد در مسیر فلسفه و اهداف آفرینش گام بردارد و خودش را به آن هدف متعالی متاله و ربانی شدن برساند، می بایست مراقب و مواظب این نفس باشد؛ زیرا نفس با آن که همان روح الهی دمیده در کالبد جسمانی است؛ ولی باید توجه داشت که به سبب همین نزول و قرار گرفتن در کالبد جسمانی موقعیت دوگانه ای می یابد و دارای دو وجه الهی و وجه دنیوی می شود. هر چند که در این موقعیت، نوعی تعادل و استوا وجود دارد؛(انفطار، آیه 7؛ شمس، آیات 7 و 8) ولی باید توجه داشت که حضور در موقعیت مادی دنیا، کشش نفس را به سوی مادیات و پاسخ گویی به نیازهای نفس را بیش تر می کند و الهامات تقوایی و فجوری که از سوی خدا و شیطان ارسال می شود، به سبب نقصان عقل در آغاز زندگی، یکسان از سوی نفس تلقی نمی شود؛ بنابراین، حتی نفس اجازه نمی دهد تا فطرت پاک الهی در مسیر خودش باقی بماند و آن را به خواسته ها و هواهای نفسانی اش دسیسه و دفن می کند.(شمس، آیات 9 و 10)


هواهای نفسانی که وجه زمینی و مادی نفس است، به سبب کشش دنیا و موقعیت حضور آدمی در دنیا، وضع اعتدالی و استوایی تکوینی نفس را به هم می ریزد و او را به سوی مادیات می کشاند و فطرت کمالی نفس را دفن و دسیسه می کند. این گونه است که فراتر از خواسته های طبیعی مادی نفس مانند خورد و خوراک و شهوات طبیعی، حدود و مرزهای وجه الهی نفس یعنی فطرت را می شکافد و به فجور می پردازد. پس نفس اندک اندک در فرآیندی به جای توجه یابی به وجه الهی خود، به وجه زمینی و مادی توجه و اهتمام می یابد و همه قدرت و توان خویش را مصروف مادیات و برآورد نیازهای طبیعی به شکل افراطی می پردازد که از آن به فجور یعنی شکافتن مرزها و تجاوز یاد می شود.


اما اگر انسان متوجه فطرت خود باشد، همان اعتدال را حفظ می کند و اجازه نمی دهد که راه افراط و تفریط در پیش گیرد. اصولا اسلام که از آن به دین فطرت یاد می شود(روم، آیه 30) بر آن است که این اعتدال میان خواسته های معنوی فطرت و خواسته های طبیعی و مادی نفس در دنیا حفظ و مراعات شود و انسان بر مسیر اعتدال نفس خویش را مدیریت نماید تا این گونه با مدیریت نفس تبدیلی در خلقت الهی نفس انجام نگیرد.(همان)


اما بسیاری از مردم به این نکته توجه پیدا نمی کنند و به دسیسه و دفن کردن فطرت از طریق پاسخ گویی افراطی به خواسته های مادی نفس اقدام می کنند و خلقت طبیعی نفس و اعتدال آن را تغییر و تبدیل می کنند.(همان)


انسان اگر بتواند در مسیر اعتدالی که اسلام برای انسان تعریف کرده حرکت کند، شرایط را به گونه ای مدیریت می کند که عقل از دل فطرت پاک به سلامت رشد کرده و فعال شود و عقل فعال گردد. این گونه است که شخص در مقام اعتدال و بدون هیچ افراطی(کهف، آیه 28) در مسیر شدن های کمالی گام بر می دارد و رنگ خدایی گرفته (بقره، آیه 138) و متاله و ربانی می شود و همه اسماء و صفات الهی سرشته در ذات خویش را به فعلیت می رساند.(بقره، آیه 31؛ آل عمران، آیه 79)


چگونه نفس مدیریت می شود؟


برای این که نفس مدیریت شود، خداوند راهکارهایی را بیان کرده که در قالب اسلام این دین فطری تبیین و روشن شده است. اما در این میان چند نکته بسیار حساس و اساسی تر که می بایست به آن به عنوان کلید مدیریت نفس توجه داشت.


در آموزه های قرآنی به مساله تقوا به عنوان یک اصل مهم و کلیدی بسیار تاکید شده است؛ زیرا تقوا در آموزه های قرآنی، به معنای مدیریت نفس در راستای حفظ اعتدال تکوینی و فطری و جلوگیری از هر گونه افراط و فجور تعریف شده است. انسان متقی کسی است که نفس خویش را در حد اعتدال نگه دارد و اجازه تجاوز به ویژه از سوی هواها و خواسته های مادی و نفسانی را به نفس ندهد.


اگر انسان بتواند با حفظ و صیانت از اعتدال فطری و ذاتی، نفس خویش را نگه دارد، عقل در یک فرایندی به فعلیت می رسد و مدیریت کامل و اعتدالی نفس را به دست می گیرد. به این معنا که فطرت، مانند یک زرد و سفیده تخم مرغ عمل می کند تا جوجه در زمان بقا و زندگی در پوسته بتواند به زیست اعتدالی خویش ادامه دهد؛ پس این که این فرآیندی به درستی طی شود، جوجه به سلامت از پوسته خارج می شود و عقل فعلیت پیدا می کند و به بلوغ می رسد. از آن زمان این عقل بالغ یافته است که جایگزین فطرت می شود و مدیریت نفس را به دست می گیرد. البته از آن جایی که از زمان رشد آغازین عقل و فعلیت یابی آن تا مرحله دوم یعنی نوجوانی، دو هفت سال طول می کشد، لازم است در این مرحله از سوی والدین به خوبی کودک مدیریت شود. پس از این مرحله تا چهل سالگی زمانی است که شخص می بایست به سبب هویت استقلالی خویش، خود را صیانت نماید تا بلوغ مطلق برسد و به عنوان رشید قرار گیرد.(کهف، آیه 10)


تقوا کمک می کند که اعتدال فطری حفظ شود و در فرایند دوم تا زمان رشید شدن عقل را یاری کند تا به بلوغ مطلق رسید و عقل فعال شود. بنابراین، لازم است که به مساله تقوا به عنوان یک مساله کلیدی توجه شود؛ زیرا این تقوا است که نفس را صیانت می کند و اعتدال را حفظ کرده و زمینه فعلیت یابی عقل را فراهم می آورد.


خیر در صیانت نفس


خیر به معنای بهره مندی از مواهب الهی است که در درون و بیرون انسان برای او فراهم شده است. هر گاه انسان از نعمتی به درستی بهره گیرد و در همان مسیر پاسخ گویی به نیازهای خدایی و ربانی شدن بهره گیرد، آن نعمت به عنوان خیر تعریف می شود. بنابراین، هر نعمتی خیر تلقی نمی شود مگر آن که در مسیر تعالی و اهداف آفرینش و مظهریت در الوهیت و ربوبیت به کار گرفته شود. از این روست که پیامبران خواهان، خیر بوده اند(قصص، آیه 24) و خود را فقیر خیر می دانند نه خواهان نعمت؛ زیرا هر نعمتی نمی تواند خیر باشد و ممکن است که نقمت و بلاء و یا ابتلایی برای آدمی باشد.


خیر مطلق و تمامیت کمالی آن را می بایست در متاله شدن و ربانی شدن جست و جو کرد. پس اگر انسان تلاش کند تا از همه ظرفیت ها و استعدادها و نعمت های الهی برای رسیدن به این هدف متعالی بهره گیرد، از کمال خیر و تمامیت آن بهره مند شده اند. از این روست که امام سجاد(ع) می فرماید: الخَیرُ کُلُّهُ صِیانَةُ الإنْسانِ نَفْسَهُ؛ همه خیر و خوبى در خویشتن دارى و حفظ نفس است. (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 78، ص 136 ؛ تحف العقول، ص 448)


کسی که نفس خویش را با تقوا حفظ و صیانت کند، اجازه می دهد تا عقل رشد کرده و مدیریت نفس را به دست گیرد و اعتدال تکوینی و آغازین را هم چنان حفظ کند و مسیر متعالی شدن را با فعال شدن عقل طی کند. از این روست که خداوند همواره بر صیانت نفس تاکید می کند و می فرماید: علیکم انفسکم؛ بر شما باد حفظ و صیانت نفس خودتان(مائده، آیه 105)


از آیات و روایات قرآنی به دست می آید که خداوند انسان را به طور تکوینی به گونه ای آفریده است که اعتدال میان خواسته های مادی و طبیعی و معنوی اخروی را برقرار کند. این همان فطرت الهی است. پس از آن، فطرت الهی می بایست با ابتلاء و بلاء در شرایط اختیاری حفظ شود و عقل جایگزین فطرت شود و انسان به جای اعتدال اجباری فطرت با اعتدال اختیاری عقل به کمال برسد و متاله و ربانی شود.


از نظر قرآن، اسلام همان دین فطرت است؛ یعنی همان شکل اجباری که فطرت انسان را در اعتدال نگه می دارد، در شکل اختیاری اسلام ، انسان را در اعتدال نگه می دارد. از این روست که خداوند بر این نکته تاکید می کند که اسلام همان دین فطرت است با این تفاوت که یکی اجباری و آن دیگری اختیاری است.(روم، آیه 30)


اگر کسی بر اساس اسلام عمل کند، عقل اختیاری جایگزین فطرت تکوینی می نشیند و انسان به هدف متعالی خود می رسد. از این روست که خیر مطلق و تمامیت کمال خوبی ها را می بایست در صیانت نفس و تقوا دانست.


به هر حال، اگر دشمن هر انسانی، هواهای نفسانی نفس است که در درون است، فطرت در آغاز و سپس عقل در درون آدمی بهترین دوست آدمی است. رسول اکرم ( ص ) فرمود : صدیق‏ کل امرء عقله ؛ دوست واقعی هرکس عقل او است.( بحارالانوار ، ج 1 ، ص 87)


اگر انسان در دوره اختیاری مدیریت نفس جایی شکست می خورد زمانی است که اجازه می دهد تا شهوات افراطی نفس عقل را در کشتی درونی به زمین بزند؛ چرا که این طمع و زیاده روی نفس در جنبه توجه به مادیات است که او را در برابر عقل قوی کرده است. امام صادق(ع) می فرماید: أکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛ بیشتر زمین‏ خوردنهای عقل آنجا است که برق طمع ، جستن می‏کند.(نهج البلاغه، حکمت 219)


به هر حال بهترین دوست آدمی نفس و بدترین آن نفس است؛ زیرا نفس دو وجه الهی و مادی دارد که وجه الهی آن در شکل فطرت و عقل در دو دوره خودنمایی می کند. پس اگر در دوره اختیاری از عقل به جای هواهای نفسانی اطاعت کند به هدف می رسد و رهایی می یابد. امام صادق(ع) می فرماید: الهوی عدو العقل ؛ هوا و هوس دشمن عقل است.( مصباح الشریعة ، باب 38 ، ص 223) بنابراین می بایست همواره خواهان اعتدال بود و اجازه هر گونه افراط و تفریط را به نفس نداد.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( یکشنبه 4/10/90 :: ساعت 11:45 صبح)

بی گمان، ما همه چیز را مدیریت می کنیم، چنان که خودمان نیز مدیریت می شویم، زیرا جهان به گونه ای نظام یافته است که هیچ کس جز خداوند از دایره پاسخ گویی بیرون نیست.(انبیاء، آیه 23) پس همان گونه که طبق سنت الهی خودمان و جهان را مدیریت می کنیم؛ زیرا مشیت الهی به این تعلق گرفته است تا خودمان با اراده و اختیار خود و جهان خویش را در دنیا و آخرت بسازیم؛ به شکلی خودمان نیز در چهره مدیریت دیگران قرار می گیریم و این گونه است که به جای فعال مایشاء که صفت انحصاری خداوند همانند صفت تکبر و مانند آن است، ما گرفتار نوعی جبر باشیم که از سوی دیگران تحمیل می شود.


بنابراین همان اندازه که دست های ما برای انجام کاری باز است به همان مقدار با محدودیت هایی مواجه هستیم که سنت های الهی و قوانین حاکم بر جهان و اراده و مشیت های خودی و غیر خودی بر ما تحمیل می کند. پس می بایست در میانه لاجبر و لا تفویض یعنی بین المنزلتین و بین المرحلتین خودمان و دیگران یا دیگر چیزها را مدیریت کنیم.


بر این اساس می توان گفت که ما دچار نوعی محدودیت های خواسته و ناخواسته ای هستیم که مشیت و خواسته و اراده و انتخاب ما را محدود می سازد و باید با همین داشته های کارهایی را به سامان برسانیم که در آموزه های قرآنی از آن به مظهریت در الوهیت و ربوبیت یاد شده و به ما فرمان داده شده تا ربانی شویم و جهان را پروردگاری به عنوان خلیفه الهی کنیم.(بقره، آیه 30؛ آل عمران، آیه 79)


شیوه انتخاب کارگزار


از آن جایی که سنت الهی و قوانین حاکم بر نظام هستی به گونه است که انسان می بایست در اجتماع شکل گیرد و خودش و جهانش را بسازد و به عنوان سازه نهایی در آخرت تحویل خداوند دهد، انسان ناچار است که از دیگران به عناوینی چون همسر، همکار و مانند آن استفاده کنند و اصل را بر تعاون و همکاری قرار دهد.(مائده، آیه 2)


در انتخاب معاون در هر کاری می بایست با توجه به هدف و شرایط کارگزاری را بر گزید. بنابراین نمی توان هر کسی را برای هر کاری به کار گرفت و به عنوان همکار با او بود. این گونه است که محدودیت هایی را می بایست پذیرفت و بدان تن داد.


کار هر چه مهم تر و دارای ارزش و اعتبار بالاتری باشد می بایست شرایط سخت گیرانه تری را اعمال کرد.


با نگاهی به آموزه های قرآنی شیوه و روش انتخاب همکار و کارگزار بیان شده است. ما در این جا به چند نکته ای اشاره داریم که خداوند در سوره یوسف برای انتخاب کارگزار بیان کرده است.


با توجه به آیاتی از جمله 54 و 55 سوره یوسف می توان چند ویژگی و شرط برجسته را در انتخاب همکار و کارگزار مورد توجه قرار داد. این که می بایست درباره شخص تحقیقاتی میدانی انجام داد و اطلاعاتی از پیشینه فکری و اخلاقی و کاری او به دست آورد.


بررسی سوابق خانوادگی و شخصیتی همکار و کارگزار مهم است. از این روست اگر اطلاعاتی در این زمینه نداشته باشیم نمی توانیم از موقعیت پرورشی و تربیتی او آگاهی درستی داشته باشیم.


از دیگر مسایل مهم در سوابق شخص مساله امانت داری است. هر چه شخص در حوزه های مختلف مورد ارزیابی قرار گیرد و میزان وفاداری او دانسته شود بهتر است. اگر کسی بتواند در حوزه اخلاق جنسی امین باشد،‌ می توان گفت که از شرایط مناسب تری برای کار برخوردار می باشد.


توجه خاصی می بایست به حوزه اخلاق همکار و کارگزار داشته باشیم؛ زیرا آن چه در تعاملات و روابط انسانی مهم و اساسی است حوزه اخلاق و رفتار است. بنابراین،‌هر نکته ای اخلاقی به ویژه روابط جنسی و اخلاقی او می تواند در نوع معاشرت و تعامل شخص با دیگران و خود مدیر نیز موثر باشد.


دیگر آن که با او جلسه مصاحبه ای گذاشت و اطلاعاتی درباره شخصیت و علم و دانش و بیان و مانند آن به دست آورد. در این جلسه می توان قدرت بدنی و جسمی او را نیز ارزیابی کرد.


در مصاحبه می بایست جلسه به طور خصوصی و به دور از حضور دیگران برگزار گردد و پس از ارزیابی و سنجش قدرت ها و توانمندی ها اگر شایسته معاشرت های خاص و خصوصی است او را افزون بر مسئولیت های عمومی برای همراهی و همدلی نیز به خدمت گرفت و از ویژگی های او برای ارتقای شخصی و شخصیتی خود بهره برد.


مصاحبه می بایست به گونه ای انجام گیرد که خصوصیات او روشن شود و آستانه تحمل و صبر او به دست آید.


پس از انتخاب کارگزار و همکار مناسب برای کار خاص، همه امکانات مناسب با آن کار در اختیار او قرار داده شود و بر اساس مسئولیت ها او را تکریم کرده و مکانت و منزلت او را به طور رسمی به دیگران ابلاغ کرد.


اگر شخص را برای کار مربوط به خانه و خانواده استخدام و به کار می گیرد بر عناصری چون امانت اخلاقی و حفاظت بر اسرار و رازها بیازمایید و اطلاعات کاملی از او دراین زمینه به دست آورید.


در صورت احراز صلاحیت های کامل، به شخص امکاناتی را دهید تا بتواند به سادگی در حوزه مسئولیت خویش عمل کند و کارها را به او واگذار و تفویض کنید و نیازی نیست که هر روز امور خرد و درشت را به او گوشزد کنید. البته این بدان معنا نیست که او را زیر نظر قرار ندهید، زیرا نظارت امری لازم و ضروری است و حتی کسانی که از نظارت درونی وجدان بیدار و تقوا برخوردار می باشند ممکن است به طوری زیر نظر قرار گرفته شوند و رفتار آنان هر از گاهی سنجش و ارزیابی شود. از این روست که حتی بر کارگزاران بسیار امین نیز می بایست افرادی به عنوان رقیب و عتید باشد تا ضمن کنترل و مدیریت از بالا اجازه دهند تا شخص آزادانه انتخاب و کار خود را انجام دهد و در صورت نیاز هر ازگاهی موارد کلی به شکل خاص تذکر داده شود.


بیان همه مطالبی که در سوره یوسف در انتخاب و مدیریت کارگزاران و همکاران بیان شده در این مطلب کوتاه شدنی نیست و از این رو به همین مقدار بسنده می شود.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( چهارشنبه 9/9/90 :: ساعت 7:54 صبح)

فرزندخواندگی یا تبنّی، عملی است حقوقی که نتیجه آن حصول رابطه فرزندی صوری بین دو فرد است. حقوقدانان اسلامی بر این نکته تاکید دارند که در اسلام چیزی به نام فرزندخواندگی وجود ندارد. در این رابطه می توان به کتاب مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج 4، ص 2782 دکتر جعفری لنگرودی مراجعه کرد. به نظر قرطبی از مفسران ، فرزندخواندگی در جاهلیّت، امر معمول و رایجی بوده است و دو طرف با پیمان فرزند خواندگی  از یکدیگر ارث می بردند و همدیگر را نصرت می دادند، تا آنکه خداوند آن را در آیاتی از قرآن نسخ کرد.


مفسر بزرگ شیعی علامه طبرسی در مجمع الببیان در ذیل آیه 37 سوره احزاب می نویسد که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) زید بن حارثه را فرزندخوانده خود قرار داد و برای شکستن سنّت جاهلی با اذن الهی پس از اینکه زید، همسر خود را طلاق داد، با او ازدواج کرد.


وقتی ما سخن از فرزندخواندگی می کنیم اگر به معنای قراردادن فرزند دیگری به عنوان فرزند حقیقی خود باشد تا همان احکام پدر و فرزندی بر آن بار شود، نه تنها عملی خلاف شریعت است، بلکه بر اساس آیات 4 و 5 سوره احزاب ، انتساب عمدی فرزندخوانده با عنوان فرزند حقیقی گناه شمرده است.


این در حالی است که در جاهلیّت و پیش از اسلام، فرزندخوانده، به مثابه فرزند واقعی و حقیقی شمرده و همه احکام و قوانین مربوط و مرتبط با پدر و فرزندی بر آن جاری می شد. البته سابقه و پیشینه این امر بسیاری قدیمی تر است؛ زیرا خداوند در آیه 21 سوره یوسف و آیه 9 سوره قصص  گزارش می کند که در مصر قدیم تبنی وجود داشته و عزیز مصر خواهان فرزندخواندگی یوسف(ع) و فرعون خواهان تبنی حضرت موسی(ع) شده بود.


در دوره جاهلیت رسم این بود که فرزند خوانده همانند فرزند حقیقی و واقعی شمرده می شد و همه قوانین و احکام از جمله ارث و ازدواج و محرمیت میان آنان برقرار می شد. از این رو بود که پدر نمی توانست همانند پدر واقعی با همسر مطلقه فرزندخوانده خود ازدواج کند؛ چرا که رابطه میان آنان را همانند فرزند واقعی رابطه محرمیت می دانستند. اما اسلام این گونه رابطه فرزندخواندگی را نادرست دانست و به شدت با عمل پیامبر(ص) به مخالفت با آن پرداخت.


اما این بدان معنا نیست که فرزند خواندگی عملی نادرست و گناه و خلاف شریعت باشد؛ بلکه فرزندخواندگی اگر با حفظ ارتباط حقیقی میان فرزند و پدر واقعی شخص باشد، امری درست است. به این معنا که فرزند خوانده را به نام پدر واقعی اش بخوانند و بشناسند تا در آینده هیچ گونه مشکلی از جهت محرمیت و ارث و ازدواج پیش نیاید.


فرزند خوانده بر اساس قوانین اسلام ارث نمی برد ولی می تواند از ثروت شخص ، به شکل هبه و یا وصیت از ثلث مال بهره مند شود. پس شخصی که کودکی را به فرزندگی می گیرد، می تواند به شکل هبه از مال و وصیت از ثلث مال،‌ بخشی از ثروت خود را به فرزند خوانده منتقل کند.


بنابراین کسانی که با مراجعه به پرورشگاه ها و شیرخوارگاه ها، کودکانی را به فرزندخواندگی می گیرند،‌ می بایست توجه داشته باشند که این کودکان فرزند واقعی و حقیقی آنان تلقی نمی شوند و احکام فرزند واقعی چون محارم و ارث و مانند آن بر ایشان بار نمی شود و این افراد را می بایست به نام پدران واقعی ایشان خواند و معرفی و صدا کرد.


ناگفته نماند که در حال حاضر باتوجه به پیشرفت های پزشکی امکان باروری به اشکال گوناگون فراهم آمده است و امکان زاد و ولد از طریق تخمک اجاره ای تا رحم اجاره ای فراهم آمده است. در این موارد، اگر تخمک شوهر با تخمک زنی دیگر، آمیخته شود و در رحم همسر قرار گیرد، حکم همان فرزند واقعی زن و شوهر را خواهد داشت، هر چند که تخمک از زنی دیگر است.


به هر حال، فرزند خواندگی به یک معنا درست و به یک معنا نادرست و باطل است. اگر مراد از فرزند خواندگی، تبنی کودک به عنوان فرزند حقیقی و واقعی باشد تا همه احکام و قوانین فرزند واقعی بر آن جاری شود، این امر گناه بوده و از نظر اسلام مردود می باشد و طرفین از یک دیگر ارث نمی برند؛ اما اگر به معنای پذیرش کودکی برای پرورش و تربیت باشد به شرطی که همه قوانین اسلام مراعات شود،‌ در آن صورت این فرزند خواندگی مشکلی نخواهد داشت و فرزند تنها به شکل های پیش گفته می تواند از شخص ارث ببرد.


فرزند خواندگی در قانون مدنی ایران


در حقوق مدنی ایران، پذیرش فرزند فقط از سوی زن و شوهرها ممکن است.   تقاضای سرپرستی طفل نیز باید با توافق زن و شوهر ارائه شود؛ چرا که هر دو باید وظایف خود را به صورت مشترک بپذیرند و مانند پدر و مادر واقعی به تعهداتشان عمل کنند. همچنین طبق قوانین زن و شوهری می توانند برای سرپرستی کودک تقاضا کنند که مقیم ایران باشند. حال آن که تابعیت زن و شوهر مدنظر قانونگذار نیست. بنابراین زن و شوهر خارجی مقیم ایران هم می توانند کودکی را به فرزندخواندگی بپذیرند. روابط پدر و مادر خارجی با کودک پذیرفته شده ایرانی نیز تابع قوانین کشور است.


محرمیت فرزند خوانده


بر اساس فقه اسلام و آموزه های وحیانی آن، فرزند خوانده نامحرم است. اما این بدان معنا نیست که نمی توان رابطه محرمیت را میان افراد یک خانواده که کودکی را به فرزند خواندگی گرفته اند، ایجاد کرد؛ زیرا بر اساس آموزه های اسلام می توان به اشکال گوناگون پیوند محرمیت را ایجاد نمود.


با نگاهی به استفتائاتی که در این باره شده هر یک از مراجع عظام تقلید بر اساس آموزه های اسلامی حکم مساله را بیان کرده اند که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود. گفتنی است که  محرمیت از سه راه؛ نسب، رضاع (شیردادن) و مصاهرت(دامادی) به وجود می آید که از آیات و روایات منصوص استفاده می گردد محرمیت غیر از این سه راه، روشی جعلی و خروج از روش استنباط شرعی است.


حال اگر سوال شود که خانواده ای ، بچه یا بچه های بی سرپرستی را به فرزندی گرفته وبزرگ کنند آیا راهی برای محرمیت آنها به مرد یا زن وجود دارد ؟ هر یک از مراجع با توجه به آموزه های اسلامی فتوایی داده اند که به برخی از آن ها اشاره می شود.


حضرت ایت الله خامنه ای : می توانند آن دختررا درصورت وجود مصلحت واذن حاکم شرع یا وکیل او به عقد موقت پدر خود درآورند ونسبت به محرمیت پسر غیر از طریق شیر دادن به نحوی که در رساله حضرت امام (ره) ذکر شده راه دیگری وجود ندارد.


حضرت ایت الله صافی گلپایگانی : راههای متعدد دارد مثل اینکه قبل از تمام شدن دو سال کودک ، رضاعی که موجب محرم شدن آنها به مرد یا زن است حاصل شود.


حضرت ایت الله تبریزی:  اگر قبل از دوسالگی او باشد می تواند خواهر آن زن اورا شیر دهد وپس از تمامیت رضاع با شرایط آن ، آن زن خاله رضاعی او می شود ونیز خواهر آن مرد اورا به همان نحو شیر دهد تا آن مرد دائی رضاعی او شود .


حضرت ایت الله سیستانی: اگر شیرخوار باشند با شیر خوردن از خواهر یا زن برادر ومانند آن محرمیت حاصل می شود واگر شیرخوار نباشند با ازدواج با پدر یا مادر به شرط مقاربت با او ومانند آن تحصیل محرمیت ممکن است ولی متوقف بر اجازه پدر یا پدر بزرگ بچه می باشد وبدون آن عقد صحیح نیست .


حضرت ایت الله مکارم شیرازی:  اگر دختر باشد وپدر آن مرد درحیات باشد می تواند عقد موقت آن دختررا با اجازه حاکم شرع برای پدرخویش بخواند تا حکم زن پدرپیدا کند ومحرم شود واگر خواهر آن مرد شیر داشته باشد واز شیر آن خواهر بخورد با شرایط لازم حکم خواهر زاده اش را پیدا می کند ومحرم می شود ، ودرصورتی که پسر باشد راه محرمیت همانست که از شیر خواهر یا مادر آن زن فاقد فرزند بخورد تا آن زن خاله یا خواهر رضاعی آن پسر شود ومحرم گردد واگر دوران شیرخوارگی پسر بچه گذشته باشد راهی برای محرمیت او نیست .


حضرت ایت الله فاضل لنکرانی:  اگر کودک ، دختر شیرخواره باشد ، از راههای زیر بین او ومرد (پدرخوانده ) محرمیت ایجاد می شود.


1- شیرهمسر انسان را بخورد ، که دراین صورت دختر رضاعی مرد می شود .


2- شیرمادر مرد را بخورد که دراین صورت خواهر رضاعی مرد می شود .


3- شیر خواهر مرد را بخورد که دختر خواهر رضاعی مرد می شود ویا شیر دختر خواهر مرد را بخورد .


4- شیر زن برادر مرد را بخورد ، که برادررضاعی او می شود ویا شیر دختر برادر اورا بخورد .


5- اگر شیر خوارنباشد یا اگر شیرخوار است وشیر موارد فوق وجود ندارد می توان بوسیله صیغه نکاح موقت بین دختر وپدر مرد پدربزرگ او محرمیت ایجاد کرد که دراین صورت این دختر ، زن بابای مرد می شود ، ولی باید توجه داشت که اگر دختر نابالغ باشد نکاح مذکور باید به اذن ولی شرعی او باشد ودرصورت نبودن ولی ، باید از مجتهد جامع الشرایط اذن گرفت ودرهرصورت نباید صیغه محرمیت برای دختر بچه مفسده داشته باشد بلکه رعایت مصلحت او لازم است. کما اینکه اگردختر بالغ باشد اذن پدر یا جد پدری به احتیاط واجب معتبراست.


واگر کودک پسر وشیرخوار باشد ، از راههای زیر می توان بین او وزن (مادر خوانده ) ایجاد محرمیت کرد:


1- شیرهمان زن را بخورد ، که فرزند رضاعی او می شود.


2 - شیرمادرزن را بخورد که برادر رضاعی زن می شود.


3- شیر خواهرزن را بخورد ، که پسر خواهررضاعی زن می شود یا شیر دختر خواهرزن را بخورد .


4- شیرزن برادر زن را بخورد که پسر رضاعی زن می شود یا شیر دختر برادر زن را بخورد .


5- اگر پسر شیرخوار نباشد ومادرخوانده ، مادربدون شوهرداشته باشد واورا به عقد دائم یا موقت پسردرآورند ، پس از دخول به او مادر خوانده ، ربیبه او می شود وبه او محرم می شود.


البته راههای دیگری هم وجود دارد ، که فعلا محل ذکر آنها نیست. (جامع المسائل ج1 ص 434)


حضرت ایت الله مکارم شیرازی: زن وشوهری صاحب اولاد نمی شوند ، اگر بخواهند بچه ای از شیرخوارگاه اختیارکنند برای محرم شدن با مرد وزن چه راه شرعی وجود دارد؟


اگر دختر باشد وپدر آن مرد درحیات باشد می تواند عقد موقت آن دختر را با اجازه حاکم شرع ، برای پدر خویش بخواند تاحکم زن پدررا پیدا کند ومحرم شود واگر خواهر آن مرد شیر داشته باشد وآن بچه شیرخوار باشد واز شیر آن خواهر بخورد ( با شرایط لازم ) حکم خواهر زاده اش را پیدا می کند ومحرم می شود . ودر صورتی که پسر باشد راه محرمیت همان است که از شیر خواهر یا مادر آن زن فاقد فرزند بخورد تا آن زن ، خاله یا خواهر رضاعی آن پسر شود ومحرم گردد واگر دوران شیرخوارگی پسر بچه گذشته باشد راهی برای محرمیت او نیست .


راههای  محرمیت فرزند خوانده


نحوه محرمیت دختر یا پسری که از پرورشگاه می آورند به پدر خوانده ویا مادرخوانده درصورتی که ولی او مشخص نباشد ویا ولی او فوت کرده ، درصورتی که کودک زیر دوسال است وزنی که با شیر دادن او ایجاد محرمیت نماید درفامیل نباشد ویا بالای دوسال است چگونه است ؟


ایت الله بهجت (حفظه الله ) : محرم نیستند وراهی ندارد مگر دربعض موارد نادره به مصاهرت.


ایت الله تبریزی(حفظه الله ) : راهی برای محرمیت نیست مگر بعد از بلوغ از طریق نکاح راهی برای محرمیت پیدا شود .والله العالم


ایت الله خامنه ای (حفظه الله ) : فرزند خوانده حکم فرزند ندارد وبا مرد وزنی که اورا بزرگ می کنند محرم نمی شود مگر به وسیله رضاع با مراعات شرایط آن ویا ازدواج پس از بلوغ ورشد وقبل از بلوغ با اذن حاکم شرع ورعایت مصلحت طفل عقد موقت اشکال ندارد.


ایت الله سیستانی (حفظه الله) : راهی ندارد .


ایت الله شبیری زنجانی (حفظه الله) : فرزند پرورشگاهی اگر دختر باشد به وسیله ازدواج خود پدرخوانده ویا پدروجد وپسرونوه ( پدربی واسطه وبا واسطه وپسر بی واسطه وبا واسطه ) پدرخوانده ، او به وی محرم می شود واگر پسر باشد با ازدواج خود مادرخوانده ویا دختر بی واسطه یا با واسطه اش با وی محرم خواهد شد البته ازدواج مزبور باید با اذن یا اجازه حاکم شرع باشد. 


ایت الله صافی گلپایگانی (حفظه الله): وجهی برای محرمیت این قبیل کودکان به اعضاءخانواده که عملی وقابل اجراء باشد بنظر نمی رسد . والله العالم


نظریه ای درباره محرمیت پسر با نکاح


البته به نظر می رسد که راهی برای محرمیت پسر با ازدواج با مادر پدرخوانده بی شوهر با اذن ولی یا حاکم شرع موجود باشد زیرا در این صورت مادرخوانده عروس پسر می شود و در محرمیت عروس دخول در مادر پدرخوانده شرط نیست چرا که پدر شوهر نسبت به عروس با عقد نکاح موقت یا دایم محرم می شود و نیازی به نزدیکی و دخول نیست.


اما اگر پسر با مادر یا مادر بزرگ مادر خوانده ازدواج کند نسبت نیاز است که دخول و نزدیکی صورت گیرد تا به عنوان ربیبه محرم شود اما در فرض مذکور چون ربیبه نیز محسوب نمی شود حتی در صورت دخول نیز محرمیت میان پسر و مادر خوانده پدید نمی آید.


به هر حال اگر بپذیریم که پسر نابالغ را می توان با اذن ولی یا حاکم شرع به عقد مادر یا مادر بزرگ پدرخوانده در آورد نیازی به دخول نیست تا محرمیت میان مادرخوانده با پسر ایجاد شود زیرا در این فرض مادرخوانده در حقیقت عروس پسر خوانده خواهد بود و پسر در حکم پدر شوهر است و پدر شوهر با عروس محرم است. به نظر می رسد که در این فرض دخول شرط نیست تا محرمیت ایجاد شود.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( جمعه 20/8/90 :: ساعت 8:0 عصر)



غدیر تنها یک رخداد تاریخی نیست، بلکه نظریه ای برای زندگی است. تفاوت میان پیش و پس روزگار غدیر، همانند روزگار پیش از آفرینش آدم و پس از آن است؛ زیرا با غدیر، روزگار دیگری آغاز می شود و می بایست غدیر را آغازی بر پایانی دانست؛ چنان که آفرینش آدم و خلافت انسان، پایانی بر دورانی بوده است که بی خلافت گذشت.


کفر ابلیس به ولایت


خداوند رخداد آفرینش انسان را تنها یک رخداد تاریخی با آثاری محدود نمی داند، بلکه رخدادی بی مانند است که هستی را دگرگون کرده است. پیش از آفرینش انسان، خداوند خلیفه ای برای خود نداشت تا در مقام متاله مظهر ربوبیت و پروردگاری الهی باشد؛ اما با آفرینش انسان که با خلقت آدم(ع) آغاز شد، فرصتی پیش آمد تا موجودی بتواند همه اسماء و صفات الهی را مظهریت نماید و توانایی و استعداد خلیفه بودن در مقام مظهریت ربوبیت را بیابد.


واکنش منفی موجودات هستی نسبت به آفرینش آدم(ع) نبود، بلکه در این عبارت و حکم الهی نهفته است که وی را به عنوان خلیفه معرفی و قرار داده است. از نظر آنان کسی را شایسته و بایسته آن نیست که در مقام خلافت قرار گیرد؛ هر چند که در این میان مدعی به نام ابلیس از جنیان و آفریده شده از آتش نیز وجود داشت که خود را سزاوار این مقام می دانست و خواهان مظهریت در ربوبیت بود؛ چرا که وی توانسته بود با ظهور اسمای الهی و فعلیت آن، به مقام قدس در آید و در ساحت قدس حضور یابد.


اما آن چه که میان آدم(ع) و ابلیس به عنوان فصل ممیز وجود داشت، روح خاص الهی بود که در وی دمیده شده بود و این توانایی را با وجود این روح دمیده یافته بود که بتواند مظهر همه اسماء و صفات الهی شود. این مظهریت یعنی متاله شدن به معنای این بود که هیچ چیز در خداوند نیست که انسان توانایی مظهریت آن را نداشته باشد؛ هر چند که در فقر ذاتی و انفعال مطلق به سبب کالبد خاکی قرار دارد، ولی این فقر ذاتی به معنای نقصان آدمی نیست چنان که ابلیس مدعی آن بوده است و خود را شایسته تر و بایسته تر از حضرت آدم(ع) می داند.(اعراف، آیه 12)


به هر حال، ظرفیت و استعداد حضرت آدم(ع) ظرفیت متاله و ربانی شدن است. همین ظرفیت بی مانند انسان است که سرکشی برخی چون ابلیس را به دنبال داشته است؛ چرا که ابلیس خواهان مقام و منزلتی بود که شایسته وی نبوده است. آزمون خلافت انسان نشان داد که ابلیس حقیقت خود را نشناخته و به حقیقت خود و خدا کافر بوده است. در حقیقت، کفر به ولایت الهی را به سبب جهالت داشته است. از این روست که خداوند از کفر پیشین و نهان ابلیس خبر می دهد و آزمون خلافت آدم(ع) را تنها هویدا کننده این کفر می داند.(بقره، آیه 34)


به سخن دیگر، آن چه ابلیس بدان کفر می ورزید و در خود نهان داشت، اصل ولایت است. با آن که شایسته این مقام نبود ولی خواهان آن بود و برای رسیدن به این مقام دست از هیچ کوششی بر نداشت.


ماموریت حضرت آدم(ع) عزم بر متاله  و ربوبیت بود، هر چند که ایشان نتوانست این ماموریت را به تمام و کمال به سرانجام برساند و به تعبیر خداوند عزم در مقام فعل در آدم دیده نشده است:«لم نجد له عزما، ما در او عزمی نیافتیم»(طه، آیه 115) به این معنا که جزم و اعتقاد به ماموریت در مقام اندیشه و نظر داشت، عزم در مقام عقل عملی نداشت. این گونه است که در دام ابلیس گرفتار شد و از مقام خود هبوط کرد تا مسیر کمال و مظهریت را دوباره بپیماید.


ماموریت پیامبران (ع) از زمان آغاز ماموریت ایشان در میان بشر، راهنمایی بشر به سوی متاله شدن و مظهریت در ربوبیت است که بیانگر ولایت الهی در میان خلق می باشد. اسلام که ماموریت همه پیامبران به عنوان دین و هدایت الهی می باشد، دستور چگونگی ظهور اسماء و صفات الهی در انسان و رسیدن به مقام متاله و ظهور در ربوبیت و تصاحب مقام ولایت است.


خاتمیت در دین و آغاز ظهور ولایت


تا پیش از ظهور حضرت محمد(ص) ولایت عمومی پیامبر(ص) باطن ولایت پیامبران دیگر بوده است؛ از این روست که همه پیامبران به ولایت ایشان بشارت می دادند و پذیرش ولایت آن حضرت(ص) بخشی از مفهوم اسلام و ایمان آنان بوده است. اما با ظهور مادی آن حضرت(ص) نور ولایت تجلی می کند و در دو شکل خودنمایی می کند. شکلی از آن همان ولایت مطلق پیامبر(ص) است که اکنون با ظهور آن حضرت، ظهور مطلق پیدا کرده است؛ اما این نور ولایت تنها زمانی می تواند ظهور اکمال و اتمامی داشته باشد که با نور علوی یکی به نمایش گذاشته شود؛ زیرا چنان که پیامبر(ص) فرمود نوری که تا عبدالمطلب در یک جا بود در عبدالله و ابوطالب تقسیم می شود تا دو جلوه مادی به خود گیرد. از این روست که خداوند حقیقت پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) را یکی می داند و به صراحت حضرت علی(ع) را نفس پیامبر(ص) معرفی می کند.(آل عمران، آیه 61)


نفس دارای معانی چندی چون ذات، روح، جان، روان و مانند آن است. هر یک از این معانی گفته شود، در بیان این مقصود کفایت می کند. در حقیقت نمی توان از وحدت نوری آن حضرت (ص) با علی(ع) چشم پوشید.


در این باره روایات زیادی است که از جمله این روایت است. پیامبر(ص) می فرماید: اول ما خلق الله نوری، ثم فتق منه نور علی فلم نزل نتردد فی النور حتی وصلنا حجاب العظمه فی ثمانین الف الف سنه ، ثم خلق الخلائق من نورنا، فنحن صنائع الله و الخلق بعد لنا صنائع؛ اولین چیزی که خدا خلق کرد، نور من بود، آنگاه نورعلی را از آن نور جدا کرد، و ما همچنان درنور بودیم تا اینکه درطی هشتاد میلیون سال به حجاب عظمت رسیدیم. آنگاه خداوند خلائق را از نورما خلق کرد، و لذا ما مصنوع خدائیم وخلائق مصنوع ما هستند. (مشارق انوار الیقین، ص 39)


در حقیقت، آن چه سازه و صنعت مستقیم الهی هستند، همان اهل بیت(ع) هستند: نحن صنایع الله و الخلق(الناس) بعد صنایعنا( صنایع لنا) ما سازه های خداوندیم و مخلوقات( مردمان) سازه های ما(سازه هایی برای ما) هستند.


اکنون این نور ولایت در مسیر جدیدی می بایست راه خود را ادامه دهد. اگر تا زمان خاتم(ص) ولایت باطن نبوت بود، از زمان خاتم(ص) ولایت ظهور یافت ولی در دو شکل جدا از هم می بایست ظهور خود را ادامه دهد. تا زمانی که حضرت خاتم(ص) بود نبوت و ولایت در آن حضرت مجتمع بود؛ پس از آن نبوت پایان می یافت و ولایت ظهور پیدا می کرد. از این رو، لازم بود تا حضرت(ص) این پیام را به خلق برساند که نبوت پایان یافته است ولی از این پس این ولایت است که ظهور می یابد و تا آخر زمان و قیامت پایدار است.


روز غدیر، در حقیقت روز اعلان تغییر در مدیریت جهان از ولایت باطنی به سوی ولایت ظاهری است. همان گونه که با ظهور پیامبر(ص) ولایت از باطن بیرون آمد و با ترکیب نبوت و ولایت جهان به کمال مطلق خود رسید و اسلام معنای کامل خود را یافت؛ هم چنین در روز غدیر ولایت به معنای مدیریت جدید جهان اعلان می شود و نفس پیامبر(ص) با مقام کامل نبوت و ولایت مطلق، مقام ولایت را به امیرمومنان علی(ع) تفویض می کند. از این روست که خداوند روز غدیر را یک روز استثنایی و بی نظیر در هستی و تاریخ خلافت بشریت می داند و می گوید که در این روز اتمام نعمت و اکمال دین انجام گرفت: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا؛ امروز دین شما را برای شما کامل گردانیدم و نعمت خودم را بر شما به اتمام رسانیدم و برای شما اسلام را به عنوان دین خشنود شدم.(مائده، آیه 3)


در حقیقت، دین اسلامی که مورد رضایت و خشنودی خداوند است، دین با ظهور ولایت کامل انسان کامل است. در حقیقت آن نعمت هدایت که در شکل نبوت ظهور می یافت، امروز در شکل ولایت و سرپرستی مستقیم انسان کامل به تمامیت خود رسید. بنابراین، جهان از آن روز تغییر بنیادین کرد و با اتمام نعمت و اکمال دین اسلام با ظهور ولایت علوی، مسیر جدیدی برای انسان گشوده شد.


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( شنبه 15/5/90 :: ساعت 3:40 عصر)


وقتی چیزی را که به نظرم خیلی با ارزش بود از دست می دادم و می گفتم: حیف شد، خداوند ام البنین این مادر فهمیده ام را بیامرزد که می گفت: حیف امام حسین(ع) بود. این گونه فشار سنگین از دست دادن چیز با ارزش، کاهش می یافت و به سادگی با مساله کنار می آمدم.


در سال های آغازینی که روزه بر من واجب شد، تابستان بود. مشکل این بود که نوجوانی بودیم و می بایست افزون بر روزه داری، در آفتاب گرم تابستان در شالیزار به درو مشغول می شدیم. دست کم هشت سال حضور در آفتاب سوزان و هواهای شرجی و گرم، هر آن چه از آب را ذخیره کرده بودیم، به تعریقی از دست می دادیم و هنگام افطار تنها این آب بود که شکم ما را پر می کرد و جایی برای غذا نمی ماند.


ما برخلاف آن دسته از مردمان که از غذاهای رنگارنگ چنان شکم خویش را آکنده و پر می کنند که آب به سختی در میان آن راهی برای خود باز می کند، چه رسد که بتوانند نفس بکشند، پس نفس خواه بر آید و نیاید برای ایشان فرقی نمی کند، ما این شکم را به آب می بستیم.


در آن زمان ها که با آغاز انقلاب اسلامی رو به رو بودیم، آن چه عطش ما را کاهش می داد، ذکر کربلا بود. گویی عادت کرده بودیم که همواره گریزی به کربلا بزنیم،‌ زیرا این حادثه بزرگ و جانسوز درس های بسیاری برای همگان داشت و دارد. کربلا دانشگاهی بزرگ است که هر کسی می تواند در هر واحد درسی و هر رشته ای،‌ مطلبی بیاموزد و راهی به سوی حق و حقیقت بیابد.


اگر بخواهیم فشاری که ماه رمضان و روزه گیری در آفتاب تابستانی و سوزان را بر خود‌ آسان کنیم و آستانه تحمل خود را بالا بریم، می توانیم به عطش کربلاییان و عاشوراییان توجه کنیم. عطش در کربلا چنان عظیم بود که محتشم کاشانی می سراید:


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد


فریاد العطش ز بیـــابان کـــربـــلا


یکی از دشمنان اهل بیت(ع) در آن روز به نام تمیم بن حصین خزارى در سخنی در تعریض به امام حسین(ع) مى‏گوید: اى حسین، و اى یاران حسین! آیا به آب فرات نمى‏نگرید که چگونه همانند شکم مار مى‏درخشد. به خداوند سوگند! از آن قطره‏اى نخواهید آشامید تا آنکه مرگ را دریابید.( بحارالانوار، ج 44، ص 317) این گونه بود که آب را بر امام حسین(ع) و یارانش بستند به گونه ای که در روایت است: ولمّا اشتد على الحسین و اصحابه العطش؛ زمانی که عطش و تشنگی بر امام حسین(ع) و یارانش فشار آورد.


روزه گرفتن در روزهای بلند و گرم تابستان محبوب اولیای الهی بوده است. حضرت مسیح (ع) روزی پس از وفات مادرش ایشان را مورد خطاب قرار می دهد و از وی می پرسد: ای مادر! به من جواب بده. آیا دوست داری باز هم به دنیا برگردی؟


حضرت مریم (س) در پاسخ می فرمایند: فرزندم آری. دوست دارم به دنیا بازگردم تا در روزهای گرم تابستان برای خداوند روزه بگیرم و در شبهای سرد زمستان نماز گزارم.


برای این که آستانه تحمل خود را بالا بریم باید مانند آن کسی باشیم که به طلب کفش از خداوند به مسجد می رود. سعدی خود می نویسد که در ایام جوانى، روزى کفش نداشتم و از این رو، از زندگى خود سخت ناراضى بودم و بسیار گله و شکایت می کردم؛ اما وقتى بیرون رفتم، مردى را دیدم که کنار دیوار نشسته است و پا ندارد. با دیدن او، یکباره به خود آمدم و به درگاه خداوند شکرگزارى کردم که اگر کفش ندارم، در عوض دو پاى سالم دارم که بدون کفش هم مى توانم با آنها راه بروم.


وی این حکایت را در گلستان خویش این گونه آورده است: هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق بجای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.


مرغ بریان به چشم مردم سیر


کمتر از برگ تره بر خوان است


و آنکه را دستگاه و قوت نیست


شلغم پخته مرغ بریان است.


اگر برای ما روزه داری در ماه تابستان سخت و دشوار است، می بایست برای افزایش آستانه تحمل و قرار گرفتن در مقام صابران،‌ این سختی را با شرایط سخت تر و دشوارتر مقایسه کنیم و راه روزه داری را بر خود آسان کنیم.


دوستی می گفت من نوزده ساعت در میان قله ها در تابستان به دور از هر آبادی و آبی حرکت کردم و نمی دانستم که به آبادی می رسم و آب و نانی خواهم داشت یا نه؟ اما هنگامی که روزه می گیرم به یاد آن ساعات بسیار سخت و طاقت فرسا، این امید را دارم که چند ساعت دیگر بر سر سفره افطاری می نشنیم و آب و نانی می خورم. این گونه است که روزه بر من آسان می گردد. من صبر را در سختی تجربه کرده ام و قدر این عافیت را می دانم، چرا که به مصیبتی گرفتار آمدم که بسیار جانکاه و سخت تر از این بوده است. پس قدر عافیت روزه را کسی داند که مصبیت بدتر را در چشم آورد.



  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( سه شنبه 22/5/87 :: ساعت 9:32 عصر)

روابط دختر و پسر در عصر رسالت برخلاف امروز نه تنها معضل نبوده بلکه حتی مساله ای برای طرح نبوده است تا آموزه های وحیانی بدان بپردازد و فصلی بزرگ و یا کوچکی از آموزه های آن را به خود اختصاص دهد. شاید به نظر می رسد که معضل و یا مشکل و یا حتی مساله روابط دختر و پسر امری زایده خیال و یا توهم و حتی تغییرات بنیادین در بینش و نگرش متشرعان و اهالی اسلام باشد که بیرون از چارچوب های قانونی و هنجاری اسلام و بینش و نگرش آن شکل گرفته و قوام یافته و به عنوان حدود و رسوم و قوانین شفاهی و سپس با کمی اغماض از سوی فقیهان به عنوان مساله و در نهایت به علل مختلف به شکل مشکل و معضل خود نمایی کرده است. این در حالی است که اگر مساله روابط دختر و پسر به عنوان مساله در جامعه عصر رسالت مطرح بوده به شکل قوانین و آداب در آیات و آموزه های قرآنی و یا آموزه های نبوی و داستان هایی از مساله و یا مشکل خودنمایی می کرد؛ مگر آن که بر این باور باشیم که همه مردمان عصر رسالت بر خلاف طبیعت گرایش جنسی به ویژه در میان دختران و پسران ، مردمانی از آن نوع دیگر و از ما بهتران بوده اند و دختران و پسران عصر رسالت همگی بالجمله و بی استثنایی بچه مثبت بوده و هیچ گونه رفتارهای خلاف اخلاق انجام نمی داده اند و یا این که بپذیریم که آن چه امروزه به عنوان خلاف اخلاق و اصول و آداب و رسوم هنجاری مطرح است در حقیقت رفتارهای هنجاری و آدابی سالم و فطری و هنجاری است که به سبب تغییر نگرش و بینش تحمیلی در میان متشرعه خشک و متحجر این گونه تغییر ماهیت داده است.



ادامه مطلب...


  نوشته های دیگران ()
>>خلیل منصوری ( دوشنبه 16/2/87 :: ساعت 4:3 عصر)

یکی از آیات مشکل و متشابهات قرآن آیه 34 سوره نساء آست که خداوند در آن می فرماید: وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا؛ مردان سرپرست زنانند به دلیل آنکه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و [نیز] به دلیل آنکه از اموالشان خرج مى‏کنند پس زنان درستکار فرمانبردارند [و] به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ کرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏کنند و زنانى را که از نافرمانى آنان بیم دارید [نخست] پندشان دهید و [بعد] در خوابگاه‏ها از ایشان دورى کنید و [اگر تاثیر نکرد] آنان را ترک کنید و آنان بزنید پس اگر شما را اطاعت کردند [دیگر] بر آنها هیچ راهى [براى سرزنش] مجویید که خدا والاى بزرگ است. (سوره نساء، آیه 34) 


ادامه مطلب


  نوشته های دیگران ()
 
فهرست ها
 RSS 
خانه
ارتباط با من
درباره من
پارسی بلاگ

بازدید امروز: 2
بازدید دیروز:  251
مجموع بازدیدها:  167627
منوها
» درباره خودم «


پردیس

» پیوندهای روزانه «

منتظران منجی [56]
کتابنمای جهانی [58]
کتابخانه اسلامی [123]
نشان از بی نشان ها [99]
مترجم متن انگلیسی به فارسی [193]
آب هوای رامسر [163]
استخاره به قرآن آیت الله شعرانی [440]
صالحین [104]
دست نوشته های کودک فهیم [204]
مولانا [151]
[آرشیو(10)]


» فهرست موضوعی یادداشت ها «

پاسخگویی دینی[304] . جامعه[47] . مذهبی[29] . رفتار اجتماعی[20] . آسیب شناسی اجتماعی[19] . اعتقادات و کلام[17] . عرفانی[12] . قرآنی[11] . عرفان[5] . رفتارهای اجتماعی[2] . گذار از مرجعیت به رهبریت . پاسخگویی . اخلاقی . مناسبت ها .
» آرشیو مطالب «

جامعه [167]
قرآن [155]
مذهبی [145]
سیاسی [44]
ادبی [10]
عرفان [24]

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «

فصل انتظار
بوی سیب BOUYE SIB
آدمک ها
به نام وجود باوجودی ...
پاک دیده
آقاشیر
حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد
آبدارچی
از قرآن بپرس
وبلاگ تخصصی فیزیک
هزار دستان
ستاد پاسخگویی به مسایل دینی
.:: مرکز بهترین ها ::.
رمز موفقیت
وبلاگ شخصی امین نورا
تکنولوژی کامپیوتر
چوبک
کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
عطاری عطار
نقد مَلَس
پوست کلف
دل نوشت
14 معصوم
وقایع
ESPERANCE55
قدرت شیطان
دنیای امروز ما
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
آواز یزدان
خلوت تنهایی
کتاب شناسی تخصصی
اس ام اس عاشقانه
طرحی نو برای اتحاد ایرانیان سراسر گیتی
دنیای ماشین ها
در گوشی با خدا
**** نـو ر و ز*****
پیامبر اعظم(ص)
اس ام اس سرکاری و خنده دار و طنز
دنیا به روایت یوسف
جاده خدا
خام بدم
ایلیا
حرفای خودمونی من
بازی بزرگان
کویر
مسجد و کلیسا - mosque&church
بچه دانشجو !
پژواک سکوت
گنجهای معنوی
دنیای موبایل
منطقه‏ ممنوعه
طلبه علوم دینی
مسافر رویایی
انواع بازی و برنامه ی موبایل

» لوگوی دوستان «










» وضعیت من در یاهو «

یــــاهـو